ددرس‌گفتارها

دعا باید امشب اینطور میشد اگه نمیشد تعجب داشت.

برای همه شهدا صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج.

يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله و رباني آياته.

السلام عليكم ورحمة الله.

شب جمعه است هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه فدا.

ان‌شاءالله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سائل جمع ما و متعلقین ما رو دعا کنن.

صلواتی به حضرت هدیه بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج.

چنانچه خاطر شریفتون باشه در فس حکمت فردیه فی کلمة محمدیه بودیم صلى الله عليه و آله و سلم.

رسیدیم به این تیکه عبارت.

البته قبل از این که بقیش رو ما بخونیم عرض کرده بودم که این که چرا سه رو اولین عدد فرد میدونن رو بهتون عرض کنم.

حالا یه چیزکی حضرت استاد توی همین کتابی که دست بنده است ممتد الهمم شرح فصوص الحکم حضرت محی الدین.

یه چیزکی اینجا میگن رد میشن اما مبثوثش در فس صالحه است.

حالا یه بخش رو براتون می‌خونم.

اینجا حضرت استاد می‌فرمایند که اول افراد یعنی اولین عدد فرد سه است.

چرا این رو میگفت؟

گفتیم که الذات غیبی مرتبه احدیت.

بعد الهیت مرتبه واحدیت و بعدم وجود نورانی پیغمبر.

این سه، همه‌ی عوالم هستی، همه‌ی کائنات همه و همه از این سه منتشی شدن.

حرف اینجا بود.

بعد حضرت استاد فرمودند که حالا چرا از سه؟

بحث فردیته دیگه.

فس حکمت فردیه.

اولین عدد فرد اصلاً سه.

ثلاثه را از این جهت اول افراد دانستند که واحد عدد نیست و دو اولین زوج است و فردیت و زوجیت از صفات عدد است.

لذا اولین عدد زوج دو است و هم اولین عدد دو است، اولین عدد دو است و هم اولین عدد دو است.

حالا تکلیف یک چی میشه؟

ها؟

یک اینجا عدد نیست.

حالا علتشو میگم براتون.

جانم؟

از یک کم میشه الذات.

اون بحث عرفانی‌شه.

بله از، از حیث عرفانی اصلاً عدد نیست.

این حرف چه حرفه؟

توحید عددی ما نداریم.

احسن.

حالا اونو فکر نمی‌کردم به ذهن کسی بهش برسه آقا جواد گفت.

صلوات الله علیه است که یک میگن.

بله.

احد، واحد.

امیرالمؤمنین بهشون تعلیم می‌دادن اعداد رو.

دیگه هرچی که بهشون فرمودن بگو اثنین یعنی دو.

ایشون فرمود واحد.

هی می‌گفت بگو اثنین، واحد.

فرمود کسی که یک میگه دیگه دو نمیگه.

اون بحث توحیده.

البته در ریاضی ما یک داریم در عدد ریاضیات داریم اما در سلسله بحث برهانی نداریم.

برهانش هم حالا خدمتتون عرض می‌کنم یعنی چی.

پس او-اولین عدد دو است و اولین عدد فرد سه است.

عدد کم است.

کیف که نیست کم.

مقدار داره.

و چون واحد به اثنان رسید کمیت، داره اثبات می‌کنه حضرت استاد گوش بدید، و چون واحد به اثنان رسید یعنی یک دو شد.

ممنون عزیزم.

قربونت برم.

و چون واحد به اثنان رسید، کمیت که شماره‌ست تحقق می‌یابد.

وقتی یکه چه شماره‌ای؟

شماره‌ای نداره.

کمیتی نداره.

چند تا نداره.

یکه.

چند تا نداره.

توجه کردید؟

از این حیث.

این تعریف به حسب واقعی کم در فن معقول است.

یعنی در فن برهان و عقل و فلسفه و حکمت و این‌ها این بحث هست.

هر چند که در ریاضی واحد را به حساب عدد می‌آورند اما عدد در حقیقت از دو شروع می‌شود.

بعد ایشون ادامه میدن که میرن جلوتر.

چون من می‌خوام ازش بگذرم.

اولین افراد یعنی اولین فرد ثلاثه است که آن ذات احدیت یک و مرتبه الهیت دو.

احدیت تو-توحید محض کلیه.

واحدیت شروع کثرته، خلقت، ظهور اسماء.

و حقیقت روحانیه محمدیه صلى الله عليه وسلم این سومیشه.

در پیش دانسته ایم که شیخ اصل تکوین را بر تالیف می‌داند اصلاً تکوینات، اصلاً تکون تکوینات شروع خلقت موجودات و خلائق بر تثلیثه، بر این سه استوار شده.

اصلاً نمیشه از این کانال نگذری.

اصلاً هیچ موجودی موجود نمیشه مگر اینکه فیض و رزق موجود بودنشو از سلسله مراتب از ذات غیبی نازل میشه میاد به مرتبه کثرت یا واحدیت از احدیت به واحدیت.

بعد میخواد منتشر بشه.

میخواد ظهور کنه، میخواد دیده بشه، میخواد عینیت پیدا کنه [سرفه].

در یک ظرفی جا بگیره.

بشه شخص و فرد.

بشه، بشه شخص شما.

از اون کلی خارج بشه.

از کانال وجودی پیغمبر عزیز عالم رد میشه.

لذا فردیت مال اوست.

اولین فرد عالمه.

همه مخلوقات حتی شیطان، حتی شمر و یزید خلقت اصلی و اولیه شون از اون کانال رخت-- اصلاً تمام خلائق دیگه هرچی ماسوی الله اصلاً تکوینشون بر اساس این سه.

تثلیث یعنی این.

بعد [سرفه] میرن جلوتر.

من اینجا رو دیگه بیان نمیکنم چون فرصتمون کمه.

خیلی هم الان نیازی نیست این‌ها رو بدونید.

بعد می‌فرماید که در فصل صالحی اشاره شد که بدان برهان یعنی استنتاج نتایج علمی که بر تثلیث است.

اصلاً شما بخوای برهان بیاری به یه نتیجه علمی برسی باز هم بر تثلیثه.

خلقت هم بر تثلیثه.

چه از حیث خودت، چه از حیث-- یعنی چه از حیث نفس خودت، چه از حیث نفس الهی.

برهان هم بر تثلیثه.

بعد من رفتم خب یادش بخیر اولین سالی که کرونا اومده بود و من گرفتم، رو تخت فکر می‌کنم نمیدونم یادم نیست بیست روز شاید [سرفه] بستری بودم.

این ممهد الهدا-- همه ملامه رو رو تخت همون بیماریمون و کرونا کلشو خوندم.

خیلی شیرین بود برام.

خب فراموشم شده بود که حضرت استاد اینجا تو فصل فردی‌شون اشاره می‌کنند به فصل صالحی اونجا چگونه تثلیث رو بیان کردن.

اومدم دوباره نگاه کردم خلاصشو به شما بگم رد میشم.

چند صفحه توضیحه.

در فصل صالحه خواستید رجوع کنید.

فصل حکمت فتوحیه یا فاتحیه هم بعضی منابع گفتن.

فی کلمه صالحه.

بعد اونجا [سرفه] می‌فرماید که شیئیت از جانب مکون یا متکون این یک.

اصلاً هر چیزی بخواد شیئیت پیدا کنه یعنی وجود پیدا کنه.

یک، باید شیئیتش از جانب مکون یا متکون حاصل بشه.

یعنی کی شما-- کی به شما گفت کن فیکون؟

این شیئیت باید حاصل بشه که باشی دیگه.

به شما گفتن شما هم شدی.

این شیئیت موجود، این صورت اصلی یعنی حقیقت وجودی شما که الان عینیت داری و هستی.

اول این شیئیت.

دو، سماع او.

وقتی خدا گفت باش، خدا فرمود باش.

به حضرت علی.

خدا فرمود باش و الا نبودی که.

درسته؟

اینو قبول دارید که.

کن به شما تعلق گرفت که هستی.

خب شما اگه گوش نمیدادی چی میشد؟

نمیشد.

اصلاً شیئیتی وجود نداشت.

معدوم بودی.

این دومی‌شه و اولیش، این دومی‌ش که می‌فرماید سماع او یعنی بالاخره شنیدی، شنیدی این صوته.

البته قول هو فعل.

این صوت منظور اون صوت مادی نیست اشتباه نشه.

امره خب.

حالا سومیش هم اطاعت اوئه.

پس اون شیئیت یک، دو شنیدن، سه اطاعت اون سماع.

ببینید باز در بود شما سه اصل حاکیه.

یا تو خوده عرض شود برهان عقلی، موضوع، محمول، نتیجه.

صغرا، کبرا، قضیه.

درسته؟

سه تاست.

هرچی نگاه می‌کنی صغرا، کبرا، نتیجه.

یا از بالا که بگیری بیای پایین یه رتبه دهشه.

درسته؟

دهش.

یعنی تا کسی به شما وجود رو نده تو چگونه باشی؟

دهشه.

اصلاً بود من و شما هم از در سلسله خلقتمون در مش-- طبیعت همینطوریه.

اول یه کسی به نام پدر در مقام دهشه.

بذر رو می‌کاره.

کجا می‌کاره؟

نساءکم حرف لكم.

زن‌ها جنسشون زمین کشت زاره، پرورش دهنده‌اند.

خب؟

میشه چی؟

مرتبه اون دهش این پذیرشه.

به یک طور دیگه بگیم اون میشه دهش میشه فاعلیت.

پذیرش میشه بگید قابلیت.

فاعلیت، قابلیت.

حالا پذیرفتی بدون پرورش که نمیشه.

دهش، پذیرش، حالا پرورش.

به این شکله.

یا پ-- بعضیا هم گفتن پیدایش.

یعنی دهش اومد پ-پذیرش هم اتفاق افتاد، قابلیت قبول کرد.

اما پیدایشش چی؟

ظهورش چی؟

تا مرتبه ظهور نباشه عینیتی نداری یعنی باید از احدیت بیای به واحدیت.

زبور کنی.

اینم پیدایش.

یا فاعل قابل نتیجه.

پدر، مادر، فرزند.

این نکاح ساریه در موجوداته.

حالا ما هیچ خبر هم نداریم به یکباره اوه اوه اوه شروع گریه از پدر مادر متولد شده داد فریاد چرا منو از راه رحم مادر آوردید اینجا؟

ملک بیچاره به زور من و شما رو از رحم مادر می‌کشه بیرون.

حدیث داریم ملکی می‌کشه بچه رو بیرون به سرعت.

این بچه خفه داره می‌شه، می‌کشندش بیرون.

حیات رو دوباره بهش می‌بخشند به اسم یحیی حضرت حق.

اون حیات قبلیش یومیت تموم شد.

دیگه ارتقای وجودی پیدا-- حالا حالیش نیست گریه می‌کنه.

اوه اوه گریه می‌کنه.

چرا منو آوردید اینجا؟

همینطور حالیش نیست که از رحم طبیعت، مادر طبیعت فارغ که بشه تو رو میده به دست عالم بعدی.

عالم بعدی مثاله، برزخه.

مثلی‌ست از عالم عقول.

یه شباهتی هم به طبیعت داره.

برزخه.

رحم طبیعت فارغ که شد، مادر طبیعت که فارغ شد، زایمان کرد، من و شما رو میده به عالم بعدی که ارتقای وجودی پیدا کنیم.

من چون حالم نیست داد می‌زنم گریه می‌کنم نههه.

لب مرگ اشک می‌ریزم.

نه چرا من دارم می‌میرم؟

برای چی؟

عین اون بچه بیچاره حالیش نیست.

این جهل ما رو بیچاره کرده.

که حالا تو فصل صالحیه من الان ااا چون وقتمون گذشت دیگه رد شم که در خصوص یه اثباتی می‌کنه که چرا یک عدد نیست.

چون عدد، یه برهان بیارم که تو فصل صالحیه حضرت استاد آورده‌ها.

عدد یعنی نصف مجموع حاشیه این.

مثلا این معنای عدده.

یعنی شما مثلا فرض کنید دو در صورتی عدده که نصف مجموع حاشیه اینش باشه.

حاشیه ش چیه؟

یک و یک و سه دیگه درسته؟

یک و سه رو جمع کنی می‌شه چهار نصفش کن می‌شه دو.

شد دو.

پس دو عدده.

چون نصف مجموع حاشیه اینشه.

چهار عدده یا نه؟

چرا؟

حاشیه ش رو با هم جمع کن.

اینورش سه، اونورش پنجه.

سه و پنج، هشت.

نصفش می‌شه چهار.

خودشه.

پس حدس، عدده.

یک چی؟

حاشیه این داره؟

نداره.

یه دونه داره.

چجوری جمع کنم که نصفش کنم؟

اینم یه برهان.

حالا این‌ها رو چون ما گفتیم که آقا ج-- چند جلسه پیش گفتیم افلاطون تو آکادمی که الان خارجیا پزشو میدن اما بر-برای نبی خدا حضرت افلاطون رحمت الله علیه سلام الله علیه بوده.

آکادمی زده بود خارج از شهر رو سردر ورودیش نوشته بود کسی که هندسه نمی‌دونه وارد نشه.

و تو شاگرداش کسی ریاضیات بلد نبود اصلا ببخشید من تعبیر بنده است، اصلاً آدم حسابش نمی‌کرد.

اصلاً وارد درس و بحثش نمی‌کرد.

حضرت استاد فرمودن بهترین چیزی که ذهن رو آماده پذیرش معارف سنگین حکمی و عرفانی می‌کنه ریاضیه.

حالا الان به همین مناسبت که قبلاً vredش داده بودیم یه چیزکی کار کردیم با هم.

این‌ها رو ببینید چقدر ذهن رو خلاق می‌کنه.

بعد ربطش به خلائع.

تثلیث.

سه.

اولین عدد فرد.

حکمت و فس حکمت فردیه.

اولین عدد فرد.

پیغمبرم جایگاهش کجاست؟

سه.

احدیت.

واحدیت حقیقت فردیه پیغمبر عزیز عالم.

می‌شه عد-- ببین رتبه‌ش سه.

متوجه می‌شید دیگه؟

خیلی راه-- راحت و آسونه.

خب حالا اینجا بعد حضرت استاد ادامه میدن.

میرن ما فاکتور-- میریم جلوتر چون باید برسیم به بحث لقاء الله هنوز مونده تا به اونجا برسیم.

[صدای محیط] می‌رسن به این بحث که [مکث]فأشبه الدلیل في تثليثه والدليل دليل لنفسه.

پس در تثلیث به دلیل شباهت پیدا کرد که آن اصغر و اکبر و حد اوسط است.

والدليل دليل لنفسه.

یعنی دلالت دلیل بر مدلول خود، خود ذاتی‌ست.

میگه-- می‌فرماید که این اصلا خود-- میگه اینطوری آفتاب آمد دلیل آفتاب.

شما آفتاب رو که دیدی خودش دلالت بر این داره که بهترین دلیله دیگه.

مثلا اون شهود، اون رؤیت خود آفتاب، شهود آفتاب، رؤیت آفتاب، دیدن، ملاقات آفتاب بهترین دلیل بر آفتابه.

می‌گه چشمت رو باز کن.

تو هر طرف نگاه کنی، یه وجهش البته اینه.

اینجا استاد اینو نگفته.

من دارم بیان می‌کنم برای شما.

یعنی هر طرف نگاه کنی چیزی جز این سه نمی‌بینی.

یه ن-- یک نتیجه‌گیری بر اساس موضوع لقاء الله می‌خوایم بگیریم.

از کجا خلقت شروع شد؟

إن من شيء إلا عندنا خزائنه.

از مرتبه احدیت.

اون بالاترین عالم علوی بهش می‌گن.

اومد به کجا؟

مرتبه واحدیت.

کثرت.

قلب عالم.

ظهور کثرات.

ظهور اسماء الهی.

که وهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم.

همه شما اسم الله‌ت بالا-- بارها عرض کردین.

این مرتبه چیه؟

بگید احدیت یا واحدیت؟

واحدیت.

مرتبه کثرت.

هر کدوم از شما هم یکی از حداقل بعضیا دو اسمی‌اند، سه اسمی‌اند.

خیلی کم پیش میاد البته.

مثلا حضرت نوح بیست و پنج اسمی بوده.

شماها غالبا ماها تک اسمیم.

یعنی دیگه یک اسم باید باشه.

نباشه دیگه ما معدوم می‌شیم.

یک اسم در ما ظهور حداکثری پیدا کرده نسبت به اسمای دیگه.

و الا هر کجا سلطان وجود قدم نهاد، اساکر اسماء موجودند.

یعنی همه اسماء در ما هستند که ما هستیم.

قبلاً بحثشو کردیم.

اما یک اسم در ما ظهور اتم پیدا کرده.

اون اسم اعظم ماست.

حضرت استاد هم فرمود خودتو خسته نکن از این ذکر به اون ذکر.

بچش.

بالاخره امروز روز پنج شنبه بود.

نماز روز پنج شنبه چقدر شیرینه، چقدر قشنگه.

آدم رو تکون میده، منفجر می‌کنه درون آدم رو.

هرچی قضراته می‌پاشونه بیرون.

به تعبیر بنده آبر-- راه باز کنه اصلا.

این نماز انقدر-- اصلاً راه رو باز می‌کنه.

منافذ گرفته رو باز می‌کنه.

نماز مخصوص روز پنج شنبه که آقای بهجت خیلی تاکید داشتن.

چهارشنبه برای عزیزان مسجد بلال عرض کردم.

بخونید، فیضشو ببرید.

بله انجام بدید هر از چنگ آیی اما اونی که باهاش خو می‌کنی، رو می‌کنی، وردت می‌شه.

دائم باهاش سروکار داری، اون باید چی باشه؟

حضرت استاد می‌فرمود ذکری باشه که دلنشین‌ترین ذکر به وجودت میاد.

خودت-- نفست بهترین ملاکه برای فهم این.

با کدوم ذکر بیشتر حال می‌کنم؟

اون اسم اعظمته.

یعنی قشنگ راحت می‌تونی بفهمی.

اون رو دست بگیر ببین می‌کشاند به وادی فکر.

"یذكرون الله قياما وقعودا و على جنوبهم".

یذكرون دائم در حال ذکر‌اند.

حالا می‌شه "ويتفكرون في خلق السماوات والارض".

میگه چه کنم من به فکر بیفتم؟

اصلا وادی فکر چیه؟

یه عزیز سؤال پرسیده بود من وقت نکردم جواب بدم که آقا اصلا مراتب فکر چیه؟

بفرمایید همینه.

از ذکر برس به فکر.

منتها اول ذکر اسم اعظم خودتو پیدا کن بعد.

حالا می‌فرمود که از مرتبه احدیت که میای واحدیت مرتبه اسماء، این اسماء کانال انتشارشون چیه؟

حقیقت فردیه پیغمبر.

از کانال انتشار، از اون منشور همه رد می‌شن منتشر می‌شن.

عینیت پیدا می‌کنند.

نور در وجود پیغمبر تابیده می‌شه، اون می‌شه منشور.

نور تک تک شما منتشر می‌شه، انتشار پیدا می‌کنه، عینیت می‌گیری.

پس پدر همه ما کیه؟

پدر همه ما زن و مرد کیه؟

پیغمبره دیگه .

پیغمبر می‌شه پدر همه کائنات.

حالا می‌فرمود که تو به هر طرف رو کنی "فأينما تولوا فثم وجه الله".

به هر طرف رو کنی به سمت "فثم وجه الله".

"فأينما تولوا فثم وجه الله".

رو کردی به وجه خدا.

الان وجه خدا کیه؟

اونکه آثار حضرت حق رو رو می‌کنه، بروز می‌ده.

الان به صورت من می‌گن وجه من.

چرا؟

چرا به صورت من می‌گن وجه من؟

وجه الشيخ.

چرا؟

چون محل ظهور آثار وجودی منه.

ببینید چشمام تو این صورته.

بینیم اینجاست، دهانم اینجاست، گوشم اینجاست.

همه اینجاست.

اصلاً رو می‌کنم به هرکی با صورتم رو می‌کنم.

پشت که نمی‌کنم که.

لذا بهش می‌گن وجه.

محل ظهور آثار بنده‌ست.

درسته؟

وجه خدا می‌شه محل ظهور آثارش.

آثار خدا از کجا اومد؟

از مرتبه احدیت کشیده شد به مرتبه واحدیت.

از وجود فردیه پیغمبر، اون سه.

از اونجا منتشر شد.

پس اون می‌شه وجه خدا.

می‌شه منشور الهی.

اگر این چنینه شما ا-- الان دارین می‌فهمین یعنی چی.

"فأينما تولوا فثم وجه الله".

به هر طرف رو کنی نور پیغمبر باید ببینی.

باید ببینی.

اگه نمی‌بینی ببخشید عینک، عینک تاریک زدی.

عینکتو بردار.

چشماتو پاک کن.

"غض أبصاركم" چشماتونو ببندید "ترون العجائب" عجائب عالم رو ببینید.

این مرتبه ملاقات کجاست؟

این لقاء خدا حداقل لقاء رب خودت در کجاست؟

در برزخه؟

در قیامته؟

یا در همین مرتبه ادناس؟

همین جا، همین جا به لقاء خدا برس.

اینم یک خروجی بحث پیرامون لقاء الله.

اگر کسی یقین حاصل کرد که "ام من شيء عند الله" چقدر ما با این آیه کار داریم.

جلسه‌ای به نظرم نیست که ما این آیه رو نگیم.

"ام من شيء عند الله عندنا خزائن".

ما از مرتبه اندیت پیاده شدیم.

"عند ربهم يرزقون الشهداء".

از اون مرتبه که قراره برگردیم، از همون جام نازل شدیم.

"يدبر الأمر من السماء إلى الأرض".

این قوس نزول.

"ثم يعرج إليه".

این قوس صعود.

این دو قوسو باید کامل کنیم.

و الا انسان کامل نمی‌شیم.

حالا ما ضعیفیم.

نفس کل میاد کمکمون، پرورشمون میده.

ما رو بده به دست عقل کل که تدبیرمون کنه.

نفس کل حضرت صدیقه مظهر اتمش، عقل کل، مظهر اتمش امیرالمؤمنین.

بارها عرض کردیم.

حالا در نزول از مرتبه احدیت اومدیم "وما ننزله إلا بقدر معلوم".

به یک قدر معلومی مقدرات ما تعیین شد، تعیان پیدا کردی.

شما شدی شخص آقا، شخص خانم، شخص و فرد شدی.

عینیت جدا از هم.

روحمون جدایی از هم شد.

اون روح کلی از اول بود.

هنوز آدم خلق نشده بود اون روح اعظم، اون روح کلی بود.

هنوز آدم بین آب و گل بود اون روح بود.

اما شخص من و شما چی؟

بودیم؟

نبودیم.

عینیت الانمون این طور الانمون اون روحی که الان تعلق گرفته به این نفس و این بدن ما در این نشئه‌ تکون پیدا کرده در دل بدن، جسمانیة الخدوث.

اصلاً نمیشه جز این.

خب حالا نازل شدی اومدی به قدر معلومت.

از کجا اومدی؟

از مرتبه احدیت وارد مرتبه واحدیت از منشور وجود پیغمبر رد شدی تا عینیتت مشخص بشه.

یعنی پیغمبر مقدرات من و شما رو مشخص کرد.

لذا بهشون فرمودن چی؟

قاسم.

ابالقاسم، پدر قاسم.

قاسم یعنی قسمت کننده.

درسته؟

پدری‌ست، یه معناشونه، پدری‌ست که قسمت کننده‌ست.

تعیین، تعیین اندازه من و شما دست پیغمبر ابتدا صورت گرفته.

حالا چون دار، دار اسباب و علل و وسائط فیضه کسی که در قوس صعود رفته رسیده به مقام پیغمبر از حیث صعودی به، به تبع پیغمبر نه اصالتاً امیرالمؤمنین بوده.

یعنی باز امر رو تفویض کرد به مولا، پیغمبر.

همونطور که امیرالمؤمنین می‌خواد به من و شما فیض برسونه از طریق کی می‌رسونه الان؟

از طریق امام عصر شما، عصر ما.

یعنی امیرالمؤمنین تفویض می‌کنه به امام عصر.

اینا سلسله مراتبه.

امام عصر به وسیله‌ی چی به من و شما فیض می‌رسونه؟

ای گفتید.

وسائط فیض بین ما و امام عصر کیه؟

چیه؟

بهتره بگید توی نگاه کلی ملائکه، ملائکه حتی نائب ایشون حتی سفرای ایشون حتی اولیاء الهی حتی معلم ما، استاد ما هرکی اینا مرتبه.

الان حاج آقا حسین آقا در اینجا نشستن واسطه‌ی فیض شدن برای ما.

اما کی به ایشون فیض رو رسوند؟

ملائکه.

در ثغور نفس.

خودش هم حالیش نمیشه.

ببخشید جسارتاً خودمو میگم.

خودمم حالم نمیشه این فیض از کجا اومد و چجوری ساطع شد.

اما یه ملکی بر ثغور نفس نازل میشه من نمی‌بینم.

اولیای خدا چون چشمشون پاکه، عینک‌شونو پاک کردن، می‌بینن نزول ملائکه رو.

حاج آقا بهجت کنار قبر حضرت معصومه صلوات الله علیها تازه نه کنار امام رضا می‌فرمود آقا خیلی با احترام رد شید.

انقدر مضطرب نباشید.

چرا؟

فرمود ملائکه دائم در ترددند.

دارن میرن میان، میرن میان.

اونا میبینن.

اون لحظه‌ای که انسان درکی رو می‌کنه در وجود خودش رو، یه چیزی رو می‌چشه، می‌فهمه حتی حال معنوی خوش بهش دست میده و اشکی که شما ریختی همینطوری ریختی؟

چرا گاهی اوقات زور میزنی اشک نمیاد.

گاهی اوقات یه دفعه می‌ترکه اصلاً دست خودت نیست.

اصلاً ناخ-- اصلاً می‌دونستید حدیث داریم مؤمن اشکش دست خودش نیست.

منافق اشکش دست خودشه.

حدیث داریم.

این اصلاً بهش، به اون میدن، اون دست خودشه.

اصلاً کار-- اون وله، رهاست.

اما من و شما نه.

دست اوناست.

اونا رزق رو تقسیم می‌کنن، تعیین می‌کنن.

این وسائط فیض میشه ملائکه.

حالا اگر کسی اینجا توانست این سه رو، یعنی هرچه، هرچه پیرامون خودش چه در سیر انفسي در خودش، چه در سیر آفاقی بیرون از خودش هرچه می‌بینه این سه رو درش ببینه.

این میشه مرتبه لقاء الله در نشئه طبیعت.

این یکی از مهم‌ترین خروجی‌های بحث اینکه ما رفتیم سراغ فصل فردیه.

آخرین فصل فصوص الحکم شیخ اکبر.

آقایونایی که بسیجی دم می‌زنید ما بسیجی‌ایم منم دم می‌زنم ادعا دارم من بسیجی امام خمینی‌ام.

من، من انقلابی‌ام، انقلابی.

تو نامه‌ای که امام فرستاد برای شرق و غرب عالم دعوتشون کرد به همین کتابی که دست منه.

بعد وقتی من اینا رو میگم حاج و واج در و دیوار رو نگاه می‌کنی زودتر ساعت رو نگاه می‌کنی کی جلسه تموم میشه من راحت شم با بغل دستی پچ پچ می‌کنین چی داره چرت و پرت میگه.

این چی داره بلعور می‌کنه جسارتاً.

چرا؟

وقتی دم زدن و دایه بسیجی و انقلابی داشتن گوش فلک رو کر کردن.

اما وقت نشستن و زانو زدن پای درس و بحث خسته، اصلاً حوصله این حرفا رو ندارن.

"ای بابا یه هیئت پاشدیم اومدیم انورش رو داشتن آخر هیئت عجب غلطی کردیم.

ما فکر کردیم الان بسم الله العظیم العظم گفتن چایی رو میدیم و کیف می‌کنیم پامیشیم میریم.

این چه هیئتیه؟

دست، پشت دستمون رو داغ کنیم دیگه یا زهرا نیایم." از اول صحبتو می‌کردی که ما به روضه رسیدیم تموم شده باشه دیگه.

اینطوریه الان نگاه‌ها متأسفانه.

بعدیشون میرن جلوتر.

می‌رسن به اینجا.

من هی خالی-- دارم جا میندازما.

یعنی هی چون فصل رو دارم جا میندازم شما نه شما حوصله شنیدنشو دارید نه بنده حوصله گفتنشو.

یعنی کشش می‌خواد.

چه گفتنش، چه شنیدنش.

رد میشم.

هم ضیغ وقت داریم هم مطالب بسیار سنگینه.

حبب الي من، می‌رسن به اینجا که حبب الي من دنياکم ثلاث.

این نبض بحث ماست از اینجا به بعد.

اینم عرض کنم و یه توضیح اجمالی و برای امشب بسه.

چنده ساعت حاج حسین جان؟

جان؟

نه بابا.

ما هم گازشو گرفتیم همینطوری.

اصلاً حالیمون نیست ساعت چنده اینو بگم خدمتتون چیه بعد جلسه بعد رو سفره‌ش بنشینیم.

پیغمبر فرمودن "حَبَّبَ إِلَيَّ مِنْ دُنْيَاكُمْ ثَلَاثٌ".

من عاشق از دنیای شما عاشق سه چیز شدم.

سه چیز رو اینجا دوست دارم.

که در این باز اینجا بحث چیه؟

بچه زرنگ‌ها کجا نشستن؟

اینجا بحث چیه؟

آفرین.

آفرین آقای حسینى جون.

اس-- تسلیس.

تسلیس.

سه.

سه.

باز بحث سه.

من سه چیز رو از دنیای شما اختیار کردم.

حالا رو اینجا باز حضرت استاد حرف‌ها دارن.

چرا پیغمبر فرموده سه؟

اصلا چرا سه گفته؟

منم رها می‌کنم.

اونم رد میشم ازش.

که در این گفتارش تسلیس را عنوان کرد که حقیقت آن جناب حاصل از تسلیس است.

سپس آن سه را بیان فرمود.

اون سه تا چی‌ان؟

اولیش فرمود اولیش، اولیش خیلی جالبه.

اولیش همه تعجب می‌کنیم.

جان آقای یوسفی؟

النساء.

آفرین.

النساء.

نه اینجا اون حَبَّبَ که اول گفت دیگه.

النساء اول اصلا زن رو.

ببینید دقت داشته باشید.

عینیت و جنسیت و عرض شود خدمتتون فرد و شخص رو نمیگه ها اشتباه نگیرید.

ماها اگه عاشق جنس مخالف بشیم مثلا بالاخره حتی در ازدواج هم بالاخره همسر رو-- کسی که عاشق همسرش نیست اصلاً یوله.

به زبان نظام‌آبادی یوله.

آقای دکتر گفت می‌خوایم مواعظ شما رو کتاب کنیم.

من نمی‌دونم اینو می‌خواد چجوری تو کتاب بیاره.

[خنده] چی می‌نویسی به جای یول؟

ها؟

بچه غول.

بچه غول؟

[خنده] بله.

[پچ،پچ] اینو مثال می‌زنم که پیغمبر در چی گفته.

در چی گفته؟

تسلیس گفتم رد میشم دیگه نمیگم اونو.

اینکه گفتید زن اول زن- آها بله اون بحثمونه.

بحث جلسه بعدمونه.

الان نمی‌تونیم ورود کنیم.

خودش کلی صحبت می‌خواد.

اولیش النساء.

دومیش فرمود الطیب.

طيب یعنی چی با تای دستدار؟

ها؟

عطر.

طيب.

عطر خیلی-- پیغمبر یک سوم درآمدشو خرج عطر می‌کرد.

عجیبه.

و فرمودن ته-تنها جایی که من به شما اجازه قرض کردن میدم سه جاست.

یه جاش خرید عطره.

اگه پول نداشتی قرض کن.

چندتامون وقتی عطر می‌زنیم رد میشیم تا ساعت خواب بو عطرمون هست.

یه زمانی هیئت ما، حسین آقا امروز یادو-یادی از خاطرات قدیم هیئت کرد.

بازار الان اینجوریه.

بازار اینجوریه.

بچه ها الان عطر می‌زنن.

بله.

همه بچه های از هیئت عطر می‌زدن.

بعدم من خودم چند تا عطر رو با هم قاطی کرده بودم.

یه عطر خودم تولید کرده بودم با، یعنی با زیرکی.

هیچکس این عطر رو نمی‌دونست چیه.

اه چه بوی خوشی.

بعد به پنبه می‌زدم این فرشای خونه ما بودید دیگه.

روحش شاد پدرمون.

بانی بود.

ه-- چند سال، ده سال اینو خونه ما بودین.

من این فرشای هیئت رو با اون عطره مزین می‌کردم به عطر.

بعد بچه‌ها سجده که می‌رفتن دیگه بلند نمی‌شدن.

[خنده] اصلا باور کنید بعضیا به من گفتن، زیاد هم گفتن.

چند تا چیزو هنوز تو گوشم مونده.

به من گفتن حاج آقا ما گرفتار هیئت شما شدیم.

اصلا جذب هیئت شما شدیم به خاطر این چند چیز.

مثلا یکیش عطر بود.

می‌گن فرمولشو بگین.

جان؟

می‌گن فرمولشو بگین.

فرمولشو؟

چشم.

یکیش-- گوش نمیدید آخه.

یکیش عطر بود.

می‌گفتن ما به خاطر عطره هیئت-- مثلا گفتن چند تا کوچه مونده هنوز به ع-هئیت شما بو عطر هیئت‌تون میاد.

یادتونه؟

یک- و هر شب به من هدیه می‌دادن.

و هر شب به من ه-- بهم هدیه می‌دادن.

عطر هدیه می‌دادن.

اصلا بگیم از قبل ه-- برای هرچی ما گفتیم گفتن افسانه می‌گید.

یکیش جذابیت بصری داخل هیئت بود که سقفمون رو به صورت سقف مقبره النبي و پیغمبر درآورده بودیم.

یادته؟

هرکی میومد هاج و واج می‌موند.

حالا اینجا رو نگاه کنید.

[خنده] هاج و واج این سوراخ‌های رو سقف میشین.

باز خدا خیر بده به آقای دکتر که این پرده‌های اطراف و زد.

بچه‌هایی که زحمت می‌شکنن آقا مهدی و دیگران آقای ثروتی دیگه.

خدا همشون رو جزای خیر کثیر بده.

سومیشم هرکی گفت قدیم چرا هیئت‌مون انقدر شلوغ بود؟

ها؟

چرا غیاب تو- خیلی‌ها می‌گفتن ما جذب قیافه تو شدیم.

[خنده] تو رو تعقیب کردن.

بچه بود، جوون بودیم بالاخره به خودمونم می‌رسیدیم.

مثل الان نبودیم عمومه رو بردارم ببینید.

[خنده] امروزم جذابیت خاص خودتونه.

بله.

شما مشتاق، مشتاق بودین.

من به هرکی می‌رسیدم، اینو حالا ولش کن.

بچه‌هایی که یشبه هیئت ما انشاب قطعا خودشون هیئت دارن میرن.

یه روزی ما چند تا هیئت و مسئولینشو جمع کردیم این چیز، نه نماز.

یه چند تا دستورالعمل دادیم که همه رو از سنن النبي از حضرت علامه طباطبایی یا سیره ابن هشام، سیره اولیه پیغمبر.

اینو خیلی از دستورات پیغمبر استخراج کردیم.

گفتیم که آقا شما پنج تا حواس طبیعی هر کسی رو تحریک کن ببین چجوری جذبت میشه.

اینکه قدیم یه ذره حاج آقا حسین جان ما گول می‌ز-می‌زدیم سر این و اونو دور و ورمون شلوغ بود، استفاده از این تحریکات حواس بود.

مثلا پیغمبر اولین-- من خودم این کارو می‌کردم.

خود شما رو اینطوری خراب کردیم حسین جون پيغمبر اولین کسی که اولین بار که کسی رو میدید دستشو محکم فشار میداد چند تا هم میزد این پشتش بغلش می‌کرد فشارش میداد چهارتا حرف احساسی هم میزد قربونت برم فلان امثال اینا.

دقیقاً کاری که ما با شما کردیم [خنده] از بچگی.

مثلا من بچه‌ها رو میزدم می‌گفتم قربونت برم کجا بود دلم برات، قربون اون چهره ماهت، از این حرفا میزدم.

س-- قربون اون چهره‌ت برم.

چه صورتت مثل ماه می‌درخشه.

قیافه ات شبیه-- نمی‌دونم حاج حسین اولین حرف که من یادم بهش زدم تو مسجد از طرف گفتم قیافه ات شبیه شهداست.

شبیه ش-- حاج امتی.

حالا چاخان پاخانی می‌گفتیم که این به خودش بگیره و بیاد دیگه جذب می‌کردیم.

[خنده] تحریک چیه این رفقا؟

تحریک حس، حس لامسه دیگه.

تح-- بعد طرف اگرم می‌رفت تا همیشه یادش بود این گرمای محبت پیغمبر که تحریک کرده بود حسه.

حالا طرف الان دست میده سلام.

سرش پایینه دستش اینطوری و از این سم سرش، دستشو سریع می‌کشه.

این چی که- مسائلpersonal تو هیئت نداشتیم‌ها.

نداشتیم واقعا.

همه با هم مراقبت می‌کردن.

همه عاشق هم بودند.

خدا شیطان رو لعنت کنه که چه کرد با ما.

الانم عاشقین؟

پس من زحمت رو زودتر تموم کنم.

داره کار به جای باریک می‌کشه.

تحریک قوه بینایی.

من می‌گفتم آقا نمی‌خواد هی پرچم‌های آنچنانی پر کنید.

حسینیه مثل پیرمرد پیرزنا دیده حسینیه‌هاشون چه شکلیه؟

سرتاسر پرچم‌های رنگ و رو رفته و داغون.

گفتم پول جمع کنید یه پرچم بخرید ولی با چشم آدم بازی کنه این پرچم و پیغمبر لباس سفید خوشگل و همین تو ولیعصر چند روز پیش راه می‌رفتم یهو یکی اینطوری برگشت.

گفتم یا ابالفضل می‌خواد با ما چیکار کنه؟

اومد طرفم گفت قربونت برم چه آخوندی همینطوری.

گفتم چیه؟

چی شده؟

گفت خیلی لاکچری.

گفتم چیه من لاکچریه پوست و استخون.

گفت بابا همه قهوه‌ای می‌پوشن [خنده] تو این اباقبول سورمه‌ای من ندیده بودم.

اونم سورمه‌ای هم نیست.

این چیه رنگش؟

گفتم خودم هم نمی‌دونم.

تحریک قوه بینایی.

پیغمبر سفید می‌پوشید، خوشگل می‌پوشید، خوش تیپ، خوش پوش.

الان اگه یه سری این کارو بکنن ما هیئتمون راهشون نمی‌دیم.

موهاشو روغن می‌زد پیغمبر.

برید ببینید سنن النبي رو.

سورمه می‌کشید پیغمبر.

آقا من ادامه ندم.

بعضی‌ها [خنده] فکر کنن از شب جمعه هفته بعد هیئت [خنده] به جای نماز استغاثه حضرت زهرا همه دستشون سورمه و روغن و.

تحریک قوای چشایی.

یادتونه می‌گفتم خدا رحمت کنه پدر ما رو و اموات همتونو.

هر شب جمعه براتون عدسی می‌پخت پدر ما.

بعد توش قلم گاو مینداخت، روغن حیوانی هم می‌زد، تا دستتو می‌خواستی بخوری.

می‌گفتم آقا چ-- کسی میاد هیئت قوه چشاییش تحریک بشه.

باور کنید محرم‌های اینجا یه زمان خیلی شلوغ بود.

از وقتی خلوت شد که چایی‌هامون عوض شد.

[خنده] چایی‌های دم در هیئت.

این البته محل ما بهشون می‌گیم لات شاید پیش خدا اما آبروشون بیشتر باشه.

میایم الان چایی هیئت ما رو می‌خوردن.

گفتم اصلاً فقط به خاطر چایی شما میایم.

یادتونه روحش شاد، پدر ما جلوی-- همش دارم تبلیغ پدرمونو می‌کنم.

جلوی در هیئت چایی درست می‌کرد.

همونجا هم می‌داد.

هل مینداخت، دارچین مینداخت، آب گلاب می‌زد.

چه کارهایی می‌کرد.

حالا الان چایی هیئت رو بخوای بخوری حالت به هم می‌خوره.

باید دماغتو بگیری بکشی بالا.

تحریک قوای چشایی.

دیگه چی؟

تحریک قوای بویایی.

عطر.

عطر زدن که گفتیم همیشه معطر باشیم.

دیگه چی موند؟

یه دونه مونده هرکی گفت.

تحریک قوای- بگو دیگه چرا اینطوری می‌کنی؟

[خنده] قوای سامه، قوه سامه.

شنیدن، شنیداری.

یعنی ما سرود دست جمعی داشتیم.

این سرود هم‌نوایی خودش تحریک می‌کنه قوای سامه رو.

قوه سامه اشخاص.

مداح‌ها با صدای قشنگ.

مداحی که صداش اگزوزیه ما تو هیئت معمولا نمیآوردیم.

می‌آوردیم یه بار بود دو بار و امثالهم.

اینا رو، همینا رو تو هیئتون پیاده کنید.

بدونید چقدر هیئت رشد کنه.

وقت ما خیلی گذشت.

چایی هم آوردن.

من احساس کردم که این، همه اینو گوش بدن جمله آخرمو.

وسط بحث تو اوج بحث بودم احساس کردم یه سری اصلا حوصله شنیدن حرفای منو ندارن.

برای همین اصلا طور حرفم رو عوض کردم.

رفتم سمت خنده و مزاح و چی و اینا.

به اونا بد نگذره.

ببخشید.

والحمد لله رب العالمین.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم