اللهم صل على محمد و آل محمد.
یا رب اعوذ به من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.
اللهم اياك نعبد واياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمه واسأل الله من فضله.
السلام عليك يا داعي الله و رباني اياته.
السلام عليكم ورحمة الله.
ما نیت کردیم حالا اون بحث صلات رو که عرض کردیم گفتم به چه دلیلی دیگه ادامهش ندادیم.
اون عطش لازم رو خیلی ندیدیم.
مثلا همون شب یازده رو یک آقا سه چهار تا خانم از ما خواستن.
بالاخره آدم باید حواسش باشه که هر حرفی رو حا-- ما نیت کردیم یه چند تا جلسه دیگه الان صد و سی و دو جلسه ما پیرامون لقاء الله حرف زدیم و پیشنهاد جدیدی دادیم و مورد استقبال واقع نشد.
به نظرم یه هشت جلسه هم به نیت امام رئوف که بشه کلا صد و ده جلسه صد و چهل جلسه در رابطه با بحث لقاء الله از فصل [مکث] بیست و هفت فصوص الحکم ابن عربی.
یه چند تا نکته بگیم در قالب این هشت جلسه.
[نفس عمیق] این فصل رو که من میخوندم، من خیلی سالهای پیش فصوص رو دست گرفتم و خوندم.
فراموشم شده بود که تو فصل آخر پیرامون لقاء الله مطلب داره.
اخیراً که دوباره رسیدم به فصل فردی، اون فصل آخر دیدم خیلی شیرین پیرامون لقاء الله نکته خیلی عالیای رو داره.
خب تو دل بحث-- میدونید فصل اسمش این، این شکلیه.
فصل حکمت فردیه [مکث] فی کلمة محمدیه.
متشکرم.
صلى الله عليه و آله و سلم.
سلام.
آخرین فصل پیرامون پیغمبر عزیز عالمه، فردیت ایشون رو مورد بحث قرار میده.
خیلی عالی.
تو دل بحث فردیت پیغمبر لقاء الله رو میاره یهو.
حالا اگر دوست دارید من فقط مبحث لقاء اللهش رو براتون بگم.
نه اگه دوست دارید کل فصل، کل فصل البته مثلاً پنجاه جلسهای میخواد کلش رو بگیم.
اما همینطوری خیلی خ- مختصر اصلاً آشنا بشید با فصوص الحکم و با فضای فصل آخر.
دیگه خیلی هم طولش ندیم همینطوری بخونیم از روی بعضی جاهاشو توضیح بدیم یه ذره آشنا بشید.
کلم-- خیلی کلمات سنگین و اصلاً سیاق و جملات و اینها بسیار سنگینه.
حالا اونجاش که میشه یه توضیح کوچولو من بدم تا برسیم به بحث لقاء اللهش.
دوست دارید؟
صلاة الله على محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
و آل محمد على قدر ما فرجنا عنك.
فصل فردیه.
البته این کتابی که الان دست منه شرح علامه قیسری بر فصوص الحکم ابن عربیه.
خب؟
چون ما به یک باره بدون شرح یکی از این علما مثل علامه قیسری مثل حضرت استاد اینو بریم تو فصل که اصلاً کوب میکنیم اصلاً هیچی نمیفهمیم.
ولی اونا خب شرح میدن یه چیزایی که ما میفهمیم.
فصل اینطوری شروع میشه.
محمد صلى الله عليه و آله و سلم.
صلى الله على محمد و آل محمد.
کاملترین افراد نوع انسانی میباشد [مکث] و بعد از او پیامبران و اولیا از آن جهت [مکث] و بعد از آن اولیا و پیامبران.
یعنی او کامله، کاملترینه.
بعد دیگه به رتبه خودشون.
حالا بعضیا معتقدن بعد از پیغمبر ما بر میان انبیاها بعد از پیغمبر ما حضرت ابراهیمه.
بعد حضرت نوحه.
این شکلی میچینن.
بعد مثلا حضرت عیساس، بعد موساس.
بعضیا اینجوری بعضیا هم نه طور دیگه.
کاری با اون نداریم.
