ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد وایک نستعين.

الحمدالله علی كل نعمه و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایات.

سلام علیکم و رحمه الله.

سال حضرت خدیجه در این هیئت سر سفره ایشون نشستیم.

سفره‌دار مادر حضرت [مکث] و سال حضرت خدیجه.

با معرفت صلواتی هدیه کنید.

اللهم صل علی محمد و آل.

این جمله رو، این چند خط رو از کتاب شریف علم الیقین ملا محسن فیض جلد یک دقت بفرمایید.

اوست که میان هم‌گونه‌ها و ناهم‌گونه‌ها و اشیاء ضد یا ضد یکدیگر، میان اشیاء ضد یکدیگر الفت انداخته و همه را با هم گرد می‌آورد چنانکه انسان‌های بسیاری را بر روی زمین، اجناس گوناگون موجودات را در عالم و کیفیت‌های متضاد را در مزاج حیوانات گرد آورده است و نیز سایر چیزهایی را که شرح آن به طول می‌انجامد.

جامع از بندگان کسیست که میان آداب ظاهره اعضا و جوارح با حقایق باطنه در دل‌ها جمع کند.

پس هر که معرفتش کامل و سیره و روش او نیکو شده جامع است.

یعنی هم معرفتش کامل شده از حیث شناخت و نظر و هم سیر و سلوکش، سیرش، عملش درست شده این آدم جامعیه.

کامل کسیست که نور معرفتش، نور پرهیزکاری او را خاموش نسازد.

خیلی جمله ارشی‌ایه.

یه بار دیگه می‌خونم دقت کنید.

کامل، کامل کیه؟

کسیه که می‌تونه لقاء الله رو درک کنه برسه به ملاقات خدا.

بحث شب‌های ما بود.

چون الله اسم جامعه.

کسی جامعه، کسی کامله [مکث] که در نهایت می‌تونه الله رو ملاقات کنه که این صفتش می‌شه.

چی؟

کامل کسیست، حالا بگیرید جامع کسیست.

کسیست که نور معرفتش، نور پرهیزکاری او را خاموش نسازد.

یعنی چی؟

یعنی اینکه عالم با عمل باشه.

خلاصه‌ش اینه.

می‌فرماید نور معرفتش اگرچه معرفتش نوره یعنی به حقه.

علمی که اخذ کرده علم باطل نیست.

علم نافعه.

اعوذ به من علم لا ينفع.

تغریبات نماز عصر.

علم می‌شه لا ينفع باشه.

علمی که جدا باشه از نور الهی.

میگه اگرچه نور معرفت داره یعنی علمش نوره، حقه.

اما این امکان وجود داره که نور معرفتش چیکار کنه؟

نور پرهیزکاری او رو خاموش کنه.

یعنی چی؟

یعنی به عمل نندازش.

بشه صرفا علم فکری.

اصطلاحات جمع کنه، کتاب جمع کنه.

به قول حضرت استاد اگر بنا بود که عالم بودن به کتاب جمع کردن باشه، کتابفروشا از همه باید اعلم باشن.

این همه کتاب تو طبقات مغازه‌شون چیدن.

اما می‌بینیم خیلیاشون بی‌سوادن.

پول فقط در میارن.

مثلا نمی‌فهمن چی دارن می‌فروشن.

البته بودن بعضیا من سراغ دارم.

کتابفروش‌های قدیم که اخیرا یکیشون رو من دیدم پدرش به رحمت خدا رفته بود برادرش شهید بود.

می‌گفت ما تو ک- اون مغازه‌مون که میش- می‌شستیم اگر مثلا روزی صد تا کتاب می‌خوندیم حداقل، می‌فروختیم حداقل یه ده تاشو می‌خوندیم.

الان اینطوری نیست که.

کتاب‌ها بازاریه، کتابفروشی هم بازاری شده.

خب پس اگر کسی صرفا به علمی که داره اکتفا کنه یعنی به حوزه عمل کشیده نشه، نشه عقل عملی فقط عقل نظری داشت این خطرناکه.

این در حقیقت اون نوره، نور معرفته.

اما می‌زنه نور پرهیزکاریشو یعنی نور عملش رو خاموش می‌کنه.

الذین آمنوا این حوزه نظره و عملوا الصالحات حوزه عمله.

عقل نظری و عقل-- اون تواصوا بالحق توصیه به حقه یعنی توصیه به چیه؟

عقل نظریه.

و تواصوا بالصبر.

صبر اینجا منظور توصیه به چیه؟

عقل عملیه.

یعنی ما باید همدیگه رو به هر دو توصیه کنیم.

هم عقل عملی هم عقل نظری.

هر کس این دو تا رو جدا کنه صرفا اهل عبادت باشه.

صرفا اهل هیئت و اشک و بکا خیلی عالی، خیلی خوب، پر از نور اما خالی از عقل نظری باشه، این عقل عملیه.

این هیئت حالا اومدی نشستی گریه کردی، این عقل عملی بود.

نورم داره.

اما اگر این بدون نور معرفت باشه یعنی خالی از عقل نظری باشه خطرناکه.

می‌شه حجابه.

می‌شه، همین می‌شه خودش حجاب و ما به ملاقات الله نمی‌رسیم.

حالا شما برید بیرون از خارج از وجود خودت ببین همونطور که نفس در وجود تو جامعه، جامع الشتاته و مظهر اسم الجامع حضرت حقه.

این همه کثرات رو در وجود تو کی به گرد هم جمع کرده که وقتی این نفس، روح بخاری که برزخ بین نفس و بدنه، این روح بخاری سرد شد دیگه دست نفستو به بدنت نرسید همه کثرات مضمحل میشه، متلاشی میشه، از هم گسیخته میشه، چشم از حدقه می‌ریزه بیرون.

خودت اگر انشاالله بدن‌هاتون به عشق از زهرا سالم بمونه در قبر.

اما اگر کسی اینطوریه غالباً در قبر بدن پوسید بعد از چهل روز اینم حرف توش هست که چرا بعد سه روز، بعد هفت روز و بعد چهل روز و بعد یک سال وقتی رفتی اگه اجازه بدن روح بدن خودش رو ببینه اونجا فریاد می‌کشه وقتی اون اوضاع رو می‌بینه که موها ریخته، چشم، پا ترکیده ریخته رو صورت، بدن تعفن گرفته، کرم بدن رو-- یه وضعیه آقا، یه وضعیه.

چرا؟

چون نفسه که مظهر اسم الجامع و همه این تکثرات رو در هم جمع کرده بود، نگه داشته بود.

الان بدن شما داره شما رو مدیریت می‌کنه که بدنت خودت برقراری، سالمی، صحت داری، عافیت داری.

معافي از تشتت.

معافي.

عافیت از معاف بودن میاد.

معاف‌ات می‌کنم از کس-- از تشتت، از تفرق، از جدایی.

پس اون اسم الجامع که از در تو هست و nefsi که مظهری از اونه برو بیرون ببین این همه ماشاءالله کثرات از صادر اول که نفس الرحمن است بگیر بیار ذیل اون که مرتبه ظهور اسماء شروع میشه.

مرتبه احدیت که روح ما از اونجاست و کشیده شده از همین جایی که الان من نشستم که مرتبه واحدیت و کثرته تا اونجا که احدیت و اندماج حقایق به نحو کلی و بسیط الحقیقه است.

همه چی اونجاست سرمنشأش.

"بیدهی ملکوتی کل شی".

از اونجا دو مرتبه میای پایین‌تر از مرتبه احدیت که میشه کجا؟

بالای مرتبه عقل.

یعنی روح عالم.

بعد میای پایین‌تر مرتبه کثرات شروع میشه و واحدیت که قلب عالمه.

عرش الرحمن.

قلب المؤمن عرش الرحمن.

میای پایین‌تر از اونجا، اونجا لاهوت بود.

می‌رسی به جبروت، عالم عقول و عالم امیرالمؤمنین.

مفارقات، مرسلات، مبدئات، ملائکه، عقول عالم، سلطنت امیرالمؤمنین به یکبارشه، عالم عقله.

میای پایین‌تر یه مقدار دستش بیشتر میشه، کثرتش بیشتر میشه، شکل و صورت می‌گیره.

از حالت کلی به جزئی تبدیل میشه.

پیاده داره میشه.

این میشه دامنه عقل که میشه نفس.

نفس میشه مرتبه پیاده‌سازی عقل.

میشه عالم مثال یا ملکوت یا برزخ که سلطنتش دست حضرت صدیقه شهیده است.

باطن این عالمه.

بعد از اونجا دو مرتبه میای به کجا؟

دیگه این همه کثرات عالم شهود مطلقه و این همه کثرت انتها نداره.

همین امروز در درس پنجاه و نه شرح اسفار حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه گوش می‌دادم که جالب بود که همون ابتدای درس دیدم البته شاید بگم حداقل هفت هشت بار من این مدت اینو گوش دادم.

امروز دوباره گوش دادم دیدم انگار اولین بار دارم می‌شنوم.

از خاصیت‌های درس، درس‌های استاد.

دیدم ایشون همون اول فرمودند که در همین خصوص فرمودند که عزیزم شما وقتی که نگاه می‌کنی به عالم می‌بینی از مبدأ فیض از فیض اول همینطوری کثرت شروع شده اومده پایین، اومده پایین، اومده پایین، دور تا دور در این نظام آفرینش انتها نمی‌بینی.

تو همین تازه نشئہ طبیعت که از همه مرتبش پایین‌تره.

ادناس، دنیه، پست فلسفیه.

اینجا هم انتها نمی‌بینی.

بعد می‌فرمود علامه اینجا می‌فرمود که شما می‌بینی ماد- ماده‌گراها، ماده‌پرست‌ها، ماتریالیست‌ها، لیبرال‌ها، اینا، اینا که قائل نیستن به الهیت نظام.

اونا هم میگن "هو الاول والآخر والظاهر والباطن".

تو این چهار تا اسم با ما سهیمن، شریکن.

اما اون هو رو به چی می‌زنن؟

به ماده.

میگن ماده ازلی بوده و ابدی‌ست، برداشتنی نیست.

درست میگن اما حرف کامل نیست.

نه ماده چون شعون حقه، اگرچه انزل مراتب حقه بله اینم برداشتنی نیست.

اسماء اللهند.

اسم الله نمیشه تعطیل بشه.

توقیفیت اسماء، میخ کوب سر جاش واستاده.

اون که "إذا الشمس کورت".

"إذا زلزلت الأرض زلزالها".

اینا تعویل داره.

اون خورشید که خاموش میشه "وأشرقت الأرض بنور ربها".

ای به نور امامها مرحوم حاج آقا سبزآوری می‌فرمایند.

چون به نور امام همه‌جا روشن میشه دیگه خورشید، خورشید نیست.

دیگه خورشید خاموش شد.

نه اینکه واقعاً این خورشید خاموش شه یه روزی.

"إذا زلزلت الأرض زلزالها وأخرجت أفغالها".

اون فغل، افغال، علمه.

علم سنگینه.

العلم الثقيل.

وقتی از سینه امام می‌ریزه بیرون حضرت تشریف بیاره از هفتاد و از هفت، از بیست و هفت، هفت علم بیست و پنج تاش می‌مونه تو سینه آقا تا وقت ظهور میاد می‌ریزه بیرون و اخرجت الارض اثقالها وقتی خارج میشه از سینه حضرت اذ ازلزلت الارض بدن‌ها که ارض‌اند بدن تو ارض وجود توست.

روحت سماء وجود توئه، می‌لرزه.

می‌لرزه.

وقال الانسان ما لها میگه چه خبر شده؟

چی شده؟

ما تا حالا نشنیده بودیم این حرفا رو اسلام جدید اومده.

امام عصر که بیاد.

خب حالا بحث چی بود؟

اونا ماده رو میگن آقا اونم اول و هر اولی ماده‌ست، آخری ماده‌ست، ظاهری ماده‌ست، باطنی هم ماده‌ست.

ما میگیم نخیر هوه میخوره به ذات غیبی و قائل به الوهیت نظام.

ما به اونکه ماده، ماده‌پرسته میگیم تو چگونه به الوهیت نظام قائل نیستی در حالی که میگی انتها نداره.

مگه رفتی دیدی؟

تجرید رو مجردات رو قبول نداری.

میگی هرچی هست این پوسته ظاهره.

خستتون نکنم.

بیرون از ما هم جمله آخر.

میخوان شام بیارن هی به من اشاره میکنن که حاجی دیر شده.

بیر-- من گفتم ده دقیقه به من بگید نمیگید.

شده یه ربع، ده دقیقه.

این جمله آخر رو ببینید.

بیرون از ما هم اسم الجامع حق پیاده شده که همه این عوالمی که ما اسم بردیم همه برقرار‌اند، پایدارند و دارن کار خودشونو میکنن.

اگر کسی اسم الجامع رو در خودش درست پیاده کنه میتونه به همین وزانی که ما سخن گفتیم ان شاء الله به ملاقات الله برسه که الله جمع الجمع و اسم جامع.

همین یه ربع ایشالله برکت دنیا و آخرت همگی مون باشه.

فردا شب حالا بچه‌ها الان گفتن میخوان دویست تا آب معدنی بگیرن.

چون این آب تبرکی که هزاران نفر رو تا حالا شفا داده و مادر شهید معماریان به بنده هدیه دادن آوردن برای هیئت رو یکی یه ذره می‌ریزیم توی این آب معدنی‌ها تقدیم می‌کنیم که معطل نشید فردا.

خود هیئت قرار شده آب معدنی تهیه کنه و این آبو من به دستشون برسونم.

حضرت العال حضرت آقای گلپایگانی فرمودن یه قطره، پنج قطره‌شو و امروز دوباره صحبت‌های مادر شهید رو با دقت گوش دادم.

فرمود پنج قطره‌شو آقای گلپایگانی گفته حالا چه سری در پنجه.

پنج قطره‌شو بریزید دریا، دریا متبرک میشه.

این تربتی بوده که چسبیده بوده به بدن سید الشهدا زیر بدن بوده.

برداشتن دست به دست رسیده به آقای گلپایگانی و بوش همون بوییه که شهید مادر شهید معماریان میگه پسر شهیدش تو خواب اون پارچه سبز رو به پاش می‌برده.

این پارچه سبز الان هست که مادر رو شفا میده.

آورد مسجد بلال دوستان تبرکی کردن.

حالا این فردا شب به شما تقدیم میشه.

آخر جلسه دیگه نمی‌خواد آب بیارید.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات