ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 093

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و زیارت اباعبدالله در شب تاسوعا

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ أَنْعَمَهَا وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتی که ارزانی داشته است؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

شب تاسوعاست. فریاد استغاثه به صاحب زمان را سه بار از دل می‌خوانیم.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب زمان، فریادرس ما تویی.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب زمان، فریادرس ما تویی.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب زمان، فریادرس ما تویی.

زیارت مظلوم کربلا را از دل می‌خوانیم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰمَظْلُومُ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِى حَلَّتْ بِفِنَآئِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای ستمدیده، ای اباعبدالله، و بر جان‌هایی که در آستانهٔ تو فرود آمدند.

«عَلَيْكَ مِنِّى سَلَٰمُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِىَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ ءَاخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از من بر تو سلام خدا باد، همیشه، تا من باشم و شب و روز بماند؛ و خدا این را آخرین عهد من برای زیارت شما قرار ندهد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِىِّ ٱبْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَٰدِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن حسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

آیهٔ صد و پنج کهف؛ کفر به آیات و لقاء

آیهٔ دیگری که پیرامون لقاء الله است، آیهٔ صد و پنج سورهٔ کهف است.

«أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَزْنًا» (کهف/۱۰۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان کسانی‌اند که به آیات پروردگارشان و به لقای او کفر ورزیدند؛ پس اعمالشان تباه شد، و روز قیامت برای آنان میزانی برپا نمی‌کنیم.

آن‌هایی که به آیات پروردگارشان کفر می‌ورزند، و منکر ملاقات پروردگارشان هستند، اعمالشان حبط می‌شود؛ همه‌اش از بین می‌رود. فکر می‌کند ذخیره کرده است اعمالش را: نمازی دارد، روزه‌ای دارد، کارهای خیری دارد، خیریه‌ای دارد. کلاً نه؛ «فحبطت»؛ حبط می‌شود. هیچی از آن باقی نمی‌ماند.

و چقدر این عقابی که خدا با بندگانش می‌کند سنگین و سخت است. پیداست که چقدر توجه به آیات الهی، و در پسِ آن توجه به لقاء الله، برای خدا مهم است؛ که اگر کسی به آیات الهی و به لقاء الله کفر ورزید، خدا همهٔ اعمالش را یک‌باره از بین می‌برد.

«فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَزْنًا» (کهف/۱۰۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روز قیامت برای آنان میزانی برپا نمی‌کنیم.

برای‌شان آنجا، وقتی قیامت به پا شد، میزانی قرار نمی‌دهند؛ سنجه‌ای نیست برای‌شان. کأنّ از چشم چنان افتاده‌اند که اصلاً خدا توجه به این هم ندارد که بخواهد اعمال‌شان را وارسی کند، بسنجد، در میزان‌الأعمال بررسی کند که این‌ها چه اعمالی دارند. وقتی همهٔ اعمال حبط شده، دیگر چه سنجشی؟ چه وزن‌کشی؟ همه حبط شده است.


حبط اعمال؛ سقوط خودِ انسان

حالا با توجه به اینکه قبلاً گفتیم «جزا نفس عمله» — جزا خودِ عمل است، نه چیزی جدا از آن — اینجا وقتی می‌گوید اعمال‌شان حبط می‌شود یعنی چه؟ یعنی خودِ آن طرف می‌افتد. خودِ طرف هیچ می‌شود. انگار که اصلاً هیچی نیست.

«هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ حِينٌ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـًٔا مَّذْكُورًا» (انسان/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا بر انسان پاره‌ای از روزگار گذشت که چیزی در خور یاد نبود؟

اصلاً چیزی نیست که بخواهد برایش وزن‌کشی صورت بگیرد و میزان‌الأعمالی به پا شود. همین آیه هم دارد همین را تأکید می‌کند. وقتی همهٔ اعمال حبط شده، خودِ انسان حبط شده است. اینکه می‌گوید اعمالش حبط می‌شود یعنی خودش حبط می‌شود؛ یعنی خودش از بین می‌رود؛ خودش اصلاً هیچی دیگر نیست؛ خودش قابل وزن‌کشی نیست؛ اصلاً قابل وارسی و بررسی هم نیست. پس خیلی سخت است.

این‌ها که من هر شب آیاتش را می‌خوانم نشانهٔ چیست؟ نشانهٔ اهمیت لقاء الله است. چقدر باور به لقاء الله، و اینکه ما خدا را قرار است ملاقات کنیم، مهم است؛ که ما متأسفانه به آن توجه نداریم.


میزان اعمال امیرالمؤمنین است

میزان هم که کیست؟ مولای‌مان امیرالمؤمنین، حضرت وصی علی علیه‌الصلاةوالسلام است. اصلاً اجازهٔ ارتباط او را با چنین کسی، با وجودِ زیجودِ مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام، نمی‌دهند که بخواهد قسطش را از ولایت مولا بگیرد و وزنش مشخص باشد. اصلاً هیچی دیگر؛ یعنی هیچ. اصلاً شما آدم نیستی اصلاً. نه نگاهش می‌کنند، نه تحویلش می‌گیرند، نه نگاه رحمت به او می‌کنند، نه با او حرف می‌زنند.

این یعنی خودِ طرف از چشم افتاده است. میزان، وجودِ امیرالمؤمنین است؛ «نحن موازین القسط». وقتی کسی به آیات حق و به لقای حق کفر ورزیده، دیگر اجازه نمی‌دهند که با آن میزانِ زنده پیوندی برقرار کند. نه سنجش، نه وزن، نه نگاه.


لقاء الله از قوس صعود؛ گریهٔ نوزاد

حالا این لقاء الله از کجا شروع می‌شود؟ از همین سیر قوس صعود در این نشئه. وقتی که از رحم مادر بیرون می‌آییم، اوّل‌مان شروع می‌کند؛ گریه می‌کنیم؛ شروع می‌شود. این گریه‌ها خودِ شروع هجر است؛ نالهٔ عزّ فراق.

از جهت پزشکی و طبی گفته‌اند که این گریه‌های بچه به شدت به درد بدن بچه می‌خورد: سموم را دفع می‌کند، مغز را از خشک شدن حفظ می‌کند، حداقل هفتاد مرض را از بچه دور می‌کند. کما اینکه از خودِ ما مسلمانان هم اشک ریختن بسیاری از دردها و مریضی‌ها را دور می‌کند. در جهان غرب بیماری‌هایی هست که اصلاً در کشورهای اسلامی نیست؛ مخصوصاً در ایران اسلامی، در جاهایی که شیعه هست، نیست. گفته‌اند علتش یکی‌اش همین اشک است؛ یکی از علت‌های مهمش اشک است.

اصلاً سیستم بدن به گونه‌ای تنظیم شده، ایجاد شده، تعبیه شده که اشک بسیاری از مرض‌ها را از بدن بیرون می‌ریزد. آن بچه هم آن‌طور است. دارد گریه می‌کند؛ خیلی از مرض‌ها را از خودش می‌ریزد بیرون.

روایت داریم که اگر شما می‌دانستید گریهٔ بچه چقدر نافع به حال اوست، مادر هیچ زحمت نمی‌کشید تا آرام‌اش کند — مگر اینکه گریه از روی تشنگی و گرسنگی و این چیزها باشد؛ مشکلی دارد اذیتش می‌کند که گریه می‌کند؛ خب آن باید آن مشکل برطرف شود. و الا به صورت عادی بچه گریه می‌کند خیلی هم خوب است.


فواید طبی گریه و سخن امام صادق در توحید مفضّل

از جهت عرفانی هم صحبت‌ها گفته‌اند. مثلاً در توحید مفضّل ببینید؛ خیلی صحبت‌های شیرین امام صادق سلام‌الله‌علیه در خصوص گریهٔ بچه هنگام تولدش، در ماه‌های مختلف تا دو سالگی. حضرت فرموده که این‌ها نشانهٔ چیست‌اند.

حتی بچه تا قبل از اینکه به سخن بیفتد، امام زمان را می‌بیند. بچه — یعنی همهٔ شماها — امام زمان‌تان را دیده‌اید. ملائکه و ملائکة‌الله را می‌بیند؛ عقول را می‌بیند با آن چشمش. و وقتی که آن‌ها از او فاصله می‌گیرند به گریه می‌افتد؛ چون با آن‌ها انس دارد به گریه می‌افتد. چون تازه‌به‌تازه از عالم فطرت، از عالم طینت، از عالم ملکوت آمده، از عالم مثال آمده به این نشئهٔ انزل. این فراق بچه را می‌گیرد.


طفل امام زمان و ملائکه را می‌بیند

باز از آن اوایل که می‌آیند، خودِ یک ملکی ایشان را از رحم مادر بیرون می‌آورد؛ به اتفاق حضرت عزرائیل که قابض‌الأرواح است. عرض کردیم هر قبضی از رتبهٔ مادون به مافوق توسط ایشان صورت می‌گیرد. مثل اینکه ما می‌خواهیم از این دنیا برویم به رتبهٔ بالاتر؛ قبض توسط حضرت قابض‌الأرواح است، چون مجری اسم «القابض» حضرت حق است. از رحم مادر هم که می‌خواستیم بیاییم تو این دنیا، حضرت قابض‌الأرواح عزرائیل قبض می‌کند به کمک سَدَنه و خدمه‌اش که ملائکهٔ دیگرند. اصلاً حدیث داریم که بچه چگونه از رحم مادر به کمک ملائکه خارج می‌شود.

حالا این بچه از همان ابتدا ملک می‌بیند. حتی در رحم مادر هم که هست، ملائکه‌ای او را احاطه کرده‌اند. این بچه مأنوس است با آن‌ها. وقتی این‌ها از او فاصله می‌گیرند گریه‌اش می‌گیرد؛ و دوست دارد آن‌ها برگردند.

ما فعلاً اینجا طفل‌شناسی و گریه‌شناسی و جنین‌شناسی نداریم. یک چیزهایی عرض کردیم در خصوص اینکه این بچه از آنجا آمده و از یک رتبهٔ بالاتر آمده در رحم مادر قرار گرفته؛ یعنی از رتبهٔ مثالی آمده آنجا، و ملائکه هم همه‌اش با اویند. بعد این درد فراقِ عوالم بالایی می‌گیرد بچه را. و الا خودش به جهت اینکه عقلش هیولانی است و هنوز مثل یک چوب نتراشیده است، و هنوز به عقل بالفعل و به ملکه و این‌ها نرسیده، متوجه شاید نشود؛ یعنی کسی از او بپرسد نتواند جواب بدهد. اما درکش این‌چنین است از فراق: اشک، آه.


قبض عزرائیل از رحم به دنیا

بعد که می‌آید تو دنیا، متأسفانه چون تعلق به این دنیا می‌گیرد، تعلق پیدا می‌کند، یواش‌یواش از آن اشکش کم می‌شود؛ اشکش کم می‌شود، کم می‌شود. مگر اینکه متوجه ملکوت عالم باشد و متوجه عالم بالا باشد و بشود؛ بر اثر تعلیم، تا دو مرتبه بی‌قراری‌ها شروع شود. آن هم از طریق معمولاً حجج الهی این اتفاق می‌افتد. عاشق امام زمان می‌شود، عاشق امام حسین می‌شود. مثل شماهایی که این شب‌ها می‌آیید تو این خیمه. از طریق حجت خدا دلتنگی‌تان گل می‌کند. این یعنی دلتنگ است برای عالم ملکوت.

الان امام حسین در عالم بالاست دیگر؛ از نشئهٔ عنصری و طبیعت فارغ شده. تنها ولیّ خدا که در نشئهٔ عنصری الان حاضرند امام عصر ماست. همین‌جوری که الان شما نشسته‌اید روی این زمین، حضرت هم روی همین زمین الان حضور دارند؛ روی همین زمین. باز فراق ایشان اذیت می‌کند. چه برسد به آن آقایی که تشریف برده‌اند از این عالم.


فراق کربلا؛ رباب و زینب

عزیزانی هم که در کربلا همراهی حضرت را کردند — همسران و فرزندان و عیال حضرت — این‌ها هم طاقت نیاوردند خیلی. اکثرشان همان سال‌های اول از دنیا رفتند.

حضرت رباب سلام‌الله‌علیها که یک سال بیشتر طاقت نیاورد. طبق یک نقلی دیدم که اصلاً اجازه گرفت از امام سجاد و ماند در کربلا، و هر روز زیر آفتاب داغ می‌نشست اشک می‌ریخت، گریه می‌کرد، تا سال بعد؛ یعنی از این عاشورا تا عاشورای سال بعد دیگر دق کرد؛ حضرت رباب همان‌جا از دنیا رفت. بعضی‌ها هم گفته‌اند نه، تا یک سال ماند، از آنجا آمد سمت مدینه؛ یا بعضی‌ها گفته‌اند به سمت شام رفت بعد برگشت. به هر حال در راه مثلاً از دنیا رفت. به هر حال یک سال.

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها چقدر؟ یک سال و حدوداً نیم. چند تا از بچه‌های آقا اصلاً تو راه برگشت، تو راه برگشت از کربلا، تو راه از دنیا رفتند؛ دق کردند از گرسنگی، تشنگی، سختی‌های اسارت.

به هر حال این فراق که همراه خودش سوختن را دارد، بعد من و شما را متوجه ملکوت عالم کند؛ چون از آنجا آمده‌ایم.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

از الله آمده‌ایم.


إنا لله؛ نزول از خزائن و معیت حق

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست، و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمی‌فرستیم.

نازل شدیم. ما آمدیم از کجا؟ الله. وقتی می‌آیی اینجا، چون اینجا دورترین مکان نسبت به حق است؛ دورترین است. هیچ جدایی نیست ها. جدایی بین اینجا و حق نیست. اصلاً هیچ چیزی، هیچ چیزی از حق جدا نیست؛ چون

«تَبَٰرَكَ ٱلَّذِى بِيَدِهِ ٱلْمُلْكُ» (ملک/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بزرگ است آن‌که فرمانروایی به دست اوست.

رشته در سرِ رشته دست حضرت حق است. منفصله از حق چیزی نیست؛ چون او صمد است. از صمد هم یعنی همه‌جا را پر کرده. چیزی پیدا نمی‌کنی که خدا در آنجا نباشد؛ خالی از خدا باشد، یا گسیخته از حضرت حق باشد. چنین چیزی اصلاً محال عقلی است. نمی‌شود.

«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هر جا که باشید.

«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست.

این وقتی می‌آیی اینجا، غبار گناه، غبار غفلت. اولاً که بچه گناه حالیش نمی‌شود؛ با غفلت شروع می‌شود. غفلت از کجا می‌آید؟ بچه که باز غفلت و حضور حالیش نمی‌شود. پدر و مادر باعث می‌شوند. بچه را در محیط غفلت قرار می‌دهند. دور و برش را پر می‌کنند از چیزهایی که غافل است.


حضرت یحیی و دارِ حقیقت

حضرت یحیی — بارها خدمت‌تان عرض کرده‌ایم — چرا نمی‌رفت بازی کند با بچه‌ها؟ مگر بچه نبود؟ مگر طبع بچه دوستدار بازی و سرگرمی نیست؟ چرا در روایت می‌گوید که حضرت یحیی نگاه می‌کرد بچه‌ها را، تحمل می‌کرد؛ اما بچه به او می‌گفتند آقا چرا نمی‌آیی شما آقا پسر، آقا یحیی بیا بازی کن با ما. می‌گفت: دار، دارِ حقیقت است؛ دارِ بازی نیست که؛ دارِ لهو و لعب نیست که. این است که قرآن هم می‌فرماید

«وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْحُكْمَ صَبِيًّا» (مریم/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در کودکی به او حکم دادیم.

یعنی وقتی شیرخوار بود ما به او حکم دادیم. حکم یعنی حکمت. نگاه را ببین. دار، دارِ حقیقت است.


از الله آمده‌ایم و به‌سوی او بازمی‌گردیم

چنین کسی آمده اینجا. خب اقتضای حکم الهی بر این تعلق گرفته که بیاییم تو این دنیا. ما از کجا آمده‌ایم؟ از الله آمده‌ایم. و عجیب‌تر از آنی که اصلاً توجه نداریم:

«وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما به‌سوی او بازمی‌گردیم.

قرار است برویم به سمت خدا. بعد توی این دنیا دور و برش خودش را پر کرده از هر چیزی که غیر از خداست. نگاهش می‌کنی: چیزهایی که تو اتاقت است، آن وسایلی که تو خانه‌ات است، تابلوهایی که روی دیوارت است، چیزهایی که می‌خوانی، چیزهایی که تو موبایلت ذخیره کرده‌ای و می‌بینی، افکارت، اصلاً حرف‌زدن‌هایت، آدم‌هایی که با آن‌ها می‌نشینی، جاهایی که می‌روی، همسایه‌هایت، فامیل‌هایت، رفیق‌هایت. اصلاً کسی هست؟ چیزی هست دور و بر تو که تو را یاد خدا بیندازد؟ در حالی که از الله آمده‌ای و به سمت او داری می‌روی. چقدر غفلت ما را گرفته.

از همین غفلت شروع می‌شود؛ می‌افتد یواش‌یواش به ورطهٔ گناه. ورطه جایی استفاده می‌شود کلمهٔ ورطه که خیلی عمیق است و نجات از آن دیگر نشدنی است. می‌گوید ورطهٔ هلاکت. معصیت چیز کمی نیست که. باید زجه زد از اینکه ما غافل شدیم و رفته‌رفته افتادیم به گناه. و خیلی هم سخت است برگشتن از گناه.


ورطهٔ گناه و سختی توبه؛ قصهٔ نَصوح

مگر مولای‌مان حضرت وصی علی علیه‌الصلاةوالسلام نفرمود: گناه نکردن آسان‌تر از توبه کردن است. عجب! ما برعکس فکر می‌کنیم که می‌گوییم آقا عشق است، حالا یک لذتی می‌بریم، حالا بعد می‌رویم توبه می‌کنیم. خیلی سخت است توبه کردن. فکر نکنیم آقا حالا خدا فرموده

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ تُوبُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا» (تحریم/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به‌سوی خدا توبه کنید؛ توبه‌ای نصوح.

به‌سوی خدا بیایید؛ توبهٔ نَصوح. توبه مثل نَصوح که آن هم جریان دارد. نَصوح اصلاً کی بود؟ چه بود؟ که می‌رفت تو حمّام زنانه. مرد بود اما شکل زنان به خودش داده بود. زنان را می‌شست و چندین سال. ولی بعد وقتی توبه کرد یک عمر سر به سجده بود. بیچاره شد تا برگردد.

بله، خدا فرموده بیا.

«وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلْمَصِيرُ» (آل‌عمران/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بازگشت به‌سوی خداست.

مسیر به سمتم بیا. اصلاً تو به سمت ما، چه بخواهی چه نخواهی، داری می‌آیی؛ ولی خودت هم عزم کن، اراده کن که به سرعت بیایی. دیر شده؛ پاشو بیا. اما غفلت، تعلق، آلودگی، وجود شیاطین دور تا دور ما را گرفته‌اند.


اسم الهی فرزند؛ علی و فاطمه

چرا انقدر اصرار شده که با مؤمنین بنشین؟ با همسر مؤمن و مؤمنه ازدواج کن، و اسامی خدا و اسامی اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام و اولیاء خدا را روی بچه‌هایت بگذار. مثلاً علی صلوات‌الله‌علیه؛ اسم معرّبش می‌شود ایلیا. این حالا خب علی بگذار؛ حالا ایلیا هم می‌گذاری عیبی ندارد باز؛ باز آن یکی معرّب علی علیه‌الصلاةوالسلام است.

حالا چرا فرمود در خانه‌ای که نام علی است مزهٔ فقر را نمی‌چشد؟ مگر خودش درِ روزی را به خودش ببندد؛ و الا نمی‌آید. این‌ها همه‌اش توسعه است.

چرا امام صادق — اصلاً عادت اهل‌بیت بوده — تا می‌گفتند یکی می‌گفت آقا بچه‌دار شده‌اند مبارک باشد چشمتان روشن، اسمش را چه گذاشتی؟ سریع می‌پرسیدند. اگر می‌گفتند فاطمه، اگر می‌گفتند علی، تشویق‌شان می‌کردند.

اصلاً چرا روایت داریم: بچه‌تان به دنیا آمد — خب با چه زبونی دیگر امام معصوم بگوید؟ — بچه‌ات به دنیا آمد، تا هفت روز به او بگو علی اگر پسر بود، اگر دختر بود بگو فاطمه؛ بعد دوست داشتی عوض کن. خب این با چه زبان بی‌زبونی دیگر به شما بگوید که آقا بگذار حتی اسم بچه الهی باشد، متصل به الهیت نظام باشد. ملائکه وقتی تو صدایش می‌زنی متوجه آن منزل بشوند. تو می‌گویی علی، ملائکه متوجه آن منزل می‌شوند چون نام، نامِ عالی است. نام، نام فاطمه، نام عالیه‌ای است.

از اسم، از هم‌نشین، از سبک زندگی، از چینش لوازم منزل، از تابلوها، از پوشش، از گویش. اصلاً همهٔ این‌ها مجموعاً باید چه باشد؟ باید نشانه‌ای باشد از الله. رفاقتت هم باید این‌طوری باشد.


المجالسة مؤثرة و فطرت الله

خیلی‌ها به گناه افتاده‌اند؛ نمی‌خواستند اصلاً؛ دوست نداشتند گناه را. ولی

«ٱلْمُجَالَسَةُ مُؤَثِّرَةٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هم‌نشینی اثرگذار است.

به خاطر نشست و برخاست‌شان با آدم‌های ناپاک و خبیث و پست رفتند. خیلی از آن بچه‌ها، دخترکان پاک و معصوم ما، اصلاً عاشق حجاب‌اند. اصلاً ذات این بچه

«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى ٱلْفِطْرَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر مولودی بر فطرت زاده می‌شود.

حالا فطرت چیست؟ همه بر اساس آن‌اند. مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع‌البیانش این روایت را می‌آورد که همهٔ مولودها بر اساس فطرت‌اند. فطرت چیست که همه بر اساس آن‌اند؟ یعنی گبر هم بر اساس آن است. بله همه. حالا این چه فطرتی است؟ چیست اصلاً؟ فرمود: فطرة الله. عجب؛ فطرة الله است. چون او

«فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (انعام/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدیدآورندهٔ آسمان‌ها و زمین.

یعنی جنس است. یک چیزی تو من و شما هست جنسش الهی است. ذات ماست. جنّ آن در حقیقت جان ماست، باطن ماست. آن الهی است.

«فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است.

همه مفطور شده‌اند به آن. خب این یعنی چه؟ یعنی یک دختر، یک بچه، یک دختربچه، اصلاً آموزشش هم ندادی عاشق عفاف است، عاشق حجاب است، عاشق پوشش است. چه باعث می‌شود که رفته‌رفته حتی می‌بینی چادری است بعد رفته‌رفته چادرش می‌رود کنار می‌شود مانتو، مانتو می‌رود کنار می‌شود شومیز، آن می‌رود کنار، همین‌طوری هی. چرا؟ المجالسة مؤثرة. هم‌نشینش، دور و بری‌هایش این‌ها هی تو گوشش می‌خوانند. هی دعوتش می‌کنند سمت گناه قدم‌به‌قدم.

اولش که یک‌دفعه نمی‌آیند بگویند آقا عریان شو. اول این‌طوری نمی‌گویند که. می‌گویند آقا حالا چادر نه، مانتو تنت کن. مهم است که پوشش داشته باشی دیگر. مانتو تا چه اشکال دارد؟ مانتو تنت کن ولی مانتوی بلند و خوب؛ و اشکالی هم ندارد شرعاً؛ کسی نگفته اشکال دارد. اما از همین‌جاها شروع می‌شود.


قدم‌به‌قدم شیطان؛ پوشش و محاسن

مثل این بچه‌ها. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود مادرم — خدا بیامرزد — من بچه که بودم تازه این محاسنم می‌خواست دربیاید، چهار تا کلک این بغل و ده‌ها آمده بود. به من گفت نزن یا علی نزن. بعد حالا به من که اکبر می‌گفت؛ من چون دوست دارم چون علی‌اکبرم دوست دارم همه به من بگویند علی.

بعد گفتم چرا خب مراجع که گفتند تا صدق ریش نکند مثلاً، تا قشنگ معلوم نشود تو ریش داری، اشکال ندارد زدنش. مادرم می‌گفت نه؛ اگر می‌خواهی محاسنت همیشه از بهشت باشد این کلک‌ها را هم نزن؛ بگذار بماند. آن موقع من حرفش را گوش دادم. خدا رحمت کند این‌جور پدر و مادرها را همه‌شان را.

الان پسر خود من علی — همین حالت افتاده چهار تا کلک درآمده — به من پرسید گفت بابا بزنم؟ رفته بود سلمانی برایش زده بود سلمانی. آمد به من گفت. گفتم پسر اشکال ندارد؛ مراجع اشکال نکرده‌اند. اما از همین‌جاها شروع می‌شود. تو الان می‌زنی می‌بینی صاف سفید؛ بعد یواش‌یواش می‌روی جلو می‌بینی ریش که زیاد می‌شود هی که زیاد می‌شود تو مقایسه می‌کنی با آن سفیدی آن موقعت نداری. شیطان همین‌جاها می‌آید می‌گوید بزن بریز این‌ها را. این پشم‌فتیلی‌ها چیست؟ کثافت‌کاری‌ها. همین‌طوری یواش‌یواش شروع کن قدم‌به‌قدم. دیگر می‌برد به سمت جایی که اصلاً نمی‌شود تشخیص داد این آقا خانم است یا آقاست. قیافه‌اش را نگاه می‌کنی: مرد است یا زن است؟ ابرو برداشته، گوشواره گذاشته.

حالا حرف ما شب تاسوعا این‌طوری شد این شکلی شد. آیه را ما شروع کردیم. بحث ما این بود که همه‌چیز دور و بر ما باید تداعی چه کند؟ الله. که زدیمش به بچه‌ها و تربیت بچه. نه خب خیلی زمین تاسوعا و فرق معامله است.


اتاق شخصی؛ تابلوها و چینش منزل

کسی که می‌رود تو اتاق خوابش، اتاق شخصی‌اش — حالا الان هم بچه‌ها همه معمولاً اتاق شخصی دارند. قدیم که ما کی می‌فهمیدیم اتاق شخصی چیست؟ همه با یک نوعی هفت‌هشت تا گردن‌کلفت برادرهامان، خواهرهامان تو یک اتاق. الان هر بچه یک اتاق می‌خواهد، یک سیسمونی می‌خواهد، یک جهاز می‌خواهد.

بعد فرق می‌کند. می‌روی تو اتاق این می‌بینی که مثلاً عکس یک بازیگر را زده، یک هنرپیشه را زده، یک آدم فلان‌فلان‌شده را زده. هیچ خبری از خدا و اولیاء خدا تو اتاقش نیست. اسمی از امام حسین، عکسی از حرم آقا، آیه‌ای از قرآن.

خدا رحمت کند مرحوم آقای دولابی را که یک آیه را خیلی توصیه داشت. همیشه آدم نگاه کند این‌ها را: آیهٔ قرآن، حدیث، عکس شهدا. فرق می‌کند. تو بعد مثلاً وارد یک اتاق می‌شوی اصلاً از نحوهٔ چینش این لوازم منزل، تابلوهای روی دیوار، این‌ها قشنگ متوجه افکار طرف می‌شوی دیگر. فرق می‌کند آدم تو اتاقش عکس حرم امام حسین باشد، یا شهدایی که فدای امام حسین شدند، یا نایب امام زمان و رهبرمان، و آدم‌های خوب و مؤمن و این چیزها.

اصلاً آلبوم عکسش را نگاه می‌کنی می‌بینی همه‌اش با بچه‌خوب‌ها و بچه‌مؤمنی‌ها و بچه‌چادری‌ها و مسجدی‌ها و هیئتی‌ها و این‌هاست؛ تا اینکه طرف آن یکی. اصلاً جرئت نمی‌کنی اتاقش را نگاه کنی. آخ و چه شیطان‌پرستی و چه.


پاکسازی مکان هیئت

همین پایین را که الحمدلله بچه‌ها همت کردند — آقا سید و دوستان همت کردند — به فضل الهی، و خیلی هم الحمدلله. این‌ها که از راه دور — حالا نمی‌دانم صدای ما ازشان بهشان برسد یا نه — ایتا که خیلی داغون است پخش زنده‌اش. از راه دور خیلی‌ها که تو کانال دارند از راه‌های دور از شهرهای مختلف استفاده می‌کنند، چند هزار نفر، آن‌ها هم کمک‌های مالی کردند.

ما سیصد میلیونی که دادیم اینجا را اجاره کردیم کل طبقات را، و بچه‌ها کمک کردند پایین را مثلاً شروع کردند با پول جیب‌شان ساختن این صخرهٔ پایین. و نمی‌دانید چه خبر بوده. اصلاً می‌رفتی پایین وحشت می‌کردی دست نفر قبلی که بوده. تمام نوشته‌ها، ابزار، آلات، همه مال شیطان‌پرستی بود که من به این‌ها گفتم فقط این‌ها را بکنید، بتراشید، بریزید، ببرید بیرون، و چهارده روز متوالی حدیث کساء اینجا بخوانید تا این آلودگی‌ها برود.

بعد حالا طرف این کارها را دارد می‌کند؛ اصلاً خبری از الهیت نظام تو ریختش، تو قیافه‌اش، تو رفیق‌هاش، تو فامیل‌هاش، تو اتاقش، تو سبک زندگی‌اش، تو چینش وسایل زندگی‌اش، تابلوهای خانه‌اش، حتی اسمش، این‌ها نیست. بعد می‌گوید من نمی‌دانم چرا هیچ درکی نسبت به خدا، امام حسین ندارم. چرا نداری؟ فطرت داشته. ببین چه بلایی سرت آمده.


از فطرت به جِبِلّه

آن فطرت اولیه تبدیل شده به جِبِلّه.

«وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا۟ تَعْقِلُونَ» (یس/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بی‌گمان گروهی بسیار از شما را گمراه کرد؛ آیا خرد نمی‌ورزیدید؟

سورهٔ یس هم می‌فرمود. این کثیره یعنی بسیاری از شما را شیطان به خاطر جِبِلّه‌تان آمد گمراه کرد. اگر فطرت اولیه‌تان بود، فطرة الله بود، جرئت نمی‌کرد شیطان دست به شما بزند. دعوت کرد؛ دست نزد به شما. دعوت کرد شما یواش‌یواش رفتید سمتش. قدم اول، دوم، سوم. بعد یواش‌یواش دیدی فطرت ثانویه طوری شده که اصلاً دیگر خودت یک پا شیطانی.

حرف چه بود که به اینجا رسید؟ اگر کسی آلوده شد توبه کردن خیلی دشوار است. فکر نکنیم آسان است. بیچاره می‌شوی تا جبران کنی. این آلودگی باید برود.

بعد هم سر ما را کلاه گذاشتند یک سری. معلّم‌هایی که اشتباه فهمیده بودند متأسفانه؛ حتی بعضی‌ها که این لباس پیغمبر تنش‌شان بوده. به ما گفتند آقا هر گناهی هم بکنی خدا می‌بخشد. ما هم گفتیم پس پاشو عشق است. بگذار گناه را بکنیم، عشق‌مان را بکنیم، صفای‌مان را بکنیم. بعد حالا جوانی تمام شد می‌رویم درِ خانهٔ خدا.


در جوانی پاک بودن شیوهٔ پیامبر است

در جوانی پاک بودن شیوهٔ پیغمبری است. جسارت به ریش‌سفیدهای پیرغلام اهل‌بیت نشود؛ وگرنه «هر گبری به پیری می‌شود پرهیزگار». که بعد هم تو پیر بشوی مگر می‌توانی توبه کنی؟ چنان زمخت می‌شوی. از جوانی باید این راه را بروی. از همان بچگی.


دعای قنوت امیرالمؤمنین؛ قرةٔ اعین

این دعای ثابت امیرالمؤمنین حضرت وصی در قنوت نماز عشا. چرا تو قنوت نماز عشا حضرت وصی صلوات‌الله‌علیه همیشه این دعا را داشت؟

«رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَٱجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا» (فرقان/۷۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از همسران و فرزندان‌مان نور چشم به ما ببخش، و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار ده.

خدایا همسران و فرزندان ما را نور دیدگان ما قرار بده. و همه را — یعنی من و ایل و تبار و بچه‌ها و زنم و همه را — للمتقین اماما. چقدر افق بالاست. یعنی بچه‌های من چنان پرچمدار امام زمان و دین و قرآن بشوند که برای اهل تقوا — که آن‌ها خودشان علم دارند، جلو دارند — بشوند پرچمدار. بشوند امام؛ پیشوا بشوند؛ یعنی جلو دار بشوند. این باید نگاه باشد.

بعد بچه‌اش دو سالش است، دختربچه سه ساله بیچاره چه می‌فهمد، پاک و معصوم؛ مینی‌ژوپ کرده پاش، دامن کوتاه، جوراب پاش نکرده، فلان سفیدی‌های بدنش را ریخته جلوی یک مشت چشم هرزه تو خیابان. کیف می‌کند بگوید بگذار بچهٔ من حال کند، صفا کند. خب بدبخت، شیطان که دارد حال می‌کند که. بعد دخترت دارد با همین خو می‌کند. برود جلو این‌طوری بیاید جمعش کن.


پوشش کودکان و عریانی آدم و حوا

مگر قرآن نمی‌فرمود که کی عریان شدند حضرت آدم و حوا؟ کی لباس‌شان افتاد؟ وقتی که از درخت ممنوعه خوردند.

«وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (بقره/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.

اگر از این درخت بخورید شما جز ظالمین‌اید ها. خودِ ظالم شد، عریان شد، لباس افتاد. اصلاً برای چه هم به او بیرونش کردند؟ گفتند برو؛ اینجا عریان نباید کسی باشد. برو ببینم. برو هر وقت لباس داشتی بیا. این یعنی چه؟ یعنی عریانی اصلاً ذاتاً چیز زشتی است. حالا آنجا معنای تقواست: لباس تقوا نداری برو. ولی خدا دارد با همهٔ زبان، حتی یک بچه هم بفهمد، به من و شما دارد می‌فهماند که عریانی بد است.


حیوانات از انسانِ عریان می‌گریزند

باور کنید من خیلی سال — شاید مثلاً هفده، هجده، نوزده سال این حدودها بود — چون عشقم مثلاً رشتهٔ پزشکی بود و دانشگاه، و دوست داشتم مثلاً دکتر شوم. آن موقع یادش بخیر یک دکتری تو اصفهان از دنیا رفته بود. مطبش می‌گفتند — من نرفته بودم، شنیده بودم — پرده می‌زده؛ مثلاً آن صندوقش پشت پرده بوده. کسی می‌رفته پول داشته می‌انداخته، نداشته می‌رفته. اصلاً پول خودش از دست کسی نمی‌گرفته. این‌طوری بوده. من هم بعداً وقتی از دنیا رفته بود می‌گفتند به عنوان یک مرجع تقلید برایش تشییع شده بود.

من هم از آن موقع این را شنیده بودم. یکی چون پدرم مثلاً پوشاک جنگ تو کارگاه‌هاش انجام می‌شد، همه‌اش آرزویم بود که یک کارخانه‌ای بزنم، یک پانصد تا کارگر داشته باشم، برای‌شان خانه بخرم، ماشین بخرم بهشان برسم، جهیزیه بدهم، چه. می‌گفتم یا نه، پزشک بشوم یک مطب رایگان بزنم. این چیزها تو فکرم بود، تو تداعی می‌شد برایم همه‌اش. که آره مثلاً مطب رایگان بزنم. و آن موقع چون دوست داشتم پزشک بشوم مثلاً قبول شوم — که قبول هم شدیم — بعد دیگر این لباس آخوندی نگو کمین کرده بود برای ما. و الا دانشگاه هم رفتیم. و دیگر خدا رحمت کند حضرت استاد آقای حق‌شناس را. ایشان گوش ما را پیچاند برد تو حوزه. گفت تو باید بیایی اینجا. ما را برد. روحش شاد. خدا حق شما را حلال کند.

آن موقع بحثم چه بود که این‌ها را گفتم؟ زبان انگلیسی کار می‌کردم. روزنامه‌های انگلیسی آن موقع می‌خواندم که چون می‌خواستم دانشگاه هم بزنم؛ دیپلمم ریاضی بود. ولی خب زبان و زیست‌شناسی می‌خواندم که بتوانم پزشکی قبول شوم.

بعد هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. آن موقع یک روزنامهٔ انگلیسی می‌خواندم که می‌گفت انسان را توی این جنگل‌هایی که حیوانات وحشی توش‌اند عریان رها کردند؛ حیوانات فرار کردند. وحشت کردند. این چیست دیگر؟ این چه موجودی است؟ چون همهٔ حیوانات بالاخره بدن‌شان پوشیده شده با مو و پشم و عورت و زشتی‌شان معلوم نیست. بدن پوشیده شده است. همه‌شان پوشش دارند: یا پوستی، پوست تاریک و سیاهی، یا بالاخره پشمی. یک چیزی دارند. کلکی. ولی این انسان — یک سر دو گوش — لخت ول کردند عریان تو جنگل. حیوانات وحشی فرار کردند از دستش. این چیست دیگر؟ حیوانات فرار کردند از یک شخصی که عریان است.

بعد این مثلاً برایش چه شده؟ برایش افتخار شده عریانی. حالا تو غرب و شرق چه بیدادی می‌کند. البته این را هم بگویم: آن‌ها دارند برمی‌گردند الان ها. این‌طوری نیست که بگوییم. و عجیب است که خیلی عجیب است که تو دل خود ما، تو انقلاب ما، یک سری آغ زده‌اند دارند بالا می‌آورند، دارند می‌روند آن سمت به سمت فرهنگ غرب و شرق و چه و این‌ها. آن‌وری‌ها برعکس. آن‌ها عطش وجودشان را برداشته. آن‌ها دارند برمی‌گردند به سمت اسلام. اینجا طرف هیچ چیزی نمی‌فهمد اصلاً دیکتاتور چیست، رهبر کیست، چه؛ و دهنش را باز می‌کند مرگ بر دیکتاتور و جسارت به رهبر، ذریه از زهرا می‌کند؛ که اگر آن بالاسرمان نبود یک سری مسئولین این ملت را خورده بودند. بعد آن‌ور می‌روی می‌بینی تو اوج خفقان و چه و این‌ها مثلاً روی سینه‌اش عکس آقا را نقش بسته می‌آید جلوی اراذل و اوباش آنجا و منافقین سینه‌اش را می‌دهد کنار با افتخار از آقا دفاع می‌زند.


غربال خبیث و طیب

پس به قول خدا رحمت کند حضرت آقای حائری شیرازی را. آثار ایشان را بخوانیم همه‌مان. ایشان خیلی فاضل محترم. و حضرت رهبر عزیزمان بعد از ارتحال بزرگان در تهران مثل آقای حق‌شناس و دیگران از ایشان دعوت کرد بیایند جای خالی این‌ها را پر کنند؛ آقای حائری که زود هم از دنیا رفت. چهارشنبه‌ها شهر شهید معلاّتی جلسات اخلاق‌شان بود.

چقدر قشنگ ایشان می‌فرمود. آمده بودند از اتریش کجا با من مصاحبه کردن؛ یک جماعتی بودند، یک گروه خبرنگارها. به من گفتند که آیا شما قبول دارید که بعد از این همه گذشتن از انقلاب، جوان‌ها دارند رم می‌کنند از انقلاب شما، دارند از کشور می‌روند و فلان. ایشان فرموده بود که اتفاقاً یک قاعده است؛ بگذار بروند. شما آن‌ور را نگاه کنید ببینید که چقدر دارند از آن طرف متمایل به انقلاب می‌شوند از دل شماها.

ایشان فرموده بود که

«ٱلْخَبِيثَٰتُ لِلْخَبِيثِينَ وَٱلْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَٰتِ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ» (نور/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پلیدان از آنِ پلیدان‌اند و پلیدان از آنِ پلیدان؛ و پاکان از آنِ پاکان‌اند و پاکان از آنِ پاکان.

و نیز

«لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلْخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ» (انفال/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خدا ناپاک را از پاک جدا کند.

این آیه را قرائت کرده بود که اصلاً قاعدهٔ قرآنی است و خدا دارد جدا می‌کند بین خبیث و طیب. و آن‌هایی که بین ما قاطی‌مان تو کشورمان با انقلاب‌اند اما خبیث‌اند، این‌ها ناپاک‌اند. اصلاً به دنبال ناپاکی‌ها می‌روند. سر و گوش‌شان جنبیده و هی می‌خواهند بیایند غربی بشوند، شرقی بشوند، بیایند قاطی شما. خب بفرمایید. این‌ها مال شما. خبیث‌های ما مال شما. از آن طرف پاک‌هایی که بین شما، پاکان عالم، آزادگان عالم که در جماعت شما هستند، همهٔ آن‌ها چشمشان متوجه عظمت انقلاب ما شده و پاکی این انفجار نور در ایران؛ و آن‌ها دارند می‌آیند سمت ما.

مثلاً یک انقلاب دو مرتبه‌ای؛ یا می‌شود گفت یک غربالی دارد صورت می‌گیرد. این‌طور نیست؟ چقدرها اصلاً خودشان پرچمدار این انقلاب هم یک زمانی بودند، الان مخالف انقلاب‌اند و ملعون خبیث. همهٔ حیثیتش را از این انقلاب دارد. همهٔ معروفیتش را، مشهوریتش را — اگر چهار تا مردم هم قبولت دارند به خاطر اینکه رأی آوردی تو این کشور شدی مثلاً یک زمانی یکی از رؤسای قوا — بعد الان پا شده رفته کشور مثلاً رفته عربستان خبیث و ملعون و رفته گفته آنجا: ما هر کاری می‌خواهیم بکنیم یک نفر هست که باید از او اجازه بگیریم. این مال من نیست. آیه است.

آره؛ ما یک نفر را تو ایران داریم هر کاری می‌خواهیم بکنیم از او اجازه باید بگیریم و تا او را سرنگون نکنیم فایده ندارد. و بدبخت بیچاره. چقدر بیچاره‌اند بعضی‌ها. که اگر آقا اجازه می‌داد به خدا این ملت گورتان می‌دادند. تکه‌تکه‌تان می‌کردند. تقصیر نجابت آقاست. حالا ولش کن. شب تا صبح هی اوقات‌تان را تلخ نکنیم.

خدا را شاهد می‌گیرم که مطالب دیگری می‌خواستم تقدیم کنم اما حرف جاهای دیگر رفت. حالا به هر حال.


هیئت کودکی در حیاط خانه

همین‌جوری است. یک وقتی شد حاج قاسم سلیمانیِ امام زمان همین بچه. یاد خودم افتادم. ما هم سن ایشان بودیم. حیاط خانه‌مان — خدا رحمت کند — ما هفت تا بچه بودیم: چهار تا برادر، سه تا خواهر. بعد یکی‌مان چادر مادر را به چوب مثل این می‌بست این‌طوری می‌گرفت تو حیاط خانه‌مان. بعد یکی‌مان دو تا درِ قابلمه به عنوان سنج می‌زد، برادرها. یکی‌مان هم یک قابلمه با ملاقه به عنوان طبل. بعد روسری خواهرهامان و این‌ها را گره زده بودیم به عنوان زنجیر. خواهرم این‌ها هم چایی درست می‌کردند پشت سر ما مثلاً ما چهار تا داداش. بعد من یادم است یک گوشت‌کوب گرفته بودم به عنوان بلندگو. کوچولو بودیم؛ از ایشان هم کوچولوتر بودیم. تو حیاط حسین حسین حسین همین‌طوری راه می‌افتادیم. راه می‌افتادیم یکی طبل می‌زد با قابلمه، با درِ قابلمه مثلاً سنج، با روسری مثلاً زنجیر، و پرچم هم که چادر مادرمان. مادرمان بالا می‌نشست چای می‌ریخت برای‌مان و خواهرهامان سه‌تایی پشت سر ما چهار تا برادر تو حیاط و ما می‌رفتیم حسین حسین. بعد مادرم می‌گفت خب خوش آمدید اهل عزا. بیایید بنشینید چایی بهتان بدهم. همین‌طوری بودیم.

حالا الان برای ما مثلاً لباس پیغمبر و چه. از همین‌جاها شروع می‌شود دیگر. الان این بچه دستش پرچم نوشته از زهرا. خیلی از الان بچه‌ها ما چه می‌دهیم دست بچه‌هامان؟ هنوز بچه هیچی از تشخیص نمی‌دهد. قتلگاه، قتلگاه فضای مجازی — به قول رهبر قتلگاه بچه‌هامان را دادیم دست‌شان. این بچه چشمش بیفتد به چیزهایی که نباید بیفتد حالا بیا درستش کن. لباسی که تنش می‌کنیم، چینش لوازم منزل، اسمش و و و.

اگر کسی باورش نباشد لقاء الله را، به مرور دیگر تکذیب آیات الهی می‌کند. بعد طبق این آیهٔ صد و پنج سورهٔ کهف همهٔ اعمالش حبط می‌شود. برایش هم میزانی به پا نمی‌کنند حسابرسی‌اش کنند چون همه‌چیز حبط شده، از بین رفته. اصلاً آدم حسابش دیگر نمی‌کنند. کی را؟ یکی: آیات ما را تکذیب کردند، کفر ورزیدند به آیات ربّهم و لقائه. این‌ها کفر ورزیدند به لقاء خدا، ملاقات خدا.


سه کتاب؛ تکوینی و تدوینی

آیات هم که گفتیم ما سه دسته آیه داریم. همان‌طور که سه تا کتاب داریم. یادتان است؟ کتاب. دو تا کتاب کتاب تکوینی نظام هستی‌اند؛ یک کتاب، کتاب تدوینی است. کتاب تدوینی قرآن. تدوین شده، نوشته شده. شما باید این کتاب خودت را — خدا داده دستت — تو خودت را با کتاب قرآن تنظیم کنی. کتاب وجود — اصلاً همهٔ ما قرآن‌ایم. در درون‌مان مندمج شده است در روح‌مان. باید این را تطبیق بدهیم به آن.

یک کتاب هم دو تا کتاب‌اند که تکوینی‌اند. کتاب تکوینی آفاقی: آسمان‌ها و زمین آیات الهی‌اند. یک کتاب هم که کتاب انفسی بود گفتیم: جان خودمان، معرفت نفس. این‌ها را باید بشناسیم؛ این‌ها را بخوانیم؛ این کتاب‌ها را بخوانیم و متوجه حقیقت عالم بشویم.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

که اگر غیر از این باشد رفتیم تو قاطی اولیاء طاغوت؛ به سمت اولیاء طاغوت.


اکبر فواحش؛ محبت اولیاء طاغوت

به نظر شما اکبر فواحش چیست؟ بدترین کارهای زشت. تعلق و محبت به اولیاء طاغوت است. یکپارچه وجود را آلوده و پست می‌کند. اصلاً می‌برد قاطی اولیاء طاغوت؛ می‌بردت آن‌ور جهنمت می‌کند.

اما شعبات دارد. همان‌طور که جنود جهل داریم جنود عقل داریم. عقل امیر اهل ایمان؛ جهل امیر اهل نفاق و شرک و کفر. شعبات دارند، سرباز دارند، هفتاد و پنج تا سرباز دارند. امیر دارند، سرلشکر دارند، وزیر دارند. این‌ها روایت شده. تو مصباح‌الشریعه امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرموده.

وقتی کسی به ما نامحرم نگاه می‌کند، نگاهش را می‌کشد، ادامه می‌دهد و لذت می‌برد، این یکی از شعبات چیست؟ کفر. یکی از شعبات اولیاء طاغوت است. یعنی این شعبه وصل می‌شود به آن اکبر فواحش. یعنی رفته‌رفته تو را می‌برد تو نظام طاغوت.

وقتی کسی از غیبت کردن لذت می‌برد، دوست دارد غیبت بکند؛ یا کسی می‌شنود کیف می‌کند از برادر و خواهرش که نیست حمایت نمی‌کند؛ نمی‌زند تو دهن طرف که نگو اشتباه می‌کنی. این رفته به سمت اولیاء طاغوت. از همین‌جاها شروع می‌شود. بعد می‌رود رفته‌رفته از نور دور می‌شود و به سوی ظلمت می‌رود.

فکر کنم راحت‌ترین شبی که من حرف زدم، هیچ کلمهٔ قلمبه‌سلمبه و حکمت و عرفان و چیزهای ماورایی و عجیب‌غریب توش نبود، امشب بود. دیگر کسی نگوید حاج آقا حرف‌هایش سنگین است ما نمی‌فهمیم. دیگر فکر کن بچهٔ کوچولو هم فهمید من امشب چه می‌گویم. اگرچه بستر بحث ما، مبنای بحث‌مان بحث‌های حکمی و عرفانی بود که اصلاً موضوع لقاء الله خودش یکپارچه عرفان است؛ یکپارچه معرفت؛ که ما باید از الان زیارت‌مان را شروع کنیم.


نماز آغاز زیارت است

حالا یک روایتی هم از کتاب لقاء الله آقا میرزا جواد آقا می‌خواستم برای‌تان بخوانم؛ دیگر فرصت رفته. که می‌فرماید — ایشان می‌فرماید — شما نمازت شروع زیارت است. امیرالمؤمنین فرمودند نماز خودش شروع زیارت خداست. می‌خواهی بروی زیارت خدا. بعد می‌روی جلوتر می‌بینی که همهٔ سکنات همه می‌شود بوی زیارت می‌دهد.

زیارت چه بود؟ حضور زائر عند المزور. کی را داری زیارت می‌کنی؟ خدا را. خدا همه‌جا هست. کجا هست که خدا نیست؟

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ ٱلْوَرِيدِ» (ق/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم.

من از رگ گردن به این‌ها نزدیک‌تر هستم.

«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُبْصِرُونَ» (واقعه/۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از شما به او نزدیک‌تریم ولی نمی‌بینید.

آن محتضر که دارد جان می‌دهد من از شما به او نزدیک‌ترم.

«أَنَا بُدُّكَ ٱللَّازِمُ يَٰمُوسَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من آن ناگزیرِ لازمِ توام، ای موسی.

به حضرت موسی گفت: من آن بُدِّ لازم توام. آن چاره‌ای که می‌گویی لابد یعنی ناچار. بُدِّ لازم یعنی چارهٔ لازم توام. من آن چاره‌ام؛ اصلاً چارهٔ تو منم. تو بدون من اصلاً نیستی موسی؛ من خدا. درست شد؟

وقتی با این نگاه می‌روی جلو می‌بینی نه؛ نمازت زیارت خداست. همه‌چیز توش دیگر شده زیارت خدا. در و دیوار را می‌بینی خدا را زیارت می‌کنی. آسمان و زمین می‌بینی خدا زیارت می‌کنی. آیات الهی‌اند.

«إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَءَايَٰتٍ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ» (آل‌عمران/۱۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدوشد شب و روز نشانه‌هایی است برای خردمندان.

اگر لب، مغز، عقل را تعطیل نکرده باشی، همهٔ این‌ها را آیات الهی می‌بینی.

«وَفِى ٱلْأَرْضِ ءَايَٰتٌ لِّلْمُوقِنِينَ» (ذاریات/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانه‌هایی است.

این زمینی که روش نشسته‌ای توش آیات ماست. چه برسد خودش. خب وضو داشته باش؛ بنشین روی آیة‌الله. این آیة‌الله این زمین الان.

«وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خودتان؛ آیا نمی‌نگرید؟

پس جان‌های شما هم آیة‌الله. چگونه خودت را بدون وضو مس می‌کنی؟ ببینید چه‌جوری می‌شود؛ چه بلایی سر انسان می‌آید. چه بلای قشنگی. همه‌چیز را آیة‌الله می‌بینی. همه‌چیز را نشانهٔ خدا می‌بینی. بعد آن موقع است که می‌فهمی

«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست.

به هر طرف رو کنی رو به وجه خدا کردی. وجه خدا یعنی محل ظهور اثر الهی. خدا اثر کرده.

«لَا مُؤَثِّرَ فِى ٱلْوُجُودِ إِلَّا ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در وجود هیچ مؤثری جز خدا نیست.

الله را در همه می‌بینی. بعد می‌بینی پشت سر مولای علی راه افتادی.

«مَا رَأَيْتُ شَيْـًٔا إِلَّا رَأَيْتُ ٱللَّهَ قَبْلَهُ وَبَعْدَهُ وَمَعَهُ وَفِيهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیزی ندیدم مگر آنکه خدا را پیش از آن و پس از آن و با آن و در آن دیدم.

الله را در همه‌جا دیدم. چرا این‌طوری می‌شوی؟ چون دارد می‌رود

«وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما به‌سوی او بازمی‌گردیم.

دارد می‌رود به سمت او. چشمت باز می‌شود.


کشف غطاء و خیال پاک

بعد

«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پرده‌ات را از تو برداشتیم و دیده‌ات امروز تیز است.

که صورت بگیرد، پرده از چشمت بیفتد، وقت موت دیگر عادی است برایت. تو اینجا همه را دیدی؛ آنجا هم عیناً این‌ها را دوباره می‌بینی. ترس ندارد.

«لَوْ كُشِفَ ٱلْغِطَآءُ مَا ٱزْدَدْتُ يَقِينًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر پرده برداشته شود بر یقین من افزوده نمی‌شود.

پرده بیفتد به یقین من اضافه نمی‌شود. چرا امام زمان را یک سری می‌بینند می‌گویند ما بارها این را دیدیم وقت ظهور؟ قبلاً بهتان گفته‌ام: در صقع نفست بارها آقا را دیدی. آن‌قدر خیال پاک شده آن صورتی که ایجاد می‌کند نفس تو. نفست در درونت ایجاد می‌کند.

من الان می‌گویم امام حسین. شما یک صورتی تو ذهنت، تو قوهٔ خیالت می‌سازی که بتوانی ارتباط بگیری؛ وگرنه نمی‌توانی. صحنهٔ کربلا را تو قوهٔ خیالت ترسیم می‌کنی: آره علم اباالفضل، علم دستش است دارد می‌رود، یک‌دفعه می‌زنند. این‌ها را ترسیم می‌کنی. هرچه قوهٔ خیال پاک‌تر است این نقوش، این صور و اشکال دقیق‌تر و درست‌تر و واضح‌تر است.

امام عصر را بارها در صقع نفست دیدی؛ در قوهٔ خیالت انشا کردی صورتش را دیدی. حالا یکهو آقا حضور پیدا می‌کند ظاهر می‌شود. می‌گویی اِ بارها این آقا را من دیدم. تو همهٔ هیئت‌ها دیدی. اگر راه را درست بروی چیزی مخفی نیست از من و شما. خدا را هم می‌بینی اما نه با چشم ظاهر؛ با چشم باطن. «رأیت الله» دیگر مولا فرمود. شما هم می‌توانید بشوید. چرا نشوید؟ این در وجود ماست؛ و الا نمی‌گفت، نمی‌فرمود

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکوست.

الگوی ما پیغمبر است، امیرالمؤمنین است. پس می‌شود بشویم. به خدا قسم می‌شد ما هم بشویم اباالفضلِ امام زمان. می‌شد بشویم علی‌اکبرِ امام حسن، امام زمان. می‌شد همهٔ ماها بشویم قاسم بن الحسنِ امام زمان‌مان. می‌شد زن‌هامان بشوند سکینه و رباب و زینبِ امام زمان. می‌شد که بشوند. این در وجود ما تعبیه شده.


روح اعظم فاطمه در وجود ماست

اصلاً قرآن؛ دیگر بالاتر از قرآن نداریم.

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.

آن روح چیست؟ امام صادق فرمود — مگر نگفتم بهتان در گوشی — که آن روح، روح اعظم، مادر ما فاطمه است. در وجود تک‌تک ما رگه‌ای از مادرمان فاطمه زهرا هست. اصلاً قرآن تو وجود ماست. تو تطبیق بده؛ تطبیق بین عالم و آدم. بعد می‌بینی یکپارچه عالم در خدمت تو است.

تو وقتی بی‌تقوایی می‌کنی — چون طهارت؛ عالم بر اساس طهارت و تقوا، وحدت صنعه دیگر. آفریده شده عالم — به تو پشت می‌کند، با تو دعوا می‌کند. تو وقتی داد می‌زنی سر پدرت مادرت، زمین باهات می‌جنگد، زمان باهات می‌جنگد. ولی کوچیکی پدر مادر کن. این قاعدهٔ الهی است. نمی‌شود برش داشت. نوکر پدر مادرت شو ببین چه‌جوری زمین و زمان بال و پر بهت بدهد، پروازت بدهد.

به این پرچم قسم بسیاری از موهبات حضرت حق به بندهٔ حقیر به خاطر رضایت پدر و مادر بوده. خودم کار خاصی — هرچه که نگاه می‌کنم — نکرده‌ام. نه عالم‌ام، نه فاضل‌ام، نه آن‌طوری بگویی مثلاً نه. پدر، مادر. الان هم که آمدم خدا می‌داند با اینکه وقت کم بود دو ساعت هم تو راه بودم. دیدم یک چند دقیقه سریع دویدم خانه. رفتم افتادم — معذرت می‌خواهم — مثل سگ چهار دست و پا به سمت پدرم و افتادم پاش؛ پای پدرم را بوسیدم. گفت عزیزم پاشو. عزیزم پاشو یعنی چه؟ بفرمایید شما یعنی پاشو بلند شو؛ یعنی خدایا بلندش کن. گفتم پدر حالا بماند چه به او گفتم؛ و همان می‌شود.

بسم الله. راه کاملاً واضح است.

«قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّ» (بقره/۲۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه از بیراهه آشکار شده است.

کاملاً مشخص است. حرکت کن ببین چه می‌شود.


آیت‌الله مرعشی نجفی و دعای پدر

مرحوم آقای مرعشی نجفی، شهاب‌الدین مرعشی. این همه مقامات. آقا کارهایی کرده که خیلی از بزرگان نتوانستند. کتابخانه‌اش را ببینید چه عظمتی در اسلام آفریده. نماز، روزهٔ استیجاری می‌گرفت — نماز، روزه برای اموات — پولش را کتاب می‌خرید، کتاب می‌خرید. چند هزار، چند صد هزار نسخهٔ دستی از علما کتابخانه‌اش است. چه کرد؟ این همه برکات برای چیست به نظر شما پسر و دختر، زن و مرد؟

خودش به پسرش — ببخشید به دفتردارش — به او گفت. چون دفتردارش گفت حاج آقا می‌شود من یک لحظه از شما فارغ شوم؟ پدرم آمده می‌خواهم بروم دیدنش. گفت به به، پدر؛ برو، برو. بعد گفت یک لحظه صبر کن. به او فرمود که من بچه بودم پدرم مطالعه می‌کرد طبقهٔ بالا؛ دورش پر کتاب بود. مادرم گفت برو پدرت را صدا کن بیاید غذایش را بخورد. رفتم بالا دیدم پدرم خواب است. مادر امر کرده، پدر خواب است. چه کنم؟ باید امتثال امر مادر کنم اما پدر خواب است. به ذهنم افتاد — پدر خوابیده بود از مطالعه کرده بود؛ تو حال، حالت مطالعه خوابش رفته بود — صورتم را گذاشتم کف پای بابام؛ هی بوسیدم، هی بوسیدم، هی بوسیدم. یکهو چشمش را باز کرد دید من دارم کف پایش را می‌بوسم. گفت شهاب‌الدین پاشو که خدا ان‌شاءالله تو را بالا ببرد. خدا بهت برکت بدهد عزت بدهد.

این را ببین. بعد می‌گوید خود مرحوم شهاب‌الدین مرعشی، حضرت آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی می‌فرماید همه را از همین، همین، همین دعای پدرم دارم.


شیخ مرتضی انصاری و نوکری مادر

شیخ مرتضی انصاری بزرگ مادرش پیر بود می‌انداخت روی دوشش؛ آن حمّام‌های قدیم می‌بردش تحویل زنان حمّامی می‌داد و می‌ایستاد. مرجع تقلید جهان شیعه بود. می‌ایستاد دم در مادرش را شست‌وشو می‌دادند تحویل می‌دادند می‌برد روی دوشش می‌آورد خانه. به او گفتند آخه زشت است شما مرجع تقلیدی. روی الاغی، اسبی چیزی مادرت را بگذار؛ روی دوشت چرا می‌اندازی؟ وقتی هم که می‌گفت نه برای چه؟ همهٔ فیض الهی به همین واسطه دارد به من می‌رسد.

وقتی هم که مادرش از دنیا رفت داد می‌زد. شیخ مرتضی انصاری بزرگ. بعد گفتند آقا زشت است حاج آقا زشت است. شما مرجع تقلیدی دارند نگاه می‌کنند داد نزن برای مادرت. فرمود من نمی‌دانم دیگر چه را پیدا کنم که به خاطر نوکری او خدا همهٔ برکتش را بریزد تو وجود من. همهٔ ثوابش را به من بدهد. آخه چه را پیدا کنم مثل مادر که نوکری‌اش را بکنم خدا همه‌چیز به من بدهد.

خدا حالش به هم می‌خورد از بچه‌ای که سر پدرش داد می‌زند، سر مادرش داد می‌زند، بی‌حرمتی می‌کند، قدر نشناس است، نمی‌چشاند به او عشقش را.


خاتمه؛ عزم جدی در شب تاسوعا

بسم الله از امشب عزم جدی بگیرید. شب تاسوعاست. این جلسات باید ما را ببرد به سمت حقیقت عالم. چقدر ما حرف حقیقت را شنیده‌ایم و هنوز حرکت نکرده‌ایم. راه روشن است؛ رشد از غی جدا شده است. از اسم فرزند، از چینش اتاق، از پوشش، از هم‌نشین، از اشک بر امام حسین، از بوسه بر پای پدر و مادر، از نماز که شروع زیارت است — همه‌اش باید تداعی الله کند. اگر باور به لقاء نباشد، آیات تکذیب می‌شود و اعمال حبط می‌گردد و میزانی برای انسان برپا نمی‌شود. امشب شب تاسوعاست؛ از همین امشب عزم کنید که به سمت حقیقت عالم بروید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای اباعبدالله.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.