ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 114

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه؛ استعاذه و سلام

«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ» (مؤمنون/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و تحریک‌های شیاطین به تو پناه می‌برم.

«وَمِن شَرِّ نَفْسِي وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ نفس خودم و از شرّ آفریدگانت.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را بر هر نعمتی سپاس می‌گویم و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ ءَايَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

سال حضرت خدیجه؛ سر سفرهٔ مادر

سال حضرت خدیجه است. در این هیئت سر سفرهٔ ایشان نشسته‌ایم. سفره‌دار، مادر حضرت است؛ سال حضرت خدیجه. با معرفت صلواتی هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

نقل علم الیقین: الفت میان اضداد

این چند خط را از کتاب شریف علم الیقین ملا محسن فیض، جلد یک، دقت بفرمایید.

اوست که میان هم‌گونه‌ها و ناهم‌گونه‌ها و اشیاء ضد یکدیگر الفت انداخته و همه را با هم گرد می‌آورد؛ چنان‌که انسان‌های بسیاری را بر روی زمین، اجناس گوناگون موجودات را در عالم، و کیفیت‌های متضاد را در مزاج حیوانات گرد آورده است؛ و نیز سایر چیزهایی را که شرح آن به طول می‌انجامد.


جامع از بندگان کیست

جامع از بندگان کسی است که میان آداب ظاهرهٔ اعضا و جوارح با حقایق باطنه در دل‌ها جمع کند. پس هر که معرفتش کامل و سیره و روش او نیکو شده، جامع است.

یعنی هم معرفتش از حیث شناخت و نظر کامل شده، هم سیر و سلوکش، سیرش، عملش درست شده. این آدم، آدمِ جامعی است.


کامل: نوری که نور تقوا را خاموش نکند

کامل کسی است که نور معرفتش، نور پرهیزکاری او را خاموش نسازد. خیلی جملهٔ عرشی‌ای است. یک بار دیگر می‌خوانم؛ دقت کنید.

کامل کیست؟ کسی است که می‌تواند لقاء الله را درک کند؛ برسد به ملاقات خدا. بحث شب‌های ما همین بود. چون الله اسم جامع است. کسی جامع است، کسی کامل است، که در نهایت می‌تواند الله را ملاقات کند؛ و این صفتش می‌شود.

کامل کسی است — حالا بگیرید جامع کسی است — کسی است که نور معرفتش، نور پرهیزکاری او را خاموش نسازد.

یعنی چه؟ یعنی اینکه عالم با عمل باشد. خلاصه‌اش این است.


عالم با عمل؛ خطر علم بی‌عمل

می‌فرماید نور معرفتش، اگرچه معرفتش نور است، یعنی به حق است. علمی که اخذ کرده علم باطل نیست؛ علم نافع است.

در تعقیبات نماز عصر آمده است:

«أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به تو پناه می‌برم از علمی که سود ندهد.

علم می‌تواند «لا ینفع» باشد: علمی که از نور الهی جدا باشد. می‌گوید اگرچه نور معرفت دارد، یعنی علمش نور است، حق است، اما این امکان وجود دارد که نور معرفتش نور پرهیزکاری او را خاموش کند.

یعنی چه؟ یعنی به عمل نیندازدش. بشود صرفاً علم فکری. اصطلاحات جمع کند، کتاب جمع کند.


مثال کتابفروش و جمع کتاب

به قول حضرت استاد: اگر بنا بود عالم بودن به کتاب جمع کردن باشد، کتابفروش‌ها از همه باید أعلم باشند. این همه کتاب در طبقات مغازه‌شان چیده‌اند؛ اما می‌بینیم خیلی‌شان بی‌سوادند. پول فقط درمی‌آورند؛ مثلاً نمی‌فهمند چه دارند می‌فروشند.

البته بودند بعضی‌ها؛ من سراغ دارم. کتابفروش‌های قدیم. اخیراً یکی‌شان را دیدم؛ پدرش به رحمت خدا رفته بود و برادرش شهید بود. می‌گفت ما در آن مغازه‌مان که می‌نشستیم، اگر مثلاً روزی صد تا کتاب می‌فروختیم، حداقل ده تایش را می‌خواندیم. الان این‌طور نیست. کتاب‌ها بازاری است؛ کتابفروشی هم بازاری شده.

پس اگر کسی صرفاً به علمی که دارد اکتفا کند، یعنی به حوزهٔ عمل کشیده نشود، نشود عقل عملی، فقط عقل نظری داشته باشد، این خطرناک است. این در حقیقت همان نور است، نور معرفت. اما می‌زند نور پرهیزکاری‌اش را، یعنی نور عملش را، خاموش می‌کند.


عقل نظری و عقل عملی در سورهٔ عصر

«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ» (عصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند.

«آمنوا» این حوزهٔ نظر است؛ «عملوا الصالحات» حوزهٔ عمل. عقل نظری و عقل عملی.

«وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ» (عصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.

«تواصوا بالحق» توصیه به حق است، یعنی توصیه به عقل نظری. «تواصوا بالصبر»: صبر اینجا منظور توصیه به عقل عملی است. یعنی ما باید همدیگر را به هر دو توصیه کنیم: هم عقل عملی، هم عقل نظری.


هیئت و اشک بدون معرفت؛ حجاب عمل

هر کس این دو را از هم جدا کند، صرفاً اهل عبادت باشد، صرفاً اهل هیئت و اشک و بکا — خیلی عالی، خیلی خوب، پر از نور — اما خالی از عقل نظری باشد، این عقل عملی است. این هیئت حالا آمدی نشستی گریه کردی، این عقل عملی بود؛ نور هم دارد. اما اگر این بدون نور معرفت باشد، یعنی خالی از عقل نظری باشد، خطرناک است. می‌شود حجاب. همین می‌شود خودش حجاب؛ و ما به ملاقات الله نمی‌رسیم.


نفس، جامع الشتات و مظهر اسم الجامع

حالا شما بروید بیرون از وجود خودتان ببینید. همان‌طور که نفس در وجود تو جامع است،

«جَامِعُ ٱلشَّتَاتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گردآورندهٔ پراکندگی‌ها.

و مظهر اسم الجامع حضرت حق است. این همه کثرات را در وجود تو کی به گرد هم جمع کرده؟


روح بخاری، مرگ و تلاشی بدن

وقتی این نفس — روح بخاری که برزخ بین نفس و بدن است — این روح بخاری سرد شد، دیگر دست نفست به بدنت نرسید، همهٔ کثرات مضمحل می‌شود، متلاشی می‌شود، از هم گسیخته می‌شود؛ چشم از حدقه می‌ریزد بیرون.

خودت اگر ان‌شاءالله بدن‌هایتان به عشق زهرا سالم بماند در قبر. اما اگر کسی این‌طور نباشد، غالباً در قبر بدن می‌پوسد. بعد از چهل روز — این هم حرف توش هست که چرا بعد سه روز، بعد هفت روز، بعد چهل روز و بعد یک سال. وقتی رفتی، اگر اجازه بدهند روح بدن خودش را ببیند، آنجا فریاد می‌کشد وقتی آن اوضاع را می‌بیند: موها ریخته، چشم و پا ترکیده ریخته روی صورت، بدن تعفن گرفته، کرم بدن را… یک وضعی است آقا، یک وضعی است.

چرا؟ چون نفس است که مظهر اسم الجامع بود و همهٔ این تکثرات را در هم جمع کرده بود، نگه داشته بود. الان بدن شما دارد شما را مدیریت می‌کند که بدنت برقرار است، سالمی، صحت داری، عافیت داری.


عافیت: معاف بودن از تشتت

معافی از تشتت. معافی. عافیت از معاف بودن می‌آید: معاف‌ات می‌کنم از تشتت، از تفرّق، از جدایی. پس آن اسم الجامع که در تو هست، و نفسی که مظهری از آن است، برو بیرون ببین.


نزول کثرات از احدیت تا نشئهٔ طبیعت

این همه — ماشاءالله — کثرات، از صادر اول که نفس الرحمن است بگیر، بیاور ذیل آن که مرتبهٔ ظهور اسماء شروع می‌شود.

مرتبهٔ احدیت که روح ما از آنجاست، و کشیده شده از همین جایی که الان من نشسته‌ام — که مرتبهٔ واحدیت و کثرت است — تا آنجا که احدیت و اندماج حقایق به نحو کلّی و بسیط الحقیقه است. همه چیز آنجا است؛ سرمنشأَش.

«بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍ» (یس/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ملکوت هر چیزی به دست اوست.

از آنجا دو مرتبه می‌آیی پایین‌تر از مرتبهٔ احدیت که می‌شود کجا؟ بالای مرتبهٔ عقل؛ یعنی روح عالم. بعد می‌آیی پایین‌تر، مرتبهٔ کثرات شروع می‌شود و واحدیت که قلب عالم است. عرش الرحمن.

«قَلْبُ ٱلْمُؤْمِنِ عَرْشُ ٱلرَّحْمَٰنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل مؤمن عرش خدای رحمان است.

لاهوت، جبروت، ملکوت و سلطنت اهل‌بیت

می‌آیی پایین‌تر از آنجا — آنجا لاهوت بود — می‌رسی به جبروت: عالم عقول و عالم امیرالمؤمنین. مفارقات، مرسلات، مبدئيات، ملائکه، عقول عالم. سلطنت امیرالمؤمنین به یک‌باره است؛ عالم عقل است.

می‌آیی پایین‌تر، یک مقدار دستش بیشتر می‌شود، کثرتش بیشتر می‌شود، شکل و صورت می‌گیرد. از حالت کلّی به جزئی تبدیل می‌شود. پیاده دارد می‌شود. این می‌شود دامنهٔ عقل که می‌شود نفس. نفس می‌شود مرتبهٔ پیاده‌سازی عقل. می‌شود عالم مثال یا ملکوت یا برزخ که سلطنتش دست حضرت صدّیقهٔ شهیده است. باطن این عالم است.

بعد از آنجا دو مرتبه می‌آیی به کجا؟ دیگر این همه کثرات عالم شهود مطلق است و این همه کثرت انتها ندارد.


درس پنجاه‌ونه اسفار: کثرت بی‌انتها حتی در طبیعت

همین امروز در درس پنجاه‌ونه شرح اسفار حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه گوش می‌دادم. جالب بود که همان ابتدای درس دیدم — البته شاید بگویم حداقل هفت هشت بار من این مدت این را گوش داده‌ام؛ امروز دوباره گوش دادم، دیدم انگار اولین بار دارم می‌شنوم. از خاصیت‌های درس‌های استاد است.

دیدم ایشان همان اول فرمودند، در همین خصوص فرمودند که: عزیزم، شما وقتی نگاه می‌کنی به عالم، می‌بینی از مبدأ فیض، از فیض اول، همین‌طور کثرت شروع شده آمده پایین، آمده پایین، آمده پایین؛ دور تا دور در این نظام آفرینش انتها نمی‌بینی. تو همین تازه نشئهٔ طبیعت که از همه مرتبه‌اش پایین‌تر است — أدناس، دنیّه، پستِ فلسفی — اینجا هم انتها نمی‌بینی.


ماده‌گرایان و چهار اسم: هو الأول والآخر

بعد می‌فرمود علامه اینجا می‌فرمود که شما می‌بینی ماده‌گراها، ماده‌پرست‌ها، ماتریالیست‌ها، لیبرال‌ها، این‌ها که قائل نیستند به الوهیت نظام، آن‌ها هم می‌گویند:

«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ» (حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.

تو این چهار تا اسم با ما سهیم‌اند، شریک‌اند. اما آن «هو» را به چه می‌زنند؟ به ماده. می‌گویند ماده ازلی بوده و ابدی است؛ برداشتنی نیست.

درست می‌گویند اما حرف کامل نیست. نه؛ ماده چون شئون حق است، اگرچه أنزل مراتب حق است، بله این هم برداشتنی نیست. اسماء الله‌اند. اسم الله نمی‌شود تعطیل شود. توقیفیت اسماء: میخ‌کوب سر جایش ایستاده.


تأویل تکویر و زلزله؛ نور امام و أثقال علم

آن که

«إِذَا ٱلشَّمْسُ كُوِّرَتْ» (تکویر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که خورشید درهم پیچیده شود.

و

«إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» (زلزله/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که زمین به لرزش خود لرزانده شود.

این‌ها تأویل دارد. آن خورشید که خاموش می‌شود:

«وَأَشْرَقَتِ ٱلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» (زمر/۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین به نور پروردگارش روشن شود.

یعنی به نور امامش؛ مرحوم حاج آقا سبزواری می‌فرمایند. چون به نور امام همه‌جا روشن می‌شود، دیگر خورشید، خورشید نیست. دیگر خورشید خاموش شد. نه اینکه واقعاً این خورشید یک روزی خاموش شود.

«إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ ٱلْأَرْضُ أَثْقَالَهَا» (زلزله/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که زمین به لرزش خود لرزانده شود و زمین بارهای سنگین خود را بیرون دهد.

آن ثِقل، أثقال، علم است. علم سنگین است.

«ٱلْعِلْمُ ٱلثَّقِيلُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دانشِ سنگین.

وقتی از سینهٔ امام می‌ریزد بیرون، حضرت تشریف بیاورد: از بیست‌وهفت حرف علم، بیست‌وپنج تایش می‌ماند تو سینهٔ آقا تا وقت ظهور؛ می‌آید می‌ریزد بیرون.

«وَأَخْرَجَتِ ٱلْأَرْضُ أَثْقَالَهَا» (زلزله/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین بارهای سنگین خود را بیرون دهد.

وقتی خارج می‌شود از سینهٔ حضرت،

«إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ» (زلزله/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که زمین لرزانده شود.

بدن‌ها که أرض‌اند: بدن تو أرض وجود توست؛ روحت سماء وجود تو است؛ می‌لرزد. می‌لرزد.

«وَقَالَ ٱلْإِنسَٰنُ مَا لَهَا» (زلزله/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و انسان گوید: زمین را چه شده است؟

می‌گوید چه خبر شده؟ چه شده؟ ما تا حالا این حرف‌ها را نشنیده بودیم؛ اسلام جدید آمده. امام عصر که بیاید.


هو به ذات غیبی می‌خورد نه به ماده

خب حالا بحث چه بود؟ آن‌ها ماده را می‌گویند آقا آن هم اول است و هر اولی ماده است، آخری ماده است، ظاهری ماده است، باطنی هم ماده است. ما می‌گوییم نخیر؛ «هو» می‌خورد به ذات غیبی و قائل به الوهیت نظام.

ما به آن‌که ماده، ماده‌پرست است می‌گوییم: تو چگونه به الوهیت نظام قائل نیستی در حالی که می‌گویی انتها ندارد؟ مگر رفتی دیدی؟ تجرید را، مجردات را قبول نداری. می‌گویی هرچه هست این پوستهٔ ظاهر است.

خسته‌تان نکنم. بیرون از ما هم — جملهٔ آخر. می‌خواهند شام بیاورند؛ هی به من اشاره می‌کنند که حاجی دیر شده. من گفتم ده دقیقه به من بگویید، نمی‌گویید. شده یک ربع، ده دقیقه. این جملهٔ آخر را ببینید.


جمع‌بندی: پیاده‌کردن اسم الجامع و لقاء الله

بیرون از ما هم اسم الجامع حق پیاده شده که همهٔ این عوالمی که ما اسم بردیم همه برقرارند، پایدارند و دارند کار خودشان را می‌کنند.

اگر کسی اسم الجامع را در خودش درست پیاده کند، می‌تواند به همین وزانی که ما سخن گفتیم ان‌شاءالله به ملاقات الله برسد؛ که الله جمع‌الجمع و اسم جامع است.

همین یک ربع ان‌شاءالله برکت دنیا و آخرت همگی‌مان باشد.


آب تبرکی و ختم جلسه

فردا شب حالا بچه‌ها الان گفتند می‌خواهند دویست تا آب معدنی بگیرند. چون این آب تبرکی که هزاران نفر را تا حالا شفا داده و مادر شهید معماریان به بنده هدیه داده‌اند، آورده‌اند برای هیئت را یکی یک ذره می‌ریزیم توی این آب معدنی‌ها تقدیم می‌کنیم که معطل نشوید فردا. خود هیئت قرار شده آب معدنی تهیه کند و این آب را من به دستشان برسانم.

حضرت آیت‌الله آقای گلپایگانی فرموده‌اند یک قطره، پنج قطره‌اش را — و امروز دوباره صحبت‌های مادر شهید را با دقت گوش دادم. فرمود پنج قطره‌اش را آقای گلپایگانی گفته؛ حالا چه سری در پنج است. پنج قطره‌اش را بریزید دریا، دریا متبرک می‌شود.

این تربتی بوده که چسبیده بوده به بدن سیدالشهدا؛ زیر بدن بوده. برداشته‌اند، دست به دست رسیده به آقای گلپایگانی. و بویش همان بویی است که شهید — مادر شهید معماریان می‌گوید پسر شهیدش در خواب آن پارچهٔ سبز را به پایش می‌برده. این پارچهٔ سبز الان هست که مادر را شفا می‌دهد. آورد مسجد بلال؛ دوستان تبرّک کردند. حالا این فردا شب به شما تقدیم می‌شود. آخر جلسه دیگر نمی‌خواهد آب بیاورید.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.