ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمه واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

و رحمة الله و بركاته.

خدا رو شاکریم که این واپسین لحظات سال حضرت خدیجه سلام الله علیها، خانم بار همه ما رو دارن به دوش می‌کشن و تا ما رو انشاالله به لیلة القدر برسونن.

تعبیر بنده از ملکوت متن این جلسه که شرحش، شرح شعر‌های ما بود و آه و ناله‌ی شما.

متن جلسه [مکث]، تعبیرم از متن جلسه این هست که ما رو آماده کرد برای ل-- درک لیلة القدر انشاالله.

اما بحث ما در فقر بود.

و ابتغوا الیه الوسيلة.

این وسیله‌ای که ما رو به لقاء الله می‌رسونه، عرض کردیم اون فقره و ما باید به اون برسیم و بچشیمش.

ناچیزی و نادارایی‌مون رو [نفس عمیق] ببینیم و بهش برسیم تا همون مقدار که بفهمیم چقدر فقیریم، همون مقدار به حقیقت لا اله الا الله ما رو می‌رسونه.

پس تا می‌تونید توی این قصه کار کنید که بفهمیم چقدر بی‌چیزیم، چقدر هیچی‌م اصلاً.

چقدر هیچی‌م.

ما رسیدیم به انواع فقر.

عرض کردیم که بر اساس کتاب شریف منازل الصائرین یا صد منزل دل خواجه عبدالله انصاری، این عارف به الله رحمة الله علیه سه نوع فقر رو یاد می‌کنه.

اول فقر زاهد بود، بعد فقر عدمی بود، بعد فقر عارف به ترتیب رتبه و مقام‌شون.

فرق فقر زاهد رو اگر بتونیم امشب توضیح بدیم تمومش کنیم بریم سراغ بعد انشاالله جلسات بعد توکل به خدا.

خوب دل بهش بسپرید انشاالله.

فقر زاهد [سرفه] که الدرجة الاولى فقر الزاهد.

اولین درجه از فقر تازه ما توش موندیم این تازه اولین درجه فقره.

[نفس عمیق] که به قول شرح این کتاب شریف مثل مح-- حضرت آیت الله خراسانی مثلاً اشاره می‌کنند اینجا ذیل همین فرمایش خواجه عبدالله جهت سهولت فهم ما این زهد، اون زهدی نیست که ظاهراً طرف پشمینه پوش میشه و بدی دنیا رو میگه اما دلش غرق دنیاست و جذبه‌های دنیا دلش رو برده صرفاً ظاهرش رو شبیه زсход کرده.

این نیست که بعد اشاره می‌کنه به این شعر حافظ که در دیوان شعرش فرموده آتش زهد و ریا خرمان دین خواهد سوخت.

حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو.

این آتش زهد و ریا همین چیزیست که خیلی‌ها متأسفانه ظاهر دین‌مدارانه به خودشون می‌گیرن اما درونشون عاشق دنیان.

مثلاً مظاهر دنیا رو که می‌بینن میگن آخ، آهی می‌کشند تو وجود خودشون آخ.

یعنی میشد من مثلاً این رو داشتیم، اون رو داشتیم به اینجا.

یه آدم مشهور و سلبریتی چه می‌دونم کوفته زهرمارو رو می‌بینه دلش می‌ره اه دهنش باز می‌مونه مثلاً.

یعنی میشد من جای این بودم.

در صورتی که لباس دین تنشه.

قیافه‌شو نگاه می‌کنی میگی این آدم زاهدیه از دنیا بریده.

یعنی نه، دستش به گوشت نمی‌رسه.

میگه گوشت پیف پیف بو میده.

ز-زمین کج نیست.

این بلد نیست برقصه میگه زمین کجه.

[نفس عمیق] این خیلی بده که انسان فقط ظاهرش زاهدانه و فقیرانه باشه چون دستش نمی‌رسه ولی دلش پر از دنیا باشه.

وسیله‌ای، خودرویی، مدل بالایی، چی؟

ماشین و خانه آنچنانی رو می‌بینه و امثالهم دیگه.

الان که سکه رفته رو مثلاً قیمت آنچنانی تا دیروز مثلاً چند سال پیش قیمتی نداشت می‌گفت ای-- تو دلش آه می‌کشه.