تا اینجاش مشخصه و بعد ادامه میدن از آن جهت حکمتش فردیست.
حکمت چی؟
حکمت پیغمبر.
دیگه از این جهت ما گذاشتیم فصل حکمت فردیه.
از آن جهت حکمتش فردیست که او کاملترین موجود در این نوع انسانی میباشد.
[مکث] از این رو یعنی زوج نیست یعنی جفت بردار نیست، فرده.
جفت بردار نیست.
یعنی شما نمیتونی جفت پیدا کنی براش.
فرده آقا، تکه.
متفرد به تدبیر جبروت همیشه استاد رو لبانش بود.
این عالم تحت تدبیر متفرد به جبروت هست.
متفرد.
پس میفرماید از آن جهت حکمتش فردیست که او کاملترین موجود در این نوع انسانی میباشد.
از این رو که کار بدو آغاز و انجام یافت.
بکم فتح الله و بکم یختم.
حالا این بکم فتح الله و بکم یختم پیرامون اهل بیت علیهم الصلاة و السلام، علیه-- علیهم الصلاة و السلام به تبع پیغمبره یعنی امیرالمؤمنین هم شاگرد پیغمبر بود و به تبع پیغمبر معراج رفت به سعادت اول رسید.
در غص صعود شد امیرالمؤمنین.
اما پیغمبر بلااصاله تنها کسی که در نظام هستی بلااصاله، به ذات به یک معنا.
حالا وقتی به خدا ربطش میده دیگه باز به ذات نمیشه گفت.
بلااصاله بهترین حرفه.
اصالتاً بدون تبعیت، مستقیم از خود حضرت حق بیواسطه و بدون معلم گرفت پیغمبر عزیز عالم بود و تمام.
از این جهت میگش من فردیه، حکمت فردیه.
و علم آدم الاسما کلها.
این آدم تعویل اصلیش پیغمبر ماست.
آدم امت.
نه اون اسمی که به پیغمبر اول دادن.
[صدای محیط] حالا توی قرآن میفرماید بگو که من انا اول من اسلم.
من اولین کسی هستم که اسلام آوردم و مسلم شدم.
پس انبیای پیش از شما چی؟
مگه اونو-- مگه پیغمبر-- حضرت ابراهیم نفرمود [نفس عمیق] انی وجهت وجهی للذي فطر السماوات والارض حنيفا مسلما و ما انا من المشركين.
منم مسلمونم.
حضرت ابراهیم گفت.
پس چگونه پیغمبر میگه من اولین مسلمونم.
پیغمبر ما استاد همه اینها بوده کما این که امیرالمؤمنین اون روح تعالی بخش حضرت حق بوده که در خفا با انبیای پیشین علنا با پیغمبر ما بوده.
اما باز به تب-- به تبع پیغمبر.
اون علمک حالا کی اینجا میشه معلم؟
علم آدم الاسما کلها معلم کی میشه؟
خدا.
آفرین.
خداست که به پیغمبر مستقیم افاضه کرده.
چیز کمی نیست.
[نفس عمیق] وقتی اینجا میرسیم میگیم که آقا اصلاً علم لدنی، علم از جانب پروردگار مخصوص پیغمبره.
[زنگ خوردن تلفن] بقیه حتی اگر حضرت س-- زینب کبری صلوات الله علیها که انت بحمدالله عالم من غير معلم این علم لدنی داشت دیگه.
این به واسطه پیغمبر به علم لدنی رسید.
به تنهایی احدی نمیتونه آقا.
حالا الان یه سری در اومد.
علم لدنی رو پیدا-- کجا پیدا کنیم؟
[پچ،پچ] احسنت.
عند رسول الله.
خب چرا اینقدر ما نسبت به پیغمبر کم التفاتیم؟
کم توجهیم؟
هرچی به پیغمبر خودتو نزدیکتر کنی به علم لدنی نزدیک شدی.
حالا میخوای با نماز پیغمبر، میخوای با صلوات، میخوای با خیر رسوندن به سادات و اون چیزایی که پیغمبر خیلی دوست داشت.
به حرمت قائل شدن برای زنها.
کل جنس زن.
حالا تو همین فصل میاره که چرا پیغمبر از در دنیا سه چیز رو اختیار کرد.
فرمود من از دنیای شما سه چیز رو اختیار کردم.
دوست دارم اینا رو.
یکیش زنه.
جنس زن.
نه افراد و اشخاص زن.
نه این زن و اون زن.
ما که خوشمون میاد از چشم و ابرو خوشمون میاد و از این زن و اون زن.
وقتی هم میریم زن بگیریم نگاه میکنیم کدوم چشم و ابروش کمونیتر و خوشگلتر و بادامیتر و این عراجیف.
اصلاً کاری نداریم به ذات طرف که تو چه محیطی بزرگ شده و فلان.
[نفس عمیق] درسته؟
بعد خودمون رو با مخ میکوبیم زمین.
خودمون با دست خودمون.
درسته، درسته که این ظاهرش زیباست اما زیباتر-- این برات عادی میشه تو خونه زیر یه سقف که بری زیباییها برات عادی میشه.
بعد اون زیباییهای باطنش خودش رو نشون میده.
[نفس عمیق] اونم خوبه.
حالا یه کسی امتال-- امکان داره بگه آقا من اصلاً ملاکم برای ازدواج چه برای مرد چه زن زیبایی بوده.
من اصلاً نمیتونم مثلاً همسر بد شکل داشته باشم.
خب اشکال نداره شما تبعت این چنینه.
ولی برو همسری رو اختیار کن، مردی رو اختیار کن که هم زیبای-- زیبایی ظاهری داشته باشه هم و هم باطنی.
اصل اون باطنیه است.
[نفس عمیق] خب بعد چی رو؟
همسر رو.
حالا وسطای فصل.
همسر، عطر و نماز.
این سه تا رو.
درسته؟
[نفس عمیق] بعد اینا رو مثلا در خصوص نماز شیخ اکبر اینجا حضرت محی الدین در خصوص همسر، زن ببخشید.
که چرا پیغمبر عزیز عالم زن رو اختیار کرد به عنوان محبوب خودش.
بعد ببینید چقدر قشنگ، قشنگ معلومه این علم رو از حض-- از پیغمبر اخذ کرده.
شما میدونید این کتاب رو پیغمبر عزیز عالم تقدیم کردن به حضرت محی الدین.
در ایام تولد پیغمبر هم هست.
فصل هم فصل فردی-- فردیه پیغمبره.
کتاب رو هم کتاب پیغمبر عزیز عالم دادن به دست محی الدین.
فرمودند خارج شو برو به سمت مردم و مردم رو با حکمت این کتاب آشنا کن.
تو مقدمش مینویسه.
حساب کنید یک کشف و یک شهود و یک تمثل یک شخص یعنی یک ارتباط محی الدین با عالم غیب میشه این کتاب.
[نفس عمیق] حالا ما تو کل عمرمون چند تامون فقط اینو تورق کردیم، یه ورقی بزنیم مثلاً.
[نفس عمیق] در صورتی که امت پیغمبریم.
[نفس عمیق] تو مسجد بلال ما از محی الدین حرف زدیم.
یکی از این مدیرها تازه مدیر خوبی بود، از مدیران رادیو بود.
مدیر یک شبکه رادیایی.
اومد گفت آقا حاجی فلان کسک بغل ما نشسته بود مد-- از مدیرکلای سازمان بود گفت سریع تا شما از شیخ اکبر گفتی گفت اهل تسنن بوده، سنی بوده.
گفتم ایشون از بیسوادی خودش شکایت کرده.
یعنی ده-- جار زده که من بیسوادم.
هرکی بودم.
بیای-- بیاد ایشون من یه کتاب تقدیمش کنم، کتاب رو بخونه تا مطمئن بشه یقین کنه محی الدین شیعه اثنی عشری بوده.
همه علمای ما قبول داشتن همه علمای علمای حسن زاده اثبات کردن ایشون.
شیعه اثنی عشری بوده و دلایل اینکه در بعضی جاها مثلا حرف از اونها زده میگن دلیلش چیه.
حالا.
اونم بهش میرسیم.
چرا پیغمبر چی؟
فرعون.
گفتم وسط، وسط فصل میاد.
به اونم میرسیم.
یه خیلی جالب که یعنی واقعا مشخصه از پیغمبر اخذ کرده.
یعنی کسی اصلا به فکرش نمیرسه همچین چیزی رو.
حالا بهش میرسیم.
یه چند صفحه بریم جلو به اون هم میرسیم.
پس دوباره میخونم.
از آن جهت حکمتش فردی است که او کاملترین موجود در این نوع انسانی میباشد از این رو که کار بدو آغاز و انجام یافت.
او پیغمبر بود در حالی که آدم هنوز-- این حدیث ها.
او پیغمبر بود در حالی که آدم هنوز بین آب و گل بود.
سپس به نشئه عنصریاش پایان بخش پیغمبران میباشد.
یعنی اولین پیغمبر، آخرین پیغمبر.
هو الاول والآخر.
اولین پیغمبر بود.
اصلا پیغمبر بود در حالی که آدم که اولین پیغمبر نشئه ماست بین آب و گل بود و خاتم الانبیا آخریشه.
اصلا همه رو جمع کرده.
اول و آخر رو جمع کرده.
حالا اینجا الان این تیکهای که میخونم شرح علامه قیسری بر این مطلبه.
از آن جهت کاملترین موجود در این نوع بود که انبیا صلوات الله علیهم اجمعین کاملترین این نوعاند و هر یک از آنان مظهر اسمی کلی میباشند و تمام کلیات داخل تمام کلیات داخل تحت آن اسم الهی است که او مظهرش میباشد.
پس او کاملترین افراد این نوع میباشد.
یعنی چی؟
علامه قیسری با این زبان میگه.
میدونید چرا محی الدین میگه او اول و آخر همه است؟
میگه چون هر کدام از انبیا مظهر اتم یک اسم خدا بودند.
بعضیاشون مثلا هشت اسمی بودند، بعضیاشون ده اسمی بودند، بعضیا هم بیست و پنج اسمی بودند.
حالا اگه اشتباه نکنم حضرت نوح مثلا بیست و پنج تا اسم از خدا تو خودش کامل پیاده کرده بوده.
کامل ها.
خب.
بعد اینجا علامه قیسری میفرماید که علت اینکه محی الدین ایشون رو اکمل میدونه بر همه پیغمبران اینه که او الله رو در خودش پیاده کرده.
الله اسم جامع و همه اسباب به او برمیگرده.
هیچ پیغمبری هم نیست که الله رو در خودش پیاده کرده باشه.
لذا فرمود ان الى ربک الرجعى.
تو الى ربک الرجعى.
ان الى ربکل منتهى.
رب تو که همه به اون سمت رجعت میکنند، اون انتها قرار گرفته.
پس اون کاملترین اسمه.
رب پیغمبر میشه الله.
اینم یه وجه.
که ما بحث اونم لقاء الله بود دیگه.
حالا بفرمایید.
حالا یه نتیجه دیگه.
تو وادی لقاء الله.
اگر کسی بخواد الله رو زیارت کنه چارهش چیه؟
معیت با پیغمبر.
اندیت با، با پیغمبر.
تموم شد.
حتی انبیا؟
بله.
چون اونها هم الله رو نمیتونن زیارت کنن.
الله مال پیغمبر و آلش.
پیغمبر زا-- اصالتاً آلش بالطبع پیغمبر.
حالا هرکس آیا امکان داره ما هم آل پیغمبر بشیم؟
یا به یک معنا میتونیم الله رو ملاقات کنیم؟
الان گفتیم در صورتی میتونیم الله رو ملاقات کنیم که کیا الله رو ملاقات میکنند مستقیم؟
پیغمبر و آلش.
پس راهش آل پیغمبر شدنه.
میشه آل پیغمبر شد؟
میشه؟
آفرین.
سلمان من اهل البيت.
خب یه مقدار الان سلمان مصداقشه.
مصداقی حرف نزنیم.
عملیاتی.
یعنی من چه میدونم سلمان کی بود، چی بود.
