ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم اياک نعبد وایاک نستعین.

الحمد لله على كل نعمه واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به سفره‌دار امثال این هیئت و خانواده پربرکت و بزرگ یا زهرا حضرت خدیجه سلام الله علیها صلوات فرست کنید.

اللهم صل على محمد و آله.

[صدای جمعیت] چنانچه خاطر شریفتون باشه ما بحث رو رسوندیم به اونجا که برای اینکه انشاالله به لقاء الله برسیم معرفت امام لازمه.

فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا.

اون عمل صالحی که لقاء پروردگار رو به دوش کشیده معرفت امامه با مختصاتی که امام از خودش ارائه داده که و کل شیء احصیناه في امام مبین.

همچی در امام جمعه.

برای اینکه ما رجوع کنیم به درگاه الهی با معرفت امام باید بریم و با وسیله‌ای که علامه تواتوایی ذیل آیه "وابتغوا الیه الوسيلة" فرمودن این وسیله چیه؟

فقر ذاتیه احسن.

با فقر ذاتی باید بریم در درگاه خدا.

کسی که با هیچ، هیچ، هیچ باشه بره و واقعاً درک کنه که هیچه و این بحث انشاالله شب‌های جمعه ادامه پیدا خ-کرد که ما معنای فقر و هیچ رو باز می‌کنیم.

هم از جهت حکمی و فلسفی و هم از حیث عرفانی.

غصه نخورید کمک میدیم به همدیگه تو این وادی.

حالا برای اینکه [نفس عمیق] وقتی ما با فقر میریم در درگاه خدا [نفس عمیق] چیز، اون چیزی که گیرمون میاد که منجر به لقاء الله می‌شه متوجه باشیم چیه؟

که بهش میگن ارادت.

برای اینکه اینو خوب درک کنیم اجازه بفرمایید چند لحظه من ورود کنم به کتاب شریف منازل الصائرین خواجه عبدالله که معروفه به صد منزل دل.

که خوبه مخصوصاً ما وعده داده بودیم به شما نوجوان‌های هیئت یا زهرا که تو هیئت نوجوانان این کتاب رو تدریس کنیم.

درسته؟

به شرطی که شما به خط باشید.

فعلاً نشده.

بسیار کتاب عالیه.

می‌دونید بنده هم تو الکی نمیگم معرف-معرکه‌گیری بلد نیستم.

خودم گم‌شده‌هامو پیدا کردم تو این کتاب.

خوبه آدم با، با برنامه بره جلو پشت سر بزرگان جامع الاطراف حرکت کنه بره جلو.

خب با این کتاب خاصه یه سلوکشو داشته باشه از منزل اول که یغوس و بیداریه شروع کنه بره تا انتها.

چون بحث ما مرتبط شده با بحث ارادت و محبت، اون چیزی که شما وقتی با معرفت امام و فقر و هیچ بودن میری درگاه خدا میذارن کف دستت هدیه و هبه الهی به تو ارادته، محبته.

این محبت شدت که می‌گیره شما رو به یه حالتی میندازه که دیگه تمام اون حالت که الان میگیم چیه، اون حالت حجاب‌ها رو برمی‌داره.

حجاب‌های نورانی رو.

حجاب‌های ظلمانی که هیچ.

انشاالله دیگه شماها ما که گیریم، شماها به جایی رسیدید که دیگه گناه نمی‌کنید.

حجاب‌های ظلمانی رو برداشتید، گیر حجاب‌های نورانی هستید.

اون چه حالتیه؟

اجازه بفرمایید که من از منزل چهل و سوم که پیراهون ارادته برای شما سخن بگم.

بسیار عالی و ارشی و کثیر الفروع فرمایش ایشون و حضرت آیت الله خراسانی هم این کتابی که الان دست منه شرح ایشونه بر صد منزل یا منازل الصائرین.

شرح داده من یه بخشو براتون می‌خونم.

متن رساله، متن کتاب در بحث ارادت اینو می‌فرماید.

قال-- فقال الله قل کل يعمل على شا-شاکلة.

خدا در قرآن فرموده همه-- پیغمبر بگو همه بر اساس شاکله وجودیشون عمل می‌کنند.

شاکله‌شون چیه؟

همونطوری عمل می‌کنند که قبلاً درباره‌ش صحبت‌ها داشتیم.

ادامه میدن.

الارادت من این ارادت که موضوع بحث این فصله من قوانين هذا العلم و جوامع ابنیته.

میگه این از قوانین این علمه.