میگه اه آخ چه خطایی کردیم.

اونقدر که می‌سوزه از این آه، تو کمال می‌شینه این آه از دلش بلند نمیشه.

که چرا من چه خاکی به سرم شد که من این مثلاً سکه جمع نکردم که الان ق-قیمتش برسه به نزدیکی که مثلاً صد میلیون این حدودا داره می‌رسه دیگه.

ها؟

هشتاد حالا ما از شما جلوتریم [خنده].

جا بازه بله.

بله اینطوریه.

ولی وقتی می‌خواد مثلاً تو باقیات الصالحات طلایی حضرت خدیجه شرکت کنه بیچاره برای آخرت خودته.

نه این هیئت محتاج پول توئه، نه حضرت زهرا محتاج توئه، نه من اینکه اینجا نشستم تو رو دعوت کردم محتاج این بخشش توام.

بدی در راه خدا خرج شه، نشه، ندی خب وبال گردنت میشه قیامت.

به من چه؟

منم یه وسیله‌ام.

بعد طلاهاشو میذاره جلوش نگاه می‌کنه اون پست‌ترین طلا رو میده.

آها چون این سکه زیاد اومده بود، سکه که زیاد اومد حالا منظور حالا نمیدونم چند تا عکسشو بچه ها گذاشتن تو کانال خیریه دیگه.

سکه هایی که اومده.

من اول خیلی ذوق زده شدم.

گفتم بیست تا چقدر سکه بود.

بعد که رفتیم طلا فروشی اینا رو قیمت کنیم که مثلا بدونیم حدودا چقدر پول اومده، به خیال خودم مثلا این سکه ها هم مثل سکه بهار اونم تمام قیمتاش اینه.

بعد دیدیم که نه بابا مثلا دو میلیون و سه میلیون و بعد حالا ما رو چشممون میذاریم.

من کسی نیستم ارزش و قیمت اینا رو تعیین کنم.

اینا هرچی هست که پوش هلم باشه رو چشم امثال منه.

اما اون کسی که میشینه پست‌ترین-- اگرچه طلا داده اما اون طلا خوبش رو نگه داشته.

تو این هیئت ما داشتیم، زیاد هم داشتیم، هنوز هم داریم.

یه زمانی زیاد بود اما متاسفانه بداخلاقی و بد رفتاری یه سری از هیئتی‌ها اینا رو بیرون کرد از هیئت.

فراری داد اما هنوز هم هستند کسانی که حتی حلقه ازدواجشون رو هم بخشیدن.

من اینجا یه شب محرم روضه از رو-- روضه ااا طلای کرب-- طلاهای کربلا و کربلای که خوندم بعد از جلسه دیدم از سمت خانوما چقدر طلا هست.

من حرفی نزدم همین فقط روضه طلا، اباعبدالله اون کاری که کرده بود رو خوندم.

چقدر طلا اومد که حاج آقا اینا رو خرج هیئت کنید.

این روضه شما امشب مارو خیلی تکون داد.

بالاخره من اینا رو دارم میگم خودمون یه محک بزنیم.

بالاخره [نفس عمیق] کسی که الان یه کاری که ما می‌کنیم با بی‌رغبتی البته می‌کنیم.

al- لوازم و مثلا حتی لباسای کهنه اینا اما در حد نو رو جمع می‌کنیم میدیم به نیازمندا.

حتی بچه ها می‌برن پایین شهر یا می‌برن شهرستان‌ها رو دست اینا رو می‌برن.

یه سری.

یه چند تا رابط داریم.

ولی خب باید پرسید از اون کسی که لباسای کهنشو میاره میده، یه بار شد مثلا ده تا، ده تا دستم لباس نو بیاری بدی؟

همش کهنه بدی؟

[سرفه] بالاخره قیامتی داریم آقا.

چقدر تو همین هیئت از خانوما بگیر تا آقایون به من قول دادن.

قول مردونه حتی زن هم اگر بود مردانه قول داد.

نه که زنا قولشون قول نباشه.

این اصطلاحه.

که آره حاج آقا شما دعا کن گره ما باز شه فلان اتفاق بیفته ما باغمون رو میدیم به شما.

