به فضل الهی در این پنج شبی که در خدمتیم نیت کردیم که یه سر و سامانی به موضوع لقاءالله بدیم و بعضاً سؤالاتی که پیش اومده رو جواب بدیم در عین حالی که در قرآن سیر میکردیم و آیاتی رو که حضرت استاد در رساله لقاءاللهشون آوردن رو دقت نظر داشتیم.
[صدای محیط] بعضیا سؤال میکنند که آیا به جز شیعه هم به لقاءالله میرسه؟
[صدای محیط] بعضیا سؤال میکنند که این لقاء چگونه است؟
غالباً قبول دارند که ملاقات با خدا با چشم بصر جسمی، جسدی نیست.
اما بعضیا میگن آیا با قالب مثالی با چشم برزخی خدا ملاقات میشه؟
یا صرفاً با چشم عقلی؟
یا نه، اون هم نیست و با چشم روح خدا ملاقات میشه.
اینا سؤالای جدیه که ظاهراً این تقریباً ج-- صد جلسهای که خدا لطف کرد ما سر سفره مهم لقاءالله بودیم، بلد نبودیم مطالب رو به گونهای ارائه بدیم که این سؤالات پیش نیاد.
اما سؤالات مهم و درست و خوبیست.
[صدای محیط] و بعضیا سؤال کردن که خب این همه از حیث نظر ما شنیدیم اهمیت لقاءالله رو از توحید شیخ صدوق روایت گفتید، از کلمات مکنونهی ملا محسن روایت گفتید، از جای جای آثار حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه مطالب عالیه پیاده کردید.
آیات، روایات، نص و نصوصی که در این رابطه هست، نظرات بزرگان اهل معرفت، معرفی بعض از کتب نوریه و صحف حکمیه و عرفانیه.
خب آخرش بالاخره بفرمایید ما چه کنیم که به لقاءالله برسیم؟
[صدای محیط] نکتهای که میخوام انشاالله امشب بسم اللهشو بگیم خیلی مهمه.
لذا یا همین الان پاشید برید یا اگر میخواید گوش بدید باید عین پنج شب رو گوش بدید و دل به بحث بدید.
[صدای محیط] برای اینکه وقتی کسی به هر حال خجالت هم نکشه بخواد بره مانعی هم نیست.
[صدای محیط] و اصلاً هم خجالت نکشه.
بالاخره مشکلات هست.
بعضیا تو دنیای van فسا فقط فرصت دارن نیم ساعت، چهل و پنج دقیقه، یک ساعت بیان هیئت دلشون تازه بشه.
خب الحمدلله شد دیگه.
به سلامت.
مشکلی نداریم.
بدرقه شون میکنیم با ذکر صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل.
[صدای محیط] برای اینکه بحث کاملاً جدی و پخته بشه.
رساله نور وحدت [نفس عمیق] مرحوم [نفس عمیق] خواجه عبدالله رو مع-معروف به عرض شود حورای مغربی، خواجه حورای مغربی دست گرفتم یک قسمتش رو که بزرگان خیلی قلم زدن در این چند سطر مسئله بحثم قرار بدم که یه چیزی گیرمون بیاد و اون نکته اصلیه رو مثل یک موشک نقطه زن انشاالله بزنیم.
ایشون خطاب به خودش [نفس عمیق] میفرماید که س-- «ای سید!
چون نیک بنگری اخلاق ضمیمه» یعنی پست، زشت.
ضم میشه.
«اخلاق ضمیمه که رفع آنها در طریقت» چیه به نظر شما؟
واجبه یا مستحبه؟
«اخلاق ضمیمه رفع آنها در طریقت واجب است» اصلاً.
یعنی اگر کسی بیاد تو این مسیر و اخلاق زشت و پست و فرومایه رو کنار نگذاره، ترک نکنه، این واجب رو ترک کرده.
اومده تو مسیر مستحب.
این جلسات مستحب به اقامهش.
اون واجب رو ترک کرده.
خب حالا من نمیخوام اینطوری توضیح بدم و الا عرض کردم شب جمعه خدمتون از رو همین رساله بخشیش رو که نظر حضرت آیت الله شیخ علی پهلوانی معروف به سعادت پناه علیه الرحمه بود و علامه طباطبایی علیه الرحمه گفتم و اهمیت این کتاب رو که جزو یازده رساله اون مجموعه رسائل مرحوم آیت الله آشیخ علی آقای پهلوانی بود بهتون عرض کردم.
یک روایتی که از چهل و یک روایتی که ایشون ضمیمه کرده بر این رساله، یک روایتش رو سی شب ماه رمضان باید اهل فضل و علم، نه من بیسواد، شرح بدن.
اینقدر- پر مغز این روایت.
چه برسه به خود متن این روایت که عنایتیست به ایشون.
این روایت رو، این کتاب رو بزرگان اهل معرفت فرمودن عنایتیست، یک انتقالیست، یک کشفیست به قلب پاک ایشون.
خب دوباره.
"ای سید!
چون نیک بنگری اخلاق زمیمه که رفع آنها در طریقت واجب است همه منبع و مشعر است بر بیگانگی و دوئی." یعنی تو رو باخبر میکنه.
این شعور رو در تو ایجاد میکنه که اینا همشون چیان؟
بر بیگانگی و دوئی.
اخلاق زمیمه.
دویت.
عنیت، عنانیت، اثنینیت.
اینا همه این معنا رو دارن.
و اخلاق حمیده یعنی مورد پسند، خوب.
"که تحصیل آنها لازم است همه مخبر و معلم است از آشنایی و یگانگی." اولا آشناان، ثانیاً بیگانه نیستن.
آشنا میدن ما رو با یک یگانگی، نه دویت.
یگانگی یعنی وحدت یعنی توحید.
تا اینجا.
تو یک جمله بگم چی فرمود.
فرمود اخلاق زمیمه ما رو میبرن سمت شرک، سمت دویت، سمت بیگانگی.
اما اخلاق مورد مدح و ستایش، حمیده، پسندیده.
اینا ما رو میبرن به سمت آشنایی، به سمت وحدت، توحید.
[صدای محیط] خب "پس طالب وحدت را" شما طالب وحدتید دیگه انشاالله.
بزرگترین شعار ما مسلمونا لا اله الا هوست.
میفرماید "پس طالب وحدت را چاره نیست از شریعت و طریقت.
اگرچه سر اتصال در اول او را معلوم نباشد." یعنی در شریعت.
سر اتصالش نمیدونه.
نمیدونست برای چه داره عبادت میکنه.
"و در ثانی" یعنی طریقت "اگر تعملی نماید به شرط مناسبت غالباً بفهمد." یعنی در طریقت [مکث] یه چیزکی باز میفهمه.
باز نسبت به صاع وجودیش به شرط مناسبتش.
"چنانچه اشارتی به آن کردیم." حالا "ای سید این همه" بیشتر مورد توجه هم این تیکه است.
"این همه اشتغال و از کار و مراقبات و توجهات و طرق سلوک" این مراقبه، مراقبه، مراقبه که حضرت علامه حسن-- حضرت علامه طباطبایی رحمت الله علیه که سار Per و تلاششون هم هست.
این بزرگوار میگه آخرای عمرش دیگه خانوادهش رو نمیشناخت.
انقدر مطالب سنگین علمی و پیچیده و غامض علمی تو وجود ایشون موج میزد، تمام وجودش.
اصلا خانوادهش رو نمیشناخت دیگه.
خب؟
حالا این رو بعضیا میگن و من نعمرهن و نكسف الخلق یعنی هر کسی رو که عمرش دادیم منکوسش کردیم در خلقت.
یعنی گرفتیم ازش اون قوت و اون شور و حرارت و اون نشاط رو، اون سر زندگی و اون هوش و اینا رو.
اینطوری تعبیر میکنن.
خب بگن.
اما نه تو وادی عرفان چیزای دیگهای هم داریم من و شما و خیلیها نمیفهمیم جسارتا.
قصه چیز دیگریست.
خب.
اما اون لحظاتی که هیچکس رو ایشون نمیشناخت [مکث].
یکی از علما میفرمود که من محضر ایشون بودم.
ازشون سؤال کردم که [مکث] یه توصیهای شما که دارید از این دنیا میرید چون میدونید بزرگان اهل معرفت مهمترین حرفهاشون رو لحظه رفتن از دنیا زدن.
حالا باید بررسی کرد که هر کدوم از اهل بیت علیهم الصلاة والسلام وقتی که از دنیا میرفتن چه حرفهایی زدن.
این خودش میتونه دستور العمل باشه، مشق شب باشه برای بچههای یا زهرا برن بررسی کنن که هر کدوم از آل الله که اینطوری براشون سینه زدید، کشتید خودتون رو حقش هم هست.
جان باید برای اونها داد.
لحظات آخر عمرشون چه وصیتی داشتن.
از خود پیغمبر عزیز عالم بگیر تا حضرت صدیقه شهیده که امشب اینطور براشون ناله زدی تا امیرالمؤمنین برو تا امام عسکری و حتی سید الشهدا چی فرمودن؟
اینو برید با-- ببینید چقدر نکاتی توشون هست.
حالا بعد پرسیدن از علامه که، که توصیهای الان بفرمایید.
ایشون سه بار فرمودن المراقبه، المراقبه، المراقبه، مراقبه.
حالا اینجا میفرماید که "ای سید!
این همه اشتغال و از کار و مراقبات و توجهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نمودهاند" مراقبه هم جزوش بود.
برای چیه به نظر شما؟
همه اینا برای رفع اسمینیت است.
یعنی دویت.
برای اینکه به وحدت برسیم.
حالا اینو ما میخوایم یه ذره دربارهش حرف بزنیم و ربطش به لقاءالله رو.
خیلی نکته مهمیه، خیلی مهمه.
البته ما وعده دادیم انشاالله خدا لطف کنه شما پرحوصله بشید، صye وجودی هممون گسترش پیدا کنه به برکت این اشکها و این روضهها.
خدا شاهده.
بعد دست حاج حسین آقا و هممون رو دست همگیمون رو ببوسیم از اینکه همه با هم یا علی یا زهرا گفتیم جمع شدیم، یه محیطی فراهم کردیم، کمک به هم دادیم.
هرکس به اندازه خودش کمک کرد.
یه یا زهرا درست حسابی بگیم تا تطهیر قواى وجودی حاصل بشه بتونیم اخذ کنیم حقایق رو.
الان وقتشه.
اینکه ما صحبت رو میندازیم بعد از روضه اینه.
خدا رو شاهد میگیرم، خدای این هیئت و این حسینیه و این پرچم رو شاهد میگیرم اون لحظهای که حاج حسین عزیز رفت تو ذکر یا زهرا عقیقه این رو شروع کرد، خدا شاهده یه احساس عجیبی به من دست داد که عین حقه.
احساس به اون معنای عاطفه زودگذر نیست که اصلا ما چی کم داریم؟
این ذکر دنیا رو تکون میده.
یعنی حضرت صدیقه طاهره یک آن نظر کنه، توجه کنه کار تمومه.
بار همه عالم رو برمیداره.
اینقدر که پیش خدا عزیزه.
از چی من و شما میترسیم؟
بیشترین ترسی که ما داریم مثلا از هنگام موتمونه ها.
هممون میگیم وای وای وای وای اون لحظه چی میشه؟
پیغمبر فرمود: "ای مردم محبت دخترم فاطمه فقط این محبت چه برسه این محبت تبدیل بشه به مودت که داره بر شماها میشه، در صد جا به نفع و به داد شما میرسه." که [ brak] آسونترینش وقت موته.
الله اکبر.
بار عالم رو برمیداره.
به خدا یا زهرا آدم درست بتونه بگه برای مردم مظلوم فلسطین و لبنان و توی این هیئتها نیت کنید، نیت کنیم و امشب بین سینه زنیهای شما این نیتو کردم.
این چند شب به خاطر اونا و به خاطر نجات اسلام و جهان اسلام بگیم یا زهرا این شبها.
که اگر بگیره یه دونه از یا زهرا بگیره کار تمومه.
همین مژده رو به شما بدم.
اینقدر که پیش خدا این خانم عزیزه و این ذکر ارزشمنده.
بعضیا متوجه نشدن من عرض کردم که خب تو همه هیئتها مسائل و مشکلات و مصائب و پستی بلندی و فراز و نشیب و اینها هست.
اما هر کجا که انتساب به این خانم داشته باشه بلاها گستردهتره، بیشتره.
[صدای بوق ماشین] بیشتر امتحان میکنند.
بیشتر میچلونن.
بیشتر غربال میشن.
حالا بماند.
ربط این رو دیگه امشب که نمیتونیم خیلی بریم تو دل بحث چون فرصتمون آخرشه.
مقدمهای شد امشب تقریبا که متوجه بشیم دنبال چی هستیم.
ربطش به لقاءالله.
یه چیز کلی عرض کنم انشاالله به فضل الهی حضرت عتیقه کمک کنه شبهای بعد بازش کنیم.
تو دل شما این سفره باز بشه انشاالله ما هم بهره ببریم.
ببینید عزیزان.
ما دو نوع حجاب داریم برای اینکه بتونیم خدا رو ملاقات کنیم مانع ملاقات خدا چه از حیث انزل مراتب که رب وجودی خودته که سبحان ربی الأعلى سبحان ربی العظیم.
رب، رب، رب.
یا ربا.
ربی.
این رب تو که از اون کانال به هستی مطلق وصلی و فیض از اونجا جاریه در وجود تو.
از اون کانال وجودیت که رب توست و ظهور یکی از اسماء حق بیش از اسماء دیگه در توئه، اون رب توئه.
بگیر که انزل مراتب ملاقات پروردگاره تا رب مطلق الله که اون رب پیغمبره و ان الى ربک المنتهى و ان الى ربک الرجع.
انتها رب توست، رجعت همه هم به سمت اونه و ان الیه راجعون.
درست شد؟
دو تا حجاب ما برای این ملاقات داریم.
چه در حالت انزل مراتب که پروردگار ماست، چه اون اشمع و اعلا و ارفع که الله.
کسی بخواد به ملاقات الله برسه.
درست شد؟
اون دو تا مانع چیان؟
من امشب فقط معرفی میکنم بعد دربارهش صحبت میکنیم.
یکیش شما کتابهای اخلاقی و سیر و سلوکی رو بخونید میبینید اینطوری ازش یاد شده.
حجاب ظلمانی، حجاب نورانی به همین راحتی.
حالا اینا رو بخوایم بگیم چیان؟
حجابهای ظلمانی که مشخصه که هر چیزی که ازشون نگاش میکنی میگی اه اه حالم به هم خورد این چه حرفی بود، این چه نگاهی بود، این چه گوش دادنی بود، این چه عرض شود کاری بود، این چه فعلی بود، این چه حرکتی بود، این چه رفتاری بود.
درست شد؟
چه از حیث ترک، چه از حیث فعل.
اینا اخلاق زمینه بهش میگن.
صفات پست، اعمال زشت.
که پستن.
اینا میشن حجاب ظلمانی.
اینا باید ترک بشن، اینا باید پاره بشن، اینا باید از بین برن.
یه دونه اگه باشه مانع ملاقاته.
یه دونه.
امکان داره یه کسی گوشش رو پاک نگه داشته حتی بعضا میبینی گوش بعضیا معصومه قسمت.
هیچ چیز لقوی، [مکث] موسیقی حرامی چیزی اینو نشنیدن.
انقدر گوششون پر شده از حقایق نظام هستی که نمیشنون اباطیل رو.
امکان داره کسی مثلا دستش پاک باشه، پاش پاک باشه.
مثلا زلفش پاک باشه.
تا حالا نامحرم موی این خانم رو ندیده.
که الان دو تا صورت دارن سیرت اسلام رو [مکث] به رخ عالم میکشونن که باز هم اون در حقیقت به یک معنا میشه از جهت فلسفی صورت اسلام.
[صدای کودکان] اون دو تا چین؟
یکی روحانیت معظم یعنی لباس پیغمبر، یکی هم خانمهایی که چادریان.
این دو تا پرچم اسلام شدن الان.
حالا امکان داره موهای این شخص معصوم باشه.
مثلا لسانش حتی شاید کسی معصوم باشه.
نه فحش داده، نه لقب گفته، نه غیبت کرده، نه تهمت زده، نه.
اما چشمش رو نتونسته جمع کنه.
تو چشمش گیره.
همین یه دونه حجاب، حجاب ظلمانیه.
این نمیذاره ملاقات صورت بگیره.
حالا بر فرض بگیریم که کسی به جایی برسه که تمام حجابهای ظلمانی رو ترک کنه.
انقدر اهل مراقبه باشه با ولا الله و تو و تو این.
آقا شما [مکث] یه بار، دو بار، صد بار با این آقا سفر رفتی، تو زندگی شخصیش رفتی، باهاش خلوت کردی.
اصلا داداشته، اصلا همسرته، اصلا برادرته، رفیق سی چهل سالته.
یک گناه از اون ندیدی.
یک خطا از اون ندیدی.
یه نامردی، بیمرامی، چشمهیزي، پولخوری، ح-- ندیدی آقا [مکث] و پاکه پاک.
خدا رزق کنه.
اما در خرق یعنی دریدنه یعنی پاره کردنه حجابهای نورانی گیر کرده.
گیر اصلی اکثریت شیعیان امیرالمؤمنین این دومی است که ازش متاسفانه پر زده نمیشه.
[مکث] بالا منبر من ریشم سفید شده.
چند ساله با بعضیاتون رفیقیم حاج حسین فکر کنم سی سال کشید به بیشتر از سی سال، سی و پنج سال.
هنوز تو این هیئت بعضیا به من میگن حاج آقا میری بالا منبر در حرمت غیبت حرف بزن.
در حرمت بیمعرفتی و بیوفایی، فحش دادن، بیادبی به پدر، مادر حرف بزن.
بعد سی سال، بعد از سی و پنج سال هنوز از ظلم، حجابهای ظلمانی ما حرف بزنیم اینقدر بیچارهایم.
[صدای کودکان] کی میخوایم در خصوص حجابهای نورانی و شیوه خرق اونا حرف بزنیم که تا اون هست [مکث] ملاقاتی نیست.
کی؟
دیگه کجا بهتر از این محیط، پاکتر از این مکان و زمان و باصفاتر از این جمعیت رو کجا بگیم؟
[مکث] حالا شما کتابهای بزرگان رو هم که و- ورق بزنی خیلی کمتر از این سخن، بیشتر از اون حجابات، حجاب ظلمانی سخن گفتن.
البته خب چه کنیم دیگه اون هنوز ما تو اون گیریم.
چه کنیم؟
اما بسه دیگه.
حالا ما میخوایم انشاالله این رو بگیم.
اصلا حجاب نورانی چیه؟
بر فرض ها؟
فرض که دیگه میشه بیان کرده و گفتشو دیگه محال که نیست.
بگیم که آقا بر فرض بنده به این جا ایستادم که دیگه هیچ گناهی از من سر نمیزنه.
خب چرا هنوز خدا رو ملاقات نکردم؟
چرا موت قبل ان تموتو هنوز رخ نداده؟
چرا هنوز من قبل از مرگ حتمی و موت اجباریم یا اضطراریم هنوز این موت قبل ان تموتو، این موت در نشئه طبیعت برام حاصل نشده؟
یعنی اینجا چشمم به برزخ، به ملکوت، به جبروت باز نشده.
چرا اینجا من خدا رو زیارت نمیکنم؟
چرا اینجا حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیها رو زیارت نمیکنم؟
چرا؟
علتش چیه؟
این حجابهای نورانیه.
خب چه باید کرد؟
یکی از بهترین، سادهترین اما از حیث فضیلت و جایگاهش ارفع، اعلی است، اشخصه، شامخترینه.
اما س-- از حیث این میگم سادهترین که بغل دست همه ما هست.
هیچکس نمیتونه بگه اینو نداشتم و ندارم و اینها.
اون رو میخوایم بیان کنیم ببینیم چگونه این همه این حجابها [مکث] امکان دریدنش وجود داره و امکانات ملاق-- امکان ملاقات با خدا و لقاء الله با این حاصل میشه.
باشه طلبتون دیگه.
الان من برم تو بحث من فقط امشب تشنهتون کردم.
خیلی بعد نگاههامون عوض میشه.
امشب یکی از عزیزی این جمله رو توجه کنید خیلی به دردتون میخوره.
امشب یکی از انتقالات که با خب شب جمعه بود.
آقا دیگه ما داریم میمیریم.
شما هم دارید میرید.
ان الله انا موتیین.
داریم میریم دیگه تعارف که نداریم.
چقدر حرفها از همدیگه خجالت کشیدیم یا ترسیدیم به همدیگه بگیم از عنایتی که خدا به ما داشت.
چرا نگیم؟
بله یه بخشش بی ظرفیتی و بیمعرفتی رفیقاست که انقدر بعضیامون در جا زدیم یه خواب خوش بخواهیم بگیم جرات نمیکنیم.
اوه، اوه خواب خوش.
انقدر معذرت میخوام در جا زدیم.
سریع انگ میچسبونن حرف درست میکنن.
نمیشه قبول دارم.
اما بالاخره شب جمعه گفتیم بعضیا بیایم با خودامون بگیم.
همین اخیرا خود من بعد از این شب جمعه گفتم آقا بشینیم انتقالاتی که به قلب هممونم داریم، همتونم دارید به همدیگه بگیم.
یه دونهشو هم اول خودم عمل کنم به حرفم.
برای خودم پیش اومد که همین دیروز داشتم به این فکر میکردم و امروز هم انتقالش دادم به یکی از رفیقام که داشت میرفت مشهد.
خیلی براش جالب بود.
یه انتقال قلبی.
به شما بگم.
نشستم فکر کردم آقا جان، حاج حسین جان، قدیما حرم یه مزار یه اتاقکی بود.
حرم، یه اتاقک بود.
درسته؟
یه ضریح حالا چه بگیم یه صندوقچه چوبی روش بود.
کسی وارد اون اتاقک اونم نه اتاق، یه اتاق کوچولو میشد میگفت رفتم زیارت.
بیرون از این اتاق اگر بود نمیگفت رفتم زیارت.
کسی هم بهش نمیگفت ظاهر.
باید حتما وارد اون میشد.
یکی از علل اینکه الان بعضیا با اینکه کیلومتری شده راه تا حرم بخواد بره تا برسه به مزار یا نمیدونم چند کیلومتر باید راه بره تا دستش به ضریح نرسه خودش رو ظاهر نمیدونه.
قدیمیا این تفکر رو داشتن برخواسته از اونن.
که اشتباهه اینا.
این اشتباهه.
حالا بعد چند وقت گذشت حرم گسترش پیدا کرد.
این اتاقک شد مثلا اتاق یا شد مثل یه مسجد و حسینیه اندازه اینجا.
خب کسی وارد اون محیط میشد ولو حالا مثلا پنجاه متر فاصله داره با مزرعه شریف با قبر آقا ولی ظاهر بود.
درسته؟
میگفت من رفتم تو حرم.
در صورتی که اون پنجاه متر که اومده وارد حرم شده قبلش چی بود؟
کوچه بازار بود، خونه بود، پستو بود اینا.
کسی بهش نمیگفت حرم.
اما الان شده حرم.
همینطور شما این تصور رو بکن.
بیا جلو، بیا جلو، بیا جلو.
یه زمانی ما یادمون هست خیلی هم نیست سی چهل سال پیش، سی سال پیش تقریبا مشهد همین مثلا صحن جامع اینا صحن کوثر، صحن قدیر اینا همه بازارچه بود، خونه بود.
اصلاً این حرفا نبود.
بعد اصلاً حرم خیلی معلوم نبود.
درست شد؟
این همه ماشاالله عظمت ظاهر و باطن که باطنش که ما نمیفهمیم ظاهر هم بهش اضافه شده و طرف میبینی چند کیلومتر هنوز مونده به حرم.
همون سرش رو گذاشته رو سر در ورودی باب الجواد میگه ظاهر شد.
تموم شد.
حالا شما بیا عقبتر.
قدیما که این خیابان امام رضا [سلام بر او] که قبلی اسمش طهروان بود اینطوری نبود که اینطوری باز باشه.
بعداً اینطوری گسترشش دادن، بازش کردن، خونههای مزاحم رو برداشتن که حرم از دور دیده بشه.
الان از همون کجا ترمینال مسافرتیه مثلا مسافر بری اون اتوبوس وارد میشی به اول خیابان امام رضا [سلام بر او] پونزده کیلومتر چقدر این حدودا از دور السلام علیک ای امام رهو ظاهر شده.
طرف میگه من ظاهر شدم، رفتم زیارت کردم.
وقتی کربلا میری از اون دور یه وادیای هست که رد میشی حالا اسمش الان تو خاطرم نیست.
رد میشی بعد خیلی دیگه از دور برای اولین بار گنبد سفید شده از دور.
یعنی من یادمه میگفتن از اینجا تا این-- تا اونجا تقریبا بیست و پنج کیلومتر یا سی کیلومتر از دور سوسوی حرم میاد.
خیلیا اینجا اربعین که میان همونجا سلام میدن برمیگردن.
میگن ظاهر شدیم.
آقا سی کیلومتر مونده.
درست شد؟
حالا شما هم اینو بیا عقب، بیا عقب، بیا عقب.
شما تو تل-- توی سحر، سحرها مثلا کانال سی رو روشن کن مستقیم حرم امام رضا رو داره پخش میکنه.
شما از تلویزیون حرم رو ببین .
حرم رو داری میبینی یا نه؟
زیارت میکنی یا نه؟
اصلاً میتونی این حسو بگیری که حالا شاید یه روزی اومد و اصلاً حرم انقدر گسترش پیدا کرد که خونه ما هم شد جزئی از حرم.
از اینجا من سلام میدم، اینجا من ظاهرم.
چرا نشه؟
چگونه که اون اول یه اتاقک بود بعد شد حسینیه و مسجد و بعد گسترش پیدا کرد.
الان شهر مشهد هر کی میره وارد شهر مشهد میشه میگن ظاهر.
شهر به اون وسعت، عظمت.
بعد شما اینو بکش عقب.
بیا عقب، بیا عقب، بیا.
مگه امام رضا اینجا نگاه نداره؟
مگه اینجا حاضر نیست؟
مگه اینجا ملک امام رضا نیست؟
چرا نباشه؟
همین جا هم حرمه .
اینجا هم الان حرمه.
تو خونهت نشستی حرمه.
یه چیز سریه دوباره بگم من وقتی که با بچهها میرفتیم حرم چه کربلا، چه مشهد، چه سوریه هرجا میرفتیم من تو حالا اینو شاید شما بعضیتون بیاد فحشم بدید تو دلتون به ما.
اخ و تخ بگید چه میدونم هرچی بگید ما راضییم.
یادم بعضی بچهها میگفتم من بعضی موقعها انایاتی که تو هتله، تو خونهای که مستقر بودیم بهم میشه تو حرم نمیشه.
اصلاً میشینم فکر میکنم میگم اون لحظهای که مثلا سیدالشهد رو داشتن میکشتن، اینجایی که الان من نشستم تو این اتاق، اینجا این زمین چیکار میکرده؟
کی اینجا بوده؟
چه اتفاقی اینجا رخ داده؟
اصلاً میرفتم تو یه حالاتی انگار وسط حرمی.
الان شما تو حرمی.
این نگاه رو ببینید که من کمک کردم به شما نگاهها عوض بشه دیگه.
نگاه عوض بشه.
البته باید رفت نه که نریم.
چون دوستمون امروز داشت میرفت گفت از امام رضا چی میخوای برات؟
گفتم هیچی.
گفت هیچی نمیخوای؟
گفتم نه میخوام.
چی میخوام؟
فقط سلام ما رو به آقا-- به آقاتون برسون.
[سرفه]بعد خندید و فلان اذیت نکن.
من به بچه جدی میگم چی میخوای؟
من الان پیش آقام.
دست نزن به خودم.
بعد که شروع کردم اینو گفتن.
نگاه وقتی اینطوری شد دائما بعد امام فرمود عالم محضر خداست.
در محضر.
میخوایم بریم به این سمت.
نگاه این رساله نور وحدت ما رو به اونجا میکشونه.
این بلا رو سر ما میاره که از کثرت ما رو ببرن سمت وحدت.
دو مرتبه از وحدت برمیگردی به کثرت.
میگه آقا این کثرت هم وحدت بود.
من فکر میکردم.
احسنت.
ولی باید رفت.
چرا باید رفت؟
رفت نزدیکترین حالت هم به قبر حضرت پیدا کرد.
اون یک عهدیه که ما با اونا داریم.
باید بریم.
عهده.
دو، نسا-- نشان انسجام وحدت یکپارچگی قدرت ما اونجا خودش رو نشون میده.
سه، جسم امام هم خودش موضوعیت داره.
هرچی به اس-- جسم امام نزدیک شی خود جسم امام هم فارغ از روح امام، خود جسم امام هم محل نزول فیضه جانم.
حس حضوری که ما از اینجا هم خودمون ظاهر داریم- بله اون وحدت در کثرت میشه.
اینکه باید بریم اون که کثرت در وحدت داریم.
نه از اینجا شما ظاهر رواحه دور بشی میشه کثرت در عین وحدت.
وقتی بری اونجا میشه وحدت در عین کثرت.
همه کثرات جمع شدن اونجا اما وحدته.
خب این، این اصلا شما رو به اینجا میرسونه که این جمله آخر من.
اصلا زیارت [مکث] دور و نزدیک نداره.
این چیه می-- برای خودمون درست کردیم؟
زیارت از راه دوری و-- زیارت همین جا، همون جا، همه جا، همه جا زیارت و ظاهر.
آقا اصغر گفت برو پشت گنبد سلام بده.
احسن به آقا حسین.
در قدیمیترین کتاب منابع ما در خصوص عاشورا، کامل الزيارات مرحوم ابن قولویه.
همین روایت که آقا جواد حسینی آقا گفت که برو پشت گنبد سه مرتبه.
حالا این هم خودش سریه.
چرا فرمود سمت راست رو نگاه کن دو مرتبه وسط و سمت چپ و دوباره وسط و بعد سه بار بگو صلي الله عليك يا أبا عبد الله ظاهری.
یعنی تمام عالم تحت سیطره حسینه.
یعنی شرق و نگاه کنی گنبد حسینه، غرب و نگاه کنی گنبد حسینه، ته آسمان و نگاه کنی گنبد.
اصلاً همه جا گنبد.
یه شعر ما اینجا گفتیم.
هفت تا آسمون شده گنبد سرات.
به کی گفتیم؟
[شعر] هفت تا آسمون شده گنبد سرات.
امام حسن.
یادتونه؟
این شعر حالا حفظ نیستم متاسفانه.
خیلی من با این کیف کردم اون زمان.
هفت تا آسمون شده گنبد سرات.
نگاه باید عوض شه.
اما به خاطر عهدی که با پیغمبر داشتیم باید بریم از نزدیک زیارت بکنیمها.
اما ظاهر میگه دور و نزدیک نداره.
حضور ظاهر عند المظهور.
همینجا اندیت میتونه باشه.
وقتتون رو گرفتم.
لب مرز و لب نبضش.
اونجایی که باید نبض دیگه شروع کنه به زدن من رهاتون کردم.
نبض مال حضرت زهراست.
انشاالله خودش دست بگیره.
همین بحثو انشاالله.
الان متوجه شدید چرا گفتم یا برید یا اگه میشینید با دقت و پنج شبو گوش بدید به دردمون میخوره.
تازه به قله بحث لقاءالله داریم میرسیم.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات ختم کنیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم