ددرس‌گفتارها

پیروزی جبهه حق بر کفار و یاوه سرایان اسلام و مسلمین هم صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد وایک نستعین.

الحمدالله علی كل نعمه وأسأل الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شا الله امشب چنان برکت کنه که یه عمر دوباره‌ای با عزت و با معرفت و با عافیت و با خدمت به اسلام و مسلمین خدا به عشق حضرت زهرا بر هممون رقم بزنه برای خودمون و زن و بچه‌هامون صلواتی هدیه کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بحث ما فاطمیه پارسال تو موضوع لقاء الله به اوج رسیده بود.

لذا نیت کردیم این چهار شب فاطمیه ان شا الله لقاء الله رو بس کنیم دیگه سفره‌ش جمع شه.

دیگه این چهار شب به فضل الهی ما موضوع لقاء الله رو جمعش کنیم دیگه تموم شه و چنانچه خاطر شریفتون باشه در موت ارادی بودیم.

عرض کردیم که پروردگار سبحان عاشق لقاء بنده‌شه بیش از این که بنده عاشق لقاء حق باشه.

انقدر خدا این، این نکته رو دقت کنید تا حالا نگفتم خدمتتون.

انقدر که خدا عاشق لقاء بنده‌شه، پیش از اون موت اجباری، اون در حقیقت موتی که برای همه معین شده، خدا پروردگار سبحان شوقش، حبش، عشقش به بنده‌ش اقتضا کرده که یک سنتی رو جاری کنه به نام موت ارادی.

این از شوق خدا بلند می‌شه.

حالا بریم جلو براتون می‌خونم حدیثش رو از ممد الهن حضرت استاد که دستمه.

که شرح بر خصوص ابن عربی‌ست.

رو این دقت کنید چقدر عاشق بنده‌شه.

حکم خداست.

حکم خدا موت اجباریه.

همه باید به اون مرگ معین، اون زمانی که لا یستقم ان ساعة ولا یستخرون.

درسته آقا جواد؟

اون ساعتم نگیرید ساعت و شصت دقیقه اینا، یک آن، یک آن پس و پیش نمی‌شه.

حکم الهیه.

شوخی نیست.

امر حضرت حق پیاده شده.

مخصوصا دارم دقت میدم بهتون.

حکم خداست.

اصلا می‌دونستید ناموس اصلی خدا حکم خداست؟

شرع، قانون، حکم.

یٰسین والقرآن الحکیم که از حکمت مطلقه حضرت حق برخاسته.

ما متأسفانه شرع دین رو کم می‌گیریم.

حالا نمازمون قضا شد، شد قضاشو می‌خونیم.

حالا این نماز حال نداشتم، نماز بعدی.

دستت که امام باقر صلوات الله علیه فرمود نماز‌هاتو وداع بخون.

یعنی وداع کن با این نماز وداع کن.

تموم شد.

دیگه این سفره‌ش جمع شد.

شما امشب با فاطمیه این شب و این لحظه از عمرت وداع کردی.

حالا ان شا الله خدا پنجاه سال دیگه هم عمر بده فاطمیه درک کنی با حال، با معرفت.

اما این تموم شد.

دیگه هم برنمی‌گرده.

حکم خداست.

شوخی نیست.

قضای الهی، حکمه، مبreme، محکمه، مستحکمه.

قرآنشم این‌چنینه.

امر الهی‌ست.

حکم خدا امر خداست.

صاحب الامر معطل که نیست که آقا.

تنزل الملائكة همه ملائکه.

شوخی نیست.

و الروح به اتفاق روح که مادرشونه تشریف میارن در شب قدر.

یا به یک معنا چون اون‌ها در عالم مجرداتن بالاخره اینجا عالم ماده‌ست، توجه‌شون کاملا می‌افته به نشئه ملک، به ناسوت، به اینجا.

شوخی نیست.

چرا به نظر شما؟

تمام وسائط فیض از اون ادنی مرتبه‌شون که حواس ظاهریه من و شماست، چشم رو نمیگم قوه باصره، گوش رو نمیگم قوه سامعه، این حواس.

اینا ملائکن.

انزل مراتب ملائکن.