ما خ-- دو تا مثلا خونه داریم یکیشو اونف-- حتی می‌گفتن فلان خونه‌ای که مثلا فلان جا داریم رو من خبر داشتم، میدیم به شما.

به من گفتن.

ما هم نه به خاطر اینکه این ات-اتفاق بیفته، رو حساب وظیفه من بار میفته به شونه‌ام.

یکی شاید کسی به شما بگه ما رو دعا کن بگید خدا شفاعت بده انشاالله.

دعا کردم دیگه.

دعا کردم.

اما من یه احساس تکلیف می‌کنم.

حتما باید تو خلوتم یه جای خاص، تو یه حرمی برم دعا کنم طرف رو.

باور کنید تو بهترین حالاتم.

اینایی که ما رو کمک میدن تو این ما-- تو این راه، تو این راه دارن ما رو کمک میدن.

خب.

بعد ما هم دعا می‌کردیم نه به دعای ما گره‌شون باز شه اما خدا خواست و باز شد.

بعد از هیچ کدومشون خبری نشد.

خبر دارما.

طرف همون خونه دومشو فروخت.

دو تا خونه رو یعنی فروخت رفت بالا شهر یه خونه بزرگتر خرید.

خب مرد حسابی تو که قول داده بودی به هیئت چرا نکردی؟

خب نوش جونت.

ما که بدمون نمیاد تو از دنیا داشته باشی.

اما یا قول نده یا میدی مردونه رو حرفت وایسا.

زیاد اینطوری برای من پیش اومده ها.

جالب هم هست.

از چهل هزار متر زمین بگو الان رو دوش منه تا پایین تهران، دو هزار متر اینور سمت پاسداران، نمیدونم چند هزار متر اونور سمت شرق تهران.

همه هم به من قول دادن که حاجی دعا کن گره ما باز شه.

من پنجاه درصد زمین، اصلاً هر چقدرش رو تو دوست داری مال تو.

میدونم اینام احتمال زیاد سرنوشتشون به همونا دچار میشه.

زیاد ما اینطوری دیدیم.

مگر طرف خیلی خالص باشه.

خیلی واقعاً خودگذشته باشه واقعاً همین که میگم زهد تو دلش باشه، نه خرقه پشمینه به تن.

طرف حتی اومد سند باغشو داد به من گفت حاجی میخوای خودت استفاده کن و خانواده‌ت یا میخوای برای هر راهی، هر راهی دوست داری.

نمیدونم یادم نیست دو هزار متر بود چقدر بود.

رفتیم باغه رو هم دیدیم.

خیلی باغ خوب و سر به-- منم خیلی باغ دوستم.

خیلی، خیلی دوست دارم باغ.

قابل توجه باغ دارها [خنده].

یکی از بچه های هیئت باغ ویلا خریده بود ما رو برای اولین بار تبرک کرد گفت حاج آقا پاش، قدمش متبرکه دعوت کرد.

رفتیم یه شب چای آتشی هم تو باغش خوردیم و فردا دیدم پیام فرستاده حاج آقا به دادم برس آشنا نداری؟

چی شده؟

دستور تخریب باغ رو دادن [خنده].

باغ ویلا رو.

نگو طرف سازه‌ای که ساخت، ویلایی که ساخته بوده غیرقانونی بوده رفته خریده و موندم دیگه پا قدمی آخوندا اینه دیگه.

حالا الحمد لله بعد اتفاقی افتاد و نیتش خیر بود هرچی بود برطرف شد دیگه اونا پشیمون شدن از تخریب.

عجب جلسه‌ای شده نه به اون روضه‌مون و اون [خنده] مجلسمون، نه به این منبرمون.

عجیبه.

چه خبره؟

چه-- نمی‌دونم.

[صدای محیط]به هر حال آره می‌گفتم که سند باغشو به ما داد.

گفت از هر راهی.

خیلی هم قیمت داشت اون موقع.

دست من بود.

بعد یه مدت دیدیم که چهار تا آدم پشت سر ما شروع کردن حرف و حدیث گفتن و پیش میاد آدم که وسط گود کارهای فرهنگی باشه حرف میخوره دیگه.

کلی برا ما حرف ساختن.

برای همه هم میسازن.

الان از همه بیشتر پشت سر کی حرفه؟

پشت سر خدا.

از همه ما دین دارا.

اه این چه خداییه فقط ما رو گیر آورده.

چطوری داداش خوبی؟

اِهی الحمدلله.

گفت نگو الحمدلله رو.

از حتی فحش بدتره [خنده].

چه برسه به اون وریا.

آقا هیچ این حرف و حدیث‌ها که پیش-- پشت ما پیش-- پیغام فرستاد که آقا لطفا به حاج آقا بگید سند رو پس بدن [خنده].

بفرمایین آقا ما که چشمم-- سند رو پس دادیم اون باغ رو.

اینطوریه.

انقدر این خاطره‌ها رو داریم بگیم.

بالاخره فرق میکنه.

اینطور نیست که چی میشه که هر بار آقا تو رو خدا رو این فکر کنین.

خانم و آقا این فکر کنین.

بیخود خدیجه خدیجه نمیشه که "وما ادراک ما الخدیجه".

یکی از اولیای خدا گفته بود.

خدیجه بیخود همسر پیغمبر نمیشه.

صله از خدا نمیگیره فاطمه زهرا رو.

گفتم دیگه هزاران شتر قافله‌هاش بود.

یه شتر برای خودش نگه داشت.

همه رو بخشید.

خب.

چی میشه که هر بار فرشته وحی میخواد نازل بشه بر پیغمبر از طرف حضرت حق جل جلاله.

و می فرمود سلام منو به خدیجه برسون.

آقا شوخی نیستا.

خدا در هر نزول ملکش بگه سلام منو به خدیجه برسون.

حالا این امر خدا.

الله اکبر.

یعنی اینطوری میشه گفت با هر آیه قرآنی یه سلام به خدیجه.

الله اکبر سلام الله علیها.

این زهد زهاد این عرض شود فقر زهاد رو که فقر عدمی رو که چه عرض کنم فقر عارف رو هم رد کرده.

شیش هزار سلام از طرف حضرت حق به حضرت خدیجه شوخیه مگه؟

خدا سلام بده‌ها.

میشه سلامٌ هی حتى مطلع الفجر.

انفجار اون فجر به قول علامه استاد کل حضرت علامه حلی علیه الرحمة والرضوان اون فر-- انفجاره تا مطلع انفجار نور که روز مفوض السرور ظهور حضرته.

تا اون موقع سلام باهاشه.

شیش هزار سلام با او تا يوم القيامة شوخیه مگه؟

بعد طرف خواهرش خواهر حضرت داشت میومد صدای پاش شبیه حضرت خدیجه بود.

پیغمبر صدای پای او رو که شنید یاد حضرت خدیجه افتاد گریه کرد، گریه کرد.

بعد یکی از خانم‌های حضرت اونجا بود.

جوون هم بود.

ناراحت شد و شروع کرد غر زدن.

چه خبره حالا؟

چیه این از خدیجه خدیجه استغفرالله اون پیرزن فلان.

شروع کرد چرت و پرت گفتن.

من خوشگل ترم، من جوون ترم، من فلان.

حضرت فرمود جمع کن این حرفا رو بس کن این حرفا رو جمع کن.

حرفای زشت چرا میزنی؟

خدیجه زمانی به من ایمان آورد که کسی نیاورده بود.

زمانی منو یاری داد که همه منو تنها گذاشته بودند.

زمانی همه ثروتش رو به من بخشید که از یک درهم به من دریغ می‌کردند.

یعنی که رفیقی که زمان عزت باهات باشه هنر نیست که همه هستن.

اون رفیقی که وقتی غریب واقع شدی، مظلوم واقع شدی، همه زدنت او پای تو بمونه اون هنره.

ما اصلاً رفیق نداریم اینطوری بخوایم نگاه کنیم.

لذا باید بگیم "یا رفیقا لا رفیق له".

بگذریم اکثر وقت منبر ما رفت.

البته حرف‌های بدی نزدیم اما خب ببخشید نسبت به سیر بحث و درس و بحث‌هامون یه مقدار خب ب-- لولش پایین بود.

ببخشید عذرخواهی می‌کنم.

دست خودم نبود خب واقعا.

پس اولین فقر، فقر زاهده.

سه رتبه داره.

سه درجه داره.

سه نشانه داره.

اولیش فرمودن "هو نقل یدین من الدنيا طلبا و بطنا او طلبا".

یعنی سالک باید دستشو خالی کنه از دنیا چه از حیث طلب، چه از حیث ضبط.

طلب یعنی نداره، طالبه.

می‌خواد.

دلش می‌خواد آقا.

دلش مثل من بیچاره که دلش باغ می‌خواد.

امشب رو منبر ا-اعلام می‌کنه.

خب دلش می‌خواد که میگه دیگه.

این یعنی بیچاره تو هنوز این وادی رو هم رد نکردی.

خب؟

هنوز دلبستی به...

این میشه طلب.

نداره، طلب می‌کنه.

لذا حالا ما که الحمدلله اینطوری نیستیم.

چشممون پره از دنیا.

بوده انقدر پدر ما داشته، داشته، داشته.

دیگه می‌دونید دوستانی که از قدیم با ما بودند.

الحمدلله سر سوزنی کمبودی از حیث دنیایی ما نداشتیم.

الحمدلله خداروشکر همیشه دستمون در خونه خدا بوده نه اَهدی.

به هر حال.

لذا چشمش هم دنبال مال این و اونه چون طلب داره، می‌خواد، طالبه.

شب قدر هم قرآن سرش می‌گیره اما طلب وجودیش قرآن و ما فیها نیست.

طلب وجودیش دنیاست.

قرآن رو رو سرش می‌گیره به خاطر دنیاش.

اینا دیگه بیچاره‌ترین آدمن.

و همچنین زبطاً، زبطاً هم دستش رو خالی می‌کنه از دنیا.

یعنی چی؟

یعنی اون چیزایی که داره رو هم خیلی مقید نیست که الا و الا بود اینا رو نگهشون داره.

کلی جون کندم اینو جمع کردم بعد به همین راحتی بدم بره؟

نه.

یعنی ببینید یکی از اولیاء خدا یه جمله جالبی دارن.

حالا اسمشون یادم نیست الان بگم مثلاً علمه الهی چی اشتباه میگم، اشتباه-- اینو تو ذهنتون داشته باشید.

یکی از دونه درشتای از عرفا، یه گدایی بهش چیز بزرگی خواست.

مثل این که یکی بیاد یه دفعه به من بگه مثلاً از نظر من کوچولو این چیزا بزرگه البته‌ها.

از نظر دیگران این بزرگ-- مثل این که مثلاً یه کسی بیاد الان یه دفعه مرکب زیر پای من و خودروی منو بگه حاج آقا میشه این خودروتو به من بدی؟

بعد من بدم؟

هه هجو قفا این هم چیزی.

یه چیز درشتی مرکبشو خواست اونم سریع داد.

اصلاً نپرسید نیاز داری، نداری، حالا چه کنم، حالا برو فردا بیا، حالا فلان، حالا بعد من-- همونجا بخشید.

خب؟

بعد بهش اشکال کردن که آقا شما تأمل می‌کردی حالا چیز به این بزرگی تو تأمل هم شما نکردی.

یه مقدار صبر کنی، همون در جا تحقیقی کنی به این طرف.

فرمود اصلاً این ملکه وجود من شده.

اصلاً نمی‌تونم نه بگم.

ببین این، این یعنی اون پیاده شدن اسماء در وجود.

که حضرت استاد در خصوص پیاده‌سازی اسماء تو شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری علیه الرحمه چی فرمود؟

دو سه بار براتون گفتم.

یه مثال ساده زد گفت امام حسن و امام حسین در خصوص هر دو این روایت وارد شده که سگی رو دیدن، یه لقمه خودشون می‌خوردن، یه لقمه می‌انداختن جلوی سگه.

به حضرت گفتن آقا بسه دیگه، یه لقمه بهش دادید دیگه چرا نصف غذاتونو دارید می‌بخشید؟

فرمود ما اصلاً نمی‌تونیم ببینیم.

اصلاً در ذات ما نیست.

در مرام ما نیست.

