معمولاً ما وقتی که در این جلسات قرار میگیریم و مثلاً میخوایم در خصوص دختر امیرالمؤمنین صلوات الله علیها سخن بگیم، پشت سر هم کرامات، معجزات و عظمت مثلاً اون شخصیت رو میگیم.
از جهت تقوا، علم، عبادت، جایگاه اجتماعی، نورانیت و غیره و اینها.
اما بهتر اینه که دست بگذاریم رو یک مورد، ولو یک مورد.
اون یک مورد رو د-دقت بیشتری کنیم با توجه بیشتری، تأمل بیشتری.
بهعنوان نمونه چون بحثهای شبهای جمعه ما که مدتی هم منقطع شده بود لقاء الله بود، برای اینکه هم مرتبط با بحث لقاء الله بشه و هم صاحب این جلسه توجه میکنیم به یک روایت از دوران زندگی خانم.
حتما این روایت رو شنیدید اما شاید از کنارش رد شدیم یا با دقت و تأمل نگاه نکردیم.
یکی از روایاتی که به نظر بنده آنچه که در این حدود صد جلسه بحث لقاء الله ما گفتیم تو همین یک روایت و همین رفتار بی بی حضرت زینب سلام الله علیها جمعه بیان شده در قصه ایشون اینه که قطعاً شنیدید امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام حضرت بصیط دخترشون حضرت زینب رو حاضر کردن.
[زنگ موبایل] خانم خردسال بودن، سنی نداشتن و مثل اینکه ما چگونه اعداد رو به بچه میخوایم یاد بدیم یک، دو، سه اینچنین فرمودن دخترم بگو واحد.
حضرت زینب بیدرنگ عرض کردن واحد.
بعد فرمودن دخترم بگو اثنین.
حضرت زینب سکوت کردن.
هیچی نگفتن.
مولا فرمودن دخترم چرا نمیگی؟
خانم عرضه داشتن بابا جان کسی که واحد میگه دیگه اثنین نمیگه.
به به به.
تمام آنچه که ما پیرامون وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت که در کلمات مکنونه ملا محسن فیض چند جلسه سر درسش و سفرهش بودیم گفتیم و ربطش رو به لقاء الله که عرض کردیم معنای لقاء الله از نظر ملا محسن فهم این قصه است.
وحدت در نظام هستی.
البته اون تأکدی که بر توحد هست و دیدن کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت.
اینکه یک وجود واحد بقیه شعون او والسلام.
یک وجود واحد.
بی بی جان حضرت زینب سلام الله علیها در اون خردسالگی اینچنین توحید رو به منصه ظهور، منصه اون جایی رو میگن، اون تختی رو میگن که شب زفاف عروس دلبری میکنه، دلربایی میکنه و جلوه نمایی میکنه برای دامادش.
به اون میگن-- یعنی هرچه در چنته داره از حیث زیبایی شب اول عروس برای دامادش رو میکنه.
به اون حالت به اون تخت و اریکه میگن منصه.
اینکه ما عرض میکنیم حضرت زینب صلوات الله علیها حقیقت توحید رو، دیدن کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت رو تو یه جمله در حین تربیت گرفتن از پدرش به منصه ظهور میکشونه یعنی؟
یعنی همه وحدت رو میریزه بیرون.
به نمایش میگذاره.
بله، اگر غیر از این بود بی بی جانمون نمیتونست بار امامت بعد از قصه شهادت سید الشهدا بردارد.
از لحظه گودی تا مدینه نه فقط چهل منزل، تا حال امام سجاد خوب بشه.
بار امامت برداشتن نتیجه این نگاهه.
خب یکی از بچههای ما اینطوری تربیت شدن؟
حتی خود ما، خود ما کی اینطوری تربیت شدیم؟
شعرهای قدیمی که ما حفظ میکردیم چی بود؟
اتل متل تو توله، گاوه حسن چه جوره، نشیر درونه، حالا ادامه ندم من زشتم.
از این اراجیف متأسفانه عمر ما رو بعضیا گرفتن از روی محبت به خیال خودشون.
خوبه گاهی بریم ببینیم در حیث مثلاً رفتار تربیت که حضرت صدیده شهیده و بچهها داشت، شعر، شعر میخوند با خانم حضرت زهرا شعر میخوند بچهها رو حتی لالایی که میخوند براشون مثلاً گهواره حسین بن علی رو که تکون میداد، این اشعار رو آدم بره بخونه چه درون مایه ای داشته.
یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه.
میزنم زمین هوا میره.
نمیدونی تا کجا میره.
من این توپو نداشتم.
مشقمو خوب نوشتم.
مامان به من عیدی داد.
یه توپ قرم-- به به باریکلا.
هم میریزن دایی، عمو، خاله تشویق و ببوسش و چیه؟
عمر بچه رو گرفتی که ش-شعر بیمغز رو یاد بگیره مثلا یکی از بهترین راهها برای انتقال حقایق و معارف نه به صورت حفظی که در مادرها گوش بدن.
شاید شما در حسب ظاهر در زندگی روزمره اشکالاتی به رفتار پدر بچه چه دختر چه پسر وارد کنی از فرزند خودت اما خبر نداری که اگر تربیت درست باشه ولو ظاهراً یه اشکالاتی به رفتارهای بچه باشه اما این تربیت وقتی نهادینه شد اون لحظهی آخر که وقت موت انصراف میخواد بده نفس از نفس از بدنش، اون درون مایه اش که میخواد بریزه بیرون میبینی از همون نفسهایی که تو وقتی این بچه، بچه بود بهش میزدی.
اشعار اهل بیت رو میخوندی.
حدود فکر میکنم سال امام یا سال حضرت محسن بود اگه اشتباه نکنم در این هیئت خیلی سالهای پیش ما یه شعری رو پرمضمون و پرمغز به فضل الهی با یه نغمه خاص و خواب آوری گفتیم.
خودم برای خوابوندن بچههام استفاده میکردم به شما هم دادم نمیدونم کدوماتون بهره بردین.
یا قصه گفتن، قصه.
قصه قوه خیال و وهم بچه رو تنظیم میکنه اگر قصه درستی باشه از طریق قصه بشه حقایق رو الهام کرد انتقال داد به بچه به درون، درون بچه نشوند.
بعضی از رمانها که الحمد لله اخیراً نوشته شده من خوندم دیدم خوبه، جالبه.
همهشونم نگیم.
اون ریزه کاریهای تربیت رو میشه انتقال داد.
میشه خودت مبدع باشی اصلاً قصه از خودت انشا کنی هر شب اصلاً قسمت بهش بدی سی جلسه، چهل جلسه اینها شدنیه، میشه.
خب پس بحث ما این بود که در یک جمله حضرت زینب صلوات الله علیها کل معنای صد جلسه لقاء الله ما رو بیان کرده تو اون، اون، آن اون بچگی، هودسالی.
این میشه که میتونه کاخ دشمن رو ویران کنه.
شوخی نیست.
وحدت آقا وحدت، وحدت.
اگر اجتماعات ما بوی وحدت نده بوی چی بده؟
اگر عبادات ما، اگر بندگی ما، اگر خلوت و جلوت ما، اگر زندگی زناشویی ما، اگر هیئتهای ما بوی وحدت نده بوی دویت بده به چه درد میخوره؟
لذا بهترین، قشنگترین، جلوهمندترین کار در این جلسات و این راهها اینه که کسی به خاطر حفظ وحدت از خودش بگذره، خودش رو فدا کنه.
اصلاً کسی حرفتو گوش نداد، نده همین که وحدت حفظ شد، تو باعث تفرقه نشدی الحمد لله.
او که امام معصومه از سمت حضرت حق منسوب شده، منتسب از سمت ناحیه مقدسه حق شوخی نیست.
حق عینا با اونست.
اما به جهت اینکه تفرقه ایجاد نشه سکوت میکنه.
حق مسلمه خود-- کدومه که الان ما اینو درس گرفتیم؟
خدا نکنه با اون مخالفت بشه یا ما بیایم اشکال کنیم آقا این کار اینجای کار شما اشتباست.
تمامه.
چنان جنگ و دعوا راه میندازیم.
بحث وحدت حالا اجازه بدید یه مقدار سطح بحث رو دیگه انقدرم پایین قرار ندیم.
بهره ببریم این رسالهای که دست بنده است خیلی امید داشتیم یه زمانی که به این سنی که ما رسیدیم تو یا زهرا این رساله رو بارها با هم مزه مزه کرده باشیم و گفته باشیم و تدریس کرده باشیم.
نشد.
جزو اون یازده رسالات بود اون رسائل حضرت آیت الله پهلوانی که با-- ایشون جمع میکنه، تعلیقه مینویسه، تحشیه میزنه و تقدیم به شاگرداشون میکنه.
ما رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رو که غروبهای جمعه در یا زهرا قبل به فضل الهی شروع کردیم که بعد متاسفانه انقدر مخالفت شد با ما، ما رفته رفته هی کم، کمش کردیم که از ماه-- هر هفته دیگه شد ماهی دو بار بعد شد ماهی یه بار الان که هست چهار ماه شده.
شاید هم اصلاً تعطیل شه.
یکی از اون رسالات که ما امید داشتیم بعد از رساله سید شروع کنیم این رساله بود.
رساله نور وحدت.
به به، به به!
عارف به الله خواجه عبدالله معروف به خواجه حوراء مغربی.
اجازه بدید من پشت این، پشت جلد این کتاب رو براتون بخونم که خود حضرت آیت الله شیخ علی آقای پهلوانی یا معروفه آقای سعادت پرور روحش شاد.
هر وقت رفتید حرم بی بی حضرت معصومه سلام الله علیها ایشون رو زیارت کنید.
ایشون میفرمایند در صفحه بیست و نه این کتاب دقت کنید پا برگهش همین موضوع اومده که رفیق ما از رفقای قدیم ما یکی از دوستان خیلی خوب ما که این کتاب رو چاپ کرده خیلی خوش ذوقی به خرج داده عین این رو پشت جلدی آورده.
حضرت آیت الله پهلوانی میفرماید مرحوم استاد حضرت آیت الله علامه سید محمد حسین طباطبایی قدس سرّه برای سالکین متوسط نه سطح بالا، تازه متوسط.
که دیگه ما خیلی، خیلی، خیلی بگیم ما عقب افتاده باشیم ما بچه های یا زهرا دیگه باید الان بعد از سی سال رفاقت با هم جزو متوسطین باشیم حالا.
حالا اینجا میفرماید که برای سالکین متوسط عنایت زیادی داشتم که در رساله نور وحدت خوانده شود و آنان را بیشتر متوجه فکر در وحدت بکنند.
همین نکتهای که پیرامون جریان حضرت زینب صلوات الله علیها امشب عرض کردم.
فکر در وحدت، توجه به همین نکات ریز.
ادامه میدم.
در نظر دارم که دو مرتبه این رساله را نزد استاد خواندیم.
حالا ایشون دو مرتبه نزد اس-نزد حضرت علامه حسن زاده، علامه طباطبایی، استاد علامه حسن زاده روح همشون شاد این رو درس گرفته.
حالا ما چند بار خود رساله رو اصلاً خوندیم.
و در مرتبه دوم سؤال شد از اینکه این سؤال خیلی مهمه و جوابش مهمتره.
همه خواهر برادر خوب گوش بدن.
اون هدیه امشب میلاد حضرت زینب صلوات الله علیها به شما همین باشد.
سؤال شد از اینکه چه احتیاج است به فکر در وحدت؟
چه احتیاجه در وحدت فکر کردن؟
چه احتیاج است به فکر در وحدت کردن؟
همان اعمال شرعیه خود شخص را یا خود شخص را به مقصد میرساند.
اشکال کردن یا سؤال کردن به علامه که آقا یه فکر در وحدت چیه؟
همین عبادات و اعمال شرعی و واجبات اینایی که داریم ما انجام میدیم سالک رو به منزل میرسونه دیگه.
حالا جواب رو ببینید.
این س-این سؤال اگرچه بیان نکنیم یا نکردیم اما زبان حال خیلی از بچه مذهبیهاست.
ول کن بابا این حرفا رو خودتونو اذیت میکنید.
عقل و تدبر و تأمل و تفکر و لب رو ول کن آقا.
همون نواشب رو بخونیم مگه شهداش چی کار کردن؟
نواشب میخوندن قلیون هم میکشیدند.
نمیدونم زیارت عاشورا.
همین با اعمال شرعیه و شرعیت به قلیون هم میدن و چون شهدا کشیدن.
گوشت کشدار هم میدادن شرعیت بده آقا بعضیاشون.
ولی خب توبه کردن شهید شدن و دلیل نمیشه که همه اعمال اونا که حجت نیست برای ما.
اونا که حجت خدا نبودن.
در آخر سر که پاک، پاک، پاک رفتن حجت خدا شدن.
حالا ما شهید داریم حضرت زهرا ما رو ببخشه.
شهید داریم من خودم از یکی از اولیای خدا شنیدم اسم برد از یکی از شهدا که شرب خمر میکرده.
البته اون موقع که شهید نشده بوده.
یه آدمه هر کدوم از ماها فکر میکنی کی بودیم؟
اون عزیزی که در جلسه اینجا گفت آقا این هیئت مثلا چه خروجیای داره البته از روی قصد و غرض نگفت بچه دوست داشتنی و دlnنشینیه ایشون من دوسش دارم.
آقا این هیئت چه خروجیای تا حالا داشته؟
و یکی از دوستان خیلی قشنگ جواب داد که آقا خیلی از کسایی که ما اخ و تخ میدونیم نشون، ما بچه های یا زهرا اینا رو اصلاً آدم حساب نمیکنیم جزو اراذل میدونیم العیاذ بالله و بعضا از این هیئت رفتن خودشون گفتن ما نمیدونم چی بودیم که حالا نگیم.
معتاد بودیم، این بودیم، اون بودیم، سر کوچهای بودیم، الان زیارت عاشورا خوند شدیم، الان کارهای جهادی میکنیم، الان این کارو میکنیم.
مگه اینا خروجی نیست؟
خیلی زبان حال ما اینه که حالا اون عالم میگفتش که من اسم برد از فلان شهید که شرب خمر میکرد ولی بعد توبه کرد دهنشو شست و عابد به خیر شد و با شهادت هم رفت.
موجودات افسانهای نبودن که بگیم دست ما نمیرسه.
همین امشب من چون منم خود منم نیت کنم که تا حالا به اسم شهادت چه غلطها که نکردم خودم.
برای اولین بار چند روز پیش به خدا گفتم آقا اصلاً نمیخوام، شهادت نمیخوام، اصلاً گندهتر از دهن منه آقا نمیخوام.
غلط کردم از شهادت خواستم.
وقتی کنه شهادت رو، مقام شهادت و مرام شهدا رو یه ذره آدم متوجه میشه من ادابازی درآوردم اما شعار رو باید داد تا به اونجا رسید تا به شعورش رسید.
"و من يعظم شعائر الله فانها من تقى القلوب" این تقوای الهیه نباید ما کنار بگذاریم.
اینو حواسمون باشه.
حالا جواب علامه رو ببینید.
استاد فرمودند فکر در وحدت شاید باورمون نشه من به شخصه دارم اقرار میکنم پیش از خوندن و دیدن و شنیدن این فرمایش علامه اصلاً اینجوری فکر نمیکردم خود من.
فرمودند فکر در وحدت یعنی مراقبه.
عجب!
این یعنی مراقبه؟
ما تا پیش از این ف-فکر میکردیم مراقبه یعنی آقا مراقب باش دامنتو از گناه جمع کن.
به نامحرم زل نزن.
گوشتو به موسیقی حرام نده.
غیبت نکن، تهمت نزن و امثالهم.
نه، میفرماید فکر در وحدت یعنی مراقبه و توجه به حق.
اعمال شرعیه بدون آن منتج نیست.
یعنی اعمال شرعیه بدون تفکر در وحدت و توجه به حق نتیجه نمیده فرمایش علامهست یک عمر کسی خدا را کنار قرار دهد و خود را کنار و عبادت حق کند این جز بُعد چیزی نتیجه نمیدهد.
باید مراقبه و توجه به حق به آن طوری که شایسته اوست باشد تا نتیجهبخش باشد.
الله اکبر.
مثال روح علامه صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج.
چه کرده در این جمله؟
واقعاً گم شدهی همهی ما رو فرموده.
بعد خود حضرت آیت الله شیخی آقای پهلوانی مرحوم سعادت پرور علیه الرحمه پیش از شروع به حالا به یک معنا شرح مختصر یا اجمالی یا چه عرض کنیم تألیف، تحشیه هرچی شما بگید بر این رساله یه حدود چهل و یک حدود که نه دقیقاً چهل و یک روایت پیرامون بحث معرفت میاره.
معرفت توحیدی، معرفت نفس، خیلی.
هر کدوم از این روایات من بیسواد واقعاً بیسواد حداقل باید یه دو سه جلسهای دربارش حرف بزنم.
دیگه اون اولیا که باید از هر کدوم از این روایات هر کدومش یه کتاب بنویسن و سی شب ماه رمضان منبر برن.
انقدر درون مایه داره.
دو سه تاشو تبرکاً تقدیم کنم یه ذره عقولتون متزلزل، یعنی زلزله عقلی تو وجودتون ایجاد بشه.
اولین روایت که ایشون آورده میفرماید المعرفة نور القلب.
به به، به به!
آقا معرفت نور دله.
اگر دلهای ما بینوره، تاریکه، اگر ما نور نداریم، حالمون بده، علتش نداشتن معرفته.
دو، التوحید اینا روایاته ها.
التوحید حياة النفس.
به به!
توحید همین معرفت توحیدی، حياة النفس.
چرا نفس من مرده؟
چرا مردهی متحرکم؟
چرا حال عبادت ندارم؟
چرا حال سیر و سلوک ندارم؟
چون معرفت توحیدی ندارم.
سه، المعرفة الفوز بالقدس.
به به، به به!
قدس اون بالاترین مقامات که مربوط به پاکیه، پاکی محض است.
مقام [مکث] پاکی محض است.
از اسم قدوس حضرت حق گرفته شده.
قدس.
میفرماید المعرفة الفوز بالقدس.
میفرماید دستیابی و فائز شدن به مقام پاکیه.
چی؟
المعرفة معرفت.
معرفت توحیدی.
چرا من انقدر ناپاک شدم؟
چرا انقدر قوه خیالم پرش داره؟
چرا انقدر سوءظن دارم؟
چرا وقتی مواجه با مؤمنین میشم همش اعمال و رفتار بد اون تو خاطرم مونده خوبیهاش رو اصلاً یادم میره.
چرا هرکیو میبینم اول بدیهاش در خاطره؟
چرا به، به عالم سوءظن دارم؟
به خدا، به خودم.
ما که آدم نمیشیم.
ما دیگه آدم به شو نیستیم.
این سوءظن بیانصافیه به خودته.
غلط کردی این حرفو میزنی.
داری به خدا جسارت میکنی.
خدا میدونه چی آفریده که فرمود فتبارک الله احسن الخالقین.
در خصوص خودت هم انصاف رو رعایت کن .
و الا اگه رعایت نکنی خودت رو الان م-موازی میدونی یا مساوی میدونی با کسی که تو مجلس عرق و ورقه.
حالیت نیست کجایی.
آقا الان در خلق و کنار ملک نشستی.
همنشین با صدیقه شهیده شدی.
بعد بلد نیستی انصاف نداری در رابطه با خودت.
بلد نیستی خودشکستگی.
نکن آقا اصلاً ادعا درنیار همیشه درستشو برو جلو.
خودش رو مقایسه میکنه با یه عرق خوره که الان شاید اون الان سر سفره فلان کثافت کاریش مثلاً از من...
این حرفا چیه میزنی؟
زشته این حرف.
بله بگو شاید اون آقا بدبخت شد من نشدم.
این درسته .
[مکث]همین.
چرا جسارت میکنی به سفره بی بی دو عالم؟
[مکث] مثل این که بنده خدایی به ما میگفت که [مکث] خود حالا خودشو شاگرد ما مثلاً قرار میده.
من هم به شما بگم من اصلاً شاگرد من خودم که شاگرد که نیستم هیچی شاگردی هم ندارم.
اگر ما مردیم کسی ادعا کرد آره ما شاگرد حاجیم، نه این حرفها نیست.
نه من خودم شاگرد بودم با اون شاگرد به اون معنا نداشتم و دارم .
و خیلی چیز دارم چون نه مال خودم بود انگار نه مال کسی با خودم دفن میکنم .
ولی یه بنده خدایی میگفت آره ما شاگرد حاجها، حاجها خیلی زحمت کشیده و ما شاگرد حاجها اگرچه هیچی نفهمیدیم، هیچی نشدیم مثلاً .
خب تو داری خودتو میکوبی یا بنده رو؟
که مثلاً شاگرد بنده بودی و هیچ به هیچ جا نرسیدی، هیچی هم بارت نیست، به هیچ، هیچی هم نشدی.
هیچ فلانی نشدم من.
خب این چی؟
باید آدم بدونه چگونه شکست نفسیات رو میکنه بماند.
من عرف الله توحد.
الله اکبر.
من میترسم خدا شاهده اینها رو همینطوری رد شم و اصلاً بگم ولش کن اصلاً نمیگم.
حالا آخریش رو متوجه شدید چی شنیدید؟
من عرف الله، چی؟
نتیجه عرفان به خدا معرفت توحیدی چیه؟
توحدن.
یعنی میره گوشه گیر میشه.
گوشه گیر میشه نه انزوا و روحانیت اشتباه نشه.
میگه کن فی الناس ولا تکن معهم.
داخل مردم باش اما با اونها نباش.
چون غالب مردم دنبال روزشه، دنبال دنیاشونه.
فی و فی چی؟
در تب بنی اسرائیل آیه نود و سه سوره بقره که در بحث قلب مشروب داریم میگیم.
اشرب و اشربوا فی قلوبهم العجل بکفر.
گوساله که از طلای ناب ساخته شده بود توسط سامری، طلا مظهر دنیا بود، چی بود؟
اینا پر شد اشربوا نوشانده شد دلهاشون از گوساله.
یعنی از دنیا.
غالب مردم اینچنیناند.
کسی که معرفت توحیدی پیدا کرد کناره میگیره.
گنده به خودی راه نمیاندازه مگر یه چیزی از تو گردش دراد.
وای به حال ما اگر بعد از هیئت گنده بگیریم بنشینیم از توش تهمت و غیبت و بیادبی و اینا در بیاد.
من ندیدم کسی توی این س-- سر این سفره و تو این حسینیه نعره بکشه، فریاد بزنه، بیچاکو دهن باشه، فحش بده یا داد سر کسی بزنه و اینجا بمونه.
پاش بریده میشه.
من ندیدم بمونه.
کسی بیادبی کنه بمونه.
این تا اینجا حالا بحث وقت ما هم تموم شده.
نکتهای هم چون چهلم آستید حسن نصرالله بود، یه نکته هم از ایشون بگم روحش شاد، روح همهی شهدای مقاومت شاد.
امروز هم آقا حرفهای خیلی قشنگی زدن.
خیلی عالی اینا رو میخکوب کرد حرفهای امروز آقا.
یه دعوی که آستید حسن داشت و ما به راحتی از کنارش رد شدیم خودش بیان کرد، خودش.
من یه خواهش از شما بکنم.
اگر دوست هم نداریم در زمان حیاتمون بعضی از الطاف و عنایات الهی که به ما داشته بیان بشه که مبادا خودمون رو ببازیم اینا رو بنویسیم ثبت کنیم بذاریم برای بعد، بعد از ما کراماتی که خدا به هممون کرده به شما به ما به همه.
هیچکدوم از ما نمیتونیم بگیم ما دستمون خالیه، هیچ عنایتی.
غلط کردی میگی هیچ عنایتی به ما نشده.
داری به صاحب این سفره جسارت میکنی.
هم که الان نشسته اینجا به عنایت واقع شده.
بعضی چیزا به آدم نظر میشه اینا رو ظرفیتشو بعضیا ندارن.
آدم بالاخره یه رؤیای سادهایه، یه کشفی، یه القایی، یه اعلامی، یه الهامی، چیزی صورت میگیره حتی ما جرئت میکنیم بگیم ایها حتی وقتی به زنبور وحی میشه ط- طبق قرآن میفرماید چرا به ما نشه؟
ما از زنبور پستتریم؟
بله اون وحی تشریعی نه، اون تموم شد.
اما ایها از حیث منتقل شدن حقایق به قلب من و شما میشه.
اینا رو به دیگران بگید.
یکی از چیزهایی که آستید حسن نصرالله گفت فرمودن که من منتظر نمیشینم رهبرم، ولی فقیهم، رهبر عزیزمون آستید علی خامن-- من منتظر نمیشم ایشون چیزی بگه، بخواد، لب چرخ کنه.
من فقط منتظرم ببینم دل ایشون چی میخواد.
دلش به چی خوشه؟
چی دلش رو خوشحال میکنه؟
دلش چی میخواد؟
من اون کارو میکنم.
ببین تراز رو ببین.
این میشه که باید هشتاد و پنج تن چقدر بمب بریزن تا ایشون رو بکشن.
خب یه تیر بسش بود دیگه.
چه بغضی داشتید از این سید.
هشتاد و پنج تن بمب، هشتاد و پنج هزار کیلو بمب بریزن که یه سیدو بکشه.
انقدر دشمن...
الان دشمن از من و شما چقدر آسیه؟
یه بار اینجا گفتم کدوم، برای کدوم یکی از ما، من و شما خط و نشون کشیده؟
کدوممون رو تهدید کرده؟
برای سر کدوممون جایزه گذاشته؟
چه خروجیای داشتیم برای انقلاب و اسلام که برای سر ما جایزه بذارن؟
اصلاً ما محل اعراب نیستم بنده که بخوان.
چون میره دنبال خواهش دل رهبرش این ترازش میشه تا این بالا میکشنش.
این مثال برای این که همه متوجه بشن مجبورم یه رفا-- مثال رفاقتی بزنم.
حالا شاید بعضیا بزن مزاجشون خوش نیاد.
من عادتم اینه.
انقدر فحش شنیدیم که آقا این حرفا رو ما نمیفهمیم.
بسه دیگه خجالت بکش آقا فلان اظهار فضل میکنی فلان.
ما مجبوریم دیگه این مباحثو هی بچلونیم، بچلونیم، بچلونیم بالاخره همه فهم بشه.
بله از خودمون مثال بزنیم بس و غرض دیگری نیست.
خدا شاهد