ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

شب جمعه است ان شا الله.

ما هم جزو ظاهرین از راه دور حضرت مظلوم ثبت بشیم و به زودی از زود با معرفت زیارت حرم اربابمون رو بکنیم در شب جمعه‌ای.

به همین نیت ان شا الله نصار اون عزیزی که هر خیری به ما برسه از دست اوست حضرت حجت صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آله محمد و عجل فرجهم.

یکی دیگه از آیاتی که پیرامون موضوع لقاء الله و ملاقات با پروردگار هست آیه شش سوره انشقاقه که زیاد ازش تو درس و بحث‌هامون بهره بردیم.

یه ذره امشب بیشتر بهش توجه کنیم تو این چند دقیقه کوتاه که اینجا می‌فرماید "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقيه".

انسان توجه داشته باش که تو کاده بر وزن فاعل یعنی رونده همراه با سختی هستی به سمت اونم ربکه، پروردگار خودت که بحث‌هاش گذشته که چرا اینجا رب مطلق نیاورده پروردگار تو با کاف مخاطب اومده.

باز تاکید می‌کنه که کدح این سختی همینطور هست تا ملاقات کنی فملاقيه پروردگارتو ملاقات کنی.

البته در تفسیر روایی اهل بیت علیهم الصلاة والسلام که می‌دیدم مرحوم علی بن ابراهیم قمری می‌فرماید که اینجا منظور این ملاقات، ملاقات عمل و علم، علم و عمل اعمالته.

آثار وجودیته که حالا، حالا چه ربطی به رب تو داره؟

الان عرض می‌کنم اگه فرصت بشه البته.

امشب یه نکته‌ای رو عرض کنم که خوبه بدونید.

اصلا کدح بر وزن مدح.

در سه تا تفسیر دیدم یکی تفسیر کشاف، یکی تفسیر فخر رازی، یکی هم تفسیر روح المعانی.

در هر سه گفتن کدح بر وزن فعد مدح.

به اون اثری میگن که بر پوست بدن طرف بر اثر سختی کشیدن وارد میشه.

یه کارگر وقتی یه بار سنگین برمی‌داره این پوست بدنش که سایده میشه به اون حالت میگن کدح.

اون ساییدگی.

لذا استفاده کردن مفسرین از این نکته که چرا اینجا خدا فرموده کدح یا کادهی تو یعنی از اعمال تو دقت کن چه خوب، چه بد در نفست، در روح‌ت اثر می‌مونه.

که یادتون باشه ما از جهت فلسفی ثابت کردیم و عرض کردیم از نظرات بزرگان که اصلا اون ثواب چیه؟

ثواب و عقاب گفتیم جزای نفس عمله.

ثواب و عقاب همون اثری‌ست که عمل در نفس می‌گذاره.

این نیست که بگیم حالا این سوره رو بخون، این نماز رو بخون.

مثلا انقدر ثواب بهت میدن.

توی کتابچه ای می‌نویسن آقا ایشون تشریف آوردن صحن مهر، اینا رو بهش بدید.

این نیست.

این یک مثلی‌ست برای اینکه ما محشوریم در نشئه طبیعت در عالم ماده با اینجور چیزا.

مثال‌هایی که برای ما زدن برای فهم اون‌ها با توجه به همون چیزی‌ست که باهاش محشوریم تو این دنیا.

یه کاری می‌کنی بهت پاداش میدن.

اونجا اینطوری نیست.

اونجا اثر نفسه.

اثری که اون عمل در نفست گذاشت.

لذا ما معتقدیم اون کتاب پرونده عمل خود، خود، خود منم.

خودمونی.

وجود ماست.

نفس ماست که اقرأ كتابك.

آخرش هم میگن آقا کتاب خودت رو خودت بخون.

كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.

خودتم بسی برای اینکه حسابرسی خودت رو بکني.

پس این کتاب، کتاب نفسه و اینکه خدای منان می‌فرماید تو کادهی یعنی اینکه فملاقيه می‌خوای پروردگارتو ملاقات کنی با این آثار وجودی خودت ملاقات می‌کنی.

آثاری که چی؟

از اعمال در وجودت افتاده.

ردی که افتاده.

این سطر، سطر.

این کتاب وجودی خودت رو با اعمالت و باورها و علومت نوشتی و قراره همونو بخونی.

یعنی خودت خودت رو می‌خونی.

یعنی خودت با خودت محشور میشی.

اصلا نکیر و منکر عزیز دلم خودتی.

قبر خودتی.

سرازیری حفر من-- حفرة من حفر نیران یا روضة من ریاض الجنة.

که میگن قبر اینه یا اونه خودتی.

لذا در کلمه شصت و هشته صد کلمه در معرفت نفس علامه عرض کردیم علیه الرحمه.

اونجا آخر این کلمه فرمودن که انسان خود یا بهشت است یا جهنم.

خودت یا بهشت میشی یا جهنم.

الان حالت چگونه است؟

میگه دست از سرم بردار حوصله ندارم.

اعصابم خورده.

جهنمم.

برزخم.

ولم کن.

خب برزخ جهنم خودت داری ادعا، ادعا می‌کنی دیگه.

داری میگی آقا من الان جهنمم.

من یک رشحش.

داره خودش رو نشون میده.

یهو میگه نه اصلا نمی‌دونم چرا یه حال خوشی دارم.

یه انبساط خاطری دارم.

یه حال عجیبی دارم.

اصلا یه طوری ام الان.

هیچ کینه‌ای از کسی تو دلم نیست.

آزادم.

هیچ تعلقی ندارم.

خب بفرما بهشتید دیگه.

این حال خوش، این وضعیت خوش، این رشحه بهشته.

یه معنای دیگه که مفسرین البته بیشتر علمای علم اخلاق این برداشت دوم رو دارن.

می‌تونه همشون باشن.

وقتی یک حرف از آیات قرآن هفتاد هزار معنا داره، پس میشه همش باشه.

میشه این هم باشه، اون هم باشه، اون هم باشه و خیلی چیزای دیگه هم باشه که ما نمی‌دونیم که هست.

فرمود چون می‌فرمود کاده همراه با سختیه و در عرب گاو نری رو ثور با ث سه نقطه چند تا معنا داره.

یه معناش شخم زدنه.

یه معناش این که فرمود فلیصور القرآن با ث سه نقطه.

یعنی بشکافه قرآن رو شخم بزنه قرآن رو به علم اول و آخر برسه.

یه معناش غاره.

غار ثور.

شنیدید؟

یه معناش گاو نره.

معانی زیادی داره.

تو عرب میگه ثور من یک-- من یک کاده یکود کاده یکو.

میگه این گاو، گاو نر وقتی که زحمت می‌کشه شخم بزنه.

خب.

اون لحظه‌ای که ثور من یک، یک ده میخواد شخم رو بزنه فشاری که-- خب قدیمای گاو آهن بهش وصل می‌کردن.

نمیدونم میخواد مثلاً یادتون باشه اصلاً یا نه.

دیده باشید.

اصلاً الان خب با تراکتور و با چی و اینا.

اون موقع گاو بیچاره رو بهش یه گاو آهن معروف بود می‌بستن.

این بیچاره می‌کشید این آهن سنگین رو تو این زمین سفت که بتونه یه شیاری ایجاد کنه.

خب.

اون حالت [مکث] سنگینی این آهن و اون فشاری که تو بدن گاو میومد بعد شخم میشد، کبود میشد بدنش رو، اون رو مفسرین اینجا فرمودن به این حالت، به این حالت که ثور فیه کدوح.

عبارتش اینه.

اون اثری که در بدن گاو نر از زحمتی که می‌کشه میفته، اون رو میگن کدخه.

ثور فیه.

اون گاو نری که درش میفته چی؟

کدوح یا اون کدخ اثر میفته.

این-- لذا استفاده کردن از این برای چی؟

میگن اون سختی‌هایی که در مسیر بندگی می‌کشه.

