ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 122

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و استغاثه به صاحب‌الزمان

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌کنیم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِي وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

درود بر صاحب دعوت نبوی، و بر ثقل حیدری تا غیبت الهی؛ همه از یک نور.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَزِدْ وَبَارِكْ عَلَىٰ صَاحِبِ ٱلدَّعْوَةِ ٱلنَّبَوِيَّةِ وَٱلثِّقَلِ ٱلْحَيْدَرِيَّةِ وَٱلْعِصْمَةِ ٱلْفَاطِمِيَّةِ وَٱلْحِلْمِ ٱلْحَسَنِيَّةِ وَٱلشَّجَاعَةِ ٱلْحُسَيْنِيَّةِ وَٱلْعِبَادَةِ ٱلسَّجَّادِيَّةِ وَٱلْمَآثِرِ ٱلْبَاقِرِيَّةِ وَٱلْآثَارِ ٱلْجَعْفَرِيَّةِ وَٱلْعُلُومِ ٱلْكَاظِمِيَّةِ وَٱلْحُجَجِ ٱلرِّضَوِيَّةِ وَٱلْجُودِ ٱلتَّقَوِيَّةِ وَٱلنَّقَاوَةِ ٱلنَّقَوِيَّةِ وَٱلْهَيْبَةِ ٱلْعَسْكَرِيَّةِ وَٱلْغَيْبَةِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، درود و سلام بیفزای و برکت ده بر صاحب دعوت نبوی، و ثقل حیدری، و عصمت فاطمی، و حلم حسنی، و شجاعت حسینی، و عبادت سجادی، و مآثر باقری، و آثار جعفری، و علوم کاظمی، و حجج رضوی، و جود تقوی، و نقاوت نقوی، و هیبت عسکری، و غیبت الهی.

«ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَٱجْعَلْنَا مِنْ خَيْرِ أَعْوَانِهِ وَأَنْصَارِهِ وَشِيعَتِهِ وَٱلْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، فرجش را شتاب ده و خروجش را آسان گردان؛ و ما را از بهترین یاران و یاوران و شیعیان او، و از شهادت‌یافتگان در پیشگاه او، قرار ده.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به تو پناه می‌آوریم و از تو فریادخواهی می‌کنیم، ای صاحب‌زمان.

سه بار: المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که حمد می‌گویی و استغفار می‌کنی.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

عظمت شب قدر؛ فراتر از نگاه عامیانه

شب بسیار عظیمی است. از درک ما خارج است. امشب شب بیست‌وسوم ماه رمضان سال هزار و چهارصد و چهار است؛ شبی که قطعاً لیلة‌القدر است.

روح شاد حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمة والرضوان فرمودند این عامیانه است که فکر کنیم امشب صرفاً ارزاق و اعمال و عمرها و آجال مشخص می‌شود. این نگاه سطحی به امشب است که می‌گویند امشب رزق یک سال هر کسی معلوم می‌شود.

فرمودند نگاه درست همان انتهای آیهٔ سورهٔ طلاق است؛ آیه‌ای که خیلی توصیه شده جهت ازدیاد رزق و برکت رزق:

«وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا ۝ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ۚ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمْرِهِۦ ۚ قَدْ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَىْءٍۢ قَدْرًۭا» (طلاق/۲–۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که از خدا پروا کند، برای او راه خروجی قرار می‌دهد؛ و از جایی که گمان نمی‌برد روزی‌اش می‌دهد. و هر که بر خدا توکل کند، او او را بس است. همانا خدا کار خود را به انجام می‌رساند. به‌راستی خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.

خدای منّان جعل کرده؛ قرار داده برای هر چیزی قدری را. امشب هم که دیگر قطعاً لیلة‌القدر است.

اگر بخواهیم بگوییم نوزدهم و بیست‌ویکم هم سهیم‌اند، بر اساس آن روایت عرض می‌کنیم: نوزدهم مقدّرات — که الان عرض می‌کنیم یعنی چه — تعیین می‌شوند. بیست‌ویکم محکم می‌شوند، تأیید می‌شوند. و بیست‌وسوم، یعنی امشب، امضا می‌شود؛ تمام می‌شود.


قدر یعنی سعهٔ وجودی؛ ظرف امشب معلوم می‌شود

این فقره را حضرت استاد باز کردند:

«قَدْ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَىْءٍۢ قَدْرًۭا» (طلاق/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.

فرمودند منظور از این قدر، قدر و اندازه و سعهٔ وجودی هر شیء است در کائنات ماسوی‌الله. یعنی اینکه امشب اندازهٔ هر کسی مشخص می‌شود، مقدّر می‌شود. به این معناست. این معنای عمیق است. البته درکش عرض کردیم از ما خارج است.

«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امری فرود می‌آیند.

همهٔ امورات، همهٔ کائنات، همهٔ اشیاء نظام هستی، همهٔ خلائق، کثرات، موجودات، وجودات — همه و همه — امشب اندازه‌شان مشخص می‌شود.

هر کسی یک قدر و اندازه‌ای دارد؛ یک ظرفی دارد. این ظرف امشب معلوم می‌شود. اندازهٔ شما پیش خدا چقدر است؟ اندازهٔ شما پیش حجّت خدا چقدر است؟ اندازهٔ شما پیش قرآن چقدر است؟ در محضر عالم وجود قدر و اندازهٔ شما چقدر است؟ ظرف وجودی شما سعه‌اش چقدر است؟

از امشب به بعد ظرف‌ها — ظروف، اوعیه — یا ضیق می‌شود، یا ان‌شاءالله سعه پیدا می‌کند، وسعت می‌گیرد.


