یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک نستعين.
الحمد لله على کل نعمه واسأل الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله وربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
وظیفه مونه که تشکر کنیم از ولی نعمتمون حضرت صاحب الأمر که هر خیری به ما میرسه از سمت ناحیه مقدسه آقاست و دوستان و نوکرای خوب آقا که این خیمه رو به پا میکنن به ما خیر برسه.
از همشون تشکر میکنیم دست همشونو میبوسیم.
مخصوصا اونایی که دم زدن نفس زدن این پنج شب خاصه حاج سناقایی عزیزم داداش خوبم و امشب هم که آقا محمد هم تشریف آوردن دم دادن خیر بدن انشاالله همیشه این نفسهاشون خرج حضرت زهرا باشه.
خدا خونوادههاشون رو هم سلامتی بده.
برای سلامتی خودشون و خونوادههاشون صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
بحث ما به فضل الهی به اونجایی رسید که [مکث] خب خدا رو هم شاکرم از اینکه به اندازه طهارت جلسه الحمد لله به فیضی که داره نازل میشه یه دل سنگی مثل من [مکث] اجازه پیدا میکنه بین شما اولا حاضر شه بعد هم گریه کنه بعد هم زجه بزنه.
اینها همش جز با عنایت اونها نیست.
[نفس عمیق] برای همین هم سنگ اون شور و نوا بدون اینکه بنده بخوام سطح و سیر بحثمون به یک جای قله مانندی رسید [نفس عمیق] و بحث اینجا بود که ما برای اینکه به لقاء الله برسیم چارهای جز خرق هم حجابهای ظلمانی و هم حجابهای نورانی رو نداریم.
حجابهای ظلمانی که مشخصه بنده هم [مکث] خاک بر دهانم اگر بخوام رو منبر حضرت صدیقه زیر پرچم خانم ادعا کنم که ما حجابهای نورانی رو پشت سر گذاشتیم.
چون بنده خدایی به من تذکر دادن که شما ادعا کردی رو منبر ما دیگه حجابهای ظلمانی رو پشت سر گذاشتیم و اینها.
من سگ کی باشم همچین ادعایی بکنم؟
ما گفتیم دیگه باید پشت سر گذاشته باشیم بعد چهل سال.
و بعد هم دیگه بریم سراغ خرق حجابهای نورانی.
ببینید اگر بخواهیم بحث حجابهای نورانی رو بکنیم صدها جلسه میطلبه فقط ما بگیم حجابها چین و راه رسیدن خرق اونا چیه؟
من چند جمله بگم ذهنتون رو بشورونم دوست داشتید اونها رو هم میریم پیش در بحث لقاء الله.
اما من همه اونها رو به فضل الهی خلاصه کردم تو یه جمله براتون.
که دیگه اون همه راهو نرید دیگه.
رمز و کد و کد و رمز خرق همه اون حجاب هر کدومش که باشه که حالا دوست داشتید چندتاشو الان عرض میکنم، همین برداشتن عنیته.
عنانیت و اسمییت و دویت و خودخواهی و اینو باید برداشت که راهش هم عرض کردیم بر اساس روایت معرفت الامام بود.
حجابها بعضیا گفتن حجابهای نورانی اسماء الله و صفات الهین.
اسماء حسنی و صفات اولیای الهی.
عجب!
خب اینا رو چگونه باید خرق کرد؟
مگه میشه اسماء الله برداشته بشه؟
بعضیا گفتن ملائکت الله همون حجابها هستن.
خب ملائکه رو مگه میشه برداشت؟
سؤال، سؤالای جدیایه.
بعضیا گفتن همشونم درست گفتنا همه در طول همن.
بعضیا گفتن حجابهای نورانی [مکث]، انبیا هستن، ائمه ما هستن علیهم الصلاة والسلام.
همه هم درست گفتن و اون حجاب اعظم خود پیغمبر عزیز عالمه.
شما خورشید رو میتونی نگاش کنی؟
اصلا خورشید اون نورش، شدت نورش و شمس و بحاها، اون شدت نورش حجابشه که تو نتونی ببینی اصلا.
به عنوان اینکه مثال زدم متوجه بشیم یعنی چی حجاب.
شاید تو ببینی کور میشی.
[سرفه] اصلا توان دیدنش نیست.
حجابه.
[سرفه حضار] اولیای خدا حجاب خدان، حجاب ذاتن [مکث] که تو اونو ببینی.
خب چگونه اینا خرق میشن؟
یعنی چی اینجا این اگه این نگاه باشه خرق حجاب یعنی چی که به لقاء الله برسیم؟
این خرق حجاب یعنی لا-- دقت کنید خیلی مهمه.
لا فرق بینهم و بین حبیبهم.
یعنی تو وقتی نگاهت به حجاب اینها باشه به گونهای پیش بری که دیگه تو با امامت فرقی نکنی.
چنان غرق در امام بشی، ذوب در امام بشی، بشی ابالفضل .
که امامش بهش بگه بنفسی انت.
این لا فرق بینهم و بین حبیبهم صورت گرفته که امامش بهش میگه جانم فدات و الا نمیتونه بگه امام.
اینجا مرتبه لقاء الله.
انقدر پیش بری که [صدای کودکان] عرض شود خدمتتون غرق در انبیا و صفات اونها بشی که تو هم بشی نبی.
البته نه به نبوت تشریعی.
اون تمام شد، اون ختم شد.
مقام ختمی داره.
به نبوت انبایی یا عام یا تعریفی به قول علامه.
یعنی تو هم باخبر بشی از عالم.
تو هم بشی نبی.
هرکس خواست خبر از حقایق عالم بگیره بیاد پیش تو توجه کردید چی شد؟
انقققدر پیش بری در مسیر عقل حجابها رو بدری از طبیعت فارغ بشی که چشم بصرت رو که بستی چشم باطنت از حیث مثالی باز بشه بتونی برزخ رو ببینی.
