ددرس‌گفتارها

و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا معبود وایاکا نستعین.

الحمدلله على کل نعمه واسال الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایا آiate.

سلام علیکم و رحمة الله.

آیه دیگری که پیرامون موضوع لقاء الله حضرت استاد در ابتدای رساله شریف لقاء الله‌شون آوردن، آیه دویست و پنجاه سوره بقره است [مکث] که البته دویست و چهل و نه میشه دیگه.

در کتاب حضرت استاد چون بسم الله رو جزو سوره میدونه دویست و پنجاه فرمودن.

که فلما فصل طالوت بالجنود قال ان الله مبتليکم بنهر [مکث].

این آیه که مقدارم طولانی هست اول عرض کنم که پیرامون چه موضوعی سخن میفرماید.

میدونید که در بنی اسرائیل بعد از اینکه حضرت موسی و هارون علیهما الصلاة والسلام از دنیا رفتند، هی بنی اسرائیل به جهت نافرمانی‌ها و ابتلاءات سنگینی که شدند و متأسفانه غالباً رفوزه شدن هی به سمت ضعف رفتند.

دشمن بر اون‌ها غالب شد، چیره شد و اون‌ها ضعیف شدند، فقیر شدند، گرفتار شدند، تحت ستم و ظلم شدند، گر-- خیلی اذیت شدند، خیلی.

سالیان سال گرفتار بودند، تحت ظلم و ستم دشمن بودند.

یک زمانی رسید که پیغمبر وقت حضرت اشمعیل بود و خب به ایشون از سمت و ناحیه حضرت حق دستور اومد که تو باید بنی اسرائیل رو نجات بدی.

دیگه خیلی گرفتاری اون‌ها شدید شده.

در اون زمان پادشاهی، یه انسان ز-- ظالم و پس فطرسی که قرآن اون رو جالوت می‌نامه، حکومت می‌کرد و اهل ایمان رو شکنجه می‌کرد، می‌کشت، غارت می‌کرد.

خب حضرت اشمعیل وقتی که مأمور شد به اینکه این‌ها رو نجات بده، قوم بنی اسرائیل رو خواست و بزرگانشون رو جمع کرد و براشون صحبت کرد.

فرمود ما اینطوری که نمیشه دست رو دست هم بگذاریم و همینطوری تحت ستم و ظلم باشیم.

باید با دشمن بجنگیم.

باید مقابله کنیم.

متأسفانه باز خیلی‌ها از ترسی که از جالوت داشتند و ضعف ایمانی که داشتند نمی‌پذیرفتند.

در نهایت با استدلال‌ها و صحبت‌های قانع‌کننده‌ای که پیغمبر وقتشون حضرت اشمعیل داشت، این‌ها بالاخره مجاب شدند که باشه حالا که می‌خوایم بریم لشکری رو فراهم کنیم و با جالوت بجنگیم، شما یک جانشین قدرتمندی از سمت و ناحیه خودت قرار بده که بتونه ایشون جلودار صفاه باشه و فرمانده صفاه باشه و آدم قوی و با بینش عمیقی باشه ما بتونیم به اون اقتدا کنیم.

بعضی از این‌ها توقعشون این بود که حضرت اشمعیل مثلاً اون‌هایی که نامدار بودند، به نام بودند، معروف بودند، مشهور بودند، به قول امروزها سلبریتی بودند، چه می‌دونم دونه درشت‌های قوم بودند، خواص بودند، مثلاً اون‌ها رو جانشین قرار بده ایشون وصی خودش برای حرکت به سمت دشمن.

بالاخره اون خودشون رو به گونه‌ای محق می‌دونستن که سلام حضرت این‌ها رو انتخاب کنه.

که این یکی از امتحانات همیشه تاریخ بوده.

کسایی که جلوی امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام هم ایستادند توقعشون این بود که پیغمبر اون‌ها رو وصی خودش قرار بده.

فکر می‌کردند بحث، بحث قوم و قبیله‌ای و عشیره‌ای و ارث و میراث و این چنینه.

در حالی که خداست که مشخص می‌کنه.

خدای من آن جالبه که بدانید از میان اون قوم یه فردی رو انتخاب کرد و به حضرت موسی، به حضرت اشمعیل معرفی کرد و ایشون به قومش که همه تعجب کردند چون فردی بود کاملاً گمنام، هیچکس نمی‌شناختش.

معروف نبود، مشهور نبود، به نام نبود، سردمدار و چه می‌دونم مسئول و مدیر و این چیزا نبود.

یه آدم چوپونی بود اما عالم، دانشمند و قوی و شجاع و با ایمان محکم به نام طالوت.

خیلی میگن قوی بوده از جهت جسمی و ایمان خیلی قوی داشته و از جهت علم و بینش خیلی به هر حال مورد عنایت پیغمبر وقتش بود خدای ممنون ایشون رو سفارش کرد به پیغمبر وقت حضرت اسماعیل.

ایشونم به مردم گفت که شما باید با حضرت طالوت همراه بشید و برید.

ابتدا قبول نکردن باز سر باز زدن در این امتحان تا باز حضرت اسماعیل، بنی‌اسرائیلم دیگه بهانه‌های بنی‌اسرائیل دیگه معروفه.

هی بهانه‌های مختلف آخه ما با ایشون بریم مثلاً در برابر حکومت ظلم و جور اون زمان جالوت چگونه بایستیم و این‌ها بالاخره با فرمایشات پیغمبر وقت که بابا این فرمایش خداست، این از سمت حضرت حقه و امثالهم بالاخره مجاب شدن و دیدن هیچ چاره‌ای هم آخه ندارن.

هیچ چاره‌ای ندارن، ندارن که اجماع کنن.

و یه کار خیلی جالبی که حضرت طالوت در این جنگی که پیروز هم میشه اتفاقاً انجام میده این رو می‌خوام به شما عرض کنم که در این آیه در آیه دویست و چهل و نه یا دویست و پنجاه سوره بقره این اومده.

بعد مشخصه این‌ها رو میگه که چرا اینطوری شدن رفتش به لقاء الله جالبه.

این یه اجمالا یه توضیحی دادم که پیشینه آیه رو بدونید که بحث کجا بوده و چی بوده از حیث تاریخی.

خلاصه اینکه این‌ها راه می‌افتند و روانه میشن.

بیش از ششصد هزار نفر همراه حضرت طالوت میرن برای جنگ با جالوت و سپاهیانش.

خب سپاه دشمنم همیشه اینطوری بوده که بیشتر از، از هم جهت عده هم عده بیشتر از سپاه اسلام بوده.

اونام به مراتب بسیار زیاد سپاهیان زیاد فراهم می‌کنند و منتظر.

خبر میرسه که اینا دارن میان.

کار جالبی که حضرت طالوت میکنه و اتفاقاً این کارش منجر به پیروزیش میشه خوبه بدونید تو این آیه اومده.

اینجا می‌فرماید که این تیکه از آیه می‌فرماید که [نفس عمیق] والله و خدا مبتلیکم بنهر.

خدا شما رو ابتلا و آزمایش داد، امتحان کرد به یه نهری.

اون نهر قصه‌ش چیه؟

وقتی حضرت دال-- طالوت متوجه شد که در انقریبه که نزدیکه که نهر آبی برسن نزدیک بشن، سپاهیانش رو فراخواند.

حالا ششصد هزار نفر اون موقع خیلیه.

چه جوری صدا به اینا می‌رسیده خودش جای سواله.

یا حالا مثلاً به نزدیکا فریاد می‌زده حضرت می‌گفته به پشت سری‌هاتون بگید همینطوری به چه صورت بوده.

در هر حال ایشون که وصی پیغمبر زمانش بوده در حقیقت از این جهت میگن خیلی زیرک و باهوش بوده.

میگه آقا ما الان می‌رسیم به یک نهر آبی.

هیچکس حق خوردن از این نهر نداره مگر خیلی بخواد بخوره اینم باز تخفیفه و الا امر این بود که هیچکس نخوره.

و خب به جهت حالا اون تخفیف و اینکه همه که یک ظرفیت رو ندارن فرمود فوقش دیگه به اندازه یک کف دست بیشتر نه.

هیچکس حق نداره بخوره.

اگر کسی مجبور شد دیگه عطش داره هلاکش می‌کنه به اندازه یک کف دست.

ایشون می‌خواست اراده‌های اینا رو بسنجه ببینه خب میخوان برن به جنگ یک دشمن قدر، آیا این اراده رو دارن که امر الهی رو زمین نگذارن؟

خیلی مهمه ها این قصه از، از بحث همین کَم مَنْ فَعَلَ قَلِيلًا غَلَبَ فَعَلَ کَثِيرًا اصلاً تو همین آیه است.

که اینا شعارشون این شد.

خب اینا رسیدن با اون خستگی و-- پیغمبرشون امر کرده که حق ندارین از این آب بخورید.

والله مبتلیکم بنهر دیگه خدا حالا داره مبتلا می‌کنه پیغمبر که از خودش که وصی پیغمبر هم که از خودش حرف نداره که.

این‌ها رو خدا بهشون منتقل می‌کنه.

القاءات الهیه.

بلک-بلکه ایهاست نه اعلام.

ایها بالاتر از اعلامه.

صرفاً علم نیست بلکه انتقال الهیه.

تعلق اراده خداست.

به هر حال که متعلقش میشه این کار.

اینا رسیدن در روایت دیدم که عجیب بود ششصد هزار نفر و خورده‌ای که همراه ایشون بودن ششصد هزار نفر خوردن [خنده] و بیش از یک کف آب خوردن سیر شدن.

از این حالا دیگه بقیش رو چقدر هم من پیدا نکردم عددشو که چقدره ولی عده‌ای، عده‌ای یک کف به اندازه یک کف آب خوردن یعنی بیشتر نخوردن چون گفته بود اگر خواستید بخورید به اندازه کف.

سیصد و سیزده نفر اصلاً نخوردن.

این عدد مقدس سیصد و سیزده که عجیبه در روایت که ما مثلاً عدد میاد صد و بیست و چهار هزار پیغمبر که به قول بعضی از حکما یا بهتره بگیم عرفا این هم یک رمزه.

نه یعنی خدا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر مبعوث کرد، ارسال کرد که نه به علاوه و نه منهای یک همین عدد ولاغیر.

نه، این یک رمزه.

بعضیا گفتن که یک رو دو برابر کن میشه دو.

دو رو دو برابر کن میشه چهار.

همینطوری برو و کثرت که هزاره.

صد و بیست و چهار هزار.

یعنی تا دلت بخواد خدا نبی و رسول ارسال کرد.

فرستاد برای هدایت بشر.

[سرفه] إنا هديناه السبيل [نفس عمیق] إما شاكرا وإما كفور.

ما هدایت رو شما اون راه رو به شما نشون دادیم.

هداینا.

ما هدایت رو حتی به پیغمبر عزیز Allah میفرماید رسول من تو حرص نزن تبلیغتو بکن، هدایت دست ماست.

گاهی اوقات فکر می‌کنیم میگیم متولی دین هستیم و لباس دین هم تنمونو ما هستیم که هدایت می‌کنیم و هرکس در خط، خط و حزب و جمعیت و ما نباشه مثلا اینا دیگه از ما نیست، از اسلام نیست، از مثل ایرانیا که فکر می‌کنن امام حسین فقط مال ایرانیاست.