کلّ وعاءٍ یضیق؛ مگر ظرف علم

یکی از چیزهایی که خیلی رمزی و سرّی است، فرمایش مولایمان امیر بیان، حضرت وصی، علی بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین علیه‌افضل صلوات المصلّین است. صلوات هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

در خصوص سعهٔ وجودی و اتّساع فرمودند در آن حدیث:

«كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ ٱلْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر ظرفی با آنچه در آن نهاده شود تنگ می‌گردد، مگر ظرف علم که با علم وسعت می‌یابد.

هر ظرفی یضیق. ضیق می‌شود، تنگ می‌شود، پر می‌شود با آن چیزی که در آن می‌ریزیم. این ظرف را مثلاً کاسه‌ای در نظر بگیرید؛ تویش آب ریختند، پر شد. دیگر جا ندارد. یضیق بما جُعل فیه. با آن چیزی که تویش ریختند ضیق پیدا کرد؛ پر شد؛ دیگر جا ندارد.

الا وعاء العلم. یکی از دلایل اینکه ما معتقدیم نفس ناطقهٔ انسانی مجرّد است، همین روایت شریفه است. مجرّده؛ ماده نیست. چون ماده هرچه بریزی تویش پر می‌شود دیگر؛ ضیق وجودی پیدا می‌کند. اما آن‌طرف این‌طور نیست.

الا وعاء العلم: مگر ظرف علم که یتّسع به؛ اتّساع وجودی پیدا می‌کند؛ وسعت می‌گیرد؛ سعه می‌گیرد با آن چیزی که تویش قرار می‌گیرد. چه؟ ظرف علم چه در آن قرار می‌گیرد؟ خودِ علم.


عبدالله بن جندب و سمرة بن جندب

لذا داشتم می‌آمدم، یاد روایت شریفی افتادم. عبدالله بن جندب به پیامبر عزیز… از صحابی پیامبر؟ ببخشید؛ از اصحاب آقا موسی بن جعفر است. درست عرض کنم تا با دیگری اشتباه نشود.

سمرة بن جندب داریم که او علیه‌اللعنة والعذاب الالیم است؛ با عبدالله اشتباه نشود. سمرة از اصحاب پیامبر بود؛ دیگر معلوم‌الحال؛ جعل حدیث می‌کرد.

فقط یک روایت داریم که معاویه علیه‌اللعنة والهاویه او را خواست و به او گفت برو بالای منبر، آن آیه را:

«وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ» (بقره/۲۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسی است که جان خود را در طلب خشنودی خدا می‌فروشد؛ و خدا به بندگان رئوف است.

آن که در خصوص لیلة‌المبیت مولاست. همهٔ مفسّرین شیعه و سنّی قائل‌اند که این در شأن مولاست. برو بالای منبر این را جعل کن؛ بگو که نه، در شأن ابن‌ملجم لعنتی است. صدهزار درهم به تو می‌دهم.

قبول نکرد. گفت کم است. من می‌خواهم آبرویم را بفروشم؛ جهنم را بخرم. خودشان هم می‌دانند اصلاً چه غلطی می‌خواهند بکنند. تا رساندش به چهارصد هزار درهم؛ قبول کرد. سمرة بن جندب — با سین — رفت بالای منبر. چهارصد هزار درهم از معاویه؛ فقط یک روایت در جعل. یک روایت، چهارصد هزار درهم معاویه علیه‌اللعنه خرج کرد که بالای منبر بگوید.

بعد سی هزار مسجد این کار را انجام می‌دادند. ببینید چه پولی خرج شده. سی هزار مسجد جعل می‌کردند روایت علیه مولا؛ و لعن و سب می‌کردند، قبل و بعد خطبه‌شان؛ ابتداء و انتهاء خطبه‌شان، امیرالمؤمنین را. الله‌اکبر. چه خبر بوده؟

حالا عبدالله بن جندب. جندبِ ایشان از وکیل موسی بن جعفر بود؛ زمان امام رضا هم درک کرد. با آن سمرة اشتباه نشود.


ذکر قرب و علم: بسم‌الله و لاحول

ایشان نامه نوشت به اباالحسن. روایت می‌گوید به اباالحسن. بعضی روایات موسی بن جعفر را اباالحسن یاد کرده‌اند، هم امام رضا را. دیگر نگفته به موسی بن جعفر یا امام رؤوف؛ نوشته اباالحسن. حالا فرق نمی‌کند؛ هرچه آنان بگویند، همه از یک نورند؛ وحی واحد.

«كُلُّهُم مِّن نُّورٍ وَاحِدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همهٔ آنان از یک نورند.

که آقا به من یک چیزی یاد بدهید که من بر اثر مداومت با این دستور شما هم به خدا قرب پیدا کنم، هم علم و دانشم فزونی یابد. خدا به من علم بدهد. خدا معرفت را، نور علم و معرفت را، در وجودم بریزد.

خب امام به نظر شما چه یاد داده باشد؟ هی می‌رویم دنبال اذکار عجیب و غریب و ختم‌های عجیب و غریب و طمطراق و چه و این‌ها. امام فرمود که بسیار بر این ذکر مداومت کن که هم به خدا نزدیکت می‌کند، هم خدا به تو علم می‌بخشد:

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ۝ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

بسیار این را بگو. اصلاً خود شما امتحان کنید. حدّاقل صد بار این را بگو؛ اصلاً خودت متوجّه می‌شوی متّسع شدی؛ وجودت بزرگ شد. این‌ها بهترین کارها برای مقدّمات شب قدر است. یک سال انجام دادنِ بزرگان تا امشب مُهر بخورد به بزرگی‌شان؛ به سعهٔ وجودی‌شان.