این سیر و سلوکی که شما دست گرفتی و می‌خوای انشاالله بری به خدا برسی و لقاء الله حاصل بشه، میگه این از قوانینشه.

نمیشه بدون این و جوامع و ابنیته.

اصلاً نمیشه بدون داشتن این جامعه‌یت و این مبناها شما بری به لقاء الله بلکه به سیر و سلوک اصلاً برسی.

حالا این چیه؟

و هي الاجابة للداعي الحقيقي حقيقة طوعاً.

یعنی تو داعي الى الله رو السلام علیک يا داعی الله و ربانی آياته.

تو زیارت آل یاسین که امشب خوندیم.

اون داعي الى الله رو که اون هم دعوته به خدا کرده.

وای به حال کسی که بیاد تو لباس دین، تو لباس ولایت، تو لباس پیغمبر مثل من بیچاره بعد دعوته به خود کنه.

خیلی بیچاره‌گیه نه حتی پیغمبر هم داعی الی اللهه.

به الله دعوت می‌کنه.

می‌فرماید که "هی العجابه الداع الحقیقه طوعاً با طوع نه کرهه".

یعنی با رغبت دعوت داعیان الی الله رو لبیک بگی.

و "هیه علی ثلاث".

حالا این که تو با طوع خاطر، با رغبت دعوت الله رو لبیک بگی، این خودش می‌فرماید راه‌ها داره که تو به اونجا بری.

همون معنای ارادته، همون معنای ارادته که شروع معبته.

میگه راه‌هایی داره باید اینا رو با هم داشته باشی.

می‌فرماید "علی ثلاث درجات ثلاث درجات".

سه تا درجه داره.

سه تا درجه داره که تو این محبت رو، این ارادت رو اخذ کنی.

در نتیجه‌ چی؟

پاسخ مثبت گفتن به دعوت داعیان الی الله.

"الدرجه الاولى ذهاب عن العادات بصحبة العلم".

اولین درجه، می‌فرماید اینه که تو از عادت‌های بیخود ذهابن بری، فاصله بگیر، اینو ترک کنی.

عادت‌های بیخود.

به خیلی چیزا ما عادت داریم که بیخوده وقت ما رو گرفته.

خیلی موقع‌ها گده‌های ما خوبه ها.

دو راهم اهل ایمان متکئين علیها متقابلین.

اما اگه قرار بشه به بیخودگویی، لق و هزیان گویی اینا بکشه، اینا یه عادت بده.

ترکش کن‌ها.

بعد از هیئت یه چند لحظه‌ای بشینید دو رهم یه چایی بخورید، کیف کنید.

متکئين علیها متقابلین.

خودش یه لذت عجیبیه.

ولی نه اینکه بکشه یهو یه ساعت دو ساعت نشستن همش چرت و پرت میگن.

بعد از توش غیبت میاد، تهمت در میاد و امثالهم.

این عادت‌ها رو کنار بگذاری با چی؟

به نظر شما چی راه گذاشتن کنار عادت‌هاست؟

صریحاً می‌فرماید بصحبة العلم.

یعنی بشینی مصاحبت داشته باشی با علم و اهل علم، با علما، با کتاب.

حالا اگه فرصت نیست من آماده کرده بودم چند دقیقه از فرمایش حضرت استاد رو از جلسه پنجاه و نه شرح اسوار پیرامون اینکه چقدر ایشون تاکید می‌کنه انقدر دل نبندید به این صرفاً به کتاب و به صوت.

قابل توجه اونایی که صرفاً میگن خب آقا بحث فاتحه-- چرا نمیای هیئت؟

گوش میدیم.

صوتش تو کانال گذاشتن گوش میدیم.

خب خیلی خوب اینکه گوش میدی بعضی‌ها اصلاً توجه ندارن که هیچ.

تو که پیگیری خوبه.

اما علامه می‌فرماید که آقا جان مهم اصلاً برکت وقتیه که حی با حی هم‌نفس بشه.

این کتاب حی نیست که.

صوت که حی نیست.

معداتن اینا.

یعنی تو کمک میدن.

خب کمکت میدن.

اما هیچوقت برکت نفس به نفس، حی به حی نمیشه.

[مکث] بعد یه مثال بزنم.

نمی‌خواستم اینو الان بگم.

خودش یه منبر داره که علامه چندین بار از ایشون تو درس و بحثامون شنیدیم.

خیلی مثال عالیه.

اتفاقاً هم موضوعش لقاء الله.

