ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 104

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نیت پنج شب: سر و سامان دادن به لقاءالله

به فضل الهی، در این پنج شبی که در خدمتیم، نیت کرده‌ایم که سر و سامانی به موضوع لقاءالله بدهیم؛ و در عین حال که در قرآن سیر می‌کردیم و آیاتی را که حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه در رسالهٔ لقاءالله‌شان آورده‌اند با دقت نظر دنبال می‌کردیم، بعضی از پرسش‌هایی را که پیش آمده پاسخ دهیم.

این سفره تقریباً صد جلسه گسترده شده است. خدا لطف کرد و ما را سر این سفرهٔ مهم نشاند. اما ظاهراً مطالب را آن‌گونه عرضه نکرده‌ایم که برخی سؤالات جدّی پیش نیاید. خودِ این سؤالات مهم و درست و خوب است؛ نشانهٔ آن است که بحث به جایی رسیده که جای پرسش باز شده.


پرسش‌هایی که از سفرهٔ لقاءالله برخاسته

بعضی می‌پرسند: آیا جز شیعه هم به لقاءالله می‌رسد؟

بعضی می‌پرسند: این لقاء چگونه است؟ غالباً قبول دارند که ملاقات با خدا با چشمِ بصرِ جسمی و جسدی نیست. این را تقریباً همه پذیرفته‌اند. اما از اینجا به بعد اختلاف شروع می‌شود. آیا با قالب مثالی و با چشم برزخی خدا ملاقات می‌شود؟ یعنی در نشئهٔ مثال، با همان چشمی که برزخ را می‌بیند؟ یا صرفاً با چشم عقلی؛ یعنی ادراک مفهومی و برهانی، نه شهود؟ یا نه، آن هم نیست و با چشم روح خدا ملاقات می‌شود؛ یعنی مرتبه‌ای بالاتر از عقل و مثال؟ این‌ها مراتب است و سؤال از کیفیت لقاء است نه از اصل آن.

این‌ها سؤال‌های جدّی است. ظاهر کار این است که در این تقریباً صد جلسه‌ای که خدا لطف کرد سر سفرهٔ مهم لقاءالله بودیم، مطالب را آن‌گونه عرضه نکرده‌ایم که این پرسش‌ها پیش نیاید. اما خودِ پرسش مهم و درست و خوب است. و بعضی پرسیده‌اند: این همه از حیث نظر شنیدیم اهمیت لقاءالله را. از توحید شیخ صدوق روایت گفتید. از کلمات مکنونهٔ ملا محسن فیض روایت آوردید. از جای‌جای آثار حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه مطالب عالی پیاده کردید. آیات و روایات و نصّ و نصوصی که در این رابطه هست خواندید. نظرات بزرگان اهل معرفت را گفتید. بعضی از کتب نوریه و صحف حکمیه و عرفانیه را معرفی کردید. خب آخرش بالاخره بفرمایید ما چه کنیم که به لقاءالله برسیم؟ نظر را شنیدیم؛ راه عمل کجاست؟

نکته‌ای که امشب به خواست خدا بسم‌الله‌اش را می‌گوییم خیلی مهم است. لذا یا همین الآن برخیزید و بروید، یا اگر می‌خواهید گوش دهید باید هر پنج شب را گوش دهید و دل به بحث بدهید.

وقتی کسی به هر حال خجالت نکشد و بخواهد برود، مانعی نیست. اصلاً هم خجالت نکشد. بالاخره مشکلات هست. بعضی در همین دنیای پرمشغله فقط فرصت دارند نیم ساعت، چهل‌وپنج دقیقه، یک ساعت بیایند هیئت تا دلشان تازه شود. خب الحمدلله شد دیگر. به سلامت. مشکلی نداریم. بدرقه‌شان می‌کنیم با ذکر صلوات.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

برای اینکه بحث کاملاً جدّی و پخته شود، رساله‌ای را دست گرفته‌ام.


رسالهٔ نور وحدت خواجه حوراء مغربی

رسالهٔ نور وحدت مرحوم خواجه عبدالله، معروف به خواجه حوراء مغربی را دست گرفته‌ام؛ یک قسمتش را که بزرگان خیلی درباره‌اش قلم زده‌اند در این چند سطر مسئلهٔ بحثم قرار می‌دهم تا چیزی گیرمان بیاید و آن نکتهٔ اصلی را مثل موشک نقطه‌زن، ان‌شاءالله، بزنیم.

شب جمعه خدمتتان از روی همین رساله بخشی را خواندم که نظر حضرت آیت‌الله شیخ علی پهلوانی، معروف به سعادت‌پناه علیه‌الرحمه، و علامه طباطبایی علیه‌الرحمه بود؛ و اهمیت این کتاب را که جزو یازده رسالهٔ آن مجموعه رسائل مرحوم آیت‌الله آشیخ علی آقای پهلوانی بوده عرض کردم. یک روایت از چهل‌ویک روایتی که ایشان ضمیمه کرده بر این رساله، یک روایتش را سی شب ماه رمضان باید اهل فضل و علم ـ نه من بی‌سواد ـ شرح بدهند. این‌قدر پرمغز است این روایت؛ چه برسد به خود متن این رساله که عنایتی است به ایشان. بزرگان اهل معرفت فرموده‌اند این کتاب عنایتی است، انتقالی است، کشفی است به قلب پاک ایشان.

