ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم اياک نعبد وایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمہ و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

تشکر می‌کنیم از هر عزیزی که این چراغ رو روشن کرد و موجبات تشریف فرمایی شما رو اینجا فراهم کرد زحمت کشید.

خاص مخصوصا عزیزان که واسطه‌ی فیض هستن در بخش روضه، امیر جون که امشب انقدر قشنگ خوند.

خدا به همشون خیر کثیر بده.

برای سلامتی همشون صلوات بفرستیم.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل [صدای صلوات].

بی فوت وقت میریم در ادامه‌ی بحث.

خواهشم اینه که من گرم بحث که میشم دیگه ساعت از دستم میره.

لطف کنید چون اگر خدا لطف کنه و حضرت علامه ناز نکنه، امشب نازش ما رو نگیره، یه چند دقیقه‌ای از نفس ایشون رو هم می‌خوام بگذارم مرتبط با بحث هست.

مستقیم از نفس ایشون بهره ببرید تحت اشراقات معنوی ایشون و هدایت گفتاریشون قرار بگیرید که ایشون زنده‌تر از قبلن.

برای همین لطف کنید وقتو بگیرید راس بیست دقیقه به من بگید.

یعنی من الان که شروع کردم تا بیست دقیقه راس بیست دقیقه به من بگه حاجی بیست دقیقه شد که من وقت شما رو نگیرم.

[سرفه] خب چنانچه خاطر شریفتون باشه عرض کردیم که میشه لطف کنید یک نفر فرق نمی‌کنه چه خواهرها چه برادرها یک نفر به من بگه نظر حضرت علامه طباطبایی از این آیه که و ابتغوا الیه الوسيلة با وسیله برید در درگاه خدا، این وسیله چیه؟

شما بفرمایید.

آفرین محمد حسن عزیز.

خادمای نوجوان هیئت.

براش صلوات بفرستیم.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

ما فکر می‌کنیم که پشت پخش زنده وایمیسته و همش حواسش به این که این بنده خداهایی که از شهرستان‌ها وصل میشن بهره می‌گیرن اونا استفاده می‌کنن.

فکر می‌کنی مثلا دیگه توجه نداره؟

دیدید که ماشاالله چه حاضر جواب.

خدا خیرش بده.

بله.

پس این وسیله فقر محض بود.

حالا یه بخشی رو از توضیحات شاگرد علامه، حضرت الله جعفری، جعفری تهرانی براتون بخونم از تهشیه و تعلیقه‌ی رساله نور وحدت.

در همین خصوص بعد ایشون ادامه میدن بعد از فرمایش علامه که گوش بدید قشنگ.

"ممکن نیست با بقاء عنیت و خودبینی و خودخواهی، تحقق به حقیقت عبودیت حاصل شود." عبودیت گفتیم چیه؟

عبد محض بودن، نه عابد شدن.

عبد باش، در بند خدا باش.

میگه ممکن نیست با خودخواهی که همون پایه‌ی همه‌ی حجاب نورانیه.

میگه تا این هست نمیشه.

آدم به عبودیت نمی‌رسه.

"خدای سبحان مؤمنین را امر می‌فرماید"، امر الهیه رفقا، "که عنیت و کمالات او سبحانه را" یعنی کمالات خدا رو "به حق سبحانه او ادا نمایند و وطن حقیقی خویش که فنا و نیستی ذاتی می‌باشد" دقت دارین؟

فنا این حقیقت ماست و نیستی ذاتی.

عجب!

خیلی عجیبه این جمله.

یعنی این بازپشا باور کنید ده بیست جلسه می‌خواد فهم این البته عذرخواهی نظر فهمش که دیگه با ملکوت عالمه.

آدم بفهمه خودش چی داره میگه.

که میگه آقا اون صفات الهی رو به خود خدا نسبت بده.

اون مال اوست.

حتی اهل بیت هم الرزاق نیستن.

الحي نیستن.

الكريم العليم این ال و لام که میاد این فرمایش حضرت علامه‌ست.

در شرح مصباح الانس از ابنو-- مرحوم ابن فنویا در شرح فصوص چند جا از ایشون شنیدیم.

فرمود آقا الف و لام که میاد یعنی همه‌ی حیات.

حیات طفور.

این فقط خداست.

اما حي اهل بیت هستن.

عليم بدون الف و لام هستن.

یعنی به نحو امکانی چقدر علم امکانش بود نازل بشه؟

پیش اوناست.

حواسمون باشه.

میگه همه‌ی این‌ها رو به خدا نسبت بده.

به خودت چی نسبت بده؟

عجب!

"و وطن حقیقی خویش که فنا و نیستی ذاتی می‌باشد فراموش نکند." وطن ما چیه؟

فنا، نابودی.

کل من علیها فان و يبقى وجه ربک ذو الجلال والای.

و نیستی ذاتی.

اصلا ما نیستیم.

کی گفته این منم؟

یعنی این کلمه‌ی وجودی نظام هستی که من هستم رو میشه برداشت؟

برداشتنیه؟

آقا این کوهو میشه برداشت؟

آسمان و زمین، اینا کلمات الهین.

اینا هم به یک معنا ظهور اسماء‌اند.

اینا رو میشه برداشت؟

نه نمیشه.

بر اساس اصل توقیفیت اسماء هر اسمی میخکوب سر جاش هست.

اصلا برداشتنی نیست.

پس یعنی چی که من نیستم؟

شما از این طرف میگی من نیستم از این طرف میگین برداشتنی نیست این کلمات.

چون انتساب به خدا دارم.

بحث اینجاست که این من، من نیستم.

خداست ظهور کرده.

اینه این.

که چقدر ما چند ساله داریم سر همین جمله سر این سفره ارتضاغ می‌کنیم که همین رو بفهمیم.

توحید اسلامی قرآنی ناب به قول علامه.

خدا ظهور کرده.

ما کی هستیم؟

پس ما نیستیم.

هرچه هست اوست.

خیلی من خدا رو شاکرم که دارم این حرفا رو می‌زنم برای خودم و شما.

ادامه.

"پس وطن حقیقی خویش را که فنا و نیستی ذاتی می‌باشد را فراموش نکن و با فنای ذاتی و فقر ذاتی به حق سبحانه و تعالی تقرب پیدا نمایان.

و ابتغوا الیه الوسيلة.

مظهر و مظاهر جز فنا و نیستی که از خود چیزی ندارند." اصلا اینا چیزی نیستن که بگن آقا حالا من یه چیزی هستم.

من یک وعایی، یک ظرفیم که خدا در او تجلی کرد.

این دویت.

این اسم اینیته.

نه.

اصلا عینیت من ظهور حقه.

پس من دیگه نیستم که.

حقه ظهور کرده.

یک پارچه عالم ظهور حقه.

ظهور اسماء الهیه.

ظهور باطنه.

اصلا از این جهت بهش میگن کلمه.

یادم علامه رفیع قزوینی، استاد از علامه فرمودن که اصلا یکی از معانی کلمه یعنی ظهور پنهان.

میگن تا مرد سخن، سخن، سخن یعنی کلمه، سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد؛ یعنی پنهانه.

کی عیب یا هنرش نمایان میشه؟

وقتی که کلماتی بر زیر زبانش جاری این کلمه چرا اصلا بهش میگن کلمه؟

چون داره باطن تو رو آشکار می‌کنه.

باطن حق.

کنت کنزا مخفیا.

من گنج مخفی بودم.

فاحببت ان اعرف.

عشقم کشید، دوست داشتم.

این حرکت هبیه.

لذا یکی از اسامی که به خدا دادن هبه، اصلا خود هبه.

بعضی‌ها گفتن عشق.

لفظ گیر نیاوردن.

اینا همه خاکی‌اند.

چی بگیم؟

یکی میگه حقیقت الحقایق.

یکی میگه نور الانوار.

مثل شیخ اشراق.

یکی میگه صورت صور.

یکی میگه عرض شود حق.

یکی میگه وجود.

یکی میگه هب.

یکی میگه عشق.

مثلا ریاضی‌دانان قدیم می‌گفتن وحدت حقیقت حقیقیه.

که بعد اومدن عرفای حق هم بهش اضافه کردن کردن وحدت حقه حقیقیه.

که اون متقدمین اینایی که ریاضی می‌خوندن که فیثاغورسی‌ها و ایلو طوارش اونا می‌گفتن واحد.

به خدا، خدا رو الان به تو بگن آقا خدا رو معرفی کن.

این خدا کیه؟

حالا اینا اسماشن.

اینایی که تا میگی اسمشه.

الله اسم جامعه.

اینا هم همه اسمند.

اینا که تو جشنه اسم خداست.

خودش چیه؟

چی میخوای بگی؟

ریاضی‌دان‌ها می‌گفتن واحد.

کسی که تو وادی هب حرکت کرده و میدونه که سیر، سیر هبی بوده فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف.

بهش گفتن چی؟

هب.

خدا هبه.

عشقه.

شدتش شد عشق.

چی بگیم آقا؟

شما بفرما.

شما هرچی دوست داری بگو.

در تمهید القواعد ابن ترکه اون ابتداش که اولین کتابی‌ست که در سیر حکمت و عرفان می‌خونن، ابتداش می‌فرماید که آقا وجود مساوق حق است.

ما پیدا نکردیم کلمه‌ای که فراگیرتر از وجود یا حق باشه.

شما دارید بسم الله رو کنید.

بعضیا میگن او.

دیگه اصلا لال میشن.

آقا کی؟

بالاخره خدا کیه؟

چیه؟

او، او هبه.

پس اینجا می‌فرماید که "مظهر و مظاهر جز فنا و نیستی که از خود چیزی ندارند.

هرچه هست تجلیات و ظهورات ذات"- یادتونه دیروز گفتم اول جلسه گفتم باید تجلیات رو کنار ذات دید.

جدا نباید دید.

استقلال نداد بهشون.

اینجا با زیرکی آیت الله جعفری تهرانی، شاگرد علامه طباطبایی داره همینو می‌فرما که هرچه هست تجلیات و ظهورات ذات و تجلیات اسماء و صفات حق سبحانه و تعالی می‌باشد.

من خیلی غبطه می‌خورم با حال شما کوچولوترها و بچه‌ترها و نوجوونا که تو این سن دارید این حرفا رو می‌شنوید و خلا یعنی خالص و زلال دارید میاد بالا.

مثل ما مشرک نمیاد بالا.

ما یه عمر مشرک بودیم.

شرک.

مشرک، واقعا مشرک بودیم تا افتادیم تو درس و بحث و تو دام عشق علامه.

اونا اول عاشق علامه شدیم.

این حرفا رو که ازش نشنیدیم.

اول عاشق علامه شدیم، عاشقش شدیم.

البته خیلی زودتر از اینا ما عاشق شدیم حتی زودتر از شما نوجوونا.

کتاباشم می‌خوندن ولی هیچی نمی‌فهمیدیم نمی‌فهمیدیم واقعاً چیه، توحید صمدی چیه؟

به برکت دو چیز خدا ما رو نجات داد و انداخت تو دام عشق علمه از این حیث که توحید صمدی رو بفهمیم که اون دو چیز رو قبلاً در گوشی بهتون گفتم.

من غبطه می‌خورم به حال شما نوجوان‌ها که از الان دارید موحد و با توحید خاص و زلال اون وحدت حقّه حقیقیه میاد بالا.

البته پیاده کردنش خیلی مهمه و سخته.

اینا در حوزه نظر گفتنش، شنیدنش البته همینم سخته‌ها.

گفتنشم سخته، شنیدنش هم سخته.

اما پیاده کردنش تو وجود خودت دیگه خیلی به مراتب سخت‌تره.

امیدوارم پدر مادرهاتون کمکتون بدن، یاریتون بدن، اینا رو بفهمین.

هرچه هست، هرچه هست چیه‌ها هرچه هست؟

هرچه هست تجلیات و ظهورات ذات و تجلیات اسماء و صفات حق سبحانه و می باشد.

بعد اشاره می‌کنه به یک بخشی از دعای عرفه سید الشهدا.

امام حسین چجوری رفته در خونه خدا؟

با خودش چی برده به نظر شما؟

ما میریم اهل بیت رو می‌بریم.

درست شد.

حالا امام حسین که میره چی رو با خودش می‌بره؟

می‌فرماید تو دعای عرفه عرض می‌کنه به خدا "ها انا اتوسل الیک".

به نظرتون با چی توسل به خدا می‌کنه؟

به "فقری الیک".

[خنده] اربابمون، جلودارمون.

اما آدم رو انگشتش می‌چرخه.

میگه من با فقرَم به سوی تو اومدم به تو توسل کنم.

وقتی تو می‌خوای بری به کی توسل کنی، یه چیزی با خودت می‌بری دیگه.

یه چیزی می‌بری که اون آبرو بشه در درگاه اون شخص که به خاطر اون چیزی که تو بردی به آبروی اون چیز دستتو بگیره.

اینجا امام حسین میگه من چیزی جز فقرَم ندارم.

الله اکبر.

امام حسین بگه که دامن تکونده برای خدا.

"و كيف اتوسل الیک بما هو محال ان يصل الیک".

الله اکبر.

یعنی چگونه با چیزی که محال است به تو برسد؟

"بما هو محال ان يس- ان يصل الیک".

چگونه با چیزی که محال به تو برسه به درگاهت توسل بجویم؟

چیکار کنم؟

فقر که به تو نمی‌رسه.

فقر مال منه.

یعنی چی؟

اجازه بدید نگم اینو خیلی دیگه سخت میشه، سنگین میشه.

که نه اون چیزی رو هم که برد رو هم دیگه نمی‌بینه.

اینطوری بگم.

یا فقر که به تو نمی‌رسه من اینو برداشتم آوردم.

اگرچه چیزی جز این ندارم اما اینم به تو نمی‌رسه که پس چگونه به تو توسل کنم؟

[grunting] اجازه بدید رد شم ازش.

[grunting] الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر.

حالا و اجا- ادامه‌ش.

فقر وصف، یادتون نره ساعت‌ها.

هر شد بیست دقیقه بگید.

هفت هشت دقیقه موند.

بیست دقیقه مونده؟

خدا شفا بده انشاالله.

فقر وصف برای انسان هست یا نیست؟

معلومه حواسا نیستن.

حواسا نیستن.

فقر وصف برای انسان هست یا نیست؟

هست.

کیا میگن هست دستشون بالا.

آقا الان میگید هست، هست دستا رو نمیارن بالا.

جرات کن دستتو بیار بالا.

فقر وصف، فقر وصف ما هست یا نه؟

دستتون بالا.

آقا سه تا، سه تا، چهار تا، پنج تا، شش تا، هفت تا، هشت تا، نه تا، ده تا، ماشاالله یازده تا.

همینطوری برید می‌رید تو خاکی.

برید آقا برید تو خاکی.

من دیشب گفتم عزیزان دلم گفتم فقر وصف ما نیست.

صفت ما نیست.

بلکه ذاتی ماست.

اصلاً ما ذاتاً عین الفقرین.

وصف چیه؟

اینطوری درس گوش میدید؟

پس من صدق الله رو بگم بشینم دیگه.

فقر وصف برای انسان نیست بلکه ذاتی و عین ذات انسان است.

وقتی صفت تو میشه که تو هستی، تو یه چیزی هستی، حالا صفتت شده فقر.

پس اون چی؟

یه چیزی هستی بالاخره که حالا فقیر مثلاً صفتت شده فقر.

نه اصلاً عین الفقرَم.

اصلاً من نیستم.

فقر یعنی نداری دیگه.

یعنی مثلاً هیچی ندارم.

اصلاً نیستم.

من نیستم.

منیتی نیست.

این داره زور می‌زنه، کنده کاری می‌کنه این رسوبات وجودی ما رو میخواد بکنه.

نگو برای خودت منیت قائل نشو.

دویت، عنیت، اسنینیّت، بی-- خودخواهی بیچاره کرده منو.

رفیقای من، مریدای من، حزبتون سردار سلیمانی و دور و بری‌های من، هم هیاتی‌های من، فامیل‌های من، اونایی که منو تحویل می‌گیرن، اونایی که فقط تعریفمو می‌کنن.

هر کس سر زنی با من مشکل پیدا کنه، منو نقد کنه، پشت سرم حرف بزنه غلط کرده.

اصلاً از ما نیست.

از ما که چه عرض کنم "ليس من اهل البيت" از اهل بیتم نیست.

أستغفرالله.

تا کجا‌ها ما می‌ریم؟

تبختر و تفرعن در وجود ما غوغا می‌کنه آقا جان.

انقدر غصه می‌خورم.

[نفس عمیق] آه.

چند روز پیش یه عزیزی یکی از بچه‌هایی که چندین سال سر این سفره چه گریه‌هایی من از ایشون می‌دیدم و هنوزم تو دلم دوستشون دارم اینا رو.

چون پ-- موسى بن جعفر برای ما خط‌کشی کرده فرموده محب ما رو دوست داشته باش.

خب؟

از خودش بدت نیاد، از کارش متنفر باش.

لذا یکی از بچه‌هایی که اینجا خیانت به هیئت کرده بود اما رفیق ما بود.

خیانت به هیئت کرده بود.

ما که رفیق بازی‌مون تو وادی هیئته دیگه.

تو وادی رفاقت بیرون از هیئت نیست.

ما تو وادی حضرت زهرا رفاقت داریم.

خیانت کرده بود.

حالا نگم چیکار کرده بود.

بعد می‌فهمید منظورم کیه.

بعد یه روز ما رو دید و خیلی گرم و ما هم باهاش سلام علیک کردیم و بعد گفت خوبی حاجی؟

گفت نظر تو درباره من چیه؟

گفتم خودتو دوست دارم اما از اعمالت متنفرم.

یه دفعه شوخ در اومد از این حرف من.

گفتم این حرف موسى بن جعفره.

خودت چون محب علی‌ای دوستت دارم اما از اعمالت متنفرم.

بعد بر داشته بود به یکی از بچه‌های هیئت دعوتش کرده بود بیا مدحایی کن خونه ما.

این رفیق ما که از بچه‌ها قدیمی هیئته بهش گفته بود خب چرا نمیروی یا زهرا مجلس بگیری؟

تو حسینیه یا زهرا رو اگه ازت گرفتن.

گفته بود آقا دیگه هیئتی نمونده.

دیگه یا زهرایی نمونده.

خیلی من سوختم.

خیلی .

این معرفته.

این وقتی آدم احساس می‌کنه یه کسیه، یه چیزیه، به جایی رسیده، یه بالاخره ما بله، یه محلی از اعراب داریم اینطوری بلا میاد سرش .

آقا بیست دقیقه نشد؟

من هلتش میدم که جان؟

سه دقیقه دو دقیقه.

[پچ،پچ] فقر وصف برای انسان.

کجایید؟

این خانما بگن.

جمله‌ی آخر رو خانما تکمیل کنند.

فقر وصف برای انسان [پچ،پچ] آفرین به خانوما.

شما کجایید امشب؟

ما همش هم گفتیم خانوما گوش نمیدن.

امشب خانوما همش بگوشن.

شما همه تو چرتید چتون امشب.

خب پس بلکه ذاتی و عین ذات انسان است.

اشاره می‌کنه ایشون به این آیه.

یا ایتهن-- یا ایه الانس-انسان یا ایه الناس ببخشید.

الناس یعنی همه‌ی مردم.

فروگذار نکرده همه خوب و بد، کافر و مشرک و منافق و مسلمون و همه.

"أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ".

حالا اینجا من فرود میام [مکث] که چون یه موضوعی می‌خوام برم توش دیگه فرصت ردش رد شدیم دیگه بیست دقیقه می‌گذره بعد باشه فردا شب.

براتون هم گفتم اولین باری که یکی از بزرگان اهل معرفت چشم ما رو به این آیه باز کرد، من اشک شوق ریختم.

می‌خوام این اشکو از شما فردا شب بگیرم.

البته در گوشی تو اون جلسات خصوصیمون به بعضیاشون گفتم به جای گریه هروکر خندیدن.

اما حالا [خنده] اونم انشاالله شوقه.

چه می‌دونیم هرکی یه حالی داره دیگه.

یکی یه چیزی رو کشف می‌کنه مثل من بی‌ظرفیته گریه‌ش می‌گیره.

[خنده] یکی هم قهقهه مستانه می‌کنه.

چه اشکال داره؟

حالا فردا شب ما براتون می‌گیم یا می‌خندید یا گریه می‌کنید.

نقطه سر خط.

پس می‌خوام الان یه چند تا جمله از علامه براتون بذارم، کیف کنید، صفا کنید، چاق و چله بشید، لبتون گل بندازه [نفس عمیق] نفس‌هاتون چاق بشه برید بیرون.

که در خصوص توحید صمدی همین چیزی که ما داریم الان می‌گیم که یک خدا که بیشتر ما نداریم که.

اگر خدا لا یتناویه، تکلیف شما چیه الان؟

ما امروز در بین عزیزان از خواب رسانه همین سؤال رو از یک می‌دم احساس کردم متوجه قصه توحید از صمدی نمیشن.

به یکیشون زوم کردم گفتم آقا شما قبول داری خدا لا یتناهی است، انتها نداره و همه جا رو پر کرده.

"الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ".

هیچ جا از او خالی نیست.

بله.

مگه میشه رو حرف امام معصوم حرف زد؟

گفتم خب شما اینجا، اینجا شما خودت که اینجا نشستی یه جایی رو اشغال کردی یا نه؟

بله.

خب الان شما خدایی؟

باید بگی آره یا نه.

نیست دیگه.

خب اگه تو خدا نیستی پس تکلیف این جایی که تو اشغال کردی الان چیه؟

یه جایی پیدا شد که خدا اونجا نیست.

تو هستی.

درست شد؟

پس خدا بی‌نهایت نیست و خدا همه جا رو پر نکرده.

چون شما رو پیدا کردیم.

شما میگی من خدا نیستم دیگه.

پس خدا اونجایی که تو هستی نیست.

یه دفعه کب کرد.

نموند چی بگه.

گفتم عزیزم درس و بحث‌ها باید کمکت بده.

الان من دارم به شما کمک میدم دیگه.

پس تکلیف شما چی میشه؟

شما چی هستی؟

شما رو باید برداریم.

چون شما خود نیستی.

البته تو خدا نیستی.

اما چی؟

آفرین.

شما یک جلوه‌ای، یک تجلی، یک آیه‌ای، یک کلمه‌ای، یک ظهوری، یک ولّی، سایه.

همه اینا معنا دارن.

یک رشده‌ای، یک تجلی.

بهترین جمله شاید این باشه.

تجلی از حضرت حق.

حق تجلی کرده شده شما.

به به.

پس اینطور نیست که بگی خدا در من نیست.

در عین حال خدا تو نیست، تو هم خدا نیستی.

مثل این که تو چشم نیستی، چشم هم تو نیست.

اما این چشم چیه بالاخره؟

تکلیفش چی شد؟

این چشم یه آیت از توئه.

یه نشانه از توئه.

یک شأن از توئه.

یک عرض شود یک ظهور از توئه.

قوه باصره.

الان داریم متوجه می‌شیم یعنی چی ما هیچی‌ایم.

هرچه هست اوست.

یادتونه حضرت امام به خدا چجوری حرف میزد؟

میگفت خدایا هرچه هست تویی، ما هیچی‌ایم.

ما هیچی‌ایم یعنی همین.

اما خب اون فهمید و عمل کرد.

حالا من فقط دارم حرفشو میزنم جسارتاً به شما بلغور می‌کنم.

خب تا همین جا اجازه بدید که دیگه علامه با شما صحبت کنه.

من بزنم بغل و خوب گوش بدید.

[صدای تلفن] هر کجا دیدم حوصله دیگه ندارید قطعش می‌کنم.

من هفت دقیقه آماده کردم.

اگر دیدم قطع-- حوصله ندارید همون یه دقیقه، دو دقیقه، سه دقیقه اول قطعش می‌کنم.

حوصله داشتید تا هفت دقیقه‌ش رو ادامه میدیم.

این وسطه.

اگه خواستید ببینید درس پنجاه و هشت از شرح اسفار اربعه‌ ملاصدرا توسط علامه حسن زاده علیه الرحمه‌ست.

دقیقه بیست و پنج به بعدشه.

حالا بسم الله.

می‌فرماید که هرچه هستی تویی.

مگه چند تا هستی؟

چند تا خدا، چند تا حقیقت، چند تا متن ایام داریم مگه؟

همان حرفی که ما زدیم.

ینتزع نفس ذاتی به ذاتی الموجودیت بالمعنی العام شامل للموجودات و یهکم بها به اون موجودیت معنای عام و یهکم بها عليه.

این شد اول اینطور هست.

اما یکونی تو ام لا یکون کذالك.

ام لا یکون کذاله می‌بینیم که وجودات هستند.

ربط نمیشه در این موقع خودش رو.

بله انی-- می‌بینیم انی لا احب العافلین.

در تحت تدبیر تسخیر خوابش میاد، بیدار میشه، غذا میخواد، جوانه، پیر میشه، نداره، دارا میشه و جهات دیگر و جهات دیگر و ما تشاؤون الا ان یشاء الله.

بله می‌بیند مختار است.

اگر وجود مختار است حرفی نیست که مختار است.

وجود مجبوری من حيث هو و لکن می‌بیند که در تحت تصرف ملکوت است.

در تحت تسخیر متفرع به جبروت است.

اینطوره به این صورت.

و این نمیشه که به ذات واجب بوده باشه.

شعون است.

شعون واجب و باید این حسیات را الان می‌فرماید باید در نظر گرفت که باید او را منسوب به دیگری دانست، نه انتصاب ذوق و تعلل معروف.

انتصاب امکان فقری و اضافه‌ی اشراقی این، این نحوه که نفرمایید قوه باصره از نفس ناطقه که علت جعلش و ایجادش هست، فاعلش هست، مفیدش هست، ما باصره منحاز مستقل جدایی از نفس ناطقه صم منسوب به او این معنای توحید را یعطاه فطرت و توحید اسلامی راه نداره.

معنا نداره.

مگر مراد اون آقایون حرفای این تو به ظواهر نباشه که هم نیست.

این حزیقه‌ش و لبش همین بود.

اضافه اشراقیه یادتونه ملاصدرا فقر نوری، امکان نوری.

ما اشراق همان تجلی.

ما همه این عالم عوالم یکی هم ما.

این کلمات وجودی اشراقات وجودی حق‌اند.

بهش میگن اضافات اشراقیه [سوت کشیدن].

یا ف-- امکان نوری، فقر نوری.

که این دیگه برداشتنی نیست.

این نمیشه برش-- چون اگه برداری یعنی خدا رو برداشتی.

بعد مثال همین قوه باصره رو زد الان علامه.

که قوه باصره خودش به فی نفسه که نیست که.

نفس داره می‌بینه.

یعنی یک شأن از شعون نفسه.

از طریق معرفت نفس به توحید حق می‌رسیم.

اینجاش هم گوش بدید.

به هر حال اینطوری درست نیست و ما جدا و منسوب نمیشیم و جدا که دانستیم، جدا که دانستیم صمد ندانستیم او را.

اجوف دانستیم و او صمد است و به تعبیر عرض کردیم جناب سید و شهدا صلوات الله علیه و جناب باقر علوم اولین و آخرین صلوات الله علیه بله فرمودند الذی لا جوف له و همین که یک خرده‌ای را از او جدا کردی، او را صمد ندانستی و دوباره برگردند از ما سؤال کنند حق سبحانه متناهی است یا غیرمتناهی؟

می‌فرمایند حق غیرمتناهی است.

اگر غیرمتناهی است پس حق نداری که دویت پیش بیاری.

هذا و ذاک.

هذا و ذاک آمده می‌شود واحد عددی.

هذا و ذاک.

واحد عددی و حق سبحانه واحد عددی نیست.

دو چیز، یک و دو.

و این غیر از اون است، اون غیر از این.

راه نداره و نمیشه.

خیلی خوب آفرین.

پس غیرمتناهیه.

حالا واجب تعالی مرکب است یا بسيط؟

یه خورده فکر می‌کنی میگی آقا- حالا جواب بدید شما.

واجب تعالی مرکب است یا بسيط؟

مرکب یعنی ترکیب.

از دو چیز، از چند چیز.

بسيط مقابلشه.

یک حقیقت واحده‌ست.

مرکب چیه؟

حالا کدومشه؟

واجب تعالی مرکب است یا بسيط؟

بسیط الحقیقه تموم شد.

ببین به همین راحتی می‌فهمی همین حرف‌های سنگین پیچیده‌ی حکمی و عرفانی رو یه ذره مزه مزه کنید.

می‌بینید دارید می‌فهمید، دارید متوجه می‌شید.

با خودتون جسارت نکنید که ماها نمی‌فهمیم.

بشین زانو بزن تا علامه بهت بفهمونه.

مرکب محتاج به اجزاشه و چطوره؟

نخیر، این بسيط است.

پس حقیقت او بسيط است؟

بسیار خوب.

غیر متناهی‌ست؟

بله.

آقا این حقیقت بسيط غیر متناهی اگر هست، پس این داخل في الأشياء لا بل؟

ممازج است.

ممازج است و خارج عن الأشياء لا بل؟

مباينه است.

مباينه است و این معنا را در اصطلاحات او به زبان گوناگون می‌یابی.

یه وقت می‌فرمایند که غیر متناهی.

یه وقت می‌فرمایند که وه- وحدت وجود.

یه وقت می‌فرمایند بسيط الحقیقه کل الأشياء برای اینکه مرکب که نیست حقیقتش فرمودی و فرمودی غیر متناهی هم که هست.

پس این دو رو که جمع کنید می‌شود بسيط الحقیقه کل الأشياء.

ادامه داره.

همین، همین.

این جمله آخر رو روش فکر کنید تا شب بعد.

بسيط الحقیقه کل الأشياء.

الله اکبر.

کل الأشياء.

یعنی فرمایش ارسطو.

فرمود دنیا، این جهان عالم هستی یک پیکر واحد با جواره مختلف.

حق جان جهان است و جهان جمله بدن.

مثل اینکه شما یک حقیقت واحدی جواره داری.

کثرت خورده به جواهرت، جواره‌هت.

اما خودت که یکی هستی.

این‌ها شعونتند.

به همین را-- حالا بسيط الحقیقه چی؟

کل الأشياء یعنی هرچی که شیء، اشیاء، هرچی ماسی الله شما نگاه می‌کنی میشه گفت اجزاء و اعضاء و حالا اجزاء و اعضاء رو بعضی از عرفا میگن نمی‌پسندند برای خدا.

فعلاً اینو بگیریم اعضاء و اجزاء پیکره عالم هستین که این پیکره همه یک وجود واحد بسيط الحقیقه است که اونم حقه.

حقه.

تمام شد.

چیزی جز حق نیست.

اصلاً باطل وجود نداره.

جا الحق وزهق الباطل.

اصلاً باطلی کف رو آب، وجود خارجی نداره.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

الله