وقتی میرن اربعین میبینن بیش از بیست میلیون آدم اومدن که ادعای قلیلشون ایرانین متعجب میشن از هفتاد کشور و قومیت و زبان و ملّت زائر داشته باشه این آقا بعد ما ایرانیا دم می‌زنیم که فقط ما هستیم و ما هستیم.

اتفاقا یه کتابی هست حالا با پرانتز عرض می‌کنم به نام الزام الناصب.

یه زمانی این کتابو اگه از کسی می‌گرفتن زندانیش می‌کردن.

من اون موقع داشتم این کتاب رو و می‌خوندم که بعد البته این برداشته شد از روش، این قبض برداشته شد و [نفس عمیق] یه دلیلش این بود که اسامی سیصد و سیزده تا یار آقا، یار خاص آقا توش اومده.

اسامیشون اومده و مشخص کردن از چه قومیتی، مثلا از چه شهری‌اند، از چه کشوری‌اند.

حتی شهرهای ایران مثلا از اهواز جالب بود برای من چند نفر.

بعد بی-- اونطور که من یادمه چون حدود تقریبا سی سال پیش بود، بیش از سی سال پیش شاید سی و پنج شش سال پیش من این کتابو خوندم تا اونجا که یادمه [نفس عمیق] ااا بیشترین تعداد این سیصد و سیزده تا از یمن بودن.

نه از ایران.

یمنی‌ها که ما میگیم پا برهنه ها رو نگاه.

معروفن به پا برهنه ها.

اما ببین پا برهنه ها چه کردن با قدرت اول دنیا به ظاهر با شیطان اکبر چه کردن؟

به ستوه کشوندن همشو.

چه ماشاالله چه جگری دارن اینا.

خدا رحمت کنه به روح آقای حائری شیرازی رو که این عارف الله، این عارف واصل البته که رهبر عزیزمون ایشون رو دعوت کردن از شیراز تشریف آوردن تهران جای آقای حق شناس رو پر کنن قبلا خدمتتون عرض کردم.

یادش بخیر چهارشنبه‌ها شهر که شهید مدنی درس و بحث داشتن.

ایشون خب می‌دونید تمثیلاتشون اینا شهره‌ی بازار و کتاب‌های تمثیلاتشونو بگیرید بخونید.

شیرینه.

ایشون به پسرشون گفته بودن که اون لحظات انتها که دیگه می‌خواستن از دنیا به لقاء الله ملحق شن و برن و ملاقات کنن پروردگارشون رو به پسرشون گوشزد کرده بودن تو گوش پسرشون لحظات آخر گفته بودن که منتظر و مترصد اخبار یمن باش.

اخبار یمن رو رصد کن که جرقه‌ی ظهور از اونجا آغاز میشه.

یمنی‌ها خیلی آدمای عجیبین.

که اویس قرنی اینا ایلو تبار اویسن دیگه.

پیغمبر فرمود انی اشم ريح الجنه من قبل اليمن.

من بوی بهشت رو استشمام می‌کنم از سمت یمن.

منظور همین حضرت اویس قرنیه که از یمن بود دیگه.

که می‌دونید تو آغوش امیرالمؤمنین شهید شد ایشون.

پیغمبر رو هم یک بار ندید.

یکی از خصوصیت‌های اویس که با ما ایرانی‌ها اصلاً ملت آخرالزمان بعد از غیبت الحمد لله یکیه همین ندیدن پیغمبر و امامه.

حالا پیغمبر رو مخصوصا ندید، امامش رو که دید و درک کرد و تو آغوش امیرالمؤمنین هم شهید شد.

اما پیغمبر رو ندید.

می‌دونید که داستانشو می‌دونید بارها شنیدید که مشرف شدن مدینه که پیغمبر رو ببینه اما تا پ-- مادرشون گفته بودن که نمیدونم سه روز چقدر بیشتر حق نداری.

ببین چقدر اینا نگهداشت حرمت پدر و مادر داشتن.

پیغمبر تشرف برده بودن بیرون از شهر.

ایشون دیدن وقتشون سر اومده.

مادر گفته این تاریخ باید برگردی.

حالا می‌خواد برگرده پیغمبر رو هم ندیده.

اونم اون همه راه از یمن بیاد تا مدینه منوره.

خلاصه ندیده برگشت گفت سلام منو پ-- به پیغمبر برسونید که پیغمبر وقتی تشرف آوردن گفتن بوی بهشت میاد.

کی اینجا بوده؟

دیگه هم ندید پیغمبر رو تا آخر عمرش.

ولی ایمان آورد و ایما هدایت این‌ها دست خداست.

و متولی اصلی در اصل امر هدایت خداست.

خدا خواسته من و شما الان سر سفره‌ی امام حسین باشیم.

بله وسائط فیض و وسائل در کارن.

لا-- لن تجد لسنه الله تغیيرا.

بله و لن تجد لسنه الله تحويلا.

اما دست خداست.

يد الله فوق ايديهم.

والله من وراءهم محيط.

احاطه کامل داره.

بكل شيء محيط و شهید.

[صدای بچه] علی کل شیء شهید و به کل شیء محيط که دیروز در آیه دیشب عرض کردیم.

خلاصه بحث اینجا بود که [صدای بچه] یمنی‌ها پیشتازند تو این قصه و امیدواریم این قصه‌ی جدیدی که در محور مقاومت پیش اومده منجر به ظهور حضرت بقیة الله الاعظم باشه.

یکی از اساتید اخلاقی که ما اوایل که شما نوجوون بودید می‌رفتیم محضرشون در قم یادتون باشه از اساتید بزرگ قم از حیث اخلاق و عرفان.

ایشون اخیراً دیگه دیدید پیامش پخش شد در جمع کرانی فرموده بودند که خودتون رو آماده‌ی ظهور کنید.

امید هست که ببینید درک کنیم هممون ولو این سن و سال دارها.

اینا بر اساس مسائلی میگن دیگه حالا وقت تعیین نمی‌کنن که بگن فردا همین ماه همین سال نه ولی قریب‌الوقوع بودن‌ش مسجل دیگه.

نهام یراه نه بعیدا و نراه قریبا.

ما نزدیک می‌بینیم.

اون دویست نشانه ای که در کتاب‌های شریفی مثل نجم الثاقب و مهدی موعود و میکال مکارم و امثالهم این‌ها بر نزدیک بودن ظهور اومده همه رخم نشون داده.

یه پنج تاش مونده که دیگه اون‌ها دیگه وقت ظهور خودشون رو نشون میدن.

بماند.

بحث چی بود؟

بحث طالوت حضرت طالوت که به جنگ جالوت داشت می‌رفت و مقدمه‌ای عرض کردیم اینا ششصد هزار نفر از اون والله مبتلیک بنهر به این آبی که ابتلا و آزمایش دادن سرش خوردن.

امر پیغمبرشون رو، وصی پیغمبرشون رو، حضرت طالوت رو که وصی شمعیل بود سلام الله علیه ما على الارض زمین گذاشتن آب خوردن.

این آبی که خوردن نشون داده اینا اراده‌هاشون ضعیفه.

اینا به درد ایستادن در برابر دشمن نمی‌خورن.

یه زمانی من دو-- خود، خود بنده به عنوان مثلاً یه کسی که لباس دین به تنشه متأسفانه از جهت خودم که خوشبختانه افتخاریست اما از جهت شأن و مقام دین متأسفانه امثال بنده باید لباس دین تنمون باشه که واقعاً شرمنده‌ایم.

خدا میدونه بعد هر جلسه‌ای توبه می‌کنیم و خدا میدونه که لحظه شماری می‌کنم این پنج شب تموم شه من توبه‌نامه‌ام رو امضا بکنم دیگه اصلاً کلاً تمومش کنم و هر وقت اینقدر تحت فشار قرار می‌گیرم.

ما واقعاً ما کجا تبلیغ دین کجا.

دین...

امروز یه روایتی از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام دیدم که هر کس از اعمال خودش خوشش بیاد این خودش ضررش رو می‌بینه.

خودش [صدای نفس عمیق] آسیب می‌بینه از این تفکری که درش ایجاد شده.

خوشش بیاد از خودش و از اعمالش و یه حالت مثلاً چه عرض کنم خودشیفتگی.

یه روایت دیگه ببخشید البته جسارت این صحبت‌ها در محضر شما.

ببخشید من خودم رو می‌بینم و جرأت می‌کنم بگم که فرمود هر از برای کسی که یعنی فرم-- مولامون علی حضرت الوصی علیه الصلاة والسلام فرمود از بی‌عقلی مرد از بی‌عقلی هم نه کم عقلی.

از بی‌عقلی مرد همان بس که بگوید من عاقلم.

بشین سر جاده‌ها.

عقل نزد پیغمبره، نزد امیرالمؤمنین، تو کی هستی؟

ما کی هستیم؟

همه ما همه‌مونو بریزی رو همین ناخن کوچیکه نوکرای امام زمان نمیشیم.

که شیخ جعفر مشتهدی که دیشب داستانش و یه بخشش رو عرض کردم ادعا کرد که من از اون راه دور ایران اومدم آلمان و تو ای پیرزن وصی پسرتو شفا بدم و نجات بدم.

یکی از نوکران مهدیه فاطمه.

اونا بتونن بگن نوکر ما چی بگیم؟

خدا اسلام رو از دست ما نجات بده به خدا.

من این زبانه حالا منه ها.

اسلام رو از دست ما نجات بده.

توبه می‌کنم من خدا میدونه بعد از هر منبرم.

وقتی میری تو لجه، لجه اون عمق دل دریا، اون موج و اون باید غواصی کنی، فحص کنی، بری داخل اون مرواریدها، گوهرهای رو می‌بینی.

بعد می‌بینی تو یک عمممر خودت و دیگران رو مشغول ساحل پیمایی و اون چیا هست که [صدای بچه] بهش چی میگید؟

تو ساحل ریخته صدف‌ها.

مشغول اون‌ها کردی.

شن بازی و این‌ها کردی بغل ساحل دریا.

اونا باید توبه کرد.

جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد.

دین رو باید متولی دین معرفی کنه.

ما کی هستیم؟

خدا میدونه اینم از غربت دین امثال بنده تریبون به دست شدیم.

خدا میدونه من ترس گرفته، وجودم رو وحشت برداشته.

خدا میدونه هرچی میریم جلوتر به ملاقات به پروردگارمون نزدیک‌تر میشیم ترس و وحشت منو ورمیداره.

یه زمانی کیف می‌کردیم که از اینکه تو لباس دینیم و از ارواحمون میگیم و شدیم شناسه و نماد عشق و ولایت و چه و اینا گاهی اوقات خودش آدم گول می‌زنه.

بعد وقتی یه مقدار شفاف میشه قصه برات، غبارها می‌خوابه یه ذره متوجه میشی چه خبره.

میگی بابا اصلاً گناه کردم من معرفی کردم؟

هزار بار دهانم رو بشویم باز بردن نام تو بی‌ادبیه چه کنیم؟

در بیابان یه لنگه کفش قныхمه.

اینم از غربت دینه به خدا قسم.

خدا میدونه از وجودم این رو عرض می‌کنم.

اصلاً بین دو راهی موندم که چه کنم این ادامه راه، این ادامه رو واقعاً ادامه این راه رو با این علمی که برداشتیم [نفس عمیق] خدا به ما رحم کنه.

خب برگردیم حالا به در دل نیوفتیم بحث طولانی نشه.

هر شب هم به ما متذکر می‌گیریم از دوستان که حاج آقا غزل بخون با خیلی حرف می‌زنی.

چشم.

پس بحث اینجا بود که ششصد هزار نفر از اون آب خوردن و رفوزه شدن نتونستن یعنی در اون امتحان پیروز بشن و سیصد و سیزده نفر آب نخوردن.

عده‌ای که این عددش مشخص نیست من نتونستم پیدا کنم یه کف دست خوردن.

تخفیفی بود در حقیقت.

که عرض کردم از میان انبیا این باقیموند صد و بیست و چهار هزار پیغمبر باز دیدیم سیصد و سیزده تاشون مرسل بودن از انبیا.

مرسلین بالاتر از انبیا و باز بالاتر از مرسلین اونایین که کتاب هم داشتن که اونا چند تاان؟

صد و چهارده تا.

عددها عجیبن.

صد و چهارده سوره هم که داریم.

خب بعد از باز این‌ها پنج تاشون دیگه خاص الخاص‌ان که اول العظمند.

خب به هر حال اینا وقتی که باختن در این امتحان حضرت طالوت فرمود تمام این ششصد هزار نفر برن کنار.

فقط اونایی بیان همراه من بشن و خیلی‌ها ها.

چه جگری داشته، چه دلی داشته بهتره بگیم چه ایمان سنگین و کاملی داشته حضرت طالوت که چوپون بوده اما علم و دانش، قدرت ایمان.

گفت همه برید می‌خواد بره با قدرت مثلاً شیطان اکبر زمانش جالوت میگه همه ششصد هزار نفر برید نمی‌خوام شما رو.

با همون عده‌ی قلیل راه می‌فتن میرن سیصد و خورده‌ای حالا که سیصد و سیزده تاش مسجل قطعا که آب نخوردن.

یه عده‌ای هم به علاوه میشه اونایی که آب خوردن ولی به اندازه کف دست.

رفتن.

اتفاقاً جالبه که بدانید در اثناء حرکت اونا، اِاِاِ شخصی رو حضرت طالوت دید ظاهراً ملهم شده بود یا دستور از اشمعیل داشت که پیغمبر وقت بود نمی‌دونم.

اِاِاِ و به او پرسید که ازش پرسید چند تا ف-پسر داری؟

گفت اینا این ب-- فرزندان منن.

یه زرهی به دست حضرت طالوت بود.

این زره داستان داره ها الان فرصت جلسه رو می‌گیریم منم کامل الان ذهنم یاری نمی‌ده می‌ترسم ناقص بگم.

این به تن هر کسی که قرار می‌گرفت اون ظاهراً باید میشد فرمانده‌ی زیردست طالوت و خلاصه دید به تن این بچه‌هاش نمی‌خوره ولی می‌دونست از سلاله این شخص خاصه.

بعد گفت تو فرزند دیگه‌ای نداری؟

گفت چرا.

فرستاد آوردنش دیدن زره به تن و قد و قامتش اندازه اومد.

فرمود تو دیگه مثلاً میشه در حقیقت جانشین جانشین پیغمبر در این جنگ.

کی بود ایشون؟

حضرت داوود.

که میگن فلاخن همراهش بود.

فلاخن یعنی سنگ قلاب‌های قدیمی که باهاش سنگ پرتاب می‌کردن همراه خودش بود.

خیلی تو پرتاب کردن سنگ ماهر بوده ایشون.

این جوان که به است داوود معروف که بعداً شد پیغمبر خدا همراه ایشون بود.

بعد اتفاقاً سه تا سنگ تو روایت من دیدم در تفسیر روایی اهل بیت علی ابن ابراهیم قمی از اهل بیت علیهم السلام که در وقتی ایشون زره رو به تن کرد سه تا سنگ فریاد زدن که یا داوود ما رو همراه خودت کن.

این سه تا سنگ حالا چیه؟

اینو باید اسرارش شکافته بشه اهلش بگن ما نمی‌فهمیم که.

اینا رو همراه خودش برداشت و اتفاقاً اولین کسی که در مواجهه با دشمن دست به تیر از صف اهل ایمان به دستور طالوت بود، برد حضرت داوود بود و یه دونه از این سنگ‌ها رو پرتاب کرد با اون سنگ قلابش اهدم خورد تو پیشونی جالوت به درک واصل شد.

با اون سیصد و خورده‌ای‌ها رفتن به جنگ چندین هزار نفر آدم تا بن دندان مسلح.

همین این شجاعت رو-- که تو آیه میگه چی؟

اینا شعارشون چی بود؟

چون یه سری گفت آقا شما ما ششصد هزار تا بریم شما سیصد و خورده‌ای چجوری می‌خواید برید پیروز بشید؟

گفتن ‹کَم مِن فَرِقٍ قَلِيلٍ غَلَبَتْ فَرِقًا كَثِيرًا›.

تو این آیه همین اومده که داریم بحثشو می‌کنیم.

حالا اینجا این همه رو من توضیح دادم گفتم، گفتم، گفتم تند و تند که برسم به این تیکه از آیه که حالا در این آیه دویست و چهل و نه سوره بقره برید ملاحظه بفرمایید که خصوصیت این‌ها چی بوده به نظر شما؟

که ممتاز شدن و جزو سربازان صف شکن پیغمبر زمانشون شدن و موفق و پیروز هم شدن.

اینجا می‌فرماید ‹قال الذین یظنون› گفتند اون کسانی که گمانشون این بود، ظن یقینی که اون شب عرض کردیم نه گمان با همراه با شک و تردید.

گمان یقینیشون چی بود؟

‹أنه ملاقوا›.

کی رو اینا قراره ملاقات کنن؟

ملاقات کنن؟

‹ملاق الله› این‌ها یقین داشتن که دارن میرن به ملاقات الله و انا الیه راجعون و الیه المصیر.

این مشخصه.

ببین این همه من توضیح دادم با کمک تاریخ و تفاسیر روایی که برسم به این نکته.

میگه این‌ها می‌دونید چرا از بین اون ششصد هزار و خرده‌ای نفر آدم نمرشون بیست شد و مورد انتخاب ولی زمان قرار گرفتن و رفتن صف شکن شدن همراه حضرت داوود و اتفاقاً شیطان اکبر زمانشون رو از پا درآوردن؟

چون این‌ها یقین داشتن به ملاقات پروردگارشون.

می‌دونستن دارن میرن به ملاقات با خدا.

مثل شهدای زمان ما که می‌رفتن که رفته باشن.

نمی‌رفتن که غنیمت بردارن بیارن و مثلاً از اون تفاخر و چه بدونم تبختر و تکبر و خودبرتربینی یه سری که صرفاً همین که مثلاً یه زمانی تو جنگ بودن اینا بهشون دست داده، یه سر و گردن خودشون از دیگران بالاتر می‌دونن به هر حال.

نه اتفاقاً خودشونو خاک پای ملت می‌دیدن و می‌دونن و هستن هنوزم هستن الحمدالله.

خودشونو بدهکار می‌دونن.

یعنی از جهت اونایی هم که جا موندن میگن چی شد که ما چه خطایی کردیم که نرفتیم.

اما اونا که می‌رفتن، می‌رفتن که رفته باشن دیگه.

پشت سر این-اینا که داستان نیست ما میگیم.

هممون دیدیم شما هم بعضیاتون دیدید یا بعداً حکایت‌هاشو به صورت مستند یا غیره دیدید.

ما هم که از نزدیک دیدیم.

پشت لباساشون می‌نوشتن می‌روم تا انتقام سیلی زهرا [مکث] بگیرم، بگیرم.

میرم اصلاً دعوای دیگه‌ای ما نداریم.

اشداء علی الكفار.

اون عشق و محبت شدیدی که ماحصل ایمان و عمل صالح بود که اللذین آمنوا ان اللذین آیه آخر سوره حضرت مریم باید باشه آقا جواد، ها؟

ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا.

هی میگه آقا چه خبره؟

تو این هیئت، تو این مسجد، تو این جمعیت مریدبازی راه انداختن.

همه عاشق همن.

همه به، به اسم هم قسم می‌خورن.

همه پشت همن.

همه با هم برادرن.

همه با هم داداشن.

یه زمانی ما این مسخره بازی‌ها تو همین، تو همین مسجد حدود سی سال پیش که شما من حدود نوزده بیست سالم بودش اون موقع‌ها و شما غالباً بسیاری‌تون نوجوان بودید ما CD برادری خوندیم.

چهل تا برادر و داداش بودیم.

معروف شده بودیم به چال- چهل داداش.

هیئت نور المهدی یادش بخیر و تو این محل چقدر ما رو مسخره کردن.

داداش بازی راه انداختن.

نمیدونم فلان.

نمی‌فهمیدن که این محبت، این عشق یک شب همدیگه رو نمی‌دیدیم دلمون تنگ می‌شد.

سحرها بچه‌ها می‌اومدن سنگ می‌زدن.

اون موقع موبایل و این چیزا نبود که.

سنگ می‌زدن به شیشه خونه ما.

ما رو بیدار می‌کردن.

می‌اومدن درد و دل به ما می‌کردن.

اصلاً هر س-صبحا یادش بخیر چهل نفر تو مسجد خدا رحمت کنه پدر شهید احمدی امام جماعت مسجد امام رضا رو حداقل سی الی چهل نفر هر روز صبح تو م- نماز جماعت مسجد امام رضا حاضر بودن.

همین نوجوان‌هایی که الان بعضیشون تو این هیئت هستن.

یکیش هم آقای ثروتی، دیگران.

این از همون نسلن.

و چه عجیب که اونایی هم که جدا شدن رفتن اونا هم می‌دونن چه اشتباهی کردن.

دیروز پیش روزی‌شون زنگ زده بود بعد سی سال به من گفت حاجی ما بی‌معرفتی کردیم.

ول کردیم این پرچم رو رفتیم.

ای کاش دوباره می‌شد جمع شیم.

حالا دوباره به عنوان به این حرف‌های حاشیه‌ای نیفتیم.

خلاصه، خلاصه، خلاصه اینکه این‌ها [نفس عمیق] موفق شدن و پیروز شدن.

چرا؟

رمز پیروزیشون چی بود؟

که می‌گفت آقا تعداد ما کم باشه، باشه ما پیروزیم و پیروز هم شدن به همراه حضرت داوود.

چی؟

اینکه یقین داشتن که دارن میرن خداشونو ملاقات کنن.

بعد از چی بترسن؟

اینکه حضرت امام فرمود ملتی که شهادت دارد شکست ندارد، ذلت ندارد.

همیشه پیروزن.

و الان اون این فرهنگ شهادته که باور کن مقاومت رو روز به روز داره قوی‌تر می‌کنه.

جلوه‌ش رو بیشتر می‌کنه.

و الا تو یه چهل هزار آدم بی‌گناه رو همینطوری بکش.

اونم آدمایی که اصلا نه اسلحه ای ندارن.

اسلحه شون چیه؟

انتفاضه یعنی چی؟

سنگ.

سنگ اسلحه شونه.

داری میای بکش زن و بچه و جوان و پیر و مرد و ز-همه رو بکش.

چهل هزار نفر شوخیه مگه؟

جزو کم‌نظیرترین [نفس عمیق] رذائل قوم بنی‌اسرائیل یهودیاست تو طی تاریخ.

بکشن و بعدم باز اینا سرپا باشن.

اون‌ها شعارشون بود که ما می‌خوایم حماس رو از بین ببریم که نرسیدن دیگه.

هنوز الحمدالله قوی‌تر از پیش.

چی باعث می‌شه؟

فرهنگ شهادته.

خلاصه در انتهای آیه هم که تاکید می‌کنه والله مع الصابرین سرش در اون صبرشه عزیزم.

صبر.

والله مع الصابرین.

نکته دیگه دو تا نکته بگم چون باز ما [نفس عمیق] هر شب داریم به اصل و لب مطلب که می‌رسیم وقتمون تموم شده.

عیبی نداره دیگه می‌رید خودتون اهل تحقیق و پژوهش هستید.

اینجا در تفاسیر روایی و این، این والله مبتلیکم بنهر اون نهری که این‌ها بهش آزمایش شدن و اکثراً رفوزه شدن رو بالاخره یه تعبیری داره دیگه.

یه باطنی داره.

ظاهرش اون نهر اون زمانه.

مال زمان حضرت اشمعیل و وصی ایشون حضرت طالوت و وصی ایشون حضرت داوود.

مال اون موقع‌ست.

اما تأویلش باطنش تفسیر به یک معنا انفسیش که الان به درد من و شما میخوره چیه؟

یه روایت دیدم که فرمود "والله مبتلی‌کم بولایت علی ابن ابی طالب".

تک تک شما رو به ولایت امیرالمؤمنین امتحان خواهند کرد و خدا این کار رو میکنه و هرچی هم ادعا کنی سرت میاد.

معمولا آدمایی که تو همین الان اینجا جلسه نشستن میدونم بارها اینو از من شنیدن.

اینایی که خیلی به من مثلا ابراز محبت میکنن از رو لطفشون.

نوکرتیم حاجی، فدات شیم، قربونت برم دست میبوسن از این حرفا.

بدون استثناء همیشه بهشون گفتم چون داری ادعا میکنی سر من امتحانت می‌کنم و همونم میشه.

یه دفعه میبینی یه داستانی پیش میاد معمولا هم متأسفانه میبینی تو این امتحانات تو زرد عذاب در میای.

بماند از خودمون هیچی نگیم ولش کن.

"والله مبتلی‌کم بولایت علی ابن ابی طالب".

چقدر پای ولایت خواهی داری؟

بریم جلوتر.

اینجا خودش حرف‌ها داریم بماند دیگه میخوایم غزه بخونیم شب شهادت ولی نعمتمونم هست بسه.

این نکته آخر رو خوب توجه کنید.

خب الان من و شما چی؟

فرمود "والله مبتلی‌کم بولایت المهدی ابا صالح المهدی".

البته در روایت اسم خاص حضرت، لقب خاص حضرت رو آورده که احترام میکنیم بلند میشیم به ایشون.

حالا من عرض نکردم که بعضیا معذب نشن بخوان وسط مجلس پاشن.

من و شما رو مبتلا میکنن یعنی امتحان باید پس بدیم سر امام عصرمون.

دیشب عرض کردم هرچه نعمت عظیم‌تر، س-سنگین‌تر و بزرگ‌تر امتحانش هم سخت‌تر.

خلاصه خلقته.

عصاره و زبده عالم خلقت از حضرت آدم تا خاتم و بعدش این همه خون‌ها از پاک‌ترین خون‌ها مثل حضرت صدیقه شهیده بگیر تا سید الشهدا و کربلا و امام رضا و بیا تا پدر خود حضرت و این همه شهدا خلاصه‌ش این آقاست.

شوخی نیست.

تو قله قرار گرفته.

خب با یه همچین عظ-- انگار که من و شما رو بخوان با صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و همه انبیا و اولیا و شهدا و سلحای تاریخ امتحان کنن.

متوجه هستی چه امتحان بزرگیه؟

من و شما رو با مهدی فاطمه امتحان میکنن.

شب و روز ما نسبتش با آقا چیه؟

چه قسطی از ولایت امام دارم؟

چه التزام عملی به حضرت دارم؟

در اون روایتی که واقعا تکان دهنده است من دارم عکسشو مخصوصا تو تلفن همراهم نگه داشته‌م که همش نگاش کنم.

علی ابن موسی الرضا علیهم الصلاة والسلام صاحب امشب فرمود بر شما باد حذر و این هشداری که حضرت میده.

میفرمود مبادا اکتفا کنید به عمل صرفا به عمل که عمل ص-صرف، عمل هرچی که باشه هر عملی بدون محبت ما سیه چایی به قول معنده ارزش نداره.

هیچ ارزشی نداره.

فایده‌ای برای شما نداره حضرت فرمود.

از اون طرف هم فرمود مراقب باشید غره به محبت ما نشید که صرفا به محبت ما بدون عمل، اون هم به درد شما نمیخوره.

عجب، عجب.

این یعنی نسبت شما با امامت چگونه است؟

چه التزام عملی داری؟

بفرمایید به خودم عرض میکنم.

اصلا بحث موت چیه؟

نسبت گیری بین تو و امام اصلطه.

چرا حضرت تشریف میارن؟

چرا امیرالمؤمنین تشریف میارن؟

نحن موازین القسط.

اون چند جلسه‌ای که در حرم مولا صحبت کردیم با هم عرض کردم در حرم قیامت به پا میشه.

یکی از جاهایی که قیامت ما به پا میشه در حرمه و توضیح دادیم یعنی چی؟

نسبت تو با امام مشخص میشه.

وزن کشی صورت میگیره.

چه قسطی از ولایت امام عصرت، امام رضا گرفتی و داری؟

بفرمایید.

باید مشخص بشه.

اصلا قیامت یعنی این.

موت اصلا یعنی این.

سفر از ظاهر به باطن.

من دم زیاد میزنم از این خانواده اما چه قسطی دارم؟

چه بهره‌ای دارم؟

در امتحاناتم نسبت به این آقا ثابت قدم بودم و عهد و قول و قرارم.

"انی اجدد فی صبیحه يوم هذا فمعشت من ایامی عهدا و عقدا و بیعة له فی عنقی" درسته؟

درست خوندم؟

تو دعای عهد.

عهد هر صبح ما تا شام چه میکنیم باهاش؟

قربون آقایی بریم که فرمود زیارتش پیغمبر فرمود دو کس رو بزعه خودش معرفی کرد.

یکی حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا سلام الله عليها بزعه.

دو علی ابن موسی الرضا صاحب امشب.

فرمود "ستدفن بضعة مني" یه پاره تن من دفن خواهد شد در خراسان که هرکس بره زیارتش کنه دو تا اتفاق میفته.

کشف کرب و میگه یا کاشف الكرب، کرب و پریشانیش برطرف میشه با زیارت این آقا.

دو، گناهاش بخشیده میشه.

اما فرمود عارفاً بحقه.

عارف باشی کیو داری زیارت میکنی ها حواست جمع باشه داری میری به زیارت کی؟

و از اون بالاتر نمی‌دونم اینو شنیدید یا نه.

فرمود اگر کسی بی توته کنه شب بمونه، یکی از نشانه‌های بی توته انتظار موندنه.

دارم میگم هیئت رو بکنید بی توته.

آقا کی تموم می‌شه؟

آقا کی چای رو میدید؟

این بی توته نیست که.

بشینی که نشسته باشی دیگه هم برنگردی.

بکنی از همه تعلقات و از دنیات تا تو رو بکَنن.

بی توته یک شب تا صبح تو حرم علی ابن موسی الرضا بمونی.

امام جواد قربونش بریم می‌دونید فرمود مساوی با چیه؟

مساوی با زیارت الله هست در عرش.

الله همون، همون که زیارت که ثوابی که بر مترتب بر زیارت ابا عبد الله است در شب‌های جمعه.

در زیارت علی ابن موسی الرضاست یک شب تا صبح بتونی بمونی بی توته کنی.

زیارت الله در عرش.

این یعنی کاملاً شباهت گرفته، تشبه گرفته به الله.

اسماء درش پیاده شده همچین کسی.

یعنی شبیه شده به حضرت.

تلبس به اسماء الله یعنی این.

قربتا الی الله یعنی این.

اصلاً ولایت یعنی این.

ولی ای غرب نزدیک شدن همون ولایته.

قرب همون تلبس، تلبس به اسماء الله.

اگر رفتم زیارت امام الرؤوف واقعاً رئوف شدم نسبت به خانواده‌ام، به اهل ایمان.

رحما بينهم.

اشداء علی الكفار رحما بينهم.

این یعنی شباهت گرفتن.

چنین کسی می‌تونه زائر باشه.

چون قبلاً گفتیم زیارت معناش چی بود؟

حضور الزائر عند المزور.

اندیت مقام فاطمه زهراست.

جز با طهارت حاصل نمی‌شه.

مقام حضوره که با مراقبه حاصل می‌شه.

آلوده رو راه نمیدن تو بهشت.

این ثواب‌ها مال همه نیست.

همه میرن زیارت از شب تا صبح هم بمونن زیارت خدا در عرش نکردن.

باید شبیه شده باشن.

یعنی به مقام شهود رسیده باشن به یک معنا.

یعنی شهید زندگی کرده باشن که به قول حاج قاسم شهیدش می‌کنن.

حالا همچین آقایی رو که خدا ذخیره کرده، چقدر خدا به ما منت گذاشته تو سرزمین ما.

ما اگر امام رضا رو تو این کشور نداشتیم چه خاکی به سرمون می‌ریختیم؟

به کی پناه می‌بردیم؟

چند تاتون اربعین جا موندید؟

الآن یه سری دیشب همین جا با ما وداع کردن گفتن ما فردا شب حرم آقاییم.

از سید الشهدا که اربعین جا می‌مونیم.

الحمدالله حالا امام رضا هست.

یه نفس چاق می‌کنی میری.

به حق هم هست.

واقعاً اگه نداشتیم چه خاکی به سرمون می‌ریختیم؟

می‌دونستید ثواب زیارت امام الرؤوف که ثواب من قبلاً گفتم نه یعنی تو یه پرونده‌ای برای شما ثبت بشه، نه.

تأثیر در نفسه.

اثری که اون کار در نفست می‌گذاره بهش میگن ثواب.

ثواب زیارت این آقا برتر است از همه ائمه و حتی پیغمبر عظیم الشأن اسلام حتی امیرالمؤمنین و حتی امام حسین.

عجیبه زیارت این آقا.

بعد با من و شما چقدر مهربانه، چقدر حسیه.

دیشب با یه بنده خدایی بعد از هیئت صحبت کردم.

دیدمش بیرون که شاید ما ببینیمش من و شما ببینیمش بگیم بابا این لات سر کوچه رو ولش کن.

این از اراذل العیاذ بالله اوباشه یه وقت پرده که بیفته اون کارش درسته پیش آقا.

منه بزک کرده با این عمامه و این لباس پیغمبر اینا من اراذل و او باشم عزیزم.

خط کشی من و تو نکنیم.

به من می‌گفت من یه جا میرم فقط آروم میشم.

اونم حرم امام رضاست.

انقدر خوشم اومد از این حرفش.

گفت اونجا آروم میشم.

گفت من فکر می‌کنم حاجی طلسمم کردن، جادوم کردن.

گفتم آقا یکی از کارهایی که طلسم و جادو شدیدترین‌هاشم که باشه از بین می‌بره، می‌دونستید فقط نگاه کردن به ضریح امام رضاست.

فقط بری از نزدیک این ضریحو نگاه کنی تمام طلسم‌ها باطل می‌شه.

حضرت فرمود اذا نزلت بکم الشديده وقتی شدتی بر شما عار-عارض شد، در هم پیچیدید، شدید شد وضعیتتون از هر حیثش گرفتار شدید.

فرمود استعينوا بنا از ما کمک بخواهید.

بیایید به ما پناه بیارید.

پناه عالم امام رضا.

حالا با این پناه عالم چه کردن؟