ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله.

السلام علیک و على الارواح التي حلت بفنائک.

علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقي اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزيارتکم.

السلام على الحسین و على علی ابن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

آیه دیگری که به فضل الهی در شب دوم ماه عزای سید و شهدا تقدیم می‌کنیم از رساله عربی لقاء الله حضرت استاد آیه سی و یک سوره انعام است.

قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله.

به تحقیق کسانی که کذبوا بلقاء الله ملاقات الله رو تکذیب کردند [نفس عمیق] اینا خسران زدن.

اینا زیان دیدن.

خسر الذین.

یکی از کسایی که خاسر به تمام معناست، زیان‌زده‌ی به تمام معناست، کسی‌ست که تکذیب ملاقات الله رو می‌کنه [نفس عمیق] و این تکذیب می‌تونه در حوزه فکر و اندیشه باشه.

یعنی کسی اصلاً قبول نداشته باشه.

میشه کسی در حوزه نظر قبول کنه اما در حوزه عمل تکذیب می‌کنه که اگر تو واقعاً قبول داری و باور داری این چه عملیتو داری؟

عمل تو اصلاً و ابداً موافق با ملاقات حق نیست.

رحمت خدا بر حاج ملا علی کنی که از ایشون پرسیدن آقا شما چرا گناه نمی‌کنین؟

ما گناه می‌کنیم.

[نفس عمیق] ایشون فرمودن که به جهت اینکه شما در نفستون اون نوری که تمیز قائل میشه، اون نوری که به چشمتون بصیرت میده باطن گناه رو ببینید ندارید.

ما باطن گناه رو می‌بینیم.

مثل گناه رو مثل نجاست می‌بینیم.

مثل نه، بلکه عین نجاست می‌بینیم.

اما شما نمی‌بینید.

چرا نفس نمی‌بینه که گناه عین نجاسته و اون رو می‌خوره؟

اگر کسی امروز عین نجاست بخوره چقدر ما مذمتش می‌کنیم.

چرا نمی‌بینه؟

این به یک معنا در عمل تکذیب ملاقات خدا داره می‌کنه.

نفس بر اثر گناه، معصیت، غفلت چنان ضعیف شده که نمی‌تونه چنین چیزی رو ببینه.

ما از صاحبان این جلسات باید استمداد کنیم که به ما بصیرت بدید.

بصیرت یه وجهش اینه.

بلکه وجه مهمش، بلکه اهمش اینه.

بصیرت فقط در حوزه مسائل سیاسی و اجتماعی نیست.

البته اون هم مهمه [نفس عمیق] اما بصیرت یکی از مهم‌ترین کارکرداش همین جاست که و في الارض آیات للمؤمنین و في انفسکم افلا تبصرون؟

افلا تبصرون؟

چرا شما بصیرت ندارید؟

چرا چشم، بصیرت باطنی‌تون رو باز نمی‌کنید ببینید که در این زمینی که روش راه میری و در جان خودتون آیات الهی نهفته شده.

به واقع اگر من و شما خودمون رو آیت الله بدونیم که قرآن میگه هستید.

سنريهم آیاتنا في الآفاق و في أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق.

سنريهم آیاتنا.

چقدر این آیه شیرینه.

هرچی می‌خونی سیر نمیشی.

بارها تو منبر از این آیه بهره بردیم.

آیات ما کجاست؟

في الآفاق در نظام آفاقی، در این جهان پیرامون و في أنفسهم در جان‌ها.

[صدای کودکان]ما آیت الله‌ایم.

اگر کسی واقعا نگاهش این باشه آیا هنگام گناه در محیط گناه دامن‌ش رو جمع نمی‌کنه؟

آیا همونطور که آیه الهی رو، آیات قرآن رو که آیات کتبی هستن و تدوینی‌ان بدون وضو مس نمی‌کنه، آیا آیات تکوینی رو بدون وضو مس می‌کنه که یکیش نظام آفاقی‌ست و یکیش خودتی؟

اینا آیات تکوینی‌ان دیگه.

اینا کتاب تکوینی‌ان.

کتاب تدوینی قرآن، کتاب تک-- تدوینی، تدوین شده قرآن.

تکوینی دو تا نظام آفاقی، نظام انفوسی.

خب این تکذیب پس همین رو خواستیم تذکر بدیم اگرچه رو همین آیه اگر بخوایم توجه دقیقی بکنیم کل دهنمون رو می‌گیره.

اما میشه انسان اگر ازش بپرسی آقا واقعا قراره خدا رو ملاقات کنی یا نه؟

میگه بله دست رو قرآن می‌ذاره قسم حضرت عبلفضل هم می‌خوره.

قطعیه، حتمیه، إنا لله وإنا إليه راجعون.

اما به محض اینکه محیط گناه قرار می‌گیره سر می‌خوره.

حالا نگاه چشمی، نگاه حالا بصری، سمعی، لمسی، شمی، ذائقه‌ای و امثالهم برو تا خدایی نکرده قوه خیال کسی آلوده داشته باشه، تخیلات [نفس عمیق] فاسد داشته باشه، توهمات فاسد داشته باشه.

البته وهم هم، همه این‌ها نعمت الهی‌اند.

همین که جزئی‌سازی می‌کنن.

این رو هم البته عرض کنیم بعضی از روایات هست که اهل بیت وقتی بحث اوهام رو یا وهم رو مطرح می‌کنند می‌زننش به عقل.

نه این وهمی که عرض شود در حقیقت مدرک جزئیاته این نه.

که ا...

الوهم یا ان الوهما عقل ساقط.

خب اینو می‌طلبه که انسان تمام لایه‌های وجودش رو لای روبی کنه.

چه بهتر که از این جلسات بهترین بهره رو ببریم و به نیت توبه بیایم.

مخصوصا امشب که شب دوم است و شب حضرت حر و تائب کربلا و اصلاً شب توبه است.

همه سال ما همچین شبی توبه‌نامه می‌خونیم، مناجات با خدا می‌کنیم.

الهی العفو می‌گفتیم خیلی موقع‌ها.

حوصله‌ها سر رفته.

متن دعا می‌خوندیم یادمه حتی مناجات التائبین خمسة و ثمانین امام سجاد علیه السلام رو می‌خوندیم یه همچین شب‌هایی.

حوصله داشتید شما؟

ما هم داشتیم.

متأسفانه تعلقات چنان ما را ضیق کرده که حوصله‌هام سر رفتن.

"فقد خسر الذين كذبوا بلقاء الله".

اینا خسران زد، خسران دیدن.

خسران زده شدن.

چرا؟

چون تکذیب کردن ملاقات با خدا رو.

تا کی؟

"إذا جاءتهم الساعة بغتة".

اینجا یکی از اسامی قیامت را آورده که الساعة.

قیامت میشه.

میشه همین الان همین الساعة، همین الان، این آنی که و این ساعتی که درش قرار گرفتی قیامت بشه.

برای عارف آن فآن قیامت به پا هست.

چه در خودش، چه در بیرون از خودش.

ظهور خودش و ظهور اشیا رو می‌بینه که شأنی از شؤون حقه.

آیه‌ای از آیات الهیه.

مجلایی از مجالی اوست.

توری از اطوار وجودی حضرت وجوده.

اینا رو در خودش می‌بینه.

خودش رو خودش نمی‌بینه.

خودش رو توری از اطوار حق می‌بینه که فقط خلقکم اطوارا.

عالم اطوار وجودی حق است.

یه طورش زمین است.

یه طورش آسمان است.

یک طورش ملک است.

یک طورش فلک است.

یک طورش انسان است.

یک طورش میشه بهشت، جهنم.

البته تخالف‌ها و تمایزات و این‌ها هم دارن.

مثلا بهشت خب دیگه بارها شنیدید ظهور اسماء جماله.

بالاتفاق.

جمال.

بهشت، جمال.

جهنم، ظهور اسماء جلال.

اونم باز به وجود رتبه‌ای اون‌ها هم در خود همونطور که من و شما در وجود خودمون رتبه رتبه هستیم مثلا قوه خیال یه رتبه‌ای داره بهش میگن برزخ ظاهر و باطن بین قوای ظاهری و باطنی عمل می‌کنه.

رتبه‌ایه از جاش هم میخ کوب تکون نمی‌خوره.

اصل توقفی، توقیفیت اسماء که یه رساله حضرت استاد براش داره خیلی عالیه همینه.

اسماء خدا میخ کوب سر جاشونن.

کوه اینه.

دریا اونه.

صحرا اینه.

همینه.

شما این نظام آفرینش رو آ-- به نحو احسن، نظام احسن رو در صنع الهی ببینید.

حالا بخواید جای اینا رو بعضیاشو با هم جابجا کنید.

به بهترین وجه ممکن به احسن وجه این‌ها ایجاد شدن.

چشم اینه.

شما چیو میخوای به جای چشم بذاری که بهتر از چشم بشه؟

اینم به یک معنا یک اسم الله دیگه، یک ملکه.

اینا قبلاً بحث‌هاش گذشته دیگه.

رتبه‌ش همینه که هست.

شما نمی‌تونی رتبه مثلاً گوشو بدی به چشم، چشمو بدی به گوش که.

اینا هر کدوم یک رتبه‌ای دارن مافوق و مادون و این‌ها.

قلب همونی که هست.

قلب هیچوقت نمیاد جای خیال رو بگیره.

رتبه‌های متعدد و مختلف‌اند.

که درک این‌ها انسان رو به قیامت نزدیک می‌کنه.

باطن این‌ها انسان رو قدم به قدم می‌بره به سمت اون الساعه؛ یعنی قیامت.

قیامت به پا می‌شه، همینجا شما اصلاً می‌بینی خودت رو در کفه ترازو می‌بینی با ولایت کلیه می‌سنجی، وزن‌کشی می‌کنی که و نحن موازین القسط.

قسطت رو از ولایت چقدر گرفتی؟

وزنت همونقدره.

صاع وجودیت همونقدره.

چشمت چقدر بهره از ولایت برده؟

گوشت چقدر بهره از ولایت برده؟

[مکث] قواي لامسه چقدر بهره از ولایت برده؟

چرا اون کسی که می‌گفت [خنده] همسر من، همه بچه‌های هیئت، همسر من وقتی نامحرم از کنارش رد می‌شه، این عطر مثلا نامحرم، اون کلونی که زده [مکث] پیچیده تو فضا تا وقتی که دور بشه، دیگه این عطر نباشه نفسش رو حبس می‌کنه تو سینه همسرم.

بعد می‌بینی همون شخص هر وقت من روضه می‌خونم اشکش جاریه.

خب این بهره‌ای‌ست که شمش از ولایت برده.

این بهره‌ست.

این ولایته.

ولایت اصلاً ولایت اولیاء حق الله و ولی الذین آمنوا اصلاً قابل جمع نیست با ولایت طاغوت.

کسی که میره به سمت گناه، کسی که گناه رو مس می‌کنه، کسی که نیت گناه می‌کنه، کسی که اصلاً گناه و معصیت انجام میده به یک معنا از یکی از شعبات، شعبات گناه، یکی از شعبات اون ولایت طاغوت داره میره به سمت وادی طاغوت که اولیاءهم الطاغوت.

بعد چه اتفاقی میفته؟

تخرجوا منه من نور الی الظلمات.

از نور میکشنش به سمت ظلمت.

این خیانت کرده به امانت.

خدا امر کرده.

يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها إن الله يأمركم خدا امر کرده امانت رو به اهلش بسپرید.

هی توبه می‌کنه، گناه می‌کنه، توبه می‌کنه، گناه می‌کنه.

خب این امانته.

تو چند بار یکی خیانت کنه بازم میدی دستش امانت رو؟

[مکث]بعد میگه چرا من هیچ حسی ندارم؟

چرا همه دارن خودشونو می‌کشن من نمی‌تونم ارتباط بگیرم.

کار کنیم رو خودمون دیگه.

خودم، من، برا خودم، شما.

وگر نه بارها و چند بار ما گفتیم برای خودم و شما که علامه فرمودن انسان کاری مهم‌تر از خودسازی ندارد و خودسازی مبتنی است بر چی بود؟

معرفت نفس.

[مکث] حالا این حرفایی که ما داریم می‌زنیم یه بخشش معرفت نفسه، شناخت خوده.

شما روح بخاری رو که روح از طریق یعنی نفس ناطقه از طریق روح بخاری تعلق به بدن پیدا می‌کنه.

می‌تونه بدن رو تدبیر کنه.

رو-- نفس ناطقه که باطن وجود شماست.

از طریق روح بخاری که متیه نفسه.

متیه یعنی مرکب.

متیه نفس ماست، روح بخاری.

مرکب نفس ماست.

نفس ما، نفس ناطقه بر روح بخاری سواره که می‌تونه بدن رو تدبیر کنه.

روح بخاری از کجا بود؟

از اخلاط اربعه.

اون از کجا بود؟

از امتزاج عناصر اربعه.

اینا بحث‌هاش گذشت دیگه.

اینو شما رو هیچ کدومشون رو نمی‌تونی جاشون رو عوض کنی.

نظام عالم به احسن وجه صورت گرفته.

[مکث] کسی که این رو فهمید، اینو دید، رسید بهش و چشید البته به میزان صاع وجودیش این دیگه قیامت براش به پا شده.

همین الان خودش رو در جایگاه قیامتیا خودش می‌بینه.

کجا؟

جای بهشته.

حالا بریم جلوتر.

یه روایت زیر این آیه تقدیم می‌کنیم.

یه ذره تن و بدنمون امشب بلرزه بخواهیم توبه کنیم.

[صدای محیط] ان شا الله که می‌لرزه.

قَالُوا.

حالا اینا تا اونجایی که بغتةً.

الساعه بغتةً.

وقتی ساعت قیامت به یکباره آقا هی منتظره.

حالا، حالا، حالا، حالا بذار کیفم-- سَوف، سَوف، سَوف.

به یکباره ساعت قیامت فرا می‌رسه.

[مکث] صبح‌ها که از خواب پا می‌شید یه نیمچه قیامتی تو وجود انسان به پا می‌شه.

چون از یه لایه باطن‌تر از عالم وجود اومدیم رفتیم تو عالم مثال، تو عالم برزخ.

بعد دوباره میایم به مرتبه مادون.

ببین تردد لطف خداست.

بذار از خواب که پا می‌شی اصلاً یه آدم دیگه‌ای هستی.

از گناه بدت میاد.

نگران خیلی کم‌کاریا و گناهانت هستی.

اون لحظه حالات خاصی داری.

اصلاً یک، یه، یه، یه رشه‌ای از قیامت رو اونجا درک می‌کنی.

بچشید توجه بکنید بهش.

[صدای محیط] خب اینا وقتی این اتفاق می‌افته قالوا اینا یه چیزی میگن.

یا حسرتا على ما فرطنا فيها.

حسرت می‌خورن.

میگن وای بر ما از اون کوتاهی‌هایی که کردیم در اون.

در خصوص چی؟

قیامت.

اذا جاءتهم الساعة بغتةً.

تا قیامت فرارسه میگه وای وای وای چه کوتاهی‌هایی.

فرطنا.

مثل اون آیه یا حسرتا على ما فرطت فی جنب الله که مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین و تمام نعمتش علیه رحمة ذیلش اون روایت رو آورد که این جنب الله امام اصره.

هرکس که کوتاهی نسبت به امام عصرش داشته، امام زمانش داشته، اونجا فریاد وا حسرتا سر میده.

[صدای محیط] وهم يحملون أوزارهم آخ، آخ، آخ.

على ظهورهم پشتشون.

اینا اون سنگینی گناه رو به پشت خودشون حمل می‌کنند.

اونجا می‌بینن چقدر سنگینن.

نمی‌تونن پرواز کنند.

می‌بینن یک یک زوار سید الشهدا، عشاق ابا عبدالله، محبین امیرالمؤمنین، دلشدگان حضرت صدیقه شهیده دارن پرواز می‌کنند.

دارن میرن عروج می‌کنند.

میرن به معراج و به جایگاه و منازل اصلیشون.

و چه شیرین که تنها منزلی هم که در بهشت در سما و بالای بهشت تعبیه شده در آسمان، نه روی زمین بهشت، منزل حضرت صدیقه شهیده حضرت زهراست صلی الله علیه.

باید پرواز کنی، اهل عروج باشی، پرواز کنی، دو بال داشته باشی.

علم و عمل.

نمیشه به جز این.

[صدای محیط] می‌بینین اینا دارن پرواز می‌کنند.

اما وهم يحملون أوزارهم على ظهورهم.

اینا به پشتشون اون گناه‌ها بار شده.

و چه عجیب که می‌فرماید أوزارهم على ظهورهم.

من در تفسیر اهل بیت از علی ابن ابراهیم قمی روایت دیدم ذیل این آیه که حضرت فرمودن این خود گناه‌هاست.

این، این یعنی در حقیقت این نیست که بگی حالا خب در عوض گناهت یه چیزی بهت میدن.

مثلا یه چی بگم؟

یه باری در عوض گناه یه سنگینی تو وجودت قرار میدن.

نه، اصلاً خود گناه‌ها عینا همون سنگینی وجودته.

[صدای محیط] آلودگی وجود من همون گناهه‌ست.

عینیت پیدا می‌کنه.

اصلاً جزاء نفس عمله یعنی این.

نه بگن خب این کارا رو کردی چه خوب، چه بد.

حالا اینم جزا و عقابش.

بیا چند تا شلاق بهت بزنن.

بیا چند تا سیب بهشتی بهت بدن.

این نیست که.

جزاء نفس عمله.

اصلاً عینه، عینا اون عملی که انجام دادی شدی این.

الان یا بهشتی یا جهنمی.

یا خوشی یا ناخوشی.

یا ناری یا نوری.

نمیشه غیر از-- بینش هم نداریم دیگه ما بین نداریم.

یا نوری یا ناری.

[صدای محیط] گناه، آقا گناه مگر اص-- زمان نداره تو این عالم؟

عالم تدریجه دیگه.

بارها اینو گفتیم.

زمان بردار، دار، دار تدریجه.

متسرمه، متجدده، منقضی میشه.

بارها اینا رو گفتیم.

خب تموم شد رفت.

زمانشم رفت.

گناهم هم انجام شد رفت.

الان این چیه رو دوش من؟

میگه همونه.

یعنی چی همونه؟

اون که زمانش رفت.

میگه آقا اصلاً تو عینا همونی.

جزاء نفس عمله.

[صدای محیط] مثل اینکه أوتبعت من اد میتة كميل میگیم اگر تو می‌خواستی منو دورم کنی به شدت، نزدیکم نمی‌کردی.

چه ربطی داشت؟

یعنی الان که تو اینجا نشستی منتظر پاداش نباش.

اصلاً عینیت جلوس شما در جلسه پرنور سید الشهدا عینا چیه؟

جزای عملته.

اصلاً جزای عملت همینه.

[صدای محیط] جزاء نفس عمله.

[صدای محیط] اون عمل یا بهشتیه یا جهنمیه دیگه.

یا نوریه یا ناریه.

و حضرت علی هم بیا تشبه به نار و ناریون داری یا به نور و نوری‌ها.

غیر از این نمیشه.

این بار سنگین رو باید این صغر رو باید زمین گذاشت.

این شبا.

[صدای محیط] التماس می‌کنم به خودم.

چه کار به شما دارم؟

با نیت توبه بیا این شبا.

دیگه از دست میره.

معلوم نیست دیگه ما بتونیم بیاییم تو مجلس سید الشهدا ماه محرم.

[صدای محیط] الا sa ama yezeroon.

خدا بگه چه بد باری به دوششون می‌کشند.

چه بد باری.

یعنی اصلاً خودش شده تاریک.

خودش شده عینا ظلمت.

خودش شده ای-- عذرخواهی می‌کنم خودش شده عین نجاست.

چگونه می‌خواد تطهیر بشه؟

عین نجاست رو میشه تطهیر کرد؟

سلام علیکم.

متشکرم.

[صدای محیط]یه روایت تقدیم کنم، اون روایتیه که میگم تن بلرزونا.

خورده به من با نگاهاتون نگیرید که این چه وضع صحبتیه امشب شبی [مکث].

اگه امشب نگیم کی بگیم؟

از تفسیر اهل بیت علیهم السلام جلد چهار صفحه سیصد و شصت و چهار.

البته در تفاسیر روایی مثل برهان هم میتونید ببینید این روایت رو.

ذیل همین آیه، همین آیه سی و یک انعام که پیش پیرامون لقاء اللهه.

که و قراره ما به اون، اون رو بچشیم و این همه موانع نگذاشته تا حالا.

بعد میخوایم به یک باره دم مرگ همه این مانع ها بره کنار ما ملاقات کنیم پروردگارمونو.

زهی خیال باطل با این بار سنگین گناه [مکث].

فرمود پیغمبر عزیز عالم ذیل این آیه فرمودند "یری اهل النار" اینکه میگه این بار سنگین رو دوششونه، اینا میگن وای چه کوتاهی کردیم و اینها.

پیغمبر داره می فرماید منظور این آیه اینه.

"یری اهل النار" اهل نار، آتش میبینند.

چی رو؟

"منازلهم" منازلشونو کجا می بینن به نظر شما؟

یا رسول الله یه لحظه اجازه بفرمایید عذرخواهی بنده رو بپذیرید یا رسول الله.

اینا اهل نار، اهل آتش منازلشونو می بینن کجا می بینن به نظرتون؟

تو جهنم.

ها؟

اینطوری باید بگیم دیگه هم عقده تون تو جهنم می بینن داد می کشند دیگه.

وای بر یاد حسرت سر می برن.

خیر.

می فرماید "من الجنة" تو بهشت منازلشونو می بینن.

ای بابا!

مگه اینا بهشتی ان؟

میگه اهل نار.

تو بهشت چرا منازلشونو می بینن؟

این یکی از شکنجه‌هاست.

یکی از اون عذاب‌های تصور نشده نیست که لب موت [مکث] من از یکی از بزرگان شنیدم، می گشتم که منبعشو پیدا کنم تا به این آیه رسیدم.

میگه خود قرآن داره همین رو میگه که فرمود دم مرگ دو تا صحنه به من و شما نشون میدن.

یک مقاماتی رو که [مکث] می تونستیم با اعمال صالح برسیم به اونها و نرسیدیم.

اون مقامات و اون درجاتو ما نشون میدن.

چه زجری [مکث].

مثلاً شهید سلیمانی و شهید حججی و شهید نمیدونم اینا رو به ما نشون میدن.

میگن تو هم می تونستی همشه همراه این باشی.

تو هم می تونستی بالاتر از بلکه این باشی.

تو اصلاً جات این بوده نگاه کن.

دومیش چیه؟

[مکث] الله اکبر.

خیلی از بلاها و گناهان و معاصی رو خدا از ما دفع کرده.

اون جاهای خطرناکی که اگر توبه نمی کردیم، اگر امیرالمومنین دستمونو نمی گرفت، اگر هیئت سید الشهدا نمیومدیم و چه و چه و چه و اینا، اونا رو به ما هم نشون میدن.

ببینید اگر این توبه رو نمی کردی، اگه اون شب نمی رفتی هیئت، اگه اون نمازونو میخوان-- اگر اینجا بود جات.

وای، وای، وای، وای.

بغل اصحاب طاغوت [مکث].

چقدر سخته آقا دار دار حقیقته.

مزاج عالم بر اساس طهارته.

اگر کسی بی طهارتی کنه عالم به جانش میفته [مکث].

عالم باهاش دعوا میکنه.

اما اگه کسی طهارت پیشه کنه عالم کمکش میکنه.

"السلام علیکم ورحمة الله وبركاته" سلام آخر نماز که واجبه.

به همه عالم سلام میدی.

همه هم تسلیم تو عبد خدا میشن.

میگن نوکر شما هستیم.

زمین زیر پات همراه، هموار میشه.

آسمون رو سرت برکاتش رو نازل میکنه.

حیوان‌ها محاصرت، ازت حراست میکنن.

باد تو رو مینوازه.

اصلاً مانعی برای تو نیست.

"ومن یتق الله يجعل له مخرجا، ویرزقه من حيث لا يحتسب".

از جایی که گمان، همینطور میریزه رزق [مکث].

و چه عجیب که حالا این روایت رو تموم کنم بعد اونو بگم.

پیغمبر فرمود "أهل النار یری أهل النار منازلهم من الجنة فيقولون يا حسرتى".

يا حسرتى که تو آیه اومده به این خاطر میگن.

چرا؟

منازل اونا رو تو بهشت بغل سید الشهدا دیوار به دیوار امام رضا منزل بهت نشون میدن.

میگن تو جایت اینجا بود.

تو این، اینجا رو برای تو قرار داده بودیم.

تو نخواستی خودت.

چقدر درده آقا.

ببینید اصحاب ابا عبدالله، کربلایی‌ها دورش رو گرفتن.

کربلایی‌ها، اون که کربلایی شده، نه کربلا رفتن که خیلیا رفتن.

چقدر ما گفتیم به نفس خودم حدیث نفس خوندن که کربلایی شو نه که صرفاً بری کربلا.

کربلایی شدن یه چیزه، کربلا رفتن یه چیز دیگه است [مکث].

باید بارمونو بزنیم زمین.

اصلاً خودمون رو باید بزنیم زمین.

"ويرزقه من حيث لا يحتسب" از کجا که گمان نمی کنیم میاد [مکث].

"ومن یتق الله يجعل له مخرجا" محل خروج قرار میده برات.

همین عالم کمکت میکنه به بن بست خوردی در برات باز میشه مثل حضرت یوسف مگه درها به روش بسته نبود؟

فرار کرد از زلیخا.

یک یک درها براش باز میشد [مکث].

چون "السلام علیکم ورحمة الله وبركاته" آخر نمازشو درست گفته، صادقانه گفته چه جالب که مرسوم توسل به حضرت حر در امر دنیا موثره.

عجیبه.

حالا چه سریه؟

برید پیدا کنید این سرش رو.

بزرگان فرمودن که کسی میخواد دنیاش خوب بشه مثلا رزق خوبی داشته باشه توسل به حضرت حر بکنه مالش زیاد میشه.

عجب!

خود این ملا علیه کنی علیه الرحمه زمان ناصرالدین شاه اینا.

این بزرگوار خب خیلی فق-فقر تو تهران اذیتش میکرد.

بعد وقتی رفت زیارت حضرت حر، حضرت حر رو در خواب دید.

حضرت حر بهش گفت آقای من ابا عبدالله حاج ملا علیه کنی، آقای من سرورم ابا عبدالله فرموده به تو بگم که ما اراده کردیم تو آقای تهران بشی و شد.

امام حسین اراده کنه کسی آقا بشه.

به به!

به به!

به به.

کم من ثناً جمیلاً لست أهلاً له نشرته.

چه ثناگویی‌ها، آبرویی‌هایی که بر زبان دیگران از من جاری کردی من اهلش نبودم و تو کردی.

تو بخواهی کسی رو آزاد، آزاده کنی، حر کنی، بخواهی کسی رو آقا کنی، همه چی دست توئه حسین جان.

برای همین من اومدم.

کجا برم جز درگاه تو؟

همون کاری که با حر کردی.

ارفع رأسک.

سرت رو بالا بگیر آقایی، آزاده‌ای.

که معنیش اینه.

به قول یه بزرگی هیچ‌کدوم از ما نمی‌تونیم دست رو قرآن بذاریم قسم بخوریم که ما اهل جهنمیم و آتش.

چون امید به رحمت حق داریم.

امید به شفاعت اهل بیت داریم.

درسته کارهایی کردم که مستحق جهنمم.

اما قسم بخوریم صد درصد من جهنمیم، نه نمی‌تونیم.

اما در کربلا یه نفر بود که صد درصد جهنمی بود.

اونم حر بود.

اول کسی بود که جلوی ابا عبدالله رو گرفت.

گفت نه میذارم بری برگردی مدینه.

نه میذارم بری سمت کوفه.

یک عمر نو-- شوخی نیست ها، نوکری لا اله الا الله عُبید الله بن زیاد رو کرده.

چون چند ساله داری نوکری اربابتو می‌کنی؟

ببین کیو آقا برگردونده که اگر طاس و قرار بود بجنگن حر جا مونده بود.

الان قعر درک جهنم بود.

اما ابا عبدالله اجازه خواست، ابالفضلش رو فرستاد.

چقدر آقا تا حالا برای من و شما از خدا مهلت گرفته الله اعلم.

چقدر امام زمان از خدا برای من و شما فرصت و مهلت گرفته.

مر-مهلت گرفت اون شب رو.

یه وجهش فقط بر-- این نبود که حضرت دوست داره قرآن بخونه، نماز بخونه، شب زنده داری، اونم درست.

اما یه وجهش فرمودن نجات حر بود که چون حر نزدیک که به ظهر عاشورا، همون اوایل صبح قبل ظهر توبه، توبه کرد.

پس چقدر قشنگ خدا ایشون رو پذیرفت.

امام حسین چه قشنگ قبولش کرد.

خوش به حال بچه‌ها.

کسی که این دهه که تموم شد نه اصلا همین امشب هیئت که تموم شد یه ندایی تو گوشش بیاد مژده دهید، مژده دهید یا پسندید تو را قبولش کرده باشه امام حسین.

خدا رحمت کنه حضرت آیت الله حکیم رو.

این شهید بزرگوار میگن وقتی رفته بود با اعوان و انصارش زیارت حضرت حر رو کرده بود به ضریح حضرت حر گفته بود آقای حر من به سه دلیل از تو بالاترم.

یک سیدم.

تو سید نیستی.

اولاد پیامبرم.

دو عالمم.

سه تو میگن حدود مثلا هزار تا مرید داشتی، هزار تا شاگر داشتی، هزار تا چه می‌دونم یار داشتی.

البته بعضی روایت تا پنج هزار تا هم گفتن.

من چندین هزار مرید دارم.

اما من که این سه تا برتری رو از تو دارم، چی باعث شده جو-- داد می‌زد.

چی باعث شده بیام خم شم، عتبه‌ی تو رو ببوسم، خاک منزل تو رو و ضریح تو رو، تربت تو رو ببوسم؟

چون حسین قبولت کرد.

خوش به حال کسی که ابی عبدالله قبولش کنه.

امشب تو گوش منم بگه که تو هم پذیرفته‌ای.

تو هم سرت رو بالا بگیر.

[صدای محیط] ما شنیدیم حر، یا ابا عبدالله!

ما شنیدیم حر به مادرت حرمت گذاشت، دستش رو گرفتی.

ما که یه عمره گریه کن مادرزیم با بچه‌های یا زهرایم.

همش حساب شده‌ست.

مخصوصا ارباب.

نفرینش هم حساب شده‌ست.

ثکلت کأمک.

ابا عبدالله بهش گفت مادرت به ازاد بشینه.

یه تعامل کرد.

بی‌ادب نبود، با مرام بود.

این مرام ادب آقا ادب، صفای وجود تعمل کرد، حرمت نگه داشت.

گفت یابن عبدالله اگر کسی غیر از تو نام مادرم رو برده بود نام مادرش رو میاوردم.

اما چه کنم که مادر تو فاطمه است.

مرکز همه خوبی‌هاست.

تموم شد.

اومد برگرده دید قلبش منقلب شده.

نمی‌تونه بره.

ریخته به هم.

اشک امونشو برده.

گفت دل سیئات والحسنات است حسین.

بالاتر از اون.

جابر العظم الكسیره.

جبران کننده شکست استخوان‌هاست.

کیا شکسته اومدن ارباب دستشون رو بگیره براشون جبران کنه؟

[نفس عمیق] آی خدا!

[نفس عمیق] به اربابمون بگیم حسین جان چه نگاهی به حر کردی؟

میشه از اون نگاه به ما بکنی؟

فنظر الينا نظره الرحیم.

به امید این شبا میام توی هیئت.

یه نگاهی هم به من بندازی حاج [خنده] جان.

بعد وقتی حر توبه کرد، عوض شد، برگشت.

می‌دونید از ابا عبدالله اجازه گرفت بنا به نقل معالی سبطین، اجازه گرفت گفت حسین جان میشه اجازه بدی من برم از خانواده شما از خواهر شما عذرخواهی کنم؟

چه مرامی!

به به!

آفرین.

حضرت بهش اجازه داد.

رفت اول در خ-خیمه ابالفضل.

حالا قبلش که آقا ابالفضل آورده بودش.

براتون گفتن بارها داستانشو.

ابالفضل دستشو گرفت آورد.

بعدم اومد بره پیش حضرت زینب عذرخواهی کنه، اذن میدان بگیره.

روش نمیشد.

چقدر خوبه امشب ما واسطه بیاریم.

رفت در خیمه ابالفضل گفت عباس جان میشه شما واسطه بشی بین من و زینب؟

من بدجوری دل زینب رو سوزوندم.

ابالفضل راه افتاد دنبالش رفتن.