تا برو مهیمن که ملائکن که یک پارچه در حیمان حضرت حقن.

روزیمون بشه ان شا الله این لطف حضرت حق به حیمان رسیدن در درگاه خدا، در نماز، در خلوت خود تو خدا اگر نشی و انا الیه راجعون اون لحظه ورودت به عالم برزخ این اتفاق، اون حیمان اونجا فبسر کر یوم هدید پشت بندش داره اذیت داره، عذاب برزخی داره، سخته.

تا بگیر اون عالی‌ترین مراتب که روح اعظمه که مصداقش حضرت صدیقه شهیده است همه متوجه به این عالم میشن.

چرا؟

[صدای سرفه] تنزل الملائكة والروح فیها باذن ربهم من کل، بگید احسن.

من کل امر.

با تمام کل امر.

مفرد اومده جمع نیومده.

کل امر.

امر و ما امرنا الا واحدة.

حرف خیلی مهمی دارم می‌زنم.

حواستون پرت نشه.

و ما امرنا الا واحدة.

یک امر واحد است.

اون امر می‌تونه تجزیه بشه.

می‌تونه تقدم و تأخر پیدا کنه.

می‌تونه اول و آخر و باهر و باطن پیدا کنه اما یک امره.

و ما امرنا الا واحدة.

می‌تونه به زمان و مکان تخصیص پیدا کنه.

در نشئه ملک.

اما یک امره.

اون امر می‌خواد پیاده بشه.

لذا تمام وسائط فیض توجهشون می‌افته اینجا.

اینو گفتم یه ذره متوجه بشیم امر موت، امر موت از حکم خدا بلند میشه لذا فرمود لا یستأخرون ساعة ولا یستقبل.

اصلاً آنی این ور اون ور نمیشه.

حکم خداست.

احد نمی‌تونه این ور اون ورش کنه.

صدقه میدی روایت داریم تا سی سال عمر شخص اضافه میشه.

اما این اون ساعت معین و تعیین شده و قطعی نیست‌ ها.

ما اجل حتمی داریم، یه اجل معلق داریم.

اون اجل حتمی حکم خداست.

اصلاً برداشتنی نیست.

اجل معلق که می‌تونه با گناه زود بیاد، می‌تونه با صواب، با کارهای خیر و طاعت الهی عقب بیفته مثل اینکه صدقه میدی سی سال اضافه میشه تا برسی به اون اجل قطعی و معین و حتمی.

خب خیلی از بندگان خدا البته خیلی [مکث] اشتباه است.

قلیلی متأسفانه و قلیل من عبادی الشکور.

قلیلی از بندگان خدا چنان عاشق حضرت حق میشن که دوست دارن زودتر به موت برسن.

خب بسم الله.

خدا در میان حکمش یه سنتی رو جاری کرده مثل اینکه یه پرانتزی باز کرده، یه لطفی بر اساس قاعده لطفش لطفی کرده گفته موت قبل ان تموتو فعل امر ها.

موت.

بمیرید ها.

یعنی همین که میگه بمیرید کمک‌تون هم میده که بمیرید.

این موت ارادی عرض کردیم که خب وجوه متعددی داره.

اون مهماتشو گفتیم مرگ سرخ چی بود؟

مرگ سرخ و سبز و سفید و سیاه.

یادتونه؟

مثلا مرگ س-سفید چی بود ابی؟

روزه داری، گرسنگی، این‌ها بود.

مرگ سرخ چی بود؟

جهاد با نفس.

پس زدن خواهش نفس.

دلم می‌خواد اینو ببینم.

دلم می‌خواد اینو بشنوم.

دلم می‌خواد اینو بگم.

به دلت بگو غلط کردی که می‌خوای بشنوی و ببینی و بگی.

میشه؟

مرگ سبز چی بود؟

جان؟

نه مرگ سبز به امام حسن ربط داشت.

صبر .

صبر بر چی بود؟

مطلق هرچی.

مثل مصیبات، مثل طاعت، مثل عبادات.

عبادت صبر می‌خواد یا نمی‌خواد آقا امیر؟

آقا امیر عبادت صبر می‌خواد یا نه؟

عاشق‌ترین آدم هم باشی صبر می‌خواد.