اگر می‌خوای فملاقیحه ملاقات کنی با پروردگار خودت، تو یه ملاقا-ملاقات درست درمونی باشه و کیف کنی و خدا بگه انه علی خیر و نگه خدا انه علی شر که برت گردونن.

اینجا میگه باید چیکار کنی؟

سختی ببینی.

یعنی کسی نگاه کرد آثار بندگی، اثر، اثر کار رو بدن می‌گفت یا رو بدن گاو نره.

اینا از اینجا استفاده کردن که منظور خدا اینه.

اثر بندگی رو ببینیم تو چهره.

نه يعرف المجرمون بسيماه.

آقا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام کسی اومد ادعا کرد آقا من شما رو خیلی دوست دارم.

تحمل کردم فهمیدم نمی‌بینم همچین چیزی رو در شما.

[مکث] ادعا که با ادعا که کار بر نمیاد که.

[مکث]حضرت فرمودن که مؤمن نشانه‌هایی داره.

و چون نشانه‌هایی که حضرت داده از جهت جسمی بعضی نشانه‌هایی که داده به من خیلی می‌خوره [خنده] نمیگم که بعد نگید داره از خودش تعریف می‌کنه.

یکیش اینه که چشما در حلقه فرو رفته.

[خنده] شکما به پشت چسبیده.

و نگیم دیگه تعریف از خودشیم.[خنده] نه اینا فیزیک ماست.

مزاج ما اینطوریه.

ربطی نداره.

بله اثر باید بگذاره.

بعد نگاش می‌کنی یاد خدا بیفتی.

اصلاً خیلی‌ها رو آدم می‌بینه اصلاً وحشت می‌کنه از صورتش باید برگردونه آقا صیاد.

یاد-- اینم یه معنا.

درست شد؟

این دو تا معنا.

نکته خیلی، خیلی، خیلی مهمی که می‌خوام بدم.

دو تا گوش دارید چهارتاش کنید.

میشه چهارتاش کرد؟

با دو تا گوش باطنتون هم.

هرچی که ما ظاهر داریم همون رو در باطن هم داریم دیگه.

خوب گوش بدید اینه که شاید علی ابن ابراهیم اگه گفته منظور این ملاقات، ملاقات اعمالته شاید از اینجا یعنی این، این چیزی که حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه فرموده و من الان به شما عرض می‌کنم شاید منظورش این بوده.

علامه می‌فرمود که انسان تنها موجودی‌ست که به وزان حق از حیث ذات و صفات و افعال آفریده شد.

یک.

دو.

حالا هر کدوم از این جملات رو تو یه کتابی، تو یه درسش فرموده با هم نیست.

من جمع بن-- من برای شما جمع‌بندی می‌کنم کار شما آسون بشه.

دو.

فرمودن که انسان مظهر اسم الله.

الله اسم جامع همه اسماء درشه.

خب از اسامی حضرت حق الرحمن که بهشت ظهور الرحمن.

اون غرفه ها و حجره‌های خاص در بهشت ظهور الرحیم.

و الا خود بهشت الرحمن.

چون خدا خواسته آغوش باز کرده همه رو ببره بهشت و اکثراً هم میرن به بهشت.

درسته قرآن اکثرهم رو میزنه به جهنم و به لا یعقلون و لا یتدبرون و لا یتفکرون امثالهم.

اما در نهایت اکثراً میرن بهشت.

پس صفت این ظهور اسم الرحمن عمومیه عامه.

اون غرفه ها، اون مقامات، اون درجات، اون بهشت‌های خاص مثل بهشت رضوان، جنت فردوس، اینا که مال حضرت زهراست مثلاً جنت فردوس.

اینها مال خواص.

اونها، اون غرفه ها، اون مقامات، اون درجات ظهور اسم الرحیم‌اند.

که الرحیم خودش تو دل الرحمن.

اول الرحمن بعد بسم الله الرحمن الرحیم.

اون از تو دل الرحمن اومده بیرون.

الرحمن از دل الله اومده.

خب پس حالا که الله اسم جامع و انسان هم ظهور الله اسماء دیگه هم در انسان هست.

یعنی الرحمن هم در انسان ظهور کرده و الرحیم هم و القهار هم و الجبار هم و المنتقم هم.

اینها در انسان هست.

و الا اگر نبود تو نمی‌تونستی ذو انتقام بشی.

انتقام بگیری.

نمی‌شد.

اگر اسم السميع حق در تو پیاده نشده بود، تو می‌تونستی الان بشنوی؟

نداشتی.

قوه سامعه نداشتی.

اگر خدا البصیر و در تو این البصیر حق پیاده نشده بود و تو هم بصیر نبودی نمی‌تونستی ببینی.

پس او المنتقم که تو می‌تونی انتقام بگیری.

القهار که تو می‌تونی بشکنی کسی رو.

قهرت بگیره.

همونطور که الرحیمه که می‌تونی لطف کنی به کسی به قاعده لطف به کسی لطف کنی.

لطیفه که تو می‌تونی لطف کنی.

درسته؟

پس اینها خدا المرید که تو اراده داری.

خدا القویه که تو قوت داری.

خدا العلیم که تو علم داری.

خدا الحي که تو حیات داری.

و قس علی هذا.

همه اسماء به قول علامه رفیع قزوینی بالا عرض کردیم هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد، تو الان وجود داری یا نه؟

پس سلطان وجود قدم گذاشته در موطن وجود تو.

اساکر اسماء موجودند.

یعنی همه لشکریان اسماء الهی و ما جنود ربک الله.

لا يعلم جنود ربه الا جزء خودشم نمی‌دونه پس لشکریانشو چون لا تعد ولا تحصى انتها نداره.

جنود منظورم اسماء‌اند.

همه در تو پیاده شدن.

لذا تو مظهر اسم اللهی.

خب حالا، حالا بفرمایید ببینم اینکه میگه ربک میگه به چه سمتی داری میری؟

تو آیه يا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ ربک.

به سمت پروردگار خودت میخوای بری کادح.

اون آثاری که در وجود تو از اعمالت کادح فملاقيه.

پس حواست باشه که قراره فای نتیجه‌ست.

پس حالا که با آثار عملت داری میری به سمت پروردگارت حواست باشه که فملاقيه.

پس قراره ملاقاتش کنی.

چی رو ملاقات می‌کنی؟

دوتاش یکیش میشه با این بحثی که الان ما کردیم.

یا ربت رو یعنی پروردگار خودت رو یا آثار اعمال رو.

یعنی چی آثار اعمال رو؟

یعنی آقا جان تو چیزی نیستی جز اثر عملت.

اگر اعمالت جهنمیه تو یک رشه‌ای و مظهر از اسم القهار حقی.

شدید العقاب حقی.

خودت همونی.

لذا خودت خودتو عقاب می‌کنی.

خودت از خودت انتقام می‌گیری.

اصلاً اون فرشته‌ی چه روح ریحان، چه اون خازن جهنم، عزیزم خودتی.

الان شما درکت از حضرت حق چیه؟

جز اینکه در خودته.

مدرکات اونچه که تو مدرکی، حضرت عالی مدرکی و درکی که از پیرامونت داری از ک-- این اد-- این ادراکات کجا محقق میشن؟

در خودت.

الان حرف‌هایی که دارم میزنم یه برداشتی می‌کنی، چیزی داری می‌فهمی.

کجا اینو داری-- کجا می‌فهمی اینو؟

تو خودت.

بیرون که نمی‌فهمی که.

الان منو داری می‌بینی.

کجا داری می‌بینی؟

منو اینجا داری می‌بینی که نشستم؟

نخیر.

در خودت داری می‌بینی منو.

امام عصر رو انشاالله یه روزی زیارت می‌کنی.

اللهم ارنا الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة.

اون پیشانی بلند حضرت رو اینو ببینی حضرت رو کجا می‌بینی؟

خود حضرت رو بیرون از خودت می‌بینی؟

نخیر.

در خودت می‌بینی.

پس هرچه هست خودتی و خودت و خودت.

اینه که طوی عالم اینه.

این جمله من یه بار گفتم بیابون گردتون می‌کنه فهم این جمله.

طوی و این عالم.

هرچه هست میگه سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد.

آنچه خود داشت ز بیگانه‌ تبرّی نام می‌کرد.

معلمم، معلم خوب کارش اینه.

استاد خوب کارش اینه.

میاد شخم-- معلم شخم می‌زنه، اون گهرها رو میاره بالا که خاک خورده زیر لاایه یا گل وجودت.

استاد فوت می‌زنه، غبارها رو می‌بره کنار که تو آینه‌ی وجودت زلال بشه بتونی ببینی.

این.

کارش جز اینه.

هرچه هست در خودته.

بله معلم خوب، استاد خوب همه اینا درسته اما مهم‌تر از اونا خو-خوبی خودته.

خودت خوب باشی یا عالم معلمت میشه.

در و دیوار استادت میشه.

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

نماز غوغا می‌کنه.

تو سلام میدی به زمین و زمان.

زمین و زمان دورت می‌گردن.

زمین زیر پات طی میشه.

میشه طی الارض.

طی الارض چیز عجیبی نیست.

بارها عرض کردم.

فرض کنید من الان اینجام، اینجا.

این دست منو ببینید.

من اینجا وایسادم.

یه قدم برمی‌دارم.

سریع زمین قبل از اینکه قدمم بیاد روی زمین، این دست رو زمین فرض کنید.

قدمم رو برمی‌دارم بذارم رو قطعه‌ای از زمین.

این زمین که دست منه ببینید جمع میشه سریع.

پای من اومد رو زمین.

اما اینجا، اینجا زمین اومد.

حالا زمین باز میشه.

من کجام؟

اون ورم.

الان اینور دستم بودم.

الان دست باز شد.

اع اونجام چرا؟

من کاری نکردم که.

یه قدم برداشتم.

زمین زیر پات حرکت می‌کنه.

میشه طی الارض.

برکات آسمان [قرائت قرآن] همه می‌ریزه سرت.

اینطوری میشه.

چیز عجیبی نیست.

خدا اینطوری تعبیه کرده عالم رو.

بر، بر تو می‌ریزه.

همه چی در وجود تو خودش رو نشون میده.

این گیر و گورای ما به جهت نشناختن خودمونه.

ما معرفت نفسمون آقا، عزیزم، برادرم، ضعیفه.

تعارف نداریم.

چون خودمون رو نمی‌شناسیم و از اونجایی که خودسازی مبتنی بر خودشناسیه، چون خودشناسیمون ضعیفه لذا خودسازیمونم ضعیفه.

اصلاً یکی از ترجمه‌های دیگری که دیگه بهشم نمی‌رسیم فقط عرض می‌کنم رد میشم رهبر عزیزمون از این آیه برداشتی که دارن، می‌فرماید این اصلاً مسیر خود، خود، خودشناسیه و خودسازیه.

مسیر برون رفت از خودپرستی به خداپرستی‌ست که از معبر خودشناسی رد میشه و خودسازی.

این آیه.

داره سیر می‌کنی دیگه.

کاده رونده‌ست.

سیر می‌کنه.

البته همراه با آثار اعمالش.

حالا چه ربطی داشت که گفتیم این فرمایش علامه همون ف-- صحبت علی ابن ابراهیم قمیه؟

اون گفت اعمالتو می‌بینی.

اینجا علامه میگه چیو می‌بینی؟

ربت رو.

یا المنتقم، القهار، الجبار، شدید العقابه یا الرحمن، الرحیم، الرؤوف، الودود، الكريم، الجواد.

یعنی یا بهشت یا جهنمه.

اون اسمی که ملاقات می‌کنی ظهورش یک یا ظهور بهشت یا جهنمه.

یعنی رب تو یکی از اسامی خداست.

من و تو که ربمون الله نیست که.

اون رب پیغمبره که الله.

لذا فرمود من رعانی فقط رأى الله.

منو هرکی دید الله رو دیده.

چون اسم جامعه ظهور همه اسما.

ما هم هستیم اما ظهور نمی‌کنه.

در ما یک اسم سلطان می‌گیره، سلطنت می‌گیره، میشه سلطان و دولت وجود ما.

رب مام همونه.

خب اون رب از کجا اومد؟

اون رب من از کجا سلطنت گرفت بر وجود من و استیلا پیدا کرد؟

[قرائت قرآن] این وسعتی که داره در وجود من، منم آسمانها و زمین در وجودم دارم.

این عرشی که احاطه کرده اینو یا کرسی، این، این از کجا اومده؟

از کجا میشه رب تو مشخص میشه که رب تو اینه، رب اون، اونه.

رب تو الجباره، رب اون یکی مثلاً الرحیمه.

از کجا معلوم میشه؟

از اعمالت.

اعمالته که تعیین می‌کنه چ-- کدوم اسم خدا در تو ظهور غالب داشته باشه و اون بشه سلطان وجود تو و اون بشه رب تو.

چون اعمال توست، علم و باورت که تعیین کننده رب توئه.

لذا علی ابن ابراهیم میگه این فرم لاقی‌هه یعنی اعمال خودت رو ملاقات می‌کنی.

مفسرین میگه-- البته علامه حسن زاده علیه رحمه میگه رب وجودی خودت رو ملاقات می‌کنی یا الجباره یا الرحیمه، الرحمن یا بهشته یا جهنمه، یا ظهور اونه.

لذا فرمود بهشت تجلی اسماء جمالیه حقه یا تجلی جمال سید الشهداست، بهشت.

و جهنم تجلی، تجلی یعنی ظهور.

ظهور یا تجلی اسماء جلالیه حقه و در حقیقت ظهور اسم جلاله که جهنم میشه تجلی جلال سید الشهدا.

برای همین قسیم الجنة والنار اونان.

این یعنی این.

تو وزن کشی میشی با امام معصوم.

وقت موت وزن کشی صورت میگیره.

نحن موازین القسط که بارها عرض کردیم برای بعضیا سؤال شد یعنی چی؟

وزن کشی یعنی این.

تو خودتو می‌سنجی با امام معصوم.

رب تو کدوم از اسامی‌ست که در امام معصوم هم هست؟

تو همه اسماء در او هست.

[مکث] امام ر-رحماء بینهم اشداء على الكفار رحماء بینهم.

امام اصلاً تجلی اسماء دیگه.

امام به شدت اشداء على الكفار.

اگر رب تو شدید العقابه، امام بر تو شدت میگیره.

این ربطش میشه.

این وزن کشیش میشه.

اما اگر تو نه، تو رحماء بینهم با اهل ایمان خوب بودی، مهربان بودی، از بدیشون گذشتی، سینت باز بود.

اگرم تذکری دادی س-- جهت دلسوزی بود، جهت تربیت بود، از رو کینه ورزی و این‌ها نبود.

هرچی بود این صفتو چیه؟

رحمان و رحیمه، ودوده، کریمه.

بعد رحماء بینهم چون در امام به نحو اتم پیاده شده، امام هم رحماء بینکم.

میبینی؟

او هم رحم میکنه به تو، مهربانی میکنه به تو.

این وزن کشی که گفتیم.

حالا حرف اینجا خیلی هست در خصوص این آیه و نظرات مفسرین همین چند تای که گفتیم کفایت میکنه.

گفتم الف.

گفت گر گفتم هیچ.

این الف رو شما که قامت یاره بپیچونش میشه مثلاً واو.

سرشو بپیچون میشه واو.

یه ذره کمرشو بشکن میشه دال.

اینطوری پهنش کن رو زمین میشه ب، ت، ث.

همینطوری یه ذره قوس بهش بده، دور بهش بده میشه ح، میشه چ.

اصلاً هرچی هست الفه.

گفت گر گفتم هیچ.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات خوانی.

اللهم صل على محمد و آل محمد