ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 124

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و دعا برای امام عصر

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

ان‌شاءالله امام عصر عزیزمان هر کجا تشریف دارند، همین ساعت خدا حالشان را خوب کند؛ غم از دل آقا بردارد؛ گرهٔ فرجش را باز کند. آقا ما را دعا کند تا از زمینه‌سازان ظهورش و سربازان فدایش باشیم. سالِ حضرتش صلواتی بلند بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

مرور بحث لقاء الله: فقر ذاتی و اذن ملاقات

بحث ما در وادی لقاء الله رسیده بود به موضوع فقر. عرض کردیم هر مقدار که این را بفهمیم و بچشیم و به آن برسیم و متوجه شویم که فقرمان ذاتی است، همان مقدار به ما اذن می‌دهند، اجازه می‌دهند که به لقاء الله برسیم. تا فقر را نچشی، تا نفهمی که از خودت هیچ نیستی، راه ملاقات باز نمی‌شود. این فقر، کاسهٔ خالیِ ادّعایی نیست؛ فقرِ ذات است.

ما بر اساس کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری، در منزل سی‌ویکم که موضوع فقر بود، ابتدا در بحث انواع فقر، فقر زاهد را برشمردیم تا بعد برسیم به فقر عدمی و بعد فقر عارف. لایهٔ ابتدایی و اولِ فقر، فقر زاهد است. هنوز به آن دو لایهٔ بعد نرسیده‌ایم؛ عجله نکنید. همین اولی اگر درست جا بیفتد، بسیاری از ادعاها فرومی‌ریزد.


فقر زاهد در سه حوزه

خواجه عبدالله در همین درجهٔ اول، فقر زاهد را در سه حوزه بیان کرده است. اولی را توضیح دادیم:

«ٱلدَّرَجَةُ ٱلْأُولَىٰ فَقْرُ ٱلزُّهَّادِ وَهُوَ نَفْضُ ٱلْيَدَيْنِ مِنَ ٱلدُّنْيَا ضَبْطًا أَوْ طَلَبًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درجهٔ نخستین فقر زاهدان است؛ و آن تکان‌دادن و خالی‌کردن هر دو دست از دنیاست، چه از حیث نگاه‌داشتن و چه از حیث طلب کردن.

دومی را هم توضیح دادیم:

«وَإِسْكَاتُ ٱللِّسَانِ عَنْهَا ذَمًّا أَوْ مَدْحًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خاموش داشتن زبان از دنیا، چه در نکوهش و چه در ستایش.

سومی مانده بود. با اینکه این درجهٔ اولِ فقر است — فقر زاهد است؛ هنوز به فقر عدمی و فقر عارف نرسیده‌ایم — باز همین قسمت سوم، منظور نظر ایشان است و البته بزرگان بر سر این قسمت سوم متفق‌القول‌اند. وقتی برایتان بخوانم متوجه می‌شوید قصه چقدر عمیق است و مقاماتی که بیان می‌شود چقدر عالی است.


سلامت از دنیا؛ طلب یا ترک

ایشان می‌فرماید:

«وَٱلسَّلَامَةُ مِنْهَا طَلَبًا أَوْ تَرْكًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سالم ماندن از دنیا، چه از حیث طلب کردنش و چه از حیث ترک کردنش.

یعنی از دنیا ایمن باشی، سالم باشی؛ چه از حیث طلبش، چه از حیث ترکش. اینکه ما از حیث طلب دنیا ایمن باشیم — یعنی طالب دنیا نباشیم، دنیا را طلب نکنیم — تقریباً مشخص است. البته باید حواسمان باشد که این زهد، زهدِ من‌درآوردی نشود.


زهد من‌درآوردی و سیرهٔ پیامبر

شبیه آن روایت که همه شنیده‌اید: زن‌ها آمدند خدمت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از شوهرهایشان شکایت کردند. گفتند یا رسول‌الله به داد ما برس. چه شده؟ مردهای ما پناه برده‌اند به غار و صحرا؛ دست از کار و تلاش و زندگی و خانه و زن و بچه کشیده‌اند؛ می‌گویند می‌خواهیم زهد پیشه کنیم. شب و روز عبادت می‌کنند و ذکر می‌گویند.

پیامبر به قدری عصبانی و ناراحت شد که عبا از روی دوش مبارکش از یک دوش افتاده بود؛ عبا روی زمین کشیده می‌شد. به همین وضعیت سریع خود را به بالای منبر رساندند؛ مردم را جمع کردند و فرمودند این چه کاری است شما دارید می‌کنید؟ منی که پیامبر شمایم، به زن و بچه و خانه رسیدگی می‌کنم، کار می‌کنم، غذا می‌خورم، می‌خوابم؛ در کنارش عبادت هم می‌کنم. این چه بساطی است راه انداخته‌اید؟

زهدِ رسول‌الله این است: کار، زندگی، رسیدگی به عیال؛ و در همان حال بندگی. نه فرار از مسئولیت به بهانهٔ ذکر.


هیئت‌گردی به‌جای کار و زندگی

مثل بعضی از — متأسفانه — بچه‌حزب‌اللهی‌های امروز که روز و شبشان شده هیئت؛ هیئت‌گردی. متأسفانه دیده‌ایم که می‌گویند از این هیئت به آن هیئت، از آن هیئت به این هیئت؛ شب تا صبح، صبح تا شب؛ نه کار، نه درس، نه زندگی. این اصلاً مورد نظر ما نیست. زهدِ فقرِ زاهد این نیست که از جامعه ببُری و به نام معنویت سربار مردم شوی.


کلام علامه در شرح مصباح‌الانس: دنیا غفلت است نه مال

همین ابتدای بحث خوب است برشی از شرح مصباح‌الانس مرحوم ابن‌فناری به بیان حضرت استاد را بیاوریم. چند برش کنار گذاشته بودم؛ یکی را دیروز در مسجد بلال برای دوستان گذاشتم. یکی‌اش اصلاً مرتبط با بحث امشب است. پیرامون همین که مال و زن و بچه و لباس و نقره، این‌ها دنیا نیست؛ اشتباه نشود. دنیا دلبستگی به این‌هاست. دنیا غفلت از حضرت حق است. هر چیزی که ما را غافل کند، آن دنیا است.

اتفاقاً حضرت استاد نظرشان این است که مال چیز خوبی است؛ بسته به اینکه به دست که بیفتد. آن موقع است که نشان می‌دهد کارکرد مال چگونه است. این را حواستان جمع باشد.

حالش را دارید؟ اصل، نفسِ استاد است؛ ان‌شاءالله به جانتان بخورد، حضرت علامه. گوش بدهید؛ بعد این قسمت را جمع‌بندی می‌کنیم.

چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن نی لباس و نقره و فرزند و زن.

حالا نظر علامه را در این رابطه ببینید. خیلی شیرین و عالی است. علم الهی شریف‌ترین علوم است؛ علم آدم‌ساز، انسان‌ساز؛ علم مدینهٔ فاضله. بقیهٔ علوم، بقیهٔ احوال، مقامات، مناصب — بله، این‌ها همه بنای خوب است. کسی نمی‌گوید بد است. مشّاقی خوب است، خراجی خوب است، بجّاجی خوب است. این‌همه شغل‌هایی که بندگان خدا دارند و به همت آن‌ها، به کار آن‌ها، ما لقمه نانی می‌خوریم. خدا رحمتشان کند؛ به گردن ما حق دارند.

یک سفره گسترده می‌شود، غذایی خورده می‌شود. چقدر؟ بلا‌ماشاءالله زمین و آسمان؛ این‌همه، بله، از خدا گرفته تا تمام کلمات وجودی‌اش در کارند تا این سفرهٔ نان برای ما گسترده شود.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صحیح. ولی اگر در آن شغل، در باطن آن شغل، در روح آن شغل، خدا نباشد، کمال انسانی نباشد، خب می‌دانی تمام این مناصب و مقامات و احوال و اوصاف — اگر دوام داشته باشیم — منتهاش تا لب گور است. بعد آنجا دیگر جان می‌خواهند؛ حقیقت می‌خواهند.


دنیای محموده و دنیای مذمومه

گرچه ما به یک زبانی این نشئه را نکوهش می‌کنیم — می‌گوییم دنیا و چه و این حرف‌ها — جنابعالی می‌دانید که نکوهش دنیا در کتب اخلاق اصیل و درست، دنیا را به دنیای محموده و دنیای مذمومه تقسیم کرده‌اند. این نکوهش می‌رود روی دنیای مذمومه.

چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن نی لباس و نقره و فرزند و زن.

دارند نکوهش این دنیا را خطاب می‌فرمایند، نصیحت می‌فرمایند. یعنی از خدا غافل نشوی. نه اینکه کار نکنی؛ نه اینکه درس نخوانی؛ نه اینکه به دنبال سوادت نباشی؛ نه اینکه روحانیت پیشه کنی و با این‌ها خیال کنی کار تمام است. همه دارند برای ما کار می‌کنند؛ ما هم باید عضوی از پیکر جامعه باشیم، کار کنیم. قاعده‌اش این است. نباید کَلّ مردم باشیم. هر کسی باید برای خود کار داشته باشد.


مال مانند آب و کشتی

مال که بد نیست. این‌همه خیرات و برکات هم از مال است. مال‌دار را کسی نگفته بد است. مال‌دار بد نباشد، مال چرا بد باشد؟ مال سبب توفیق آدم است؛ برکات آدم است؛ سرمایهٔ آدم است. مال خیلی خوب است.

مال مثل آب است. مال‌دار اگر معیوب نباشد، مال‌دار مثل کشتی است. مال مثل آب است. آب در بیرون کشتی پشتیبان است؛ کمک کشتی است. کشتی روی آب باید برود. آب در بیرون کشتی پشتی است؛ آب در کشتی هلاک کشتی است. حالا چه شد که در کشتی‌ها آب آمد؟ کشتی ناقص بود؛ کشتی سوراخ بود؛ کشتی معیوب بود؛ کشتی شکسته بود. این‌طور. مال که بد نیست؛ مال‌دار بد می‌شود.


علم در دست نفس پلید؛ دزد با چراغ

علم خیلی خوب است. اگر عالم کثیف نشود، اگر دنیا شکارش نکند. کردهٔ دزد با چراغ خطرناک است.

چو دزدی با چراغ آید، گزیده‌تر برد کالا.

چراغ دستش است. لذا فتنه‌ای که او می‌تواند بکند کجا؟ یک نفر درس‌خوانده فتنه می‌کند که هزارها به توان هزارها عوام جمع شود. من نمی‌توانم این کار را بکنم؛ این با این دزدیِ با چراغ است. علم و مال این‌ها در دست جان پاک و نفس زکی اگر قرار بگیرند نعمت‌اند؛ خوب‌اند. علم الهی — برای روح‌تان صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

پس متوجه شدید که ما از خودمان نگفتیم؛ نظر استاد بود. مال خوب است تا مال‌دار که باشد. تمثیل قشنگی کردند مثل آب و کشتی؛ خیلی عالی و همه‌فهم.


جمع‌بندی سلامت از دنیا در طلب و ترک

پس این قسمت اول که فرمود «و السلامة منها طلباً أو تركاً»: سالم باشی از دنیا، ایمن باشی از دنیا؛ چه در طلبش، چه در ترکش. طلبش را ما می‌فهمیم: طالب دنیا نباشیم؛ حرص نزنیم؛ طمع نداشته باشیم. ترکش چیست؟ چگونه ما باید از ترک دنیا هم ایمن باشیم؟ این نکتهٔ مهمی است.

بزرگان اهل معرفت اینجا متفق‌القول می‌آیند می‌گویند که ما برای رسیدن به حقیقت فقر — تازه در لایهٔ ابتدایی که فقر ظاهر است — چهار نوع ترک باید داشته باشیم. خوب دقت کنید؛ این خیلی مهم است.


چهار ترک برای حقیقت فقر

ترک الأُولى: ترک دنیا

اول:

«تَرْكُ ٱلْأُولَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترک سرای نخستین؛ ترک دنیا.

یعنی ترک عالم دنیا. یعنی اهل دنیا نباشیم؛ اهل آخرت باشیم.

ترک العقبى: ترک طمع مزد و بهشت و مقامات

دوم:

«تَرْكُ ٱلْعُقْبَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترک سرای بازپسین؛ ترک آخرت.

یعنی ترک آخرت هم بکنیم. یعنی چه؟ شما که الان گفتید اهل آخرت باشیم! یعنی اینکه چشم‌مان به آخرت نباشد. ترک کنیم آخرت را هم. یعنی به طمع مزد، به طمع ثواب، به طمع بهشت، به طمع مقامات، این‌ها نباشد.

یک رفیق خیلی خوبی داریم؛ الحمدلله خیلی هم اهل سیر و سلوک است و کاربلد. هر از چندی می‌آید سؤال‌های تو‌در‌تو و شیرین می‌کند؛ وجناتش پیداست که در راه است، به راه است، افتاده نیست. با نهیب‌های ما آرام می‌گیرد؛ دوباره هیجان وجودی‌اش کار به دستش می‌دهد و می‌آید می‌گوید حاج‌آقا، حالا نمی‌شود ما هم اهل طی‌الارض بشویم؟ اهل کشف باطن باشیم و فلان؟ این‌ها اشتباه است. باید ترک گفت این‌ها را. به قول عرفا، کسی که به خاطر این چیزها خدا را عبادت می‌کند، خودش یک نوع شرک است. توجه کردید؟ ترک عقبا که مشخص شد.

سومی و چهارمی مقدار مشکل است. خوب دقت کنید؛ دو تا را بگویم و برای امشب بس است.

ترک المولى: مولا تو را برای خود نگه داشته

سوم:

«تَرْكُ ٱلْمَوْلَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترک مولا.

شنیده بودید تا حالا؟ ترک مولی؟ یعنی چه ترک مولی؟ یعنی اینکه تو نیستی. حواست باشد. تو نیستی. خیلی مهم است. خیلی موضوع ظریفی است؛ از مو باریک‌تر است. مخصوصاً به درد من و شما هیئتی‌ها می‌خورد.

یعنی تو نیستی که مولایت را برای خودت نگه داشته‌ای.

«نِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ» (انفال/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چه نیکو سرپرست و چه نیکو یاوری است.

عجب مولایی دارم! هرچه هست سرِ آن «میم» آخرش است: *من* عجب مولایی دارم. مگر تو این مولا را داری؟ مگر تو مولا را برای خودت نگه داشته‌ای؟ مگر سلطنت و ولایت و سرپرستی او را تو برای خودت اختیار کرده‌ای؟ نخیر. مولا تو را نگه داشته برای خودش. قصه این است.

ترک المولى یعنی این را ترک کن که «منم که مولا دارم؛ منم که مولا را برای خودم نگه داشته‌ام؛ من به خاطر نماز شبم، به خاطر تقوایم، به خاطر خوب بودنم». این‌ها همه عُجب است؛ خودشیفتگی است. این‌ها همه رشحاتی است از چه؟ از شرک. این‌ها دوییّت است؛ انّیّت است؛ انانیّت است؛ شرک است. گفتیم این‌ها باید برداشته شود. قربونت بروم، این‌ها که فقر نیست.

تو یک چیزی ادعا کردی داری که به خاطر داشتنِ آن، مولا مولاى تو شده یا تو را نوکر خودش قبول کرده. به خاطر چه؟ تقوای تو، علم تو، معرفت تو، خلوص تو. پس تو یک چیزهایی داری؛ کجا فقیری؟ دیگر ادعا کردی؟ نخیر. می‌گوید ترک المولى. مولا را تو ترک کن — از این حیث ترک کن. یعنی تو نیستی که مولا را نگه داشته‌ای برای خودت. مولا تو را نگه داشته برای خودش. خیلی نکتهٔ ظریفی است. ترک المولى یادتان باشد.


آیهٔ رعد: شریک‌تراشی برای خدا

یک آیه هم در قرآن داریم؛ آیهٔ سی‌وسه سورهٔ رعد:

«أَفَمَنْ هُوَ قَآئِمٌ عَلَىٰ كُلِّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُوا۟ لِلَّهِ شُرَكَآءَ قُلْ سَمُّوهُمْ» (رعد/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که بر هر نفسی به آنچه کسب کرده قائم است [مانند کسی است که چنین نیست]؟ و برای خدا شریکانی قرار دادند. بگو نامشان را ببرید.

این‌ها «و جعلوا لله شرکاء». آن شریک‌هایتان را که به جای خدا می‌خواندید بخوانید ببینم. اگر پایش بیفتد ما متوجه می‌شویم که مشرکیم؛ دویی قائلیم. «منم که مولا دارم؛ منم که مولا ولایتش را به من داده.» تو چه هستی؟ تو چه هستی؟ تو اصلاً وجود نداری. از حیث وجود فلسفی نمی‌گویم؛ از حیث وجود عرفانی و اخلاقی عرض می‌کنم. قصه از این است. حالا توضیحش بیشتر از این‌هاست.


تمثیل دلاک؛ خستگی را به جلسه نیاورید

امشب احساس می‌کنم جلسه مقدار خسته است؛ از اولش همین‌طور بود. خستگی‌هایتان را برای ما می‌آورید؛ همهٔ نشاط‌تان برای خودتان و الحمدلله رفقای بیرون از اینجا و خانواده و کار؛ ولی خستگی‌تان را برای این بیچاره می‌آورید. خب حاجی، حالا ما خسته و کوفته و درب‌وداغون آمده‌ایم؛ ببینم چه کار می‌کنی با ما.

من بیچاره مثل این دلاّک‌ها هستم. دلاّک بیچاره‌ای باید بکشد، کیسه بکشد؛ آخر هم خودش کِرِهٔ کثیف می‌گذارد می‌رود بیرون. طرف زخم و زیلیِ خودش را می‌سپارد به دلاّک. دلاّک بیچاره هر طرف این بابا را دست می‌کشد: آه اینجا را دست نزن؛ اوه آنجا درد دارم. کجات را بکشم؟ خسته و کوفته و داغون. عذرخواهی می‌کنم؛ نزاع‌آباد دیگر اینجا آش و لاش می‌آید تو هیئت می‌نشیند؛ والا خودش را ول می‌کند این وسط که حالا تمیزم کنید ببینم.

چقدر این هیئت‌ها غریب‌اند. چقدر صاحب این جلسات ذره‌پرورند. خدا را شکر کار دست من نیست؛ که اگر دست امثال ما بود چه منت‌ها که بر شما نمی‌گذاشتیم.


ترک التروک: ترکِ خودِ ترک‌ها

چهارمش را هم بگوییم و بس. چهارمش چه بود؟

«تَرْكُ ٱلتُّرُوكِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترکِ ترک‌ها.

ای بابا این دیگر چیست؟ ترک التروک یعنی چه؟ تروک، جمعِ ترک است. یعنی هرچه ترک است ترک کن. یعنی چه آقا؟ نمی‌فهمم. خوب دقت کنید؛ یک توضیح کوچک بدهم.

شما توفیق پیدا می‌کنی ترک می‌کنی مولایت را. توفیق پیدا می‌کنی ترک می‌کنی عقبا را. توفیق پیدا می‌کنی ترک می‌کنی دنیا را. این‌ها همه ترک بود دیگر. آن سه تای اول ترک بود. بعد حالا پررو می‌شوی مثل من. می‌گویی منم که ترک کردم؛ من اهل ترکم؛ من تارک‌الدنیایم، تارک‌العقبایم، تارک‌المولایم. می‌گوید از این ترک‌ها — تروک جمع ترک است — چه کار کن؟ ترک التروک. این‌ها را هم ترک کن. یعنی تو نیستی که ترک می‌کنی.


حسنه از خدا، سیئه از نفس

«مَآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ» (نساء/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه از نیکی به تو رسد از خداست.

هیچ حسنه‌ای به تو اصابت نمی‌کند مگر اینکه از الله است. تمام شد. تو نیستی. تو اصلاً خیرخواه خودت هم نیستی. خیر بلد نیستی که بخواهی خیرخواه خودت باشی. برعکسش، هرچه اراده می‌کنی به ضرر خودت است.

«وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ» (نساء/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه از بدی به تو رسد از خود توست.

هیچ سیئه‌ای، هیچ زشتی‌ای به تو اصابت نمی‌کند مگر اینکه از نفس خودت است؛ از نفس پلید خودت. امان از نفس پلید. امان از نفس خبیث. این نفوس خبیثهٔ پلیده وای که چه می‌کنند.

مثل الان حضرت استاد فرمودند: مثل چراغی که بیفتد دست دزد، گزیده می‌دزدد. علم بیفتد دست یک آدم پلیدالنفس، خبیث‌النفس، کثیف‌النفس — یعنی طهارت نکرده، تزکیه نکرده — به او رجوع کنند.


هشدار امام: محل رجوع شدنِ ناخودساخته

من خیلی بچه‌تر از الان بودم؛ حدود بیست سالم بود. شماها را جمع کردیم؛ یک چهل نفر از این نوجوانان که بعضی‌شان هنوز هستید. همیشه آن موقع یادم این را گوشزد می‌کردم به خودم و به شماها. فرمایش حضرت امام را. می‌فرمودند امان از کسی که هنوز خودش را نساخته محل رجوع دیگران بشود. اهل خودسازی نیست؛ خودش را نساخته؛ اهل تهذیب نفس نیست؛ هنوز آلودگی دارد؛ محل رجوع دیگران بشود. این خراب می‌کند و درست نمی‌کند.

تو کی هستی که اهل ترک باشی؟


بیست سال گریه برای دیدار امام عصر

من خب چندین سال — شاید بتوانم بگویم بیست سال؛ واقعاً بیست سال — فکر می‌کردم خیلی است. بیست سال شبانه‌روز، مخصوصاً شب‌ها تا صبح، برای امام عصر عادتم بود گریه کنم؛ آقا را بخواهم که بخواهم ببینمت. از بچگی‌ام شروع شد تا بیست سال. هر شب عبا می‌انداختم رویم — مجرد هم بودم، تعلقی هم نداشتم — می‌رفتم تو خیابان‌های سبلان. گاهی بعضی از شماها دنبالم راه می‌افتادید، می‌آمدید. هنوز یادم است. با همدیگر گریه‌ها تا سحر. همهٔ حرف‌مان این بود: آقا دوست داریم ببینمت.


سخن آیت‌الله خوشوقت: خود را می‌خواهید نه آقا را

بعد یک روز رفتیم محضر آقای خوشوقت. ایشان یک کنایهٔ سنگینی به ما زد. فرمود خوب است دنبال آقاتان هستید. چندین سال، یک عمر است دارید دنبال آقاتان راه می‌افتید. اما دلتان را خوش نکنید که به او برسید. با این کارها به آقا نمی‌رسید. نمی‌رسید به او.

تازه آن موقع فهمیدیم که بیست سال است در حجابیم. می‌سوزیم، اشک می‌ریزیم که آقا می‌خواهیم ببینمت؛ در حالی که می‌خواهیم خودمان را ببینیم، نه آقا را. خودبینیم، خودپسندیم. ببین، بیست سال گریه کردم؛ دیگر وقتش است بیایی.

می‌دانی چرا؟ کی آقای خوشوقت این را به من گفت؟ یک شب تا صبح هرچه قسم بلد بودم به آقا امام زمان دادم که اگر امشب نبینمت دیگر خداحافظ. من دیگر طاقت ندارم. دیگر نمی‌توانم. دیگر آخرش است. دیگر باید بدهی. رفتم تو بیابان‌های جمکران. سه روز نه غذا، نه آب. خدا رحمت کند آیت‌الله العظمی آقای فقیه امامی را؛ ایشان ما را نجات داد از تو بیابان. یک‌کله خرابه این‌طوری؛ و حالا الان نشسته‌ایم عرفان و فلسفه درس می‌دهیم.

آن موقع فهمیدم که این‌ها همه بازی است برای خودِ من. شماها جسارت نشود. بیست سال گریه کردم. غلط کردی که گریه کردی. نمی‌کردی سنگین‌تر بودی. تو که آقا را برای خودت می‌خواهی، به چه درد می‌خورد این گریه‌کردن؟

آقا مال عالم اسلام است. مال همه است. عرضه داری؟ مانع بردار از جلوی پای آقا؛ آقا بتواند برای جهان ظهور کند. برای مردم غزه ظهور کند. ظهور اجتماعی اتفاق بیفتد.

خلاصه بگویم: آقا این حرف‌هایی که دارم می‌زنم برای بعضی‌ها می‌دانم عجیب است. برای بعضی‌ها تعجب می‌کنند. شاید برای بعضی‌ها هم زود باشد، برای بعضی‌ها هم دیر باشد.


اسم العاصم و اسم القادر

ترک التروک. این دیگر چیست؟ ترک التروک بله. تو نبودی که ترک کردی. تو نبودی خودت را از گناه حفظ کردی.

«ٱسْمُ ٱلْعَاصِمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسمِ نگه‌دارنده؛ نامِ خدای نگاهبان.

اسم العاصمِ حضرت حق باید پیاده شود. مثل شب قدر که شب تا صبح عبادت کرده، خودش را کشته: خب دیگر بهترین مقدرات را از خدا گرفته‌ام. در صورتی که اسم القادرِ حضرت حق باید شب قدر ظهور کند تا مقدرات تو تنظیم شود. آن قدر تو، مقدرات تو، شب قدر به ظهور اسم القادر حضرت حق است. تو چه کاره‌ای؟ تو چه هستی اصلاً؟ تو چه هستی که برای خودت موجودیتی قائلی؟

«وُجُودُكَ ذَنْبٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وجود تو خود گناه است.

این تازه لایهٔ ابتدایی فقر است

این تازه، عزیزان دلم — قربونتان بروم، فداتان بشوم — این لایهٔ ابتدایی فقر است. این لایهٔ ابتدایی است تا الان گفتم. حالا اگر ما را با همین لایهٔ ابتدایی الک کنند چه می‌شود؟ الکش خیلی درشت است‌ها. همه می‌ریزیم. حالا تا برسیم به امید خدا به فقر عدمی، تا فقر عارف، ببینیم آن‌ها چیستند. چه راهی در پیش داریم. مسیر لقاء الله چقدر پیچ‌وپیچ است.

پرِ طاووس را به کرکس نمی‌دهند آقا جان.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.