چرا؟

آقا من عاشقم.

سراپا می‌شکنم برای ملاقات خدا.

بازم صبر می‌خواد.

چرا؟

چون بدن داری.

این بدن، این فیزیک، این ماده، این قشر، این کثیف فلسفیه.

زمخت هجابه، مانعه، اذیت کننده‌ست.

این اذیتت می‌کنه.

حضرت زهرا مگه عاشق خدا نبود؟

عاشق‌تر از حضرت صدیقه شهیده که بگه اللهم عجل فی وفاتی سریعا یا وفاتی سریعا.

عاشق‌تر از ایشون تو هجده سالگی عاشق بشه این چنین.

ولی وقتی نماز می‌خوند چه اثری در بدنش می‌افتاد؟

پا تاول می‌زد.

اینه.

بدن اذیت می‌کنه پس صبر می‌خواد .

نمیشه بدون صبر .

ازدواج می‌کنه.

می‌خواد میگه خدایا من آمدم.

سنت پیغمبره.

ازدواج می‌کنه شروع میشه گرفتاری‌های خب دو تا دو نفر از زیر دو تا سقف متفاوت با دو فرهنگ متضاد، گاهاً حتی جمع میشن زیر یه سقف.

خب خواستگاهشون متفاوته.

زبان حالشون متفاوته و هر چقدر در کلیات یکی باشن به مشکل بر می‌خورن .

مدارا کردن اینجا صبر، صبر می‌خواد.

نمیشه بدون صبر اصلاً نمیشه.

سنگ رو سنگ بند نمیشه.

باید صبوری کرد که رفته، رفته، رفته، رفته نفس‌شون هی به هم بخوره، به هم بخوره بشن یک وجود واحد.

ما دو یک روحیم اندر دو بدن، ما دو یک روحیم اندر دو بدن اینطوری بشن.

همه چی صبر می‌خواد.

سخت‌ترین‌شون چی بود؟

حالا یه عزیزی چون از-- الان خودش متاسفانه نیست به من گفت حاجی مس-- بعضی مصادیق این موت قبل ان تموتو در این حوزه چهارگانه بعض این مض-- مصادیقشو مثلا بگو.

من چند تا الان عرض کردم چون خودش نیست دیگه رد میشم چون فقط ایشون تقاضا کرده بود من دیگه وقت شما رو نگیرم.

سخت‌ترینش گفتیم چی بود؟

اسمش رو خودش بود.

موت اسود، سیاه.

چی بود عزیزم؟

[مکث]احسن.

تحمل اذیت و آزار و تهمت و [مکث] عرض شود سوء ظن و حرف و حدیث دیگران.

این کار هر کسی نیست.

یعنی با آبروت معامله کردن.

یه عزیزی همین یکی دو روز از بنده پرسید چه نعمتی بالاترین نعمه.

گفتم ولایت-- توحید و ولایت اهل بیت.

ما بالاتر از این نداریم.

گفت نه، اون‌ها رو نمیگم.

به جز اون‌ها.

اون‌ها که مشخصه.

گفتم آبرو.

ما دیگه نداریم بالاتر از آبرو.

تو آبرو نداشته باشی چی داری؟

حالا چه آبروی دنیوی، چه اخروی.

چه آره-- آبروی در پیش قوم و خویشت، دوست و رفیقت، چه آبرو پیش انبیا و ملائکه و خدا.

اصلا کلا آبرو چیز بالاتر.

حالا کسی بخواد با این آبرو معامله کنه در زمین کار هر کسی نیست.

البته من به شما توصیه می‌کنم نیتش رو نکنید چون این چیزا رو [خنده] به قول یکی از بچه‌های جبهه و جنگ هرچی میگیم خدا یه مثلاً یه سکه‌ای، یه پولی، یه چیزی هیچ خبری نمیشه.

هرچی داد می‌زنیم تا میگیم یه آجر بفرست، یه گونی آجر میاد تو سرت.

[خنده] از این نیت‌ها نکنید.

کار هر کسی نیست.

نیت مطلق بندگی کنید و بسپارید به خودش.

خوش به حال این‌هایی که حج میرن.

هر وقتم انشاالله رفتی حج به نیت امام عسکری برو.

تنها امامی‌ست که حج مشرف ظاهرا نشدن.

برکت کنه حجت.

اونجا به قول آقای خوشوقت روحش شاد فرمودن یعنی هرکی ازشون می‌پرسید آقا من دارم میرم حج، میرم مدینه چه کنم؟

دستورالعمل ثابت ایشون این بود.

می‌فرمودن رفتی موازی مجری شریف پیغمبر عزیز عالم به است با پیغمبر همینطوری راه است، پدرته دیگه.

گفتگو کن و بگو یا رسول الله شما امین بودی و هستی و خواهی بود.

السلام علیک یا امین الله فی ارضه.

شما امین بودی.

من ایمانم رو، همون ولایت رو، ایمان همون ولایت.

ایمان تو قرآن امیرالمؤمنینه دیگه.

به شما امانت می‌سپارم لب مرگ این رو به من برگردون.

حالا اینو به یکی گفتیم داشت می‌رفت گفتم خب چی میگی؟

گفت به پیغمبر میگم یا رسول الله ایمانم رو از من بگیر و من وقتی مردم [خنده] برگردون.

گفتم نگیر این حرفو.

[خنده] بگو این ایمانی که الان پیش منه نزد شما امانت باشه در محضر شما.

لحظه‌ی مرگ به من برگردون.

گاهی حرفا کار دست آدم میده.

نیت‌ها هر نیتی هر کاری نشه.

این میشه اقسام مثلا حضرت امام روحش شاد.

چرا در خصوص پذیرش قطعنامه لفظ جام زهر رو استفاده کردن؟

با آبروشون معامله کردن.

جام زهره.

چون فرموده بودن جنگ، جنگ تا رفع کل فتنه.

ما تا آخرین لحظه هستیم و وایسادیم و ما اهل مصالحه و صلح و چه می‌دونم این‌ها نیستیم و اما خروندن به حضرت امام.

خدا لعنت کنه اونایی که باعث و بانیش شدن.

خب این جام زهر میشه.

زهره آقا.

اولیاء خدا رو به زانو می‌کشونه.

شوخی نیست.

[مکث]دیگه بعد از اون هم دقت کردید امام دیگه حرف نزد با ملت.

غریبه به فکر می‌کنم یک سال آقا دیگه ایوان جه-- جماران حاضر نشد.

و اگر هم شد حرف نزد.

کس دیگه صحبت کرد.

همون موقع پژمرده‌گی آقا شروع شد.

مثل موسی بن جعفر جدش قشنگ پژمرده شد، آب شد، آب شد تا تموم کرد.

حالا این موت ظاهری این اقسام حالا به یک معنا وجوهش.

اما خودتون قص علی حده دیگه در شعونات مختلف زندگی ببینید.

مهم‌ترینش که شروعشه، متاسفانه ما یه دفعه میریم زیر یه خم اون سنگین‌ترینش که موت اسوده بیچاره میشیم.

نه موت ابتدا موت چی بود؟

سرخ.

اون رو احمر، سرخ، هلال احمر چرا بهش گفتن هلال احمر؟

چون سرخه دیگه.

اینطوری یادتون بمونه.

چی بود؟

مخالفت با نفس.

از همین شروع کن.

هرچی خواهش دلته، خواهش‌های دل از کجا نمی‌تونم تشخیص بدم از بدن آقا این بدن.

این بدن می‌خواد حال کنه.

کیفش کشیده بخواد حال کنه بزن تو دهن بدنت بهش سختی بده.

بیداری بده.

کم‌خوابی بده.

البته این حرفا که من می‌زنم در حرف آسونه‌ها.

بله، من اینجا نشستن راحت میگم ولی در عمل خیلی سخته.

کار بنده نیست.

ولی از همین جا انسان شروع کنه.

تا جایی می‌کشه که تو هر آن اراده کنی می‌تونی بمیری.

دیگه موش-- موت ارادی هر آن اراده کنی اون موت حاصل می‌شه ها.

واقعاً حاصل می‌شه.

نمی‌دونم شنیدید یا نه در خاطرات آستاد احمد، می‌فرمود یه دفعه دیدیم امام یه روز نفسش دیگه تموم شده و هیچ نفس نمی‌کشه امام.

ما فکر کردیم تموم شد.

رفتیم طبیب رو خبر کردیم.

ریختن دور امام شلوغ شد.

امام از اون حالت اومد بیرون.

[خنده] دوباره نبضش زد و شروع شد.

بعد با من دعوا کرد.

این چه کاری بود کردی؟

چرا دور منو شلوغ کردی؟

تا اونجا می‌رم.

این مرتبه لقاء حضرت حقه.

هر چقدر شدت هب بیشتره به یک معنا عاشق‌تر میشی.

دقت بفرمایید عمق این موت مثل خواب عمیق بیشتر می‌شه.

یک، تعددش هم کثرت می‌گیره.

یعنی بیشتر.

هی زیاد می‌میری.

البته ما هر شب داریم می‌میریم.

هم که می‌خوابیم، شب و روز اصلاً بعضیامون.

بعضیامون که آنفعان می‌میریم.

هی هر آن در حال چرتیم.

مخصوصاً پای منبر آخوندا که دائم در حال موتیم.

[خنده] بهترین جا برای خوابه.

موت اجباریه.

موت اجباریه.

آفرین.

[خنده] یه جا ما صحبت می‌کنیم ساعتش خیلی بده.

سه عصره.

همه خسته.

از اونور شروع می‌کنم میگم خب کمربندها رو ببندید آماده به سفر به عالم مثال.

[خنده] همه میرن تو چرت.

میگم من اینجا میگم شما برید تو رتبه مثالی‌تون اینا رو ببینید.

آقا این کار هر کسی نیست اما ابزارش در وجود ما تعبیه شده.

یعنی ما می‌تونیم با اونجا برسیم.

همون nefsi که اولیای خدا دارن شما هم دارید به جز اون چهارده تا که اون‌ها نفس کلی‌ان اون‌ها رو مثلاً اختصاص، اون‌ها قصه‌شون فرق می‌کنه در خلقتشون هم حتی خلقت ظاهری‌شون هم متفاوته.

اون فرق می‌کنه.

حالا یه چند خط کتاب بخونیم.

این مقدمه عرض کردم.

چقدر وقت فکر کنم وقتمون تموم شد، ها؟

[پچ، پچ] نه.

الان ساعت چنده؟

نه و نیم.

نه و هفت دقیقه هم پس از وقت گذشته.

خب پس باشه دیگه.

ان‌شاءالله فرصت بعدی.

حرف‌هامون حرفای بدی که نبود.

تو کتاب هنوز نرفتیم اما.

حالا برای اینکه برکت نفس علامه رو داشته باشیم، این سه چهار خط رو براتون بخونم.

یعنی خداوند، حالا این، این ترجمه فرمایش شیخ اکبر رو که علامه، اینو فقط بخونم دو خطه.

"پس شوق حق مر این مقربان راست." دقت کنید.

"پس شوق حق مر این مقربان راست." این ترجمه علامه حسن زاده بر فرمایش ابن عربیه.

یعنی اون شوق خداست بر این کسایی که مقرب شدن.

با اینکه آنها را می‌بیند پس دوست دارد آنها او را ببینند و مقام دنیوی عبایی از آن دارد.

همون نفس.

نمی‌ذاره.

ادبار داره.

پشت می‌کنه به معنویت.

تعجب نکن سختته نماز شب پاشی.

مگه این دنیا نمی-- بدن نمی‌ذاره مخالفت می‌کنه.

خب تو هم با اون مخالفت کن.

پس شبیه هست به قول خداوند سبحان "حتی نعلم" با اینکه خود عالم است.

با اینکه خودش عالمه حضرت حق، عالم به غیب و شهوده اما دوست داره در مظاهر و کثرت اسماعی در ظهور اسماعی هم این رو بداند که تو به ملاقات به حق رفتی و پروردگار سبحان رو در ظهور اسماء و صفاتش در تجلیاتش در سیر انفسیه خودت و آفاقی ببینی، خدا رو ببینی.

که این دیگه شروع بحث موت ارادیه.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد