ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.

الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

جمله‌ای که به فضل الهی از رساله کم‌نظیر نور وحدت مرحوم خواجه حورای مغربى خدمتتون قرائت کردیم.

یه بخشی از [مکث] تهشیه یکی از شاگردان برجسته و مبرز حضرت علامه طباطبایی یعنی آیت‌الله سید عبدالله جعفری تهرانی رو براتون بخونم که نظر ایشون در رابطه با اون ثنینیّت و عنانیت یا عنیت چی بود که گفتیم ریشه همه مشکلات ما خودبینی و خودپسندی و این‌هاست و اصلاً توحید و وحدت کلمه لا اله الا الله اومده که اینو ریشه‌کن کنه که بعد ربطش رو بدیم به لقاء الله و اینا.

فعلاً فرمایش این بزرگوار رو براتون بخونم.

زیل همین جمله که مرحوم خواجه عبدالله فرمودن به خودشون ای سید این همه اشتغال و اذکار و مراقبات و توجهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نمودن برای رفع ثنینیّت است؛ یعنی دویت برداشته شدن دویت و رسیدن به وحدت برای اینه.

زیل این جمله شاگرد علامه حضرت آیت‌الله جعفری تهرانی فرمودن ثنینیّت همون عنیت و عنانیت و خودبینی است.

و غرض از تشریع شریعت مقدسه اسلام رفع ثنینیّت و عنانیت و خودبینی و خودخواهی و خودپرستی بوده و نتیجه ثنینیّت خودخواهی و ثمره و ثمره و میوه‌اش خودپسندی و خودپرستی می‌باشد.

حالا من این رو مقدمه بحث داریم قرار میدیم و عرض کردیم دیروز که ایa نشینید پای این بحث یا عین پنج شب رو باشید که متوجه بشید منظور چیه.

ما این رو می‌خوایم ریشه‌یابی کنیم و ربطش رو با لقاء الله پیدا کنیم.

که اصلاً لقاء الله عرض، عرض کردیم میسور نیست مگر با رفع حجاب‌های ظلمانی و نورانی.

بعد ایشون ادامه میدن شرحشون رو که خدای سبحان در قرآن مجید ثمره تلخ عنیت و خودبینی و خودخواهی و خودپرستی را ولال دانسته؛ یعنی گمراهی.

و فرموده اشاره می‌کنند به آیه بیست و سه سوره جاسية.

"أفرأيت من اتخذ إلهه هواه" که آیا ندیدی اون کسی رو که هوای نفس خودش رو اله و خدای خودش گرفته؟

و "أضلله الله على علم" خیلی آیه تکان دهنده‌ایه و "أضلله الله" خدا اون رو گمراهش کرده "على علم" با اینکه علم داره.

این نشون میده که میشه آدم علم داشته باشه، عالم باشه حتی اعلم باشه ظاهراً بگیم آقا فلانی اعلمه یعنی از همه عالم‌تره اما دچار حجاب خودخواهی و خودبینی و خودبرتربینی و خودشیفتگی و در نتیجه تبعیت از هوای نفسش باشه.

میشه این آیه داره این تذکر رو میده.

لذا چقدر حضرت استاد در جای جای درس و بحث‌هاشون آهی می‌کشیدن و اصواتشون هست.

می‌تونید گوش بدید هنوز الحمدلله هست برکات سفره‌شون شاگردان اشراقی‌شون دارن بهره می‌برن.

آه می‌کشیدن و می‌فرمودن که مراقب باشید که از تجمع یک مشت اصطلاحات و این‌ها و مفاهیم فکری خودمون رو گرفتار نکنیم به این حجاب‌ها که گمان کنیم حالا چهار تا اصطلاح فلسفی و حکمی و عرفانی و چی و این‌ها یاد گرفتیم و دیگه ما رسیدیم.

نه اینطوری نیست.

اصلاً اینطوری نیست.

بعد ادامه میدن آیه دیگری رو که "ولا تتبع الهوى فيُضلک عن سبيل الله".

پیغمبر حواست باشه که هوی و خواهش دلت رو تبعیت نکنی که سبب گمراهی میشه از راه خدا.

اینم آیه بیست و شش سوره صاد بود.

دو مرتبه آیه دیگه‌ای رو میارن که همه حفظیم.

خب مهمش اینه که یک کارشناس برجسته دین داره به جاش از این آیات استفاده می‌کنه.

"ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة".

آیه بیست و سه سوره جاثیه.

ادامه اونه که می‌فرماید حالا جاهای دیگه بقره و جاهای دیگه هم به همین مضمون آمده البته این آیه.

که خدا مهر می‌زنه به دلشون، به چشمشون که یه پرده‌ای، غشا می‌ندازه جلوی چشمشون که اینا حقایق رو نبینن.

اینکه حالا این فرمایش ایشونه ها.

اینکه جناب خواجه یحورا می‌فرماید، اینجا رو دقت کنید، این همه اشتغال و از کار و مراقبات و توجهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نموده‌اند برای رفع عنی، عنیت هست یا اسم عنیت هست مخصوص مشایخ و اهل کمال نیست.

یعنی فکر نکنیم که این مال اون آدم بزرگا و از سابقون و مقربون ایناست ها.

نه مال اونا نیست؛ بلکه ارسال رسل و انزال كتب برای ارتفاع حجاب خودبینی و خودخواهی و خودپرستی و رفع اسمیت است.

بلکه ارتفاع حجاب از یعنی رفع کردن حجاب.

از چی؟

از فطرت.

اشاره به این آیه می‌کنند.

[آیه قرآن] این فطره آیه سی سوره روم.

این فطرتی‌ست که جنسش چیه؟

[آیه قرآن] فطرت اللهه.

یعنی سرشت تو، درون تو، باطنت جنسش از الوهیته.

از عالم اللهه.

پیاده شده از عالم اللهه.

ظهور و بروز اسم جامع خدا که اللهه.

باید این حجاب‌ها رفع، رفع بشه، برطرف بشه.

بعد ادامه میدن.

معرفت ذاتی و مرحله شهود.

این مرحله شهود چیه عزیزان؟

مقابله با حجابه.

مقابل حجاب میشه کشف، شهود.

خود حجاب میشه قطار، غشا، حجاب، ظلمت.

این میشه شهود، کشف، وصل.

معرفت ذاتی و مرحله شهود با بقای عنیت و خودبینی و خودپرستی ممکن نمی‌باشد آقا جان.

آب پاکی رو ریخت رو دست من و شما.

مگه من و شما نمی‌خوایم به شهود برسیم؟

اگه اصلا نرسیم به شهود که هیچی دیگه بعد چی داری میگی خودتو خسته می‌کنی؟

اشهد ان لا اله الا الله.

این مقام شهوده.

هم در ع-- نماز اقامه هست هم در سلام تشهد نماز هست.

اشهد ان لا اله الا الله.

درسته؟

خب اگه این نیست چرا داری دروغ میگی؟

اشهد و یا تو زیارت آل یاسین که اصلا امام عصر رو شاهد می‌گیری.

اشهدو که تو رو شاهد می‌گیرم.

انی اشهد ان لا اله الا الله.

این مقام شهوده باید برسیم.

این یکی از جلوه‌های لقاء اللهه.

که حالا باید بریم جلوتر.

اون موقع تا آخر عمرتم متوجه میشی تا آخر عمرتم سجده شکر کنی و چادر عصمت حضرت صدیقه شهیده رو به چشات بمالی و خاک پای بوتراب رو سرمه چشات کنی.

نمی‌تونی شکر این نعمت رو به پا کنی که اون‌ها من و شما رو دارن با فسبح بحمد ربک واستغفره واستغفره انه كان توابا با تسبیح به حمد الهی دارن ما رو می‌برن به سمت شهود، به س-سمت لقاء الله که دیگه آخر بحث به اینجا می‌رسیم.

بعد ادامه میدن و بنده نباید عنیت حق سبحانه را عنیت خود بداند.

خدای اننی ان الله، اننی ان الله، ان الله، لا اله الا انا.

خدا می‌تونه بگه انا.

عنیت داشته باشه.

بله خداست.

کبریاi مخصوص خداست.

اما من و شما نه.

اینجا میگه حواستون جمع باشه.

درسته که جنس فطرت شما الهیه اما شما حق ندارید که عنیت داشته باشید.

خدا بله، شما نه، ما نه.

بلکه عنیت حق را باید به حق بدهد تا حجاب غفلت از معرفت ذاتی او برداشته شود و خورشید حقیقت طلوع کند.

حالا یه بحث دیگه.

اینجا دقت کنید.

تمام گناهان و رذائل اخلاقی.

آقا هرکی گرفتار یه گناهی هست، هرکی گرفتار یه مشکل نفسانی هست، هیچ‌کدوم که پاک و معصوم نیستیم که.

اینجا داره ریشه رو بیان می‌کنه.

تمام گناهان و رذائل اخلاقی و فحشا و منکرات و نزاع‌ها و اختلافات.

عجب!

هرجا دعوا هست، هرجا نزاع و اختلاف هست، دگو مگو و مشاجره هست، خب.

اصل و ریشه‌ش به نظر شما چیه؟

شاگرد علامه داره می‌فرماید اصل و ریشه‌ش خودبینی و خودپسندی می‌باشد و آیات و روایات و کلمات معصومین علیهم الصلاة والسلام شاهد بر این معنا می‌باشند.

مثلا يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته ولا تموتن الا وانتم مسلمون ای کسایی که اهل ایمانید تقوای الهی پیشه کنید.

اونم حق تقوا رو، حق تقوا رو.

مثل اینکه یه وقت شما علم داری [صدای بچه] یا به عبارتی یقین داری، باور داری اما علم یقینی رو داری.

علم اليقين داری.

بعد روش کار می‌کنی رو اون علوم و دانشی که داری در اون مسیر حرکت می‌کنی، ریاضت نفس می‌کشی، ریاضت شرعيه می‌کشی، در مسیر سیر و سلوک حرکت می‌کنی.

می‌رسی به چی؟

عين اليقين.

یعنی می‌بینی یقین رو، می‌بینی.

باز می‌بینی نه کمه.

کار می‌کنی رو خودت حرکت می‌کنی و می‌رسی به حق اليقين.

حق اليقين دیگه چشیدنیه.

اون مقام شهوده، مقام کشفه، مقام انتقاله.

اصلاً شما اینجایی که عزیزم روضه مادر می‌خوند تا منتقل نشه حقیقت به قلب تو نمی‌تونی بچشی.

نمی‌تونی.

باید انتقال صورت بگیره.

نترسید از این کلمات عرفانی.

دارم من بعضی از مظاهرشو برای شما میگم که متوجه بشید.

این یک نوع انتقاله، یک نوع کشفه، یک نوع شهوده.

تا واقعاً خودت رو در کوچه بنی هاشم نبینی، در ما-- عرض شود حجره حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها نبینی، نمی‌تونی به کشف و شهود-- اصلاً درک، درکی نداری از اون ماجرا.

لذا بعداً تو سیر بحث متوجه میشیم که چقدر این جلسات گردن ما حق دارن برای رسیدن به اون لقاء الله و اون کشف و شهود.

و این معرفت بله البته با علمش آغاز میشه، علم اليقين.

این یقین اول با علم آز-- آغاز میشه.

بعضیا زیراب علم رو می‌زنن.

میگه ولش کن.

بی‌خیال علم.

خیلی جبهه خطرناکیه که به روی آدم باز میشه این طرز تفکرات.

اصلاً انتقالات همه نوعه.

یک نوع علمه.

علمه.

علم الهیه داره تجلی می‌کنه.

اصلاً خداست طبق مراحل بحث سیر بحثی که در مسیر لقاء الله داشتیم چند جلسه ما صحبت کردیم که وقتی شما یه چیزی رو می‌فهمی در صغری نفسه، در اون کمون غیبی‌ت، در مکمن غیبت، در اون پنهانی‌ترین رتبه وجودیت وقتی یه چیزی رو می‌فهمی، آهاان روشن شدم.

یه چیزی رو می‌چشی، روشن میشی.

نوری انگار تو وجودت وارد میشه که علامه از این تعبیر می‌کنه به تنزيل ملک.

تنزل ملک یه معناش اینه چون واسطه فیضه.

ملک نازل میشه بر اون بطنان غیبت.

اگرچه چشم بصر و ظاهرت و جسم و جسدت اینو نمی‌بینه، لمسش نمی‌کنه، نمیشه چون اونم مجرده، ملکه، از عالم عقوله.

جنسش ماده نیست که شما حسش کنی.

می‌چشیش نزولشو.

آهاان فهمیده، می‌رسی، می‌چشی.

امام حسین رو می‌چشی.

محبتش رو می‌چشی.

این به نزول ملک و ت-- البته اینجا، اینجا تجلی حق در قلب مؤمن صورت می‌گیره.

یعنی خدا کأنّ خدا تنزل می‌کنه.

خدا تنزل می‌کنه.

میاد از طریق اسبابش در وجود تو اون الله نور السماوات والارض نازل میشه در حد و اندازه تو.

یک معنای الطرق الی الله به عدد انفس الخلائق همینه.

به اندازه هر کسی اون نور در قلبش تجلی می‌کنه.

خدا ظهور می‌کنه در قلب تو تا بفهمی، تا بچشی، تا برسی.

این تازه ابتدای مرحله شهود و کشف و این‌هاست که ما رو برسونه به لقاء الله که بعد بریم جلوتر سؤالات پاسخ داده میشه که اگر اینطوره پس واقعاً همه به لقاء الله نمی‌رسن.

بله نمی‌رسن.

فقط کی می‌تونه بریم جلو متوجه میشیم.

این امشب به علاوه اون حالا سه شب بعدی انشالله چیزای خوبی گیرتون میاد که خدا تجلی باید بکنه.

حقه.

می‌فرماید حق تقاته.

حق تقوا باید رعایت بشه تا حق در وجود من و شما تجلی کنه.

تا اون ریشه خودخواهی و خودپسندی و تکبر و اینا سوخته بشه، از بین بره.

اینم آیه یک و دو سوره آل عمران بود، این آیه‌ای که الان خوندیم.

بعد ادامه میدن دو مرتبه.

[صدای سرفه] در این آیه شریفه حق سبحانه و مؤمنین را امر می‌فرماید به ارتفاع حجاب عنیت و غفلت و حفظ و مداومت بر آن تا وقت انقطاع و ارتعال به عالم ملکوت.

چقدر این جمله حرف داره.

اصلاً اولاً امر الهیه.

ائمه معصومین علیهم الصلاة والسلام هر کجا امر الهی بود تو قرآن، خب یه سری آیات هست امری‌اند.

اتقى الله.

داره امر می‌کنه.

تقوای الهی پیشه کنید.

بلافاصله می‌گفتن چی؟

می‌فرمودن لبیک، لبیک، لبیک.

چون خودشونو مخاطب خدا می‌دونستن.

مثل من نبودن به تمایل ثواب فقط قرآن بخونن که.

واقعاً خدا داره باهاش حرف می‌زنه.

لذا امام صادق صلوات الله عليه بعضاً غش می‌کردن.

در نماز م-- گاهاً همین ایاک نعبد و ایاک نستعین که در نماز امام هست در جمع کرانه ما تسبيح دستمون تند تند، تند تند میگیم هی تسبیحو نگاه می‌کنم کی تموم میشه.

پام خسته شد.

یه حضرت انقدر اینو تکرار می‌کرد تا حالت غش بهش دست می‌داد.

دیگه خودش نبود کأنّ.

سوال کردم آقا چه میشه شما رو این تو حالت؟

فرمود انقدر من اینو تکرار کردم، می‌کنم تا مشافهتاً کأنه دو لب حضرت حق داره این رو برای من دوباره زمزمه می‌کنه و کأنه این علام بر من داره نازل میشه و خدا داره مستقیم به خود من این رو میگه.

من از لسان خدا می‌شنوم این حالم اینطوری میشه.

[مکث] مگه امام ما نیست؟

مگه لکن فی رسول الله اسوه حسنه نیست؟

چرا باید برای ما خیلی این چیزا عجیب غریب باشه که اگر یه کسی تو نماز حالش خراب شه.

تو همین مسجد قائم این پایین من چند نفر رو به شما بگم که البته بعضیاشون هنوز زنده‌اند بعضیاشم شهید شدن، که تمام نمازاشون با اشک و آه و ناله و زجه بود.

[نفس عمیق] راه و رسمشم گفتن و رفتن.

نه که ببرن با خودشون خاک کنن.

تو همین جا راهم دورم نریم.

همین جا اصلاً همین تو همین حسینه سا-- چه سالی بود که سحرخوانی داشتید؟

حافظه‌تون یاری میده نظر شریفتون باشه.

سال حضرت زینب صلوات الله علیها که تازه کل این جا رو دست گرفته بودیم.

حالا یادش بخیر چه سال‌هایی داشتیم.

چه کسایی اومدن و رفتن و متأسفانه قدر این نعمت رو ندونستن.

منم قاطی اون‌ها.

پشت پا زدیم به این نعمت.

سحرخوانی داشتیم هر شب.

هشت ماه یادمه ترک نشد.

اینجا هر شب.

اون ماه‌های آخر رو من با چشم خودم از بچه‌های اینجا دیدم.

دیدم اینو بارها نه یک بار بگه حالی به حالی شدم.

همین جا صبح که دیگه میشد نماز صبح رو شروع می‌کردیم، همه گریه می‌کردن تو نماز صبح.

از خودم بگیر تا همه مأمومین.

همین جا.

راه دور نریم.

میشه امکانش هست.

باید زحمت کشید و تلاش کرد.

[نفس عمیق] اینطوری نیست که بگی راه بسته باشه یا مورد ادعاست.

تازه اینجا مرحوم [نفس عمیق] عرض شود [نفس عمیق] حالا مرحوم [نفس عمیق] خواجه عبدالله که کلی فرمودن، شاگرد علامه، تصریح کردن که این مال تازه کمالین نیست.

مال آدمای همین متوسط و معمولی و اینام هست.

یعنی اینا هم تازه برسی تو یه آدم متوسطی هستی.

نه آدم تکمیل.

[نفس عمیق] اولا می‌فرماید که چی؟

امر الهیه.

امر حق تقاته.

ثانیا می‌فرماید که [نفس عمیق] باید رفع بشه با این تقوای الهی حجاب عنیت یعنی دعیت.

یعنی شرک.

یعنی تو در کنار خدا خودتم ببینی که همون غفلته.

عنیت هم دعیت هم غفلته.

بعد حالا به اینجا رسیدی و حفظ و مداومت بر آن.

این دیگه خیلی مهم‌تر از اونه.

خیلی از ما به خیلی از جاها رسوندن ما رو بزرگان و اولیا خدا اما ما حفظ و مراقبت نداشتیم و دو مرتبه برگشتیم.

دو مرتبه برگشتیم به همون جای اولمون.

خیلی‌مون اینطوری هستیم.

قدر نعمت نمی‌دونیم آقا.

[نفس عمیق] تا کی باید اینو مراقبت داشته باشیم به نظر شما؟

الان خوندمشا.

تا وقت انتقال و ارتحال به عالم ملکوت.

اونجا دیگه این چشم بستر که الان داری منو می‌بینی ازت گرفته میشه.

این گوش ازت گرفته میشه.

اونجا با چشم مثالی باید ببینی، با گوش مثالی باید بشنوی.

اینجا گوش مثالی و چشم مثالی‌ت باز شده؟

[نفس عمیق] یعنی می‌تونی با عالم ملکوت که جنسش رتبش مثالیه که ج-- قوه خیال ما هم از اون جنسه، از درون می‌تونیم پل بزنیم؟

این امکان در ما وجود داره؟

الان با چشم مثالی‌ت چیزی می‌بینی اصلاً؟

تمسلات داری به قول علامه؟

داریم؟

خودمم قاطی شما تو این سال مشترکیم.

اگه نداریم که یه دفعه کف می‌کنیم که اون لحظه.

چرا فبصر کل یوم حدید [نفس عمیق] یه دفعه چشم تیز میشه.

می‌بینه چیزایی که اصلاً م-- انس نداشته با این‌ها.

چرا امیرالمؤمنین لا کشف علقته لمزددتی یقینا.

هیچ یقین بهش اضافه نمیشه اگه پرده بیفته.

انقدر که تردد داشته به عالم ملکوت و جبروت و عالم اله و اصلاً همه چی براش عادیه.

مثل که شما الان حالا مثال ضعیفی اما وارد این منزل، وارد این حسینه بشی چون حسینیه خودته اینجا بارها بودی، مانوسی.

البته خیلی توجه هم می‌کنی به فرش چه رنگیه، این پرچم‌ها چجوریه، این منبر اصلاً...

ولی یکی تازه میاد چشمش تیز میشه.

همه چی رو دقت می‌کنه چون ندیده.

[نفس عمیق] حالا اینکه فرمایش علامه طباطئی رو-- طباطبایی رو از تفسیر المیزان شاگردشون که الان داریم نظر ایشون رو برای شما می‌خونم حضرت آیت الله جعفری تهرانی چی فرموده بماند طلبتون برای فر-- شب‌های بعد که نظر علامه طباطبایی و ایشون داره پیرامون این موضوع میگه و خیلی هم مهمن.

یه جمع‌بندی بکنین که به کجا رسیدیم.

ما به اینجا رسیدیم که ریشه در خودخواهیه‌.

سؤال [نفس عمیق] من خواهشم اینه از شما و هرکس که از راه دور داره بهره می‌بره.

خیلی به من چسبید امروز چند تا پیامی که مدیر کانال برای من انتقال داده بود.

شاید بگم بیست تا پن-- پیام این حدودا حداقل.

که چقدرها گفته بودن از تازه شروع نقطه آغازین و شروع این بحث از دیشب در دل لا اله الا الله چقدر سؤالاتشون رو پاسخ گرفته بودن.

اینجا جای شکر داره که روی این سؤال کار کنید تا فردا شب بریم تو ب-بحثش.

که آیا خودخواهی، خودپسندی، خود-- عرض شود خودشیفتگی، اصلاً خودخواهی.

ها؟

انیت، خودت رو دیدن، این در عرض شود حجاب‌های ظلمانیه فقط؟

یا در حجاب‌های نورانی هم امکان داره باشه؟

این در حقیقت نقطه عطف بحث ماست که شما رو توجه به این و فهم این س-سوقت میده به سمت فهم قصه لقاءالله.

حالا من دارم انقدر اصرار می‌کنم رو اون موضوع بعداً متوجه می‌شید چرا انقدر اصرار دارم.

اینکه میگم آقا یا گوش نده یا پاشو برو یا اینکه ب-بشین تا آخر، بعداً متوجه می‌شید چرا.

بعد متوجه می‌شید که چه منظره، چه نگاه جدیدی پیدا می‌کنی هم به قصه لقاءالله هم به این سفره‌ها و هیئت‌ها.

اگه خیلی خودمونی بخوایم صحبت کنیم تازه متوجه درون مایه این هیئت‌ها میشی.

شاید بس-- یکی مثل من سی و پنج ساله داره روضه می‌خونه، می‌گریونه و گریه می‌کنه.

ها؟

اما خیلی خبر نداشته چه خبره.

تصنعی بوده یه مقدار.

حالا نمیشه هم گفت تصنعی بالاخره چشیدی یه چیزی که سی و پنج سال با همدیگه موندیم سر یه چیزی چشیدنم و اینطوری که نیست که.

به هر حال همون سؤال اول بمونیم که همین رفتیم.

[مکث] اما بعداً می‌فهمیم که عجب!

تازه در حد درک و شعور و معذرت میخوام سعه وجودی خودمون اینو درک می‌کنیم.

این سؤال رو روش فکر کنید که چی شد سؤال؟

آقا جان، خودخواهی که اینجا می‌فرماید ریشه همه بیچاره گی‌هاست و انیت، دویت، شرک که مقابل توحیده.

چون رساله اسمش چیه؟

نور وحدته.

مقابلش میشه شرک، دویت، انیت، خودپرستی، نه خداپرستی.

آیا این خودپرستی و خودخواهی در فقط حجاب‌های ظلمانیه؟

راحت بگیم یعنی در گناه و معصیته یا نه در حجاب‌های نورانی هم هست؟

یعنی مثلا در جلوس و شورا خوندن هست، در هیئت اومدن هست، در حرم و زیارت رفتن هست، در حتی شهادت و شهید شدن بین یدای هم هست.

این سؤال، سؤال جدیه.

یا عبور ما از پاسخ به این سؤال کمکمون می‌کنه برای فرم لقاءالله.

بعد نگاه جدیدی که به ما میده در عالم، یه عزیزی هم حالا ما که نمی‌شناسیم اینا رو کی‌ان، خدا خیر بده به همشون.

ما رو هم سر ذوق میارن که وقتی می‌بینیم یکی مثلا از اونور تو دهات‌های مثلا سیستان و بلوچستان پیام داده، اون یکی از اصفهان، اون یکی از رشت، اون یکی فلان.

مثلا این سؤال من یه عده اون با من بوده جوابشو گرفتن.

خیلی حالم-- کیف می‌کنه دیگه.

خدا رو شکر اگه ما نفهمیدیم باز اونا فهمیدن.

که گفته بود این تازه فهمیدم که چرا بعضیا با صحبت‌های دیشب تازه فهمیدم که چرا بعضیا گفتن بدترین حالت من اون لحظه‌ایه که از خواب پا میشم تا برم وضو بگیرم، یعنی وضو ندارم.

این فرمایش علامه طباطباییه که البته ایشون اینطوری می‌فرمود بدترین حالت من، ازش سؤال می‌کنن آقا بدترین حالت شما کی بوده؟

فرمود اون لحظه‌ای که من وضو ندارم.

حالا ص-- اینکه بگیم حتما از خواب بیدار شده نه.

وضو ندارم مثلا آدم میره بیت الخلاء بالاخره دفع نیازه دیگه.

[مکث] بلغمش که میره بالا.

جان؟

امام علیه السلام.

بله، من اینو از علامه طباطبایی شنیدم و از علامه حسن زاده به نقل از استادشون.

و حالا همشون اینطوری هستن دیگه وقتی می‌رسن ملکه میشه براشون، همشون به قول شما هستن که بدترین حالت من.

ایشون فرمود من تازه فهمیدم چرا این لحظه براشون بدترین حالته.

چون ما دیشب نگاهی که متوجه‌ش شدیم چی بود؟

تمام عالم حرمه.

یادتونه؟

تمام عالم حرمه.

آقا حتی یکی از دوستان اصرار داشت بر فهم این قصه، خدا لطف کرد تو همین جا یه انتقالی به ما صورت گرفت که به اون بفهمونیم.

به شما باز اینم هدیه می‌کنیم.

برای خود منم این انتقال جالب بود.

می‌خواستم یه چیزی بهش بفهمونم نمی‌تونستم.

خدا کمک کرد.

چی؟

گفت آقا شما تلویزیون رو روشن می‌کنی مثالی که دیشب زدیم.

روشن می‌کنی پیش تلویزیون و تو تلویزیون داره حرم امام رضا رو نشون میده به صورت زنده.

تو هم سلام میدی، زیارتنامه می‌خونی، کیف می‌کنی وصل میشی زیارت کردی.

آقا من زیارت کردم دیگه.

ما هم ثابت کردیم که زیارت اصلاً اصل زیارت این زیارته.

میشه آدم بره داخل حرم هم اما زائر نباشه.

میشه اما از فرسنگ‌ها و هزاران کیلومتر اونورتر اصلاً نه حرم دیده نه امام دیده اما زائر بشه مثل اویس.

انی اشم ریح الجنه من قبل الیمن یا قرن.

پیغمبر about خصوص اویس فرمود دیگه من بوی بهشت رو از چند فرسخ اونورتر که شهر قرن یمنه استشمام می‌کنم.

بعد همون تو آغوش امیرالمؤمنین شهید شد اویس.

ولی پیغمبر رو ندید.

دیگه دا-داستانشو می‌دونید.

اصل زیارت اینه.

حضور زائر عند المظهور.

الان شما زائرید.

بعد اینطوری مثال اینه.

آقا پیچ تلویزیون رو باز می‌کنی اینجا حرم آقا رو نشون میده تو زائر میشی اصلاً حرف زا-زیارت از دور و نزدیکو بردار.

حرف م-- حالا جسارت نکنیم، اشتباهیه.

زیارت که زائر شدی.

درست شد؟

الان این پیش تلویزیون رو باز کردی تلویزیون اینجا بود.

حالا شما تلویزیونو خاموش کن ببر اون گوشه خونه.

دوباره روشنش کن.

اونجا شد حرم خاموش کن ببر تو اون یکی اتاق روشن کن دوباره حرمه سلام کن.

اون، الان اونور شد حرم که.

[صدای بوق] همسایه بغلیمون هم داره، هم داره می‌بینه که اونجا هم که حرمه که.

اینجا هم که حرم.

اصلا سؤال آقا این س-- این، این جمله رو من از علامه به یادگار دارم.

من اینو خودم نفهمیدم که.

کمک این تذکر علامه بود که این انتقال به ما دیشب رخ داد.

این جمله علامه مثال تلویزیون که می‌زد.

می‌فرمود انقدر ملکوت در دسترس من و شماست.

مثال تلویزیون رو می‌زد.

الان این حرمی که دارید توی این قاب تلویزیون می‌بینید کجا بود؟

سیگنال‌هاییه که تو این فضا هست دیگه.

چه شما اینجا روشن کنی، چه پشت بون، چه زیرزمین، چه بغل، چه یک کیلومتر اونورتر.

هرجا بری این امواج تو فضا هست.

این تلویزیون کاری نمی‌کنه.

یه گیرنده‌ست.

فقط این امواج رو میاره تو خودش جمع می‌کنه، تجمع، تجمع حواس.

جمع می‌کنه و نشون میده.

اینا رو با هم جمع می‌کنه مثل یه پازلی که کنار هم می‌چینه تا، می‌چینه اینا رو تا تو بتونی تصویر کامل رو ببینی.

خب الان این حرم کجا بود که اومد تو تلویزیون که خاموش شد دیگه الان ظاهراً نیست.

هست.

این تلویزیونه گیرندگیش از کار افتاد دیگه حرم توش دیده نمیشه و الا حرم تو فضا هست [خنده].

توجه کردید چی شد؟

انقدر ما نزدیکیم به ملکوت.

حالا شما تصور کن اینو علامه می‌فرمایند حالا شما گیرنده‌ات قوی بشه.

قوی‌تر از ماهواره‌ها و که از بالا مثل ناسا چی اینا فضا رو می‌گیرن.

ترمینال‌هایی که در هر کدوم میلیاردها کهکشان و منظومه و ستارگان چی و چی و اینا هست.

حالا شما انسان قوی‌تره یا اونا یا اون دوربین‌های آنچنانی؟

انسان به جایی برسه که بتونه اینجا که نشسته کل عالم رو رصد کنه.

قوی‌تر از اون دوربین‌ها همه رو ببینه.

خب تو پس تو ظاهری که همین جا.

همین جا الان می‌تونی امیرالمؤمنین [صدای اتومبیل] رو زیارت کنی همین جا.

اصلا نه نجف‌ها، نه اصلا جرأت نمی‌کنم خدا نشالیده بعضی حرفا رو بزنم.

می‌ترسم برام حرف در بیاد یا بعضیا متوجه نشن.

اصلا حتی ه-- نجف هم برداشته می‌شه.

الان حضرت زهرا رو شما زیارت کردی، چشیدی، مادر رو درک کردی، گرمای وجود مادر رو درک کردی که تونستی فریاد بزنی یا زهرا عقیقینی.

مثل بمب اتمی که کل زمین رو می‌ترکونه.

یه یا زهراي درست حسابی.

اسرائیل چیه؟

آمریکا چیه؟

از چی می‌ترسیم ما؟

خب این، این قدرت [صدای نوزاد] یا زهرا می‌گی این تو تکون می‌خوری اینا از کجا میاد؟

[صدای نوزاد] الان حضرت زهرا کجاست؟

قبرش رو که ما نمی‌دونیم خانم کجاست.

خب بحث زیارت مثال خوبی هم است.

قبر حضرت زهرا کجاست شما بری زیارت؟

اما چرا همش داری زیارت می‌کنی این خانمو؟

خانمو زیارت می‌کنی، بدن خانمو داری زیارت می‌کنی یا مقام نورانیت و روح و باطن خانمو، اصلا خود خانم رو؟

خود مادر رو، مقام مادر و حضرت صدوقه.

خب الان کجاست خانم؟

جواب بدید.

حضرت زهرا الان کجاست؟

[صدای نوزاد] شما داری هر کجایی که هست داری زیارتش می‌کنی.

چرا؟

حالا زوده یه ذره‌ها.

الان زوده.

شاید فردا یا شاید پسفردا باید اینو بگیم.

اما نگاه‌های بعضیاتون آآ تشنه است.

منم بالاخره رفیق، رفیق بازی هستم.

یعنی تک خوری بدم میاد.

چرا در خصوص زیارت سید الشهدا فرمود کمن زار الله فی عرشه.

چرا عرش؟

اصلا اولاً چرا کمن زار الله؟

کسی که زیارت حسین کنه کأن الله رو زیارت کرده.

ثانیا چرا در عرش؟

چون امام حسین اونجاست [خنده].

در منتهاالی علاعلی اون بالا بالا مراتب عالیه رو می‌گه دیگه عرش.

یعنی آقا اونجاست تو هم زیارت کردی آقا رو تو اونجا.

اونم نه آقا رو بلکه الله رو.

الله اکبر.

آقا جمع کن حاجی بساط رو بیشتر از این نرو جلو چشم.

ولی شب‌های بعد که بساطمون رو پهن کنیم بیچاره‌تون می‌کنم [مکث].

اگر بمونید پای این بحث.

والحمد لله رب العالمین.

فرمودن دعا کنیم دیگه حاجی سینا.

بسمک العدیم العدم الهی بمولاتنا فاطمه یا الله، یا الله، یا الله، یا الله [صدای نوزاد].

یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.

اللهم عجل ولیک الفرج و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

اللهم اغفر لوالدینا و لوالدی والدینا.

اللهم اغفر لامامنا الخمینی واغفر لشهداءنا واغفر لأجدادنا واغفر لجداتنا واغفر للأمواتنا.

اللهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات والمسلمین والمسلمات الأحياء منهم والأموات.

اللهم أید قائدنا الخامنئي و انصر جيوش المسلمين واخذل الكفار و المنافقین.

اللهم اشف کل مريض.

اللهم اشف کل مريض.

اللهم اشف کل مريض.

جانم.

یه مادر شهید گفتن حالشون خوب نیست التماس دعا گفتن.

آقای ثروتی هم پیام دادن که مادرشون برای یه خانم جوونه سرطانه التماس دعا داشته.

خدایا به صدقه شهیده به مریضه این شب‌های حجره امیرالمؤمنین قسمت می‌دهیم همشون رو رخت عافیت بپوشان.

اللهم ارزقنا في الدنيا زيارة الحسين و في الآخرة شفاعة الحسين عليه السلام.

یه دعای جانانه، خوشگل، قشنگ و به دردبخور.

اللهم أصلح لي في ذريتي.

یعنی خدایا ذریه ما و فرزندان ما و نسل ما رو اصلاح کن.

اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة والصلوات.

اللهم صل على محمد