ما خاندان کرامتیم.

خاندان بزرگواریم.

ما نمی‌تونیم ببینیم یک موجود زنده ولو حیوان گشنه باشه ما رو نگاه کنه، ما بهش توجه نکنیم و ما بهش نبخشیم.

اصلاً در ما نیست همچین چیز.

اصلاً ناخودآگاه ارادت و ربه دیگه.

این یعنی پیاده شدن اسم الکریم الجواد در وجود او.

اما من چی؟

پیاده‌سازی اسماء در من؟

باد عبای علامه مثلاً به ما خورده تو آقا ادعامون کوش-- گوش فلکو کر کرده.

خیلی‌مون اینطوریم.

باد مثلاً یه چی بگیم عبای عالمی، یه فاضلی، یه عارفی، یه، یه چیزی، یه خواب خوشی دیدیم، یه رشحه ای، یه کشفی، فوقش یه مثلاً شمی، بوی خوش بهشته.

واقعاً هم هست مثلاً رسیده عرض کردیم اولین [نفس عمیق] از حواس اولین حسی که به ملکوت باز میشه شام، شامه انسانه.

شم از همه زودتر.

بعد میشه به تر-- به ترتیب رتبه و مقام و درجه البته وسعه وجودی طرف.

بعد میشه شهود.

بعد میشه شنود.

اینا درجاتن.

طرف شهود هم براش پیش اومد حتی شنود هم شاید براش پیش اومده.

تو گوشش یه چیزی گفتن سحر برای نماز شب صداش زدن بیدار شده شنود بهش دست داده.

خب؟

دیگه تمام میشد.

دیگه شروع می‌کنه فکر می‌کنه دیگه تا آخر کار رفته.

درست است که یک نفر از جمع شما تو مسجد بلال میاد چهارشنبه‌ها بود، شاهده که عرض کردم وقتی به علامه طباطبایی یکی از شاگردانش، حضرت علا پهلوانی علیه الرحمه بحث از کشف و کرامات و این‌ها آقا کی بالاخره چشم ما به شهود باز میشه؟

س-سمع ما به شنود باز میشه، شم ما به چشیدن بوی رایحه ملکوتی و اینا.

علامه این نعلین پاشونو اینطوری نوک نعلین پاشونو به این شکل، پای منو ببینید به این شکل، پای منو ببین آقا مرتضی.

پای منو.

به این شکل اینطوری فشار داده بود رو زمین.

یعنی آقا چال کن این حرفا رو.

بعد فرموده بودن که کسی که به خاطر کشف و کرامات و رسیدن به این مقامات و چشمش باز بشه و طی الارض و اینقدر میان به من میگن حاج آقا میشه روش طی الارض به ما بگید؟

آقا میشه روش بیچاره‌ها.

به چه کسی هم میگن.

بعد حضرت، ایشون فرمودن که کسی که این به خاطر اینا بندگی خدا رو می‌کنه مخلص نیست، بت پرسته.

خدا رو نمی‌پرسته.

بعد جمله عجیبی فرمودن که اینو من تو مسجد بلال نگفتم.

همونجا از ذهنم رفت.

الان روزی شما میشه.

علامه طباطبایی فرمودن که، فرمودن که آقا چه دنبال کشف و شهودی که لحظه مرگ همه اهل شهود میشن.

[خنده] به چه دردت می‌خوره دنبال شهود باشی؟

واقعاً هم اون لب موت همه اهل شهود میشن.

چشمشون باز میشه دیگه.

فکشف nach and قطا اَکَ.

حالا کسی که اینجا زحمت می‌کشه خودش چشمش باز میشه خودش زحمت میکشه البته به عنایت حق باز میشه.

اما اونجا دیگه نه، اونجا دیگه خودش باز نمیشه که زحمتی نکشه خدا باز میکنه.

"وکشفنا" ما باز میکنیم.

ما برمی‌داریم پرده رو "أنک از تو قطعا اک" اون حجابی که خودت جلو چشت گذاشتی.

چرا؟

فرمود: "غضوا أبصاركم ترون العجائب" چشماتونو ببندید عجائب عالمو ببینید.

چشمت بازه به همه چی لذا بسته به ملکوت.

خب این لب موت "فبصرک اليوم حدید".

چشم تیز میشه یعنی میبینی.

میبینی اونچه که هیچکس نمی‌دید و تو هم نمی‌دیدی.

لذا اون اولین باریه که موت براش حاصل میشه.

اما کسی که "موتوا قبلا تموتوا" بارها و بارها تو دنیا مرده از سفر، سفر کرده از ظاهر به باطن چه خودش چه عالم چه در خارج بیرون در سیر آفاقی چه در خودش در سیر انفسی از ظاهر به باطن سفر کرده.

این بارها مرده.

اونجا دیگه هم اینجا اهل شهوده هم اونجا اهل شهوده.

گرفتاریم آقا چه عرض کنیم؟

گرفتاریم.

این تشو که درمیاریم، لقاء الله کجا بود؟

تو دنبال ملاقات عرض شود مقامات و اون درجات و رتبه هایی.

اصلا پی خودتی.

خودت رو داری می پرستی.

خودپرستی نه خداپرست.

اینکه زهد نمیشه که.

خب تو همین قسمت اولش اجازه بدید بس کنیم دیگه سفره رو جمع کنیم.

پس اولین نشونه از فقر زاهدانه چیه؟

یه بار دیگه بگیم "وهو نقض الیدین من الدنيا وبتا وبت او طلبا" هم از حیث طلب هم از حیث نگهداری و داشت داشت این نقض یدین.

اونم دو تا دست رو میگه نه یک دست.

دو تا دستش.

یعنی هرچی داره مثل اینکه میگه "یا باسط الیدین بالعطیه" خدا دو تا دستاش هم جلالش هم جمالش.

یعنی دو تا دستاش همه چیشو انگار پای بنده‌ش می‌ریزه اگه بنده بره به سمت او.

خب؟

اینم میگه دو تا دستاش رو خالی می‌کنه از حیث طلب و ضبط و نگهداری اونچه که داره.

چرا؟

چون اسم خدا درش پیاده شده.

اصلاً نمی‌تونه نگه داره.

هی از این دست می‌گیره از اون دست می‌بخشه.

از این دست می‌گیره از اون دست می بخشه.

به این شکله.

دو تا دستشو خالی می‌کنه.

اینطور نیست که حالا فوقش مثلاً بگه یه مقدار می‌بخشیم با یه دست، با یه دست دیگه ضبط می‌کنه، نگه می‌داره.

میگه حالا اینم نگه می‌دارم برای روز مبادا.

کی می‌تونه به مقام عظمت امام علیه الرحمه برسه؟

امام خمینی روحش شاد که آنچه که داشت عرض کردیم بخشید حتی یه-- خیلی زمین داشت.

پدرش ملک و املاک زیاد داشت، باغ و چی و اینا همه رو بخشید به فقرا.

حتی یه دونه از اینا رو برای بچه‌هاش نگه نداشت.

بگه حالا نوه هام نیاز دارن، بچه هام نیاز دارن.

حالا اگه فردا سیرت فحش و لعن و نفرین و پیامک و زنگ و تماس نوه های شما و بچه های شما دامن‌گیر ما نشه که آقا یه کاری کردی فردا، فردای منبر شما پدر ما، مادر ما، پدربزرگ و مادربزرگ ما رفتن هرچی داشتن وقف کردن.

[خنده] نه این کارم نکنید.

شما ظرفیتشو نداریم آقا.

البته که ما هم همچین نفسی نداریم که با این حرفمون شما برید همچین کاری بکنید.

می‌خندیم.

به هر حال نه ما ظرفیتشو نداریم.

بالاخره بچشیم یه ذره چه خبره تو مرام اولیا فاصله نجومی رو یه ذره بچشیم بفهمیم.

میگه چون میسر نیست من را نام دوست چیکار می‌کنم؟

بگید.

عشق بازی می‌کنم با نام دوست.

چون میسر نیست من را کام دوست، عشق بازی می‌کنم با نام دوست.

ما که این کام به ما نه، به کام ما نشسته.

به هر حال با گفتنش یه ذره شاید شیرین بشه دهانمون.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنید.

اللهُم صلي علی محمد و آله طاهرین و عجل فرجهم.