ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 101

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه؛ شب جمعه و هدیه به حضرت حجت

شب جمعه است؛ ان‌شاءالله ما نیز از راه دور در زمرهٔ زائران حضرت مظلوم، اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، ثبت شویم و به‌زودی، با معرفت، زیارت حرم اربابمان را در شبی جمعه به‌جا آوریم. به همین نیت، و به نیت نصرت آن عزیزی که هر خیری به ما برسد از دست اوست، حضرت حجت عجل‌الله‌فرجه، صلواتی هدیه بفرمایید.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

سلام علیکم و رحمة الله. صلوات را هدیه می‌کنیم به پیشگاه امام عصر علیه‌السلام.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.

آیهٔ لقاء: کادح الی ربّک

یکی دیگر از آیاتی که پیرامون موضوع لقاءالله و ملاقات با پروردگار است، آیهٔ ششم سورهٔ انشقاق است؛ آیه‌ای که در درس و بحث‌هایمان بارها از آن بهره برده‌ایم. امشب در این چند دقیقهٔ کوتاه قدری بیشتر به آن توجه کنیم. خدای تعالی می‌فرماید:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (سورهٔ انشقاق، آیهٔ ۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، همانا تو با رنج و کوشش به‌سوی پروردگارت روانه‌ای، پس او را دیدار می‌کنی.

انسان، توجه داشته باش که تو «کادح»ی؛ کادح بر وزن فاعل، یعنی رونده‌ای همراه با سختی. به‌سوی چه کسی؟ به‌سوی «ربّک»، پروردگار خودت. بحث‌هایش گذشته است که چرا اینجا «ربّ» مطلق نیاورده و پروردگار تو را با کاف خطاب آورده است. باز تأکید می‌کند که این کدح، این سختی، همین‌طور ادامه دارد تا ملاقات کنی: «فَمُلَاقِيهِ»؛ پروردگارت را ملاقات می‌کنی.

البته در تفسیر روایی اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام، مرحوم علی بن ابراهیم قمی می‌فرماید که اینجا منظور از این ملاقات، ملاقات عمل و علم است؛ علم و عملِ خودت، اعمال تو، آثار وجودی تو. چه ربطی به ربّ تو دارد؟ الان عرض می‌کنم، اگر فرصت شود.


معنای لغوی کدح در سه تفسیر

امشب نکته‌ای را عرض کنم که خوب است بدانید. اصلاً «کَدح» بر وزن «مَدح» است. در سه تفسیر دیدم: یکی تفسیر کشّاف، یکی تفسیر فخر رازی، یکی هم تفسیر روح‌المعانی. در هر سه گفته‌اند کدح بر وزن فَعْلِ مَدح است. به آن اثری می‌گویند که بر پوست بدن طرف، بر اثر سختی‌کشیدن، وارد می‌شود. کارگری وقتی بار سنگینی برمی‌دارد، پوست بدنش ساییده می‌شود؛ به آن حالت می‌گویند کدح: همان ساییدگی.

مفسران از این نکته استفاده کرده‌اند که چرا اینجا خدا فرموده کدح، یا کادحی تو: یعنی از اعمال تو، دقت کن، چه خوب و چه بد، در نفست، در روحت، اثر می‌ماند.


ثواب و عقاب؛ اثر عمل در نفس

یادتان باشد که ما از جهت فلسفی ثابت کرده‌ایم و از نظرات بزرگان عرض کرده‌ایم که اصلاً ثواب چیست. ثواب و عقاب، جزای نفسِ عمل است. ثواب و عقاب همان اثری است که عمل در نفس می‌گذارد. این نیست که بگوییم حالا این سوره را بخوان، این نماز را بخوان، فلان‌قدر ثواب به تو می‌دهند؛ مثل آن کتابچه‌ای که می‌نویسند آقا تشریف آورده‌اند صحن، مهر این‌ها را به او بدهید. این نیست.

آن، مَثَلی است برای اینکه ما محشوریم در نشئهٔ طبیعت، در عالم ماده، با این‌جور چیزها. مثال‌هایی که برای ما زده‌اند برای فهم آن حقایق، با توجه به همان چیزی است که با آن محشوریم در این دنیا: کاری می‌کنی، به تو پاداش می‌دهند. آنجا این‌طور نیست. آنجا اثرِ نفس است؛ اثری که آن عمل در نفست گذاشت.

لذا ما معتقدیم آن کتاب، پروندهٔ عمل، خودِ خودِ خودِ من است. خودِ ماست. وجود ماست. نفس ماست که می‌گویند کتاب خودت را خودت بخوان:

«ٱقْرَأْ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًۭا» (سورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابت را بخوان؛ کافی است که امروز خودت حسابرس خودت باشی.

آخر کار می‌گویند آقا کتاب خودت را خودت بخوان. خودت هم بس است برای اینکه حسابرسی خودت را بکنی. پس این کتاب، کتابِ نفس است. و اینکه خدای منّان می‌فرماید تو کادحی، یعنی اینکه «فَمُلَاقِيهِ» می‌خواهی پروردگارت را ملاقات کنی، با این آثار وجودیِ خودت ملاقات می‌کنی: آثاری که از اعمال در وجودت افتاده؛ ردی که افتاده. سطر به سطر، این کتاب وجودیِ خودت را با اعمالت و باورها و علومت نوشته‌ای و قرار است همان را بخوانی. یعنی خودت، خودت را می‌خوانی. یعنی خودت با خودت محشور می‌شوی.


قبر و نکیر و منکر؛ انسان خود بهشت است یا جهنم

اصلاً نکیر و منکر، عزیز دلم، خودتی. قبر خودتی. آن سراشیبی که می‌گویند قبر یا حفره‌ای از حفره‌های آتش است یا باغی از باغ‌های بهشت، خودتی:

«الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قبر باغی از باغ‌های بهشت است یا حفره‌ای از حفره‌های آتش‌ها.

لذا در کلمهٔ شصت‌وهشتمِ «صد کلمه در معرفت نفس» علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه عرض کرده‌ایم؛ آنجا در پایان این کلمه فرموده‌اند که انسان خود یا بهشت است یا جهنم. خودت یا بهشت می‌شوی یا جهنم.

الان حالت چگونه است؟ می‌گوید دست از سرم بردار، حوصله ندارم، اعصابم خرد است: جهنمی. برزخم. ولم کن. خب برزخِ جهنم را خودت داری ادعا می‌کنی دیگر. داری می‌گویی آقا من الان جهنمم. این یک رشحه‌اش است؛ دارد خودش را نشان می‌دهد.

یک‌دفعه می‌گوید نه، اصلاً نمی‌دانم چرا یک حال خوشی دارم؛ یک انبساط خاطری دارم؛ یک حال عجیبی دارم. اصلاً طوری‌ام الان که هیچ کینه‌ای از کسی در دلم نیست. آزادم. هیچ تعلقی ندارم. خب بفرما، بهشتی. این حال خوش، این وضعیت خوش، این رشحهٔ بهشت است.


معنای دوم: ثور و سختی بندگی

یک معنای دیگر هم هست که مفسران، البته بیشتر علمای علم اخلاق، این برداشت دوم را دارند. می‌تواند همهٔ این‌ها باشد. وقتی یک حرف از آیات قرآن هفتاد هزار معنا دارد، پس می‌شود همه‌اش باشد: می‌شود این هم باشد، آن هم باشد، آن هم باشد، و خیلی چیزهای دیگر هم باشد که ما نمی‌دانیم که هست.

فرمود چون کادح همراه با سختی است. در عرب، «ثور» با ثای سه‌نقطه چند معنا دارد. یک معنایش شخم‌زدن است. یک معنایش همان است که فرمود:

«ثَوِّرُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّ فِيهِ عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخَرِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قرآن را بشکافید و شخم بزنید؛ که در آن علم اولین و آخرین است.

یعنی قرآن را بشکاف، شخم بزن، تا به علم اول و آخر برسی. یک معنایش غار است: غار ثور؛ شنیده‌اید. یک معنایش گاو نر است. معانی زیادی دارد.

در عرب می‌گویند وقتی گاو نر زحمت می‌کشد که شخم بزند؛ آن لحظه‌ای که می‌خواهد شخم را بزند، فشاری که می‌آید. یادتان باشد قدیم‌ها گاوآهن به او وصل می‌کردند. الان با تراکتور و این‌هاست؛ آن موقع گاو بیچاره را به گاوآهن معروف می‌بستند. این بیچاره این آهن سنگین را در زمین سفت می‌کشید تا شیاری ایجاد کند. آن حالت سنگینی این آهن و آن فشاری که در بدن گاو می‌آمد، بعد بدنش کبود می‌شد؛ مفسران اینجا فرموده‌اند به این حالت، به این اثر که در بدن گاو نر از زحمتی که می‌کشد می‌افتد، می‌گویند کدوح. عبارت این است: ثَوْرٌ فِيهِ كُدُوحٌ؛ آن گاو نری که در او کدوح افتاده، آن اثر افتاده.

لذا از این استفاده کرده‌اند برای چه؟ می‌گویند آن سختی‌هایی که در مسیر بندگی می‌کشی. اگر می‌خواهی «فَمُلَاقِيهِ» ملاقات کنی با پروردگار خودت، و آن ملاقات، ملاقاتی درست‌ودرمان باشد و کیف کنی، و خدا بگوید «إِنَّهُ عَلَىٰ خَيْرٍ» و نگوید «إِنَّهُ عَلَىٰ شَرٍّ» که برت گردانند، اینجا می‌گوید باید چه کار کنی؟ سختی ببینی.

یعنی کسی نگاه کرد آثار بندگی را، اثر کار را بر بدن می‌دید؛ یا بر بدن گاو نر. این‌ها از اینجا استفاده کرده‌اند که منظور خدا این است: اثر بندگی را باید در چهره ببینیم.


سیمای مؤمن و مجرم

«يُعْرَفُ ٱلْمُجْرِمُونَ بِسِيمَٰهُمْ» (سورهٔ الرحمن، آیهٔ ۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مجرمان از سیمایشان شناخته می‌شوند.

آقا امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام، کسی آمد ادعا کرد آقا من شما را خیلی دوست دارم. حضرت تحمل کردند و فرمودند چنین چیزی را در شما نمی‌بینم. ادعا که با ادعا کار از پیش نمی‌رود. حضرت فرمودند مؤمن نشانه‌هایی دارد. و چون بعضی از نشانه‌هایی که حضرت از جهت جسمی داده‌اند به وضع جسمی ما هم می‌خورد، نمی‌گویم که بعد نگویید دارد از خودش تعریف می‌کند. یکی‌اش این است که چشم‌ها در حلقه فرو رفته؛ شکم‌ها به پشت چسبیده. نه، این‌ها فیزیک ماست، مزاج ما این‌طور است؛ ربطی ندارد. بله، اثر باید بگذارد. بعد نگاهش می‌کنی، یاد خدا می‌افتی. اصلاً خیلی‌ها را آدم می‌بیند، وحشت می‌کند از صورتش؛ باید برگرداند نگاهش را. این هم یک معنا. درست شد؟ این دو معنا.


نکتهٔ اصلی: انسان مظهر اسم الله

نکتهٔ خیلی خیلی خیلی مهمی که می‌خواهم بدهم. دو تا گوش دارید، چهارتایش کنید. می‌شود چهارتایش کرد؟ با دو تا گوش باطنتان هم. هرچه ما ظاهر داریم، همان را در باطن هم داریم دیگر. خوب گوش بدهید.

این است که شاید علی بن ابراهیم اگر گفته منظور این ملاقات، ملاقات اعمال توست، شاید از همین‌جا بوده: یعنی همین چیزی که حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه فرموده‌اند و من الان به شما عرض می‌کنم. شاید منظورش این بوده.

علامه می‌فرمود که انسان تنها موجودی است که به وزان حق، از حیث ذات و صفات و افعال، آفریده شد. این یک. دو: حالا هر کدام از این جملات را در یک کتابی، در یک درسش فرموده‌اند؛ با هم نیست. من برای شما جمع‌بندی می‌کنم تا کارتان آسان شود.

دو: فرموده‌اند که انسان مظهر اسم الله است. الله اسم جامع همهٔ اسماء است؛ همه در اوست. خب از اسامی حضرت حق، الرحمن: بهشت ظهور الرحمن است. آن غرفه‌ها و حجره‌های خاص در بهشت، ظهور الرحیم است. و الا خود بهشت، الرحمن است. چون خدا خواسته، آغوش باز کرده، همه را ببرد بهشت؛ و اکثراً هم می‌روند به بهشت. درست است که قرآن اکثرهم را می‌زند به جهنم و به «لا یعقلون» و «لا یتدبرون» و «لا یتفکرون» و امثال این‌ها؛ اما در نهایت اکثراً می‌روند بهشت.

پس صفت این ظهور اسم الرحمن، عمومی است، عام است. آن غرفه‌ها، آن مقامات، آن درجات، آن بهشت‌های خاص مثل بهشت رضوان، جنت فردوس ـ این‌ها که مثلاً جنت فردوس مال حضرت زهراست ـ این‌ها مال خواص است. آن‌ها، آن غرفه‌ها، آن مقامات، آن درجات، ظهور اسم الرحیم‌اند. که الرحیم خودش در دل الرحمن است. اول الرحمن، بعد بسم الله الرحمن الرحیم. آن از توِ دل الرحمن آمده بیرون. الرحمن از دل الله آمده.

خب پس حالا که الله اسم جامع است و انسان هم ظهور الله است، اسماء دیگر هم در انسان هست. یعنی الرحمن هم در انسان ظهور کرده، و الرحیم هم، و القهار هم، و الجبار هم، و المنتقم هم. این‌ها در انسان هست. و الا اگر نبود، تو نمی‌توانستی ذو انتقام شوی، انتقام بگیری. نمی‌شد.

اگر اسم السمیع حق در تو پیاده نشده بود، تو می‌توانستی الان بشنوی؟ نداشتی؛ قوهٔ سامعه نداشتی. اگر خدا البصیر بود و در تو این البصیرِ حق پیاده نشده بود و تو هم بصیر نبودی، نمی‌توانستی ببینی. پس او المنتقم است که تو می‌توانی انتقام بگیری؛ القهار است که تو می‌توانی بشکنی کسی را، قهرت بگیرد. همان‌طور که الرحیم است که می‌توانی لطف کنی به کسی، به قاعدهٔ لطف به کسی لطف کنی؛ لطیف است که تو می‌توانی لطف کنی. درست است؟

پس این‌ها: خدا المرید است که تو اراده داری. خدا القوی است که تو قوت داری. خدا العلیم است که تو علم داری. خدا الحی است که تو حیات داری. و قِسْ علی هذا.


جنود رب و سلطنت اسم در وجود

به قول علامه رفیع قزوینی، بالا عرض کرده‌ایم: هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد… تو الان وجود داری یا نه؟ پس سلطان وجود قدم گذاشته در موطن وجود تو. اساکر اسماء موجودند. یعنی همهٔ لشکریان اسماء الهی.

«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (سورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لشکریان پروردگارت را جز او نمی‌داند.

حتی خود او هم به یک معنا «جز خود» است؛ لشکریانش را چون لا تعدّ و لا تحصی، انتها ندارد. جنود، منظورم اسماءاند. همه در تو پیاده شده‌اند. لذا تو مظهر اسم اللهی.


فملاقیه: ربّ خودت یا آثار اعمالت

خب حالا بفرمایید ببینم اینکه می‌گوید «ربّک»، می‌گوید به چه سمتی داری می‌روی؟ در آیه:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ» (سورهٔ انشقاق، آیهٔ ۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، همانا تو با رنج به‌سوی پروردگارت روانه‌ای.

به‌سوی پروردگار خودت می‌خواهی بروی، کادح. آن آثاری که در وجود تو از اعمالت است: کادح فملاقیه. پس حواست باشد که «فاء» نتیجه است. پس حالا که با آثار عملت داری می‌روی به‌سوی پروردگارت، حواست باشد که فملاقیه: پس قرار است ملاقاتش کنی. چه را ملاقات می‌کنی؟ دوتایش یکی می‌شود با این بحثی که الان کردیم: یا ربّت را، یعنی پروردگار خودت را؛ یا آثار اعمال را.

یعنی چه آثار اعمال را؟ یعنی آقا جان، تو چیزی نیستی جز اثر عملت. اگر اعمالت جهنمی است، تو یک رشحه‌ای و مظهری از اسم القهار حقی، شدیدالعقاب حقی. خودت همانی. لذا خودت خودت را عقاب می‌کنی. خودت از خودت انتقام می‌گیری. اصلاً آن فرشته، چه روح ریحان، چه آن خازن جهنم، عزیزم خودتی.


ادراک همه در خودت است

الان شما درکت از حضرت حق چیست؟ جز اینکه در خودت است. مدرَکات، آن‌چه تو مدرِکی، حضرت‌عالی مدرِکی، و درکی که از پیرامونت داری: این ادراکات کجا محقق می‌شوند؟ در خودت.

الان حرف‌هایی که دارم می‌زنم، یک برداشتی می‌کنی، چیزی داری می‌فهمی. کجا این را داری می‌فهمی؟ در خودت. بیرون که نمی‌فهمی که. الان من را داری می‌بینی. کجا داری می‌بینی؟ من را اینجا داری می‌بینی که نشسته‌ام؟ نخیر. در خودت داری می‌بینی من را.

امام عصر را ان‌شاءالله یک روزی زیارت می‌کنی:

«اللَّهُمَّ أَرِنَا الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَةَ وَالْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، آن طلعت رشید و آن پیشانی ستوده را به ما بنما.

آن پیشانی بلند حضرت را، این را ببینی: حضرت را کجا می‌بینی؟ خود حضرت را بیرون از خودت می‌بینی؟ نخیر. در خودت می‌بینی. پس هرچه هست خودتی و خودت و خودت. این است که طَیِ عالم این است.

این جمله را یک بار گفتم، بیابان‌گردتان می‌کند فهم این جمله: طَیِ این عالم. هرچه هست، می‌گوید:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.


کار استاد؛ شخم‌زدن وجود

معلم خوب کارش این است؛ استاد خوب کارش این است. می‌آید شخم می‌زند؛ آن گهرها را می‌آورد بالا که خاک خورده، زیر لایه یا گِل وجودت. استاد فوت می‌زند، غبارها را می‌برد کنار، که تو آینهٔ وجودت زلال شود، بتوانی ببینی. کارش جز این نیست. هرچه هست در خودت است.

بله، معلم خوب، استاد خوب، همهٔ این‌ها درست است؛ اما مهم‌تر از آن‌ها خوبیِ خودت است. خودت خوب باشی، عالم معلمت می‌شود. در و دیوار استادت می‌شود. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. نماز غوغا می‌کند. تو سلام می‌دهی به زمین و زمان. زمین و زمان دورت می‌گردند. زمین زیر پایت طی می‌شود. می‌شود طیّ‌الارض.


طیّ‌الارض و برکات آسمان

طیّ‌الارض چیز عجیبی نیست. بارها عرض کرده‌ام. فرض کنید من الان اینجام، اینجا. این دست من را ببینید. من اینجا ایستاده‌ام. یک قدم برمی‌دارم. سریع، زمین قبل از اینکه قدمم بیاید روی زمین ـ این دست را زمین فرض کنید ـ قدمم را برمی‌دارم بگذارم روی قطعه‌ای از زمین. این زمین که دست من است، ببینید، جمع می‌شود سریع. پای من آمد روی زمین؛ اما اینجا، اینجا زمین آمد. حالا زمین باز می‌شود. من کجام؟ آن ورم. الان این‌ور دستم بودم؛ الان دست باز شد، آنجام. چرا؟ من کاری نکردم که. یک قدم برداشتم. زمین زیر پایت حرکت می‌کند. می‌شود طیّ‌الارض.

برکات آسمان همه می‌ریزد سرت. این‌طوری می‌شود. چیز عجیبی نیست. خدا این‌طوری تعبیه کرده عالم را. بر تو می‌ریزد. همه‌چیز در وجود تو خودش را نشان می‌دهد.

این گیر و گورهای ما به جهت نشناختن خودمان است. ما معرفت نفسمان، آقا، عزیزم، برادرم، ضعیف است. تعارف نداریم. چون خودمان را نمی‌شناسیم، و از آنجا که خودسازی مبتنی بر خودشناسی است، چون خودشناسی‌مان ضعیف است، لذا خودسازی‌مان هم ضعیف است.


برداشت رهبر: مسیر خودشناسی و خودسازی

اصلاً یکی از ترجمه‌های دیگری که دیگر به آن نمی‌رسیم، فقط عرض می‌کنم و رد می‌شوم: رهبر عزیزمان از این آیه برداشتی که دارند، می‌فرماید این اصلاً مسیر خودشناسی است و خودسازی. مسیر برون‌رفت از خودپرستی به خداپرستی است که از معبر خودشناسی رد می‌شود و خودسازی. این آیه. دارد سیر می‌کنی دیگر. کادح رونده است. سیر می‌کند. البته همراه با آثار اعمالش.


ربط سخن علی بن ابراهیم و علامه حسن‌زاده

حالا چه ربطی داشت که گفتیم این فرمایش علامه همان فرمایش علی بن ابراهیم قمی است؟ او گفت اعمالت را می‌بینی. اینجا علامه می‌گوید چه را می‌بینی؟ ربّت را. یا المنتقم، القهار، الجبار، شدیدالعقاب است؛ یا الرحمن، الرحیم، الرؤوف، الودود، الکریم، الجواد. یعنی یا بهشت است یا جهنم. آن اسمی که ملاقات می‌کنی، ظهورش یکی است: یا ظهور بهشت یا جهنم. یعنی ربّ تو یکی از اسامی خداست.

من و تو که ربّمان الله نیست که. آن ربّ پیغمبر است که الله. لذا فرمود:

«مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى اللَّهَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که مرا دید، خدا را دیده است.

من را هرکه دید، الله را دیده؛ چون اسم جامع است، ظهور همهٔ اسماء. ما هم هستیم، اما ظهور نمی‌کند. در ما یک اسم سلطان می‌گیرد، سلطنت می‌گیرد، می‌شود سلطان و دولت وجود ما. ربّ ما هم همان است.


ربّ تو از کجا سلطنت گرفت؟

خب آن رب از کجا آمد؟ آن ربّ من از کجا سلطنت گرفت بر وجود من و استیلا پیدا کرد؟ این وسعتی که دارد در وجود من: من هم آسمان‌ها و زمین در وجودم دارم. این عرشی که احاطه کرده این را، یا کرسی: این از کجا آمده؟ از کجا معلوم می‌شود که ربّ تو این است، ربّ آن یکی آن است؟ ربّ تو الجبار است، ربّ آن یکی مثلاً الرحیم است. از کجا معلوم می‌شود؟ از اعمالت.

اعمال توست که تعیین می‌کند کدام اسم خدا در تو ظهور غالب داشته باشد و آن بشود سلطان وجود تو و آن بشود ربّ تو. چون اعمال توست، علم و باورت، که تعیین‌کنندهٔ ربّ توست. لذا علی بن ابراهیم می‌گوید این «فَمُلَاقِيهِ» یعنی اعمال خودت را ملاقات می‌کنی. مفسران می‌گویند؛ البته علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه می‌گوید ربّ وجودیِ خودت را ملاقات می‌کنی: یا الجبار است یا الرحیم، الرحمن؛ یا بهشت است یا جهنم؛ یا ظهور آن است.


بهشت جمال سیدالشهدا و جهنم جلال او

لذا فرمود بهشت تجلّی اسماء جمالیهٔ حق است، یا تجلّی جمال سیدالشهداست، بهشت. و جهنم تجلّی، تجلّی یعنی ظهور. ظهور یا تجلّی اسماء جلالیهٔ حق است؛ و در حقیقت ظهور اسم جلال است که جهنم می‌شود تجلّی جلال سیدالشهدا. برای همین قسیم‌الجنة والنار آنان‌اند. این یعنی این.

«نَحْنُ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم قسمت‌کنندهٔ بهشت و آتش.

تو وزن‌کشی می‌شوی با امام معصوم. وقت موت، وزن‌کشی صورت می‌گیرد.

«نَحْنُ مَوَازِينُ الْقِسْطِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم ترازوهای داد.

که بارها عرض کرده‌ایم؛ برای بعضی‌ها سؤال شد یعنی چه؟ وزن‌کشی یعنی این. تو خودت را می‌سنجی با امام معصوم. ربّ تو کدام از اسامی است که در امام معصوم هم هست؟ در او همهٔ اسماء هست.


اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم

امام، اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم است. امام اصلاً تجلّی اسماء است دیگر. امام به شدت اشدّاء علی الکفار. اگر ربّ تو شدیدالعقاب است، امام بر تو شدت می‌گیرد. این ربطش می‌شود. این وزن‌کشی‌اش می‌شود.

«أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ» (سورهٔ فتح، آیهٔ ۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر کافران سخت‌گیرند و میان خود مهربان‌اند.

اما اگر تو نه، تو رحماء بینهم بودی، با اهل ایمان خوب بودی، مهربان بودی، از بدیشان گذشتی، سینه‌ات باز بود؛ اگر هم تذکری دادی، جهت دلسوزی بود، جهت تربیت بود، از روی کینه‌ورزی و این‌ها نبود: هرچه بود، این صفت چیست؟ رحمان و رحیم است، ودود است، کریم است. بعد رحماء بینهم، چون در امام به نحو اتم پیاده شده، امام هم رحماء بینکم. می‌بینی؟ او هم رحم می‌کند به تو، مهربانی می‌کند به تو. این وزن‌کشی که گفتیم.


الف و یک حرف بس است

حالا حرف اینجا خیلی هست در خصوص این آیه و نظرات مفسران؛ همین چندتایی که گفتیم کفایت می‌کند. گفتم الف؛ گفت اگر گفتم هیچ. این الف را شما که قامت یار است، بپیچانیش می‌شود مثلاً واو. سرش را بپیچان می‌شود واو. یک ذره کمرش را بشکن می‌شود دال. این‌طوری پهنش کن روی زمین می‌شود ب، ت، ث. همین‌طور یک ذره قوس به آن بده، دور به آن بده، می‌شود ح، می‌شود جیم. اصلاً هرچه هست الف است. گفت اگر گفتم هیچ. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.

صلوات بخوانید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.