یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با استعاذه و بسمالله آغاز میکنیم.
«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
هدیه به سفرهدار هیئت: حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
این بحث را هدیه کنید به سفرهدار امثال این هیئت و خانوادهٔ پربرکت و بزرگ یا زهرا، حضرت خدیجه سلاماللهعلیها. صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
ادامهٔ بحث: معرفت امام برای لقاء الله
چنانچه خاطر شریفتان باشد، بحث را رساندیم به آنجا که برای اینکه انشاءالله به لقاء الله برسیم، معرفت امام لازم است. قرآن میفرماید هر کس امید دیدار پروردگارش را دارد، باید عمل صالح کند:
«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَٰلِحًا» (سورهٔ کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته کند.
آن عمل صالحی که لقاء پروردگار را به دوش کشیده، معرفت امام است؛ با مختصاتی که امام از خودش ارائه داده. قرآن میفرماید:
«وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ فِىٓ إِمَامٍ مُّبِينٍ» (سورهٔ یس/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چیزی را در امامی آشکار برشمردهایم.
همهچیز در امام جمع است.
وسیلهٔ رجوع: فقر ذاتی
برای اینکه رجوع کنیم به درگاه الهی، باید با معرفت امام برویم؛ و با وسیلهای که علامه طباطبایی ذیل آیهٔ «وَٱبْتَغُوا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ» فرمودند این وسیله چیست: فقر ذاتی است. احسن. با فقر ذاتی باید رفت در درگاه خدا.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ» (سورهٔ مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و بهسوی او وسیله بجویید.
کسی که با هیچ، هیچ، هیچ باشد برود؛ و واقعاً درک کند که هیچ است. این بحث انشاءالله شبهای جمعه ادامه پیدا میکند که معنای فقر و هیچ را باز کنیم؛ هم از جهت حکمی و فلسفی و هم از حیث عرفانی. غصه نخورید؛ در این وادی به همدیگر کمک میدهیم.
هبهٔ درگاه فقر: ارادت و محبت
حالا وقتی با فقر میرویم در درگاه خدا، آن چیزی که گیرمان میآید و منجر به لقاء الله میشود، متوجه باشیم چیست. به آن میگویند ارادت.
برای اینکه این را خوب درک کنیم، چند لحظه ورود میکنم به کتاب شریف منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری که معروف است به صد منزل دل. خوب است؛ مخصوصاً ما وعده داده بودیم به نوجوانهای هیئت یا زهرا که در هیئت نوجوانان این کتاب را تدریس کنیم. بسیار کتاب عالی است. بنده الکی نمیگویم؛ معرکهگیری بلد نیستم. خودم گمشدههایم را در این کتاب پیدا کردم. خوب است آدم با برنامه جلو برود؛ پشت سر بزرگانِ جامعالاطراف حرکت کند.
با این کتاب خاصه، سلوکش را داشته باشد: از منزل اول که یقظه و بیداری است شروع کند تا انتها. چون بحث ما مرتبط شده با ارادت و محبت. آن چیزی که وقتی با معرفت امام و فقر و هیچبودن میروی درگاه خدا، میگذارند کف دستت — هدیه و هبهٔ الهی به تو — ارادت است؛ محبت است.
این محبت که شدت میگیرد، شما را به حالتی میاندازد که تمام آن حالت — که الان میگوییم چیست — حجابها را برمیدارد؛ حجابهای نورانی را. حجابهای ظلمانی که هیچ. انشاءالله شماها به جایی رسیدهاید که دیگر گناه نمیکنید. حجابهای ظلمانی را برداشتهاید؛ گیرِ حجابهای نورانی هستید. ما که گیریم.
آن چه حالتی است؟ اجازه بفرمایید از منزل چهلوسوم که پیرامون ارادت است سخن بگویم. بسیار عالی و عرشی و کثیرالفروع است فرمایش خواجه. و حضرت آیتالله کمیلی خراسانی هم این کتابی که الان دست من است، شرح ایشان است بر صد منزل یا منازل السائرین. شرح داده؛ یک بخش را برایتان میخوانم.
متن خواجه در باب ارادت: شاکله و قانون سلوک
متن رساله، متن کتاب، در بحث ارادت این را میفرماید. خدا در قرآن فرموده:
«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِۦ» (سورهٔ اسراء/۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: هر کس بر اساس شاکلهٔ وجودی خود عمل میکند.
پیغمبر بگو: همه بر اساس شاکلهٔ وجودیشان عمل میکنند. شاکلهشان چیست؟ همانطور عمل میکنند که قبلاً دربارهاش صحبتها داشتیم.
ادامه میدهند:
«ٱلْإِرَادَةُ مِنْ قَوَانِينِ هَٰذَا ٱلْعِلْمِ وَجَوَامِعِ أَبْنِيَتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ارادت از قوانین این علم و از جامعهای بناهای آن است.
میگوید این از قوانین این علم است. این سیر و سلوکی که دست گرفتهای و میخواهی انشاءالله به خدا برسی و لقاء الله حاصل شود، میگوید این از قوانینش است. نمیشود بدون این. «جوامع أبنیته»: اصلاً نمیشود بدون داشتن این جامعیت و این مبناها بروی به لقاء الله؛ بلکه اصلاً به سیر و سلوک برسی.
حالا این چیست؟
«وَهِىَ ٱلْإِجَابَةُ لِدَوَاعِى ٱلْحَقِيقَةِ طَوْعًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن، پاسخدادن به دعوتهای حقیقت است از سرِ طوع و رغبت.
یعنی تو داعی الی الله را — همانکه امشب در زیارت آل یاسین خواندیم — لبیک بگویی:
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
آن داعی الی الله را که او هم دعوت به خدا کرده. وای به حال کسی که بیاید در لباس دین، در لباس ولایت، در لباس پیغمبر — مثل من بیچاره — بعد دعوت به خود کند. خیلی بیچارگی است. نه حتی پیغمبر هم داعی الی الله است؛ به الله دعوت میکند.
میفرماید این اجابت، «طوعاً» است نه «کرهاً»: یعنی با رغبت، دعوت داعیان الی الله را لبیک بگویی. و این خودِ معنای ارادت است؛ همان معنای ارادت که شروع محبت است.
ارادت بر سه درجه
میفرماید راههایی دارد که باید اینها را با هم داشته باشی تا این محبت و این ارادت را اخذ کنی؛ در نتیجه پاسخ مثبت گفتن به دعوت داعیان الی الله.
«وَهِىَ عَلَىٰ ثَلَٰثِ دَرَجَٰتٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن بر سه درجه است.
درجهٔ اول: ذهاب از عادات به مصاحبت علم
«ٱلدَّرَجَةُ ٱلْأُولَىٰ ذَهَابٌ عَنِ ٱلْعَادَاتِ بِصُحْبَةِ ٱلْعِلْمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درجهٔ نخست: رفتن از عادتها به مصاحبت علم.
اولین درجه این است که از عادتهای بیخود ذهاب کنی؛ فاصله بگیری؛ ترک کنی. عادتهای بیخود. به خیلی چیزها ما عادت داریم که بیخود است و وقت ما را گرفته.
خیلی موقعها گعدههای ما خوب است ها. دور هم اهل ایمان:
«مُتَّكِـِٔينَ عَلَيْهَا مُتَقَٰبِلِينَ» (سورهٔ واقعه/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آن تکیه زنندگان، روبهروی یکدیگر.
اما اگر قرار شود به بیخودگویی و لغو و هذیانگویی بکشد، این یک عادت بد است. ترکش کنید. بعد از هیئت چند لحظهای بنشینید، دور هم چایی بخورید، کیف کنید؛ «متکئین علیها متقابلین» خودش لذتی عجیب است. ولی نه اینکه یکدفعه یک ساعت، دو ساعت بنشینند و همهاش چرت و پرت بگویند؛ بعد از توش غیبت درآید، تهمت درآید و امثال اینها.
این عادتها را کنار بگذاری با چه؟ صریحاً میفرماید: بصحبة العلم. یعنی بنشینی مصاحبت داشته باشی با علم و اهل علم؛ با علما؛ با کتاب.
کتاب و صوت معدّاند؛ برکت در حیّ با حیّ است
حالا اگر فرصت نیست، من آماده کرده بودم چند دقیقه از فرمایش حضرت استاد را از جلسهٔ پنجاهونهم شرح اسفار، پیرامون اینکه چقدر ایشان تأکید میکند اینقدر دل نبندید صرفاً به کتاب و به صوت. قابل توجه آنهایی که صرفاً میگویند: چرا نمیآیی هیئت؟ گوش میدهیم؛ صوتش را در کانال گذاشتهاند گوش میدهیم. خب خیلی خوب که گوش میدهی. بعضیها اصلاً توجه ندارند که هیچ. تو که پیگیری، خوب است. اما علامه میفرماید آقا جان، مهم اصلاً برکتِ وقتی است که حیّ با حیّ همنفس شود. این کتاب حیّ نیست. صوت که حیّ نیست. اینها معدّاتاند؛ یعنی کمک میدهند. خب کمکت میدهند. اما هیچوقت برکتِ نفس به نفس، حیّ به حیّ، نمیشود.
مثال علامه: ابابصیر در محضر امام صادق علیهالسلام
بعد یک مثال بزنم. نمیخواستم این را الان بگویم؛ خودش یک منبر دارد که علامه چندین بار از ایشان در درس و بحثهایمان شنیدیم. خیلی مثال عالی است. اتفاقاً هم موضوعش لقاء الله است. تأثیر چیست عزیز دلم؟ حیّ به حیّ؛ همنشین؛ محضرِ حضور را درک کردن. آنهم که امام معصوم باشد که نور الأنام است.
علامه این روایت را فرمودند. من خودم این روایت را دیده بودم، خوانده بودم؛ اما آنقدر که علامه تأکید کردند، نفس علامه اصلاً باعث میشود آدم بهتر بفهمد. خواهرها دقت کنند.
علامه فرمودند ابابصیر آمد محضر امام صادق سلاماللهعلیه. ابابصیر. خب همانطور که ما احتراماً به کسانی که نابینا هستند میگوییم روشندل — تفقدی کرده باشیم دلشان نشکند — عرب هم به آدم نابینا میگوید ابا بصیر: پدری که بهشدت بیناست. نابینا بود. آمد محضر حضرت گفت: آقا جان، روایتی دیدم که قیامت مردم به لقاء پروردگار میرسند. واقعاً شدنی است که رؤیت کنند، خدا را رؤیت کنند، ببینند؟
امام صادق سلاماللهعلیه — قربونش برویم — تصرّف کرد:
«أَمَا تَرَانِى؟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر اکنون مرا نمیبینی؟
این تصرّفات در این هیئتها بیچارهمان میکند. همین ارادت در همین هیئتها میجوشد. نفس حضرت، عنایت حضرت، این روضهها، این جلسات. حضرت تصرّف کردند، عنایت کردند، توجه کردند به او — که اول او توجه میکند تا بتوانی تو توجه کنی:
«ٱللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ ٱلتَّوَجُّهَ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِىِّ ٱلرَّحْمَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، از تو میخواهم که بهسوی تو رو کنم به پیامبرِ تو، پیامبر رحمت.
حضرت توجه کردند فرمودند: مگر الان نمیبینی؟
ابابصیر که متعجب بود که مگر میشود قیامت — آنهم که همه از مادیات فارغ میشوند میروند به عالم مجردات، اینجا وحدت محض است — شک داشت که میشود خدا را دید. حضرت چه تصرّفی کرد؟ علامه مثال میزند به حیّ به حیّ. میگوید این تأثیر را ببین. سرش را انداخت پایین ابابصیر گفت: چرا، الان هم دارم میبینم.
نابینا بود. چشم نداشت که بگوییم آقا با چشمِ بصر دارد میبیند؛ نه. پس پیداست که آن لقاء الله، باطن است؛ یعنی اشراق باطنی است؛ رؤیت باطنی است. چون چشم نداشت که. آقا بله میبینم؛ به عنایت حضرت. منتها حواسش نبود — این «حواسش نبود» را من دارم میگویم. چرا؟ معلوم است که تکخور هم نبوده. آدم با معرفتی بوده. بعضی از ما تکخوریم؛ بماند.
سریع به آقا گفت: آقا جان، بروم به مردم بگویم این حالتی که در من ایجاد شد و من خدا را رؤیت کردم؟ الان بروم به مردم بگویم؟ حضرت جلویش را گرفت. با زبان بیزبانی حضرت این اشکال را به او میکند که: مردم من که کنارشان نیستم. من به تو تصرّف کردم تو دیدی. قصه فرق میکند. حریم نگهدار.
پس این اثر همنشینی با امام و تعلم است. این را خودشان دیگر؛ ما پشت سر ایشان باید برویم. چه عاملِ اطرافتری از ایشان داریم؟ ایشان فرمودند که این یعنی فیض حضور، درک حضور؛ در جلسات باید شرکت کنی؛ نفس به نفس. صرفاً به صوت اکتفا نکنی.
تتمهٔ درجهٔ اول: تعلق به انفاس سالکین و خلع شاغلان
پس آن چیزی که از عادتها ما را میکند، همنشینی با علم و عالم است. ادامهٔ متن:
«وَتَعَلُّقٌ بِأَنْفَاسِ ٱلسَّٰلِكِينَ مَعَ صِدْقِ ٱلْقَصْدِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تعلق به انفاس سالکان، همراه با صدق قصد.
به به. با قصد صادقانه و راست چه کار کنی؟ بروی بچسبی به نفوس سالکین. یعنی همنشینان اهل سیر و سلوک داشته باشی. رفیقانت را در مسیر انتخاب کنی. عاشق چشم و ابروی کسی بیخود نشوی. ببینی کی را که میبینی یاد خدا میافتی. کی کلامش، سبک زندگیاش — یک مسافرت با او برو، میشناسیاش، تمام میشود کار — ببینی تو را به خدا نزدیک میکند، همان را بچسب به او. این تعلق میگوید: تعلق بأنفاس السالکین.
حالا اینها را نمیخواهم توضیح بدهم؛ میخواهم به آن آخری برسم. برای همین رد میشوم.
«وَخَلْعُ كُلِّ شَاغِلٍ مِنَ ٱلْإِخْوَانِ وَمُتَشَتِّتٍ مِنَ ٱلْأَوْطَٰنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کندن هر برادری که مشغولت میکند، و هر وطنی که پریشانت میسازد.
از هر برادری که تو را بیخود مشغول میکند، خلع؛ جدا شو؛ رهایش کن. آدمهایی که میبینی نشستن با آنها هیچ چیزی به تو اضافه نمیکند جز غفلت، آقا رهایشان کن.
«متشتت من الأوطان»: اوطان جمع وطن. از هر جایی که بروی خانهٔ هر کس، مجلس هر کس، هر جایی که بروی آن تشتت میآورد برایت و دچار شک و تردید و ریب و غفلت میآورد، جدا شو. مگر چقدر میخواهی زندگی کنی؟ مگر چقدر ما وقت داریم؟ جدا شو.
و این تا اینجا چه بود عزیزان؟ این درجهٔ اولِ تازهٔ ارادت بود. درجهٔ اولش عملیاتی بود.
درجهٔ دوم: انقطاع به صحبت حال، ترویح انس، سیر میان قبض و بسط
«وَٱلدَّرَجَةُ ٱلثَّانِيَةُ تَقَطُّعٌ بِصُحْبَةِ ٱلْحَالِ وَتَرْوِيحُ ٱلْأُنْسِ وَسَيْرٌ بَيْنَ ٱلْقَبْضِ وَٱلْبَسْطِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و درجهٔ دوم: بریدن و پیوستن به صحبت حال، رواجدادن انس، و سیر کردن میان قبض و بسط.
الله اکبر از درونمایهٔ این چند کلمه. قطع کنی از همهجا، بروی در خودت، به صحبت الحال، به نفس خودت بپردازی. به زبان حال خودت بپرداز. حال خودت را پیدا کنی — که چقدر اینجا حرف داریم؛ بماند.
و ترویح الأنس: بروی رواج بدهی انس و محبت را نسبت به هر کسی که در این راه با توست و به خودت. حالا اینکه این انس به خودت چطور برمیگردد، چطور به خودت انیس باشی، مأنوس باشی، عرض میکنیم بعدها.
و سیر — الله اکبر از این جمله. چه بگویم من؟ به خدا اینها معجزات قولی شاگردان اهلبیت است؛ چه برسد به خودشان.
«وَسَيْرٌ بَيْنَ ٱلْقَبْضِ وَٱلْبَسْطِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سیر کردن میان قبض و بسط.
گیر و گور بسیاری از ما همین است. میگوید سیر کنی بین قبض و بسط. آقا تا تاریک نباشد نور خودش را نشان نمیدهد. تا شب نباشد روز معلوم نمیشود. اگر همیشه در بسط باشی و همیشه اشک دم مژهات باشد، تو ارزش اشک را نمیدانی.
چند تا مثال میزنم متوجه شوی یعنی چه. یعنی هی نرو تو بسط؛ هی هم تو قبض نباش. بین بسط و قبض باش. این شیرین است. این خیلی قشنگ است. میخوابی بیدار میشوی دوباره میخوابی؛ این شیرین است. گرسنهای غذا میخوری. تشنهای آب میخوری. فهمیدی که؟ تنهایی حالا میروی تو جمع. اگر همهاش تنها باشی غلط است؛ همهاش تو جمع باشی غلط است. خیلی حرف اینجا داریم؛ بماند طلبتان.
درجهٔ سوم: ذهول؛ سکو پرتاب لقاء الله
همهٔ حرف را زدیم تا به اینجا برسیم. سومین درجه که منظور نظر ماست؛ به لب بحث رسیدیم. این همان موضوعی است که عرض کردیم دیگر: سکو پرتاب لقاء الله.
«وَٱلدَّرَجَةُ ٱلثَّالِثَةُ ذُهُولٌ مَعَ صِحَّةِ ٱلِٱسْتِقَامَةِ وَمُلَازَمَةِ ٱلرِّعَايَةِ عَلَىٰ تَهْذِيبِ ٱلْأَدَبِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و درجهٔ سوم: ذهول، همراه با درستیِ استقامت و ملازمتِ رعایت بر تهذیب ادب.
این را بگویم یعنی چه؟ اصلاً ذهول یعنی چه؟ اجازه بدهید پررویی نکنم؛ از ترجمهای که خود حضرت آیتالله خراسانی بر این زدهاند برایتان بخوانم.
ذهول میفرماید: درجهٔ اول ارادت جنبهٔ علمی داشت؛ درجهٔ دوم جنبهٔ انقطاع حالی داشت؛ و درجهٔ سوم ذهول است. مرید یا سالک در ارادت به جایی میرسد که کلاً حال ذهول به او حاصل میشود. اگر بخواهیم ذهول را به فارسی ترجمه کنیم یعنی سردرگمی و حیرت کامل. به تعبیر دیگر، مستی را ذهول میگویند. سالک در این مرحله سرمست میشود. دل او در اثر پر شدن از محبت و عشق و ارادت الهی حالت سرمستی پیدا میکند. سرمستی و ذهول کارهای زیر را همراه دارد — که حالا آن کارها چیست بماند طلبتان.
اما یعنی چه کار باید بکنی که هم به آن برسی هم نگهش داری؟ از مهمترینش استقامت است در این مسیر.
تجلی در هیئت و ادبِ نگهداشتن حال
به نظر شما وقتی یک شب خدا در وجود تو تجلی میکند که میتوانی حسین بن علی را در گودی قتلگاه ببینی، درک کنی؛ حضرت صدیقهٔ شهیده را در بستر ببینی، رؤیت کنی، درک کنی؛ به یک معنا به بعضی از مراتب رؤیت و لقاء — لقاء الله — برسی؛ بعد اشکی بریزی از خود بیخود شوی — که تا دل نجوشد اشک جاری نمیشود — که علامه فرمود این حالت تجلی خدا در وجود مؤمن است. خدا تجلی کرده این حالت به تو پیش آمده.
الان وقتی از این حالت فارغ میشوی، هیئت تمام میشود، آن حالت سرمستی در تو نیست؛ آن حالت حیرت، حالت شدت محبت و عشق. با چوب باید بزنند از هیئت بیرونت کنند.
وقتی میروی یادش بخیر: شما نوجوان بودید این حال را داشتید. سی سال پیش هیچوقت یادم نمیرود. من بعضی موقعها — خدا ما را ببخشد — چه کارهایی که نکردیم. این بچهها را تنبیه میکردیم. یکدفعه خطایی که ازشان میدیدیم هیئت را تعطیل میکردیم. هیئت که تعطیل میکردیم، بچهها میآمدند پشت درِ آنجا که هیئت برگزار میشد، مینشستند تو خیابانها، تو کوچه، اشک میریختند ناله میزدند که چه شده درِ هیئت به روی ما بسته شد. اینجوری بچهها را ادب میکردیم ما. این در مسیر ادب و سیر و سلوک است.
سرمستی هیئت: کلید ارادت و آغاز راه لقاء
خلاصه اینکه عزیزان دلم، این سرمستی که در این جلسات و این هیئتهاست، این عشق و محبت و ارادت که کلیدواژهاش همین است، کلیدش میخورد، جرقه میزند و تو عاشق حضرت زهرا میشوی. هیچی را حاضر نیستی با حضرت زهرا عوض کنی. این ابتدای راه لقاء الله است. میخواهند تو را به ملاقات با خدا بکشانند.
حالا میفهمی چرا:
«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَٰلِحًا» (سورهٔ کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته کند.
آن عمل صالحی که لقاء الله را در پی دارد فرمود: معرفت الإمام. معرفت امام اول به تو تزریق میشود در جلسه، توسط خدا، از ملکوت وجود خودت.
عقل نظری و عقل عملی: دو بال پرواز
این صحبتها لازمهاش این است که عقل نظریات را تقویت کند. اگر صرفاً عقل عملی را پیش ببری:
«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟» (سورهٔ عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند.
این عقل نظری است. اگر
«وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ» (سورهٔ عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کارهای شایسته کردند.
فقط عمل کنی بدون عقل نظری — یعنی فقط عمل، عملِ عقل عملی است — عقل عملی بدون عقل نظری، یعنی بدون درس و بحث، بدون مبنا، بدون منبر و کلاس درس و علم و عالم، تو را زمین میزند. یک بالت کنده است. فکر میکنی داری پرواز میکنی؛ با سر میخوری زمین.
و اگر کسی صرفاً عقل نظری را بگیرد — یعنی کتاب و علم و معلم و درس و بحث — و بعد عقل عملی را تعطیل کند، در ذیل اسم الجامع — که فرمایش ملا محسن فیض کاشانی بود در کتاب علم الیقین؛ دیشب صحبت همین بود — این دو تا وقتی با هم باشند تو ترازت درست است. ترازوی وجودت درست کار میکند و پرواز میکنی چون دو تا بال را داری: عقل عملی، عقل نظری. دوتاش با هم.
«وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ» (سورهٔ عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.
«تواصوا بالحق»: عقل نظری؛ «تواصوا بالصبر»: توصیه به عقل عملی.
انشاءالله همهمان لقاء الله را درک کنیم. این مبحث را به امید خدا، به فضل الهی، شبهای جمعه ادامه خواهیم داد.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.
صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.