اون شخصه، اون فرده.
یه ضابطه بدیم.
خودشون دادن.
فرمودند کل تقی و نقی آل.
کل تقی و نقی آل.
اینو حفظ کنید.
یعنی هر کسی که خود نگه داره و نقاوت نقویه میگیم امام نقی، امام هادی و هر کسی که رعایت حدود الهی رو میکنه متقی.
کسی این دو تا رو برداشت یعنی در حین اینکه داره رعایت حدود الهی رو میکنه به شدت خود نگه، نگه داره و طهارت نفس پیشه کرده.
رعایت حدود الهی تعلیم میخواد.
يعلمهم الكتاب و الحکمة میخواد.
تقوا تعلیم میخواد.
نقاوت حفظ و نگهداری درونی و دامن رو جمع کردن از ر-- نجاسته، از خبائصه.
پاکی وجوده.
مثلا یک معناشه کسی اینطوری بود یعنی دو بال رو برداشت.
میتونه پرواز کنه به معراج بره به الله برسه اما به تبعیت اندیت با-- معیت با پیغمبر.
اون دو بال چیه؟
یا زکیه و یا علمه ام الكتاب و الحکمه.
پس اینطوری میشه آدم آل اهل بیت بشه در نتیجه به تبع اونها الله رو ملاقات کنه.
این جملهی الان من خلاصه صد و بیست و-- صد و سی و دو جلسهای بود که تا حالا گفتیم.
این جملهی الان.
جمله عربیش "کل تقین و نقیین آلی".
از سمت فکر میکنم در شرقی باشه نمیدونم حرم حضرت عبدالعظیم علیه الصلاة والسلام وارد شید و اخیرا جایی که، اِمم، مزرعه شریف حضرت عبدالعظیم معلومه اما ورودی خانوماست.
شما باید رد شی بری از اونور بیای به سمت حرم.
حالا نمیدونم شرقی میشه، جنوبی میشه، نمیدونم.
[سخنگوی 1 در پس زمینه] یه-- جنوبی میشه؟
اون-- یه سردر همون جایی که قشنگ ضریح معلومه از تو حیاط نه ها، از تو حیاط وارد میشی.
یه سردر داره.
سردره که دیگه ضریح مشخصه.
اون بالاش [نفس عمیق] همین روایتو به یه شکل دیگه گفته.
حالا الان اِاِه، عکس گرفتم تو گوشی همراهم هستش.
حالا بعد از جلسه نگاه میکنم بهتون نشون میدم.
همینو به یک لفظ دیگهای بیان میکنم.
خیلی قشنگ بود.
اینم من کیف کردم.
اینقدر لذت بردم عکس گرفتم ازش.
آل پیشوا صلوات هم میشه.
جان؟
اگه آل پیغمبر باشی این شامل صلوات هم میشه.
بله.
آل پیغمبر باشی دیگه تمام صلواتها هم به تو اصابت میکنه.
هرکی صلوات میفرسته حتی از صلوات خدا بگیر تا ملائکه تا مؤمنین همه به تو اصابت میکنه.
احسنت.
خب یه جمله دیگه از شیخ اکبر بخونیم امروز بسه.
امر وجود، جمله یه جملهست اما دهها جلسه میطلبه که باز بشه.
نترسید ما نمیکنیم این کارو.
دوباره بگید اوف اوف دوباره ده جلسه.
نه رد میشیم.
"امر وجود به ایجاد روح او در نخست آغاز گردید." این کلام شیخ اکبر.
امر وجود یعنی خدا دست به م-- خلقت موجودات زد.
خارج از ذات غیبی خودش خواست ظهور کنه.
اولین موجودی که موجود شد و وجود پیدا کرد میفرماید امر وجودی یعنی این.
به ایجاد روح او در نخست آغاز گردید.
لذا فرمود "اول ما خلق الله روحی".
یه جا فرمود نوری.
اولین چیزی که خدا خلق-- اصلاً اولین موجودی که خدا خلقش کرده و نه.
همونو داره میفرماید.
امر وجود به ایجاد، ایجاد میشه خلقت.
به ایجاد روح او در نخست آغاز گردید و امر رسالت به پایان، خیلی قشنگ گفته، بدو ختم شد.
چی شد؟
اول خلقت با پیغمبر، ختم رسالت با پیغمبر.
باز میشه هو الاول و الآخر.
البته الف و لام اگه بگیم حضرت حقه دیگه.
الاول الآخر حضرت حق.
اما اول و آخر پیغمبره.
بدون الف و لام.
خب این دو سه جمله شرح قیصری هم برای همین جمله آخر حیفه بخونما.
از آن جهت که کاملترین افراد است امر وجود نخست به ایجاد روح او آغاز گردید.
چرا امر وجود نخست به ایجاد روح او آغاز گردیده؟
چون کاملترین افراده دیگه.
یعنی تو علم الهی بود این آقا نمرش بیسته.
لذا همون رو از اول خاص آفرید حتی جسمش رو.
جسم پیغمبرم درسته تو قرآن فرمود "انبشر مثلکم" اما باز جسم پیغمبرم خاص بوده لذا تو قبرش نیست الان بردن چون قبرش-- جسم ایشونم ملکوتیه.
یکی از دلایل اثبات اینکه قبر-- اصلاً نمیشه بدن اهل بیت تو این خاک بمونه اینه که بدنشونم ملکوتیه و از راه-- تو مسجد بلال اونایی که بودن هفت-- جلسه پیش اینو اثبات کردیم که [سخنگوی 1 در پس زمینه] کیمیا چیکار میکنه؟
کیمیا اصلاً همه فلزات وقتی تو خاکن از بین میرن.
بعد یه مدت حالا یکی هزار سال و یکی دو هزار سال و یکی پنجاه سال از بین میرن، مضمحل میشن.
همه فلزات حتی نقره هم دیرتر از همه اما اون هم مضمحل میشه.
تنها فلزی که در خاک همیشه باقی میمونه و مطلقا جنسش عوض نمیشه طلاست.
حالا کیمیا علمش-- کیمیا میاد چیکار میکنه؟
همون مس و همون نقره رو تبدیل به طلا میکنه.
چگونه تو میپذیری که یک علمی بیاد توسط یک انسانی پیاده بشه که بیاد مثلاً فلزی رو که مضمحل میشه رو بدل کنه به طلایی که همیشگیه.
درسته اینو همه میپذیرن که هست و اتفاق افتاده.
اما اینو نمیخوای بپذیری که انسان کامل به کیمیای نفس کلیه خودش بتونه بدن نقرهای خودش رو طلا کنه که این بدن نقرهای که میشه-- این، این هم در دراز مدت مضمحل بشه بشه طلا و مطلقا دیگه بشه ملکوتی و مطلقا دیگه از بین نره.
[مکث] چرا اینو نمیخوای بپذیری؟
[مکث] پس میشه.
پس میشه بدن ملکوتی بشه.
میشه حضرت موسی در کوه طور باشه چهل شبانه روز نه غذا بخوره نه آب بخوره نه بخوابه.
نفس انقدر تعالی پیدا کرده احکام روح در بدن پیاده میشه.
روح میره تحت-- بدن میره تحت سیطره روح.
بدن هم میشه روحی.
میشه نفسانی.
نفس مت-- هرچی باید نورانی رو دارم میگم.
اون جوهره نفس.
نه نفس بدل یافته به اماره که بر اثر توجه بیش از حدش به بدن شده اماره.
اونو نمیگم.
خب از آن جهت که کاملترین افراد است امر وجود نخست به ایجاد روح او آغاز گردید و امر رسالت در پایان به اوخ-- به دو ختم شد.
بلکه او کسیست که در مبدئیت به صورت آدمیت ظاهر گشت و همو است که به صورت خاتمیت مر نوع را ظاهر میگرداند.
میگه از ابتدا در اون مبدأ به صورت آدم ظاهر شد، آخر به صورت خاتم مثل انواع خودش، انبیای دیگه اما خاتم شد همه رو جمع کرده بود.
این راز را آن کس میفهمد، جمله آخر علامه قیصری.
این راز را آن کس میفهمد، کی الان اینجا نشسته اینو فهمید؟
داره میگه آن-- این راز را یا آن راز را آن کس میفهمد که راز ختمیت را فهمیده باشد.
مثلا بفهمه ختمیت یعنی چی.
اکنون به تعریض از تصریح بسنده میکنیم.
خدانها همو ولی حمید است و بس.
والله هو الحمید، ولی الحمید.
میگه اگه بحث ختمیت رو فهمیدی یعنی چی، اینم فهمیدی.
ختمیت چندین معنا داره.
یه معناش خاتم یعنی مهر.
این مهر رو میزنه یعنی تموم شد دیگه.
این دیگه تموم شد.
این تموم شد نه به معنای اینکه این آخریشه.
یعنی اینکه تا آخرش رفته.
یعنی آخرین حد علم رو برداشته.
آخرین حد قرب رو برداشته.
آخرین حد نور رو در عالم امکانی که میشد نازل بشه این آقا برداشت.
البته اون حد یقف باز نداره.
اونم هنوز داره سیر میکنه.
میره به سمت اسماء مستعفره حق.
لذا ما پشت سر اون حرکت میکنیم، زرنگی میکنیم.
حالا از چه طریقی باید پشت سر پیغمبر حرکت کرد؟
باب پیغمبر کیه؟
امیرالمؤمنین.
یعنی اصلاً منهای امیرالمؤمنین تو رفتی به یه شهر من درآوردی.
اصلاً شهری نیست، بیابونه.
شهر انا مدینة العلم و علی بابها.
موضوعیت بر امیرالمؤمنینه.
بودن مولا موضوعیت داره.
از در مولا علی وارد شدی به شهر پیغمبر وارد شدی.
از هر در دیگهای وارد شدی لذا و سد الابواب الا باب.
همه درها بسته شد الا در علی.
از در مولا علی کسی وارد شد، وارد شهر پیغمبر شده.
این یعنی ولایت.
یعنی ولایت امیر ال-- ولایت مولا رو برداشتن.
اما کسی که از در یعنی ولایت مولا رو قبول نکرده، اصلاً وارد شهر نشده.
وارد بیابون شده.
آخرش هم فریاد میزنه یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج- دو تا دعا هم بکن.
دعا نکردیم.
بسمک العظیم الاعظم الهای بمولانا صاحب العصر و الزمان.
یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله.
یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.
اللهم عجل ولیک الفرج.
خدایا سلام ناقابل ما رو محضر آقامون برسون.
آقامونو از ما راضی و خشنود بگردان.
ما رو جزو فدائیان حضرتش قرار بده.
همسر و فرزندان، متعلقین ما، رفیقای ما، همسایههای ما، همکارهای ما، فامیلهای ما، رفتگان ما، نسل بعد ما رو مورد توجه و عنایت خاص و ویژهی حضرتش قرار بده.
خدایا رهبر عزیزمون رو بیش از پیش در کنف حمایت امام عصر از همهی بلیات حفظ فرما.
شر آمریکا، اسرائیل به خودشون برگردون.
از ملت مظلوم غزه و فلسطین دفع بلا بگردان.
ما رو با شهادت عاقبت بخیر فرما.
ما رو اهل سحر، اهل معرفت، اهل یقین، اهل اخلاق خوش بگردان.
به حق زهرا سلام الله علیها، خدایا اونچه که صلاح ماست و ما ازش خبر نداریم ما رو بدون راضی کن.
بچههامون رو خرج قرآن و عترت بگردان.
مریضهامون، اونایی که سفارش کردن شفای عاجل و کامل مرحمت فرما.
هرچه زودتر به خرج معرفت خودت ما رو راهی کربلا و مشهد الرضا بگردان.
اللهم اغفر وارحم من يقرأ.
پدر مادرامون رو دعا نکردیم.
بیمعرفتیه.
به حق صاحب این بیرق از سائع ای خدا ما پدر و مادرمون رو چه در دنیا چه در برزخ از نور پرنور این جلسه بهرهمند گردان.
اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة ما الصلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه-