ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 131

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و سلام

جلسه‌ای از سلسلهٔ لقاء الله؛ سخنرانی و دعای شب جمعه، بیستم شهریور هزار و چهارصد و چهار. حجت‌الاسلام بیات. خود را به خدای منّان می‌سپاریم.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

نیت هشت جلسه از فصل فردیه

ما نیت کرده بودیم بحث صلات را ادامه بدهیم؛ عرض کردیم به چه دلیلی دیگر ادامه‌اش ندادیم. آن عطش لازم را خیلی ندیدیم. مثلاً همان شب یازده، یک آقا و سه چهار خانم از ما خواستند. بالاخره آدم باید حواسش باشد که هر حرفی را جایی بگوید که جای آن باشد.

نیت کردیم چند جلسهٔ دیگر. الان صد و سی و دو جلسه پیرامون لقاء الله حرف زده‌ایم؛ پیشنهاد جدیدی هم دادیم و مورد استقبال واقع نشد. به نظرم هشت جلسه هم به نیت امام رئوف علیه‌السلام بگوییم تا کلاً بشود حدود صد و چهل جلسه در رابطه با بحث لقاء الله، از فصل بیست و هفت فصوص الحکم ابن عربی. چند نکته در قالب همین هشت جلسه.

این فصل را که می‌خواندم — من خیلی سال‌های پیش فصوص را دست گرفتم و خواندم — فراموشم شده بود که در فصل آخر پیرامون لقاء الله مطلب دارد. اخیراً که دوباره رسیدم به فصل فردیه، آن فصل آخر، دیدم خیلی شیرین پیرامون لقاء الله نکتهٔ بسیار عالی‌ای دارد.


فصّ حکمة فردیة فی کلمة محمدیة

اسم فصل این شکل است:

«فَصُّ حِكْمَةٍ فَرْدِيَّةٍ فِى كَلِمَةٍ مُحَمَّدِيَّةٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فصل حکمت فردیه در کلمهٔ محمدیه.

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درود و سلام خدا بر او و خاندانش.

آخرین فصل پیرامون پیغمبر عزیز عالم است؛ فردیت ایشان را مورد بحث قرار می‌دهد. خیلی عالی. تو دل بحث فردیت پیغمبر، لقاء الله را یک‌دفعه می‌آورد.

اگر دوست دارید فقط مبحث لقاء الله‌اش را بگویم؛ و اگر دوست دارید کل فصل را — کل فصل البته مثلاً پنجاه جلسه‌ای می‌خواهد تا همه‌اش را بگوییم. اما همین‌طور خیلی مختصر آشنا بشوید با فصوص الحکم و با فضای فصل آخر. دیگر خیلی هم طولش ندهیم؛ از روی بعضی جاها بخوانیم و توضیح بدهیم تا اندکی آشنا شوید. کلمات سنگین است و اصلاً سیاق و جملات بسیار سنگین. حالا آن‌جاهایی که می‌شود یک توضیح کوچک بدهم تا برسیم به بحث لقاء الله‌اش.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

فصل فردیه. البته این کتابی که الان دست من است شرح علامه قیصری است بر فصوص الحکم ابن عربی. چون ما به یک‌باره بدون شرح یکی از این علما — مثل علامه قیصری، مثل حضرت استاد — اگر برویم تو فصل، اصلاً کوب می‌کنیم؛ هیچی نمی‌فهمیم. اما آن‌ها شرح می‌دهند چیزهایی را که ما می‌فهمیم.


کامل‌ترین افراد نوع انسانی

فصل این‌طور شروع می‌شود. محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم کامل‌ترین افراد نوع انسانی می‌باشد؛ و بعد از او پیامبران و اولیا، هر کدام به رتبهٔ خودشان. یعنی او کامل است؛ کامل‌ترین است. بعد دیگر به رتبهٔ خودشان.

حالا بعضی معتقدند بعد از پیغمبر ما برمی‌آیند انبیا؛ بعد از پیغمبر ما حضرت ابراهیم است، بعد حضرت نوح، بعد مثلاً حضرت عیسی، بعد موسی. بعضی این‌جوری می‌چینند، بعضی طور دیگر. کاری با آن نداریم. تا این‌جایش مشخص است.

و بعد ادامه می‌دهند: از آن جهت حکمتش فردی است. حکمت چه؟ حکمت پیغمبر. دیگر از این جهت گذاشته‌اند «فصل حکمت فردیه». از آن جهت حکمتش فردی است که او کامل‌ترین موجود در این نوع انسانی می‌باشد. از این رو یعنی زوج نیست؛ جفت‌بردار نیست. فرد است. جفت پیدا نمی‌کنی برایش. فرد است آقا؛ تکه.

«متفرد به تدبیر جبروت» همیشه بر لسان حضرت استاد بود. این عالم تحت تدبیر متفرد به جبروت است. متفرد. پس می‌فرماید از آن جهت حکمتش فردی است که او کامل‌ترین موجود در این نوع انسانی می‌باشد؛ از این رو که کار بدو آغاز و انجام یافت.

«إِنَّمَا كَانَتْ حِكْمَتُهُ فَرْدِيَّةً لِأَنَّهُ أَكْمَلُ مَوْجُودٍ فِى هَٰذَا ٱلنَّوْعِ ٱلْإِنسَٰنِىِّ وَلِهَٰذَا بُدِئَ بِهِ ٱلْأَمْرُ وَخُتِمَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا حکمت او فردی است، زیرا او کامل‌ترین موجود در این نوع انسانی است؛ و از این روست که کار بدو آغاز شد و بدو ختم گردید.

بکم فتح الله و بکم یختم؛ بلااصالة

حالا این «بکم فتح الله و بکم یختم» پیرامون اهل بیت علیهم‌الصلوةوالسلام است، به تبع پیغمبر. یعنی امیرالمؤمنین هم شاگرد پیغمبر بود و به تبع پیغمبر به معراج رفت و به سعادت اول رسید. در قوس صعود، امیرالمؤمنین شد. اما پیغمبر بلااصالة. تنها کسی که در نظام هستی بلااصالة — به ذات، به یک معنا — حالا وقتی به خدا ربطش می‌دهی دیگر باز به ذات نمی‌شود گفت. بلااصالة بهترین حرف است: اصالتاً، بدون تبعیت، مستقیم از خود حضرت حق، بی‌واسطه و بدون معلم گرفت. پیغمبر عزیز عالم بود و تمام. از این جهت می‌گوید من فردیه؛ حکمت فردیه.

«بِكُمْ فَتَحَ ٱللَّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به شما خدا گشود و به شما ختم می‌کند.

و علّم آدم الأسماء کلّها

«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت.

این آدم، تأویل اصلیش پیغمبر ماست. آدمِ امت. نه آن اسمی که به پیغمبر اول دادند.

حالا توی قرآن می‌فرماید بگو که من اولین کسی هستم که اسلام آوردم و مسلم شدم:

«قُلْ إِنِّىٓ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ ۖ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (انعام/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو من مأمور شده‌ام که نخستین کسی باشم که اسلام آورده است؛ و هرگز از مشرکان مباش.

پس انبیای پیش از شما چه؟ مگر حضرت ابراهیم نفرمود:

«إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ حَنِيفًۭا ۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (انعام/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من روی خود را به‌سوی کسی آوردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید؛ حق‌گرایانه؛ و من از مشرکان نیستم.

حضرت ابراهیم گفت من هم مسلم‌ام. پس چگونه پیغمبر می‌گوید من اولین مسلم‌ام؟ پیغمبر ما استاد همهٔ این‌ها بوده؛ کما این‌که امیرالمؤمنین آن روح تعالی‌بخش حضرت حق بوده که در خفا با انبیای پیشین، و علناً با پیغمبر ما بوده. اما باز به تبع پیغمبر.

آن «علّم» حالا کی اینجا معلم می‌شود؟ «و علّم آدم الأسماء کلها» معلم کیست؟ خدا. خداست که به پیغمبر مستقیم افاضه کرده. چیز کمی نیست.


علم لدنی مخصوص پیامبر است

وقتی اینجا می‌رسیم می‌گوییم که اصلاً علم لدنی، علم از جانب پروردگار، مخصوص پیغمبر است. بقیه حتی اگر حضرت زینب کبری صلوات‌الله‌علیها که فرمودند:

«أَنْتِ بِحَمْدِ ٱللَّهِ عَٰلِمَةٌ غَيْرَ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرَ مُفَهَّمَةٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو به‌حمد خدا دانشمندی ناآموخته و فهمیده‌ای ناآموزانده‌ای.

این علم لدنی داشت. این به واسطهٔ پیغمبر به علم لدنی رسید. به تنهایی احدی نمی‌تواند آقا. حالا یک سؤال درمی‌آید: علم لدنی را کجا پیدا کنیم؟ عند رسول الله.

خب چرا این‌قدر ما نسبت به پیغمبر کم‌التفاتیم؟ کم‌توجهیم؟ هرچه به پیغمبر خودت را نزدیک‌تر کنی به علم لدنی نزدیک شده‌ای. حالا می‌خواهی با نماز پیغمبر، می‌خواهی با صلوات، می‌خواهی با خیر رساندن به سادات و آن چیزهایی که پیغمبر خیلی دوست داشت؛ به حرمت قائل شدن برای زن‌ها. کل جنس زن.


سه چیز: زن، عطر و نماز

حالا تو همین فصل می‌آورد که چرا پیغمبر از دنیا سه چیز را اختیار کرد. فرمود من از دنیای شما سه چیز را اختیار کردم؛ دوست دارم این‌ها را. یکی‌اش زن است. جنس زن. نه افراد و اشخاص زن؛ نه این زن و آن زن. ما که خوشمان می‌آید از چشم و ابرو خوشمان می‌آید و از این زن و آن زن. وقتی هم می‌رویم زن بگیریم نگاه می‌کنیم کدام چشم و ابرویش کمانی‌تر و خوشگل‌تر و بادامی‌تر است و این اراجیف. اصلاً کاری نداریم به ذات طرف که تو چه محیطی بزرگ شده و فلان.

بعد خودمان را با مخ می‌کوبیم زمین. خودمان با دست خودمان. درست است که این ظاهرش زیباست، اما زیباتر — این برایت عادی می‌شود؛ تو خانه زیر یک سقف که بروی زیبایی‌ها برایت عادی می‌شود. بعد آن زیبایی‌های باطنش خودش را نشان می‌دهد. آن هم خوب است.

حالا کسی امکان دارد بگوید آقا من اصلاً ملاکم برای ازدواج — چه برای مرد چه زن — زیبایی بوده. من اصلاً نمی‌توانم مثلاً همسر بدشکل داشته باشم. خب اشکال ندارد؛ شما تبعت این‌چنین است. ولی برو همسری را اختیار کن، مردی را اختیار کن که هم زیبایی ظاهری داشته باشد هم باطنی. اصل آن باطنی است.

خب بعد چه را؟ همسر را. حالا وسط‌های فصل: همسر، عطر و نماز. این سه تا را.

«حُبِّبَ إِلَىَّ مِن دُنْيَاكُمْ ثَلَٰثٌ: ٱلنِّسَاءُ وَٱلطِّيبُ وَجُعِلَتْ قُرَّةُ عَيْنِى فِى ٱلصَّلَوٰةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از دنیای شما سه چیز محبوب من شد: زنان و عطر؛ و روشنی چشمم در نماز قرار داده شد.

بعد این‌ها را مثلاً در خصوص نماز شیخ اکبر اینجا — حضرت محی‌الدین — و در خصوص همسر، زن ببخشید، که چرا پیغمبر عزیز عالم زن را اختیار کرد به‌عنوان محبوب خودش. بعد ببینید چقدر قشنگ؛ معلوم است این علم را از پیغمبر اخذ کرده. شما می‌دانید این کتاب را پیغمبر عزیز عالم تقدیم کردند به حضرت محی‌الدین. در ایام تولد پیغمبر هم هست. فصل هم فصل فردیهٔ پیغمبر است. کتاب را هم کتاب پیغمبر عزیز عالم دادند به دست محی‌الدین. فرمودند خارج شو، برو به‌سوی مردم و مردم را با حکمت این کتاب آشنا کن. تو مقدمه می‌نویسد. حساب کنید یک کشف و یک شهود و یک تمثّل — یعنی یک ارتباط محی‌الدین با عالم غیب — می‌شود این کتاب.

حالا ما تو کل عمرمان چندتایمان فقط این را تورّق کرده‌ایم؛ یک ورقی بزنیم مثلاً. در صورتی که امت پیغمبریم.


شبههٔ تسنن شیخ اکبر

تو مسجد بلال ما از محی‌الدین حرف زدیم. یکی از این مدیرها — تازه مدیر خوبی بود، از مدیران رادیو بود، مدیر یک شبکهٔ رادیویی — آمد گفت آقا حاجی، فلان‌کس بغل ما نشسته بود، از مدیران کلان سازمان بود، گفت سریع تا شما از شیخ اکبر گفتی گفت اهل تسنن بوده، سنی بوده. گفتم ایشان از بی‌سوادی خودش شکایت کرده. یعنی جار زده که من بی‌سوادم. هر که بوده بیاید، من یک کتاب تقدیمش کنم؛ کتاب را بخواند تا مطمئن شود، یقین کند محی‌الدین شیعهٔ اثنی‌عشری بوده. همهٔ علمای ما قبول داشتند؛ علامه حسن‌زاده اثبات کرده‌اند ایشان شیعهٔ اثنی‌عشری بوده. و دلایل این‌که در بعضی جاها مثلاً حرف از آن‌ها زده، می‌گویند دلیلش چیست. حالا. آن هم به آن می‌رسیم.

چرا پیغمبر چه؟ فرعون. گفتم وسط فصل می‌آید. به آن هم می‌رسیم. خیلی جالب؛ یعنی واقعاً مشخص است از پیغمبر اخذ کرده. یعنی کسی اصلاً به فکرش نمی‌رسد چنین چیزی را. حالا به آن می‌رسیم. چند صفحه برویم جلو به آن هم می‌رسیم.


پیامبر بود در حالی که آدم میان آب و گل بود

پس دوباره می‌خوانم. از آن جهت حکمتش فردی است که او کامل‌ترین موجود در این نوع انسانی می‌باشد؛ از این رو که کار بدو آغاز و انجام یافت. او پیغمبر بود در حالی که آدم هنوز — این حدیث‌ها — او پیغمبر بود در حالی که آدم هنوز بین آب و گل بود. سپس به نشئهٔ عنصری‌اش پایان‌بخش پیغمبران می‌باشد. یعنی اولین پیغمبر، آخرین پیغمبر.

«كُنْتُ نَبِيًّۭا وَءَادَمُ بَيْنَ ٱلْمَآءِ وَٱلطِّينِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیامبر بودم در حالی که آدم میان آب و گل بود.

«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ» (حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر.

اولین پیغمبر بود. اصلاً پیغمبر بود در حالی که آدم — که اولین پیغمبر نشئهٔ ماست — بین آب و گل بود؛ و خاتم‌الانبیا آخرش است. اصلاً همه را جمع کرده. اول و آخر را جمع کرده.


شرح قیصری: مظهر اسم الله

حالا اینجا این تکه‌ای که می‌خوانم شرح علامه قیصری بر این مطلب است. از آن جهت کامل‌ترین موجود در این نوع بود که انبیا صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین کامل‌ترین این نوع‌اند و هر یک از آنان مظهر اسمی کلّی می‌باشند و تمام کلّیات داخل تحت آن اسم الهی است که او مظهرش می‌باشد. پس او کامل‌ترین افراد این نوع می‌باشد.

«وَإِنَّمَا كَانَ أَكْمَلَ مَوْجُودٍ فِى هَٰذَا ٱلنَّوْعِ ٱلْإِنسَٰنِىِّ لِأَنَّ ٱلْأَنۢبِيَآءَ أَكْمَلُ هَٰذَا ٱلنَّوْعِ وَكُلٌّ مِنْهُم مَظْهَرٌ لِٱسْمٍ كُلِّىٍّ وَجَمِيعُ ٱلْكُلِّيَّٰتِ دَاخِلٌ تَحْتَ ٱلِٱسْمِ ٱلْإِلَٰهِىِّ ٱلَّذِى هُوَ مَظْهَرُهُ فَهُوَ أَكْمَلُ أَفْرَادِ هَٰذَا ٱلنَّوْعِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا کامل‌ترین موجود در این نوع انسانی بود، زیرا پیامبران کامل‌ترین این نوع‌اند و هر یک مظهر اسمی کلّی‌اند و همهٔ کلّیات داخل آن اسم الهی است که او مظهرش می‌باشد؛ پس او کامل‌ترین افراد این نوع است.

یعنی چه؟ علامه قیصری با این زبان می‌گوید. می‌دانید چرا محی‌الدین می‌گوید او اول و آخر همه است؟ می‌گوید چون هر کدام از انبیا مظهر اتمّ یک اسم خدا بودند. بعضی‌شان مثلاً هشت‌اسمی بودند، بعضی ده‌اسمی، بعضی هم بیست‌وپنج‌اسمی. حالا اگر اشتباه نکنم حضرت نوح مثلاً بیست‌وپنج تا اسم از خدا را تو خودش کامل پیاده کرده بوده. کامل‌ها.

بعد اینجا علامه قیصری می‌فرماید که علت این‌که محی‌الدین ایشان را اکمل می‌داند بر همهٔ پیغمبران این است که او «الله» را در خودش پیاده کرده. الله اسم جامع است و همهٔ اسباب به او برمی‌گردد. هیچ پیغمبری هم نیست که الله را در خودش پیاده کرده باشد. لذا فرمود:

«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰٓ» (علق/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا بازگشت به‌سوی پروردگار توست.

«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ» (نجم/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌که پایان همه به‌سوی پروردگار توست.

تو «الی ربک الرجعى». رب تو که همه به‌آن سمت رجعت می‌کنند، آن انتها قرار گرفته. پس آن کامل‌ترین اسم است. ربّ پیغمبر می‌شود الله. این هم یک وجه. که ما بحث‌مان لقاء الله بود دیگر.


زیارت الله؛ معیت با پیامبر

حالا یک نتیجهٔ دیگر. تو وادی لقاء الله. اگر کسی بخواهد الله را زیارت کند چاره‌اش چیست؟ معیت با پیغمبر. انّیت با پیغمبر. تمام شد. حتی انبیا؟ بله. چون آن‌ها هم الله را نمی‌توانند زیارت کنند. الله مال پیغمبر است و آلش. پیغمبر اصالتاً؛ آلش بالطبع پیغمبر.

حالا هر کس آیا امکان دارد ما هم آل پیغمبر بشویم؟ یا به یک معنا می‌توانیم الله را ملاقات کنیم؟ الان گفتیم در صورتی می‌توانیم الله را ملاقات کنیم که کیا الله را ملاقات می‌کنند مستقیم؟ پیغمبر و آلش. پس راهش آل پیغمبر شدن است. می‌شود آل پیغمبر شد؟ می‌شود. فرمودند:

«سَلْمَٰنُ مِنَّآ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلمان از ما اهل بیت است.

خب یک مقدار الان سلمان مصداقش است. مصداقی حرف نزنیم. عملیاتی. یعنی من چه می‌دانم سلمان کی بود، چه بود. آن شخص است، آن فرد است. یک ضابطه بدهیم. خودشان داده‌اند. فرمودند:

«كُلُّ تَقِىٍّ وَنَقِىٍّ ءَالِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر پرهیزکارِ پاکیزه، آل من است.

این را حفظ کنید. یعنی هر کسی که خودنگه‌دار است و نقاوت — نقویه می‌گوییم؛ امام نقی، امام هادی — و هر کسی که رعایت حدود الهی را می‌کند متّقی. کسی این دو تا را برداشت، یعنی در حین این‌که دارد رعایت حدود الهی را می‌کند به شدت خودنگه‌دار است و طهارت نفس پیشه کرده.

رعایت حدود الهی تعلیم می‌خواهد؛ «یعلّمهم الکتاب والحکمة» می‌خواهد. تقوا تعلیم می‌خواهد. نقاوت حفظ و نگهداری درونی است و دامن را جمع کردن از نجاست، از خبائث. پاکی وجود است. مثلاً یک معنایش این است. کسی این‌طور بود یعنی دو بال را برداشت. می‌تواند پرواز کند، به معراج برود، به الله برسد؛ اما به تبعیت، انّیت با — معیت با — پیغمبر. آن دو بال چیست؟ تزکیه، و علم امّ‌الکتاب و الحکمة.

«هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّۦنَ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان درس‌نخواندگان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند و پاکشان می‌گرداند و کتاب و حکمت به آنان می‌آموزد.

پس این‌طور می‌شود آدم آل اهل بیت بشود؛ در نتیجه به تبع آن‌ها الله را ملاقات کند. این جمله‌ای که الان گفتم خلاصهٔ صد و سی و دو جلسه‌ای بود که تا حالا گفته‌ایم. همین جمله. جملهٔ عربی‌اش «کلّ تقیّ و نقیّ آلی».

از سمت — فکر می‌کنم شرقی باشد، نمی‌دانم — حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌الصلوةوالسلام وارد شوید؛ اخیراً جایی که مزار شریف حضرت عبدالعظیم معلوم است اما ورودی خانم‌هاست. باید رد شوید بروید از آن‌ور بیایید به‌سمت حرم. یک سردر همان جایی که قشنگ ضریح از تو حیاط معلوم است — نه، از تو حیاط که وارد می‌شوی یک سردر دارد؛ سردری که دیگر ضریح مشخص است. آن بالایش همین روایت را به یک شکل دیگر گفته. عکس گرفتم؛ تو گوشی همراهم هست. بعد از جلسه نگاه می‌کنم نشان می‌دهم. همین را به یک لفظ دیگری بیان کرده. خیلی قشنگ بود. این‌قدر لذت بردم عکس گرفتم ازش.

آل پیشوا صلوات هم می‌شود. اگر آل پیغمبر باشی این شامل صلوات هم می‌شود. آل پیغمبر باشی دیگر تمام صلوات‌ها هم به تو اصابت می‌کند. هر که صلوات می‌فرستد — حتی از صلوات خدا بگیر تا ملائکه تا مؤمنین — همه به تو اصابت می‌کند.


امر وجود به ایجاد روح او آغاز شد

خب یک جملهٔ دیگر از شیخ اکبر بخوانیم؛ امروز بس است. امر وجود، جمله‌ای است اما ده‌ها جلسه می‌طلبد که باز شود. نترسید؛ ما این کار را نمی‌کنیم. دوباره نگویید اوف اوف دوباره ده جلسه. نه؛ رد می‌شویم.

امر وجود به ایجاد روح او در نخست آغاز گردید. این کلام شیخ اکبر. امر وجود یعنی خدا دست به خلقت موجودات زد. خارج از ذات غیبی خودش خواست ظهور کند. اولین موجودی که موجود شد و وجود پیدا کرد می‌فرماید امر وجود — یعنی این — به ایجاد روح او در نخست آغاز گردید. لذا فرمود:

«أَوَّلُ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ رُوحِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نخستین چیزی که خدا آفرید روح من بود.

یک جا فرمود نوری:

«أَوَّلُ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ نُورِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نخستین چیزی که خدا آفرید نور من بود.

اولین چیزی که خدا خلق کرده — اصلاً اولین موجودی که خدا خلقش کرده — همان را دارد می‌فرماید. امر وجود به ایجاد — ایجاد می‌شود خلقت — به ایجاد روح او در نخست آغاز گردید؛ و امر رسالت به پایان، خیلی قشنگ گفته، بدو ختم شد. چه شد؟ اول خلقت با پیغمبر، ختم رسالت با پیغمبر. باز می‌شود هو الاول والآخر. البته الف و لام اگر بگوییم حضرت حق است دیگر. «الأول الآخر» حضرت حق. اما اول و آخر پیغمبر است. بدون الف و لام.


شرح قیصری بر آغاز وجود و ختم رسالت

خب این دو سه جمله شرح قیصری هم برای همین جملهٔ آخر حیف است نخوانم. از آن جهت که کامل‌ترین افراد است، امر وجود نخست به ایجاد روح او آغاز گردید. چرا امر وجود نخست به ایجاد روح او آغاز گردیده؟ چون کامل‌ترین افراد است دیگر. یعنی تو علم الهی بود این آقا نمره‌اش بیست است. لذا همان را از اول خاص آفرید؛ حتی جسمش را.

«وَلِكَوْنِهِ أَكْمَلَ ٱلْأَفْرَادِ بُدِئَ بِهِ أَمْرُ ٱلْوُجُودِ بِإِيجَادِ رُوحِهِ أَوَّلًۭا وَخُتِمَ بِهِ أَمْرُ ٱلرِّسَالَةِ ءَاخِرًۭا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون او کامل‌ترین افراد است، امر وجود نخست به آفریدن روح او آغاز شد و امر رسالت در پایان بدو ختم گردید.

جسم پیغمبر هم درست است تو قرآن فرمود:

«قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو من جز بشری مانند شما نیستم.

اما باز جسم پیغمبر هم خاص بوده؛ لذا تو قبرش نیست، الان برده‌اند، چون جسم ایشان هم ملکوتی است. یکی از دلایل اثبات این‌که اصلاً نمی‌شود بدن اهل بیت تو این خاک بماند این است که بدنشان هم ملکوتی است. از راه — تو مسجد بلال آن‌هایی که بودند هفت جلسه پیش این را اثبات کردیم.


کیمیا؛ بدن نقره‌ای طلا می‌شود

کیمیا چه کار می‌کند؟ کیمیا اصلاً — همهٔ فلزات وقتی تو خاک‌اند از بین می‌روند. بعد یک مدت، حالا یکی هزار سال و یکی دو هزار سال و یکی پنجاه سال، از بین می‌روند، مضمحل می‌شوند. همهٔ فلزات؛ حتی نقره هم دیرتر از همه، اما آن هم مضمحل می‌شود. تنها فلزی که در خاک همیشه باقی می‌ماند و مطلقاً جنسش عوض نمی‌شود طلاست.

حالا کیمیا علمش — کیمیا می‌آید چه کار می‌کند؟ همان مس و همان نقره را تبدیل به طلا می‌کند. چگونه تو می‌پذیری که یک علمی بیاید توسط یک انسانی پیاده شود که بیاید مثلاً فلزی را که مضمحل می‌شود بدل کند به طلایی که همیشگی است. درست؛ این را همه می‌پذیرند که هست و اتفاق افتاده. اما این را نمی‌خواهی بپذیری که انسان کامل به کیمیای نفس کلیهٔ خودش بتواند بدن نقره‌ای خودش را طلا کند؛ که این بدن نقره‌ای که در درازمدت مضمحل می‌شود بشود طلا و مطلقاً دیگر بشود ملکوتی و مطلقاً دیگر از بین نرود. چرا این را نمی‌خواهی بپذیری؟ پس می‌شود. پس می‌شود بدن ملکوتی بشود.

می‌شود حضرت موسی در کوه طور باشد چهل شبانه‌روز نه غذا بخورد نه آب بخورد نه بخوابد. نفس آن‌قدر تعالی پیدا کرده احکام روح در بدن پیاده می‌شود. روح می‌رود — بدن می‌رود تحت سیطرهٔ روح. بدن هم می‌شود روحی. می‌شود نفسانی. نفس — هرچه باید نورانی را دارم می‌گویم. آن جوهرهٔ نفس. نه نفس بدل‌یافته به امّاره که بر اثر توجه بیش از حدش به بدن شده امّاره. آن را نمی‌گویم.


سرّ ختمیت

از آن جهت که کامل‌ترین افراد است امر وجود نخست به ایجاد روح او آغاز گردید و امر رسالت در پایان بدو ختم شد. بلکه او کسی است که در مبدئیت به صورت آدمیت ظاهر گشت و همو است که به صورت خاتمیت مرّ نوع را ظاهر می‌گرداند. می‌گوید از ابتدا در آن مبدأ به صورت آدم ظاهر شد؛ آخر به صورت خاتم مثل انواع خودش، انبیای دیگر، اما خاتم شد همه را جمع کرده بود.

«بَلْ هُوَ ٱلَّذِى ظَهَرَ بِٱلصُّورَةِ ٱلْءَادَمِيَّةِ فِى ٱلْمَبْدَئِيَّةِ وَهُوَ ٱلَّذِى يَظْهَرُ بِٱلصُّورَةِ ٱلْخَاتِمِيَّةِ لِلنَّوْعِ وَيَفْهَمُ هَٰذَا ٱلسِّرَّ مَن يَفْهَمُ سِرَّ ٱلْخَتْمِيَّةِ فَلْنَكْتَفِ بِٱلتَّعْرِيضِ عَنِ ٱلتَّصْرِيحِ ۚ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْوَلِىُّ ٱلْحَمِيدُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه او کسی است که در آغاز به صورت آدمی ظاهر شد و هموست که به صورت خاتم برای نوع ظاهر می‌گردد؛ و این راز را کسی می‌فهمد که راز ختمیت را فهمیده باشد. پس به اشارت از تصریح بسنده می‌کنیم؛ و خداست سرپرست ستوده.

این راز را آن کس می‌فهمد — جملهٔ آخر علامه قیصری. این راز را آن کس می‌فهمد که راز ختمیت را فهمیده باشد. مثلاً بفهمد ختمیت یعنی چه. اکنون به تعریض از تصریح بسنده می‌کنیم. خدا همان ولیّ حمید است و بس.

می‌گوید اگر بحث ختمیت را فهمیدی یعنی چه، این را هم فهمیدی. ختمیت چندین معنا دارد. یک معنایش خاتم یعنی مهر. این مهر را می‌زند یعنی تمام شد دیگر. این تمام شد نه به معنای این‌که این آخری‌اش است؛ یعنی این‌که تا آخرش رفته. یعنی آخرین حد علم را برداشته. آخرین حد قرب را برداشته. آخرین حد نور را در عالم امکانی که می‌شد نازل بشود این آقا برداشت. البته آن «لا یقف» باز ندارد. آن هم هنوز دارد سیر می‌کند. می‌رود به‌سمت اسماء مستغرقهٔ حق. لذا ما پشت سر او حرکت می‌کنیم؛ زرنگی می‌کنیم.


انا مدینة العلم و علی بابها

حالا از چه طریقی باید پشت سر پیغمبر حرکت کرد؟ باب پیغمبر کیست؟ امیرالمؤمنین. یعنی اصلاً منهای امیرالمؤمنین تو رفتی به یک شهر من‌درآوردی. اصلاً شهری نیست؛ بیابان است.

«أَنَا مَدِينَةُ ٱلْعِلْمِ وَعَلِىٌّ بَابُهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من شهر دانش‌ام و علی درِ آن است.

موضوعیت بر امیرالمؤمنین است. بودن مولا موضوعیت دارد. از در مولا علی وارد شدی به شهر پیغمبر وارد شده‌ای. از هر در دیگری وارد شدی — لذا «و سدّ الأبواب إلّا باب». همهٔ درها بسته شد الا در علی.

«سُدُّوا ٱلْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَ عَلِىٍّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درها را ببندید مگر در علی را.

از در مولا علی کسی وارد شد، وارد شهر پیغمبر شده. این یعنی ولایت. یعنی ولایت مولا را برداشتن. اما کسی که از در — یعنی ولایت مولا را قبول نکرده — اصلاً وارد شهر نشده. وارد بیابان شده. آخرش هم فریاد می‌زند:

«يَٰحَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِى جَنۢبِ ٱللَّهِ» (زمر/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دریغا بر آنچه در جنب خدا کوتاهی کردم.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

دعاهای پایانی

دو تا دعا هم بکنیم. دعا نکردیم.

«بِٱسْمِكَ ٱلْعَظِيمِ ٱلْأَعْظَمِ ٱلْأَعَزِّ ٱلْأَجَلِّ ٱلْأَكْرَمِ يَا مَوْلَانَا يَا صَاحِبَ ٱلْعَصْرِ وَٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام بزرگِ بزرگ‌ترت، ای مولای ما ای صاحب عصر و زمان.

«يَٰٓأَللَّهُ يَٰٓأَللَّهُ يَٰٓأَللَّهُ يَٰٓأَللَّهُ يَٰٓأَللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای خدا، ای خدا، ای خدا، ای خدا، ای خدا.

«يَٰٓأَللَّهُ يَٰرَحْمَٰنُ يَٰرَحِيمُ يَٰمُقَلِّبَ ٱلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَىٰ دِينِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای خدا، ای رحمان، ای رحیم، ای گردانندهٔ دل‌ها، دلم را بر دینت استوار دار.

«ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ ٱلْفَرَجَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا فرج ولی‌ات را شتاب ده.

خدایا سلام ناقابل ما را محضر آقامان برسان. آقامان را از ما راضی و خشنود بگردان. ما را جزو فدائیان حضرتش قرار بده. همسر و فرزندان، متعلقین ما، رفقای ما، همسایه‌های ما، همکارهای ما، فامیل‌های ما، رفتگان ما، نسل بعد ما را مورد توجه و عنایت خاص و ویژهٔ حضرتش قرار بده.

خدایا رهبر عزیزمان را بیش از پیش در کنف حمایت امام عصر از همهٔ بلیات حفظ فرما. شرّ آمریکا و اسرائیل را به خودشان برگردان. از ملت مظلوم غزه و فلسطین دفع بلا بگردان. ما را با شهادت عاقبت‌به‌خیر فرما. ما را اهل سحر، اهل معرفت، اهل یقین، اهل اخلاق خوش بگردان.

به حق زهرا سلام‌الله‌علیها، خدایا آن‌چه که صلاح ماست و ما از آن خبر نداریم ما را بدان راضی کن. بچه‌هایمان را خرج قرآن و عترت بگردان. مریض‌هایمان، آن‌هایی که سفارش کرده‌اند، شفای عاجل و کامل مرحمت فرما. هرچه زودتر به خرج معرفت خودت ما را راهی کربلا و مشهدالرضا بگردان.

«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ مَن يَقْرَأُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بیامرز و رحم کن کسی را که می‌خواند.

پدر مادران‌مان را دعا نکردیم. بی‌معرفتی است. به حق صاحب این بیرق از ساحت ای خدا، ما پدر و مادرمان را چه در دنیا چه در برزخ از نور پرنور این جلسه بهره‌مند گردان.

«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ مَن يَقْرَأُ ٱلْفَاتِحَةَ مَعَ ٱلصَّلَوَٰتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بیامرز و رحم کن کسی را که فاتحه را با صلوات می‌خواند.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.