دعای استغنا به فضل؛ توصیهٔ بهجت و حداد

آن دعای شریف:

«ٱللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِحَلَالِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَبِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مرا با حلالت از حرامت بی‌نیاز کن، و با فضلت از هر که جز توست.

ربط فضل و علم را قبلاً عرض کرده‌ایم خدمت دوستان. یادش به‌خیر؛ آقای بهجت بنده را خیلی توصیه کردند. نوشتند برایم این دعا را — که قبلاً خدمتتان عرض کرده‌ایم — که بعد از نماز صبح، در سجده، صد و ده بار بگویید. بعد استاد عزیز ما آقای حداد فرمودند که اگر نمی‌توانید، هفت بار بگویید؛ همان ده بارِ اولش در سجدهٔ بعد از نماز صبح.

خب پس علم سبب اتّساع وجودی می‌شود. این یک نمونه. حالا شما بروید خودتان بررسی کنید.


تزکیه و تعلیم؛ دو بال اتّساع

به صورت کلّی بارها عرض کرده‌ایم. حضرت استاد فرمودند چیزی که متّسع می‌کند، ظرفیت را زیاد می‌کند — و امشب آن ظرفیتی که تو به سبب مقدّمه قرار دادنِ آن‌ها یک سال برای درک لیلة‌القدر انجام دادی، امشب امضایش می‌زنند. از تو قبول می‌کنند؛ اندازه‌ات را قرار می‌دهند. می‌گویند خب این زحمت کشید، تلاش کرد؛ حالا اندازه‌اش را بزرگ کنید؛ بزرگش کنید این آقا را.

آن دو چیز را بارها گفته‌ایم بر اساس آیهٔ دو سورهٔ جمعه:

«هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّۦنَ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان درس‌نخواندگان رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند و پاک‌شان می‌کند و کتاب و حکمت به آنان می‌آموزد.

تلاوت آیات می‌کنند انبیا برای ما. فلسفهٔ بعثتشان هم همین است، به دو جهت: یکی یزکّیهم است؛ تزکیهٔ نفس، طهارت نفس. یکی هم تعلیم است؛ ادب‌آموزی است، به قول علما.

فرمودند که این دو با هم اتّساع وجودی می‌آورد. یعنی کسی صرفاً علم فکری جمع کند، تلاش فکری بکند، مباحثهٔ علمی، کتاب بخواند، درس و بحث و این‌ها، ولی طهارت نفس را پیشه نکند — نه؛ اتّساع وجودی ندارد. کسی هم صرفاً گناه را ترک کند، نرود سراغ علم و ورزش فکری — این هم در راه می‌بُرد؛ کم می‌آورد. دوتایش باید با هم باشد.


وسیله، فقر و پرانتز محبت برای ظهور

یکی از بهترین کارها. ما شب‌های پیش بحثمان چه بود؟ از ادامهٔ مبحث لقاء الله رسیدیم به موضوع

«وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ» (مائده/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌سوی او وسیله بجویید.

آن چیزی که ما باید برای لقاء الله داشته باشیم — و امشب شب بیست‌وسوم قطعاً باید رخ بدهد؛ شب لقاء الله همهٔ ماست. ربّمان را باید ملاقات کنیم در خلوتِ خلوتگه وجودمان.

عرض کردیم آن وسیله فقر است؛ و مراتب فقر را داشتیم می‌گفتیم از کتاب شریف صد منزلِ دل. به برکت شب‌های قدر یک پرانتز باز کردیم. گفتیم بهترین کاری که ما می‌توانیم برای امام عصرمان انجام دهیم — برای اینکه ان‌شاءالله حضرت تشریف بیاورند؛ زمینه‌سازی ظهور حضرت — این است که بین اهل ایمان محبّت برقرار کنیم. یکدلی و یکرنگی، صفا، صمیمیّت، عشق؛ که بر دو چیز مترتّب می‌شود:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَٰنُ وُدًّۭا» (مریم/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، خداوند رحمان برای آنان دوستی قرار خواهد داد.

هر کس بتواند ایمان خودش و دیگران را تقویت کند — عقل نظری، یک — و عمل صالح دیگران و خودش را تقویت کند — عمل صالحات، دو؛ عقل عملی — کسی این دو را در خودش، در خانواده‌اش، در محیط کارش، در محلّ تحصیلش، در فامیلش، در جماعت رفقایش، در هیئتش، در مسجدش، در کانونش، هر کجا، در اجتماع، بتواند تزریق کند در خودش و دیگران، این محبّت برقرار می‌شود. یکدلی و یکرنگی ظهور آقا را جلو می‌اندازد. جلو افتادن ظهور حضرت یعنی جلو افتادن لقاء رب.

یادتان هست عرض کردیم:

«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که امید دیدار پروردگارش را دارد، باید کار شایسته کند و هیچ‌کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.

همهٔ مفسّرین فرمودند این عمل صالح، معیت با امام است؛ معرفت امام است؛ معرفة الامام. خب معرفت امام و معیت با امام: معرفت، معیت می‌آورد.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَكُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ» (توبه/۱۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

این معیت با امام که در پسِ معرفت است: تا امامت را نشناسی نمی‌روی سمتش. نمی‌خواهی؛ تشنه‌اش نیستی. وقتی رفتی سمتش و معیت ایجاد شد، در پسِ معرفت، این بارِ لقاء الله را برای تو برمی‌دارد.

این مراتبش را قبلاً گفته‌ایم؛ در فاطمیه چگونه اتّفاق می‌افتد و تو آمادهٔ ملاقات با رب می‌شوی. انانیّت — آن انانیّت یا انیّت یا دوییّت یا اثنینیّت؛ من زدن، تو زدن — این‌ها همه برداشته می‌شود و تو اهل محبّت به دیگران می‌شوی و شستشوی قلبت از کدورت؛ که این شب‌های قدر باید به اوج برسد. شوخی نیست.


خیرخواهی امام؛ سوزاندن نامه‌های کوفه

ما وقتی می‌شنویم به آقا، عالم یک روضه نگاه می‌کنیم و رد می‌شویم. که اباعبدالله در اثنای جنگ — که دیگر به اوج می‌خواست برسد جنگ — پشت خیمه‌ها تشریف بردند، دیدند دارند ایشان اوراقی را آتش می‌زنند. سؤال کردند آقا جان چه می‌کنید؟ فرمودند نامه‌هایی است که کوفیان برای من فرستاده‌اند. گفتند خب چرا آتش می‌زنی؟ فرمود بعد از ما این می‌افتد دست دار و دستهٔ عبیدالله؛ پیدایشان می‌کند. این‌ها مرا کمک نکردند. اما عبیدالله این‌هایی که نامه نوشته‌اند برای من را — اگرچه مرا تنها گذاشتند — اما بالاخره اذیتشان می‌کنند؛ زن و بچه‌شان را اسیر می‌کنند؛ و من نمی‌خواهم آسیبی به این‌ها برسد به خاطر من.

ببینید این که می‌فرمود همه بروند و به قدری دور شوید که ندای غربت من و حسین بهتان نرسد، این خیرخواهی امام عصر است. فهمیدید؟ خیرخواهی. نمی‌خواهد کسی به خاطر او اذیت شود. که هرچه بار سنگین‌تر، هرچه مقام و آن امانت سنگین‌تر است، چوبش هم بیشتر است. من و شما اگر با امام عصر امتحان شویم، چوبش خیلی سنگین‌تر است تا با یک عالم دینی، تا با یک معلّم معمولی، تا با پدر و مادر، تا با یک رفیق؛ همین‌طور هی کمتر می‌شود.

او می‌خواهد تسهیل کند. نیامده که بار بگذارد روی دوش ما. آمده بار ما را بردارد. این که اباعبدالله نامه‌ها را می‌سوزاند — ای کاش این را بفهمیم یعنی چه. یعنی حتی برای دشمنانش هم خیرخواهی می‌کند. لذا رسیدن و معیت به امام، این شب‌ها شرط است.


خیررسانی به محبّین؛ سعهٔ وجودی

عرض کردیم تا می‌توانیم باید بیندازیم خودمان را توی محیط عشق و وادی آن‌ها. یکی از بهترین مظاهرش هیئت‌هاست. خوبی کردن به محبّینشان. همهٔ اهل‌بیت دستورالعمل دارند که اگر می‌خواهید ما را خوشحال کنید، به محبّین ما خیر برسانید.

هر که خیرخواه‌تر است — نصیحت یعنی خیرخواهی — هر که خیرخواه‌تر و خیررسان‌تر است به محبّین امام عصر، الان سعهٔ وجودی‌اش بیشتر است آقا. قرآن بیاورید من دست بگذارم قسم بخورم. معرفت دارد که این کار را دارد می‌کند. بی‌معرفت نمی‌شود. بی‌معرفت فقط تک‌خور است؛ به فکر خودش است.

امروز در محفل خانوادهٔ شهید زاهدی — که چه برکتی داشت شهادت ایشان؛ منجر به وعدهٔ صادق شد؛ زدند اسرائیل را — ایشان جالب بود که پسرشان می‌گفتند گاهی خیلی موقع‌ها شش ماه ماها را نمی‌دید. همسر کدام‌یک از ما تحمّل می‌کند یک شب دو شب، یک هفته ما را نبیند؟ مثلاً بگوییم آقا ما اصلاً توی خیمهٔ آقاییم. نخیر؛ پس وقت و حق من چه می‌شود؟ همین، حتی بهش بگویی خیمهٔ امام زمانم، می‌گوید نخیر من هم یک حقّی دارم. چه برسد که برود برای مقاومت توی کشورهای دیگر. خیلی معرفت می‌خواهد آقا. این‌ها اهل رجعت‌اند؛ برمی‌گردند. این‌ها سعهٔ وجودی پیدا کرده‌اند.


اتّصال وجودی قمر بنی‌هاشم

چه اتّصال وجودی پیدا کرده قمر بنی‌هاشم؛ که ذخیرهٔ کربلا می‌شود. بعد ظاهراً کمترین کار را امامش به او می‌سپارد که آب بیاورد. قبلاً بحثش را کرده‌ایم. ایشان صبر و طاعت است. سر سوزنی دلخور بشود بگوید نه، من آب بیاورم؟ یک کس دیگر برود آب بیاورد؛ من می‌خواهم فدای شما؛ می‌خواهم همه را.

تنها کسی است که در رجزخوانی‌اش نگفته بروم فدایت شوم. فرموده بروم این منافقون را. همه را منافق فرض کرده؛ نگفته مسلمان. منافقون. نگفته حتی کافر؛ منافق بدتر از کافر است. بروم تار و مار کنم؛ و می‌توانست. اجازه به او ندادند. این چه اتّصال وجودی است.

الان من و شما توی همین هیئتش که از جهت دنیایی تویش هیچ خبری نیست. هر که برای آخرتش دارد کاسبی می‌کند. مثلاً به جای اینکه من را این بالای منبر بنشانید، یکهو امشب ما یک منبری دعوت کرده‌ایم، شما بنشینید استفاده کنید حاج‌آقا. ما هم بنشینیم کدورت وجودی پیدا کنیم از شما؛ ناراحت بشویم که این چه کاری است؟ فلان. این اتّصال وجودی پیدا نشده در وجود. ضیق محض است.

دارم همین‌طور تند و تند پشت سر هم می‌گویم رد می‌شوم؛ خودتان خودتان را محک بزنید. از حیث علم، از حیث رابطه‌ات با امام، از حیث خوبی کردن و خیررسانی به دیگران، خرج شدن برای دیگران. دیگر ببخشید؛ خودزنی است دیگر؛ چه بگویم؟


شرط ظهور: دست در جیب یکدیگر

که از امام باقر پرسیدند آقا چرا شما ظهور نمی‌کنید؟ چرا شما… چون همهٔ اهل‌بیت غیبت داشته‌اند؛ این را بدانید. همه‌شان غیبت داشته‌اند. حضرت زهرا غیبت داشت. کی از او می‌دید اصلاً خانم را؟ کی اصلاً خبر داشت از مقام و معرفت ایشان؟ حتی پیامبر هم غائب بود. آن ظهور اتمّ که اتّفاق می‌افتد، امام عصر همه‌شان معرفی می‌شوند. شیرینی‌اش این است.

چرا آقا شما قیام نمی‌کنید؟ به امام باقر فرمود هر وقت به جایی رسیدید که دست کنید توی جیب هم، از پول همدیگر در موارد زندگی شخصی خودتان خرج کنید و ناراحت هم نشوید — خوشحال هم بشوید — آن موقع وقت ظهور ماست؛ وقت قیام ماست.

یعنی چه؟ کاملاً انانیّت، دوییّت، ثنائیّت این‌ها برداشته می‌شود. دیگر من و تو نداریم. یک پیکره و یک وجود؛ یک خانواده.

این که ما تأکید می‌کنیم به بچه‌ها توی کانال پیام می‌گذارید، بگذارید خانوادهٔ بزرگ یا زهرا و پُربرکت یا زهرا. خانواده؛ و خودمان را جزء این خانواده بدانیم.

شب بیست‌وسوم یک عزیز خیلی خوش‌گریه هم بود خدمتتان عرض کردم از مشهد آمده بود. پیغام به جز آن عزیزان مؤسسهٔ خانم بانو قیداری رحمة‌الله‌علیها — به جز آن، یک جماعت دیگر ما تازه آشنا شدیم. سلام همه به بچه‌های یا زهرا همه‌شان را رساند و گفتند ما سر این درس و بحث‌ها مشغولیم؛ با خانواده‌هایمان مباحثه می‌کنیم فلان. ما خودمان را جزء این هیئت می‌دانیم از راه دور. واقعاً این‌طوری باشد.


باقیات صالحات؛ طلای حضرت خدیجه

الان این باقیات الصالحات طلایی که ما اعلام کرده‌ایم بر حضرت خدیجه — که مثلاً یک باقیات الصالحات. آقا شما می‌روی؛ بالاخره ما می‌رویم؛ همه‌مان می‌میریم. یک گوشه‌ای از زندگی‌ات را خرج کرده باشی؛ یک طلایی اینجا شده؛ یک جا باشد بخریم ان‌شاءالله که بشود. نشد، وسیله توی هیئت باشد. بالاخره تا این وسیله، تا این زمین، تا این ملک هست، تویش دارد ذکر آل‌الله گفته می‌شود؛ پروندهٔ اول تو باز است.

چقدر آدم‌هایی که هنوز اینجا نیامده‌اند، از راه دور از پخش زندهٔ هیئت شما را درک کرده‌اند، طلا فرستاده‌اند با پست. یک چند نفری. یک خانواده‌ای. این می‌شود اتّساع وجودی.


تاسوعا و عاشورا از اتّصال و معاشرت

خیلی‌ها اصلاً محرّم — عرض کردم خدمتتان — تاسوعا و عاشورا را از ریشهٔ اتّصال و معاشرت گرفته‌اند. یعنی کسی مرتبط بشود با این خانواده، خصوصاً علمدارشان اباالفضل العبّاس صلوات‌الله‌علیه، ابوالفضائل، قمر منیر بنی‌هاشم، اتّصال وجودی پیدا می‌کند؛ سعهٔ وجودی پیدا می‌کند.

و کسی معاشرت کند با این خاندان. عاشورا از معاشرت؛ بعضی‌ها گفته‌اند می‌آید از معاشرت کردن با امام حسین. شب و روزش با امام حسین باشد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَتُمْسِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که بامداد می‌کنی و شام می‌کنی.

چرا صبح و شب به تو سلام بدهم؟ چرا؟ در جمیع حالات:

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که رکوع و سجود می‌کنی.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَتَقْنُتُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که نماز می‌گزاری و قنوت می‌گیری.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَتُبَيِّنُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که می‌خوانی و بیان می‌کنی.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ وَتَقْعُدُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که برمی‌خیزی و می‌نشینی.

بالا و پایین شدن، بلند شدن، نشستن؛ در همهٔ حال و شؤونات من به او سلام بدهم یعنی چه به نظر شما؟ یعنی آن‌به‌آن توجّهت به امام باشد تا متّسع بشوی؛ بزرگ بشوی.

بعد یک سال هم باید زحمت می‌کشیدیم. حالا من بیچاره یک سال را باختم؛ رفته؛ امشب آمده‌ام متّسع بشوم.


روح اعظم و شفاعت حضرت زهرا امشب

فقط یک نفر می‌تواند امشب کار کند. یک نفر. آن هم کسی است که نازل می‌شود.

امشب نمی‌دانم نماز استغاثه به حضرت صدّیقهٔ شهیده سلام‌الله‌علیها را خواندید؛ احساس قرب بیشتری کردید به خانم؟ باید باشد این حالت؛ چون خانم تشریف‌فرما شده‌اند به عالم امشب.

به یادآوری می‌شود:

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.

روح ما جنسش از روح اعظم است. و

«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح فرود می‌آیند.

آن روح هم که عرض کردیم مادرشان فاطمه است. واسطهٔ فیض حق و امام عصر به کل، من کلّ امر؛ همهٔ امور. او می‌تواند.

لذا امشب التماس کنید. همین‌طور که حرف می‌زنید، زیر لب التماس کنید به حضرت صدّیقهٔ شهیده: سفارش ما را به خدا بکن مادر؛ سفارش ما را به امام عصر بکن مادر. مادر، بچه‌ها جا نمانند. مادر، ما یک بچّهٔ زمین‌خورده‌ایم توی بچّه‌هایت. حرف بزنید خلاصه. دارد می‌رود امشب.


دعا برای خود یا برای دیگران؛ صد هزار برابر

می‌خواهید ببینید: الان شما تا خود صبح به شما اذن بدهند دعا کنی برای خودت، خیلی هنر داشته باشی تا صبح — که

«قُلْ مَا يَعْبَؤُا۟ بِكُمْ رَبِّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ» (فرقان/۷۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگارم به شما اعتنایی نمی‌کند.

اگر دعای شما نباشد اصلاً پروردگار به شما توجّه نمی‌کند. تا صبح دعا کنی برای خودت، مورد توجّه خدا قرار می‌گیری طبق این آیه. اما یک بار، یک توجّه، یک حاجت ثبت شد؛ یک درجه اتّصال.

می‌خواهید صد برابر، صد هزار برابر بشود؟ می‌خواهید یا نه؟ صد هزار برابر.

همان عبدالله بن جندب که عرض کردم — روایتش هم دارم همراه خودم. ایشان که معروف بود به مُخبِت؛ و

«وَبَشِّرِ ٱلْمُخْبِتِينَ ۝ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (حج/۳۴–۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فروتنان را بشارت ده؛ آنان که چون خدا یاد شود دل‌هایشان می‌هراسد.

خیلی آدم عجیبی بوده. عجیب اهل عبادت و بندگی بوده.

ابراهیم بن هاشم می‌گوید توی موقف عرفات ایشان را دیدم. کی را؟ عبدالله بن جندب را. از اصحاب امام صادق علیه‌السلام و امام رضا. دیدم خیلی حال خوشی دارد. خیلی اهل بکا و گریه است. دست‌ها را بالا آورده، ساعتی همین‌طور به پهنای صورت، به قدری گریه می‌کرد که لباس‌هایش خیس شد. کدام‌یک از ما تا حالا این‌طوری گریه کرده‌ایم که مثلاً سینه‌مان خیس بشود؟ سجاده‌مان خیس بشود، مهرمان خیس بشود؟

گفتم من به عبدالله رو کردم. کی می‌گوید؟ ابراهیم بن هاشم. می‌گوید به او رو کردم گفتم من ندیدم توی وقوف عرفات کسی این‌چنین دعا کند. چه دعاهایی می‌کردی؟ به خیال خودش که مثلاً طرف چه حاجتی داشته این‌طوری می‌سوخته.

ایشان فرمود — کی؟ عبدالله بن جندب — گفت: به خدا قسم دعا نکردم مگر برای مؤمنین. برای خودم دعا نکردم. این اتّساع وجودی است. نشانه‌اش است. معلوم می‌شود.

تو دو شب قبل، نوزدهم و بیست‌ویکم، کدام‌مان بیشتر برای دیگران دعا کردیم؟ آن متّسع‌تر است. آن سعهٔ وجودی‌اش بیشتر است. امشب امضا می‌خورد. اندازه‌اش معلوم است. حالا می‌خواهیم امشب ادا درآوریم؛ عیبی ندارد ادا درآوریم. تا صبح برای دیگران دعا کنیم. بلکه مافات را جبران کنیم.

بعد ایشان فرمود از مولایم موسی بن جعفر شنیدم که هر که دعا کند از برای برادران مؤمن خود — حالا خواهرها بر اهل ایمان، برادرها بر اهل ایمان — در غیبت او؛ یعنی وقتی او نیست توی دعایش کنی، از عرش به او ندا رسد که از برای تو صد هزار برابر آنچه برای برادر ایمانیت خواستی، من به تو عطا کردم.

ایشان می‌گوید پس من نخواستم که دست بردارم از صد هزار برابرِ دعایی که مَلَکی مأمور می‌شود این را به ما برساند و مستجاب کند، تا یک دعای مستجاب.


اللهمّ کن لولیّک؛ دعای کلّ

به جز اینکه می‌گوید بهترین دعا امشب چیست؟ خیلی وارد شده.

«ٱللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ ٱلْحُجَّةِ ٱبْنِ ٱلْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَىٰ آبَائِهِ فِي هَٰذِهِ ٱلسَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا حَتَّىٰ تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولیّ‌ات حجّت بن الحسن — درودهایت بر او و بر پدرانش — در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و دیده‌بان باش؛ تا او را در زمینت به‌دلخواه ساکن گردانی و زمانی دراز بهره‌مندش سازی.

اللهمّ کن لولیّک؛ مخصوصاً امشب. اللهمّ کن لولیّک. باش برای ولیّت. چرا؟ چون او مظهر اعظم اسم ولیّ خداست.

«ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به‌سوی نور بیرون می‌برد.

و اگر او حکومت بگیرد — حتی تسکنه ارضک طوعا؛ طولانی ساکن بشود در زمین و تمتّع یابد در آن — چه اتّفاقی می‌افتد؟ یخرجهم من الظلمات الی النور: همه از ظلمت به سمت نور خارج می‌شوند. دیگر کلّی‌تر از این دعا ما نداریم که خیرش به همه برسد.

چرا فرمود آن دعای بعد از نمازها در ماه مبارک رمضان را کسی مداومت کند، نه گناهان قبلش بخشیده می‌شود، بلکه آثار گناهانش هم از بین می‌رود. خیلی حرف است. یک وقت گناهت را خدا می‌بخشد؛ بخشیده. اما آثارش مانده. با آثارش چه کنم؟ می‌گوید کسی مداومت به این دعا کرد، آثار گناهانش را هم برمی‌دارم.

هیچ‌وقت فکر کرده‌اید چه خبر است توی آن دعا؟ همین کلّ کلّ کلّ:

«ٱللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَىٰ أَهْلِ ٱلْقُبُورِ ٱلسُّرُورَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر اهل قبرها شادی وارد کن.

«ٱللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، هر فقیری را بی‌نیاز کن.

«ٱللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، هر گرسنه‌ای را سیر کن.

«ٱللَّهُمَّ ٱكْسُ كُلَّ عُرْيَانٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، هر برهنه‌ای را بپوشان.

«ٱللَّهُمَّ ٱقْضِ دَيْنَ كُلِّ مَدِينٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، وام هر بدهکاری را ادا کن.

«ٱللَّهُمَّ فَرِّجْ عَن كُلِّ مَكْرُوبٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، از هر گرفتاری گشایش ده.

همین‌طور کلّ، کلّ، کلّ. کی همهٔ مریض‌ها شفا می‌گیرند؟ کی همهٔ مکروه‌ها برطرف می‌شوند؟ کی همهٔ اهل قبور شاد می‌شوند؟ کی همهٔ اسیرها آزاد می‌شوند؟ کی همهٔ قرض‌ها ادا می‌شود؟ کی همهٔ فقرا مستغنی می‌شوند؟ وقتی حضرت حجّت تشریف می‌آورد. پس این دعا غیرمستقیم دعا برای ظهور آقاست که انقدر خروجی دارد عزیز دلم.

لذا امشب باید حواسمان به آقايمان خیلی باشد. می‌دانم شب بیست‌ویکم چلاندیم دیگر. یعنی بگوییم جلسه همه‌مان را چلاند و من نگران امشب بودم. آن گفتن صدقه بدهید شب بیست‌ویکم. نداشتیم ما توی کلّ عمرِ یا زهرا مثل شب بیست‌ویکم؛ هیچ شب توی کلّ عمر یا زهرا — بیست و چند سال، نزدیک سی سال — نداشتیم؛ و من نگران شدم ظرفیت پر می‌شود، آدم کم می‌آورد. مثل الان هم من کم آوردم. یا یک بزرگواری با آبرویی باید بیاید چه کار کند؟ جبران کند. بار بردارد.

«يَا جَابِرَ ٱلْعَظْمِ ٱلْكَسِيرِ يَا غَافِرَ ٱلذَّنْبِ ٱلْكَبِيرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیوندزنندهٔ استخوان شکسته، ای آمرزندهٔ گناه بزرگ.

برداشتن «أنا»؛ یک منزل بیش نیست

کسی این دعوتش را امشب بتواند؛ این أنا أنا، منِ منِ من را بردارد، کار تمام است.

ما مثل آن روایت که عزیز دلم برایم فرستاده بود — عربی‌اش خیلی شیرین — که طرف آمد صدا زد پیامبر. فرمود کیست؟ گفت منم؛ أنا أنا. پیامبر فرمود وای أنا أنا؛ منِ من. هرچه هست از سرِ این أناست؛ منِ من. این معنایش است.

اصلاً حرکت ما به سمت خدا یک قدم بیشتر نیست. یک منزل است. بعضی‌ها گفتند این صد منزل دل را آقا خلاصه‌اش کنی می‌شود یک منزل. آن چیست؟ پا بگذاری روی خودت. آن آنای خودم است.

حالا بحث چه بود؟ حقیقت لیلة‌القدر را به لسان علامه شروع کردیم. امشب یعنی این. یعنی اندازه‌ات که مشخص شد، انتخابش هم با خودت است. خودت اندازه‌ات را طیّ سال گرفتی، اندازه‌گیری کردی؛ کارهایی که به تو سعه داده انجام دادی؛ حالا آمده‌ای امضایش را بگیری از امامت.

قدر و اندازه‌ات چقدر است؟ امشب آقا همان را برایت امضا می‌زند. در جمیع امور. صبرت چقدر است؟ حلمت چقدر است؟ علمت چقدر است؟ عشقت، حبّت چقدر است؟ رزقت چقدر است؟ عمرت چقدر است؟ أجَلَت کی است؟ حدّ معنویّتت چقدر است؟ معرفتت چقدر است؟ قربت به امام چقدر است؟ درکت از لیلة‌القدر چقدر است؟ این‌ها همه به قدر تو بستگی دارد. اندازه‌ات چقدر است؟


مناجات با امام عصر؛ دست خالی در خانهٔ مادر

اشکالی ندارد زیر زبان به آقايمان، به صاحبمان بگوییم: آقا جان، یک بی‌قدر و قیمتی آمده امشب در خانه‌ات. من خیلی کوچولو‌ام؛ کوتوله‌ام. خیلی ناچیز و بی‌چیزم.

پس بگو: آقا جان، همه را می‌بینم زحمت می‌کشند؛ دعا، نماز، اشک، آه، حال خوش. چقدر با ذوق و شوق خودشان را رساندند. من از همهٔ این‌ها جا مانده‌ام. اصلاً دستم خالی است؛ خالی. امشب برای کسی که با دست خالیِ خالی آمده می‌خواهی چه کار کنی؟ از همهٔ قافله‌ها هم جا مانده. هیچ امیدی هم ندارد جز اینکه شما واسطه بشوی به خاطر مادرت. مخصوصاً آمده‌ام هیئت مادرت زهرا. چه اسم مادرت بیاید شما رغبت کنی به ما. انقدر که می‌دانم مادرت را دوست داری. عزیز زهرا.

فقط حرم این‌طوری نباید باشد که اگر بعضی‌ها حال سختی دارند، شکسته نشوند. آقای بهجت فرمود می‌خواهی بروی داخل؛ شبیه حرم احساس می‌کنی دلت نمی‌شکند، راحت نمی‌دهند، رو نمی‌دهند بهت این‌ها. ول نکن؛ برو سرت را بگذار روی دیوار حرم و هی زیر لب چک‌چک کن:

«يَا ٱبْنَ زَهْرَاءَ يَا ٱبْنَ فَاطِمَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پسر زهرا، ای پسر فاطمه.

بالاخره دل، دل حضرت را می‌کَند بهت. دلبری کن با اسم. پسر فاطمه. پسر زهرا. من شما را شناختم که آمده‌ام اینجا.

من مطمئنم که شما حتی پیش از اینکه برای ظهور خودت دعا کنی — اصلاً دعا برای ظهور خودت نمی‌کنی شما. الان حالا حالاها. تا کی یک شب جمعه‌ای برسد تا صبح توی سجده‌ات «اَمَّن یجیب المستضعفین» دعا بخوانی و خدا حاجتت را بدهد. فعلاً سپردی به ما. ما زورمان نرسیده؛ ولی مطمئنیم پیش از اینکه برای خودت دعا کنی برای ما دعا می‌کنی آقا جان. قربون دعا کردنت؛ قربون دست به قنوت بردنت.

من از شرمندگی شما به خودت پناه آورده‌ام.

«هَارِبٌ مِنْكَ إِلَيْكَ يَا أَبَا صَالِحٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گریزان از تو به‌سوی تو، ای اباصالح.

من به شما پناه آورده‌ام امشب. شما کهف الوراء هستی؛ یعنی غاری که همه به آن پناه می‌برند از شرّ حیوانات درنده.

«كَهْفُ ٱلْوَرَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناهگاه خلایق؛ غار پناه همه.

این گرگ و پلنگ و حیوانات درندهٔ دنیایی به من حمله کرده‌اند؛ مرا زخمی کرده‌اند. من کشان‌کشان خودم را رسانده‌ام به شما. جانش را نداشتم. به سختی آمده‌ام آقا جان. شکسته‌احوال آمده‌ام. باز خدا را شکر که رسیدم به تو. ارتباط من با تو ان‌شاءالله کشیده بشود تا لحظهٔ مرگ؛ قطع نشود آقا جان.

وقتی با بابات علی می‌آیی، امیدوارم به خاطر سالیان سالی که توی هیئت مادرت زهرا گریه کردم برای مادرت، مادرت را هم با خودت بیاوری. من با مادرت حرف بزنم و بمیرم. اگرچه قبل از اینکه من حرفی بزنم مادرت با من حرف خواهد زد. با من گفتگو می‌کند. این را از من داشته باشید یادگار. می‌آید و سؤال می‌کند از شما.


سؤال از نعیم؛ جاماندگان و کرم امام

«ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ» (تکاثر/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز از نعمت بازخواست خواهید شد.

سؤال می‌کند از من و شما که با پسرم مهدی چه کردید؟ رابطه‌ات با پسرم مهدی چگونه بود؟ توانستی باری از دوشش برداری؟ توانستی یارش باشی؟ توانستی غمی از دلش برداری؟ یا نه؛ خودت بار بودی، خودت غم بودی؟ وقتی آقا می‌دیدت، پسرم می‌دیدت، خوشحال می‌شد یا ناراحت می‌شد؟ این چه قیافه‌ای است درست کرده‌ای برای خودت؟ من به خرج خودم تو را راهی کربلا کردم. من آبرو پیش خدا گذاشتم. این چه حال و روزی است تو داری؟ ای وای، ای وای. بی‌آبرو کردم. وای خدا. کی امشب آبرو می‌گذارد برای ما؟ بی‌آبرو کردم.

امشب حالا خدا می‌داند؛ من این حرف‌ها را نمی‌فهمم. اما گمان کنم اول، قدم اول امام زمان را به کسانی می‌کند که جا مانده‌اند. آن‌هایی که مثل من هر شب تماشاچی بوده‌اند، دل‌سوخته‌اند آقا، شکسته‌اند، هیچی ندارند توی طبق ارائه بدهند جز شرمندگی. برای همین اکثرتان مات و مبهوتید. منتظر باشید آقا به شما هم توجّه می‌کند. آقايمان کریم است.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.