تاثیر چی عزیز دلم؟

حی به حی، هم‌نشین، محضر حضور رو درک کردن.

اونم که امام معصوم باشه که نور الانعام.

علامه فرمودن این روایت رو.

خب من خودم این روایت رو دیده بودم، خونده بودم اما انقدر که علامه تاکید کردن نفس علامه اصلاً باعث می‌شه آدم بهتر بفهمه.

توجه کردی؟

خواهرها دقت کنن.

علامه فرمودن ابا بصیر اومد محضر امام صادق سلام الله.

ابا بصیر.

خب همونطور که ما احتراماً به کسایی که نابینا هستن میگیم روشن دل، تفقدی کرده باشیم دلشون نشکنه.

عرب هم به آدم نابینا میگه ابا بصیر.

پدری که به شدت بیناست.

نابینا بود.

اومد محضر حضرت گفت آقا جان یه روایتی دیدم که قیامت مردم به لقاء پروردگار می‌رسن.

واقعاً شدنیه که رؤیت کنن، خدا رو رؤیت کنن، ببینن؟

امام صادق سلام الله علیه قربونش بریم "فتا ترانا نراکی".

حضرت تصرف کرد.

این تصرفات تو این هیأت‌ها بیچاره می‌کنه ما رو.

همین ارادت تو همین هیأت‌ها می‌جوشه.

نفس حضرت، عنایت حضرت، این روضه‌ها، این جلسات.

حضرت تصرف کردن، عنایت کردن، توجه کردن به او که اول او توجه می‌کنه تا بتونی تو توجه کنی که "اللهم إنی أسألك التوجه الیک بنبيك نبي الرحمة".

حضرت توجه کردن فرمودن مگه الان نمی‌بینی؟

[مکث] ابا بصیر که متعجب بود که مگه میشه قیامت اونم که همه از مادیات فارغ میشن میرن به عالم مجردات، اینجا وحدت محض‌ست.

شک داشت که میشه خدا رو دید؟

حضرت چه تصرفی کرد؟

اینو، اینو.

علامه مثال می‌زنه به حی به حی.

میگه این تاثیر رو ببین.

سرشو انداخت پایین ابا بصیر گفت چرا الان هم دارم می‌بینم.

نابینا بود.

چشم نداشت که بگیم آقا با چشم بصر داره می‌بینه، نه.

پس پیداست که اون لقاء الله باطن یعنی اشراق باطنی‌ست.

رؤیت باطنی‌ست.

چون چشم نداشت که.

آقا بله می‌بینم به عنایت حضرت.

منتها حواسش نبود.

این حواسش نبوده رو من دارم میگما.

چرا؟

خب معلومه که تکخور هم نبوده.

آدم با معرفتی بوده.

بعضی از ما تک خوریم.

بماند.

سریع به آقا گفت آقا جان برم به مردم بگم این حالتی که در من ایجاد شد و من خدا رو رؤیت کردم الان برم به مردم بگم؟

حضرت جلوشو گرفت.

چی گفته باشه خوبه.

حضرت فرمودن که از کجا میدونی این چیزی که الان شما فهمیدی و دیدی رو مردم بفهمن و یعنی با زبان بی‌زبونی حضرت داره این اشکالو بهش میکنه که چی؟

ای گفتی که بابا مردم من که کنارشون نیستم که.

من به تو تصرف کردم تو دیدی.

قصه فرق میکنه.

حریم نگهدار.

پس این اثر هم‌نشینی با امام و تعلمه این رو خودشون دیگه ما پشت سر ایشون باید بریم دیگه.

چه عامل اطرفتری از ایشون داریم؟

ایشون فرمودن که این یعنی فیض حضور، درک حضور در جلسات در اینها باید شرکت کنی نفس به نفس.

صرفا به صوت اقتف-- اکتفا نکنی.

خب پس اون چیزی که از عادت‌ها ما رو میکنه هم‌نشینی با علم و عالمه "و تعلق بانفاس سالکین".

به به.

"ما صدق القصد" با قصد صادقانه و راست چیکار کنی؟

بری بچسبی به نفوس سالکین.

یعنی هم‌نشینان اهل سیر و سلوک داشته باشی.

رفیقات رو در مسیر انتخاب کنی.

عاشق چشم و ابروی کسی بیخود نشی.

ببینی کیو میبینی یاد خدا میفتی.

کی کلامش، سبک زندگیش، یه مسافرت باهاش برو میشناسیش تمام میشه کار.

ببینی تو به خدا نزدیک میکنه همونو بچسب بهش.

این تعلق میگه "تعلق بانفاس سالکین".

حالا من اینا رو نمیخوام توضیح بدم ها.

میخوام به اون آخریه برسم.

برای همین خر-- رد میشم.

"و خلع کل شاغل من الاخوان" از هر برادری که تو رو بیخود مشغول میکنه، خلع، جدا شو، رهاش کن.

آدمایی که میبینی نشستن تو با اون‌ها هیچ چیزی به تو اضافه نمیکنه جز غفلت.

آقا رهاشون کن "و متشتت من الاوطان" از هر وطنی.

اوطان جمع وطن.

از هر جایی که بری خونه‌ی هر کی، مجلس هر کی، هر جایی که بری اون تشتت میاره برات و دچار شک و تردید و ریب و غفلت میاره، جدا شو.

مگه چقدر میخوای زندگی کنی؟

مگه چقدر ما وقت داریم؟

جدا شو.

و این تا اینجا چی بود عزیزان؟

این درجه اول تازه ارادت بود.

درجه دومش.

درجه اولش عملیاتی بود دیگه.

درجه دومش "والدرجة الثانية تقطع بصحبة الحال".

الله اکبر از درون مایه این چند کلمه.

قطع کنی از همه جا بری تو خودت به صحبت الحال به نفس خودت بپردازی.

به زبان حال خودت بپرداز.

حال خودت رو پیدا کنی که چقدر اینجا حرف داریم بماند "و ترويج الانس و ترويج الانس".

بری رواج بدی انس و محبت رو نسبت هر کسی که در این راه با توئه و به خودت.

حالا اینکه این انس به خودت چجوری برمی‌گرده، چجوری به خودت انیس باشی، معنوس باشی، عرض می‌کنیم بعدها.

و سیر الله اکبر از این جمله.

چی بگم من؟

به خدا اینا معجزات قولی شاگردان اهل بیته چه برسه به خودشون.

"و سير بين القبض و البسط".

گیر و گور بسیاری از ما اینه.

میگه سیر کنی بین قبض و بسط.

آقا تا تاریک نباشه نور خودشو نشون نمیده.

تا شب نباشه روز معلوم نمیشه.

میگه تو بین ق-- اگه همیشه تو بسط باشی و همیشه اشک دم مشقت باشه، تو ارزش اشک نمیدونی.

چند تا مثال میزنم متوجه بشی یعنی چی.

یعنی هی نرو تو بسط.

هی هم تو قبض نباش.

بین بسط و قبض باش.

این شیرینه.

این شیرینه.

این خیلی قشنگه.

می‌خوابی بیدار میشی دوباره می‌خوابی.

این شیرینه.

گرسنه ای غذا می‌خوری.

تشنه ای آب می‌خوری.

فهمیدی که؟

تنهایی حالا میری تو جمع.

اگه همش تنها باشی غلطه.

همش تو جمع باشی غلطه.

خیلی حرف اینجا داریم بماند طلبتون.

و درجة ثانية ثالثة.

همه حرف رو زدیم به اینجا برسیم.

آقا بیست دقیقه رد نشد ها.

تو نبض بحث هم بودیم بگید.

و درجة ثالثة.

سومین درجه که منظور نظر ماست به لب بحث رسیدیم که این همون موضوعی است که ما عرض کردیم دیگه سکو پرتاب لقاء الله.

"ذهول مع صحة الاستقامة والملازمة الرعایة على تهذیب الأدب".

اینو من بگم یعنی چی؟

اصلاً ذهول یعنی چی؟

اجازه بدید من پررویی نکنم از ترجمه‌ای که خود حضرت آیت الله خراسانی بر این زدن رو براتون بخونم.

ذهول میفرماید درجه اول ارادت که جنبه علمی داشت، درجه دوم جنبه انتقاء حالی داشت، انقطاع حالی داشت و درجه سو-- سوم ذهول است.

مرید یا سالک در ارادت به جایی می‌رسد که کلا حال ذهول به او حاصل می‌شود.

اگر بخواهیم ذهول را به فارسی ترجمه کنیم یعنی سردرگمی و حیرت کامل.

به تعبیر دیگر مستی را ذهول می‌گویند.

سالک در این مرحله سرمست می‌شود.

دل او در اثر پر شدن از محبت، عشق و ارادت الهی حالت سرمستی پیدا می‌کند.

سرمستی و ذهول کارهای زیر را همراه دارد که حالا اون کارهاش چیه بماند طلبتون.

اما یعنی چی کار باید بکنی که هم اون بهش برسی هم نگهش داری.

که از مهم‌ترینش استقامته در این مسیره.

به نظر شما وقتی یه شب خدا در وجود تو تجلی می‌کنه که می‌تونی حسین ابن علی رو تو گودی قتلگاه ببینی، درک کنی، حضرت صدیده شهیدی رو-- شهیده رو در بستر ببینی، رؤیت کنی، درک کنی.

به یک معنا به بعض از مراتب رؤیت و لقاء، لقاءالله برسی.

بعد اشکی بریزی از خود بی‌خود بشی که تا دل نجوشه اشک جاری نمیشه که علامه فرمود این حالت تجلی خدا در وجود مؤمنه.

خدا تجلی کرده این حالت به تو پیش اومده.

الان وقتی که از این حالت فارغ میشی، هیئت تموم میشه، اون حالت سرمستی در تو نیست.

اون حالت حیرت، حالت شدت محبت و عشق.

با چوب باید بزنن از هیئت بیرونت کنن.

وقتی میری یادش بخیر شما نوجوون بودید این حالو داشتید.

سی سال پیش هیچوقت یادم نمیره.

من بعضی موقع‌ها بچه‌ها رو خدا ما رو ببخشه چه کارهایی که نکردیم.

این بچه‌ها رو تنبیه می‌کردیم.

یهو یه خطایی که ازشون می‌دیدیم هیئت رو تعطیل می‌کردیم.

درسته آقا استاد مصطفی؟

شما یادتون می‌ره سی و پنج سال پیش دیگه قدیمیا.

هیئت که تعطیل می‌کردیم تموم شد به به چشم.

هیئت که تعطیل می‌کردیم بچه‌ها میومدن پشت در اونجایی که هیئت برگزار میشد، می‌نشستن تو خی-- تو خیابونا، تو کوچه اشک می‌ریختن لا ناله می‌زدن که چی شده در هیئت رو ما بسته شد.

اینجوری بچه‌ها رو ادب می‌کردیم ما.

حالا الان به تو، بهت بگیم...

ولش کن.

نگی، هیچی نگی.

بر می‌خوره به بعضیا.

تو مسیر ادب و سیر و سلوکه.

خلاصه چی شد؟

وقت ما بیست دقیقه پر شد.

خلاصه اینکه عزیزان دلم این سرمستی که در این جلسات و این هیئت‌ها، این عشق و محبت و ارادت که کلیدواژه‌ش همینه، کلیدش می‌خوره، جرقه می‌زنه و تو عاشق حضرت زهرا میشی.

هیچیو حاضر نیستی با حضرت زهرا عوض کنی.

این ابتدای راه لقاءاللهه.

می‌خوان تو رو به ملاقات با خدا بکشونن.

حالا می‌فهمی چرا "فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملاً صالحاً" اون عمل صالحی که لقاءالله رو در پی دارد فرمود معرفت الامامه.

معرفت الامام اول به تو تزریق میشه تو جلسه توسط خدا از ملکوت وجود خودت.

این صحبت‌هام لازمه اینه که عقل نظریتو تقویت کنه.

اگر صرفاً عقل عملی رو پیش بری "الذین آمنوا" این عقل عمل-- عقل نظریه.

اگر "وعملوا الصالحات" فقط عمل کنی بدون عقل نظری یعنی فقط عمل، عمل عقل عملیه این.

عقل عملی بدون عقل نظری یعنی بدون درس و بحث، بدون مبنا، بدون منبر و کلاس درس و علم و عالم تو رو زمین می‌زنه.

یه بالت کنده است.

فکر می‌کنی داری پرواز می‌کنی.

با سر می‌خوری زمین.

و اگر کسی صرفاً عقل نظری رو بگیره یعنی ک-کتاب و علم و معلم و درس و بحث و بعد عقل عملی رو ترکید-- تعطیل کنه در زیل اسم الجامع که فرمایش ملا محسن بود در کتاب علم الیقین دیشب صحبت همین بود که این دو تا وقتی با هم بودن تو ترازت درسته.

ترازو وجودت درست کار می‌کنه و پرواز می‌کنی چون دو تا بال رو داری.

عقل عملی، عقل نظری.

دو تاش با هم و "تواصوا بالحق" عقل نظری و "تواصوا بالصبر" توصیه به عقل عملی.

انشاالله هممون لقاءالله رو درک کنیم.

این مبحث رو به امید خدا به فضل الهی شب‌های جمعه ادامه خواهیم داد.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم