یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
یونس از انس میآید
نام «یونس» از انس میآید. وقتی حضرت یونس علیهالسلام از توبه و هدایت قومش ناامید شد، خشمگین گشت و رفت.
«إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبًۭا» (انبیاء/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که خشمگین برفت.
غضبناک شد؛ «إِذْ ذَهَبَ» یعنی رفت، «مُغَاضِبًا» یعنی خشمگین رفت. قومش آثار عذاب را دیده بودند. به محض آنکه آثار عذاب را دیدند — در همان اثنی که حضرت یونس تشریف برده بودند — توبه کردند؛ همان آن. عذاب برداشته شد.
بعد حضرت یونس در شکم ماهی قرار گرفت. قرآن از او با عنوان «ذَا النُّون» یاد میکند؛ یعنی صاحبِ ماهی: کسی که در شکم ماهی قرار گرفت.
«وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبًۭا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِى ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَٰنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (انبیاء/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و صاحبِ ماهی را یاد کن، آنگاه که خشمگین برفت و گمان کرد که هرگز بر او تنگ نمیگیریم؛ پس در تاریکیها ندا داد که معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، من از ستمکاران بودم.
ایشان مأنوس شد؛ با حضرت حق خلوت کرد. حالا در میزانِ درنگ در شکم نهنگ چه اختلافی هست؟ بعضی گفتهاند چهل روز، چهل شبانهروز. بعضی گفتهاند چهل ماه. بعضی گفتهاند چهار سال. عددهای زیادی گفتهاند که ایشان گرفتارِ شکم نهنگ بود.
ذکر یونسیه؛ نجات از غم
و آن ذکر خاصّش که بسیار اولیای خدا توصیه کردهاند. امام صادق سلاماللهعلیه فرمودند من در تعجبم از کسی که غم به دلش است و از این ذکر قرآنی غافل است:
«لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَٰنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (انبیاء/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ من از ستمکاران بودهام.
چون بعدش خود قرآن میفرماید:
«فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ وَنَجَّيْنَٰهُ مِنَ ٱلْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُۨجِى ٱلْمُؤْمِنِينَ» (انبیاء/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او را اجابت کردیم و از غم نجاتش دادیم؛ و اینگونه مؤمنان را نجات میدهیم.
صریحاً قرآن میفرماید که ما او را از غم نجات دادیم. و «نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ»: «نُنجِي» اینجا فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد. همیشه ما برای اهل ایمان اینطوریم.
یعنی این ذکر اگر کسی درست و با آدابش بگوید، هم استجابت در آن هست، هم غمش برداشته میشود، غرق در نور میشود. آثار و برکات بسیاری دارد.
میدانید که امثال آقای قاضیها کمترین عددی که به شاگردان خاصّشان در سیر و سلوک میدادند، چهارصد مرتبه در سجدهٔ این ذکر بود. حالا ما که در آن حد نیستیم، حداقل بعد از هر نمازمان در سجدهمان یک بار این ذکر را بگوییم. نماز تمام شد، در سجده — یا در انتهای سجدهٔ آخر — یک بار. میتوانیم سه بار و بیشتر هم بگوییم.
ایشان از این جهت، بعد دوباره به تشرف الهی رسید. از آنجا هم که نجات پیدا کرد، از دل نهنگ، وقتی برگشت با قومش انس گرفت. انس. در شکم نهنگ با خدا انس گرفت؛ وقت برگشت با قومش انس گرفت. لذا به او یونس میگویند.
فضیلت قرائت سورهٔ یونس
در فضیلت این سوره یک روایت تقدیم کنم. فرمودند «مَنْ قَرَأَ…». این روایت را میتوانید در وسائل الشیعه، جلد دوم، صفحهٔ ۲۵۱ ببینید. البته در تفسیر اهلبیت علی بن ابراهیم قمی هم آمده، جلد دوم، صفحهٔ ۴۱۲. آنجا میفرماید:
«مَنْ قَرَأَ سُورَةَ يُونُسَ فِي كُلِّ شَهْرَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةٍ لَمْ يَخَفْ عَلَيْهِ أَنْ يَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ وَكَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که سورهٔ یونس را هر دو ماه یا سه ماه یکبار بخواند، بیم آن نرود که از جاهلان باشد؛ و روز قیامت از مقرّبان خواهد بود.
یعنی کسی که این سوره را قرائت کند هر دو ماه یا سه ماه یکبار. «شَهْرَيْنِ» دو ماه؛ «أَوْ ثَلَاثَةٍ» یعنی سه ماه. هر دو سه ماه یکبار این سوره را قرائت کند، نترسد از اینکه جزو جاهلین باشد.
بدترین دشمن ما جهل ماست. در کمیل عرض میکنیم:
«وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به جهلم جرأت کردم.
من به جهلم جرأت کردم که عصیان کردم. این جهل برداشته شود، خیلی انسان فراخبال پیدا میکند. فرمودند هر دو سه ماه یکبار کسی این سوره را قرائت کند، این اتفاق میافتد.
و یک چیز عجیبتر اینکه در ادامهٔ روایت میفرماید: «وَكَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ». به به!
خب اصحاب شمال داریم — از همهٔ شما، ما همه به دور، انشاءالله. اصحاب یمین داریم؛ اصحاب وسط. اصحاب یمین یعنی راست، اما منظور از حیث جایگاهشان وسط است. آنهایی که دیگر سرعت گرفتهاند:
«وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلسَّٰبِقُونَ» (واقعه/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سبقتگیرندگان، سبقتگیرندگاناند.
«أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلْمُقَرَّبُونَ» (واقعه/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آناناند مقرّبان.
این روایت دارد میگوید اگر کسی دو سه ماه یکبار این سوره را قرائت کند — البته مستحضر هستید که خود قرآن میفرماید «إِنَّمَا»؛ «إِنَّمَا» هم که حصر است: فقط و فقط —
«إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَ» (مائده/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا فقط از پرهیزگاران میپذیرد.
خدا فقط از اهل تقوا قبول میکند. این شروط ضمنیاش است. کسی با تقوا این دو سه ماه یکبار این سوره را بخواند چه میشود؟ خدا او را از مقرّبین قرار میدهد قیامت. شوخی نیست.
این البته به اصلْ الحاق است دیگر. چون مقرّبین انبیا و اهلبیتاند. یک روایت میگوید اهلبیت ما؛ یک روایت میگوید انبیا هم هستند. خب ما که نه پیامبریایم، نه امام؛ هیچ. ما به اصلْ الحاقهایم؛ یعنی ملحق میشود به مقرّبین. از آنها حساب میشود؛ با آنها حساب میشود. مثل اینکه الان من شما را که میبینم میگویم این از مذهبیهاست، این از امامزمانیهاست، این از مسجدیهاست، از هیئتیهاست. با آنها داری مینشینی و بلند میشوی.
آیهٔ هفتم یونس: کسانی که امید به لقاء ندارند
در آیهٔ هفت این سوره بحث لقاء الله مطرح شده که یکبار هم در انتهای یکی از شبهای کمیل به آن دقت کردیم.
«إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَآءَنَا وَرَضُوا۟ بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَٱطْمَأَنُّوا۟ بِهَا وَٱلَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَٰتِنَا غَٰفِلُونَ» (یونس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که امید به ملاقات ما ندارند، و به زندگی دنیا خشنود شدهاند و بدان آرام گرفتهاند، و کسانی که از آیات ما غافلاند.
پس آن کسانی که امیدی ندارند به ملاقات ما. خب نقطهٔ مقابلش، آنهایی که امید داشتند کجا بود؟ آیهٔ آخر سورهٔ کهف.
«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢا» (کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که امید به ملاقات پروردگارش دارد، باید کار شایسته کند و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نسازد.
اینجا میگوید کسانی که امید ندارند؛ آنجا میگوید کسانی که امید دارند — که بحثش گذشت. اینجا مقابلِ آن میگوید: یک عده هستند که امیدی به ملاقات ما ندارند.
حالا دارد خصوصیاتشان را میشمارد. یک مقدار ما را هشدار میدهد، هوشیاری میدهد، تشر میزند، نهیب میزند که حواسمان جمع باشد. اینها چه جور آدمهاییاند؟ کیاند که امید به ملاقات ما ندارند؟
نشانهٔ اول: رضایت به حیات دنیا
اول میفرماید: اینها راضیاند به زندگی دنیا.
«وَرَضُوا۟ بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا» (یونس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زندگی دنیا خشنود شدند.
همانطور که دیشب عرض کردم، در توراتِ حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیهالصلاة والسلام آیاتی که پیرامون قیامت و لقاء خدا بود را حذف کردند، تحریف کردند. اصلاً میخواهند دنیایی باشند؛ دنیا تا دنیا دنیاست اینها باشند.
هفت سالش است، صد سالش است، نفسش بالا نمیآید. باز میآیی کنار گوشش با او صحبت میکنی؛ یواش آهسته با نفسِ خسخس میگوید: پسرم، دخترم، دعا کن خدا مرا شفا بدهد. بابا صد سالته، بس است دیگر. والا چه میخواهیم از این دنیا مگر ما؟ چرا نمیگویی پسرم، دخترم، دعا کن من زودتر به خدا ملحق شوم؟
محبت لقاء: اول خدا دوست میدارد
به به، چقدر شیرین است این حدیث. کسی که عاشق ملاقات خداست، خدا هم عاشق ملاقات اوست. اه، به به، چقدر شیرین. خدا عاشق ملاقات کسی بشود.
«مَنْ أَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ أَحَبَّ اللَّهُ لِقَاءَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که دیدار خدا را دوست بدارد، خدا نیز دیدار او را دوست میدارد.
قطعاً این عشق و این حبّ اول از سمت خداست. درست است حدیث میگوید تو عاشق شدی خدا هم میشود؛ اما در قرآن پشتسرهم آمده. اول میفرماید اینها خدا را دوست دارند؟ ببخشید: خدا اینها را دوست دارد، و بعد اینها هم خدا را دوست دارند. پس اول کی دوست دارد؟
«يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥ» (مائده/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را دوست میدارد و آنان او را دوست میدارند.
«یُحِبُّهُمْ» یعنی دوست میدارد. کی را دوست میدارد؟ اینها را؛ یعنی اهل ایمان را. چون دوستداشتن خدا مقدم شده بر دوستداشتن اهل ایمان در این آیه، عرفا فرمودند: اول خدا تو را دوست دارد که تو میتوانی دوست داشته باشی.
اول امام حسین به تو سلام میدهد که تو بتوانی سلام بدهی. من و تو جوابِ سلامِ امام حسین را میدهیم که سلام میدهیم. اصلاً نمیشود غیر از این باشد؛ چون مگر همهٔ خیر از آنها نیست؟ خودِ سلامدادن یک خیر هست یا نه؟
کجاست؟ زیارت جامعهٔ کبیره. وقتی بحث خیر است:
«إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَأَصْلَهُ وَفَرْعَهُ وَمَعْدِنَهُ وَمَأْوَاهُ وَمُنْتَهَاهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر خیر یاد شود، شما اول آن و اصل آن و فرع آن و معدن آن و مأوای آن و منتهای آناید.
اصل و فرع و اول و آخر و منتها؛ اصلاً همهاش پیش شماست. پس من سلامم که میدهم میخواهم یک خیری نصیبم بشود عزیز دلم، اول خیرش از او به من رسیده. او به من سلام کرده. اینجا هم اینطور است.
درست است ابتدا آمده کسی که عاشق لقای خدا شد و بعد فرمود خدا هم عاشق دیدن او میشود. اما اول خداست که تو را عاشق میکند.
بعضی میپرسند — الان جواب سؤال داده شد — ما چه کار کنیم عاشق شویم؟ ما چه کار کنیم آدم شویم؟ ما چه کار کنیم یار آقا بشویم؟ ما چه کار کنیم کربلایی بشویم؟ خب بفرمایید از آنها بخواه تو را عاشق بکنند؛ تو را کربلایی بکنند. آنها همهچیزند.
«فَسْـَٔلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (نحل/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.
مطلقاً سؤال را از اهل ذکر بکن؛ که آناناند.
اینها میخواهند دنیایی زندگی کنند
اینهایی که امید به لقای خدا ندارند، اینها میخواهند دنیایی زندگی کنند. عشقشان دنیاست. شما اول و آخر حاجتهایشان را دقت کنی میبینی همهاش دنیایی است. اصلاً نبضشان با نوسان بورس میزند. با نوسان دلار و سکه نبضشان جابهجا میشود، پایین بالا میشود. همهٔ همّ و غمشان است. وقتی مینشینی کنارشان دائماً دارند حرف از دنیا میزنند.
و چه بد که بعضیها هم به اسم کار سیاسی و تبیین — جهاد تبیین در حیطهٔ اجتماع و سیاست — دیگر از آنور بام میافتند. صرفاً جلساتشان، درس و بحثهاشان، سخنرانیهاشان؛ کانالشان را که میروی میبینی فقط دارند بحثهای سیاسی میکنند و اجتماعی. بابا بس است دیگر، خسته شدیم دیگر. چه خبره؟ مگر مرا میخواهند با حسن فریدون محشور کنند؟ بس است دیگر؛ خسته میکنند آدم را همهاش این.
بله، یک وقت هست انتخابات است؛ یا کلاً در هر زمانی انسان باید حواسش جمع باشد، غافل از مسائل اجتماعی و سیاسی روز نباشد. اما نه اینکه صرفاً — حتی آنهایی که اشکال کرده بودند که شما در انتخابات، این هیئت یا زهرا و کانال بیستهزارنفریشان در مرام، کمکاری کردهاند. چه کمکاری؟ و حتماً باید پیامها همه پشتسرهم بیاید در خصوص مسائل سیاسی اجتماعی که درست عمل شده باشد؟
اتفاقاً گمشدهٔ ما همین مبحث است؛ همین لقاء الله. که در بحثهای سیاسی گیریم. آنطور به جان هم میافتیم. همدیگر را پس میزنیم، درک نمیکنیم. بله آن موقع به وقتش هم ما انجام دادیم. در خلال صحبتهایمان هر از چندی مسائل سیاسی و اجتماعی به اندازهای که نیاز بوده گفتیم. کو گوش شنوا؟ البته صوت مستقل هم بود؛ جلسهٔ مستقل هم بود. بس است دیگر.
میگوید تا یار که خواهد. گفتم الف، گفت دگر هیچ مگو؛ در خانه اگر کس است یک حرف بس است. ولی زمانه چه میگوید؟ پشت سرش راه بیفت. تمام دیگر.
«رَضُوا۟ بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا» (یونس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زندگی دنیا خشنود شدند.
اینها راضی میشوند به حیات دنیایی. چقدر از کربلا جا ماندند به خاطر همین رضایت به دنیا و ما فیها. از حسین بن علی جا ماندند به خاطر همین؛ حتی خوبانشان، بزرگانشان بال و پر ریختند. سراسر عبرت است قصهٔ عاشورا.
طِرماح: جا ماندن از کربلا بهخاطر دنیا
طِرماح — یکی از بارها عرض کردم خدمتتان — از شعرای بهنام اهلبیت است؛ شعرهای خیلی عالی و خوبی دارد؛ از عشاق اهلبیت است.
خب میدانید در راه حضرت که داشتند تشریف میآوردند سمت کوفه، بار و بنهٔ خودش را پر کرد — مرکبها را پر از آنچه امروز برنج میگوییم، آن موقع گندم میگفتند. بار و بنهاش را پر کرد داشت میبرد. آن موقع چون قوتِ سالشان را یک سال مثلاً تهیه میکردند. داشت میبرد برای زن و بچهاش؛ ظاهراً سمت یمن میرفتند.
گفت آقا من از کوفه آمدهام بیرون، همه علیه شما هستند، آن سمت نروید. حضرت فرمود ولش کن این حرفها را؛ خودت چه کارهای؟ حاضری همراه ما باشی؟
هی مینشیند بحثهای سیاسی، زمین و آسمان میدوزد، این را مفسد فیالارض معرفی میکند، آن را رذل و پست و فلان؛ و بعد یکی نیست تو گوشش بگوید خب حالا بفرمایید خودتان چه کارهاید؟ نسبت خودتان با این انقلاب، با این نظام، با رهبر چیست؟ خودت چه گلی به سر این انقلاب زدی؟ هی این را زیر سؤال میبری، آن را زیر سؤال میبری، آن را خراب میکنی، آن را تخریب میکنی.
به هر حال حضرت فرمود خودت چه کارهای؟ حاضری با ما همراه شوی؟ به نظر شما چه گفته باشد خوب است؟ بابا تو که یک عمر داری میگویی:
«بِأَبِي أَنْتُمْ وَأُمِّي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدر و مادرم فدای شما.
پدر و مادر هم که عزیزترین کسان من در این دنیایند فدای تو؛ خب خودت هم فدا شو دیگر. دار و ندارت را هم فدا کن.
«بِأَبِي أَنْتُمْ وَأُمِّي وَمَالِي وَأُسْرَتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدر و مادرم و مال من و خاندانم فدای شما.
همهاش فدایت بشود دیگر. مالم هم فدایت بشود.
گفت آقا اجازه بدهید این قوت سالمان را ببرم به زن و بچهام برسانم، بعد خدمتتان برگردم. بعد حتی نصیحت هم به امام کرد که آقا تشریف بیاورید محل ما؛ اصلاً برای چه میخواهی بروی کوفه، آنها علیه شما. بیا برویم آنجا من کلی آدم مرید و شاگرد، آدم فدایی برایت جمع میکنم. وعده و چه و اینها.
حالا جالب است: او میخواهد امام را ببرد سمت خودش. بصیرت. آدم خوبی هم بود ها. فکر نکنید مثلاً شاید الان بیاورش اینجا احضارش کنند، اینجا تکتک ما را نقد کند بگوید من از این بهترم، از آن بهترم، از درجهٔ ایشان بالاترم. من از ایشان جهادگرتر بودم، از این باگذشتتر بودم، فلان. میبینی همهمان خط میخوریم.
او که اما سرِ بُعد باخت. نمیخواست نیاید کربلا. بعداً هم آمد، رفت بار و بنه را تحویل داد، برگشت آمد؛ در راه نزدیک کربلا خبر شد قصه تمام شده. حضرت شهید شده؛ و تا آخر عمرش شعر میگفت، گریه میکرد مثل ما. گریه میکرد. گفت به چه درد میخورد؟
نقطهٔ سیاه گناه بر دل
یعنی گندهگندههاشان یک آن، یک آن میبینی یک کدورت، یک نقطهٔ سیاه زمینش میزند. امام باقر صلواتاللهعلیه فرمودند مراقب باشید: با هر گناهی یک نقطهٔ سیاهی روی قلبت مینشیند که اگر این نقطه روی نقطه بیاید، بیاید، بیاید، یکهو کل دلت سیاه شد. دیگر نمیتوانی بیایی سمت خدا. میخواهی بیایی نمیتوانی بیایی.
«إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْبًا نُكِتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ صُقِلَ عَنْهُ وَإِنْ عَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بنده چون گناهی کند، نقطهای سیاه در دلش نهاده شود؛ اگر توبه کند زدوده گردد، و اگر بازگردد بیفزاید تا بر دلش چیره شود.
اینها راضی شدند به حیات دنیا.
نشانهٔ دوم: اطمینان به دنیا
دومین نشانهشان چیست؟ اینهایی که امید به ملاقات خدا ندارند. میگوید ول کن بابا این کی رفته کی آمده. این آخوندها معرکهگیری کردهاند که آی قبری هست، قیامتی هست. این حرفها چیست؟
«وَٱطْمَأَنُّوا۟ بِهَا» (یونس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بدان آرام گرفتند.
اینها اطمینانشان به دنیا بود. «وَاطْمَأَنُّوا بِهَا»؛ میشود گفت با دنیا آرامش میگرفتند. بابا قرآن دارد میگوید:
«أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ» (رعد/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
تو چرا به دنیا آرامش قلب پیدا میکنی؟ ببینید وقتی جیبش پر است آرامش دارد. خدا نکند جیبش خالی شود، چنان مضطرب میشود.
ما جای پیامبر و امیرالمؤمنین بودیم چه کار میکردیم؟ هر شب هرچه داشتند میبخشیدند. اصلاً ما نمیتوانیم مثل آنها زندگی کنیم. هرچه داشتند میبخشیدند. هیچی نگه نمیداشتند برای فردا ذخیره کنند.
روایت قحطی و کیسههای برنج امام صادق
در مدینه قحطی آمد. امام صادق صلواتاللهعلیه چند تا کیسه برنج در منزلش داشت. آمدند گفتند آقا قحطی شده؛ گفتند آقا خیلی برنج گران شده، گندم گران شده، چه گران شده. حضرت فرمود عجب، صبر کنید. رفت کیسههای برنج را آورد، فرمود همهٔ اینها را ببرید تو بازار بدهید به مردم.
گفتند آقا گران شده. شما الان باید این را نگه دارید گرانتر شود. گفتند — خجالت؛ حضرت حالا من لطیفانهاش میکنم روایت را — خجالت بکشید، پاشید بروید. کسی که این کار را میکند باید برای دشمنی با خدا بلند شده باشد. کسی که حضرت فرمود جنسی را نگه دارد، مخصوصاً که گران بشود. اصلاً ما کجا، دین کجا، آنها کجا؟ گَردِ سایهٔ یارشان هم نمیرسیم.
شرط قیام: دست در جیب برادر ایمانی
یا آنکه اصرار داشت که آقا شما چرا قیام نمیکنید؟ هم در خصوص امام صادق داریم، در خصوص امام باقر داریم، در خصوص امام سجاد داریم. چرا شما قیام نمیکنید؟ اینهمه یار داریم.
حضرت — یادتان است بهتان گفتم، تعجب کردید؟ — حضرت فرمود ببینم شما که ادعا میکنید منتظرید — و ما هم الان ادعا داریم، منتظریم دیگر: آقا تشریف بیاورد، آقا بیاید — ببینم به آنجا رسیدید که وقتی پول تو جیبتان تمام میشود دست کنید تو جیب برادر ایمانیتان پول بردارید خرج کنید برای زندگیتان؟ تو این کار را میکنی و او هم این ظرفیت را دارد؟
اصلاً ابداً آقا. یک نفر هم چنین حالتی را ندارد بین ما. فرمود بروید. تا وقتی که این حالت را ندارید منتظر قیام ما نباشید. عجب. کدامیک از ما اینطوریم؟ دست تو جیب من کردی؟
«وَاطْمَأَنُّوا بِهَا»: اطمینانشان به دنیاست و ازش خوش باشند. حالا بغلدستیاش، همسایهاش، رفیقش بمیرند. به جهنم که بمیرند.
یکی از برکات بسیار کمنظیری که خدا تو این هیئت یا زهرا ریخته چندین ساله — که البته بارش کمر ما را شکست — همین خیریهای است که تو دلِ جمع شما هست. چند صد خانواده تو این چند سال هر از چندگاهی دلشان خنک شد. یک هدیهای از هیئت گرفتند با همّت خود شماها. این است که بعد برکات میریزد. این است که چه آدمها دست به دست هم دادند که بیرق این هیئت را زمین بزنند؛ خودشان زمین خوردند.
نشانهٔ سوم: غفلت از آیات
«وَٱلَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَٰتِنَا غَٰفِلُونَ» (یونس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که از آیات ما غافلاند.
این هم سومیش. اینها از آیات ما غافلاند. آیات ما به نظر شما فقط آیات کتبیّه است؟ یعنی از قرآن غافلاند؟ آن هم البته هست. نه خیر. همین که از خودش غافل است؛ همین که خودش را نمیشناسد — که هیچکدام نمیشناسیم. پس چه؟ همین که پیِ شناخت خودش نمیرود. داعیهای ندارد، برنامهای ندارد برای شناخت خودش. اصلاً معرفت نفس چیست بابا؟ ولمان کن. معرفت دنیا را عشق است. الان ببین چه مد شده.
کاشت ناخن و مژه؛ حکم شرعی مبتلابه
میرود ناخن میکارد، مژهٔ مصنوعی میکارد. در حالی که جایز نیست؛ چون مانع وضو و غسل است. دختر خانم عفیفه، مثلاً چادری هم هست، ولی شریعت را نمیداند یا رعایت نمیکند.
من همین امروز زنگ زدم دفتر آقا. گفتم کسی که میداند مانع است این کار را میکند؛ فرمود جایز نیست. یعنی حرام است، حرمت دارد. فعل حرام است.
حالا رفتی انجام دادی. ناخن کاشتی، مژهٔ مصنوعی کاشتی. نمیدانم مثلاً آن میخواهد تو قبر و قیامت چه کار برای ما بکند، ناخن و مژهٔ مصنوعی. میگوید آقا هی موعظه کن بخوان چشم نخوری، زیباییهایت را بپوشان؛ بعد هی مژهٔ مصنوعی بکاری که بدتر — آن موقع یک نگاه بکند به چشم بزند، بزندت زمین. این چه کارهایی است؟
بعد حالا انجام دادی. وقت وضو و غسل رسید. فرموده باید بِکَنیاش. باید بکنیاش و الا وضو و غسلت باطل است. یک استثنا همهٔ مراجع گفتهاند: اگر نمیشود، یعنی نشدنی است. این یعنی چه؟ یعنی یک ضرر غیرقابلتحمّل؛ مثلاً میخواهد ناخن را بکند گوشت بدنش هم کنده شود. این یک ضرر مثلاً اینطوری. اینطور شد آن موقع فرمود دیگر چارهای نیست — گناه هم کرده دیگر — ولی دیگر وضو و غسلش را جبیرهای بگیرد.
بعد حالا مرد بالاخره میمیرد یا نه؟ مرد میخواهند دفنش کنند. غسل میّت دارد یا نه؟ باید بِکَنَندش. بعد الان مردهشور تو غسالخانه که میخواهد بشوید فکر میکنی این کار را میکند، میکَند؟ کاری ندارد. میشوید میرود؛ بعد میّتِ بدبخت نجس میرود به صحنهٔ محشر و قیامت. به خاطر یک ناخن کاشتن؛ به خاطر ندانستن یک حکم شرعی.
لذا فرمود آنچه که مبتلابه شماست واجب یادگرفتنش؛ واجب است. نگاه نکنید الان هیئتها موقع منبر خلوت. اکثراً هیئتها اینطور است. مگر هیئتهایی که خیلی مثلاً بزرگاند، آدمهای مشهور و معروف میآید؛ آن هم نسبت بگیری باز میبینی وقت سخنرانیاش نسبت به سینهزنیاش باز خلوتتر است. درد بزرگی است گرفته جامعه را.
معرفت نفس؛ امام آیتاللهالعظمی است
غافلاند از خودشان. از خودشان را نمیفهمند. کی هست، چه هست. اصلاً من کی هستم؟ چه هستم؟ خدا چه در من تعبیه کرده؟ این مراتب وجودی من چیست که میگوید:
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که خود را شناخت، بهتحقیق پروردگارش را شناخت.
کسی که خودش را شناخت به تحقیق پروردگارش را شناخته یعنی چه؟ چه ربطی بین من و حضرت حق هست که من اگر خودم را بشناسم پروردگارم را شناختم؟ چه درس عجیبی است! چه لطفهٔ عمیقی است! وادی معارف دقیق و ظریف و شریف.
حال آنکه چنین کسی که غافل شد از خودش، از آیاتش — امام عصر هم که آیتاللهالعظماست. اگر من و شما آیتاللهایم که هستیم:
«وَفِى ٱلْأَرْضِ ءَايَٰتٌۭ لِّلْمُوقِنِينَ» (ذاریات/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است.
«وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خودتان؛ آیا نمینگرید؟
اصلاً توجه نمیکنیم. و امام آیتالله است. حضرت چیست؟ آیتالله، یا آیت اکبر؛ اکبر آیات الهیه.
«مَا لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را آیهای بزرگتر از من نیست.
امیرالمؤمنین فرمود خدا آیهای بزرگتر از من و علی ندارد. آیتاللهالعظما آناناند.
خب «وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ». کسی که امید ندارد ملاقات کند خدا را، اینها از آیات الهی غافلاند؛ از امام عصرش غافل است؛ از امام حسین غافل است.
اگر غافل نیست اینورش را هم ببین. اگر حواسش هست به آیتاللهالعظمای زمانش، از امام زمانش غافل نیست، قطعاً عاشق لقاء الله است. امید دارد ملاقات خدا را. لحظهشماری میکند.
عشق به لقاء و تمنای مرگ
چطور حضرت زهرا — قربونش بروم — هجده سالش بود، از خداش بود که زودتر از دنیا برود. التماس نکرد به خدا؟ خدایا زودتر جان مرا بگیر.
«اللَّهُمَّ عَجِّلْ وَفَاتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا در وفات من شتاب کن.
«اللهم عجّل وفاتی سریعاً» مال کی است؟
«فَتَمَنَّوُا۟ ٱلْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (بقره/۹۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مرگ را آرزو کنید اگر راست میگویید.
مال کی است؟ اگر تو عاشق خدا باشی زودتر میگویی مرا برسان به خودت.
چقدر شیرین بود آن دفترچه که بارها خدمتتان عرض کردم در عملیات مرصاد، توی ساختمان گردان انبار، پیدا کردیم مال یک شهیدی بود؛ نوجوان هم بود. نوشته بود: خدایا هر مانعی بین من و تو بود گذاشتم کنار. به به به به. اصلاً و ابداً نگاه من طوری نیست که مرا از تو دور کند. من فقط چیزی را میبینم که تو دوست داری. گوشدادنهایم فقط رضای تو در آن است. لمسم، شمّم، ذوقم، خوردنیهایم، تفکراتم، تخیلاتم، توهّماتم، تعقّلاتم. همهاش را؛ اصلاً هیچ مانعی دیگر بین من و تو نیست. فقط یک مانع وجود دارد. خدا بگیرش. آن هم بدنم، جسم من. این یعنی شهادت.
بعد من اینهمه غلظتِ حجاب و مانع و گناه و چه و چه بین خودم و خدا درست کردهام.
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِيقَ الشَّهَادَةِ فِي سَبِيلِكَ خَالِصًا خَالِصًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا توفیق شهادت در راه خودت را خالصانه، خالصانه روزیمان کن.
چشم هرزه، گوش هرزه، دل هرجایی. نمیشود اینطوری که.
محرم؛ اشک بر حسین میانبر ترک گناه
عزیزان دلم از محرم باید شروع کرد. اگر نیامدی که محرم آن گره اصلی را، آن حجاب آخری را بردارد پرت بدهد — یعنی تا الان اگر این کار را نکردهایم که الان بیاییم امضا بخورد شهادتنامه و یا علی — اگر این نیستیم از اینجا باید شروع کرد.
لذا مرحوم نراقی میفرماید گاهی اوقات گناههایی هست که بیست سال طول میکشد ترکش کنی. ریشه دوانده در وجود. فرمود سادهترین راه، میانبر راهها برای اینکه ریشهکن کنی گناهها را در وجود — در سرتاسرت حتی تأثیر بگذارد — اشک بر حسین بن علی است. مرحوم نراقی فرمود مطلقاً شرکت در جلسات اباعبدالله الحسین.
چه خبره در ملکوت این جلسات؟ چه اتفاقی میافتد من نمیدانم، بیخبرم. اما حسش میکنیم. میبینیم که با ظلمت میآییم، غرق نور برمیگردیم. خب بسمالله.
روضه: وهب نصرانی و زهیر بن قین
این شبها به امام حسین بگوییم آقاجان چه گفتی تو گوش یارانت؟ ما شنیدیم وهب نصرانی بوده. چه؟ چه پیغامی به او دادی؟ آن هم با واسطهٔ مادرش. چه پیغامی به او دادی که یک دل، دلِ عاشق شما شد؛ آمد شهید راه شما تو کربلا شد. اولیای خدا تا قیامت دست روی سینه میگذارند رو به او میگویند:
«بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدر و مادرم فدای تو.
اللهاکبر! چه گفتی آقا به اینها؟ چه تو گوش زهیر گفتی که هر قدم به قدم هی یک منزل از خیمهٔ تو فاصله میانداخت. نمیخواست شما را ببیند. بابا ما دیگر یک عمره دنبالت میگردیم. عاشق دیدن ضریحتیم، کربلاییایم، رفیقانت را دوست داریم. چه گفتی تو گوشش که اصلاً نمیخواست شما را ببیند؟
بعد عثمانیمذهب بوده. میدانید یعنی چه؟ یعنی امیرالمؤمنین، پدر امام حسین را خلیفهٔ چهارم میدانسته. اللهاکبر. این نفس امام حسین چه کار میکند؟
امشب به او بگویید. بگویید آقا، بگویید؛ اصلاً خواهش میکنم بگویید. به خدا آقای برجسته فرمودند که همین که دهانت تکان میخورد، لبانت شروع میکنی حرف زدن با حجت خدا، قبل از اینکه صدا به گوش خودت برسد به سمع مبارک امام عصر رسیده. حرف بزن با آقا. بگو آقا چه گفتی تو گوش اینها؟ تو گوش من هم بگو خب. راحتم کن. من دارم اذیت میشوم. دنیا مرا گرفته، بیچارهام کرده.
بعد الان اسمهایی مثل شهید حججی آنطور پرواز میکند؛ میکند از همهٔ تعلقاتش. که برای صوت سه دقیقهاش به علی کوچولوش کتاب نوشتهاند اهل علم؛ که چه نکات دقیقی تو این سه دقیقه صحبت این شهید است. کجا درس خواندند اینها؟ تو کدام مکتب؟
شب چهارم؛ نمانیم پشت در کربلا
حضرت خواهش کنیم، التماس کنیم: آقاجان شب چهارم است؛ الان دیگر دارد هفتهاش با این سفر میشود و عاشورا هم تمام میشود و ما تو گِل نمانیم؛ پشت در کربلا نمانیم.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْعَزِيزُ» (یوسف/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای عزیز.
تو عزیزی. تو عزیز عالمی. یک ذلیلی در خانهات آمده. میخواهیم روضهٔ عمهجانت را بخوانیم. بیچاره میشویم ما.
خودت فرمودی به آنکه خواست بینالطلوعین بیاید محضر شما، فرمودی مطلقاً نمیشود. چرا آقاجان؟ فرمودید هر روز بینالطلوعین ما مجلس روضه داریم. خب ما میآییم شرکت میکنیم. فرمود نمیشود. روضهخوان ما عمهجانم زینب است. او همهچیز را دیده. خیلیها ندیدهاند.
بگذارید با دعا برای آقا شروع کنم. میخواستم روضه را شروع کنم ها. بلکه خود حضرت فرمود اگر کسی در مجلس روضهٔ جدّ ما، منِ مهدی را دعا کند، همان لحظه من دعایش میکنم. زرنگ باش. دعا کنیم برای آقا.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.