ایشان خطاب به خودش می‌فرماید.


اخلاق ذمیمه: رفع آن در طریقت واجب است

«ای سید! چون نیک بنگری، اخلاق ذمیمه» ـ یعنی پست و زشت؛ ذم می‌شود ـ «که رفع آن‌ها در طریقت واجب است.»

رفع اخلاق ذمیمه در طریقت اصلاً واجب است. یعنی اگر کسی بیاید در این مسیر و اخلاق زشت و پست و فرومایه را کنار نگذارد و ترک نکند، این واجب را ترک کرده. آمده در مسیر مستحب؛ این جلسات به اقامه‌اش مستحب است؛ اما آن واجب را ترک کرده.

نمی‌خواهم امشب را این‌گونه توضیح دهم. دوباره همان سطر را می‌خوانم:

«ای سید! چون نیک بنگری، اخلاق ذمیمه که رفع آن‌ها در طریقت واجب است همه مبنی و مشعر است بر بیگانگی و دوئی.»

یعنی تو را باخبر می‌کند؛ این شعور را در تو ایجاد می‌کند که این‌ها همه بر بیگانگی و دوئی‌اند. اخلاق ذمیمه: دویّت، انانیّت، اثنینیّت. این‌ها همه همین معنا را دارند.


اخلاق حمیده: مخبر آشنایی و یگانگی

و اخلاق حمیده ـ یعنی مورد پسند، خوب ـ «که تحصیل آن‌ها لازم است همه مخبر و معلِّم است از آشنایی و یگانگی.»

اولاً آشنایند؛ ثانیاً بیگانه نیستند. ما را آشنا می‌کنند با یک یگانگی، نه دویّت. یگانگی یعنی وحدت؛ یعنی توحید.

تا اینجا، در یک جمله چه فرمود؟ فرمود اخلاق ذمیمه ما را می‌برد سمت شرک، سمت دویّت، سمت بیگانگی. اما اخلاق مورد مدح و ستایش ـ حمیده، پسندیده ـ ما را می‌برد به سمت آشنایی، به سمت وحدت و توحید.


طالب وحدت ناچار از شریعت و طریقت

«پس طالب وحدت را» ـ شما طالب وحدتید دیگر، ان‌شاءالله. بزرگ‌ترین شعار ما مسلمانان «لا إله إلا هو» است.

«لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایی جز او نیست.

می‌فرماید: «پس طالب وحدت را چاره نیست از شریعت و طریقت؛ اگرچه سرّ اتصال در اول او را معلوم نباشد.»

یعنی در شریعت، سرّ اتصال را نمی‌داند؛ نمی‌دانست برای چه دارد عبادت می‌کند. «و در ثانی» ـ یعنی طریقت ـ «اگر تأمّلی نماید به شرط مناسبت غالباً بفهمد.» یعنی در طریقت یک چیزکی باز می‌فهمد؛ باز نسبت به سعهٔ وجودی‌اش، به شرط مناسبتش. «چنانچه اشارتی به آن کردیم.»


اشتغال و اذکار و مراقبات برای رفع اثنینیّت

حالا این تکه بیشتر مورد توجه است: «ای سید! این همه اشتغال و اذکار و مراقبات و توجّهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نموده‌اند…»

این مراقبه، مراقبه، مراقبه که حضرت علامه طباطبایی رحمة‌الله‌علیه سراپا تلاش‌شان هم هست. این بزرگوار می‌گویند اواخر عمرش دیگر خانواده‌اش را نمی‌شناخت؛ آن‌قدر مطالب سنگین علمی و پیچیده و غامض در وجود ایشان موج می‌زد، تمام وجودش، که اصلاً خانواده‌اش را نمی‌شناخت دیگر.

حالا بعضی این را می‌گویند به آیه:

«وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِى ٱلْخَلْقِ ۖ أَفَلَا يَعْقِلُونَ» (سورهٔ یس، آیهٔ ۶۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که را عمر دراز دهیم، در آفرینش واژگونش کنیم؛ آیا خرد نمی‌ورزند؟

یعنی هر کسی را که عمرش دادیم منکوسش کردیم در خلقت؛ گرفتیم از او آن قوت و آن شور و حرارت و آن نشاط را، آن سرزندگی و آن هوش را. این‌طور تعبیر می‌کنند. خب بگویند. ظاهر قضیه را می‌شود به ضعف پیری برگرداند. اما نه؛ تو وادی عرفان چیزهای دیگری هم داریم که من و شما و خیلی‌ها جسارتاً نمی‌فهمیم. قصه چیز دیگری است. سنگینی علمی که در وجود بزرگ می‌نشیند، گاهی ظاهر را از شناخت اطراف جدا می‌کند؛ این غیر از آن نکس خلقت است که آیه از آن سخن می‌گوید.


علامه طباطبایی و سه بار المراقبه

اما آن لحظاتی که هیچ‌کس را ایشان نمی‌شناخت. یکی از علما می‌فرمود من محضر ایشان بودم. از ایشان سؤال کردم که توصیه‌ای بفرمایید؛ شما که دارید از این دنیا می‌روید. چون می‌دانید بزرگان اهل معرفت مهم‌ترین حرف‌هایشان را لحظهٔ رفتن از دنیا زده‌اند.

باید بررسی کرد که هر کدام از اهل‌بیت علیهم‌الصلوةوالسلام وقتی از دنیا می‌رفتند چه حرف‌هایی زدند. این خودش می‌تواند دستورالعمل باشد، مشق شب باشد برای بچه‌های یا زهرا: بروند بررسی کنند که هر کدام از آل‌الله که این‌طور برایشان سینه‌زده‌اید و خودتان را کشته‌اید ـ حقش هم هست؛ جان باید برای آن‌ها داد ـ لحظات آخر عمرشان چه وصیتی داشتند. از خود پیامبر عزیز عالم بگیر تا حضرت صدّیقهٔ شهیده که امشب این‌طور برایشان ناله‌زده‌ای، تا امیرالمؤمنین، برو تا امام عسکری، و حتی سیدالشهدا چه فرمودند. این را بروید ببینید چقدر نکته در آن‌ها هست.

حالا بعد پرسیدند از علامه که توصیه‌ای الآن بفرمایید. ایشان سه بار فرمودند:

«ٱلْمُرَاقَبَةُ، ٱلْمُرَاقَبَةُ، ٱلْمُرَاقَبَةُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مراقبه، مراقبه، مراقبه.

حالا اینجا خواجه می‌فرماید: «ای سید! این همه اشتغال و اذکار و مراقبات و توجّهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نموده‌اند» ـ مراقبه هم جزوش بود ـ برای چیست به نظر شما؟ همهٔ این‌ها برای رفع اثنینیّت است؛ یعنی دویّت. برای اینکه به وحدت برسیم.

حالا این را می‌خواهیم یک ذره درباره‌اش حرف بزنیم و ربطش را به لقاءالله. خیلی نکتهٔ مهمی است؛ خیلی مهم است.


تطهیر قوا به برکت اشک و روضه

البته وعده داده‌ایم ان‌شاءالله خدا لطف کند شما پرحوصله بشوید، سعهٔ وجودی‌ همه‌مان گسترش پیدا کند به برکت این اشک‌ها و این روضه‌ها. خدا شاهد است. بعد دست حاج حسین آقا و دست همگی‌مان را ببوسیم از اینکه همه با هم یا علی یا زهرا گفتیم، جمع شدیم، محیطی فراهم کردیم، کمک به هم دادیم. هرکس به اندازهٔ خودش کمک کرد. یک یا زهرای درست‌وحسابی بگوییم تا تطهیر قوای وجودی حاصل شود و بتوانیم حقایق را اخذ کنیم. الآن وقتش است.

اینکه صحبت را می‌اندازیم بعد از روضه، همین است. خدا را شاهد می‌گیرم؛ خدای این هیئت و این حسینیه و این پرچم را شاهد می‌گیرم: آن لحظه‌ای که حاج حسین عزیز رفت در ذکر یا زهرا و حقیقتاً این را شروع کرد، خدا شاهد است یک احساس عجیبی به من دست داد که عین حقیقت است. احساس به آن معنای عاطفهٔ زودگذر نیست. اصلاً ما چه کم داریم؟ این ذکر دنیا را تکان می‌دهد. یعنی اگر حضرت صدّیقهٔ طاهره یک آن نظر کند، توجه کند، کار تمام است. بار همهٔ عالم را برمی‌دارد. این‌قدر که پیش خدا عزیز است. از چه من و شما می‌ترسیم؟


محبت فاطمه در صد موطن؛ آسان‌ترینش مرگ

بیشترین ترسی که داریم مثلاً از هنگام مرگ‌مان است. همه‌مان می‌گوییم وای وای آن لحظه چه می‌شود؟ پیامبر فرمود: ای مردم، محبت دخترم فاطمه ـ فقط همین محبت، چه برسد که این محبت تبدیل شود به مودّت که دارد بر شما می‌شود ـ در صد جا به نفع و به داد شما می‌رسد؛ که آسان‌ترینش وقت مرگ است. الله‌اکبر. بار عالم را برمی‌دارد.

«يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنفَعُ فِى مِائَةِ مَوْطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ ٱلْمَوَاطِنِ ٱلْمَوْتُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای سلمان، دوستی فاطمه در صد جایگاه سود می‌بخشد؛ آسان‌ترین آن جایگاه‌ها مرگ است.

به خدا، یا زهرا اگر آدم درست بتواند بگوید، برای مردم مظلوم فلسطین و لبنان و در این هیئت‌ها نیت کنید؛ نیت کنیم. امشب میان سینه‌زنی‌های شما این نیت را کردم. این چند شب به خاطر آنان و به خاطر نجات اسلام و جهان اسلام بگوییم یا زهرا. که اگر یکی از یا زهراها بگیرد، کار تمام است. همین مژده را به شما بدهم. این‌قدر که پیش خدا این خانم عزیز است و این ذکر ارزشمند است.

بعضی متوجه نشده‌اند. عرض کردم که خب در همهٔ هیئت‌ها مسائل و مشکلات و مصائب و پستی‌بلندی و فراز و نشیب هست. اما هر کجا که انتساب به این خانم داشته باشد، بلاها گسترده‌تر است، بیشتر است؛ بیشتر امتحان می‌کنند؛ بیشتر می‌چلانند؛ بیشتر غربال می‌شوند. حالا بماند.


مقدمهٔ امشب: متوجه شویم دنبال چه هستیم

ربط این را امشب نمی‌توانیم خیلی برویم توی دل بحث، چون فرصت‌مان آخرِ شب است. مقدمه‌ای شد امشب تقریباً، که متوجه شویم دنبال چه هستیم. ربطش به لقاءالله. یک چیز کلّی عرض کنم؛ ان‌شاءالله به فضل الهی حضرت صدّیقه کمک کند شب‌های بعد بازش کنیم. تو دل شما این سفره باز شود ان‌شاءالله؛ ما هم بهره ببریم.

ببینید عزیزان. ما دو نوع حجاب داریم برای اینکه بتوانیم خدا را ملاقات کنیم. مانع ملاقات خدا چیست؟ از حیث انزل مراتب بگیر تا ارفع مراتب. امشب فقط معرفی می‌کنم؛ بازکردنش برای شب‌های بعد است. اما اگر همین معرفی درست بنشیند، نگاه عوض می‌شود.


از انزل مراتب رب تا ربّ مطلق

چه از حیث انزل مراتب ـ که ربّ وجودی خودت است؛ همان که در رکوع و سجود می‌گویی:

«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار بزرگ من.

«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْأَعْلَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار برتر من.

رب، رب، رب. یا ربّ. ربّی. این ربّ تو که از آن کانال به هستی مطلق وصلی و فیض از آنجا جاری است در وجود تو. از آن کانال وجودیّت که ربّ توست، و ظهور یکی از اسماء حق بیش از اسماء دیگر در تو است، آن ربّ تو است. بگیر که انزل مراتب ملاقات پروردگار است.

تا ربّ مطلق، الله، که آن ربّ پیامبر است:

«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ» (سورهٔ نجم، آیهٔ ۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه پایان همه چیز به سوی پروردگار توست.

«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰ» (سورهٔ علق، آیهٔ ۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا بازگشت به‌سوی پروردگار توست.

انتها ربّ توست؛ رجعت همه هم به سمت اوست:

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

درست شد؟ دو تا حجاب ما برای این ملاقات داریم. چه در حالت انزل مراتب که پروردگار ماست، چه آن اشمخ و اعلی و ارفع که الله است؛ کسی بخواهد به ملاقات الله برسد. آن دو مانع چیست؟ امشب فقط معرفی می‌کنم؛ بعد درباره‌اش صحبت می‌کنیم.


حجاب ظلمانی و حجاب نورانی

یکی‌اش را شما کتاب‌های اخلاقی و سیر و سلوکی را که بخوانید می‌بینید این‌طور از آن یاد شده: حجاب ظلمانی، حجاب نورانی. به همین راحتی.

حالا این‌ها را بخواهیم بگوییم چیستند؟ حجاب‌های ظلمانی که مشخص است: هر چیزی که از آن نگاه می‌کنی می‌گویی اه اه حالم به هم خورد؛ این چه حرفی بود، این چه نگاهی بود، این چه گوش‌دادنی بود، این چه کاری بود، این چه فعلی بود، این چه حرکتی بود، این چه رفتاری بود. درست شد؟ چه از حیث ترک، چه از حیث فعل. این‌ها را اخلاق ذمیمه به آن می‌گویند: صفات پست، اعمال زشت که پست‌اند. این‌ها می‌شوند حجاب ظلمانی. این‌ها باید ترک شوند، این‌ها باید پاره شوند، این‌ها باید از بین بروند. یک دانه اگر باشد مانع ملاقات است. یک دانه.


یک عضو آلوده کافی است

امکان دارد کسی گوشش را پاک نگه داشته باشد؛ حتی بعضی را می‌بینی گوش‌شان معصوم است تقریباً. هیچ چیز لغوی، موسیقی حرامی، چیزی نشنیده‌اند. آن‌قدر گوش‌شان پر شده از حقایق نظام هستی که اباطیل را نمی‌شنوند. امکان دارد کسی مثلاً دستش پاک باشد، پایش پاک باشد. مثلاً زلفش پاک باشد؛ تا حالا نامحرم موی این خانم را ندیده.

الان دو صورت دارند سیرت اسلام را به رخ عالم می‌کشند؛ که باز هم آن در حقیقت به یک معنا از جهت فلسفی صورت اسلام است. آن دو تا چیستند؟ یکی روحانیّت معظّم، یعنی لباس پیامبر؛ یکی هم خانم‌هایی که چادری‌اند. این دو تا پرچم اسلام شده‌اند الان.

حالا امکان دارد موهای این شخص معصوم باشد. مثلاً لسانش حتی شاید کسی معصوم باشد: نه فحش داده، نه لقب گفته، نه غیبت کرده، نه تهمت زده. اما چشمش را نتوانسته جمع کند. توی چشمش گیر است. همین یک دانه حجاب، حجاب ظلمانی است. این نمی‌گذارد ملاقات صورت بگیرد.


گیر اصلی اکثر شیعیان: خرق حجاب نورانی

حالا بر فرض بگیریم که کسی به جایی برسد که تمام حجاب‌های ظلمانی را ترک کند. آن‌قدر اهل مراقبه باشد. آقا شما یک بار، دو بار، صد بار با این آقا سفر رفته‌ای؛ توی زندگی شخصی‌اش رفته‌ای؛ با او خلوت کرده‌ای. اصلاً داداشته، اصلاً همسرت است، اصلاً برادرت است، رفیق سی‌چهل‌ساله‌ات است. یک گناه از او ندیده‌ای. یک خطا از او ندیده‌ای. یک نامردی، بی‌مرامی، چشم‌چرانی، پول‌خوری ندیده‌ای. آقا و پاک است پاک. خدا رزق کند.

اما در خرق ـ یعنی دریدن، یعنی پاره‌کردن ـ حجاب‌های نورانی گیر کرده. گیر اصلی اکثریت شیعیان امیرالمؤمنین این دومی است که از آن متأسفانه پر زده نمی‌شود.

بالای منبر ریشم سفید شده. چند سال است با بعضی‌تان رفیقیم. حاج حسین فکر کنم سی سال کشید به بیشتر از سی سال؛ سی‌وپنج سال. هنوز توی این هیئت بعضی به من می‌گویند حاج آقا می‌روی بالای منبر در حرمت غیبت حرف بزن؛ در حرمت بی‌معرفتی و بی‌وفایی، فحش دادن، بی‌ادبی به پدر و مادر حرف بزن. بعد سی سال، بعد از سی‌وپنج سال هنوز از ظلمِ حجاب‌های ظلمانی ما حرف بزنیم؛ این‌قدر بیچاره‌ایم.

کی می‌خواهیم در خصوص حجاب‌های نورانی و شیوهٔ خرق آن‌ها حرف بزنیم که تا آن هست ملاقاتی نیست؟ کی؟ دیگر کجا بهتر از این محیط، پاک‌تر از این مکان و زمان و باصفاتر از این جمعیت را کجا بگوییم؟

حالا شما کتاب‌های بزرگان را هم که ورق بزنی، خیلی کمتر از این سخن، بیشتر از آن حجابات ظلمانی سخن گفته‌اند. البته خب چه کنیم دیگر؛ ما هنوز توی آن گیریم. چه کنیم؟ اما بس است دیگر. حالا می‌خواهیم ان‌شاءالله این را بگوییم.


اگر گناه نماند چرا هنوز لقاء نیست؟

اصلاً حجاب نورانی چیست؟ بر فرض ها. فرض که دیگر می‌شود بیان کرد و گفت‌وگو که محال نیست. بگوییم که آقا بر فرض بنده به اینجا ایستاده‌ام که دیگر هیچ گناهی از من سر نمی‌زند؛ ظلمانیات را ترک کرده‌ام. خب چرا هنوز خدا را ملاقات نکرده‌ام؟ اگر مانع فقط گناه بود، باید بعد از ترک گناه ملاقات رخ می‌داد. رخ نداده. پس مانع دیگری هست. چرا «موتوا قبل أن تموتوا» هنوز رخ نداده؟ چرا هنوز من پیش از مرگ حتمی و موت اجباری‌ام یا اضطراری‌ام، این موت قبل از آنکه بمیرید، این موت در نشئهٔ طبیعت برایم حاصل نشده؟ یعنی اینجا چشمم به برزخ، به ملکوت، به جبروت باز نشده. چرا اینجا من خدا را زیارت نمی‌کنم؟ چرا اینجا حضرت صدّیقهٔ شهیده سلام‌الله‌علیها را زیارت نمی‌کنم؟ چرا؟ علتش چیست؟ این حجاب‌های نورانی است.

«مُوتُوا قَبْلَ أَن تَمُوتُوا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان.

ساده‌ترین و ارفعِ راه‌ها بغل دست همه است

خب چه باید کرد؟ یکی از بهترین، ساده‌ترین ـ اما از حیث فضیلت و جایگاهش ارفع است، اعلی است، اشخص است، شامخ‌ترین است؛ اما از این حیث می‌گویم ساده‌ترین که بغل دست همهٔ ما هست. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید این را نداشتم و ندارم. آن را می‌خواهیم بیان کنیم ببینیم چگونه امکان دریدن این همه حجاب وجود دارد و امکان ملاقات با خدا و لقاءالله با این حاصل می‌شود.

باشد طلب‌تان دیگر. الان اگر بروم توی بحث، من فقط امشب تشنه‌تان کرده‌ام. خیلی بعد نگاه‌هایمان عوض می‌شود. امشب می‌خواهم تشنگی درست شود؛ نه اینکه همهٔ قله را یک‌شبه نشان بدهم. اگر دل بدهید، پنج شب به دردتان می‌خورد.


انتقال قلبی: زیارت دور و نزدیک ندارد

امشب یکی از عزیزان این جمله را توجه کنید؛ خیلی به دردتان می‌خورد. امشب یکی از انتقالات؛ خب شب جمعه بود. آقا دیگر ما داریم می‌میریم. شما هم دارید می‌روید.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

داریم می‌رویم دیگر؛ تعارف که نداریم. چقدر حرف‌ها از همدیگر خجالت کشیدیم یا ترسیدیم به همدیگر بگوییم از عنایتی که خدا به ما داشت. چرا نگوییم؟ بله، یک بخشش بی‌ظرفیتی و بی‌معرفتی رفیق‌هاست که آن‌قدر بعضی‌مان درجا زده‌ایم که یک خواب خوش بخواهیم بگوییم جرئت نمی‌کنیم. اوه، خواب خوش. آن‌قدر ـ معذرت می‌خواهم ـ درجا زده‌ایم؛ سریع انگ می‌چسبانند، حرف درست می‌کنند. نمی‌شود؛ قبول دارم. اما بالاخره شب جمعه گفتیم بعضی‌ها بیاییم با خودمان بگوییم.

همین اخیراً خود من بعد از این شب جمعه گفتم آقا بنشینیم انتقالاتی که به قلب همه‌مان هم داریم، همه‌تان هم دارید، به همدیگر بگوییم. یک دانه‌اش را هم اول خودم عمل کنم به حرفم. برای خودم پیش آمد که همین دیروز داشتم به این فکر می‌کردم و امروز هم انتقالش دادم به یکی از رفیق‌ها که داشت می‌رفت مشهد. خیلی برایش جالب بود. یک انتقال قلبی. به شما بگویم.


حرم رضوی از اتاقک تا شهر

نشستم فکر کردم: آقا جان، حاج حسین جان، قدیم‌ها حرم یک مزار، یک اتاقکی بود. حرم یک اتاقک بود. درست است؟ یک ضریح؛ حالا چه بگوییم یک صندوقچهٔ چوبی روش بود. کسی وارد آن اتاقک می‌شد ـ آن هم نه اتاق، یک اتاق کوچک ـ می‌گفت رفتم زیارت. بیرون از این اتاق اگر بود نمی‌گفت رفتم زیارت. کسی هم به او نمی‌گفت زائر. باید حتماً وارد آن می‌شد.

یکی از علل اینکه الان بعضی با اینکه کیلومترها شده راه تا حرم، بخواهد برود تا برسد به مزار، یا نمی‌دانم چند کیلومتر باید راه برود تا دستش به ضریح نرسد، خودش را زائر نمی‌داند. قدیمی‌ها این تفکر را داشتند؛ برخاسته از آن‌اند. که اشتباه است این‌ها. این اشتباه است.

حالا بعد چند وقت گذشت حرم گسترش پیدا کرد. این اتاقک شد مثلاً اتاق، یا شد مثل یک مسجد و حسینیه به اندازهٔ اینجا. خب کسی وارد آن محیط می‌شد ولو حالا مثلاً پنجاه متر فاصله دارد با مزار شریف، با قبر آقا، ولی زائر بود. درست است؟ می‌گفت من رفتم توی حرم. در صورتی که آن پنجاه متر که آمده وارد حرم شده، قبلش چه بود؟ کوچه و بازار بود، خانه بود، پستو بود این‌ها. کسی به آن نمی‌گفت حرم. اما الان شده حرم.

همین‌طور شما این تصور را بکن. بیا جلو، بیا جلو، بیا جلو. یک زمانی ما یادمان هست؛ خیلی هم نیست، سی‌چهل سال پیش، سی سال پیش تقریباً، مشهد همین مثلاً صحن جامع این‌ها، صحن کوثر، صحن غدیر، این‌ها همه بازارچه بود، خانه بود. اصلاً این حرف‌ها نبود. بعد اصلاً حرم خیلی معلوم نبود. درست شد؟ این همه ماشاءالله عظمت ظاهر و باطن ـ که باطنش را که ما نمی‌فهمیم ـ ظاهر هم به آن اضافه شده، و طرف می‌بینی چند کیلومتر هنوز مانده به حرم، همان سرش را گذاشته روی سردر ورودی باب‌الجواد می‌گوید زائر شدم. تمام شد.

حالا شما بیا عقب‌تر. قدیم‌ها که این خیابان امام رضا علیه‌السلام ـ که قبلی اسمش خیابان تهران بود ـ این‌طوری نبود که این‌طوری باز باشد. بعداً این‌طوری گسترشش دادند، بازش کردند، خانه‌های مزاحم را برداشتند که حرم از دور دیده شود. الان از همان کجا، ترمینال مسافربری مثلاً، آن اتوبوس وارد می‌شوی به اول خیابان امام رضا علیه‌السلام؛ پانزده کیلومتر، چقدر این حدوداً، از دور «السلام علیک ای امام رضا»، زائر شده. طرف می‌گوید من زائر شدم، رفتم زیارت کردم.


کربلا از سی کیلومتر؛ سلام از دور

وقتی کربلا می‌روی از آن دور یک وادی‌ای هست که رد می‌شوی ـ حالا اسمش الان تو خاطرم نیست. رد می‌شوی بعد خیلی دیگر از دور برای اولین بار گنبد سفید می‌شود از دور. یعنی من یادم هست می‌گفتند از اینجا تا آنجا تقریباً بیست‌وپنج کیلومتر یا سی کیلومتر از دور سوسوی حرم می‌آید. خیلی‌ها اینجا اربعین که می‌آیند همان‌جا سلام می‌دهند برمی‌گردند. می‌گویند زائر شدیم. آقا سی کیلومتر مانده. درست شد؟

حالا شما هم این را بیا عقب، بیا عقب، بیا عقب. شما سحرها مثلاً شبکه را روشن کن، مستقیم حرم امام رضا را دارد پخش می‌کند. شما از تلویزیون حرم را ببین. حرم را داری می‌بینی یا نه؟ زیارت می‌کنی یا نه؟ اصلاً می‌توانی این حس را بگیری که حالا شاید یک روزی آمد و اصلاً حرم آن‌قدر گسترش پیدا کرد که خانهٔ ما هم شد جزئی از حرم. از اینجا من سلام می‌دهم؛ اینجا من زائرم. چرا نشود؟ چگونه که آن اول یک اتاقک بود، بعد شد حسینیه و مسجد و بعد گسترش پیدا کرد. الان شهر مشهد هر که می‌رود وارد شهر مشهد می‌شود می‌گویند زائر. شهر به آن وسعت، آن عظمت.


اینجا هم حرم است؛ ملک امام رضا

بعد شما این را بکش عقب. بیا عقب، بیا عقب، بیا. مگر امام رضا اینجا نگاه ندارد؟ مگر اینجا حاضر نیست؟ مگر اینجا ملک امام رضا نیست؟ چرا نباشد؟ همین‌جا هم حرم است. اینجا هم الان حرم است. توی خانه‌ات نشسته‌ای حرم است.

یک چیز سری دوباره بگویم. من وقتی که با بچه‌ها می‌رفتیم حرم ـ چه کربلا، چه مشهد، چه سوریه، هرجا می‌رفتیم ـ من، حالا این را شاید شما بعضی‌تان بیایید توی دلتان به ما فحش بدهید، اخ و تف بگویید، هرچه بگویید ما راضی‌ایم. یادم هست به بعضی بچه‌ها می‌گفتم من بعضی موقع‌ها عنایتی که توی هتل، توی خانه‌ای که مستقر بودیم به من می‌شود، توی حرم نمی‌شود. اصلاً می‌نشینم فکر می‌کنم می‌گویم آن لحظه‌ای که مثلاً سیدالشهدا را داشتند می‌کشتند، اینجایی که الان من نشسته‌ام توی این اتاق، اینجا این زمین چه کار می‌کرده؟ کی اینجا بوده؟ چه اتفاقی اینجا رخ داده؟ اصلاً می‌رفتم توی یک حالاتی انگار وسط حرمم. الان شما توی حرمی.

این نگاه را ببینید که کمک کردم به شما نگاه‌ها عوض شود دیگر. نگاه عوض شود. البته باید رفت؛ نه که نرویم. چون دوست‌مان امروز داشت می‌رفت گفت از امام رضا چه می‌خواهی برایت؟ گفتم هیچی. گفت هیچی نمی‌خواهی؟ گفتم نه، می‌خواهم. چه می‌خواهم؟ فقط سلام ما را به آقاتان برسان. بعد خندید و فلان، اذیت نکن. من به بچه جدی می‌گویم چه می‌خواهی؟ من الان پیش آقام. دست نزن به خودم. بعد که شروع کردم این را گفتن.

نگاه وقتی این‌طوری شد دائماً. بعد امام فرمود عالم محضر خداست. در محضر. می‌خواهیم برویم به این سمت. نگاه این رسالهٔ نور وحدت ما را به آنجا می‌کشاند. این بلا را سر ما می‌آورد که از کثرت ما را ببرند سمت وحدت. دو مرتبه از وحدت برمی‌گردی به کثرت. می‌گویی آقا این کثرت هم وحدت بود. من فکر می‌کردم. احسنت. ولی باید رفت.


چرا باید رفت: عهد، انسجام، جسم امام

چرا باید رفت؟ رفتِ نزدیک‌ترین حالت هم به قبر حضرت پیدا کرد. آن یک عهدی است که ما با آن‌ها داریم. باید برویم. عهد است. این را با آن نگاه وحدتی که زیارت را همه‌جایی می‌کند جمع کنید؛ نه اینکه یکی را فدای دیگری کنید.

دو: نشان انسجام، وحدت، یکپارچگی، قدرت ما آنجا خودش را نشان می‌دهد. جمعیت کنار قبر، خودِ آن اجتماع یک ظهور است.

سه: جسم امام هم خودش موضوعیت دارد. هرچه به جسم امام نزدیک شوی، خود جسم امام هم فارغ از روح امام، خود جسم امام هم محل نزول فیض است جانم. جسم را کوچک نکنید. روح امام یک حساب دارد؛ پیکر مطهر حساب دیگری.

حسّ حضوری که ما از اینجا هم خودمان زائر داریم، بله، آن وحدت در کثرت می‌شود. اینکه باید برویم، آن که کثرت در وحدت داریم. نه؛ از اینجا شما زائرِ از راه دور بشوی می‌شود کثرت در عین وحدت. وقتی بروی آنجا می‌شود وحدت در عین کثرت. همهٔ کثرات جمع شده‌اند آنجا اما وحدت است.

خب این اصلاً شما را به اینجا می‌رساند که این جملهٔ آخر من: اصلاً زیارت دور و نزدیک ندارد. این چیست که برای خودمان درست کرده‌ایم؟ زیارت از راه دور و… زیارت همین‌جا، همان‌جا، همه‌جا؛ همه‌جا زیارت و زائر. آقا اصغر گفت برو پشت گنبد سلام بده. احسن به آقا حسین.


کامل الزیارات: پشت گنبد سه سلام

در قدیمی‌ترین کتاب منابع ما در خصوص عاشورا، کامل الزیارات مرحوم ابن‌قولویه، همین روایت که آقا جواد حسینی آقا گفت که برو پشت گنبد سه مرتبه. حالا این هم خودش سرّی است. چرا فرمود سمت راست را نگاه کن دو مرتبه، وسط و سمت چپ و دوباره وسط، و بعد سه بار بگو:

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَيْكَ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درود خدا بر تو باد، ای اباعبدالله.

یعنی تمام عالم تحت سیطرهٔ حسین است. یعنی شرق را نگاه کنی گنبد حسین است؛ غرب را نگاه کنی گنبد حسین است؛ ته آسمان را نگاه کنی گنبد. اصلاً همه‌جا گنبد.

یک شعر ما اینجا گفتیم: «هفت تا آسمون شده گنبدِ سرات.» به کی گفتیم؟ هفت تا آسمون شده گنبد سرات. امام حسن. یادتان هست؟ این شعر حالا حفظ نیستم متأسفانه. خیلی من با این کیف کردم آن زمان. هفت تا آسمون شده گنبد سرات. نگاه باید عوض شود.

اما به خاطر عهدی که با پیامبر داشتیم باید برویم از نزدیک زیارت بکنیم ها. اما زائر می‌گوید دور و نزدیک ندارد. حضور زائر عند المَظهر. همین‌جا هم زیارت می‌تواند باشد.


قلهٔ بحث لقاءالله؛ یا بروید یا پنج شب بشنوید

وقت‌تان را گرفتم. لب مرز و لب نبضش؛ آنجایی که باید نبض دیگر شروع کند به زدن من رهایتان کردم. نبض مال حضرت زهراست. ان‌شاءالله خودش دست بگیرد همین بحث را. امشب مقدمه بود؛ تشنگی بود؛ معرفی دو حجاب بود؛ و یک نگاه که زیارت را از اتاقک ضریح تا خانهٔ خودتان بکشاند عقب. ربط دقیق این نگاه به خرق حجاب نورانی و به لقاءالله را شب‌های بعد باز می‌کنیم.

الان متوجه شدید چرا گفتم یا بروید یا اگر می‌نشینید با دقت هر پنج شب را گوش دهید؛ به دردمان می‌خورد. تازه به قلهٔ بحث لقاءالله داریم می‌رسیم.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات ختم کنیم.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.