ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 105

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

افتتاح جلسه

«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

حاشیهٔ آیت‌الله جعفری تهرانی بر رسالهٔ نور وحدت

جمله‌ای که به فضل الهی از رسالهٔ کم‌نظیر نور وحدت مرحوم خواجه حوراء مغربی خدمت‌تان قرائت کردیم، هنوز روی میز است. امشب می‌خواهم بخشی از تحشیهٔ یکی از شاگردان برجسته و مبرّز حضرت علامه طباطبایی قدس‌سره را برایتان بخوانم: آیت‌الله سید عبدالله جعفری تهرانی. نظر ایشان در رابطه با آن ثنینیّت و انانیّت — یا انیّت — چیست؟

عرض کردیم ریشهٔ همهٔ مشکلات ما خودبینی و خودپسندی است. اصلاً توحید و وحدت، کلمهٔ «لا إله إلا الله»، آمده که همین را ریشه‌کن کند؛ بعد ربطش را بدهیم به لقاء الله. فعلاً فرمایش این بزرگوار را برایتان بخوانم.

«لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.

ذیل همین جمله که مرحوم خواجه عبدالله به خودشان فرموده‌اند: «ای سید، این همه اشتغال و اذکار و مراقبات و توجهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نموده‌اند برای رفع ثنینیّت است»؛ یعنی دویّت برداشته شود و به وحدت برسد. برای همین است.

ذیل این جمله شاگرد علامه، حضرت آیت‌الله جعفری تهرانی، فرموده‌اند: ثنینیّت همان انیّت و انانیّت و خودبینی است. و غرض از تشریع شریعت مقدسهٔ اسلام رفع ثنینیّت و انانیّت و خودبینی و خودخواهی و خودپرستی بوده؛ و نتیجهٔ ثنینیّت خودخواهی است و ثمره و میوه‌اش خودپسندی و خودپرستی می‌باشد.

حالا من این را مقدمهٔ بحث قرار می‌دهم. عرض کردیم دیروز که یا ننشینید پای این بحث، یا عینِ این چند شب را باشید تا متوجه شوید منظور چیست. ما این را می‌خواهیم ریشه‌یابی کنیم و ربطش را با لقاء الله پیدا کنیم. اصلاً لقاء الله میسور نیست مگر با رفع حجاب‌های ظلمانی و نورانی.


ثمرهٔ تلخ انیّت؛ هوای نفس به‌جای خدا

بعد ایشان ادامه می‌دهند شرح‌شان را که خدای سبحان در قرآن مجید ثمرهٔ تلخ انیّت و خودبینی و خودخواهی و خودپرستی را ضلال دانسته؛ یعنی گمراهی. و اشاره می‌کنند به آیهٔ بیست‌وسه سورهٔ جاثیه.

«أَفَرَءَيْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍۢ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِۦ وَقَلْبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَٰوَةًۭ فَمَن يَهْدِيهِ مِنۢ بَعْدِ ٱللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» (جاثیه/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی آن را که هوای خود را خدای خویش گرفت، و خدا او را با وجود علم گمراه کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیده‌اش پرده‌ای قرار داد؟ پس چه کسی بعد از خدا هدایتش کند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟

آیا ندیدی آن کسی را که هوای نفس خودش را إله و خدای خودش گرفته؟ خیلی آیهٔ تکان‌دهنده‌ای است. «أضله الله»؛ خدا او را گمراه کرده. «علی علم»؛ با اینکه علم دارد.

این نشان می‌دهد که می‌شود آدم علم داشته باشد، عالم باشد، حتی اعلم باشد — ظاهراً بگوییم آقا فلانی اعلم است، یعنی از همه عالم‌تر است — اما دچار حجاب خودخواهی و خودبینی و خودبرتربینی و خودشیفتگی باشد و در نتیجه تبعیت از هوای نفسش کند. می‌شود. این آیه دارد این تذکر را می‌دهد.


هشدار حضرت استاد از انباشت اصطلاحات

لذا چقدر حضرت استاد در جای‌جای درس و بحث‌هایشان آهی می‌کشیدند. اصوات‌شان هست؛ می‌توانید گوش بدهید. هنوز الحمدلله برکات سفره‌شان هست و شاگردان اشراقی‌شان دارند بهره می‌برند.

آه می‌کشیدند و می‌فرمودند که مراقب باشید از تجمع یک مشت اصطلاحات و مفاهیم فکری، خودمان را گرفتار نکنیم به این حجاب‌ها؛ که گمان کنیم حالا چهار تا اصطلاح فلسفی و حکمی و عرفانی یاد گرفتیم و دیگر رسیدیم. نه این‌طوری نیست. اصلاً این‌طوری نیست.

علم اگر در خدمت هوای نفس بنشیند، همان علمی است که آیه می‌گوید خدا با وجودش گمراه کرده. اصطلاحِ وحدت و لقاء و فناء اگر تلنبار شود روی انیّت، خودش می‌شود حجاب. حضرت استاد از این می‌ترسیدند؛ نه از کم‌خواندن.


ولا تتبع الهوی؛ خطاب به پیامبر

بعد ادامه می‌دهند آیهٔ دیگری را:

«وَلَا تَتَّبِعِ ٱلْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ» (صاد/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هوای نفس را پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می‌کند.

پیغمبر، حواست باشد که هوی و خواهش دلت را تبعیت نکنی که سبب گمراهی می‌شود از راه خدا. این هم آیهٔ بیست‌وشش سورهٔ صاد بود.

ببینید خطاب به چه کسی است. اگر پیامبر را از تبعیت هوی برحذر می‌دارند، تکلیف من و شما چیست؟ این هوی همان إلهی است که در آیهٔ جاثیه کسی آن را به‌جای خدا نشانده. ریشه یکی است: انیّت.


ختم بر سمع و قلب و غشاوه بر بصر

دو مرتبه آیهٔ دیگری را می‌آورند که همه حفظیم. مهمش این است که یک کارشناس برجستهٔ دین دارد به‌جا از این آیات استفاده می‌کند. ادامهٔ همان آیهٔ بیست‌وسهٔ جاثیه است — و جاهای دیگر، بقره و جاهای دیگر، هم به همین مضمون آمده:

«وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِۦ وَقَلْبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَٰوَةًۭ» (جاثیه/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیده‌اش پرده‌ای قرار داد.

خدا مهر می‌زند به دل‌شان، به چشم‌شان؛ یک پرده، غشا، می‌اندازد جلوی چشم‌شان که این‌ها حقایق را نبینند. این فرمایش ایشان است.

حجاب فقط دیوار بیرون نیست. مهر روی سمع است؛ مهر روی قلب است؛ غشاوه روی بصر است. آدم حرف را می‌شنود و نمی‌شنود؛ می‌بیند و نمی‌بیند. این همان ثمرهٔ انیّت است که قرآن اسمش را ضلال گذاشته.


ارسال رسل برای ارتفاع حجاب از فطرت

اینکه جناب خواجه حوراء می‌فرماید — اینجا را دقت کنید — این همه اشتغال و اذکار و مراقبات و توجهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نموده‌اند برای رفع انیّت است، مخصوص مشایخ و اهل کمال نیست. یعنی فکر نکنیم این مال آن آدم‌بزرگ‌ها و سابقون و مقرّبون است. نه؛ مال آن‌ها نیست.

بلکه ارسال رسل و انزال کتب برای ارتفاع حجاب خودبینی و خودخواهی و خودپرستی و رفع انیّت است. ارتفاع حجاب یعنی رفع کردن حجاب. از چه؟ از فطرت. اشاره می‌کنند به آیهٔ سی سورهٔ روم.

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًۭا ۚ فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ ٱللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (روم/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روی خود را برای دین حق‌گرایانه برپا دار؛ فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدا را تبدیلی نیست. این است دین استوار؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

این فطرتی است که جنسش چیست؟ فطرة الله است. یعنی سرشت تو، درون تو، باطنت، جنسش از الوهیت است؛ از عالم الله است؛ پیاده شده از عالم الله. ظهور و بروز اسم جامع خدا که الله است. باید این حجاب‌ها رفع شود، برطرف شود؛ تا آن فطرت که از عالم الله آمده دوباره بی‌پرده شود.

اگر مراقبه و ذکر و سلوک فقط کار خواص بود، خدا رسول نمی‌فرستاد و کتاب نازل نمی‌کرد برای همه. شریعت آمده تا همین حجاب خودبینی را از روی فطرت بردارد. این مال متوسطین هم هست؛ مال همین جمع هم هست.


معرفت ذاتی و شهود با بقای انیّت ممکن نیست

بعد ادامه می‌دهند: معرفت ذاتی و مرحلهٔ شهود. این مرحلهٔ شهود چیست عزیزان؟ مقابله با حجاب است. مقابل حجاب می‌شود کشف، شهود. خودِ حجاب می‌شود غطاء، غشا، حجاب، ظلمت. این طرف می‌شود شهود، کشف، وصل.

معرفت ذاتی و مرحلهٔ شهود با بقای انیّت و خودبینی و خودپرستی ممکن نمی‌باشد آقا جان. آب پاکی را ریخت روی دست من و شما.

مگر من و شما نمی‌خواهیم به شهود برسیم؟ اگر اصلاً نرسیم به شهود که هیچی دیگر؛ بعد چه داری می‌گویی؟ خودت را خسته می‌کنی؟

«أَشْهَدُ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گواهی می‌دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست.

این مقام شهود است. هم در اقامهٔ نماز هست، هم در تشهد نماز هست. «أشهد أن لا إله إلا الله». درست است؟ خب اگر این نیست چرا داری دروغ می‌گویی؟

یا در زیارت آل یاسین که اصلاً امام عصر را شاهد می‌گیری: تو را شاهد می‌گیرم.

«أَنِّى أَشْهَدُ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من گواهی می‌دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست.

این مقام شهود است؛ باید برسیم. این یکی از جلوه‌های لقاء الله است که حالا باید برویم جلوتر.

آن موقع تا آخر عمرت متوجه می‌شوی؛ تا آخر عمرت سجدهٔ شکر می‌کنی و چادر عصمت حضرت صدیقهٔ شهیده را به چشمانت می‌مالی و خاک پای بوتراب را سرمهٔ چشمانت می‌کنی. نمی‌توانی شکر این نعمت را به‌جا بیاوری که آن‌ها من و شما را دارند با تسبیح به حمد الهی می‌برند به‌سمت شهود، به‌سمت لقاء الله؛ که دیگر آخر بحث به اینجا می‌رسیم.

«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَٱسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابًۢا» (نصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه؛ که او همواره توبه‌پذیر است.

انیّت حق را به حق بده

بعد ادامه می‌دهند: و بنده نباید انیّت حق سبحانه را انیّت خود بداند. خدا می‌تواند بگوید «أنا». انیّت داشته باشد. بله؛ خداست. کبریا مخصوص خداست. اما من و شما نه.

«إِنَّنِىٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدْنِى وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكْرِىٓ» (طه/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا من، من خدا هستم؛ هیچ معبودی جز من نیست. پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من برپا دار.

خدا می‌تواند بگوید أنا. انیّت داشته باشد. اینجا می‌گوید حواستان جمع باشد. درست است که جنس فطرت شما الهی است، اما شما حق ندارید که انیّت داشته باشید. خدا بله؛ شما نه؛ ما نه.

بلکه انیّت حق را باید به حق بدهد تا حجاب غفلت از معرفت ذاتی او برداشته شود و خورشید حقیقت طلوع کند.

فطرت‌ات از عالم الله آمده؛ این مجوز «من» گفتن در عرض خدا نیست. انیّت را باید برگردانی به صاحبش. تا «من» در میان است، خورشید حقیقت طلوع نمی‌کند؛ همان غشاوه روی بصر می‌ماند.


ریشهٔ گناهان و نزاع‌ها در خودبینی

حالا یک بحث دیگر. اینجا دقت کنید. تمام گناهان و رذائل اخلاقی. آقا هر که گرفتار یک گناهی است، هر که گرفتار یک مشکل نفسانی است — هیچ‌کدام که پاک و معصوم نیستیم — اینجا دارد ریشه را بیان می‌کند.

تمام گناهان و رذائل اخلاقی و فحشا و منکرات و نزاع‌ها و اختلافات. عجب. هرجا دعوا هست، هرجا نزاع و اختلاف هست، گفت‌وگو و مشاجره هست، اصل و ریشه‌اش به نظر شما چیست؟ شاگرد علامه دارد می‌فرماید: اصل و ریشه‌اش خودبینی و خودپسندی می‌باشد؛ و آیات و روایات و کلمات معصومین علیهم‌الصلاةوالسلام شاهد بر این معنا می‌باشند.

یعنی دعوای خانه، دعوای هیئت، دعوای کوچه، حتی نزاع‌های به‌ظاهر دینی، اگر بکاوی، یک «من» وسط ایستاده. رساله اسمش نور وحدت است؛ مقابلش می‌شود شرک، دویّت، انیّت، خودپرستی — نه خداپرستی.


اتقوا الله حق تقاته؛ از علم‌الیقین تا حق‌الیقین

مثلاً:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ» (آل‌عمران/۱۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید آن‌گونه که حق پروای اوست، و جز در حال مسلمانی نمیرید.

ای کسانی که اهل ایمانید، تقوای الهی پیشه کنید؛ آن هم حق تقوا را، حق تقوا را.

مثل اینکه یک وقت شما علم داری، یا به عبارتی یقین داری، باور داری، اما علم یقینی را داری: علم‌الیقین. بعد رویش کار می‌کنی؛ روی آن علوم و دانشی که داری در آن مسیر حرکت می‌کنی؛ ریاضت نفس می‌کشی؛ ریاضت شرعیه می‌کشی؛ در مسیر سیر و سلوک حرکت می‌کنی. می‌رسی به چه؟ عین‌الیقین. یعنی می‌بینی یقین را؛ می‌بینی. باز می‌بینی نه، کم است. کار می‌کنی روی خودت، حرکت می‌کنی و می‌رسی به حق‌الیقین. حق‌الیقین دیگر چشیدنی است. آن مقام شهود است، مقام کشف است، مقام انتقال است.

اصلاً شما همین‌جا که عزیزم روضهٔ مادر می‌خواند، تا منتقل نشود حقیقت به قلب تو نمی‌توانی بچشی. نمی‌توانی. باید انتقال صورت بگیرد. نترسید از این کلمات عرفانی. دارم بعضی از مظاهرش را برای شما می‌گویم که متوجه شوید. این یک نوع انتقال است، یک نوع کشف است، یک نوع شهود است.

تا واقعاً خودت را در کوچهٔ بنی‌هاشم نبینی، در حجرهٔ حضرت فاطمه زهرا صلوات‌الله‌علیها نبینی، نمی‌توانی به کشف و شهود برسی؛ اصلاً درکی نداری از آن ماجرا. لذا بعداً در سیر بحث متوجه می‌شویم که چقدر این جلسات گردن ما حق دارند برای رسیدن به آن لقاء الله و آن کشف و شهود.


پرهیز از تضعیف علم؛ تنزّل ملک

و این معرفت، بله، البته با علمش آغاز می‌شود: علم‌الیقین. این یقین اول با علم آغاز می‌شود. بعضی‌ها زیرآب علم را می‌زنند. می‌گویند ولش کن؛ بی‌خیال علم. خیلی جبههٔ خطرناکی است که به روی آدم باز می‌شود این طرز تفکرات.

اصلاً انتقالات همه نوع است. یک نوعش علم است. علم است. علم الهی دارد تجلی می‌کند. اصلاً خداست. طبق مراحل بحثی که در مسیر لقاء الله چند جلسه صحبت کردیم: وقتی شما یک چیزی را می‌فهمی در صقع نفس، در آن کمون غیبی‌ات، در مکمن غیبت، در آن پنهانی‌ترین رتبهٔ وجودیت، وقتی یک چیزی را می‌فهمی — آهان، روشن شدم — یک چیزی را می‌چشی، روشن می‌شوی. نوری انگار در وجودت وارد می‌شود که علامه از این تعبیر می‌کند به تنزیل ملک. تنزّل ملک.

یک معنایش این است چون واسطهٔ فیض است. ملک نازل می‌شود بر آن بطنان غیبت. اگرچه چشم بصر و ظاهرت و جسم و جسدت این را نمی‌بیند، لمسش نمی‌کند — نمی‌شود؛ چون آن هم مجرد است، ملک است، از عالم عقول است. جنسش ماده نیست که شما حسش کنی. نزولش را می‌چشی. آهان، فهمیدم؛ می‌رسی؛ می‌چشی. امام حسین را می‌چشی. محبتش را می‌چشی. این به نزول ملک است.

البته اینجا تجلی حق در قلب مؤمن صورت می‌گیرد. یعنی کأنّ خدا تنزّل می‌کند. خدا تنزّل می‌کند. می‌آید از طریق اسبابش در وجود تو. آن «الله نور السموات والارض» نازل می‌شود در حد و اندازهٔ تو.

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

«ٱلطُّرُقُ إِلَى ٱللَّهِ بِعَدَدِ أَنْفُسِ ٱلْخَلَائِقِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه‌ها به‌سوی خدا به شمارهٔ جان‌های آفریدگان است.

یک معنای این حدیث همین است: به اندازهٔ هر کسی آن نور در قلبش تجلی می‌کند. خدا ظهور می‌کند در قلب تو تا بفهمی، تا بچشی، تا برسی. این تازه ابتدای مرحلهٔ شهود و کشف است که ما را برساند به لقاء الله. بعد برویم جلوتر سؤالات پاسخ داده می‌شود که اگر این‌طور است پس واقعاً همه به لقاء الله نمی‌رسند. بله؛ نمی‌رسند. فقط کی می‌تواند، برویم جلو متوجه می‌شویم.

این امشب به‌علاوهٔ آن سه شب بعدی ان‌شاءالله چیزهای خوبی گیرتان می‌آید. خدا باید تجلی کند. حق است. می‌فرماید «حق تقاته». حق تقوا باید رعایت شود تا حق در وجود من و شما تجلی کند؛ تا آن ریشهٔ خودخواهی و خودپسندی و تکبر و این‌ها سوخته شود، از بین برود.


امر الهی تا وقت ارتحال به ملکوت

بعد ادامه می‌دهند دو مرتبه. در این آیهٔ شریفه حق سبحانه مؤمنین را امر می‌فرماید به ارتفاع حجاب انیّت و غفلت، و حفظ و مداومت بر آن، تا وقت انقطاع و ارتحال به عالم ملکوت. چقدر این جمله حرف دارد.

اصلاً اولاً امر الهی است. ائمهٔ معصومین علیهم‌الصلاةوالسلام هر کجا امر الهی بود در قرآن — یک سری آیات امری‌اند: «اتقوا الله»، دارد امر می‌کند، تقوای الهی پیشه کنید — بلافاصله می‌فرمودند: لبیک، لبیک، لبیک. چون خودشان را مخاطب خدا می‌دانستند. مثل من نبودند که به تمایل ثواب فقط قرآن بخوانند. واقعاً خدا دارد با آن‌ها حرف می‌زند.

«لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به فرمانم، به فرمانم، به فرمانم.

امام صادق و ایاک نعبد

لذا امام صادق صلوات‌الله‌علیه بعضاً غش می‌کردند. در نماز، گاهی همین «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را — که در نماز امام هست و در جمع ما تسبیح دست‌مان تندتند می‌گوییم، هی تسبیح را نگاه می‌کنم کی تمام می‌شود، پایم خسته شد — حضرت آن‌قدر این را تکرار می‌کرد تا حالت غش به ایشان دست می‌داد. دیگر خودش نبود کأنّ.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

پرسیدند آقا چه می‌شود شما را این حالت؟ فرمود آن‌قدر من این را تکرار می‌کنم تا مشافهةً کأنه دو لب حضرت حق دارد این را برای من دوباره زمزمه می‌کند؛ و کأنه این کلام بر من دارد نازل می‌شود و خدا دارد مستقیم به خود من این را می‌گوید. من از لسان خدا می‌شنوم؛ این حالم این‌طوری می‌شود.

مگر امام ما نیست؟ مگر در رسول خدا اسوهٔ حسنه نیست؟ چرا باید برای ما خیلی این چیزها عجیب‌وغریب باشد که اگر کسی در نماز حالش خراب شود.

«لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ لِّمَن كَانَ يَرْجُوا۟ ٱللَّهَ وَٱلْيَوْمَ ٱلْءَاخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرًۭا» (احزاب/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکو است؛ برای آن که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را بسیار یاد می‌کند.

در همین مسجد قائم پایین، چند نفر را به شما بگویم که بعضی‌شان هنوز زنده‌اند و بعضی‌شان شهید شده‌اند، که تمام نمازهایشان با اشک و آه و ناله و زجه بود. راه و رسمش را گفتند و رفتند؛ نه اینکه ببرند با خودشان خاک کنند.

تو همین‌جا، راه دور نرویم. همین تو همین حسینیه. چه سالی بود که سحرخوانی داشتید؟ حافظه‌تان یاری می‌دهد؟ سال حضرت زینب صلوات‌الله‌علیها که تازه کل اینجا را دست گرفته بودیم. یادش بخیر چه سال‌هایی داشتیم. چه کسانی آمدند و رفتند و متأسفانه قدر این نعمت را ندانستند. من هم قاطی آن‌ها. پشت پا زدیم به این نعمت.

سحرخوانی داشتیم هر شب. هشت ماه یادم است ترک نشد. اینجا هر شب. آن ماه‌های آخر را من با چشم خودم از بچه‌های اینجا دیدم. دیدم این را بارها؛ نه یک بار که بگویی حالی به حالی شدم. همین‌جا صبح که می‌شد نماز صبح را شروع می‌کردیم، همه گریه می‌کردند در نماز صبح. از خودم بگیر تا همهٔ مأمومین. همین‌جا. راه دور نرویم. می‌شود؛ امکانش هست. باید زحمت کشید و تلاش کرد. این‌طوری نیست که بگویی راه بسته است یا مورد ادعاست.

تازه اینجا مرحوم خواجه عبدالله که کلی فرموده‌اند، شاگرد علامه تصریح کرده‌اند که این مال کمّلین نیست. مال آدم‌های متوسط و معمولی هم هست. یعنی اگر برسی، تازه تو یک آدم متوسطی هستی؛ نه آدم تکمیل.


حفظ و مداومت تا ارتحال

اولاً می‌فرماید که امر الهی است: امر «حق تقاته». ثانیاً می‌فرماید باید با این تقوای الهی رفع شود حجاب انیّت؛ یعنی دویّت؛ یعنی شرک؛ یعنی تو در کنار خدا خودت را هم ببینی — که همان غفلت است. انیّت هم دویّت است هم غفلت.

بعد حالا به اینجا رسیدی؛ و حفظ و مداومت بر آن. این دیگر خیلی مهم‌تر از آن است. خیلی از ما را بزرگان و اولیای خدا به خیلی از جاها رساندند، اما ما حفظ و مراقبت نداشتیم و دو مرتبه برگشتیم. دو مرتبه برگشتیم به همان جای اول‌مان. خیلی‌مان این‌طوری هستیم. قدر نعمت نمی‌دانیم آقا.

تا کی باید این را مراقبت داشته باشیم به نظر شما؟ همین را خواندیم: تا وقت انتقال و ارتحال به عالم ملکوت. آنجا دیگر این چشمِ بصر که الان داری مرا می‌بینی ازت گرفته می‌شود. این گوش ازت گرفته می‌شود. آنجا با چشم مثالی باید ببینی، با گوش مثالی باید بشنوی.

اینجا گوش مثالی و چشم مثالی‌ات باز شده؟ یعنی می‌توانی با عالم ملکوت — که جنسش، رتبه‌اش، مثالی است و قوهٔ خیال ما هم از آن جنس است — از درون پل بزنی؟ این امکان در ما وجود دارد؟ الان با چشم مثالی‌ات چیزی می‌بینی اصلاً؟ تمثلاتی داری به قول علامه؟ داریم؟ خودم هم قاطی شما در این سال مشترکیم. اگر نداریم که یک‌دفعه کف می‌کنیم آن لحظه.


فبصرک الیوم حدید

چرا؟

«لَّقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌۭ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً از این در غفلت بودی؛ پس پرده‌ات را از تو برداشتیم و دیده‌ات امروز تیز است.

یک‌دفعه چشم تیز می‌شود. می‌بیند چیزهایی که اصلاً انس نداشته با این‌ها.

چرا امیرالمؤمنین فرمود:

«لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر پرده برداشته شود بر یقینم نیفزوده نمی‌شود.

هیچ یقین به ایشان اضافه نمی‌شود اگر پرده بیفتد. آن‌قدر تردد داشته به عالم ملکوت و جبروت و عالم الله که اصلاً همه چیز برایش عادی است.

مثل اینکه شما الان — حالا مثال ضعیفی است — وارد این منزل، وارد این حسینیه شوی. چون حسینیهٔ خودت است، اینجا بارها بوده‌ای، مأنوسی. البته خیلی توجه هم نمی‌کنی که فرش چه رنگی است، این پرچم‌ها چطور است، این منبر اصلاً… ولی یکی که تازه می‌آید چشمش تیز می‌شود. همه چیز را دقت می‌کند چون ندیده.

حالا اینکه فرمایش علامه طباطبایی را از تفسیر المیزان — شاگردشان که الان داریم نظر ایشان را برای شما می‌خوانم، حضرت آیت‌الله جعفری تهرانی — چه فرموده، بماند طلب‌تان برای شب‌های بعد؛ که نظر علامه طباطبایی و ایشان پیرامون این موضوع می‌گوید و خیلی هم مهم است.


جمع‌بندی؛ نقطهٔ عطف بحث

یک جمع‌بندی بکنیم که به کجا رسیدیم. ما به اینجا رسیدیم که ریشه در خودخواهی است.

خواهش من از شما و هرکس که از راه دور دارد بهره می‌برد این است. خیلی به من چسبید امروز چند تا پیامی که مدیر کانال برای من انتقال داده بود — شاید بگویم حداقل حدود بیست پیام — که چقدرها گفته بودند از تازه شروع، نقطهٔ آغازین این بحث از دیشب، در دل «لا إله إلا الله» چقدر سؤال‌هایشان را پاسخ گرفته بودند. اینجا جای شکر دارد که روی این سؤال کار کنید تا فردا شب برویم تو بحثش.

که آیا خودخواهی، خودپسندی، خودشیفتگی — اصلاً خودخواهی، انیّت، خودت را دیدن — این در حجاب‌های ظلمانی فقط است؟ یا در حجاب‌های نورانی هم امکان دارد باشد؟

این در حقیقت نقطهٔ عطف بحث ماست که توجه به این و فهم این، سوق‌تان می‌دهد به‌سمت فهم قصهٔ لقاء الله. حالا من دارم این‌قدر اصرار می‌کنم روی آن موضوع؛ بعداً متوجه می‌شوید چرا این‌قدر اصرار دارم. اینکه می‌گویم آقا یا گوش نده و پاشو برو، یا بنشین تا آخر، بعداً متوجه می‌شوید چرا. بعد متوجه می‌شوید که چه منظره، چه نگاه جدیدی پیدا می‌کنی هم به قصهٔ لقاء الله هم به این سفره‌ها و هیئت‌ها.

اگر خیلی خودمانی بخواهیم صحبت کنیم، تازه متوجه درون‌مایهٔ این هیئت‌ها می‌شوی. شاید یکی مثل من سی‌وپنج سال است دارد روضه می‌خواند، می‌گریاند و گریه می‌کند؛ اما خیلی خبر نداشته چه خبر است. تصنعی بوده یک مقدار. حالا نمی‌شود هم گفت تصنعی؛ بالاخره چشیده‌ای یک چیزی که سی‌وپنج سال با همدیگر مانده‌ایم سر یک چیزی؛ چشیدن هم این‌طوری نیست که هیچ نباشد. به هر حال همان سؤال اول بماند.

اما بعداً می‌فهمیم که عجب. تازه در حد درک و شعور و — معذرت می‌خواهم — سعهٔ وجودی خودمان این را درک می‌کنیم.

این سؤال را روش فکر کنید. آقا جان، خودخواهی که اینجا می‌فرماید ریشهٔ همهٔ بیچارگی‌هاست، و انیّت، دویّت، شرک که مقابل توحید است — چون رساله اسمش چیست؟ نور وحدت است. مقابلش می‌شود شرک، دویّت، انیّت، خودپرستی، نه خداپرستی.

آیا این خودپرستی و خودخواهی فقط در حجاب‌های ظلمانی است؟ راحت بگوییم یعنی در گناه و معصیت است؟ یا نه، در حجاب‌های نورانی هم هست؟ یعنی مثلاً در جلوس و عاشورا خواندن هست، در هیئت آمدن هست، در حرم و زیارت رفتن هست، در حتی شهادت و شهید شدن بین یدی هم هست؟

این سؤال، سؤال جدی است. عبور ما از پاسخ به این سؤال کمک‌مان می‌کند برای فهم لقاء الله. بعد نگاه جدیدی که به ما می‌دهد در عالم.


بدترین حال علامه؛ تمام عالم حرم است

یک عزیزی هم — حالا ما که نمی‌شناسیم این‌ها کی‌اند؛ خدا خیر بدهد به همه‌شان — ما را هم سر ذوق می‌آورند که وقتی می‌بینیم یکی مثلاً از آن‌ور در دهات‌های سیستان و بلوچستان پیام داده، آن یکی از اصفهان، آن یکی از رشت، آن یکی فلان. مثلاً این سؤال من را عده‌ای که با من نبوده‌اند جوابش را گرفته‌اند. خیلی حالم کیف می‌کند دیگر. خدا را شکر اگر ما نفهمیدیم باز آن‌ها فهمیده‌اند.

گفته بود تازه فهمیدم که چرا بعضی‌ها با صحبت‌های دیشب تازه فهمیدم که چرا بعضی‌ها گفته‌اند بدترین حالت من آن لحظه‌ای است که وضو ندارم. این فرمایش علامه طباطبایی است. از ایشان سؤال می‌کنند آقا بدترین حالت شما کی بوده؟ فرمود آن لحظه‌ای که من وضو ندارم. حالا اینکه بگوییم حتماً از خواب بیدار شده نه. وضو ندارم؛ مثلاً آدم می‌رود بیت‌الخلاء، بالاخره دفع نیاز است دیگر.

بله؛ من این را از علامه طباطبایی شنیدم و از علامه حسن‌زاده به نقل از استادشان. و حالا همه‌شان این‌طوری هستند دیگر وقتی می‌رسند؛ ملکه می‌شود برایشان. همه‌شان به قول شما هستند که بدترین حالت من…

ایشان فرمود من تازه فهمیدم چرا این لحظه برایشان بدترین حالت است. چون ما دیشب نگاهی که متوجه‌اش شدیم چه بود؟ تمام عالم حرم است. یادتان هست؟ تمام عالم حرم است.

وقتی همه جا حرم است، بی‌وضو بودن یعنی در حرم بودن بی‌طهارت. بدترین حال همان است. این نگاه را دیشب باز کردیم؛ امشب می‌بینید چطور به حرف علامه گره می‌خورد.


مثال تلویزیون؛ ملکوت در دسترس

حتی یکی از دوستان اصرار داشت بر فهم این قصه. خدا لطف کرد تو همین‌جا یک انتقالی به ما صورت گرفت که به او بفهمانیم. به شما باز این را هم هدیه می‌کنیم. برای خود من هم این انتقال جالب بود. می‌خواستم یک چیزی به او بفهمانم نمی‌توانستم. خدا کمک کرد.

گفت آقا شما تلویزیون را روشن می‌کنی — مثالی که دیشب زدیم. روشن می‌کنی پیش تلویزیون و در تلویزیون دارد حرم امام رضا را نشان می‌دهد به‌صورت زنده. تو هم سلام می‌دهی، زیارت‌نامه می‌خوانی، کیف می‌کنی، وصل می‌شوی، زیارت کردی. آقا من زیارت کردم دیگر.

ما هم ثابت کردیم که زیارت، اصلاً اصل زیارت، این زیارت است. می‌شود آدم برود داخل حرم هم اما زائر نباشد. می‌شود اما از فرسنگ‌ها و هزاران کیلومتر آن‌ورتر اصلاً نه حرم دیده نه امام دیده اما زائر بشود مثل اویس.

«إِنِّى لَأَشَمُّ رِيحَ الْجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من بوی بهشت را از سوی یمن استشمام می‌کنم.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دربارهٔ اویس فرمود: من بوی بهشت را از چند فرسخ آن‌ورتر که شهر قرن یمن است استشمام می‌کنم. بعد همان در آغوش امیرالمؤمنین شهید شد اویس. ولی پیامبر را ندید. دیگر داستانش را می‌دانید. اصل زیارت این است: حضور زائر عند المزور. الان شما زائرید.

بعد این‌طوری مثال است. آقا پیچ تلویزیون را باز می‌کنی اینجا حرم آقا را نشان می‌دهد؛ تو زائر می‌شوی. اصلاً حرف زیارت از دور و نزدیک را بردار — حالا جسارت نکنیم؛ اشتباه است. زیارت که زائر شدی. درست شد؟

الان این تلویزیون را باز کردی، تلویزیون اینجا بود. حالا شما تلویزیون را خاموش کن، ببر آن گوشهٔ خانه، دوباره روشنش کن. آنجا شد حرم. خاموش کن، ببر تو آن یکی اتاق، روشن کن، دوباره حرم است؛ سلام کن. الان آن‌ور شد حرم که. همسایه بغلی‌مان هم دارد می‌بیند که آنجا هم که حرم است که. اینجا هم که حرم.

این جمله را من از علامه به یادگار دارم. من این را خودم نفهمیدم که. کمک این تذکر علامه بود که این انتقال به ما دیشب رخ داد. این جملهٔ علامه، مثال تلویزیون که می‌زد. می‌فرمود این‌قدر ملکوت در دسترس من و شماست.

مثال تلویزیون را می‌زد. الان این حرمی که دارید توی این قاب تلویزیون می‌بینید کجا بود؟ سیگنال‌هایی است که تو این فضا هست دیگر. چه شما اینجا روشن کنی، چه پشت‌بام، چه زیرزمین، چه بغل، چه یک کیلومتر آن‌ورتر. هرجا بروی این امواج تو فضا هست.

این تلویزیون کاری نمی‌کند. یک گیرنده است. فقط این امواج را می‌آورد تو خودش جمع می‌کند — تجمع حواس — جمع می‌کند و نشان می‌دهد. این‌ها را با هم جمع می‌کند مثل یک پازلی که کنار هم می‌چیند تا تو بتوانی تصویر کامل را ببینی.

خب الان این حرم کجا بود که آمد تو تلویزیون که خاموش شد دیگر الان ظاهراً نیست؟ هست. این تلویزیون گیرنده‌اش از کار افتاد دیگر حرم توش دیده نمی‌شود؛ و الا حرم تو فضا هست. توجه کردید چه شد؟ این‌قدر ما نزدیکیم به ملکوت.


گیرندهٔ انسان قوی‌تر از دوربین‌ها

حالا شما تصور کن — این را علامه می‌فرمایند — حالا شما گیرنده‌ات قوی بشود. قوی‌تر از ماهواره‌ها که از بالا مثل ناسا فضا را می‌گیرند. ترمینال‌هایی که در هر کدام میلیاردها کهکشان و منظومه و ستارگان هست. حالا شما انسان قوی‌تر است یا آن‌ها یا آن دوربین‌های آن‌چنانی؟

انسان به جایی برسد که بتواند اینجا که نشسته کل عالم را رصد کند. قوی‌تر از آن دوربین‌ها همه را ببیند. خب پس تو زائری همین‌جا. همین‌جا الان می‌توانی امیرالمؤمنین را زیارت کنی همین‌جا. اصلاً نه نجف‌ها — اصلاً جرئت نمی‌کنم بعضی حرف‌ها را بزنم. می‌ترسم برایم حرف دربیاید یا بعضی‌ها متوجه نشوند. اصلاً حتی نجف هم برداشته می‌شود.

گیرنده اگر قوی شود، موج که همیشه هست. ضعف از جعبه است نه از حرم. مراقبه و رفع انیّت یعنی همین گیرنده را پاک کردن. تا «من» وسط است، سیگنال هست و تصویر نیست.


زیارت حضرت زهرا و زیارت حسین در عرش

الان حضرت زهرا را شما زیارت کردی، چشیدی، مادر را درک کردی، گرمای وجود مادر را درک کردی که توانستی فریاد بزنی یا زهرا أغیثینی. مثل بمب اتمی که کل زمین را می‌ترکاند. یک یا زهرای درست‌حسابی. اسرائیل چیست؟ آمریکا چیست؟ از چه می‌ترسیم ما؟

«يَا زَهْرَاءُ أَغِيثِينِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای زهرا، به فریادم برس.

این قدرت یا زهرا که می‌گویی و تو تکان می‌خوری، این‌ها از کجا می‌آید؟ الان حضرت زهرا کجاست؟ قبرش را که ما نمی‌دانیم خانم کجاست. خب بحث زیارت مثال خوبی هم هست. قبر حضرت زهرا کجاست شما بروی زیارت؟ اما چرا همیشه داری زیارت می‌کنی این خانم را؟ خانم را زیارت می‌کنی، بدن خانم را داری زیارت می‌کنی یا مقام نورانیت و روح و باطن خانم را — اصلاً خود خانم را؟ خود مادر را، مقام مادر و حضرت صدّیقه را؟

خب الان کجاست خانم؟ حضرت زهرا الان کجاست؟ شما داری هر کجایی که هست داری زیارتش می‌کنی. چرا؟ حالا زود است یک ذره. الان زود است. شاید فردا یا شاید پس‌فردا باید این را بگوییم. اما نگاه‌های بعضی‌تان تشنه است. من هم بالاخره رفیق‌بازی هستم. یعنی تک‌خوری‌ام بد می‌آید.

چرا در خصوص زیارت سیدالشهدا فرمود «کمن زار الله فی عرشه»؟ چرا عرش؟ اصلاً اولاً چرا «کمن زار الله»؟ کسی که زیارت حسین کند کأنّ الله را زیارت کرده. ثانیاً چرا در عرش؟ چون امام حسین آنجاست. در منتهی‌الیه اعلی، آن بالا بالا، مراتب عالیه را می‌گوید دیگر: عرش. یعنی آقا آنجاست؛ تو هم زیارت کردی آقا را تو آنجا. آن هم نه آقا را بلکه الله را. الله اکبر.

«مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِى عَرْشِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که حسین را زیارت کند چنان است که خدا را در عرشش زیارت کرده باشد.

آقا جمع کن حاجی بساط را؛ بیشتر از این نرو جلو چشم. ولی شب‌های بعد که بساط‌مان را پهن کنیم بیچاره‌تان می‌کنم؛ اگر بمانید پای این بحث.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

دعاهای پایانی

فرمودند دعا کنیم.

«بِاسْمِكَ الْعَدِيمِ الْعَدَمِ إِلَٰهِى بِمَوْلَاتِنَا فَاطِمَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام تو که نیستی در او راه ندارد؛ خدایا به مولات‌مان فاطمه.

«يَا ٱللَّهُ يَا ٱللَّهُ يَا ٱللَّهُ يَا ٱللَّهُ ۝ يَا ٱللَّهُ يَا رَحْمَٰنُ يَا رَحِيمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای خدا، ای خدا، ای خدا، ای خدا. ای خدا، ای بخشنده، ای مهربان.

«يَا مُقَلِّبَ ٱلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَىٰ دِينِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای گردانندهٔ دل‌ها، دلم را بر دینت استوار دار.

«ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ ٱلْفَرَجَ وَٱجْعَلْنَا مِنْ خَيْرِ أَعْوَانِهِ وَأَنْصَارِهِ وَشِيعَتِهِ وَٱلْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا فرج ولی‌ات را شتاب ده و ما را از بهترین یاران و یاوران و شیعیان او و از شهیدشدگان در برابرش قرار ده.

«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ لِوَالِدَيْنَا وَلِوَالِدَىْ وَالِدَيْنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا پدر و مادر ما را بیامرز و پدر و مادرِ پدر و مادر ما را.

«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ لِإِمَامِنَا ٱلْخُمَيْنِى وَٱغْفِرْ لِشُهَدَائِنَا وَٱغْفِرْ لِأَجْدَادِنَا وَٱغْفِرْ لِجَدَّاتِنَا وَٱغْفِرْ لِأَمْوَاتِنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا امام‌مان خمینی را بیامرز و شهیدان‌مان را بیامرز و پدران‌مان را بیامرز و مادران‌مان را بیامرز و مردگان‌مان را بیامرز.

«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَاتِ وَٱلْمُسْلِمِينَ وَٱلْمُسْلِمَاتِ ٱلْأَحْيَاءِ مِنْهُمْ وَٱلْأَمْوَاتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان مسلمان را بیامرز، زندگان‌شان و مردگان‌شان را.

«ٱللَّهُمَّ أَيِّدْ قَائِدَنَا ٱلْخَامِنَئِى وَٱنْصُرْ جُيُوشَ ٱلْمُسْلِمِينَ وَٱخْذُلِ ٱلْكُفَّارَ وَٱلْمُنَافِقِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا رهبرمان خامنه‌ای را تأیید کن و سپاهیان مسلمانان را یاری ده و کافران و منافقان را خوار گردان.

«ٱللَّهُمَّ ٱشْفِ كُلَّ مَرِيضٍ ۝ ٱللَّهُمَّ ٱشْفِ كُلَّ مَرِيضٍ ۝ ٱللَّهُمَّ ٱشْفِ كُلَّ مَرِيضٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا هر بیماری را شفا ده. خدایا هر بیماری را شفا ده. خدایا هر بیماری را شفا ده.

یک مادر شهید گفتند حال‌شان خوب نیست؛ التماس دعا گفتند. آقای ثروتی هم پیام دادند که مادرشان برای یک خانم جوان مبتلا به سرطان التماس دعا داشته. خدایا به صدقهٔ شهیده، به مریضهٔ این شب‌های حجرهٔ امیرالمؤمنین قسمت می‌دهیم همه‌شان را رخت عافیت بپوشان.

«ٱللَّهُمَّ ٱرْزُقْنَا فِى ٱلدُّنْيَا زِيَارَةَ ٱلْحُسَيْنِ وَفِى ٱلْآخِرَةِ شَفَاعَةَ ٱلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ ٱلسَّلَامُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا در دنیا زیارت حسین را روزی‌مان کن و در آخرت شفاعت حسین علیه‌السلام را.

یک دعای جانانه، خوشگل، قشنگ و به‌دردبخور:

«ٱللَّهُمَّ أَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّيَّتِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا در نسل من برایم اصلاح فرما.

یعنی خدایا ذریهٔ ما و فرزندان ما و نسل ما را اصلاح کن.

«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ مَن يَقْرَأُ ٱلْفَاتِحَةَ وَٱلصَّلَوَاتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بیامرز و رحم کن کسی را که فاتحه و صلوات می‌خواند.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.