ددرس‌گفتارها

برای اینکه انشاالله دل‌هامون آماده بشه [مکث] عرض کردم تو اون صد جلسه موضوع لقاءالله داره به بار و به ثمر و به نتیجه و به قله می‌رسه.

لذا خیلی مهمه توجه شما امشب.

دیشب تو نبض بحث رو رها کردیم.

انشاالله همونجا می‌خوایم بریم دوباره تو دل بحث.

برای اینکه خدا کمک کنه همه با هم هدیه می‌کنیم به صاحب جلسه [مکث] سوره قدر رو همه با هم زمزمه کنیم.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

إنا أنزلناه في ليلة القدر.

وما أدراك ما ليلة القدر.

ليلة القدر خير من ألف شهر.

تنزل الملائكة والروح فيها بإذن ربهم من كل أمر سلام.

سلام هي حتى مطلع الفجر.

صدق الله العلي العظيم.

صلوات.

اللهم صل على محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.

السلام عليكم ورحمة الله.

به این بخش از رساله نور وحدت مرحوم خواجه هورای مغربی رسیده بودیم که [مکث] علامه طباطبایی ذیل اون حدیثی رو از امام صادق صلوات الله عليه [مکث] بیان کردن و منظور از خالص من سرهی رو [مکث] بیان کردن که این س-- همون سر الله هست و [مکث] شاگرد علامه حضرت آیت الله جعفری تهرانی [مکث] از اون معامله‌ای که در اون حدیث امام صادق صلوات الله عليه فرمود [مکث] شخص خالص با خدا انجام میده خالص من سرهی و خدا هم خالص من شکرهی بهترین تشکر رو ازش به جا میاره [مکث].

نکته‌ای رو ادامه میدن شاگرد ایشون بخونم آماده بحث بشید.

قبل از معامله عنیت و خالص من سرهی، عنیت و هستی و ذات و صفات و کمالات را از خود می‌دانستند [مکث] یا خیال می‌کردند.

یعنی قبل از اینکه به این معامله برسن فکر می‌کردن اینهان که صاحب کمالاتن.

همه فهمش این می‌شه.

آره منم که، یه منمی توش هست خلاصه.

یه خودیتی عنیتی که در برابر خدا، خدا و من، امام و من [مکث].

من عبادت کردم.

من برای حضرت زهرا عزاداری کردم.

این من توش هست.

می‌گه قبل از این احساس می‌کنند هر کمالی که به دست میارن چه از حیث نظری و چه از حیث عملی مال خودشونه، از خودشونه، به خودشون انتساب میدن.

بعد از این معامله که خالص من سرهیه، چی می‌شن که ح-حضرت فرمود خالی می‌شن از درون.

بعد ظاهراً در حدیث بود که ص-صحيفه‌شون، صحف‌شون، اون کتابشون، حالا نامه اولش هرچی می‌خواید فرض کنید، اونور خالیه.

وقتی میرن به، در صحنه قیامت که علامه طباطبایی فرمود منظور خودشونه.

این صحیفه یعنی کتاب وجود خودشون.

کتاب وجود خودشون خالیه، خالیه، خالیه.

از چی خالیه؟

از این عنیت.

از این منیت.

دیگه منی در کار نیست.

بعد از معامله چه اتفاقی می‌افته؟

بعد از معامله و اداء امانت، عاملوهو اول ج-- حدیث بود عاملوهو این‌چنین عمل می‌کنند.

هستی و کمالات همه را از حق سبحانه و تعالی مشاهده می‌نمایند.

پس انسان باید عنیت حق سبحانه و تعالی را عنیت خود نداند.

اینکه خدا أنا أنا میگه اون أنا أنا همه فیض، همه خیر، همه عرض شود نور، همه جمال، همه کمال، ذو الجلال والاکرام پیش اوست.

اما ما چی؟

ما ذاتاً فقیریم.

نه اینکه یک چیزی هستیم که در عین بودن فقر هم داریم.

نه، اصلاً بودن ما عین فقر ماست.

این فرق می‌کنه این دو تا چیز.

دیده‌اید که یه کسی هست، یه چیزی داره و حالا فقیره.

یعنی یه موجودیتی داره، یه عینیتی داره.

چی بگم؟

هست و حالا فقیر هم هست.

می‌گه نه، اصلاً ما عین فقریم.

اما خدا عین غناست.

عین بی‌نیازی‌ست.

عین علمه.

همه absolutely عین کمالاته.

عین نوره.

عین علمه.

که تا جایی که گفتیم وقتی میری مراتب عالیه دیگه اونجا اسم خدا میشه علم.

مثلا خدا خ-خدا علمه، خدا نوره.

[صدای بچه] عین ذاتش میشه.

خب بعد می فرماید که و عنیت حق را به حق بدهد تا حجاب غفلت از معرفت ذاتی او برداشته شود.

غفلت از معرفت ذاتیش و خورشید حقیقت به ارتفاع حجاب عنیت و غفلت ظاهر و هویدا گردد.

از حجاب عنیت و غفلت خورشید ظاهر و هویدا بشه.

[نفس عمیق] بعد میزنه به بحث وسیله که خیلی حقیقتش بگم من نمیدونستم که انقدر قصه وسیله در قرآن ظریف‌تر از اون چیزیه که ما فکر می‌کردیم.

ما فوقش دیگه می‌گفتیم "وابتغ الیه الوسيلة" یعنی با یه وسیله بیا یعنی با امام بیا.

یعنی با مثلا با یه کسی، با یه آبرومندی بیا، یه چیزی.

در ما-- بعد علامه چیز دیگری رو بیان می‌کنه که انشالله اگه توفیق شد فردا شب.

پس به اینجا رسید این تکمله بحث کتابی که دیشب دست گرفتیم نور وحدت که [سرفه] ما رو به اینجا رسوند که اون خالص من سره، اون سر، اون سر که قبل از اینکه حجاب برداشته بشه ما یه منی تو وجودمون بود و با اون خدا رو عبادت می‌کردیم.

عبادت می‌کردیم تا به یه جایی برسیم.

آقا برا چی امشب اومدی هیئت؟

اومدم حاجت بگیرم.

خیلی حاجتم سنگینه.

دیگه امشب اومدم حاجتمو بگیرم.

بد نیست.

نمیگم این بده اما خیلی سطحش پایینه.

[صدای بچه] بعد از چهل سال هیئت اومدن نباید ما هنوز این حرفا رو بزنیم.

برا چی میای؟

حتی این رو هم من بردارم از شما که چون هر کی میاد اینجا امام زمان دوسش داره.

حتی این رو که اینم خیلی معامله بالاییه ها.

سطحش این بالاست.

مثل اون حاجت گرفتن نیست.

این باز قابل تأمله اما این هم باید برداشته بشه.

اصلاً منی نباید وجود داشته باشه.

آقا چرا نماز شب می‌خونی؟

چون میگن رزقت زیاد میشه، چهره‌ات نورانی میشه.

آقا چرا ختم قرآن می‌خونی؟

یه سوره واقعه بخون دیگه.

نه.

ختم قرآن اصلاح مزاج میاره و من تا مزاجم اصلاح نشه حال از عبادت نمی‌کنم.

آقا چرا هر شب که می‌خوابی نماز-- سوره واقعه می‌خونی می‌خوابی؟

چون کسی که این کارو بکنه قیامت جزو موحدین اميرالمؤمنين محشور میشه.

همش چرتکه انداخته در طمع این چیزا داره عبادت می‌کنه.

توجه کردید شد.

برا چی اومدی کربلا؟

چون هر کی میاد کربلا تمام گناه های قبل و بعدش رو خدا برمیداره.

[صدای بچه] اصلاً چرا اومدی سمت امیرالمؤمنین؟

[سرفه] چرا؟

حتی خطرناک میشه این ع-عنیت و دویت و ثنیت اینا کارو به کجایی می‌رسونه که وقتی تو ق-- تو دل ولایتی در لجه موج دریا و بحر ولایت غرق و غوطه وری باز از خودت دم می‌زنی.

چرا اومدی در خونه امیرالمؤمنین؟

چرا اصلاً شیعه شدی؟

چرا ولایت رو پذیرفتی؟

حرف بد، حرف خطرناک می‌زنی.

حرف درسته اما تو نباید دیگه بزنی.

اینو بده برای اونایی که بیرون از گودن.

میگه که آقا حرفم درسته ها.

روایت می‌خونه خیلی هم خوبه.

خیلی هم خوبه اما از دل این روایت چیزای دیگه باید دربیاد.

نه انقدر نگاه سطحی باشه.

دوست داشتید یه شب تا صبح با هم می‌شینیم رو همین روایت کار می‌کنیم که ببینیم چه نگاه‌هایی از توش در میاد.

حالا نگاه سطحیش چیه؟

همون ظاهر سیاق را-- ظاهر، ظاهر روایت.

چیه آقا؟

که پیغمبر در اثنای جنگ نگران حال امیرالمؤمنین بود.

انقدر که عاشق مولا بود.

گفت آقا یکی اگر کسی خبر سلامتی امیرالمؤمنین رو برای من بیاره، یه حاجت مستجاب پیش من داره.

خب سلمان بلند شد گفت من این کاره‌ام.

باید برم حاجت مستجاب رو از آقا بگیرم.

خبر سلامتی امیرالمؤمنین رو برای من بیاره.

رفت تو در اثنای-- حالا کسی هم جگر نداشت بره نزدیک بشه که.

اون بحه بحه جنگ.

مولا تو عین وسط جنگ بود.

هرکسی نمی‌تونست تا اونجا بره.

برا همین کسی پا نشد جز سلمان.

رفت دید نه آقا سالم و داره می‌جنگه و برگشت.

اومد گفت یا رسول الله مژده بدم که اینطوری بود و دیدم مولا سالم بود داشت می‌جنگید.

خب و الوعده وفا.

ااا پیغمبر فرمود که خب چی می‌خوای؟

گفت یه به من تأمل می‌-- اجازه میدید تأمل کنم یه ذره.

سریع حاجتمو نخوام.

خیلی زیرک بوده ها.

اگر جز سلمان بود میباخت.

چه کرد سلمان؟

به نظر شما چه کرده؟

از خودش حرف زده؟

این که سلمان میشه.

سلمان منى اینجا معلوم میشه.

اصلاً هیچی نگفت.

فقط اومد خبرو داد.

اونم ببینید خبرو داد.

حالا حرف نمی‌زنه.

خب دادی دیگه.

پیداست که برای اون حاجته نیومد.

دید پیغمبر دلنگرانه.

اومد دلنگرانیشو رفع کرد.

حالا خب بفرمایید حاجتتو بخواه.

الوعده وفا.

رسول الله فرمود بگو دیگه.

چیزی نگفت.

گفت اجازه میدید من تأمل کنم؟

یعنی من برای حاجت نیومدم که.

اومدم دل نگرانی شما رو بردارم.

این، این نکته رو دارم میگم.

اینو هرکسی توجه نمی‌کنه.

حالا فرمایش پیغمبره.

دیگه نباید اینجا هم لوس باشه بگه نه، نه من هیچی نمی‌خوام.

غلط کردی که نمی‌خوای.

پیغمبر گفته بخواه.

مثل اینکه من بگم نه من هیچ دعایی نمی‌خونم.

غلط کردی که نمی‌خونی.

ادعاء مخل عبادته.

گفتن بخون اما نه هر دعایی.

مثلا شما بری حرم امیرالمؤمنین خودتو بکشی.

کلی هم مثلا اربعین بیچاره بشی بری اونجا زن و بچه رو اسیر کنی تو اون گرما و گرفتاری و آه رسید زاریو بغل کنی یا امیرالمؤمنین چیپس بده پفک بده آدامس بده خاک تو سرت پاشو برو بیرون خجالت بکش ملائکه باید تو رو بیرون کنن از اونجا.

حالا چیپس و پفک و اینا به هر کس کسی یه چیزیه.

بی ادبیه آقا.

اونجا از مولا جز خودشو بخوای [مکث] ملائکه تو صورتت می‌زنن.

این درد رو الان نمی‌چشی تو قبر می‌چشی.

حالا بماند.

[نفس عمیق] رفت پیش خود مولا.

دید جنگ خوابیده و مولا غرق خاک و خون و تو اون وضعیت گفت یا علی پیغمبر از من خواسته هم چیزی مژده‌ای داده و من چی ازش بخوام؟

ببینید رفت سراغ خودش.

گفت شما بگید من چی-- پیغمبر امر کرده من شما بگو من چی می‌خوام.

چقدر قشنگه.

اصلا چیزی برای خودش قائل نیست.

به نظر شما امیرالمؤمنین چی فرموده؟

فرمود برو به پیغمبر عرض کن من سر مگو می‌خوام.

سر مگو.

قابل توجه اونایی که توقع، توقع دارن بعضیا.

حالا اون متوقعین خیلیشون رفتن از این هیئت متاسفانه.

ولی خب توقع دارن ما اینجا می‌شینیم خطابی و اقناعی حرف بزنیم.

گناه نکن به این دلیل.

حدیث بگم داستان بگم روایت بگم همینطوری بگم برن.

علیکُم بِدرایات لا بروايات.

خودشون فرمودن بر شما باد بر درایت یعنی فهم حدیث.

نه روایت.

هی روایتو بگی بری بگی بری.

چی شد؟

[مکث] یه روایتو بذار پونصد جلسه روش کار کن.

اینم چه درون مایه ای دارن.

امیرالمؤمنین فرمود برو سر مگو بخواه.

اومد به پیغمبر عرض کرد یا رسول الله خودتون امر کردید من اومدم.

من از شما سر مگو می‌خوام.

پیغمبر لبخند زد.

فهمید کار، کار خودش نبوده.

[خنده] فهمود کیه تو اینو گفت.

گفت امیرالمؤمنین جانم علی جانم علی جانم علی.

پدر مادرامون دعا کنیم.

آقا مهدی که از امیرالمؤمنین می‌خوند، اون موقع باید همون وسط سینه زنی و شور علی، علی برای پدر و مادرتون دعا می‌کردید.

روح همشون شاد اگه رفتن اگه هستن عزت دنیا و آخرت خدا نصیبشون کنه.

نصابشون صلوات، صلوات جانانه بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد خاک بر سر.

خب من دارم هی خدمت شما مثل قدیما فسق می‌کردن، می‌زدن، می‌زدن رگ باد می‌کرد دیگه یه تیغ کوچولو می‌زدن می‌فاشید.

دیگه دارم اون کارو با شما می‌کنم که هنوز اون تیغه رو نزدم.

[نفس عمیق] که بزنم و برم راحتتون کنم.

[نفس عمیق] شب چهارم.

[نفس عمیق] حالا به نظر شما پیغمبر سر مگو رو چی بیان کرده؟

فرمودن سلمان برو سوزن و آب بیار.

اینجا رو دیگه احتمالا شنیدید.

نوک سوزن رو رسول خدا زدن تو آب.

فرمودن سلمان چقدر آب نوک این سوزنه؟

فرمود چیزی نیست.

چون نوک سوزنه دیگه.

فرمودند اگر کسی به قدر این نوک سوزن محبت علی رو با خودش ببره از این دنیا، ببره مهمه.

من جاء بیاد بالحسنه فله عشر امثاله.

ده برابر خدا- اگه ببره، بردن مهمه.

خیلی‌ها اینجا میذارن و میرن.

[نفس عمیق] لحظه مرگ هم اون ملکات نفسه که بروز می‌کنه.

اگر ملکه وجودی داشته باش- نشده باشه و صرفا لقلقه زبان و مثل من فکری و علم فکری و حفظ زیادت و اینا باشه نه به درد هیچ کاری نه اصلا لال میشی.

ملکات وجودی.

همون چیزی که وقت گناه جلوتو می‌گیره.

نمی‌ذاره گناه کنی.

از مولات خجالت می‌کشی.

ملکه شده برات.

بعد فرمودند که اگر کسی به قدر این نوک سوزن محبت علی رو با خودش ببره از این دنیا آتش جهنم براش حرامه.

[زنگ موبایل] صبر خ- حالا سلمان لبخند زد.

توجه کردید؟

حالا کسی بیاد بهش بگن که آقا اینو می‌خواستم بگم که این روایت یادم اومد.

شما چرا شیعه شدی؟

برای اینکه آتش جهنم به من حرام باشه.

روایت درسته اما تو چرا این سوء استفاده رو از این می‌کنی؟

در ح-- تو د- اصن باید خیلی رفته باشی بالاتر رشد کرده باشی.

این مال اون مبتدی‌هاست که بکشوننشون تو یه وادی.

این دام عشقه که بیان.

وقتی اومدن مثل کسی که بره خونه یه نفر اصلا غافل باشه از صاحب خونه و میزبان.

هی مبل و لوستر و یخچال و یه سری اینطوری هستن.

تا حتی پوشک بچه رو هم معذرت می‌خوام نگاه می‌کنن چه پوشکی تن بچه کرده.

به تو چه آخه این چه کاره، چه فضولیه؟

خب نمی‌دونم کمد طرفو باز می‌کنن یواشکی.

یه سری اینطوری هستن.

مریضن اصلا.

آقا حواست به صاحب خونه باشه.

چه-- نباید ببینی این چیزا رو.

اصلا بی ادبیه تو بری خونه کسی محو مثلا اون داش داش بشی.

باید محو خودش بشی.

حالا ما عرض کردیم ما گرفتاریم متاسفانه هر کاری.

به این میگن چی؟

حجاب نور.

حجاب ظلمت رو که دیگه باید کسی که واقعاً دم می‌زنه نوکر حضرت زهراام دیگه باید حجاب ظلمت رو برداشته باشه.

یعنی گناه، یعنی معصیت.

هر چیزی که به گند معصیت می‌ره، هرچی اون که دیگه تموم باید شده باشه.

ما گیریم تو حجاب منیت، حجاب ببخشید نورانیت که ریشه‌ش خودخواهی است.

عبادت میکنه برای خودش.

امام رو میخواد واقعاً.

دوست امیرالمؤمنین شده اما به خاطر خودش میخواد و خدا هم جزا میده ها.

خدا هم میبرش هرچی وعده داده بهش میده.

بالاخره حق این کلمات حقند.

الحق مع علی وعلی مع الحق.

اما این کجا تا بگه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی اصلاً حجاب رو برداره بگه بنده بیا تو جمع بندگان خودم بهشت خودم.

بهشت خودم چیه؟

مگه چند تا بهشت داری؟

بهشت خودم یعنی آغوش خودم.

یعنی بیا تو خودم.

یعنی تو من شو.

یعنی حجاب نورانی هم برداشته بشه.

یعنی لقاء الله.

این یعنی لقاء الله.

کی جلودار این قصه بوده؟

این آیه در شأن کیه؟

يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي وادخلي جنتی حضرت حسین بن علی که امشب زیارت شب زیارتیشه.

هرکس که او جلودارشه و او ابا عبدالله این باید بنده بشه عبدالله بشه که اون بشه پدرش.

پدر دستشو بگیره ببره.

اینجا دیگه باید اگر کسی بخواد به اون مقامی که زیارت حسین مساوی میشه با زیارت الله در عرش یعنی این.

یعنی اینکه دیگه اصلاً حجاب ها همه برداشته بشه.

الله اسم جامع که تا اینجاها رو گفتیم.

حالا آقا این کار خیلی کار سختیه.

میگی زیارت امام حسین بدون حجاب ظلمات و نورانی.

خب سخته آقا جان.

خب بله قبول دارم سخته.

کار هیچ کدوم از ماها نیست.

هیچکس.

کی این کار رو انجام، کی این حجاب رو از ما برمی‌داره؟

فقط یه نفر میتونه.

اونم رسیدیم به اون آیه ای که قرائت کردیم و گفتیم که امام صادق صلوات الله علیه پرده برداری کرده چی بود؟

فمن کان يرجو لقاء ربه.

هرکس که میخواد ملاقات کنه پروردگارش رو فليعمل عملا صالحا این عمل صالح چیه؟

اگه منظور این عمل متعارف صالح باشه همه اعمال صالح‌اند.

اما خب نیتت منیت بوده تو خودت به درجات عالیه برسی.

حتی شهید چی چرا؟

چون شهادت بالاترین مراتبه.

اینم منیت من میخوام برسم.

اینا همه شهادت این همه این‌ها من یه منیتی، یه خودخواهی توش داره که اینجا همه زورش رو مرحوم خواجه حوراء مغربی توی این نور وحدت که یک آن اونجا بهش عنایت میشه مینویسه به یادگار به من و شما برسه و بزرگان مثل علامه طباطبایی و شاگردهاش قلم زدن اینو به ما به من و شما لبش رو رسوندن که منظور نمیرسی به این نور وحدت جز اینکه تفکر کنی در وحدت.

بعد شاگردای علامه میگن تفکر در وحدت دیگه چیه؟

پذیرش وحدت کفایت میکنه.

میفرماید نه، من و شما از پذیرش وحدت یه منیتی تومون هست.

با خدا باش پادشاهی کن.

بی خدا باش هرچه خواهی کن.

چرا آقا شما با خدایی؟

میخوام پادشاه باشم.

ببین منیتیه باشم من.

یعنی هرچی نگاه میکنی آقا کار خوبیه، نورانیه.

اما توش حجابه.

حجاب چی؟

خودخواهی.

بهش میگن انیت، ثنیت، دویت.

اگه خداست وحدته تمام.

دیگه تو چیکاری؟

تو کی هستی که خودت رو میبینی؟

اصلاً تو چیزی رو تعیین نکن.

مگه سلمان نیومد؟

خواست-- گفت من مولا بهش گفت میخوای جای، جایگاه خودت رو تو بهشت ببینی همین الان؟

سلمان گفت بله.

دو تا انگشت مبارکشو باز کرد مولا.

نگاه کرد از لای دو تا انگشت.

حالا اینم فلسفه داره.

ببخشید خیلی چیزا من به شما بدهکارم.

یکیشم این همین حرف‌هاست.

تو هر منبری دقت کنی میگم باشه طلبته.

این بدهی ما به شما.

چقدر بدهی داریم ما به شما حالا کی بشه بدیم.

خب چرا دو تا انگشت مبارک مثلاً رو کف دست نمیشد؟

مثلاً یا اصلاً رو همون آسمون نمیشد.

دو تا انگشت و بین دو تا انگشت مبارک حضرت نشون داد.

سلمان جایگاه خودش رو دید.

آه چه خبر سلمان من الابعد جایگاهش دیگه بالاترین جاهاست دیگه.

علی علیین.

بعد گفت میخوای همین الان بگم از خدا بخوام همین الان بری؟

افتاد به گریه.

اگه غیر از سلمان بود نمی افتاد به گریه.

میگفت آره همین الان.

عشق است.

راحتم کن.

ولی چرا افتاد به گریه؟

فرمود علی جان بهشت هم تویی.

من بدون تو کجا برم؟

جای بهشت منه که تو باشی علی جان.

اینه.

این افتادن حجاب نورانیه.

حالا اگه آدمی بود مثل من و شما چرتکه گذاشته بود با علی بودن یعنی همه افتخارات نصیبت بشه.

بله بذار برم کیفم رو بکنم.

بفرمایید برو تو بهشت بخور بخواب بچرخ معذب بخوام کیفم بکنم.

حرفها چیه؟

هیئت این بلاها رو داره سر ما میاره ها.

این حجاب‌ها رو برمی‌داره.

چرا انقدر خاک میخوری؟

بسه دیگه خجالت بکش.

این همه آدم میان تو این هیئت عشق و حالشونو میکنن مصرفین.

واقعاً هم به فیض میرسن میرن.

تو چرا میای زودتر میای بخاری رو روشن میکنی چراغ میذاری بالای خوننده.

شب اول من داد زدم سر بچه‌ها.

چرا؟

گفتن آقا حسین کور شد چشمش یه چراغ بذارید.

سریع زدن.

نمیدونم محیطو آماده کردن.

چرا میای وقت میذاری؟

آقای صوتی برای چی وقت گذاشتی قبلش بعدش همه رفتن وایمیسی جارو میزنی آقا فلان.

نمیدونم چمه.

نمیدونم.

من دنبال چی هستی؟

نمیدونم.

اصلاً زبونش لاله بگه دنبال چیم.

نمیدونم.

دلم، دلم [خنده].

دلم میگه.

این دلمو یکی برده.

عاشقم.

عاشقم آقا.

بعد هم نشونه‌هاشو فردا شب به شما میگم.

می‌تونید تشخیص بدید از نشانه هاش که هستید یا نیستید.

اما بریم سراغ لب مطلب و نفس.

کی این رو برمی‌داره؟

اون عمل صالح چیه که بار ما رو برمی‌داره و حجاب نورانی و همه رو به یکباره برمی‌داره؟

یعنی چی؟

یعنی ما را از منیت‌مون، از خودخواهی‌مون، از این عنیت و اسم اینیت می‌کَنه که اون سری‌ست بین ما و خدا طبق این روایت که دیشب خوندیم.

سر الله اینه، اون، اون عینیت توئه.

اون مکمن غیبته.

چی بگم؟

اون پنهانت پنهانی‌ترین عرض شود رتبه باطنی‌ته.

سر سرته.

سر الله یعنی سر السر.

یعنی اصلا اونو ورداری فنا رخ میده.

یعنی دیگه تو نیستی.

ولی باید ورداری.

آقا برای چی وردارم؟

من می‌ترسم از اینکه نباشم.

من اصلا از نبودن می‌ترسم.

از مرگ چرا می‌ترسم؟

چون دیگه نیستم.

نمی‌فهمه.

نه اونو، اونو که ورداری بعد می‌بینی که بقاء خدا هم با معرفته.

باز بقاء الله رخ میده و تو دیگه باقی هستی و همیشه-- باز اگه کسی بیاد گول اون بقاء الله هم بخوره بره باز فنا نیست.

اینم بگم.

حالا ول کن والا این حرفا رو خیلی چیز بزنیم در اندازه گنده‌تر از دهن منه خودم خنده‌م می‌گیره.

خب ببینیم امام صادق [صدای محیط] چی فرمود.

خدا شاهده که نیت کردم تا نشستَم رو منبر بگم امام صادق صلوات الله علیه چی فرمود.

چون دیشب همین جا بحث رو جمع کردم.

چه کنم؟

خب یه سری چهره جدید می‌بینم و بعضیا هم می‌بینم که توجه نداشتن.

از دیروز تا حالا خیلی فکر و قصه نکردن.

رفت، رها رفتن دوباره حالا اومدن می‌خوان وصل شن.

یه مقدمه‌ای می‌خواد.

یه بعضیا هم به مدیر کانال پیام داده بودن.

خب جای شکر داره واقعا.

گفته بودن ما حیرت زده شدیم این چند شب.

حیرت کردیم.

این حرف‌ها ما رو به حیرت انداخته و به شدت رفتیم تو فکر.

بله احسن.

این درستشه.

[نفس عمیق] امام صادق صلوات الله علیه فرمود: می‌خوام به شما بگم که این عمل صالحی که "فمن يعمل مثقال ذرة" "فمن یعم-- فمن يرجو لقا ربّه" هرکس که امید داره پروردگارش رو ملاقات کنه "فليعمل عملا صالحا" این عمل صالح چیه؟

فرمودند: "بسمه تعالی معرفة الامام".

حالا من می‌خوام اینو به شما بگم چرا معرفة الامام.

ببینید اگر کسی همین یک آیه قرآن براش جلوه کنه به معرفت امام رسیده و حجاب‌های نورانی به یک باره همه ازش برداشته می‌شه، اون خودخواهی.

بستر اعمالش دیگه خودخواهی نیست.

فنا فی الله رخ میده.

شهیدم می‌شه چه با شهادت ظاهری بمیره چه نمیره.

لذا اینجاست که فرمود: "من مات على حب آل محمد صلی الله عليه وآله وسلم"- [هم پوشانی دیالوگ ها] یه جا دیگه فرمود: "حب علی ابن ابی طالب".

"مات شهيدا".

اینکه فرمود شیعه علی شهید می‌میره.

خب این همه شیعه مردن ظاهراً شهید نمردن.

یعنی این، منظور اینه.

به مقام شهود می‌رسه.

لقاء الله براش آماده‌ست.

اما به چه صورت؟

با معرفت امام.

چرا معرفت امام حجاب نورانی رو به یک باره همه رو می‌ریزه؟

به جهت اینکه شما وقتی امام رو نگاه می‌کنی "و کل شيء احصيناه في امام مبين".

همه چی در او احصا شده.

[صدای محیط] همه علم درشه.

دارم کمکت می‌کنم بگیری مطلبو.

همه نور درشه.

همه جمال درشه.

همه جلال درشه.

چی بگم؟

از نظر نگاه بازاری‌ها و [نفس عمیق] تجار و دنیاپرستا اینا همه پول پیش اونه.

چی بگم آخه؟

هرچی دارایی در این عالم هست تو دامن اونه، تو دست اونه، در خونه اونه.

همه عزت اونجاست.

همه علم اونجاست.

همه حکمت اونجاست.

همه محبت اونجاست.

اصلاً چی بگم؟

خدا اونجاست.

حق اونجاست.

درست شد؟

وقتی شما اینطوری نگاه می‌کنی بعد می‌شنوی که "نحن موازین القسط" یا "نحن ميز-- انا ميزان الاعمال".

علی علیه الصلاة والسلام که اینطوری امشب دست از پا نمی‌شناختی در برابر اسمش چه برسه خودش.

میزانه، میزان.

آقا چی بگم از این بالا؟

بعد خجالت زده میشی.

اعمال خودت-- دقت کن دارم می‌رسم به مطلب.

خودت رو نگاه می‌کنی هنوز.

اما این دفعه چجوری نگاه می‌کنی؟

هیچ.

آقا اگه اون میزانه من چی بگم؟

اگه اون علمه من چه؟

اگه اون نوره من چه؟

اگه اون حکمت من چه؟

اگه اون حقه من چه؟

اگه اون جمال من چه؟

اگه اون جلال من؟

اگه اون-- همینطوری می‌افتی اولش دست پاتو گم می‌کنی، دست پاچه میشی، حریم نگه می‌داری، کنار میری.

اینا مقاطع زندگیه باید باشه.

اینطوری سرشو بندازه پایین سریع بره تو حرم.

بله اگر هم اینطوری بود یه مقطعی این بلا سرش میاد دیگه نمی‌کنه.

می‌شه از دور حرم رو نگاه می‌کنه، نگاه می‌کنه گریه می‌کنه.

تو کی بودی من نمی‌فهمیدم هر روز می‌اومدم دورت می‌نشستم، حریم نگه نمی‌داشتم، بی‌ادبی می‌کردم.

ولی این موندن تو این حالت هم خوب نیست.

بعد دوباره باید برگرده.

حالا [نفس عمیق]خدا.

بعد خجالت زده میشه.

بعد از خودش بدش میاد.

بعد اصلاً حاضر نیست هیچکس ازش حرف بزنه.

کسی تعریفشو-- شما نگاه کنید حجاب‌ها چجوری داره میفته.

هیچکس تعریفشو بکنه بدش میاد.

کسی اصلاً این آقا رو حساب کنه بدش میاد.

کسی میاد تو جمع اونو صدر مجلس-- اصلاً، اصلاً فرار میکنه از اینکه جایی اسمش مطرح بشه.

از اینکه جایی مطرح بشه اصلاً.

اصلاً تو هر وادی بدش میاد.

اصلاً میخواد نباشه.

هرچه باشه تو باشی.

من کیم و چیم؟

من میخوام فقط به تمام عالم اینو برسونم که حق با علیه و علی با حقه.

اصلاً میخوام آقا بیاد چه من باشم چه نباشم.

من بی معرفت میگم تا من هستم آقا بیادو.

[صدای بچه] مثلا این پرده برداشته شد میگه آقا اصلاً آیا آقا بیاد؟

اصلاً خواست هر بر هر کاری با ما بکنه، گردن من بزنه.

اصلاً بیاد چه اونو دوست داری.

حالا نشانه‌هاشو فردا میگم اجازه ندارید الان من ورود کنم چون بحث کشیده میشه بعد خسته میشی.

شب شهادت هم هست.

گریه تم کردی جونت در اومده.

نشانه‌هاش باشه برای فردا.

اما این، این نگاه به امام کاری با من و شما میکنه که یه دفعه دادت بلند میشه.

میگی بنفسی انت به ابی انتبع امی.

نه من خودم بلکه پدر و مادرم که عزیزترین کسام اند فدات شوند و مالی و عسرتی و اولادی همه، همه، همه.

حالا می فهمیم که چرا حضرت ام البنین هرکس رو ما متأسفانه نگاه خودمون می سنجیم.

الان با این نگاه یه ذره بسنجیم.

الان با این نگاه.

بعد to ام البنین گفتن بچه هاتو کشتن.

هر کدومشونو اسم بردند گفتن به من بگو حسین، از حسین فاطمه چه خبر؟

تا گفتن عباستو کشتن.

خب باید جیغش بلند شه دیگه.

نه، نه به تو میگم از حسین من بگو تا گفتن حسین تمام.

فرياد، ناله، زجه.

یعنی چی؟

یعنی در برابر امام اصلاً، اصلاً چیزی برای خودش قائل نیست که بگه بچه منو کشتن این حرفا چیه؟

[مکث]من یعنی چی؟

اصلاً اینطوری که میشی دعوا برداشته میشه.

نزاع برداشته میشه.

توجه کردی؟

دیگه دعوایی نیست، نزاعی نیست.

[مکث]بعد نگاه‌ها عوض میشه.

[مکث] من از نُدبه و دعای عهد چند تا نشونه آورده بودم خدمتتون بخونم که این نشانه‌های کساییه که اینطورین.

قشنگ داره به ما درس میده هر روز صبح جمعه و هر روز این دعا رو بخون.

داره آدرس میده، نشونی میده.

اصلاً نیاز نبود من بیام بگم.

در صورتی که ما هنوز به اونجا نرسیدیم.

[صدای بچه] که باشه فردا شب.

وقتی شما نگاهت به امام درست افتاد، امام رو درست زیارت کردی، زائر واقعی شدی.

یعنی امام رو در مرتبه و جایگاه درستی دیدی.

نور در مقام نورانیتش دیدی.

دیگه حجاب‌های نورانی برداشته میشه.

دوست داری فداش بشی.

اما چه کنم این بلا رو سر من و شما آوردن که دیگه این فدا شدن هم دیگه برداشته شده از ما.

قبل از انبیا، قبل از قصه پیغمبر ما و ماجرای کربلا.

چرا هرکی میخواست خدا رو ببینه باید میمرد.

ان کنتم [مکث]چی؟

[مکث] تحبون الله.

نه.

عه میفرماید اِمم [مکث]فتمن نو الموت ان کنتم صادقین.

تمنای موت کنید.

اگر میگید ما اولیای خدا هستیم تمنای موت کنید ببینم.

مال کیاس؟

مال بنی اسرائیل.

هفتاد نفر رو حضرت موسی با خودش برد دیگه.

کوه طور.

خدا گفت بسم الله میخواید منو ببینید؟

بمیرید.

بمیرید تا ببینید ببینم.

[مکث] این بوده ها.

مثلا حضرت موسی-- حضرت ابراهیم باید بچه‌شو و خودشو قربونی میداد که ببینه، ببینه تا ببینه.

[مکث] رب ارنی كيف تحيي الموتى.

کذلک نری ابراهیم ملكوت السماوات والارض.

اما اونجا همونجا قرآن به حضرت ابراهیم چی فرمود؟

و فدیناه بذبح عظيم.

فدا دادیم به یک ذبح عظیمی.

یعنی اون دیگه شد فدیه.

اون جلودار شد.

اون فدا شد برای لقاء الله شماها.

حتی انبیا حتی حضرت ابراهیم.

چون قرآن فرمود و ان لشیعته لابراهیم.

و ان من شیعته لابراهیم.

حتی ابراهیم هم شیعه حسینه.

شیعه امیر المؤمنینه.

خب.

او هم باید فدا بشه.

باید بمیره و بچه‌شو فدا کنه تا به لقاء خدا برسه.

اما میگه صبر کن.

امام حسین پرچم رو برد بالا.

تو میگی جونم فدات بشه.

اما آقا فدایشو داده تمام.

برای همین هر کسی که عاشق امام حسین میشه [مکث] شهیده.

شهید از دنیا میره.

چه تیکه تیکه بشه تو بستر بیماری بمیره.

این فلسفه اونه که گفتم یه روزی چند سال پیش به شما گفتم یه روزی به شما میگم چرا محبین اهل بیت شهید میمیرن.

[مکث] امام حسین بارو برداشته.

[صدای بچه]چرا؟

چون کسی امام رو دید بال و پر می‌ریزه.

تمام انانیتش می‌ریزه.

چرا سعید بن عبدالله وقتی امام حسین اومد بالا سرش گفت ابفیت بعهدی؟

آیا من به عهدم وفا کردم؟

شک داره به خودش هنوز.

آقا امسال سال حضرت خدیجه‌ست.

یه نمونه دیگه برای شما بگم ها برای امشب بسه.

این نمونه دیوانه کننده‌ست آقا.

بذارید سال خانم بعضیاتون هم الحمد لله با این حرفای من متأثر شدید اشک چشاتون جمع شده قشنگ هم هست.

بله آقا مهدی به من پیام دادن که مادر بزرگشون به رحمت حق رفته.

مادر بزرگ خانومشون.

آقا مهدی یعقوبیان، میون دار هیئت.

اه این صحبتی که الان من می‌کنم ثوابش برسه به مادر بزرگ ایشون و عموی آقای طالبی روح همشون شاد.

برای شادی روحشون یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

من یه مصداق دیگه برای شما معرفی کنم از این آدما بعد فردا نشانه‌هاشو بدونیم خودمون رو بسنجیم.

مثلا حضرت خدیجه.

پیدا می‌کنید نمونه دومش رو؟

هرچی داره بریزه پای پیغمبر و امام زمانش.

پیغمبر امام زمانش بوده.

درسته؟

هرچی داره و نداره می‌ریزه.

بعد نمی‌کنه حداقل یه گوشه ای آقا نفر اول تجارت شبه جزیره عرب بوده.

حجاز بوده.

یعنی نفر اول بوده.

آقا این شتراش که بار می‌زدن مثل الان کشتیه، اون موقع شتر بود.

هزار هزار شتر می‌رفت می‌اومد.

هزار هزار شترو شما تصور کن بار مال و تجاری حضرت خدیجه روی این سوار بوده.

اینطوری نبود که من حالا مثلا فرش سوختمو بندازم تو هیئت بعد سینه ها بدم جلو.

من حقم رو در حق، چی؟

دینم رو در حق این هیئت ادا کردم.

فرش نیم سوختمو آوردم انداختم زیر پای عزاداران حضرت زهرا.

امام فرمود ده درصد حقوق‌تون رو صدقه بدید.

همون اول ماه ده درصد حقوق‌تون رو صدقه بدید.

زرنگه امام.

چون خود خدا وعده داده هرچی بدی ده برابر بهت برمی‌گردونم.

من اینو امتحان کردم که به شما میگم.

هر ماه همون اول خدا شاهده حقوقم میاد ده درصدشو می‌ریزم تو خیریه هیئت خودمون.

به خدا قسم چند روز بعد ده برابرش برمی‌گرده.

اینو با همیشه دیدم.

همیشه داریم می‌بینیم.

بعد چقدر من بدبختم که برای اینکه این ده درصد برگرده می‌ریزم [خنده].

شما الان باید اینطوری فکر کنید، اینطوری نگاه کنید دیگه الان منم عیبی نداره من راضیم آنالیز کنید.

بیچاره حاجی ما رو نگاه.

کاسب، کاسب شده.

به خدا من امشب به یه اهلی، یه اهلی که می‌دونم این حرفای منو عمل داره می‌کنه.

دوست داشتید بیام نشون بدم پیامک هم هست بهش.

التماسش کردم امشب بیا.

می‌دونستم بار سنگین شب جمعه هم هست.

بیا شما صحبت کن.

قبول نکرد.

حالا واقعا اینا در حد من نیست.

ولی چیکار کنم دلم برای شما می‌سوزه.

حضرت خدیجه حتی یه گوشه‌ای از اون پولاشو، داراییشو نگه نداشت که بگه حالا باهاش کفن بخرم.

برای کفنش آقا می‌خوام از این دنیا برم نگه نداشت.

می‌دونستید ایشون وصیت کرد، روش نشد.

مستقیم با همسر پیغمبرش شوخی نیست.

مستقیم به پیغمبر روش نشد بگه.

آخ، آخ چی بگه آدم از این حیا، از این معرفت.

به حضرت زهرا عرض کرد دخترم میشه خواهش کنم به بابات بگی من روم نمیشه.

من می‌خوام از دنیا برم هیچی ندارم کفن کنم.

میشه خواهش کنی لباسی که-- واو چقدر زیرک بوده.

اون لباسی که عرق وقتی وحی بهش وارد می شد، نازل می شد تو اون لباس عرق می‌کرد و تو اون لباس رو الله اکبر، اون لباس رو کفن من کنه.

سلام.

سلام علیکم و رحمة الله.

بعد لحظات شهادتش که رسید سه سال خاک بالینش بود مثل مردم غزه.

دعاشون کنیم.

حضرت خدیجه جلودار همه بوده.

سه سال روزی یه خرما دوازده نفر آدم بخورن.

فشار اقتصادی و تحریم.

بعد لام تا کام حرف نزنه.

لا تحرك به لسانك لتعجل به.

قرآن میگه یا رسول الله این لسانت هم وقتی وحی داره نازل میشه دم نزن.

لب نزن.

چون حفظ بود.

یه بار به صورت دفعی همه قرآن اومد.

بعد حالا تر-- تدریج تنزیلی بیست و سه سال.

لب میزد.

انقدر عاشق قرآن بود.

جبرائیل که داشت تو گوشش می‌گفت، ایشون هم می‌گفت تکراراً.

لا تعجل به.

عجله نکن.

لا تحرك به لسانک یا رسول الله.

حرکت نده لبانتو.

چرا؟

بذار پیاده شه.

یک آن، یک آن توجهت به جای دیگه بره، وحی نازل نمیشه.

اگه حضرت خدیجه یه آه می‌گفت، یه اوه می‌گفت، اه خسته شدم دیگه.

چهل روز نبوده برگشته اومده.

چهل روز از همسرش دور بوده.

برگشته اومده تا خوابیده.

یا ایها المزممل قم اللیل الا قليلا پاشو ببینم.

بابا بذار هنوز رسیده دو دقیقه همسرم اومدیم بشینیم با هم گپ بزنیم.

قم اللیل پاشو ببینم.

الا قليلا یه [خنده] الا قليلا یه مقدار قلیل کمش حق داری بخوابی.

پاشو.

اینه که میشه پیغمبر.

اگر حضرت خدیجه یه اه، پیغمبر می‌ریخت به هم.

وحی نازل نمی‌شد.

بعد لحظات آخرش گریه می‌کرد.

می‌دونی پیغمبر چی گفت؟

گفت من خجالت زده‌ام شما.

من خجالت زده‌ام شما.

کاری برای شما نتونستم بکنم.

این یعنی این مقام.

پشت سر حضرت خدیجه باید راه بیفتیم.

پیغمبر فرمود خانم این چه حرفیه شما می‌زنی؟

شما همه زندگیتو پای من دادی.

گفت نه من شرمنده شمام.

علامه حسن زاده فرمود این بود که خدا شایستگی و لیاقت رحم حضرت صدیقه طاهره شدن رو به او بخشید.

حضرتش صدیقه شهیده بشه دخترش.

این ز-- این پاداشه.

ه-- حضرت علامه می‌فرمود هدیه خدا به حضرت خدیجه بوده.

حضرت زهرا.

الله اکبر.

این جلوداره.

[صدای بچه]