انقدر رشد کنی که چشم مثالیت رو هم اونجا ببندی بتونی عالم عقول رو ببینی با ارواح ارتباط برقرار کنی.
عقول همون ملائکهاند.
اگر ملائکه حجاباند، تو باید چنان کار عقلی بکنی با دیده عقلی، سیر انفسی جان خودت و آفاقی بیرون از خودت داشته باشی که اینها رو ظهور اسماء و تجلیات حضرت حق ببینی از این تجلیات هم عبور کنی، از اونها هم عبور کنند.
بله، همون کاری که سید الشهدا در کربلا با شهدا کرد.
حسین بن علی اولین کاری که کرد برای شهدای کربلا براشون تجلی کرد نسبت به صعه وجودیشون تجلی کرد یعنی ظهور کرد خودش رو به اونها نشون داد.
عاشق شدن به یک معنا.
دیگه سر از پا برای امام حسین نمیشناختن.
این شد که امام صادق صلی الله علیه فرمود: "اینا اصلاً دردِ حدید و آهن و تیر و نیزه و اینا رو نچشیدن چون غرق سید الشهدا بودند." بعد قدم آخر سید الشهدا از این تجلیات هم عبورشون داد.
اونا دیگه رفتن به بهشت ذات.
فد خلی فی عبادی و فد خلی جنتی که حالا اون بحثش به وقتش باید بیان بشه.
به هر حال انقدر سیر میکنه طرف از جهت عقلی عقلش رو به کار میندازه.
عقلش میشه، میشه چی؟
امیر وجودش که [نفس عمیق] این تمام حواس مادون عقل که هفت تا بودند همه در خدمت عقل میشن.
اون موقع میشه هشت در بهشت به روش بازه.
میگه شهید از هر دری از هشت در بهشت بخواد وارد بشه این به خاطره اینه.
هشت تا در داره بهشت دیگه.
جهنم چرا هفت تا در داشت؟
خدمتتون عرض کردیم که علامه حسن زاده فکر میکنم کلام یا کلمه هفتاد و دو هست.
هفتاد و دو فکر میکنم یا هفتاد و سه هست.
صد کلمه در معرفت نفس رو اینچنین فرمودند که چی؟
اگر کسی قوه واهمهش ذیل عقل، وهم بعد بیا پایینتر خیال بعد ه-- پنج حواس ظاهری.
باصره و سامعه و ذاعفه و شامه و لامسه این پنج تا با اون دو تا خیال و وهم میشه هفت تا.
اینا هفت در جهنماند.
کی میشن هشت در بهشت؟
وقتی عقل بر اینها حاکم بشه به علاوهی هشت میشه، به علاوهی عقل میشه هشت تا در.
کسی اینطوری نگاه کرد به عالم، یعنی نگاهش مطلقاً عقلی بود، شنیدنش عقلی بود، وهمش عقلی بود، خیالاتش عقلی بود، این هشت در بهشت به روش باز شده.
این حجابهای ع-- ملائکه رو هم خرق کرده.
دارم برای شما ترجمه میکنم.
هر کدوم از اینها چند تا منبر میخواد.
ولی چون اینها مباحثش بین ما تقریباً تو بحثهای دیگه گذشته آشنا باید باشه به ذهنتون.
خب اما با این نگاهی که من دارم به شما اینو خیلی آسون حتی این بچههای ده، دوازده ساله هم که اینجا نشستن حتی کمترن اونا میفهمن.
با این نگاه ما اومدیم خرق حجاب نورانی رو بتکیم که آقا اونچه که مانع از پاره شدن حجاب نورانی خودیت ماست، انانیت ماست، خودخواهی ماست که مثال زدیم.
آقا برای چی میای هیئت؟
[صدای سرفه] برای اینکه به یه جایی برسم.
چون اجرت عزاداری بگیرم.
ما اجرت عزاداری از فاطمه میخوایم.
وای، وای، وای، وای از این نگاه کوتاه.
اجرت چیه؟
حرفا چیه؟
تو باید چنان عاشق باشی که فقط معشوق و معبودت رو ببینی.
اصلاً چیزی برای خودت قائل نباشی که مثلاً اومدن به امام حسن علیه الصلاة والسلام گفتن که آقا جون حق بالاخره با لیلی بود.
ببخشید پیش یکی از دوستان امام حسن.
پیش یکی از حالا اسمش از خاطرم رفته.
خیلی دیوانه امام حسن بود اما دم نمیزد.
یه اسم عجیبی هم داره.
اگه خاطرم بیاد بگم.
یکی از دوستان خوب و نزدیک امام مجتبی.
بعد خب اون موقع کسی جرات نمیکرد بگه حق با حسنه.
همه میگفتن حق با معاویه است.
حتی دوستای آقا هم دورو شده بودند.
اینها چقدر آقا غریب بود.
بعد اومدن پیش این شخص گفتن حق با حسنه یا معاویه است.
به نظر شما چی گفته باشه؟
خوبه.
گفت حق با لیلیه.
یعنی من مجنونم، حق با لیلیه.
عاشق بود.
اون کسی که میشناختش میدونش-- میدونست که لیلیه، او امام حسنه.
وقتی دیوانه شد شخص همه شیش بو امام حسین میده.
سبک زندگیش بو امام حسین میده.
همسرش، محل زندگیش، محل چینش وسایل منزلش، پوششش، گویشش، رفیقاش، هرچیش بو...
این آقا شما چرا، چرا اهل عبادت شدی؟
عشق.
نمیدونم.
دلم، دلم میخواد.
برای چی الان اومدی هیئت؟
دلم منو آورد.
اصلاً برای چی نداره.
نمیتونستم نیا.
توجه کردید؟
اینا دیگه مثالهای همه فهمه دیگه.
اینا که عجیب غریب نیست ما نفهمیم که.
دست-- در دسترس ما هم هست.
خب این حجاب خودخواهی و ظلمت رو که برداشت وقتی امام رو گفتیم "فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا" کسی که لقاء پروردگارش رو میخواد عمل صالح انجام بده عرض کردیم اون معرفت الامام هست معرفت امام یعنی تو امام رو با مختصات درستش ببینی.
وقتی با مختصات درست امام رو ببینی، اونطور که خودشون از خودشون تعریف کردن ببینی، چنان محو جمال و جلال حضرت میشی که دیگه اصلا چ-- خودی از خودت باقی نمیمونه.
خودخواهی رو امام برمیداره با تجلی خودش.
یعنی تو وادی عشق خودش چنان تو رو میکشونه، چنان چشم تو رو به خودش باز میکنه البته به اندازه سعه صدرت، سعه سینهت، سعه وجودیت، ظرفیت وجودیت.
رب اشرح لی صدری و یسر لی من.
چقدر حضرت آلامه حسن زاده کسی رو میخواست دعا کنه دقت میکردیم میفرمود خدا به شما شرح صدر عطا کنه انشاالله.
مثلا دعای ثابت ایشون بود.
بهترین دعاس.
هرچی شرح صدر یعنی سعه و ظرفیت بالاتر، نگاه امام به تو بیشتر.
هرچه امام به تو نی-- بیشتر نگاه کنه ذوبت میکنه، بیچارهات میکنه، آبت میکنه، میاندازد تو بوته مشکلات و مصائب دنیا.
دیگه عزیزتر از حضرت زینب ندارن اونا که.
چه بلاهایی کشید.
میخواد بره به اون مراتب عالیه.
یا ایها الانسان انک کادهن الى ربک کدحا.
کادهن کدحا.
رونده همراه با سختی.
با سختی آقا برداشتنی نیست.
چرا؟
فملاقيه.
قراره ملاقاتش کنی.
هرچی سختی بیشتر، تو دل میکنی از این دنیا و از همه تعلقات حتی جایی میرسه که نه اینکه دل کندن یعنی بدت بیاد از خلائق.
اتفاقا عاشق دوستاتی، رفیقاتی، عاشق همسرتی، عاشق بچههاتی.
اما دل میکنی.
یه سوزیه، چشیدنیه، گفتنی هم نیست عزیزان.
سوز دله.
تو دل شکسته ای.
اصلا این مشکلات میااااد.
میبینی دست و همین دست اندازها تو زندگی تو مسائل و مراحل مختلف هی زمینت میزنه، هی برات حرف میزنن، تهمت میخوری، ضعیف میشی، ذلیل میشی، غریب میشی، تهمت میخوری چه میدونم هرکی، هر که بامش بیش برفش بیشتر.
دیگه بعضیا میبینی حتی دیگه نزدیکتریناشم با چاقو از پشت سر نامردی میکنن میزننش.
[صدای بچه] میبینی دیگه مثلا حتی خونوادهشم دیگه درکش نمیکنن.
کار به جایی میرسه که طرف خودش میشه اون ولی خدا.
گفتم آمادت میکنن برای لقاء الله که دل از همه جا بکنی.
یه سوزیه چشیدنیه رفقا این حالت.
اصلا دیگه خ-- تو خودت رو نمیبینی اینجا.
غرق در م-- و محو در جمال و جلال محبوبت میشی.
لا فرق بینهم و ب- between حبیبهم.
یکی میشی.
با سوختن حاصل میشه.
سوختن هم همون فیض حضوره، حس حضوره.
اصلا حضور یعنی مراقبه.
مراقبه یعنی حضور.
اصلا بندگی یعنی حضور.
اصلا هیئت اومدن یعنی حس حضور.
اصلا زیارت یعنی چشیدن فیض و حس حضور.
حضور الزائر عند المزور چون عند ربه یرزقون.
اینا مقدمه اون میشه.
برداشته میشه اصلا خودیت، خودخواهی از تو.
چنان عاشق آقا میشی هرچی خیر و کل شیء احسناه فی امام مبین.
هرچه خیر در او میبینی، دیگه چشمت به چیزی نمیفته.
چیزی توجه تو رو جلب نمیکنه.
همه چی تجمع کرده در آقات.
تو بیچارهی آقات میشی.
بیچارهی حضرت زهرا میشی.
توجه کردی چی شد؟
بعد این، این میشه تجلی.
تجلی وادی عشق و محبته که وقتی روایت دیدم در کربلا خیلی شیرینه اینها زا- ذاکرای اهل بیت بین روضههاشون اینا رو بگن.
اینا طریق عشق و عاشقیه.
از هر کدوم که میخواد پرچمشون میافتاد یا میافتادن زمین لحظه شهادت کسی میرفت اون کسی که زنده بود میرفت میگفت وصیت کن، میگفت عوسی کرد.
انگشت مبارکش رو به سمت ابا عبدالله میکرد.
بدون استثناءها.
اینو من دیدم خیلی جا...
جلو العیون مرحوم علامه مجلسی میفرمود بدون استثناء همشون یک حرف، یک وصیت داشتند.
نشانه به امام حسین.
میگفتن عوسی کبه هذا الغریب.
من تو رو وصیت میکنم به این آقای غریب.
از حرفی دیگه نداشتن.
همه چیشون شده بود حسین.
خودیتی دیگه نیست.
انانیتی نیست.
ثنینیت و دویتی نیست.
برای چی نوکر امام حسین شدی؟
برای اینکه عالی- عالیترین درجات رو به نوکرای امام حسین میدن.
بیچاره.
تو دنبال درجهای، تو دنبال خودتی نه امام حسین.
امام حسین شده نردبون که تو ازش بری بالا.
بیچاره.
تو هنوز عاشق نیستی، نوکری؟
نوکر حرفی از برا زدن از خودش نداره که.
هرچی اربابش بگه، هرچی مولاش بگه رو اونجا دم میزنی.
و اینطوری که شدی حالا به نظر شما کسی که اینطوری شد اصلا خودش رو دیگه فراموش کرد.
[نفس عمیق] وقتی رفت حرم دارم وارد نشانهها میشم.
قول داده بودم نشانههای آدمایی که دارند حالا خیلی گنده گنده حرف نزنیم بگیم حاجی با این قیافه، رخت و قیافه، قیافش حرفای عرفانی آنچنانی میزنه نگیم حالا عبور دادن، در حال عبور دادنش هستن از حجابهای نورانی.
نشانههاش چیه؟
امشب داریم میگیم.
وقتی میری حرم اگه دیدی دور آقات شلوغه ناراحت میشی یا خوشحال میشی؟
اگه تو عاشق آقات باشی و خودت رو نبینی کیف میکنی.
میگی خدارو شکر دور آقام شلوغه.
الهی همیشه دورت شلوغ باشه.
چه من باشم چه نباشم.
میگه خدایا فرج آقامون رو برسون.
آقا چرا انقدر دعا میکنی آقا بیاد؟
امام زمان که بیاد گوشت ارزون میشه ها.
دیگه کسی مستاجر نیستها.
باب صدقه برداشته میشهها.
یعنی هیچ فقیر نیستها.
خب اینا خوبه، درست هم هست.
بله باب صدقات برداشته میشه.
تا قبل اینکه آقا بیاد هرکی صدقه داد داد دیگه بیاد تمامه.
بابش بسته میشه.
خب واقعا اینه؟
اینه نگاه تو به آقا، اومدن آقا؟
خیلی بیچارهای که.
همونه میگه اصلاً من چه باشم چه نباشم آقا بیاد اصلاً بیاد.
اون اوج اونجایی که دل رو میلرزونه تو دعای اللهم کل ولی که اون آخرشه وتمتعہ فیها طویلا آقا طولانی مدت رو زمین متمتع باشه.
به به!
به به!
آقام وتمتعہ فیها طویلا اصلاً چیکار به خودت داری؟
باشه تو زیر خاک باشی، باشی نباشی آقا تمتعہ فیها طویلا.
کوری چشم دشمناش.
منم خرج بشم تا این اتفاق بیفته.
اصلاً منی وجود نداشته باشم.
این رفتن حجاب نورانیه دیگه.
برداشت شدن حجاب نورانی.
بعد میبینی عاشق آقات میشی، عاشق رفیقاش میشی، عاشق هرکسی میشی که بو آقا رو داره.
حاضری خرج بشی تا دور آقات شلوغ بشه.
اصلاً حاضر نیستی کسی از تو حرف بزنه.
میگی آقا از من کسی حرف نزنه از آقام حرف بزنه.
پرچمش توش کربلا دست کی بود؟
جند.
اون شعارش چی بود؟
شعار جند غلام سیاه.
عجیبم هست.
معمولا عجیبه آدمهایی که داغونن کسی به نظر میخوام اینا رو آدم حساب نمیکنه.
ما بهشون میگیم به به این کیه؟
لات بیسر و پای فلان.
اینه.
همینه که هست.
نقاب نزده مثل من لباس پیغمبر تا که همینه.
همینی که هست.
اینا د- چون به خودشون امید ندارن، به اعمالشون امید ندارن.
لذا اون حجابی که من چهل سال باید جون بکنم، منو لباس پیغمبر به تنم، اون حجاب رو بدرم رو همون اول دریده.
اصلاً هیچ امیدی به خودش نداره ها.
اصلاً خودشو حساب نمیکنه.
لذا دلشکسته ترن اونا.
توجه کردی چی شد؟
لذا اونا زودتر میبرن.
لذا به طیب حضرت امام لقب حر رو داد.
حر انقلاب.
الله اکبر [مکث].
آدم به اونجاها برسه چقدر شیرینه [مکث].
اون دلشکسته است.
هیچی برا خودش قائل نیست [مکث].
که خب اینجا همه جور آدم خوندن از عاشق و عالم و جاهلی مثل من و همه چی.
یه کسی بود که [مکث] یه زمانی بچه ها وقتی من بهش میکروفن میدادم حاجی چرا به این میکروفن میدی؟
چرا فلان شخص؟
این لاته، این فلانه.
خدا شاهده [مکث].
دو سه نفر شب ایام محرم هم بود.
تو همون ایام عینا یه خواب دیدن که ایشون آقا خیمه زده بود و ایشون نگهبان خیمه آقا بود.
بعدشون قیافه شون آقا این این لاته به تو چه که مگه تو این کارهای که بخوای مرزبندی کنی؟
[مکث].
وقتی درست امام رو با مختصاتش نگاه کنی، همه ش رو در او خلاصه ببینی و البته با تجلیات خودش.
امام این بار رو از رو دوش تو برمیداره، خرق حجاب نورانی میکنه و تو محو جمال و جلال حضرت میشی.
از وادی عشق حرکت میکنی به جایی که همه زندگیتو حاضری فدای حضرت بکنی.
اون موقع مختصات امام در تو پیاده میشه.
الان امام به نظر شما احتیاجی به عال-- به ماها داره؟
احتیاج داره به ما؟
هیچ، هیچ نیاز و احتیاجی به ما نداره.
آخرش هم خودش تو سجده شب جمعه تا صبح ظهورش رو از خدا میگیره.
اینقدر گریه میکنه ام بی یژی میخونه تا میگیره.
ما الان شما زبونمون نمیرسه.
ان فی ذالک فرجکم که میگه اكثر الدعاء بتعجیل الفرج میگه ان فی ذالک یعنی تو اون دعائه برای تو فرجه.
اون دعایی که میکنی برای خودت فرج میشه.
نه اینکه تو قدرت داشته باشی فرج آقا رو بگیری.
ما کی هستیم بگیریم؟
خودش میگیره.
اصلاً نیازی به ما نداره.
هیچ نیازی به ما نداره و این همه تفضل به ما داره.
این همه عنایت به ما داره.
بعد من و شما چی؟
مختصات امام رو پیدا میکنیم.
بدون اینکه نیاز به کسی داشته باشیم بهش لطف میکنیم، بهش محبت میکنیم.
معمولا ما اینطوریم به هرکسی بیشتر نیاز داریم بیشتر به اون توجه میکنیم.
[مکث] یه کسی که پولداره وارد میشه جلوش تمام قد پا میشیم.
یه آدم فقیر بیچارهای که وارد میشه اصلاً رومونو برمیگردونیم.
وای بر ما که فرمود این کار ایمان رو میسوزونه.
ما دو تا چهار تای حتی رفاقتمونو بر اساس اینه.
کی بیشتر به ما سود میرسونه؟
اما اونا اینطوری نیستن [مکث].
اون- اونا حالا میگه آقا امام رضا بطلب ما.
این حرفا چیه؟
امام رضا همه عالم رو طلبیده.
تو باید اجابت کنی [مکث].
مختصات امام تو، در تو پیاده میشه.
تو هم بدون اینکه هیچ گونه توقعی از کسی داشته باشی خیر میرسونی به دیگران.
خرج دیگران میشی.
اصلاً توقع، اصلاً تعجب میکنی کسی به تو لطف کنه، عنایت کنه.
بعد اصلاً خودخواهی برداشته میشه، توقع برداشته میشه، سوءظن برداشته میشه، دعوا و نزاع و مشاجره برداشته میشه.
چقدر تو این، تو این هیئتها، تو این مساجد، تو این راههای ولایت انقدر درگیری هست، انقدر نفاق و دو دستگی و دورویی هست، از پشت خنجر زدن هست.
بهخاطر اینکه این فرهنگ نیست.
همش سودطلبیه، منفعت طلبیه.
حتی پای درس مع- معرفت ناب و عرفان و حکمت هم که میاد میشینه بعد پز میده من استاد دارم.
استادم فرمود.
استادم علامه حسن زاده.
مثل من باد عبای نسیم عبای علامه حسن زاده بهش خورده مدعی میشه استاد، استاد، استاد.
بشین سر جات ادعا، ادعا.
بعد میاد آخرش ته وجودشو میخونی آقا برا چی رفتی سراغ این چیزا؟
[صدای بچه] میبینی دنبال معرکه گیریه یا نه دنبال اینه که به کشف و کرامات برسه.
اونم حجابه.
کشف کرامات چیه؟
عزیزان دلم تنها و تنها تمام اعمال ما باید بوی خدا بده فقط برای خدا و السلام.
برا هیچچی نه.
برای اینکه من به جایی برسم.
این حرفا چیه؟
اینکه به قول امیرالمؤمنین سه دسته عبادت کننده داریم دیگه.
کسایی که خدا را از خوف جهنم عبادت میکنن که جهنم دارن.
این عبادت بردگانه، مولا میفرما.
عدهای خدا را عبادت میکنند به طمع بهشت.
این عبادت تجاره، تاجره، کاسبه.
خودشو میخواد.
ولی عدهای عبادت میکنند خدا رو چون شایسته عبادته، عشق است.
این عبادت احراره.
به به!
امام حسین [صدای بچه] هم سید الاحراره.
بعد این منیت برداشته بشه تا برداشته نشه دعوا هست.
تا اجتماع قلوب مؤمنین رخ نده امام نمیاد.
ما باید این اجتماع رو ایجاد کنیم با همین نگاه، با همین فرهنگی که الان عرض کردم.
بعد شما وقتی میبینی که مثلا رهبرت از یه کسی تعریف میکنه کیف میکنی.
اصلا حسد دیگه چیه؟
این حرفا چیه؟
بعضیا یکی مثلا کربلا مثلا زیاد میاد میگه کوفتت بشه.
تو دلش هم میگه کوفتت بشه این همه میری کربلا.
من یه بار نرفتم.
این اصلا تعطیله آقا.
میخوایم خودمون رو بسنجیم امشبا.
یه سری مختصات رو دارم میگم.
گفتم شب آخر خودمون رو بسنجیم.
ما کجای کاریم.
اصلا کیف کن داره میره کربلا.
پول خرج کن یه کس دیگه بره کربلا زیارت کنه آقا رو.
خودتم البته برو ها.
اما یه بار برو خودت، یه بارم پول بده کس دیگه بره بگه آقا-- بگو آقا من برات زائر فرستادم چون تو رو دوست دارم.
میخوام دورت شلوغ باشه.
توجه کردی؟
اینکه من معتقدم میخوای هرچی بخ-- ما که دیگه تا اینجا از سرمون هم گذشته.
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب.
دیگه گذشته انقدر حرف و حدیث ما شنیدیم از دوست و نزدیک و غریبه و همه جوره.
ولی الحمدلله شاکریم که هرچه حرف شنیدیم و تهمت خوردیم و خوار شدیم به خاطر این پرچم بود.
خاطر راه ولایت بود.
نه شخص خودم و زندگی خودم.
الحمدلله.
باز ادعا میکنم با اون حفظ چهل میلیونی که در اربعین جمع شد تو خیریه و ما حدود چهارده نفر رو با اون پولها شماها دادید من که پولی نداشتم.
این پولا اومد چهارده نفر از اونایی که نداشتن جا مونده بودن راهی کربلا کردیم.
به نظرم اونها که این پولو دادن اول اونها زائر شدن.
اونا اول زائر شدن.
ولو نرفته باشن.
دور آقا رو شلوغ کن.
برای آقا یار جمع کن.
سرباز جمع کن.
بیچاره هیئت میزنه هی میره پنج تا از این هیئت میاره، پنج تا از اون هیئت.
این هیئت رو خلوت میکنه، اون هیئت رو خلوت میکنه.
بیا، بیا دور سفره معرکه گیری من بشینید.
خاک بر سرت کنن.
تو که داری هیئت حضرت زهرا رو خالی میکنی که هیئت خودت پر بشه.
خیلی هنر داری رو از سر کوچه جمع کن آدم اراذل و اوباشو جمع کن با حضرت زهرا رفیق شن، با امام حسین رفیق شن.
مختصاتشو بذار من چند تا نوشتم براتون بگم به کجا کشیده میشه کار.
همهتون دعای ندبه بخونید.
نمیدونم تا حالا توجه به این-- اینم عنایت دیشبه ها.
این حاج حسین به من گفت حاجی جون یه چیزی به من بگو من بیفتم رو ریل بحثها.
جا نمونم.
همونجا خدا انتقالی به قلب ما داد با این مثال.
بله هم الان برای شما نوشتمش.
رفتم دقت کردم دیدم درست گفتم الحمدلله.
همونجا عینا بهش گفتم حسین جون مختصات کسی که خرق حجاب نورانی کرده اینجا هست.
تو کجا گفتم حسین جون؟
دعای ندبه آفرین و دعای عهد.
الان از دعای ندبه براتون بخونم.
"عزیزٌ علی" دقت کنید.
این مختصات آدمیه که اصلا دیگه خودی براش نمونده.
خودخواهی نیست.
"عزیزٌ علی" برام سخت شده آقا "أن أبکیك" که من برات گریه میکنم.
اع مگه بده آدم برای آقاش گریه کنه؟
بالاترین مراتبه گریه برای امام.
اصلا دیگه فوقش چیزی نیست.
من به شما بگم سوختن برای امام آخرشه.
حضرت زهرا آخرین مراحل رو با سوختن برای امیرالمؤمنین طی کرد.
سوختن برای امام.
"عزیزٌ علی أن أبکیك" آره من دارم برای تو گریه میکنم.
"أما ويخذلك الورى" همه تنهات گذاشتن، رهات کردن.
این برای من سخته.
ببین اگه طرف خودخواه باشه میگه من دارم گریه میکنم، عشق است، آخرشه، جهنم همه برن به درک.
ولی اینطوری نیست.
گریه داره میکنه.
میگه آقا برا من سخته.
من دارم برات گریه میکنم.
مردم تو غفلتن آقاشونو رها کردن.
چه نگاهی!
وای بر من و شما اگه از این هیئت بریم بیرون سر کوچه ها رو میبینیم هروکر بخندیم بگیم به ما نظر شده.
این بیچاره بعد تا اینکه اون کجا که بری گریه کنی به اون نگاهش میکنی تازه گریت شروع شه که ای کاش میتونستم به تو بفهمونم چه آقایی منتظر توئه.
دوباره.
همه عبارات ندبهست.
حالا بریم بشینیم ندبه-- ظهر بزنیم آخرشم سهونه رو بزنیم تو رگ و به به ما ندبه خون شدیم.
حلم معین.
حلم معین.
کیه منو کمک بده؟
تو چی؟
با-- اصن تعجب میکنید.
کسی که توجه نکرده باشه تعجب میکنه الان.
فأطيل طولانی مدت.
تا طولانی مدت کنه.
فأطيل من طولانی مدتش کنم.
چی رو؟
معهُ العویل.
به اتفاقش عویل اول البکا.
داد زدن و گریه کردن.
آقا میتونست فقط بگه بکا.
چرا عویل؟
چرا عویل؟
یعنی ناله.
یعنی فریاد.
یعنی آتیش گرفتی داد میزنی مثل امشب که بعد از زهرا برای امام حسین.
این مختصاتی آدم قاطی شده برا-- تو راه امام حسین قاطی شده با امام حسینه.
[صدای بچه] تجلی کرده امام حسین براش.
میگه آقا من کمک میخوام.
حلم معین.
یکی الان سر چهارراه کمک میخواد.
آقا بده در راه خدا یه پولی به من بده.
یه چیزی-- همش خودشو.
این میگه حلم معین یکی بیاد من طولانی مدت معه العویل به اتفاق اون داد بزنم، گریه کنم.
چرا تنهایی؟
همه عالم برا آقا گریه کنن.
الان می فهمید چرا امام صادق فرمود الان، الان، الان که بعضیا جا نمیفته براشون.
اینا رو معرکه گیری مدعاها میدونن.
امام صادق الان متوجه میشیم یه چیزکی.
چرا فرمود خدایا اون کسایی که برا حسین ما بلند گریه میکنن رو بوی بدنشونم من دوست دارم.
حالا باید رفت تحقیق کرد چه ربطی به بوی بدن داره؟
و فرمود خدایا اینها را به آتش عذاب نکن چون من دوسشون دارم.
هل من جزوع فأصاعد جزعه إذا خلا آیا کسی هست که جزع کنه؟
فأصاعده.
منم باهاش مساعدت کنم.
جزعه تو جزعش إذا خلا وقتی خلوت کرده داره جزع میکنه، میسوزه.
چرا تنها باشی؟
بگو منم بیام باهات.
بذار با هم کیف کنیم، با هم داد بزنیم.
آخ، آخ، آخ که چقدر من تک خورم.
چقدر تو وادی امام حسین تک خوری کردم.
بسه یا بگم دوباره؟
هل قضیت عينًا فساعدتها عینی علی القضاء آیا چشمی هست که به گریه فساعدتها منم کمکش کنم تو این گریه کردن؟
اصلاً خودتو نمیبینی.
میگه آقا یکی گریه کنه من کمکش بدم یا یکی باشه منو تو گریه کمک کنه.
آقا تو عهد هر روز داری میخونی.
خب تو اومدی دعای عهد داری میخونی.
اینم یه مختصاته.
آقا اینو تو هر روز صبح دارن به ما تأکید میکنن که چی؟
این دعای عهد رو هر روز بخون.
یه وجهش اینه که تو خودتو تطبیق بدی با این مختصات، با این هندسه نوکری.
شما، شما بچه بودید سی، سی و پنج سال پیش حاج حسین آقا شاهد هست.
فکر میکنم سه چهار مرحله چهل صبح ضیا-- دعای عهد ما گرفتیم با صبحونه تو خونه بابapدریمون.
یادتونه؟
و توضیح میدادیم اینا رو اون موقع سی و پنج سال پیش.
یکی از اون چیزایی که اون موقع سی و پنج سال پیش شما هنوز مو تو صورتتون در نیومده بود ما روش پا فشاری میکردیم.
الان دوباره بعد سی و پنج سال ریشای من سفید شده.
دارم میگم.
شما دقت کنید تو دعای عهد میگه اللهم بلغ.
خدایا برسون مولانا الامام الهادی المهدی القائم بامرک صلوات الله عليه و على آباؤه الطاهرين.
برسون به آقام که مختصاتش اینهاست.
از، از طرف کی؟
اول خودتو میگی.
میگی عنی.
عن.
آفرین.
عن جمع المؤمنین والمؤمنات.
اونم کدوم مؤمن؟
اونایی که تو داردست منن، تو هیئت منن، تو محل منن، رفیقای منن.
نه.
فی مشارق الارض و مغاربها.
نه مشرق و مغرب، مشارق و مغارب.
هر کجا که شروقی هست و غروبی هست.
سهلها وجبلها.
تو هر بیابونی، تو هر کوهی و برها و بحرها تو هر زمین خشکی، تو هر دریایی.
اصن فروگذار نکرده همه رو جمع کرده.
میگه از طرف همه اینا.
اول دیگران رو دیده.
حالا و عنی و اولدایه خودم و پدر و مادرم که عزیزترین کساییم هستن.
اونا هم فراموش نمیشه و اولدایه من الصلوات، من الصلوات دیگه تموم شد دیگه.
ها؟
بلغ برسون به آقامون و اون مختصات از طرف اینا و من و پدر و مادرم صلوات رو.
نخیر صلوات رو چیکار میکنه؟
مثل کسی که میگه آقا من چرا هیئت خودمون رو شب فاطمیه شام بدم؟
خدایا یه کاری با من بکن تمام عالم رو شام بدم.
سفره بندازم برای همه عالم.
اصن این نیتو کردیم تا حالا ماها؟
انقدر که این آقا عزیزه.
خدا هم این کارو کرده ها.
یه دقیقه مهلت بدید تو یه دقیقه خدا این کارو کرده رو براتون بگم.
یه وقت هست شما رهبر رو دعوت میکنید.
تولد پیغمبر این مثال رو براتون زدم.
میگید عشق من رهبره.
میخوام بهترین غذا رو بهش بدم و بعد میگی خب حالا که داره میاد غذا، غذا زیاده.
وضع مالی منم خوبه.
خونه م هم بزرگه.
هیئت دولت هم بیاد، مجلس هم بیاد، قوه قضاییه هم بیاد، دور و بریاش بیان، همه بیان.
اصن هرکی این آقا رو دوست داره بیاد.
خونه من انقدر بزرگه.
انقدر من وضعم خوبه.
ولی به عشق تو آقا هرکی تو رو میخواد باهاش بیاد.
میاد غذا میگیری، سفره میندازی.
چه غذایی، چه مهمانی ای به پا میکنی.
آقا که خودش یه لقمه میخوره بقیه همه رزق دور و بری ها و مریدها میشه بعد که همه رفتن غذاهای اضافی رو میدی به این سوپرهای محل بیچارهها، فقرا.
بعد بقیهش رو جمع میکنی میذاری سر سفره.
سگها میان سراغش، گربهها میان سراغش، موشها میان سراغش.
بعد مگس و پشه میاد سراغش.
بعد کرم میاد سراغش.
بعد میره تو خاک، چی میشه؟
میره تو ساقه ریشه درختها بعد میشه میوه کس دیگه اونو میخوره، میشه سایه برای-- همین طوری تو یه غذا دادی، یه مهمونی دادی به عشق یه نفر همه متمتع شدن.
خدا مهمانی به پا کرده در عالم فقط به عشق تک گل نظام هستی که محمد مصطفی است.
صلی الله علیه و آله وسلم.
حضرت ختم المرسلین.
ختم الانبیاء و المرسلین.
این مهمانی رو به عشق گل روی اون داده همه سر سفرهش ارتزاق دارن میکنن.
این کار خداست.
تو چرا نکنی؟
تو چرا اینجوری نکنی؟
[صدای بچه] بعد صلوات رو تا کجا میبره؟
خسته شدی یه صلوات بفرست.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
[صدای جمع کلام] zenata یعنی وزنش چقدر باشه به نظر شما؟
ها؟
آفرین.
عرش الله.
دیگه بالاتر از این ما نداریم.
آقا اون صلواتی که میخوای با آقا از طرف همه بفرستی سـ-- وزنش اندازه عرشت باشه باز ول نمیکنه.
و مداد كلماته.
تمام کلمات وجودی نظام هستی.
و ما احصاه علمه.
آقا تمام دیگه.
اونچه که از علمش میشه احصاء کرد و احاطبه کتاب و لا رتب و لا رتب و لا رتب- ولا یابس ولا یابس في الأرض یعنی هیچ تری و هیچ خشکی، یابس خشکی.
الا في؟
کتاب مبین.
کتاب مبین.
بعد اینجا میگه و احاطبه کتاب یعنی اونچه که کتاب به همهش احاطه.
یعنی از طرف همه موجودات عالم هستی [مکث]، از طرف همه اینها چیکار کن؟
یه صلوات و یه سلام جانانه به آقاه من هدیه کن.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
چی بگم من؟
چی بگم آقا؟
[نفس عمیق] ما باید سر این سفره تربیت بشیم.
اگه من اینجا بیام داستان برای شما بگم و که همه جا میگن قصه بگم و با خیال شما بازی کنم خیانت به شما کردم.
حالا همدیگه رو کمک بدیم هی ارتقای وجودی بدیم.
[نفس عمیق] این مختصات این چند تاشه.
حالا بازم هست بماند.
خسته شدی وقت هم گذشته.
شب آخر بود یه ذره بیشتر طول کشید.
ببخشید انشاالله فاطمیه دوم اگه زنده بودیم ما که از حضرت زهرا خواستیم دیگه ما رو ببره.
دیگه بسه.
یعنی واقعا دیگه، دیگه بسمون.
شما باشید انشاالله ما چه باشیم چه نباشیم این سفرهها همیشه شلوغ باشه.
تا میتونید یار جمع کنید برای حضرت زهرا، برای آقا.
اگه تو رفتی چهار تا جات باشن یادت کنن به نیاتت سینه بزنن، گریه کنن.
ما دیشب جن حضرت خدیجه رو گفتیم.
بعد چون سال، سال حضرت خدیجه است ما هر سال که این جمله رو هم حالا گوش بدید و دوست داشتید اجابت کنید دوست نداشتید دعا کنید بعد ما مجلس رو واگذار کنیم به صاحبش.
خواهرام دیگه به همه، همه نیفتن.
دیگه جمله آخر منه.
گفتم که ما هر سال تو این هیئت به نام هر کسی نامگذاری شد یه ه-- یه یادگاری گذاشتیم.
مثلا این طرح شجره طیبه یا تقویم مال سال امام جوا- امام، امام جواده بله.
مثلا همین سحرخوانی ماست یادگاری حضرت زینب بود.
سال حضرت زینب [نفس عمیق].
کربلا، کاروانهای کربلای هر سال هیئت یادگار سال امام حسن بود.
یادتون باشه این امن آمنه که کانال خیریه هیئته [نفس عمیق] یادگار سال حضرت آمنه بود.
مادر حضرت پیغمبر.
هر سال یه یادگاری.
سال حضرت محسن یادمه که ما به تربیت فرزند پرداختیم و یا لالایی، لالاییهایی ساخته بودیم که اِمم اینا وزن و قافیه و ردیف و نوای زیبایی داشت.
گفتیم شبا با ایناها بچههاتونو بخوابونید.
هر سال.
امسال برای حضرت خدیجهش کاری نکردیم.
داره هم تموم میشه تا شب قدر.
دیشب که بحث گذشت حضرت خدیجه سلام الله علیها رو که بیان کردیم، الحمد لله الانم که این همدلی و وادی همدلی راه افتاده، ایران همدل و دارن طلا خانوما میدن به لبنان و کمک میکنند.
حقش هم هست و دم همشون گرم.
خوش به حال کسی که داره و میده [نفس عمیق].
من خواهشم اینه که اگر قول بنده رو قول میدونید بار سنگینه.
خیلی هم سنگینه.
من دارم میرم زیر بار.
برای اینکه خب کسی شاید دوست داشته باشه که تو مملکت خودش هم هدیهای کنه.
ما گفتیم بیاییم باقیات سالحات طلایی تو جمع خودمون باقی بگذاریم.
بنده به شما قول بدم در دو وادی هزینه کنیم هدیه طلایی شما رو.
الان فقط هم خانوما ندارم بعضی از آقایون طلا جمع میکنند.
برای دو چیز، یکی تربیت نفوس، یکی نشر حقایق و معارف.
این قول رو من به شما میدم تحت نظارت خودم.
حالا چه اونایی که از شهرهای مختلف از این جلسات به صورت مجازی بهره میبرن، چه داخل هیئت.
بعد تو کانال امن آمنه هم میگیم آدرسی رو مشخص کنن چون میخوان هدیه کنن، یه سری شهرستانن بدونن به کجا پست کنن اینا جمع شه رو هم جمع شه اصن شاید تونستیم یه جا رو خریدیم یا همین جا رو خریدیم.
چرا هی منتظر بشیم یه آدم مثلا گردن کلفتی، پولداری بیاد بخره؟
خودمون چرا نخریم؟
ها بعد باقیات الصالحات بشه برای نسل بعد.
جمعش کنیم رو هم یه کاری باهاش بشه.
هر کاری هم باهاش بکنیم ما اطلاع به اطلاع شما میرسونیم.
سال حضرت خدیجه گفتم این هدیه مون باشه که من اینکه به شما میگم خدا حق همسراتونو که اینجا نشستید بر شما حلال کنه چون خانمم امشب نیست میگم چون اگه میشنید به من تذکر میداد.
به من گفته حق نداری پشت بلندگو هیچی از من بگی، تعریفی از من بکنی.
ولی من وظیفه خودم میدونم ولو ایشون به من تذکر بده.
واقعا حق همسرم رو خدا بر من حلال کنه.
اگر من دارم میگم یکی از پر و پا قرصترین آدمایی که پاکار این قصه بود خود ایشون بود.
ما که کاری نکردیم ولی تو این مدت بیست سالی که با هم ازدواج کردیم هر وقت یه تیکه طلایی چه خودم تونستم براش بگیرم چه دیگری همه رو خرج این هیئت و خیریه این هیئت کرد.
هیچی ندارد که بده.
یعنی من اگه میگم الحمد لله از درون اول از خانواده خودم این کارو شروع کردم.
اگرچه شما ظاهرا میبینید حاجیتون دورش شلوغه.
اه پسر حاجی، دختر حاجی، همسر حاجی.
ولی خیلی خودمونی و خیلی در لفافه عرض کنم غریبتر از بنده بین شماها نیست و خانواده من.
اینو به شما بگم.
انشاالله ما هممون خرج حضرت صدیقه طاهره بشیم بدون هیچ ادعایی و این یادگار از سال حضرت خدیجه برای ما بمونه، یه باقیات الصالحاتی بشه به شرط اینکه همه لبیک بگن.
خب دعا که کردیم درسته دعا کردیم دیگه.
بیاید همه انقدر که امشب قشنگ بود دست به دست هم بدیم برای سلامتی آقامون با هم دعا کنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة، ولیاً و خ hypothesize و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسکن غمه و ترضى کتبعه و تمته فیها طریلا.
صلوات.
سلام.
سلام.
سلام.