یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و نیت چهار شب فاطمیه
پیروزی جبههٔ حق بر کفار و یاوهسرایان؛ برای اسلام و مسلمین هم صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
انشاءالله امشب چنان برکت کند که عمری دوباره — با عزت و با معرفت و با عافیت و با خدمت به اسلام و مسلمین — خدا به عشق حضرت زهرا سلاماللهعلیها بر همهٔ ما رقم بزند؛ برای خودمان و زن و بچههایمان صلواتی هدیه کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
بحث ما فاطمیهٔ پارسال در موضوع لقاء الله به اوج رسیده بود. لذا نیت کردیم این چهار شب فاطمیه انشاءالله لقاء الله را بس کنیم؛ سفرهاش جمع شود. این چهار شب به فضل الهی موضوع لقاء الله را جمع کنیم و تمام شود. چنانکه خاطر شریفتان باشد، در موت ارادی بودیم.
شوق حق به لقاء بنده؛ مبدأ موت ارادی
عرض کردیم که پروردگار سبحان عاشق لقاء بندهاش است، بیش از آنکه بنده عاشق لقاء حق باشد. این نکته را دقت کنید؛ تا حالا اینطور خدمتتان نگفتهام.
آنقدر که خدا عاشق لقاء بندهاش است، پیش از آن موت اجباری — آن موتی که برای همه معین شده — شوق و حبّ و عشق پروردگار سبحان به بندهاش اقتضا کرده که سنتی را جاری کند به نام موت ارادی. این از شوق خدا بلند میشود.
حالا برویم جلو؛ حدیثش را از ممدّ الهمم حضرت استاد برایتان میخوانم که شرح بر فصوص ابنعربی است. روی این دقت کنید: خدا چقدر عاشق بندهاش است.
حکم خدا؛ موت اجباری و ناموس شرع
حکم خداست. حکم خدا موت اجباری است. همه باید به آن مرگ معین برسند؛ آن زمانی که یک آن پس و پیش نمیشود:
«فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ» (اعراف/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون اجلشان فرا رسد، ساعتی به تأخیر نمیافتند و پیش نمیافتند.
آن «ساعت» را ساعتِ شصتدقیقهای نگیرید. یک آن است؛ یک آن پس و پیش نمیشود. حکم الهی است. شوخی نیست. امر حضرت حق پیاده شده. مخصوصاً دارم دقت میدهم بهتان: حکم خداست.
اصلاً میدانستید ناموس اصلی خدا حکم خداست؟ شرع، قانون، حکم.
«يسٓ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآنِ حکیم.
این از حکمت مطلقهٔ حضرت حق برخاسته. ما متأسفانه شرع دین را کم میگیریم. «حالا نمازمان قضا شد؛ شد، قضایش را میخوانیم. حالا این نماز حال نداشتم؛ نماز بعدی.» دستت را بگیر. امام باقر صلواتاللهعلیه فرمود نمازهایت را وداع بخوان. یعنی با این نماز وداع کن. تمام شد. دیگر سفرهاش جمع شد.
شما امشب با فاطمیه، این شب و این لحظه از عمرت را وداع کردی. حالا انشاءالله خدا پنجاه سال دیگر هم عمر بدهد و فاطمیه را با حال و با معرفت درک کنی؛ اما این تمام شد. دیگر هم برنمیگردد. حکم خداست. شوخی نیست.
قضای الهی حکم است: مُبرَم، مُحکم، مستحکم. قرآنش هم اینچنین است. امر الهی است. حکم خدا امر خداست. صاحبالامر معطل که نیست.
نزول ملائکه و روح؛ امر واحد
«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان از هر امری فرود میآیند.
همهٔ ملائکه. شوخی نیست. و الروح: به اتفاق روح که مادرشان است، در شب قدر تشریف میآورند. یا به یک معنا، چون آنها در عالم مجرداتاند و اینجا عالم ماده است، توجهشان کاملاً میافتد به نشئهٔ ملک، به ناسوت، به اینجا. شوخی نیست.
چرا؟ تمام وسائط فیض — از آن ادنی مرتبهشان که حواس ظاهریهٔ من و شماست. چشم را نمیگویم قوهٔ باصره؛ گوش را نمیگویم قوهٔ سامعه؛ همین حواس. اینها ملائکهاند. انزل مراتب ملائکهاند. تا برو بالا، مهیَّمین که ملائکهاند و یکپارچه در هیمان حضرت حقاند.
روزیمان بشود انشاءالله این لطف حضرت حق: به هیمان رسیدن در درگاه خدا، در نماز، در خلوت خودت. اگر نشوی و
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
آن لحظهٔ ورودت به عالم برزخ این اتفاق بیفتد، آن هیمان آنجا پشتبندش اذیت دارد، عذاب برزخی دارد؛ سخت است.
تا بگیر آن عالیترین مراتب را که روح اعظم است و مصداقش حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیهاست: همه متوجه این عالم میشوند. چرا؟
«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان از هر امری فرود میآیند.
«من کلّ امر.» با تمامِ کلّ امر. مفرد آمده؛ جمع نیامده. کلّ امر.
حرف خیلی مهمی دارم میزنم؛ حواستان پرت نشود:
«وَمَآ أَمْرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٌ كَلَمْحٍۭ بِٱلْبَصَرِ» (قمر/۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امر ما جز یکی نیست، همچون یک چشم بههمزدن.
یک امرِ واحد است. آن امر میتواند تجزیه شود؛ میتواند تقدم و تأخر پیدا کند؛ میتواند اول و آخر و ظاهر و باطن پیدا کند؛ اما یک امر است. میتواند به زمان و مکان تخصیص پیدا کند در نشئهٔ ملک؛ اما یک امر است. آن امر میخواهد پیاده شود. لذا تمام وسائط فیض توجهشان میافتد اینجا.
این را گفتم تا یک ذره متوجه شویم: امر موت از حکم خدا بلند میشود. لذا فرمود ساعتی تأخیر و تقدّم ندارد. اصلاً آنی اینور و آنور نمیشود. حکم خداست. احد نمیتواند اینور و آنورش کند.
اجل حتمی و اجل معلّق
صدقه میدهی؛ روایت داریم تا سی سال عمر شخص اضافه میشود. اما این آن ساعتِ معین و تعیینشده و قطعی نیست. ما اجل حتمی داریم و اجل معلّق. آن اجل حتمی حکم خداست؛ اصلاً برداشتنی نیست. اجل معلّق میتواند با گناه زود بیاید، و میتواند با ثواب و کارهای خیر و طاعت الهی عقب بیفتد؛ مثل اینکه صدقه میدهی سی سال اضافه میشود، تا برسی به آن اجل قطعی و معین و حتمی.
خیلی از بندگان خدا — البته اشتباه است اگر بگوییم خیلی؛ قلیلی متأسفانه —
«وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ ٱلشَّكُورُ» (سبأ/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اندکی از بندگان من سپاسگزارند.
قلیلی از بندگان خدا چنان عاشق حضرت حق میشوند که دوست دارند زودتر به موت برسند. خب بسم الله.
موتوا قبل أن تموتوا؛ سنت لطف
خدا در میان حکمش سنتی را جاری کرده؛ مثل اینکه پرانتزی باز کرده، لطفی بر اساس قاعدهٔ لطفش کرده، گفته:
«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرید.
فعل امر است. «موت» — بمیرید. یعنی همین که میگوید بمیرید، کمکتان هم میدهد که بمیرید.
این موت ارادی عرض کردیم وجوه متعددی دارد. مهماتش را گفتیم: مرگ سرخ و سبز و سفید و سیاه. یادتان هست؟
چهار رنگ موت ارادی
موت سفید
مرگ سفید چه بود؟ روزهداری، گرسنگی؛ اینها بود.
موت سرخ؛ جهاد با نفس
مرگ سرخ چه بود؟ جهاد با نفس. پس زدن خواهش نفس. دلم میخواهد این را ببینم؛ دلم میخواهد این را بشنوم؛ دلم میخواهد این را بگویم. به دلت بگو: غلط کردی که میخواهی بشنوی و ببینی و بگویی. میشود؟
هلال احمر چرا به آن گفتند هلال احمر؟ چون سرخ است دیگر. اینطوری یادتان بماند: موت احمر، سرخ، مخالفت با نفس.
موت سبز؛ صبر
مرگ سبز به امام حسن علیهالسلام ربط داشت: صبر. صبر بر چه بود؟ مطلق؛ هرچه. مصیبتها، طاعت، عبادات. عبادت صبر میخواهد. عاشقترین آدم هم باشی صبر میخواهد. چرا؟ «آقا من عاشقم؛ سراپا میشکنم برای ملاقات خدا.» باز هم صبر میخواهد. چرا؟ چون بدن داری.
این بدن، این فیزیک، این ماده، این قشر، این کثیفِ فلسفی — زمخت است، حجاب است، مانع است، اذیتکننده است. این اذیتت میکند.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها مگر عاشق خدا نبود؟ عاشقتر از حضرت صدیقهٔ شهیده که بگوید:
«ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ فِي وَفَاتِي سَرِيعًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، در وفات من شتاب کن؛ بهزودی.
عاشقتر از ایشان، در هجدهسالگی، که عاشق بشود اینچنین. ولی وقتی نماز میخواند چه اثری در بدنش میافتاد؟ پا تاول میزد. این است. بدن اذیت میکند؛ پس صبر میخواهد. نمیشود بدون صبر.
ازدواج میکند. میگوید خدایا من آمدم؛ سنت پیغمبر است. ازدواج میکند، شروع میشود گرفتاریها. خب دو نفر از زیر دو سقف متفاوت، با دو فرهنگ متضاد، گاهی حتی جمع میشوند زیر یک سقف. خاستگاهشان متفاوت است؛ زبان حالشان متفاوت است؛ و هرچقدر در کلیات یکی باشند به مشکل برمیخورند. مدارا کردن اینجا صبر میخواهد. نمیشود بدون صبر؛ اصلاً نمیشود. سنگ روی سنگ بند نمیشود. باید صبوری کرد که رفتهرفته نفسشان هی به هم بخورد، به هم بخورد، بشوند یک وجود واحد:
«ما دو، یک روحیم اندر دو بدن.» اینطوری بشوند. همهچیز صبر میخواهد.
موت اسود؛ معامله با آبرو
سختترینشان چه بود؟ اسمش خودش بود: موت اسود، سیاه. تحمل اذیت و آزار و تهمت و سوءظن و حرف و حدیث دیگران. این کار هر کسی نیست. یعنی با آبرویت معامله کردن.
یکی همین یکیدو روز از بنده پرسید: چه نعمتی بالاترین نعمت است؟ گفتم توحید و ولایت اهلبیت. ما بالاتر از این نداریم. گفت نه؛ آنها را نمیگویم؛ بهجز آنها — آنها که مشخص است. گفتم آبرو. ما دیگر نداریم بالاتر از آبرو. تو آبرو نداشته باشی چه داری؟ حالا چه آبروی دنیوی، چه اخروی؛ چه آبرو پیش قوم و خویش و دوست و رفیق، چه آبرو پیش انبیا و ملائکه و خدا. اصلاً کلاً آبرو چیز بالاتر است.
حالا کسی بخواهد با این آبرو معامله کند، در زمین کار هر کسی نیست.
نیت بندگی مطلق؛ نه نیت بلا
البته من به شما توصیه میکنم نیتش را نکنید. چون این چیزها — به قول یکی از بچههای جبهه و جنگ — هرچه میگوییم خدا یک سکهای، یک پولی، یک چیزی؛ هیچ خبری نمیشود. هرچه داد میزنیم تا میگوییم یک آجر بفرست، یک گونی آجر میآید تو سرت. از این نیتها نکنید. کار هر کسی نیست. نیت مطلق بندگی کنید و بسپارید به خودش.
حج به نیت امام عسکری؛ امانت ایمان
خوشا به حال اینهایی که حج میروند. هر وقت انشاءالله رفتی حج، به نیت امام عسکری علیهالسلام برو. تنها امامی است که حج مشرف ظاهراً نشدند. برکت کند حجت.
آنجا به قول آقای خوشوقت روحش شاد — یعنی هرکی ازشان میپرسید آقا من دارم میروم حج، میروم مدینه، چه کنم؟ دستورالعمل ثابت ایشان این بود. میفرمودند: رفتی، موازیِ مجرای شریف پیغمبر عزیز عالم بایست؛ با پیغمبر همینطوری راه است؛ پدرت است دیگر. گفتگو کن و بگو یا رسولالله، شما امین بودی و هستی و خواهی بود.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ ٱللَّهِ فِي أَرْضِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای امین خدا در زمینش.
شما امین بودی. من ایمانم را — همان ولایت را؛ ایمان همان ولایت است؛ ایمان در قرآن امیرالمؤمنین است دیگر — به شما امانت میسپارم؛ لب مرگ این را به من برگردان.
حالا این را به یکی گفتیم داشت میرفت. گفتم خب چه میگویی؟ گفت به پیغمبر میگویم یا رسولالله ایمانم را از من بگیر و من وقتی مردم برگردان. گفتم نگیر این حرف را. بگو این ایمانی که الان پیش من است نزد شما امانت باشد در محضر شما؛ لحظهٔ مرگ به من برگردان. گاهی حرفها کار دست آدم میدهد. نیتها هر نیتی هر کاری نمیشود.
جام زهر و پژمردگی اولیا
این میشود اقسام؛ مثلاً حضرت امام روحش شاد. چرا در خصوص پذیرش قطعنامه لفظ «جام زهر» را استفاده کردند؟ با آبروشان معامله کردند. جام زهر است. چون فرموده بودند جنگ، جنگ تا رفع کل فتنه. ما تا آخرین لحظه هستیم و ایستادهایم و ما اهل مصالحه و صلح و اینها نیستیم. اما خوراندند به حضرت امام. خدا لعنت کند آنهایی که باعث و بانیاش شدند. خب این جام زهر میشود. زهر است آقا. اولیای خدا را به زانو میکشاند. شوخی نیست.
دیگر بعد از آن هم دقت کردید: امام دیگر حرف نزد با ملت. گمان میکنم یک سال آقا دیگر ایوان جماران حاضر نشد؛ و اگر هم شد حرف نزد. کس دیگر صحبت کرد. همان موقع پژمردگی آقا شروع شد. مثل موسی بن جعفر جدّش؛ قشنگ پژمرده شد، آب شد، آب شد تا تمام کرد.
حالا این موت ظاهری این اقسام است؛ به یک معنا وجوهش. اما خودتان قصه علیحده دیگر در شئونات مختلف زندگی ببینید.
از موت سرخ شروع کنید
مهمترینش که شروعش است — متأسفانه ما یکدفعه میرویم زیر آن خمِ سنگینترینش که موت اسود است و بیچاره میشویم. نه. موت ابتدا موت چه بود؟ سرخ. آن را احمر، سرخ. مخالفت با نفس. از همین شروع کن.
هرچه خواهش دلت است — خواهشهای دل را از کجا تشخیص بدهم؟ از بدن آقا؛ این بدن. این بدن میخواهد حال کند. کیفش کشیده بخواهد حال کند، بزن تو دهن بدنت؛ بهش سختی بده. بیداری بده. کمخوابی بده.
البته این حرفها که من میزنم در حرف آسان است. بله؛ من اینجا نشستن راحت میگویم، ولی در عمل خیلی سخت است. کار بنده نیست. ولی از همینجا انسان شروع کند. تا جایی میکشد که تو هر آن اراده کنی میتوانی بمیری. دیگر موت ارادی: هر آن اراده کنی آن موت حاصل میشود. واقعاً حاصل میشود.
موت ارادی در اولیا؛ خاطرهٔ امام
نمیدانم شنیدید یا نه: در خاطرات استاد احمد میفرمود یکبار دیدیم امام یک روز نفسش دیگر تمام شده و هیچ نفس نمیکشد امام. ما فکر کردیم تمام شد. رفتیم طبیب را خبر کردیم. ریختند دور امام؛ شلوغ شد. امام از آن حالت آمد بیرون؛ دوباره نبضش زد و شروع شد. بعد با من دعوا کرد: این چه کاری بود کردی؟ چرا دور من را شلوغ کردی؟
تا آنجا میرود. این مرتبهٔ لقاء حضرت حق است. هرچقدر شدت حب بیشتر است، به یک معنا عاشقتر میشوی. دقت بفرمایید: عمق این موت مثل خواب عمیق بیشتر میشود. یکی. تعددش هم کثرت میگیرد؛ یعنی بیشتر. هی زیاد میمیری.
البته ما هر شب داریم میمیریم. همین که میخوابیم — شب و روز اصلاً بعضیمان. بعضیمان که آنبهآن میمیریم؛ هی هر آن در حال چرتیم. مخصوصاً پای منبر آخوندها که دائم در حال موتیم. بهترین جا برای خواب است. موت اجباری است.
یک جا ما صحبت میکنیم ساعتش خیلی بد است؛ سه عصر است؛ همه خسته. از آنور شروع میکنم میگویم خب کمربندها را ببندید؛ آماده به سفر به عالم مثال. همه میروند تو چرت. میگویم من اینجا میگویم شما بروید تو رتبهٔ مثالیتان اینها را ببینید.
آقا این کار هر کسی نیست؛ اما ابزارش در وجود ما تعبیه شده. یعنی ما میتوانیم به آنجا برسیم. همان نفسی که اولیای خدا دارند شما هم دارید — بهجز آن چهارده تا که آنها نفس کلّیاند. آنها را مثلاً اختصاص است؛ قصهٔشان فرق میکند؛ در خلقتشان هم حتی خلقت ظاهریشان هم متفاوت است. آن فرق میکند.
شوق حق مر مقرّبان راست
حالا چند خط کتاب بخوانیم. این مقدمه را عرض کردم. وقتمان گذشت. انشاءالله فرصت بعدی. حرفهایمان حرفهای بدی که نبود؛ تو کتاب هنوز نرفتیم اما. حالا برای اینکه برکت نفس علامه را داشته باشیم، این سهچهار خط را برایتان بخوانم. ترجمهٔ فرمایش شیخ اکبر را که علامه فرموده؛ این را فقط بخوانم، دو خط است.
علامه حسنزاده بر فرمایش ابنعربی ترجمه کرده:
«پس شوق حق مر این مقرّبان راست.» دقت کنید. «پس شوق حق مر این مقرّبان راست.» یعنی آن شوق خداست بر این کسانی که مقرّب شدهاند. با اینکه آنها را میبیند، پس دوست دارد آنها او را ببینند؛ و مقام دنیوی عبایی از آن دارد.
«فَشَوْقُ ٱلْحَقِّ لِهَٰؤُلَاءِ ٱلْمُقَرَّبِينَ مَعَ كَوْنِهِ يَرَاهُمْ فَيُحِبُّ أَنْ يَرَوْهُ وَيَأْبَى ٱلْمَقَامُ ذَٰلِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شوق حق مر این مقرّبان راست؛ با اینکه آنان را میبیند، دوست دارد آنان او را ببینند، و مقام از آن ابا دارد.
همان نفس. نمیگذارد. ادبار دارد. پشت میکند به معنویت. تعجب نکن سخت است نماز شب برخیزی. مگر این دنیا — بدن نمیگذارد؛ مخالفت میکند. خب تو هم با آن مخالفت کن.
پس شبیه است به قول خداوند سبحان:
«حَتَّىٰ نَعْلَمَ» (محمد/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بدانیم.
با اینکه خود عالم است. با اینکه خودش عالم است حضرت حق — عالم به غیب و شهود — اما دوست دارد در مظاهر و کثرت اسمائی، در ظهور اسمائی هم این را بداند: که تو به ملاقات حق رفتهای و پروردگار سبحان را در ظهور اسماء و صفاتش، در تجلیاتش، در سیر انفسی خودت و آفاقی ببینی؛ خدا را ببینی.
که این دیگر شروع بحث موت ارادی است.
ختم جلسه
«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر مولای ما صاحبالزمان برکت فرست.
«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر مولای ما صاحبالزمان برکت فرست.
«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر مولای ما صاحبالزمان برکت فرست.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.