[دعای قبل از شروع سخن] اعوذ بک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم الیک نعبد وایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمت نعمه واسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله و علی الارواح التي حلت بفنائک.
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی الليل والنهار ولا جعله الله اخر العهد منی لزيارتکم.
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
آیه دیگری که پیرامون لقاءالله هست آیه صد و پنج سوره کهف.
اولئک الذین کفروا بآیات ربهم ولقائه.
آنهایی که کفر میورزند به آیات پروردگارشون.
ولقائه و منکر ملاقات پروردگارشون هستند.
فهبطت اعمالهم اینا اعمالشون هبط میشه.
همش از بین میره.
فکر میکنه که ذخیره کرده اعمالشو، نمازی داره، روزهای داره، کارهای خیری داره، خیریهای داره.
کلا نه هبطت هبط میشه.
هیچی ازش باقی نمیمونه [مکث].
و چقدر این عقابی که خدا میکنه بندگانشو سنگین و سخته.
پیداست که چقدر توجه به آیات الهی و در پس اون توجه به لقاءالله مهمه برای خدا که اگر کسی کفر ورزید آیات الهی رو و لقاءالله رو خدا همه اعمالش رو از بین میبره به یکباره.
فلا نقیم لهم يوم القيامة وزنا.
براشونم اونجا در روز قیامت وقتی که قیامت به پا شد میزانی براشون قرار نمیدن.
مثلا سنجهای نیست براشون [مکث].
که کأنّ از چشم چنان افتادن اینها، اصلا خدا توجه به اینم نداره که بخواد مثلا اعمالشون رو وارسی کنه، بسنجه، در میزان الاعمال بررسی کنه که اینا چه اعمالی دارن.
و وقتی همه اعمال هبط شده دیگه چه سنجشی؟
چه وزن کشی؟
همه هبط شده.
حالا با توجه به اینکه ما قبلاً گفتیم جزا نفس عمله، اینجا وقتی میگه اعمالشون هبط میشه یعنی چی؟
یعنی خود اون طرف میفته.
خود طرف هیچ میشه.
انگار که اصلا هیچی نیست.
لم یکن شیئاً مذکورا.
اصلا چیزی نیست که بخواد اینجا همین آیه هم داره تاکید میکنه همین رو که بخواد براش وزن کشی صورت بگیره و میزان الاعمالی به پا بشه.
میزان هم که کیه؟
مولامون امیرالمؤمنین حضرت وصی علی علیه الصلاة والسلامه.
اصلا اجازه ارتباط او رو با چنین کسی با وجود زیجود مولا امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام نمیدن که بخواد قسطش رو از ولایت مولا بگیره و وزنش مشخص باشه.
اصلا هیچی دیگه.
یعنی هیچ.
اصلا شما آدم نیستی اصلا.
بفرمایید.
نه نگاهش میکنن، نه تحویلش میگیرن، نه رهـ-- نگاه رحمت بهش میکنن، نه باهاش حرف میزنن [مکث].
اینکه میگه اعمالش هبط میشه یعنی خودش هبط میشه.
یعنی خودش از بین میره.
خودش اصلا هیچی دیگه نیست.
خودش قابل وزنکشی نیست.
اصلا قابل وارسی و بررسی هم نیست.
پس خیلی سخته.
گفت فقط اینهایی که دارن من هی هر شب آیاتشو میخونم نشونه چیه؟
نشونه اهمیت لقاءاللهه.
چقدر باور به لقاءالله و اینکه ما خدا رو قراره ملاقات کنیم مهمه که ما متأسفانه بهش توجه نداریم.
حالا این لقاءالله از کجا شروع میشه؟
از همین سیر قوس صعود در این نشئه.
وقتی که از رحم مادر بیرون میایم او اومون شروع میکنه، گریه میکنیم شروع میشه.
این گریهها خود شروع هجره، ناله عز فراقه که حالا از جهت پزشکی و طبی گفتن که این گریههای بچه به شدت به درد بدن بچه میخوره.
سموم رو دفع میکنه، مغز رو از خشک شدن حفظ میکنه حداقل هفتاد تا مریضی و مرض رو از بچه دور میکنه کما اینکه از خود ماها مسلمونا هم اشک ریختن دور میکنه.
بسیاری از دردها و مریضیها در جهان غرب هست که اصلاً در کشورهای اسلامی نیست.
مخصوصاً در ایران اسلامی در جاهایی که شیعه هست نیست.
گفتن علتش یکیش همین اشکه.
یکی از علت مهمش اشکه.
اشک بسیاری-- اصلاً سیستم بدن به گونهای تنظیم شده، ایجاد شده، تعبیه شده که اشک بسیاری از مرضها رو از بدن میریزه بیرون.
اون بچه هم اون طوریه.
اون داره گریه میکنه خیلی از مرضها رو از خودش میریزه بیرون.
اصلاً روایت داریم که اگر شما میدونستید گریه بچه چقدر نافع به حالشه، مادر هیچ زحمت نمیکشید تا آرومش کنه.
مگر اینکه گریه از روی تشنگی و گرسنگی و این چیزا باشه.
یه مشکلی داره اذیتش میکنه که گریه میکنه.
خب اون باید اون مشکل برطرف بشه.
و الا به صورت عادی بچه گریه میکنه خیلی هم خوبه و از جهت عرفانی هم صحبتها گفتن مثلاً در توحید مفعل شما ببینید خیلی صحبتهای شیرین امام صادق سلام الله علیه در خصوص گریه بچه در مو-- هنگام تولدش در ماههای مختلف تا دو سالگی.
اینو حضرت فرموده که اینا نشانه چیند.
حتی فر-- بچه تا قبل از اینکه به سخن بیفته امام زمان رو میبینه.
بچه یعنی همه شماها امام زمانتون رو دیدید.
ملائکه و ملائکت الله رو میبینه.
عقول رو میبینه با اون چشمش و وقتی که اونها ازش فاصله میگیرن به گریه میفته بچه چون با اونا انس داره به گریه میفته.
چون تازه به تازگی از عالم فطرت، از عالم طینت، از عالم ملکوت اومده از عالم مثال اومده به این نشئه انزل این فراق بچه رو میگیره و باز از اون اوایل که میان خود یه ملکی ایشون رو از رحم مادر بیرون میاره که به اتفاق حضرت عزرائیل که قابض الارواح هست و عرض کردیم هر قبضی از رتبه مادون به مافوق توسط ایشون صورت میگیره.
مثل اینکه ما میخوایم از این دنیا بریم، از این دنیا بریم به رتبه بالاتر قبض توسط حضرت قابض الارواح چون مجری اسم القابض حضرت حق صورت میگیره.
از رحم مادر هم که میخواستیم بیاییم تو این دنیا حضرت قابض الارواح عزرائیل قبض میکنه به کمک صدنه و خدمهاش که ملائکه دیگهند.
اصلاً حدیث داریم که بچه چگونه از رحم مادر به کمک ملائکه خارج میشه.
حالا این بچه از همون ابتدا ملک میبینه حتی در رحم مادر هم که هست ملائکهای او را احاطه کردن اینها این بچه معنوسه با اونها وقتی اینها ازش فاصله میگیرن گریهاش میگیره.
و دوست داره اونها برگردن.
حالا ما فعلاً اینجا طفل شناسی و گریه شناسی و جنین شناسی نداریم که.
یه چیزایی که عرض کردیم در خصوص اینکه این بچه از اونجا اومده و از یه رتبه بالاتر اومده در رحم مادر قرار گرفته یعنی از رتبه مثالی اومده اونجا و ملائکه هم همش باشن.
بعد این درد فراق عوالم بالایی میگیرش بچه رو.
و الا خودشم به جهت اینکه عقل به هیولاست و هنوز مثل یک چوب نتراشیده است و هنوز به عقل به فعل و به ملکه و اینها نرسیده متوجه شاید نشه.
یعنی کسی ازش بپرسه نتونه جواب بده.
اما درکش این چنینه از فراقه.
اشک، آه.
بعد که میاد تو دنیا متأسفانه چون تعلق به این دنیا میگیره، تعلق پیدا میکنه یواش یواش از اون اشکش کم میشه، اشکش کم میشه، کم میشه.
مگر اینکه متوجه ملکوت عالم باشه و مج-- متوجه عالم بالا باشه و بشه بر اثر تعلیم و [آیه قرآن] تا دو مرتبه بیقراریها شروع بشه.
اونم از طریق معمولاً حجاج الهی این اتفاق میفته.
عاشق امام زمان میشه، عاشق امام حسین میشه.
مثل شماهایی که این شبها میاید تو این خیمه.
از طریق حجت خدا دلتنگیتون گل میکنه.
این یعنی دلتنگه برای عالم ملکوت.
الان امام حسین در عالم بالاست دیگه.
از نشئه عنصری و طبیعت فارغ شده.
تنها ولی خدا که در نشئه عنصری الان حاضرند امام عصر ماست.
همینجوری که الان شما نشستی رو این زمین حضرت هم رو همین زمین الان حضور دارن، رو همین زمین.
باز فراق ایشون اذیت میکنه.
[آیه قرآن] چه برسه به اون آقایی که تشریف بردن از این عالم که عزیزانی هم که در کربلا همراهی حضرت رو کردن، همسران و فرزندان و اعظه حضرت اینها هم طاقت نیاوردن خیلی.
اکثرشون همون سالهای اول از دنیا رفتن.
حضرت رباب سلام الله علیها که یک سال بیشتر طاقت نیاورد.
طبق یک نقلی دیدم که اصلاً اجازه گرفت از امام سجاد و موند در کربلا و هر روز زیر آفتاب داغ مینشست اشک میریخت، گریه میکرد تا سال بعد تا یعنی از این عاشورا تا عاشورای سال بعد دیگه دق کرد حضرت رباب همونجا از دنیا رفت.
بعضیا هم گفتن نه تا یک سال موند از اونجا اومد سمت مدینه یا بعضیا گفتن به سمت شام رفت بعد برگشت.
به هر حال توراء مثلاً از دنیا رفت.
به هر حال یک سال.
حضرت زینب سلام الله علیها چقدر؟
یک سال و حدوداً نیم چند تا بچههای آقا اصلاً تو راه برگشت، تو راه برگشت از کربلا تو راه از دنیا رفتن.
دب کردن از گرسنگی، تشنگی، سختیهای اسارت.
[نفس عمیق] به هر حال این فراق که همراه خودش سوختن رو داره بعد من و شما رو متوجه ملکوت عالم کنه چون از اونجا اومدیم.
إن لله از الله اومدیم.
إن من شر أن إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم نازل شدیم ما اومدیم از کجا؟
الله.
وقتی میای اینجا چون اینجا دورترین مکان نسبت به حقه، دورترینه.
هیچ جدایی نیست ها.
جدایی بین اینجا و حق نیست.
اصلاً هیچ چیزی، هیچ چیزی از حق جدا نیست چون بیده ملکوته کل شی.
رشته در سر رشته دست حضرت حقه.
منفصله از حق چیزی نیست چون او از صمد است.
از صمد هم یعنی همه جا رو پر کرده.
چیزی شما پیدا نمیکنی که خدا از اون در اونجا نباشه.
اون خالی از خدا یا گسیختهای از حضرت حق باشه.
چنین چیزی اصلاً مه-محال عقلیه.
نمیشه.
هو هو معکم أينما كنتم هر جا باشید او با شماست.
فأينما تولوا فثم وجه الله.
این وقتی میای اینجا غبار گناه، غبار غفلت.
اولاً که بچه گناه حالیش نمیشه با غفلت شروع میشه.
غفلت از کجا میاد؟
بچه که باز غفلت و حضور حالیش نمیشه.
پدر و مادر باعث میشن.
بچه رو در محیط غفلت قرار میدن.
دور و برشو پر میکنن از چیزایی که غافله.
حضرت یحیی بارها خدمتتون عرض کردیم چرا نمیرفت بازی کنه با بچهها؟
مگه بچه نبود؟
مگر طبع بچه دوستار بازی و سرگرمی نیست؟
چرا در روایت میگه که حضرت یحیی نگاه میکرد بچهها رو تحمل میکرد.
اما بچه بهش میگفتن آقا چرا نمیای شما آقا پسر، آقا یحیی بیا بازی کن با ما.
گفتن دار دار حقیقته دار بازی نیست که دار لعو لعب نیست که.
اینه که قرآن هم میفرماید و آتيناه الحكم صبيا یعنی وقتی شیرخوار بود ما بهش حکم دادیم.
حکم یعنی حکمت.
نگاه رو ببین.
دار دار حقیقته.
خب چنین کسی اومده اینجا خب اقتضای حکم الهی بر این تعلق گرفته که بیاییم تو این دنیا.
ما از کجا اومدیم؟
از الله اومدیم و عجیبتر از اونی که اصلاً توجه نداریم.
و إنا إلیه راجعون قراره بریم به سمت خدا.
بعد توی این دنیا دور و برش خودشو پر کرده از هر چیزی که غیر از خداست.
نگاش میکنی چیزهایی که تو اتاقته، اون وسایلی که تو خونهته، تابلوهایی که رو دیوارته، چیزایی که میخونی، چیزایی که تو موبایلت ذخیره کردی و میبینی، افکارت، اصلاً حرف زدنهات، آدمهایی که باهاشون مینشینی، جاهایی که میری، همسایههات، فامیلهات، رفیقات اینا.
اصلاً کسی هست؟
چیزی هست دور و بر تو که تو رو یاد خدا بندازه؟
در حالی که از الله اومدی و به سمت او داری میری.
چقدر غفلت ما رو گرفته.
از همین غفلت شروع میشه میفته یواش یواش به ورطه گناه.
ورطه جایی استفاده میشه کلمه ورطه که خیلی عمیقه و نجات از اون دیگه نشدنیه.
میگه ورطه هلاکت.
معصیت چیز کمی نیست که.
باید زجه زد از اینکه ما غافل شدیم و رفته رفته افت-افتادیم به گناه.
و خیلی هم سخته برگشتن از گناه.
مگر مولامون حضرت وصی علی علیه الصلاة والسلام نفرمود گناه نکردن آسونتر از توبه کردنه.
عجب!
ما برعکس فکر میکنیم که میگیم آقا عشق است حالا یه لذتی میبریم حالا بعد بریم توبه میکنیم.
خیلی سخته توبه کردن.
فکر نکنیم آقا حالا خدا فرموده توبوا الی الله به سمت خدا بیایید.
توبة نسوح توبه مثل نسوح که اونم جریان داره.
نسوح اصلاً کی بود؟
چی بود؟
که میرفت تو حموم زنانه.
مرد بود اما شکل زنا به خودش داده بود.
زنا رو میشست و چندین سال.
ولی بعد وقتی توبه کرد یک عمر سر به سجده بود.
بیچاره شد تا برگرده.
بله خدا فرموده بیا.
و الی المسیر مسیر به سمتم بیا.
اصلاً تو به سمت ما چه بخوای چه نخوای داری میای ولی خودتم عزم کن اراده کن که به سرعت بیای.
دیر شده پاشو بیا.
اما غفلت، تعلق، آلودگی وجود شیاطین دور تا دور ما رو گرفتن.
چرا انقدر اصرار شده که با مؤمنین بنشین؟
با همسر مؤمن و مؤمنه ازدواج کن و اسامی خدا و اسامی اهل بیت علیهم الصلاة والسلام و اولیاء خدا رو رو بچههات بذار.
مثلاً علی صلوات الله علیه اسمت آریائیش میشه آریا.
ایلییا ببخشید ایلییا.
این حالا خب علی بذار حالا ایلییا هم میذاری عیبی نداره باز.
باز اون یکی معر چه میدونم معرب علی علیه الصلاة والسلام.
حالا چرا فرمود در خانهای که نام علیست مزه فقر رو نمیچشد؟
مگر خودش در روزی رو به خودش ببنده و الا نمیاد.
اینا همش توسعه.
چرا امام صادق [ص] با اون شخصی که...
اصلاً عادت اهل بیت بوده تا میگفتن یکی میگفت آقا بچه دار شدن مبارک باشه چشمت روشن.
اسمشو چی گذاشتی؟
سریع میپرسیدن.
اگر میگفتن فاطمه، اگر میگفتن علی تشویقشون میکردن.
اصلاً چرا روایت داریم بچهتون به دنیا اومد خب با چه زبونی دیگه امام معصوم بگه؟
بچهت به دنیا اومد تا هفت روز بهش بگو علی اگر پسر بود، اگر دختر بود بگو فاطمه.
بعد دوست داشتی عوض کن.
خب این با چه زبون بیزبونی دیگه به شما بگه که آقا بذار حتی اسم بچه الهی باشه متصل به الهیت نظام باشه.
ملائکه وقتی اـ تو صداش میزنی متوجه اون منزل بشن.
تو میگی علی ملائکه متوجه اون منزل میشن چون نام، نام عالیست.
نام، نام فاطمه، نام عالیهایست.
از اسم، از همنشین، از سبک زندگی، از چینش لوازم منزل، از تابلوها، از پوشش، از گویش.
اصلاً همهی اینها مجموعاً باید چی باشه؟
باید نشانهای باشه از الله.
رفاقتت هم باید اینطوری باشه.
خیلیا به گناه افتادن نمیخواستن اصلاً دوست نداشتن گناه رو.
ولی المجالسة مؤثرة به خاطر نشست و برخاستشون با آدمای ناپاک و خبیث و پست رفت.
خیلیا اون بچههای دخترکان پاک و معصوم ما اصلاً عاشق حجابن.
اصلاً ذات این بچه یولد و کل مولود یولد على الفطره دیگه.
حالا فطرت چیه؟
همه بر اساس اون مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیانش این روایتو میاره که همهی مولودها بر اساس فطرتن.
فطرت چیه که همه بر اساس اونن؟
آقا یعنی گبرم بر اساس اونه.
بله همه.
حالا این چه فطرتیه؟
چیه اصلاً؟
فرمود فطرت الله.
عجب فطرت اللهه.
چون او فاطر السماوات والارض یعنی جنسه.
آقا یه چیزی تو من و شما هست جنسش الهیه.
ذات ماست.
جن اون در حقیقت جان ماست، باطن ماست.
اون الهیه.
فطرت الله التي فطر الناس عليها همه مفتور شدن به اون.
خب این یعنی چی؟
یعنی یه دختر، یه بچه، یه د-یه دختر بچه اصلاً آموزششم ندادی عاشق عفافه، عاشق حجابه، عاشق پوششه.
چی باعث میشه که رفته رفته حتی میبینی چادریه بعد رفته رفته چادرش میره کنار میشه مانتو، مانتو میره کنار میشه نمیدونم شومیز، اون میره کنار میره دیگه همینطوری هی.
چرا؟
المجالسة مؤثرة همنشینش، دور و بریاش اینا هی تو خـ-- گوشش میخونن.
هی دعوتش میکنن سمت گناه قدم به قدم.
اولش که یه دفعه نمیان میگن آقا عریان شو بابا.
اول اینطوری نمیگن که میگن آقا حالا چ-چادر نه مانتو تنت کن.
مهمه که پوشش داشته باشی دیگه.
مانتو تا چیه اشکال داره؟
مانتو تنت کن ولی مانتوی بلند و خوب و اشکالی هم نداره شرعاً کسی نگفته اشکال داره.
اما از همین جاها شروع میشه.
مثل این بچهها ما هیچوقت یادم نمیره مادرم خدا بیامرزد من بچه که بودم تازه این محاسنم میخواست در بیاد یه چهار تا کلک این بغل و دهرا اومده بود به من گفت نزنیا علی نزنیا.
بعد حالا به من که اکبر میگفت من چون دوست دارم چون علی اکبرم دوست دارم همه بهم بگن علی.
[نفس عمیق] بعد گفتم چرا خب مراجع که مادر گفتن تا صدق ریش نکنه مثلاً تا قشنگ معلوم نشه تو ریش داری اشکال نداره زدنش.
مادرم میگفت نه اگر میخوای محاسنت همیشه از بهشت باشه این کلکهارم نزن بذار بمونه.
اون موقع من حرفشو گوش دادم.
خدا رحمت کنه اینجور پدر و مادرها رو همشونو.
الان پسر خود من علی الان اینجا بود.
نمیدونم کجا رفت یهو داشت گوش میداد.
ایشون هم به این حالت افتاده چهار تا کلک دراومده به من پرسید گفت بابا بزنم؟
رفته بود سلمونی براش زده بود سلمونی.
آمد به من گفت.
گفتم پسر اشکال نداره.
مراجع اشکال نکردن.
اما از همین جاها شروع میشه.
تو الان میزنی میبینی صاف سفید بعد یواش یواش میری جلو میبینی ریش که زیاد میشه هی که زیاد میشه تو مقایسه میکنی با اون سفیدی اون موقعت نداری.
شیطان همین جاها میاد میگه بزن بریز اینا رو.
این پشم فتیلیها رو چیه؟
کثافتکاریا عیزابالله همینطوری یواش یواش شروع کن قدم به قدم.
دیگه میبرد به سمت جایی که [مکث] اصلاً نمیشه تشخیص داد این آقا خانم یا آقاست؟
قیافشو نگاه میکنی.
مرده یا زنه؟
ابرو برداشته، گوشواره گذاشته.
نمیدونم [نفس عمیق] خندهت میگیره.
حالا نمیدونم چرا حرف ما شب تاسوعا اینطوری شده این شکلی شده.
آیه رو ما شروع کردیم.
بحث ما این بود که همه چی دور و بر ما باید تداعی چی کنه؟
الله.
که زدیمش به بچهها و تربیت بچه و.
نه خب خیلی زمین تاسوعا و فرق معاملهست.
کسی که میره تو اتاق خوابش، اتاق شخصیش، حالا الانم بچهها همه معمولاً اتاق شخصی دارن.
قدیم که ما کی میفهمیدیم اتاق شخصی چیه؟
همه با یه نوعی هفت هشت تا گردن کلف برادرهامون، خواهرامون تو یه اتاق.
الان هر بچه یه اتاق میخواد، یه سیسمونی میخواد، یه جهاز میخواد.
بعد فرق میکنه میری تو اتاق این میبینی که مثلاً عکس یه بازیگنو زده نمیدونم یه هنرپیشه رو زده یه آدم فلان فلان شده رو زده.
هیچ خبری از خدا و اولیاء خدا تو اتاقش نیست.
اسمی از امام حسین، عکسی از حرم آقا، آیهای از قرآن خدا رحمت کنه مرحوم آقای دولابی رو.
که یه آیه رو خیلی توصیه داشت.
الان تو ذهنم نمیاد.
یکی از [مکث] همشیراهای ما به ما هدیه کرد همیشه جلوی چشمم بود.
الان نمیدونم چرا از ذهنم رفته.
همیشه آدم نگاه کنه اینا رو آیه قرآن، حدیث، عکس شهدا فرق میکنه.
تو بعد مثلا تو وارد یه اتاق میشی اصلاً از نحوه چینش این [مکث] لوازم منزل، تابلوهای رو دیوار اینا قشنگ متوجه افکار طرف میشی دیگه.
فرق میکنه آدم تو اتاقش عکس حرم امام حسین باشه [مکث] یا شهدایی که فدای امام حسین شدن [مکث] یا نایب امام زمان و رهبرمون و آدمای خوب و مؤمن و این چیزا.
اصلاً آلبوم عکسشو نگاه میکنی میبینی همش با بچه خوبا و بچه مؤمنیا و بچه چادریها و مسجدیها و هیئتیها و اینا تا اینکه طرف اون یکی.
اصلاً جرات نمیکنی اتاقشو نگاه کنی.
آخ و چه شیطان پرستی و چی و همین پایینو که الحمد لله بچهها همت کردن آقا سید و دوستان همت کردن [مکث] به فضل الهی و خیلی هم الحمد لله اینا که از راه دور حالا نمیدونم صدای ما ازشون بهشون برسه یا نه.
ایتا که خیلی داغونه پخش زنده ش.
از راه دور خیلیا که تو کانال دارن از راه های دور از شهر های مختلف استفاده میکنند چند هزار نفر اونا هم کمکهای مالی کردن.
ما سیصد میلیونی که دادیم اینجا رو اجاره کردیم کل طبقاتو و بچهها کمک کردن پایین و مثلا شروع کردن با پول جیبشون ساختن این صخره پایین و نمیدونید چه خبر بوده.
اصلاً میرفتی پایین وحشت میکردی دست نفر قبلی که بوده.
تمام نوشتهها، ابزار، آلات همه مال شیطان پرستی بود که من به اینا گفتم فقط اینا رو بت-بکنید، بتراشید، بریزید، ببرید بیرون و چهارده روز متوالی حدیث کساء اینجا بخونید تا این آلودگیها بره.
بعد حالا طرف این کارا رو داره میکنه اصلاً خبری از الهیت نظام تو ریختش، تو قیافش، تو رفیقاش، تو فامیلهاش، تو اتاقش، تو سبک زندگیش، تو چینش وسایل زندگیش، تابلوهای خونهش حتی اسمش اینا نیست.
بعد میگه من نمیدونم چرا هیچ درکی نسبت به خدا، امام حسین ندارم.
چرا نداری؟
[مکث] فطرت داشته.
ببین چه بلایی سرت اومده.
اون فطرت اولیه تبدیل شده به جبلی.
ولقد أبلمنکم جبلاً كثيرا.
سوره یاسین هم می فرمود کف-- این كثيرة یعنی بسیاری از شما رو شیطان به خاطر جبلیتون اومد گمراه کرد.
اگر فطرت اولیهتون بود، فطرت الله بود، جرات نمیکرد شیطان دست به شما بزنه.
دعوت کرد، دست نزد به شما.
دعوت کرد شما یواش یواش رفتی سمتش.
قدم اول، دوم، سوم [مکث].
بعد یواش یواش دیدی فطرت ثانویه طوری شده که اصلاً دیگه خودت یه پا شیطانی.
حرف چی بود که به اینجا رسید؟
آقا اگر کسی آلوده شد توبه کردن خیلی دشواره.
فکر نکنیم آسونه.
بیچاره میشی تا جبران کنی.
این آلودگی باید بره.
بعدم سر ما رو کلاه گذاشتن یه سری.
معلمای که اشتباه فهمیده بودن متأسفانه حتی بعضیا که این لباس پیغمبر تنشون بوده.
به ما گفتن آقا هر گناهی هم بکنی خدا میبخشه.
ما هم گفتیم پس پاشو عشق است.
بذار گناهو بکنیم، عشقمونو بکنیم، صفامونو بکنیم.
بعد حالا جوونی تموم شد میریم در خونه خدا برن-- در جوانی پاک بودن شیوهی پیغمبریس.
جسارت به ریش سفیدای پیر غلام اهل بد نشه وگرنه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار که بعدم تو پیر بشی مگه میتونی توبه کنی؟
چنان زمخت میشی.
از جوونی باید این راه رو بری [مکث].
از همون بچگی [مکث].
این دعای ثابت امیرالمؤمنین حضرت وصی در قنوت نماز عشاش.
چرا تو قنوت نماز عشا حضرت وصی صلوات الله علیه همیشه این دعا رو داشت؟
ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قرة اعین.
خدایا همسران و فرزندان ما رو نور دیدگان ما قرار بده.
واجعلنا ما همه رو یعنی من و ایل و تبار و بچههام و زنم و همه رو للمتقین اماما.
چقدر افق بالاست.
یعنی بچههای من چنان پرچمدار امام زمان و دین و قرآن بشن که برای اهل تقوا که اونا خودشون علم دارن، جلو دارن، بشن پرچمدار.
بشن امام، پیشوا بشن یعنی جلو دار بشن [مکث].
این باید نگاه باشه.
بعد بچهشو دو سالشه دختر بچه سه ساله بیچاره چه میفهمه پاک و معصوم؟
مینی جوب کرده پاش دامن کوتاه، جوراب پاش نکرده فلان سفیدیهای بدنشو ریخته جلوی یه مشت چشم هرزه تو خیابون.
کیف میکنه بگه بذار بچم حال کنه، صفا کنه.
خب بدبخت شیطان که داره حال میکنه که.
بعد دخترت داره با، با همین خو میکنه.
بره جلو اینطوری بیاد جمعش کن.
مگه قرآن نمیفرمود که کی عریان شدن حضرت آدم و حوا؟
کی لباسشون افتاد؟
جان؟
وقتی که از درخت ممنوعه خوردن.
"ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمین".
اگر از این درخت بخورید شما جز ظالمینید ها.
خود ظالم شد، عریان شد، لباس افتاد.
اصلاً برای چی هم بهش بیرونش کردن؟
گفتن برو اینجا عریان نباید کسی باشه.
برو ببینم.
برو هر وقت لباس داشتی بیا.
این یعنی چی؟
یعنی عریانی اصلاً ذاتاً چیز زشتیه.
حالا اونجا معنای تقواست.
لباس تقوا نداری برو.
ولی خدا داره با همه زبان حتی یه بچه هم بفهمه به من و شما داره میفهمونه که عریانی بده.
باور کنید من خیلی سال شاید مثلا هفده، هجده، نوزده سال این حدودها بود چون عشقم مثلا رشته پزشکی بود و دانشگاه و دوست داشتم مثلا دکتر شم.
اون موقع یادش بخیر یه دکتری تو اصفهان از دنیا رفته بود.
مطب، مطبش میگفتن من نرفته بودم، شنیده بودم پرده میزده مثلا اون صندوقش پشت پرده بوده.
کسی میرفته پول داشته میانداخته، نداشته میرفته.
اصلاً پول خودش از دست کسی نمیگرفته.
اینطوری بوده.
منم بعداً وقتی از دنیا رفته بود میگفتن به عنوان یه مرجع تقلید براش تشییع شده بود.
منم از اون موقع اینو شنیده بودم یکی چون پدرم مثلا پوشاک جنگ تو کارگاهاش انجام میشد، همش آرزوم بود که یه کارخونهای بزنم، یه پونصد تا کارگر داشته باشم، براشون خونه بخرم، ماشین بخرم بهشون برسم، جهیزیه بدم، چی.
میگفتم یا نه.
پزشک بشم یه مطب رایگان بزنم.
این چیزا تو فکرم بود، تو تداعی میشد برام همش.
که آره مثلا مطب رایگان بزنم و اون موقع چون دوست داشتم پزشکه مثلا قبول شم که قبولم شدیم بعد دیگه این لباس آخوندی نگو، نگو کمون- کمین کرده بود برای ما.
و الا دانشگاهم رفتیم و دیگه خدا رحمت کنه حضرت استاد آقای حق شناس رو.
ایشون گوش ما رو پیچوند برد تو حوزه.
گفت تو باید بیای اینجا ما رو برد.
روحش شاد.
خدا حق شما رو حلال کنه [نفس عمیق].
اون موقع بحثم چی بود که اینا رو گفتم؟
زبان انگلیسی کار میکردم.
روزنامههای انگلیسی اون موقع میخوندم که چون میخواستم دانشگاه هم بزنم دیپلمم ریاضی بود.
ولی خب زبان و زیست شناسی میخوندم که بتونم پزشکی قبول شم.
بعد هیچ وقت یادم-- اون موقع یه، اِممم، روزنامه انگلیسی میخوندم که میگفت انسان رو تو ل-- توی این جنگلهایی که حیوانات وحشی توشن عریان رها کردن، حیوانات فرار کردن.
وحشت کردن.
این چیه دیگه؟
این چه موجودیه؟
چون همه حیوانات همه بالاخره بدنشون پوشیده شده با مو و پشم و عورا- عورت و زشتیشون معلوم نیست.
ب-بدن پوشیده شدهست.
همشون پوشش دارن یا پوستی، پوست تاریک و سیاهی یا بالاخره پشمی.
یه چیزی دارن.
کلکی.
ولی این انسان درازگوش و دو سر، دو گوش، دو-- چی؟
یه سر دو گوش، یک سر دو گوش و لخت ول کردن عریان تو جنگل.
حیوانات وحشی فرار کردن از دستش.
یا ابی.
این چیه دیگه؟
این چیه دیگه؟
با حیوانات فرار کردن از عری-- یک شخصی که عریانه.
بعد این مثلا براش چی شده؟
براش افتخار شده عریانی.
حالا تو غرب و شرق چه بیدادی میکنه.
البته اینم بگم اونا دارن برمیگردن الان ها.
اینطوری نیست که بگیم و عجیبه که خیلی عجیبه که تو دل خود ما تو انقلاب ما یه سری اغ زدن دارن بالا میارن، دارن میرن اون سمت به سمت فرهنگ غرب و شرق و چی و اینا.
اون وریا برعکس.
اونا عطش وجودشون رو برداشته.
اونا دارن برمیگردن به سمت اسلام.
اینجا طرف هیچ چیزی نمیفهمه اصلاً دیکتاتور چیه، رهبر کیه، چیه و دهن فلانشو باز میکنه مرگ بر دیکتاتور و جسارت به رهبر ذریه از زهرا میکنه که اگه اون بالا سرمون نبود یه سری مسئولین این ملت رو خورده بودن.
بعد اون ور میری میبینی تو اوج خفقان و چی و اینا مثلا رو سینهش عکس آقا رو نقش بسته میاد جلوی اراذل و اوباش اونجا و منافقین سینهشو میده کنار با افتخار از آقا دفاع میزنه.
پس به قول خدا رحمت کنه حضرت آقای حائری شیرازی رو.
آثار ایشون رو بخونیم هممون.
ایشون خیلی فاضل محترم و حضرت رهبر عزیزمون بعد از ارتحال بزرگان در تهران مثل آقای حق شناس و دیگران از ایشون دعوت کرد بیان جای خالی ایش-- اینها رو پر کنه آقای حائری که زودم از دنیا رفت.
چهارشنبهها شهر شهید مللاتی جلسات اخلاقشون بود.
چقدر قشنگ ایشون میفرمود.
اومدن از من اتریش کجا با من مصاحبه کردن یه جماعتی بودن، یه گروه خبرنگارا.
به من گفتن که آیا شما قبول دارید که بعد از این همه گذشتن از انقلاب، جوونها دارن رم میکنند از انقلاب شما دارن از کشور میرن و فلان.
ایشون فرموده بود که اتفاقاً یه قاعدهست بذار برن.
شما اونورو نگاه کنید ببینید که چقدر دارن از اون طرف متمایل به انقلاب میشن از دل شماها.
ایشون فرموده بود که "الطیبات للطيبين الطيبون للطيبات الخبيثات للخبيث للخبيث الخبيثون للخبيثات".
حالا نمیدونم آیاتشو درست خوندم یا نه.
میگه اصلاً یا اون "ليميز الله الخبيث من الطيب" این آره- آیه رو قرائت کرده بود که اصلاً قاعده قرآنیه و خدا داره جدا میکنه بین خبيث و طيب و اونایی که بین مان قاطی مان تو کشور مان با انقلابند اما خبيثاند اینا ناپاکن.
اصلاً به دنبال ناپاکیها میرن.
سر و گوششون جمبیده و هی میخوان بیان غربی بشن، شرقی بشن، بیان قاطی شما.
خب بفرمایید.
اینا مال شما.
خبیثهای ما مال شما.
از اون طرف پاکهایی که بین شما، پاکان عالم، آزادگان عالم که در جماعت شما همه اونها چشمشون متوجه عظمت انقلاب ما شده و پاکی این انفجار نور در ایران و اونا دارن میان سمت ما.
مثلاً یه انقلاب دو مرتبهای یا میشه گفت یه غربالی داره صورت میگیره.
اینطور نیست؟
چقدرها اصلاً خودشون پرچمدار این انقلاب هم یه زمانی بودن الان مخالف انقلابن و ملعون خبیث همه حیثیتشو از این انقلاب داره.
همه معروفیتشو، مشهوریتشو اگر چهار تا مردم هم قبولت دارن از به خاطر اینکه رأی آوردی تو این کشور شدی مثلاً یه زمانی یکی از رؤسای قوا بعد الان پا شده رفته کشور مثلاً رفته عربستان خبیث و ملعون و رفته گفته اونجا ما هر کاری میخوایم بکنیم یه نفر هست که باید ازش اجازه بگیریم.
این مال من نیست.
آیه.
آهان آیه که خوندم؟
احسنت به شما.
اینو درست خوندیم یا نه.
الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات والطیبات للطيّبين والطيبون للطيّبات.
پس درست خوندم.
الحمدالله.
به به خدا چه آیه قشنگیه.
بفرما ممنونم.
آره ما یه نفرو تو ایران داریم هر کاری میخوایم بکنیم ازش اجازه باید بگیریم و تا اونو سرنگون نکنیم فایده نداره و بدبخت بیچاره.
چقدر بیچارهاند بعضیا.
که اگر آقا اجازه میداد به خدا این ملت گورتون میدادن.
تیکه تیکتون میکردن.
تقصیر نجابت آقاست.
حالا ولش کن.
شب تا صبح هی اوقاتتون رو تلخ نکنیم.
[نفس عمیق] خدا رو شاهد میگیرم که مطالب دیگهای میخواستم تقدیم کنم اما حرف جاهای دیگه رفت.
حالا به هر حال.
[صدای بچه] یه بار دیگه آیه رو بخونم؟
آفرین به تو پسر گلم.
ماشالله به تو.
همینجوریه یه وقتی شد حاج قاسم سلیمانی امام زمان همین بچه.
یاد خودم افتادم.
بذار راحت باشه حسن جان.
[صدای بچه] قربونت برم.
ما هم سن ایشون بودیم.
حیاط خونهمون خدا رحمت کنه اوقاتتون رو.
ما، ما هفت تا بچه بودیم.
چهار تا برادر، سه تا خواهر.
بعد یکیمون چادر مادر رو به چوب مثل این میبست اینطوری میگرفت تو حیاط خونهمون.
بعد یکیمون دو تا در قابلمه به عنوان سنج میزد برادرا.
یکیمونم یه قابلمه با ملاقه به عنوان طبل.
بعد روسری خواهرامون و اینا رو گره زده بودیم به عنوان زنجیر.
خواهرم اینا هم چایی درست میکردن پشت سر ما مثلا ما چهار تا داداش.
بعد من یاد one یادم یه گوشتکوب گرفته بودم به عنوان بلندگو.
کوچولو بودیم از ایشونم کوچولوتر بودیم.
تو حیاط حسین حسین حسین همینطوری راه میافتادیم.
راه میافتادیم یکی طبل میزد با قابلمه با در قابلمه س-س مثلا سنج، با روسری مثلا زنجیر و پرچم هم که چادر مادرمون.
مادرمون بالا مینشست چای مای میریخت برامون و خواهرامون سه تایی پشت سر ما چهار تا برادر تو حیاط و ما میرفتیم حسین حسین تا تو اینا بعد مادرم میگفت خب خوش آمدید اهل عزا.
بیاید بشینید چایی بهتون بدم.
همینطوری بودیم.
حالا الان برا ما مثلا لباس پیغمبر و چیا.
از همین جاها شروع میشه دیگه.
الان این بچه دستش پرچم نوشته از زهرا.
خیلی از الان بچهها ما چی میدیم دست بچههامون؟
هنوز بچه هیچی ه از د تشخیص نمیده.
قتلگاه، قتلگاه فضای مجازی به قول رهبر قتلگاه بچههامون رو دادیم دستشون.
این بچه چشمش بیفته به چیزایی که نباید بیفته حالا بیا درستش کن.
لباسی که تنش میکنیم، چینش لوازم منزل، اسمش و و و و خلاصه بچهها خستمون، خستتون نکنم.
اگر کسی باورش نباشه لقاءالله رو قربونتون برم و به مرور دیگه تکذیب آیات الهی میکنه.
بعد طبق این آیه صد و پنج سوره کهف [آیه] همه اعمالش حبط میشه.
[آیه] براش هم میزانی بپا نمیکنن حساب رسیش کنن چون همه چی حبط شده به از بین رفته.
اصلاً آدم حسابش دیگه نمیکنن.
کیو؟
[آیه] یک.
آیات ما رو تکذیب کردن، کفر ورزیدن، آیات ربهم و لقائهی.
اینا کفر ورزیدن به لقاء خدا، ملاقات خدا.
آیات هم که گفتیم ما سه دسته آیه داریم.
همونطور که سه تا کتاب داریم.
یادتونه؟
کتاب، دو تا کتاب، کتاب تکوینی نظام هستیене کتاب، کتاب تدوینیه.
کتاب تدویني قرآن.
تدوین شده، نوشته شده.
شما باید اینو [آیه] این کتاب خودته.
خدا داده دستت.
تو خودت رو با کتاب قرآن تنظیم کنی.
کتاب وجود-- اصلاً همه ما قرآنین.
در درونمون مندمج شدهست در روحمون.
باید اینو تطبیق بدیم بهش.
یه کتابم دو تا کتابم که تکوینیاند.
کتاب تکوینی آفاقی آسمانها و زمین آیات الهیاند.
یه کتابم که کتاب انفسی بود گفتیم جان خودمون معرفت نفس.
اینها رو باید بشناسیم قربونتون برم اینها رو بخوانیم این کتابها رو بخوانیم و متوجه حقیقت عالم بشیم.
صلوات بر محمد و خانواده محمد که اگر غیر از این باشه رفتیم تو قاطی اولیاء طاغوت به سمت اولیاء طاغوت.
اکبر به نظر شما اکبر فواحش چیه؟
بدترین کارهای زشت.
تعلق و محبت به اولیاء طاغوته.
یکپارچه وجود رو آلوده و پست میکنه.
اصلاً میبره قاطی اولیاء طاغوت میبرت اون ور جهنمت میکنه.
اما شعبات داره همونطور که جنود جهل داریم جنود عقل داریم.
عقل امیر اهل ایمان جهل امیر اهل نفاق و شرک و کفر.
شعبا-شعبات دارن سرباز دارن هفتاد و پنج تا سرباز دارن.
امیر سرلشکر دارن وزیر دارن.
اینا روایت شده تو مصباح الشری-شریعه امام صادق صلوات الله علیه فرموده وقتی کسی به ما نامحرم نگاه میکنه نگاهشو میکشه ادامه میده و لذت میبره.
این یکی از شعبات چیه؟
کفر.
یکی از شعبات اولیاء طاغوته.
یعنی این شعبه وصل میشه به اون اکبر فواحش.
یعنی رفته رفته تو رو میبره تو نظام طاغوت.
وقتی کسی از غیبت کردن لذت میبره دوست داره غیبت بکنه یا کسی میشنوه کیف میکنه از برادر و خواهرش که نیست حمایت نمیکنه.
نمیزنه تو دهن طرف نگو اشتباه میکنی.
این رفته به سمت اولیاء طاغوت از همین جاها شروع میشه.
بعد میره رفته رفته از نور دور میشه و به سوی ظلمت میره.
فکر کنم راحتترین شبی که من حرف زدم هیچ کلمه قلمبه سلمبه و حکمت و عرفان و چیزای ماورایی و عجیب غریب توش نبود امشب بود.
دیگه کسی نگه حاج آقا حرفاش سنگینه ما نمیفهمیم.
دیگه فکر کن بچه کوچولو هم فهمید من امشب چی میگم.
اگرچه بستر بحث ما مبنای بحثمون بحثهای حکمی و عرفانی بود که اصلاً موضوع لقاء الله خودش یکپارچه عرفانه.
یکپارچه معرفته که ما باید از الان زیارتمونو شروع کنیم قربونتون برم.
قر حالا یه روایتم از کتاب لقاء الله آقا میرجواد آقا میخواستم براتون بخونم دیگه فرصت رفته که میفرماید، ایشون میفرماید شما نمازت شروع زیارته.
امیرالمؤمنین فرمودن نماز خودش شروع زیارت خداست.
میخوای بری زیارت خدا.
بعد میری جلوتر میبینی که همه سکنات همه میشه بوی زیارت میده.
زیا-زیارت چی بود؟
حضور زائر عند المذود.
کیو داری زیارت میکنی؟
خدا رو.
خدا همه جا هست.
کجا هست که خدا نیست؟
صلوات بر محمد و خانواده محمد.
نحن اقرب الیه من حبل الورید.
من از رگ گردن به اینا نزدیکتر هستم.
نحن اقرب الیه منکم.
اون محتضر که داره جون میده من از شما بهش نزدیکترم.
أنا بد ک اللازم یا موسی.
به حضرت موسی گفت من اون بد لازم توام اون چاره میگی لابد یعنی ناچار.
بد لازم یعنی چاره لازم توام.
صلى الله عليه آبا عبد الله.
من اون چاره اصلاً چاره تو منم.
تو بدون من اصلاً نیستی موسی من خدا.
درست شد؟
وقتی با این نگاه میری جلو میبینی نه نمازت زیارت خداست.
همه چیه توش دیگه شده زیارت خدا.
در و دیوارو میبینی خدا رو زیارت میکنی.
آسمان و زمین میبینی خدا زیارت میکنی.
آیات الهیاند.
إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب.
اگر لب، مغز، عقل اینو تعطیل نکرده باشی همه اینا رو آیات الهی میبینی.
و في الأرض آيات للموقنين.
این زمینی که روش نوشتی-- نشستی توش آیات ماست.
چه برسه خودش.
خب وضو داشته باش بشین رو آیه الله.
این آیه الله این زمین الان.
و في أنفسکم أفلا تبصرون.
پس جانهای شما هم آیه الله.
چگونه خودتو بدون وضو مس میکنی؟
ببینید چجوری میشه چه بلایی سر انسان میاد.
چه بلای قشنگی.
همه چیو آیه الله میبینی.
همه چیو نشانه خدا میبینی.
بعد اون موقع است که میفهمی.
فأينما تولوا فثم وجه الله.
به هر طرف رو کنی رو به وجه خدا کردی.
وجه خدا یعنی محل ظهور اثر الهی.
خدا اثر کرده لا مؤثر في الوجود إلا الله.
الله رو در همه میبینی.
بعد میبینی پشت سر مولاد علی راه افتادی.
ما رأيت شيئا.
هیچی من ندیدم إلا رأيت الله قبله و بعده و معه و فيه الله رو در همه جا دیدم.
چرا اینطوری میشی؟
چون داره میره و انا الیه راجعون.
داره میره به سمت اون.
چشمت باز میشه.
بعد فکشفنا عنک غطاءک که صورت بگیره پرده از چشمت بیفته وقت موت دیگه عادیه برات.
تو اینجا همه رو دیدی اونجا هم عینا اینا رو دوباره میبینی.
ترس نداره.
لو كشف الغطاء لم زدت يقينا.
پرده بیفته به یقین من اضافه نمیشه.
چرا امام زمانو یه سری میبینن میگن ما بارها اینو دیدیم وقت ظهور قبلاً بهتون گفتم در سقع نفست بارها آقا رو دیدی.
انقدر خیال پاک شده اون صورتی که ایجاد میکنه نفس تو.
نفست در درونت ایجاد میکنه.
من الان میگم امام حسین.
شما یه صورتی تو ذهنت تو قوه خیالت میسازی که بتونی ارتباط بگیری وگرنه نمیتونی.
صحنه کربلا رو تو قوه خیالت ترسیم میکنی آره علم ابالفضل علم دستشه داره میره یه دفعه میزنه.
اینا رو ترسیم میکنی.
هرچی قوه خیال پاکتره این نقوش، این صور و اشکال دقیقتر و درستتر و واضح تره.
امام عصر رو بارها در ثقل نفست دیدی، در قوه خیالت انشا کردی صورتشو دیدی حالا یهو آقا حضور پیدا میکنه ظاهر میشه.
میگی اِ بارها این آقا رو من دیدم.
تو همه هیئتها دیدی.
اگه راه رو درست بری چیزی مخفی نیست از من و شما.
خدا رو هم میبینی اما نه با چشم ظاهر با چشم باطن.
"رأیت الله" دیگه مولا فرمود شما هم میتونید بشید.
چرا نشید؟
این در وجود ماست و الا نمیگفت نمیفرمود "ولکن فی رسول الله اسوة حسنة".
الگوی ما پیغمبره، امیرالمؤمنینه.
پس میشه بشیم.
به خدا قسم میشد ما هم بشیم ابالفضل امام زمان.
میشد بشیم علی اکبر امام حسن، امام زمان.
میشد همه ماها بشیم قاسم بن الحسن امام زمانمون.
میشد زنهامون بشن سکینه و رباب و زینب امام زمان.
میشد که بشن.
این در وجود ما تعبیه شده این در-- اصلاً قرآن دیگه بالاتر از قرآن نداریم.
"ونفخت فیه من روحی" اون روح چیه؟
امام صادق فرمود مگر نگفتم بهتون در گوشی که اون روح، روح اعظم مادر ما فاطمهست.
در وجود تک تک ما رشهای از مادرمون فاطمه زهرا هست.
اصلاً قرآن تو وجود ماست.
تو تطبیق بده تطبیق بین عالم و آدم.
بعد میبینی یکپارچه عالم در خدمت توئه.
تو وقتی بی تقوایی میکنی چون طهارت، عالم بر اساس طهارت و تقوی، وحدت صنعه دیگه.
آفریده شده عالم به تو پشت میکنه، با تو دعوا میکنه.
تو وقتی داد میزنی سر پدرت مادرت زمین باهات میجنگه، زمان باهات میجنگه.
ولی کوچیکی پدر مادر کن.
این قاعده الهیه.
نمیشه برش داشت.
نوکر پدر مادرت شو ببین چجوری زمین و زمان بال و پر بهت بده، پروازت بده.
به این پرچم قسم بسیاری از موهبات حضرت حق به بنده حقیر به خاطر رضایت پدر و مادر بوده.
خودم کار خاصی هرچی که نگاه میکنم نکردم.
نه عالمم، نه فاضلم، نه اونطوری بگی مثلا نه.
پدر، مادر.
الانم که اومدم خدا میدونه با اینکه وقت کم بود دو ساعتم تو راه بودم.
دیدم یه چند دقیقه سریع دویدم خونه.
رفتم افتادم معذرت میخوام مثل سگ چهار دست و پا به سمت پدرم و افتادم پاش، پاش، پای پدرم رو بوسیدم گفت عزیزم پاشو.
عزیزم پاشو یعنی چی؟
بفرمایید شما یعنی پاشو بلند شو یعنی خدایا بلندش کن.
[خنده] گفتم پدر حالا بماند چی بهش گفتم و همونم میشه.
بسم الله راه کاملا واضحه.
"قد تبین الرشد من الغی".
کاملا مشخصه.
حرکت کن ببین چه میشه.
مرحوم آقای مرعشی نجفی، شهاب الدین مرعشی این همه مقامات آقا کارهایی کرده که خیلی از بزرگان نتونستن.
کتابخونهشو ببینید چه عظمتی در اسلام آفریده.
نماز، روزه استیجاری میگرفت.
نماز، روزه برای اموات.
پولشو کتاب میخرید، کتاب میخرید.
چند هزار چند صد هزار نسخه دستی از علمای کتابخونشه.
چه کرد؟
این همه برکات برای چیه به نظر شما پسر و دختر، زن و مرد؟
خودش به پسرش ببخشید به س-- دفتردارش بهش گفت چون دفتردارش گفت حاج آقا میشه من یه لحظه از شما فارغ شم؟
پدرم اومده میخوام برم دیدنش.
گفت به به پدر برو، برو.
بعد گفت یه لحظه صبر کن.
بهش فرمود که من بچه بودم پدرم مطالعه میکرد طبقه بالا دورش پر کتاب بود.
مادرم گفت برو پدرتو صدا کن بیاد غذاشو بخوره.
رفتم بالا دیدم پدرم خوابه.
مادر امر کرده، پدر خوابه.
چه کنم؟
باید امتثال امر مادر کنم اما پدر خوابه.
به ذهنم افتاد پدر خوابیده بود از مطالعه کرده بود تو حال، حالت مطالعه خوابش رفته بود.
صورتمو گذاشتم کف پای بابام هی بوسیدم، هی بوسیدم، هی بوسیدم.
یهو چشاشو باز کرد دید من دارم کف پاشو میبوسم.
گفت شهاب الدین پاشو که خدا انشاالله تو رو بالا ببره.
خدا بهت برکت بده عزت بده.
این ببین بعد میگه خود مرحوم شهاب الدین مرعشی، حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی میفرما همه رو از همین، همین، همین دعای پدرم دارم.
شیخ مرتضی انصاری بزرگ مادرش پیر بود مینداخت رو دوشش اون حمومهای قدیم میبردش تحویل زنای حمومی میداد وایمیستاد مرجع تقلید جهان شیعه بود.
وایمیستاد دم در مادرشو شستشو میدادن تحویل میدادن میبرد رو دوشش میاورد خونه.
بهش گفتن آخه زشته شما مرجع تقلیدی.
روی الاغی، اسبی چیزی مادرتو بشون رو دوشت چرا میندازی؟
وقتی هم که میگفت نه برای چی؟
همه فیض الهی به همین واسطه داره به من میرسه.
وقتی هم که مادرش از دنیا رفت داد میزد.
شیخ مرتضی انصاری بزرگ.
بعد گفتن آقا زشته حاج آقا زشته.
شما مرجع تقلیدی دارن نگاه میکنن داد نزن برا مادرت.
فرمود من نمیدونم دیگه چیو پیدا کنم که به خاطر نوکری اون خدا همه برکتشو بریزه تو وجود من.
همه ثوابشو به من بده.
آخه چیو پیدا کنم مثل مادر که نوکریشو بکنم خدا همه چی به من بده.
خدا حالش به هم میخوره از بچهای که سر پدرش داد میزنه، سر مادرش داد میزنه، بیحرمتی میکنه، قدر نشناسه، نمیچشونه بهش عشقشو.
بسم الله از امشب عزم جدی بگیرید.
شب تاسوعاست.
این جلسات باید ما رو ببره به سمت حقیقت عالم.
چقدر ما حرف حقیقت