ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 087

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و زیارت اباعبدالله

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

شب دوم ماه عزای سیدالشهداست. زیارت مظلوم کربلا را از دل می‌خوانیم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰمَظْلُومُ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای ستمدیده، ای اباعبدالله.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِى حَلَّتْ بِفِنَآئِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو و بر جان‌هایی که در آستانهٔ تو فرود آمدند.

«عَلَيْكَ مِنِّى سَلَٰمُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِىَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از من بر تو سلام خدا باد، همیشه، تا من باشم و شب و روز بماند.

«وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ ءَاخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا این را آخرین عهد من برای زیارت شما قرار ندهد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِىِّ ٱبْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَٰدِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَٰبِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن حسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

آیهٔ سی‌ویک انعام؛ خسرانِ تکذیب لقاء

آیهٔ دیگری که به فضل الهی در شب دوم ماه عزای سیدالشهدا تقدیم می‌کنیم، از رسالهٔ عربیِ لقاء اللهِ حضرت استاد است: آیهٔ سی‌ویک سورهٔ انعام.

«قَدْ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱللَّهِ» (انعام/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌تحقیق زیان کردند کسانی که ملاقات خدا را تکذیب نمودند.

به تحقیق کسانی که «کذّبوا بلقاء الله» — ملاقات الله را تکذیب کردند — اینان خسران زدند؛ اینان زیان دیدند. «خسر الذین». یکی از کسانی که خاسر به تمام معناست، زیان‌زدهٔ به تمام معناست، کسی است که تکذیب ملاقات الله می‌کند.

لقاء الله منتهی‌مقصد صائر و سالک است. اگر کسی این مقصد را دروغ بشمارد، چه در زبان، چه در باور، چه در عمل، سرمایه‌اش را باخته است. خسران اینجا خسارتِ مال و بازار نیست؛ باختنِ خود است. خود را باخته. قرار بود به ملاقات حق برود؛ تکذیب کرد؛ مسیر را عوض کرد؛ حالا در ترازوی قیامت می‌بیند که هیچ نمانده.


تکذیب نظری و تکذیب عملی

و این تکذیب می‌تواند در حوزهٔ فکر و اندیشه باشد. یعنی کسی اصلاً قبول نداشته باشد که ملاقاتی در کار است؛ لقایی هست؛ رجوعی هست. منکر معاد است؛ منکر لقاء است؛ منکر اینکه انسان به سوی حق بازمی‌گردد.

می‌شود کسی در حوزهٔ نظر قبول کند، اما در حوزهٔ عمل تکذیب کند. اگر تو واقعاً قبول داری و باور داری، این چه عملی است که داری؟ عمل تو اصلاً و ابداً موافق با ملاقات حق نیست. زبان می‌گوید بله، ملاقات هست؛ دست روی قرآن می‌گذارد؛ قسم هم می‌خورد؛ اما رفتار، نگاه، گوش، خیال، نیت، همه تکذیب عملی‌اند.

تکذیب عملی خطرناک‌تر است؛ چون انسان خیال می‌کند مؤمن است. خیال می‌کند چون در ذهن پذیرفته، کار تمام است. در حالی که نفس، با همان عملی که هر روز تکرار می‌کند، لقاء را دروغ می‌شمارد. اگر باور داری که خدا را خواهی دید، چگونه در محیط گناه دامن را جمع نمی‌کنی؟ چگونه چشم و گوش و لمس و ذائقه را رها می‌کنی؟ این همان تکذیب است؛ فقط لباس نظر به تن نکرده؛ لباس عمل پوشیده.


حاج ملا علی کنی؛ گناه عین نجاست

رحمت خدا بر حاج ملا علی کنی. از ایشان پرسیدند آقا شما چرا گناه نمی‌کنید؟ ما گناه می‌کنیم. ایشان فرمودند به جهت اینکه شما در نفس‌تان آن نوری را که تمیز قائل می‌شود، آن نوری که به چشم‌تان بصیرت می‌دهد تا باطن گناه را ببینید، ندارید. ما باطن گناه را می‌بینیم. گناه را مثل نجاست می‌بینیم. مثل نه؛ بلکه عین نجاست می‌بینیم. اما شما نمی‌بینید.

چرا نفس نمی‌بیند که گناه عین نجاست است و آن را می‌خورد؟ اگر کسی امروز عین نجاست بخورد، چقدر مذمتش می‌کنیم. چرا نمی‌بیند؟ این به یک معنا در عمل تکذیب ملاقات خداست. نفس بر اثر گناه، معصیت، غفلت، چنان ضعیف شده که نمی‌تواند چنین چیزی را ببیند. نور تمیز از بین رفته. چشم باطن بسته است. گناه را شیرین می‌بیند؛ در حالی که عین پلیدی است.

فرق «مثل نجاست» و «عین نجاست» خیلی است. کسی که می‌گوید گناه مثل نجاست است، هنوز تشبیه می‌کند؛ هنوز فاصله می‌گذارد. حاج ملا علی می‌گوید ما عینش را می‌بینیم. یعنی گناه در عالم معنا همان پلیدی است؛ مجاز نیست؛ استعاره نیست. وقتی نفس این را چشید، دیگر دست به گناه نمی‌رود؛ چنان‌که دست به نجاست نمی‌رود. تا این دیدن نیاید، موعظه و استدلال کافی نیست. نور می‌خواهد؛ بصیرت می‌خواهد.


بصیرت؛ آیات در زمین و در جان

ما از صاحبان این جلسات باید استمداد کنیم که به ما بصیرت بدهید. بصیرت یک وجهش این است؛ بلکه وجه مهمش، بلکه اهمّش، همین است. بصیرت فقط در حوزهٔ مسائل سیاسی و اجتماعی نیست. البته آن هم مهم است. اما بصیرت یکی از مهم‌ترین کارکردهایش همین‌جاست: دیدن باطن گناه؛ دیدن آیات در زمین و در جان.

«وَفِى ٱلْأَرْضِ ءَايَٰتٌۭ لِّلْمُوقِنِينَ ۝ وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۰–۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانه‌هایی است؛ و در خودتان. آیا نمی‌بینید؟

چرا شما بصیرت ندارید؟ چرا چشم بصیرت باطنی‌تان را باز نمی‌کنید ببینید که در این زمینی که رویش راه می‌روید و در جان خودتان آیات الهی نهفته است؟ افلا تبصرون؟ دو بار، سه بار، قرآن تکان‌تان می‌دهد: چرا نمی‌بینید؟ زمین پر از آیه است؛ جان خودت پر از آیه است؛ و تو بی‌بصیرت راه می‌روی و گناه را غذا می‌کنی.

بصیرت سیاسی اگر باشد و بصیرت باطنی نباشد، انسان ممکن است در صحنه درست بایستد و در خلوت خودش را ببازد. صاحبان این مجالس — اباعبدالله و اهل بیت — باید این چشم را باز کنند. ما از خودشان می‌خواهیم. این هیئت اگر یک کار بکند، همین بس است: نور تمیز را برگرداند تا گناه دوباره عین نجاست دیده شود.


سنریهم آیاتنا؛ کتاب تکوینی و تدوینی

به واقع اگر من و شما خودمان را آیت‌الله بدانیم — که قرآن می‌گوید هستید — بسیاری از گناهان بسته می‌شود.

«سَنُرِيهِمْ ءَايَٰتِنَا فِى ٱلْءَافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ» (فصلت/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌های خود را در آفاق و در جان‌هایشان به آنان می‌نمایانیم، تا برایشان روشن شود که او حق است.

چقدر این آیه شیرین است. هرچه می‌خوانی سیر نمی‌شوی. بارها در منبر از این آیه بهره برده‌ایم. آیات ما کجاست؟ فی الآفاق: در نظام آفاقی، در این جهان پیرامون. و فی أنفسهم: در جان‌ها. ما آیت‌الله‌ایم. اگر کسی واقعاً نگاهش این باشد، آیا هنگام گناه، در محیط گناه، دامن‌اش را جمع نمی‌کند؟

آیا همان‌طور که آیهٔ الهی را — آیات قرآن را که آیات کتبی‌اند و تدوینی‌اند — بدون وضو مس نمی‌کند، آیا آیات تکوینی را بدون وضو مس می‌کند که یکی‌شان نظام آفاقی است و یکی‌شان خودِ تو؟ این‌ها آیات تکوینی‌اند. این‌ها کتاب تکوینی‌اند. کتاب تدوینی، قرآنِ تدوین‌شده است. کتاب تکوینی دو نظام دارد: نظام آفاقی و نظام انفسی.

قرآن را بی‌وضو مس نمی‌کنی؛ خودت را که آیهٔ تکوینی‌ای، با کدام طهارت مس می‌کنی؟ جهان را که آیه است، با کدام طهارت راه می‌روی؟ اگر نگاه آیت‌اللهی بیاید، گناه یعنی دست بی‌وضو به کتاب خدا زدن؛ آن هم نه کتاب کاغذی، کتاب زندهٔ آفاق و انفس.

این تکذیب را خواستیم تذکر بدهیم. اگرچه روی همین آیه اگر بخواهیم توجه دقیقی بکنیم، کل ذهن‌مان را می‌گیرد. اما می‌شود انسان اگر از او بپرسی آقا واقعاً قرار است خدا را ملاقات کنی یا نه، بگوید بله؛ دست روی قرآن بگذارد؛ قسم حضرت ابوالفضل هم بخورد. قطعی است؛ حتمی است:

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

اما به محض اینکه در محیط گناه قرار می‌گیرد، سر می‌خورد. حالا نگاه چشمی، نگاه بصری، سمعی، لمسی، شمّی، ذائقه‌ای و امثال این‌ها؛ برو تا خدای‌نکرده قوهٔ خیال کسی آلوده باشد، تخیلات فاسد داشته باشد، توهمات فاسد داشته باشد.

البته وهم هم، همهٔ این‌ها نعمت الهی‌اند؛ همین که جزئی‌سازی می‌کنند. این را هم عرض کنیم: بعضی روایات هست که اهل بیت وقتی بحث اوهام یا وهم را مطرح می‌کنند، آن را به عقل می‌زنند. نه این وهمی که عرض شد در حقیقت مُدرِک جزئیات است؛ این نه.

«ٱلْوَهْمُ عَقْلٌ سَاقِطٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وهم عقلی است سقوط‌کرده.

آن روایت یک اصطلاح دیگر است. وهمِ ادراکِ جزئی نعمت است؛ وهمِ سقوط‌کرده از عقل، آفت است. خیال هم نعمت است اگر در خدمت ولایت باشد؛ آفت است اگر تخیلات فاسد در آن لانه کند. انسان باید تمام لایه‌های وجودش را لای‌روبی کند: حس، خیال، وهم، عقل. چه بهتر که از این جلسات بهترین بهره را ببریم و به نیت توبه بیاییم.

مخصوصاً امشب که شب دوم است و شب حضرت حر و تائب کربلا؛ اصلاً شب توبه است. همه‌ساله ما چنین شبی توبه‌نامه می‌خواندیم، مناجات با خدا می‌کردیم، «الهی العفو» می‌گفتیم. خیلی موقع‌ها حوصله‌ها سر رفته. متن دعا می‌خواندیم. یادم هست حتی مناجات‌التائبین امام سجاد علیه‌السلام را چنین شب‌هایی می‌خواندیم. حوصله داشتید شما؟ ما هم داشتیم. متأسفانه تعلقات چنان ما را ضیق کرده که حوصله‌ها سر رفته. همین تنگیِ حوصله خودش نشانهٔ تکذیب عملی است: وقت برای گناه هست؛ برای مناجات تائبین نیست.


الساعة بغتة؛ قیامتِ آن‌به‌آنِ عارف

«قَدْ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱللَّهِ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتْهُمُ ٱلسَّاعَةُ بَغْتَةًۭ قَالُوا۟ يَٰحَسْرَتَنَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْنَا فِيهَا» (انعام/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌تحقیق زیان کردند کسانی که ملاقات خدا را تکذیب کردند؛ تا آنگاه که ساعت قیامت ناگهان بر آنان درآید، گویند: ای دریغا بر ما، از آنچه در آن کوتاهی کردیم.

اینان خسران زدند، خسران دیدند، خسران‌زده شدند. چرا؟ چون تکذیب کردند ملاقات با خدا را. تا کی؟ «إذا جاءتهم الساعة بغتة». اینجا یکی از اسامی قیامت را آورده: الساعة. قیامت می‌شود؛ می‌شود همین الان. همین الساعة، همین الان، این آنی که در آن قرار گرفته‌ای، این ساعتی که در آنی، قیامت بشود.

برای عارف، آن‌به‌آن قیامت به پاست؛ چه در خودش، چه در بیرون از خودش. ظهور خودش و ظهور اشیا را می‌بیند که شأنی از شؤون حق است؛ آیه‌ای از آیات الهیه؛ مجلایی از مجالی اوست؛ طوری از اطوار وجودیِ حضرت وجود است. این‌ها را در خودش می‌بیند. خودش را خودش نمی‌بیند. خودش را طوری از اطوار حق می‌بیند.

«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را به گونه‌ها و مرتبه‌ها آفرید.

عالم اطوار وجودی حق است. یک طورش زمین است. یک طورش آسمان است. یک طورش ملک است. یک طورش فلک است. یک طورش انسان است. یک طورش می‌شود بهشت؛ یک طورش جهنم. البته تخالف‌ها و تمایزات هم دارند. بهشت — بارها شنیده‌اید — ظهور اسماء جمال است؛ بالاتفاق: بهشت، جمال. جهنم ظهور اسماء جلال است.

آن هم باز به وجود رتبه‌ای. آن‌ها هم در خود، همان‌طور که من و شما در وجود خودمان رتبه رتبه هستیم. مثلاً قوهٔ خیال یک رتبه‌ای دارد؛ به آن می‌گویند برزخ ظاهر و باطن؛ بین قوای ظاهری و باطنی عمل می‌کند. رتبه‌ای است؛ از جایش میخ‌کوب تکان نمی‌خورد.

اصل توقیفی بودن اسماء — توقیفیت اسماء — که یک رساله حضرت استاد برایش دارد، خیلی عالی است، همین است. اسماء خدا میخ‌کوب سر جایشان‌اند. کوه این است. دریا آن است. صحرا این است. همین است. شما این نظام آفرینش را به نحو احسن، نظام احسن را، در صنع الهی ببینید. حالا بخواهید جای این‌ها را بعضی‌شان را با هم جابه‌جا کنید. به بهترین وجه ممکن، به احسن وجه، این‌ها ایجاد شده‌اند.

چشم این است. شما چه می‌خواهی به جای چشم بگذاری که بهتر از چشم بشود؟ این هم به یک معنا یک اسم الله است؛ یک ملکه. این بحث‌ها پیش‌تر گذشته. رتبه‌اش همین است که هست. شما نمی‌توانی رتبهٔ گوش را بدهی به چشم، چشم را بدهی به گوش. این‌ها هر کدام یک رتبه‌ای دارند؛ مافوق و مادون. قلب همانی است که هست. قلب هیچ‌وقت نمی‌آید جای خیال را بگیرد. رتبه‌های متعدد و مختلف‌اند.

درک این‌ها انسان را به قیامت نزدیک می‌کند. باطن این‌ها انسان را قدم‌به‌قدم می‌برد به سمت آن الساعة؛ یعنی قیامت. قیامت به پا می‌شود؛ همین‌جا. شما اصلاً خودت را در کفهٔ ترازو می‌بینی؛ با ولایت کلیه می‌سنجی؛ وزن‌کشی می‌کنی.

«وَنَحْنُ مَوَازِينُ ٱلْقِسْطِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ماییم ترازوهای داد.

قسطت را از ولایت چقدر گرفته‌ای؟ وزنت همان‌قدر است. صاع وجودی‌ات همان‌قدر است. چشمت چقدر بهره از ولایت برده؟ گوشت چقدر بهره از ولایت برده؟ قوای لامسه چقدر بهره از ولایت برده؟

آن کسی که می‌گفت همسر من — همه بچه‌های هیئت — همسر من وقتی نامحرم از کنارش رد می‌شود، این عطر نامحرم، آن ادکلنی که زده، پیچیده در فضا، تا وقتی که دور بشود و دیگر این عطر نباشد، نفس‌اش را حبس می‌کند در سینهٔ همسرم. بعد می‌بینی همان شخص هر وقت روضه می‌خوانم اشکش جاری است. خب این بهره‌ای است که شمّ او از ولایت برده. این بهره است. این ولایت است.

ولایت آمده تا حس را هم رنگ بدهد. چشم اگر از ولایت سهم برد، نامحرم را نمی‌چرد. گوش اگر سهم برد، غیبت را غذا نمی‌کند. شمّ اگر سهم برد، بوی گناه را پس می‌زند. لمس اگر سهم برد، دست به حرام نمی‌رود. خیال اگر سهم برد، تخیل فاسد را راه نمی‌دهد. صاع وجودی یعنی همین: هر قوه چقدر از ترازوی قسط ولایت وزن گرفته.


ولایت اولیاء حق و ولایت طاغوت

ولایت اصلاً ولایت اولیاء حق است.

«ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ ۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَوْلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد. و کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرپرستان‌شان طاغوت است؛ آنان را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند.

ولایت الله و ولیّ کسانی که ایمان آورده‌اند، اصلاً قابل جمع نیست با ولایت طاغوت. کسی که می‌رود به سمت گناه، کسی که گناه را مس می‌کند، کسی که نیت گناه می‌کند، کسی که اصلاً گناه و معصیت انجام می‌دهد، به یک معنا از یکی از شعبات گناه، از یکی از شعبات آن ولایت طاغوت، دارد می‌رود به سمت وادی طاغوت: «أولیاؤهم الطاغوت». بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ از نور می‌کشندش به سمت ظلمت: «یخرجونهم من النور إلى الظلمات».

این خیانت کرده به امانت. خدا امر کرده:

«إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا۟ ٱلْأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهْلِهَا» (نساء/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهلش بازگردانید.

هی توبه می‌کند، گناه می‌کند، توبه می‌کند، گناه می‌کند. خب این امانت است. تو چند بار یکی خیانت کند، باز هم امانت را می‌دهی دستش؟ بعد می‌گوید چرا من هیچ حسی ندارم؟ چرا همه دارند خودشان را می‌کشند، من نمی‌توانم ارتباط بگیرم؟ کار کنیم روی خودمان دیگر. خودم؛ من؛ برای خودم؛ شما.

وگرنه بارها و چند بار گفته‌ایم برای خودم و شما که علامه فرموده‌اند انسان کاری مهم‌تر از خودسازی ندارد؛ و خودسازی مبتنی است بر چه بود؟ معرفت نفس. حالا این حرف‌هایی که داریم می‌زنیم، یک بخشش معرفت نفس است؛ شناخت خود است.

شما روح بخاری را — که روح از طریق آن، یعنی نفس ناطقه از طریق روح بخاری، تعلق به بدن پیدا می‌کند — می‌تواند بدن را تدبیر کند. نفس ناطقه که باطن وجود شماست، از طریق روح بخاری که مطیّهٔ نفس است — مطیّه یعنی مرکب — مطیّهٔ نفس ماست، روح بخاری. مرکب نفس ماست. نفس ما، نفس ناطقه، بر روح بخاری سوار است که می‌تواند بدن را تدبیر کند.

روح بخاری از کجا بود؟ از اخلاط اربعه. آن از کجا بود؟ از امتزاج عناصر اربعه. این بحث‌ها گذشته. این را شما روی هیچ‌کدام‌شان نمی‌توانی جایشان را عوض کنی. نظام عالم به احسن وجه صورت گرفته. کسی که این را فهمید، این را دید، رسید به آن و چشید — البته به میزان صاع وجودی‌اش — این دیگر قیامت برایش به پا شده. همین الان خودش را در جایگاه قیامتی می‌بیند. کجا؟ جای بهشت. حالا برویم جلوتر.


یا حسرتنا؛ جنب الله امام عصر

یک روایت زیر این آیه تقدیم می‌کنیم. یک ذره تن و بدن‌مان امشب بلرزد؛ بخواهیم توبه کنیم. ان‌شاءالله که می‌لرزد. گفتند. حالا این‌ها تا آنجایی که «بغتةً». الساعة بغتةً. وقتی ساعت قیامت به یک‌باره — آقا هی منتظر است: حالا، حالا، حالا؛ بگذار کیفت را بکن؛ سوف، سوف، سوف — به یک‌باره ساعت قیامت فرا می‌رسد.

صبح‌ها که از خواب پا می‌شوید، یک نیمچه قیامتی در وجود انسان به پا می‌شود. چون از یک لایهٔ باطن‌تر از عالم وجود آمده‌ایم، رفته‌ایم تو عالم مثال، تو عالم برزخ؛ بعد دوباره می‌آییم به مرتبهٔ مادون. ببین: تردد لطف خداست. بگذار از خواب که پا می‌شوی اصلاً یک آدم دیگری باشی. از گناه بدت بیاید. نگران خیلی کم‌کاری‌ها و گناهانت باشی. آن لحظه حالات خاصی داری. اصلاً رشته‌ای از قیامت را آنجا درک می‌کنی. بچشید؛ توجه بکنید به آن.

خب این‌ها وقتی این اتفاق می‌افتد، قالوا: اینان یک چیزی می‌گویند.

«يَٰحَسْرَتَنَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْنَا فِيهَا» (انعام/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دریغا بر ما، از آنچه در آن کوتاهی کردیم.

حسرت می‌خورند. می‌گویند وای بر ما از آن کوتاهی‌هایی که کردیم در آن. در خصوص چه؟ قیامت. اذا جاءتهم الساعة بغتةً. تا قیامت فرا رسد می‌گوید وای وای وای چه کوتاهی‌هایی. فرّطنا. مثل آن آیه:

«أَن تَقُولَ نَفْسٌۭ يَٰحَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِى جَنۢبِ ٱللَّهِ» (زمر/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا مبادا کسی بگوید: ای دریغا بر من، از آنچه در جنب خدا کوتاهی کردم.

مرحوم شیخ صدوق در کمال‌الدین و تمام النعمه — علیه‌الرحمه — ذیلش آن روایت را آورده که این جنب الله امام عصر است. هرکس که کوتاهی نسبت به امام عصرش داشته، امام زمانش داشته، آنجا فریاد واحسرتا سر می‌دهد. تفریط در لقاء الله، تفریط در جنب الله است؛ و جنب الله در تفسیر اهل بیت، امام زمان هر عصر است. کوتاهی در حق امام، همان کوتاهی در حق لقاء است.


أوزارهم على ظهورهم؛ الجزاء نفس العمل

«وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَىٰ ظُهُورِهِمْ ۚ أَلَا سَآءَ مَا يَزِرُونَ» (انعام/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان بار گناهان‌شان را بر پشت‌های خود می‌کشند. آگاه باشید که چه بد باری برمی‌دارند.

آخ، آخ، آخ. علی ظهورهم: پشت‌شان. اینان آن سنگینی گناه را به پشت خودشان حمل می‌کنند. آنجا می‌بینند چقدر سنگین‌اند. نمی‌توانند پرواز کنند. می‌بینند یک‌یک زوّار سیدالشهدا، عشاق اباعبدالله، محبّین امیرالمؤمنین، دل‌شدگان حضرت صدیقهٔ شهیده دارند پرواز می‌کنند. دارند می‌روند؛ عروج می‌کنند؛ می‌روند به معراج و به جایگاه و منازل اصلی‌شان.

و چه شیرین که تنها منزلی هم که در بهشت در سماء و بالای بهشت تعبیه شده — در آسمان، نه روی زمین بهشت — منزل حضرت صدیقهٔ شهیده حضرت زهراست، سلام الله علیها. باید پرواز کنی؛ اهل عروج باشی؛ پرواز کنی؛ دو بال داشته باشی: علم و عمل. نمی‌شود به جز این.

می‌بینی اینان دارند پرواز می‌کنند. اما «وهم يحملون أوزارهم على ظهورهم»: اینان به پشت‌شان آن گناه‌ها بار شده. و چه عجیب که می‌فرماید أوزارهم على ظهورهم. من در تفسیر اهل بیت، از علی بن ابراهیم قمی، روایت دیدم ذیل این آیه که حضرت فرمودند این خودِ گناههاست. این یعنی در حقیقت این نیست که بگویی حالا خب در عوض گناهت یک چیزی به تو می‌دهند. مثلاً یک باری در عوض گناه، یک سنگینی در وجودت قرار می‌دهند. نه. اصلاً خودِ گناهها عیناً همان سنگینی وجود توست. آلودگی وجود من همان گناههاست. عینیت پیدا می‌کند.

«ٱلْجَزَآءُ نَفْسُ ٱلْعَمَلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاداش و کیفر، خودِ همان عمل است.

اصلاً جزاء نفس عمله یعنی این. نه اینکه بگویند خب این کارها را کردی، چه خوب چه بد؛ حالا این هم جزا و عقابش: بیا چند تا شلاق به تو بزنند؛ بیا چند تا سیب بهشتی به تو بدهند. این نیست. جزاء نفس عمله. اصلاً عینِ آن عملی که انجام دادی، شده‌ای این. الان یا بهشتی یا جهنمی. یا خوشی یا ناخوشی. یا ناری یا نوری. نمی‌شود غیر از این. بینش هم نداریم؛ ما بین نداریم. یا نوری یا ناری.

گناه مگر زمان ندارد در این عالم؟ عالم تدریج است دیگر. بارها این را گفته‌ایم. زمان‌بردار است؛ متصرّم است؛ متجدّد است؛ منقضی می‌شود. بارها این‌ها را گفته‌ایم. خب تمام شد رفت. زمانش هم رفت. گناه هم انجام شد رفت. الان این چیست روی دوش من؟ می‌گوید همان است. یعنی چه همان است؟ آن که زمانش رفت. می‌گوید آقا اصلاً تو عیناً همانی. جزاء نفس عمله.

مثل اینکه در دعای کمیل می‌گوییم:

«هَيْهَاتَ أَنتَ أَكْرَمُ مِنْ أَن تُضَيِّعَ مَن رَبَّيْتَهُ أَوْ تُبْعِدَ مَنْ أَدْنَيْتَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ تو بزرگوارتر از آنی که پرورده‌ات را تباه کنی، یا آن را که نزدیک کرده‌ای دور سازی.

اگر تو می‌خواستی مرا به شدت دور کنی، نزدیکم نمی‌کردی. چه ربطی داشت؟ یعنی الان که تو اینجا نشسته‌ای منتظر پاداش نباش. اصلاً عینیت جلوس شما در جلسهٔ پرنور سیدالشهدا عیناً چیست؟ جزای عملت است. اصلاً جزای عملت همین است. جزاء نفس عمله. آن عمل یا بهشتی است یا جهنمی؛ یا نوری است یا ناری. و حضرت علی هم بیا: تشبّه به نار و ناریّون داری یا به نور و نوری‌ها. غیر از این نمی‌شود.

این بار سنگین را باید زمین گذاشت؛ این صِغر را باید زمین گذاشت. این شب‌ها. التماس می‌کنم به خودم. چه کار به شما دارم؟ با نیت توبه بیا این شب‌ها. دیگر از دست می‌رود. معلوم نیست دیگر ما بتوانیم بیاییم تو مجلس سیدالشهدا ماه محرم.

«أَلَا سَآءَ مَا يَزِرُونَ» (انعام/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که چه بد باری برمی‌دارند.

خدا بگوید چه بد باری به دوش‌شان می‌کشند. چه بد باری. یعنی اصلاً خودش شده تاریک. خودش شده عیناً ظلمت. خودش شده — عذرخواهی می‌کنم — خودش شده عین نجاست. چگونه می‌خواهد تطهیر بشود؟ عین نجاست را می‌شود تطهیر کرد؟


روایت پیامبر؛ منازل بهشت برای اهل نار

یک روایت تقدیم کنم؛ آن روایتی است که می‌گویم تن بلرزاند. خرده به من با نگاه‌تان نگیرید که این چه وضع صحبتی است امشب. اگر امشب نگوییم کی بگوییم؟ از تفسیر اهل بیت علیهم‌السلام، جلد چهار، صفحهٔ سیصد و شصت و چهار. البته در تفاسیر روایی مثل برهان هم می‌توانید این روایت را ببینید. ذیل همین آیه؛ همین آیهٔ سی‌ویک انعام که پیرامون لقاء الله است. قرار است ما آن را بچشیم و این‌همه مانع نگذاشته تا حالا. بعد می‌خواهیم به یک‌باره دم مرگ همهٔ این مانع‌ها کنار برود و ملاقات کنیم پروردگارمان را. زهی خیال باطل، با این بار سنگین گناه.

فرمود پیغمبر عزیز عالم ذیل این آیه:

«يَرَىٰ أَهْلُ ٱلنَّارِ مَنَازِلَهُم مِنَ ٱلْجَنَّةِ فَيَقُولُونَ يَٰحَسْرَتَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اهل آتش خانه‌های خود را از بهشت می‌بینند، پس می‌گویند: ای دریغا بر من.

اینکه می‌گوید این بار سنگین روی دوش‌شان است، اینان می‌گویند وای چه کوتاهی کردیم و این‌ها. پیغمبر می‌فرماید منظور این آیه این است: «یری أهل النار». اهل نار، اهل آتش، می‌بینند. چه را؟ «منازلهم»: منازل‌شان را. کجا می‌بینند به نظر شما؟ تو جهنم؟ این‌طور باید بگوییم دیگر: همه‌عقده‌شان را تو جهنم می‌بینند، داد می‌کشند، وای بر یاد، حسرت سر می‌برند؟ خیر. می‌فرماید «من الجنة»: تو بهشت منازل‌شان را می‌بینند.

ای بابا. مگر اینان بهشتی‌اند؟ می‌گوید اهل نار. تو بهشت چرا منازل‌شان را می‌بینند؟ این یکی از شکنجه‌هاست. یکی از آن عذاب‌های تصورنشده. نیست که لب موت.

من از یکی از بزرگان شنیدم — می‌گشتم که منبعش را پیدا کنم تا به این آیه رسیدم — می‌گوید خود قرآن دارد همین را می‌گوید که فرمود دم مرگ دو تا صحنه به من و شما نشان می‌دهند.

یک: مقاماتی را که می‌توانستیم با اعمال صالح برسیم به آن‌ها و نرسیدیم. آن مقامات و آن درجات را به ما نشان می‌دهند. چه زجری. مثلاً شهید سلیمانی و شهید حججی و شهیدان دیگر را به ما نشان می‌دهند. می‌گویند تو هم می‌توانستی هم‌شأن همراه این باشی. تو هم می‌توانستی بالاتر از بلکه این باشی. تو اصلاً جایت این بوده؛ نگاه کن.

دومیش چیست؟ الله اکبر. خیلی از بلاها و گناهان و معاصی را خدا از ما دفع کرده. آن جاهای خطرناکی که اگر توبه نمی‌کردیم، اگر امیرالمؤمنین دست‌مان را نمی‌گرفت، اگر هیئت سیدالشهدا نمی‌آمدیم و چه و چه و چه، آن‌ها را هم به ما نشان می‌دهند. ببینید اگر این توبه را نمی‌کردی، اگر آن شب نمی‌رفتی هیئت، اگر آن نماز را نمی‌خواندی، اگر اینجا بود جایت. وای، وای، وای، وای. بغل اصحاب طاغوت. چقدر سخت است. آقا، این دارِ حقیقت است.


طهارت؛ سلام آخر نماز

مزاج عالم بر اساس طهارت است. اگر کسی بی‌طهارتی کند، عالم به جانش می‌افتد. عالم با او دعوا می‌کند. اما اگر کسی طهارت پیشه کند، عالم کمکش می‌کند.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ وَبَرَكَٰتُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.

سلام آخر نماز که واجب است. به همهٔ عالم سلام می‌دهی. همه هم تسلیم تو — عبد خدا — می‌شوند. می‌گویند نوکر شما هستیم. زمین زیر پا همراه و هموار می‌شود. آسمان روی سرت برکاتش را نازل می‌کند. حیوان‌ها محاصرت می‌کنند؛ از تو حراست می‌کنند. باد تو را می‌نوازد. اصلاً مانعی برای تو نیست.

سلام آخر نماز تعارف نیست. داری با نظام تکوین عقد می‌بندی. می‌گویی من عبد خدایم؛ از جنگ با عالم دست برداشته‌ام. عالم هم اگر تو طاهر باشی، نوکرت می‌شود. اگر بی‌طهارت باشی، عالم به جانِت می‌افتد؛ چون مزاج عالم طهارت است و تو داری خلاف مزاج حرکت می‌کنی.


تقوا؛ مخرج و رزق از جایی که گمان نمی‌رود

«وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا ۝ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» (طلاق/۲–۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکه از خدا پروا کند، برای او راه خروجی می‌گشاید؛ و از جایی که گمان نمی‌برد روزی‌اش می‌دهد.

از جایی که گمان نمی‌کنی می‌آید. «ومن یتق الله یجعل له مخرجا»: محل خروج قرار می‌دهد برایت. همین عالم کمکت می‌کند. به بن‌بست خوردی، در برایت باز می‌شود. مثل حضرت یوسف: مگر درها به رویش بسته نبود؟ فرار کرد از زلیخا. یک‌یک درها برایش باز می‌شد. چون «السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته» آخر نمازش را درست گفته؛ صادقانه گفته.

تقوا یعنی همان طهارت عملی در برابر تکذیب لقاء. وقتی تقوا آمد، عالم که بر طهارت سرشته است با تو همراه می‌شود. رزق فقط نان نیست؛ رزقِ بصیرت است؛ رزقِ اشک است؛ رزقِ توبه است؛ رزقِ قبول حسین است. از حیث لا یحتسب: از جایی که حساب نمی‌کردی.


توسل به حر؛ آقای تهران

چه جالب که مرسوم است توسل به حضرت حر در امر دنیا مؤثر است. عجیب است. حالا چه سرّی است؟ بروید پیدا کنید این سرّش را. بزرگان فرموده‌اند که کسی می‌خواهد دنیایش خوب بشود، مثلاً رزق خوبی داشته باشد، توسل به حضرت حر بکند؛ مالش زیاد می‌شود. عجب.

خود این ملا علی کنی علیه‌الرحمه، زمان ناصرالدین شاه این‌ها. این بزرگوار خیلی فقر در تهران اذیتش می‌کرد. بعد وقتی رفت زیارت حضرت حر، حضرت حر را در خواب دید. حضرت حر به او گفت آقای من اباعبدالله — حاج ملا علی کنی — آقای من، سرورم اباعبدالله، فرموده به تو بگویم که ما اراده کرده‌ایم تو آقای تهران بشوی. و شد. امام حسین اراده کند کسی آقا بشود. به به. به به. به به.

«كَمْ مِن ثَنَآءٍ جَمِيلٍۢ لَسْتُ أَهْلًا لَهُۥ نَشَرْتَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چه بسیار ثنای نیکو که شایستهٔ آن نبودم و تو آن را دربارهٔ من پراکندی.

چه ثناگویی‌ها، آبرویی‌هایی که بر زبان دیگران از من جاری کردی؛ من اهلش نبودم و تو کردی. تو بخواهی کسی را آزاد، آزاده کنی، حر کنی؛ بخواهی کسی را آقا کنی؛ همه‌چیز دست توست حسین جان. برای همین من آمده‌ام. کجا بروم جز درگاه تو؟ همان کاری که با حر کردی:

«ٱرْفَعْ رَأْسَكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سرت را بالا بگیر.

سرت را بالا بگیر؛ آقایی؛ آزاده‌ای. که معنیش این است. به قول یک بزرگی، هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم دست روی قرآن بگذاریم قسم بخوریم که ما اهل جهنمیم و آتش. چون امید به رحمت حق داریم. امید به شفاعت اهل بیت داریم. درست است کارهایی کرده‌ایم که مستحق جهنمیم؛ اما قسم بخوریم صددرصد من جهنمی‌ام؟ نه، نمی‌توانیم.

اما در کربلا یک نفر بود که صددرصد جهنمی بود. آن هم حر بود. اول کسی بود که جلوی اباعبدالله را گرفت. گفت نه می‌گذارم بروی برگردی مدینه؛ نه می‌گذارم بروی سمت کوفه. یک عمر — شوخی نیست — نوکریِ لا إله إلا اللهِ عبیدالله بن زیاد را کرده. چون چند سال است داری نوکری اربابت را می‌کنی؟ ببین کی را آقا برگردانده که اگر طاس و قرار بود بجنگند، حر جا مانده بود. الان قعر درک جهنم بود.

اما اباعبدالله اجازه خواست؛ ابالفضلش را فرستاد. چقدر آقا تا حالا برای من و شما از خدا مهلت گرفته، الله اعلم. چقدر امام زمان از خدا برای من و شما فرصت و مهلت گرفته. مهلت گرفت آن شب را. یک وجهش فقط این نبود که حضرت دوست دارد قرآن بخواند، نماز بخواند، شب‌زنده‌داری کند؛ آن هم درست. اما یک وجهش فرمودند نجات حر بود؛ چون حر نزدیک ظهر عاشورا، همان اوایل صبحِ قبل از ظهر، توبه کرد. پس چقدر قشنگ خدا ایشان را پذیرفت. امام حسین چه قشنگ قبولش کرد.


آیت‌الله حکیم؛ چون حسین قبولت کرد

خوشا به حال بچه‌ها. کسی که این دهه که تمام شد — نه؛ اصلاً همین امشب هیئت که تمام شد — یک ندایی تو گوشش بیاید: مژده دهید، مژده دهید؛ پسندید تو را؛ قبولت کرده باشد امام حسین.

خدا رحمت کند حضرت آیت‌الله حکیم را. این شهید بزرگوار می‌گویند وقتی رفته بود با اعوان و انصارش زیارت حضرت حر کرده بود، به ضریح حضرت حر گفته بود آقای حر، من به سه دلیل از تو بالاترم. یک: سیّدم؛ تو سیّد نیستی؛ اولاد پیغمبرم. دو: عالمم. سه: تو می‌گویند حدود مثلاً هزار تا مرید داشتی، هزار تا شاگرد داشتی، هزار تا یار داشتی — البته بعضی نقل‌ها تا پنج هزار تا هم گفته‌اند — من چندین هزار مرید دارم. اما من که این سه تا برتری را از تو دارم، چه باعث شده — داد می‌زد — چه باعث شده بیایم خم شوم، عتبهٔ تو را ببوسم، خاک منزل تو را و ضریح تو را، تربت تو را ببوسم؟ چون حسین قبولت کرد.

خوشا به حال کسی که اباعبدالله قبولش کند. امشب تو گوش من هم بگوید که تو هم پذیرفته‌ای. تو هم سرت را بالا بگیر.


ثکلتک أمک؛ حرمت مادر زهرا

ما شنیدیم حر — یا اباعبدالله — ما شنیدیم حر به مادرت حرمت گذاشت؛ دستش را گرفتی. ما که یک عمر گریه‌کنِ مادرزه‌ایم؛ با بچه‌های یا زهراییم. همه‌اش حساب‌شده است. مخصوصاً ارباب. نفرین‌اش هم حساب‌شده است.

«ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مادرت به عزایت بنشیند.

اباعبدالله به او گفت مادرت به عزایت بنشیند. یک تعامل کرد. بی‌ادب نبود؛ با مرام بود. این مرام، ادب است آقا؛ ادب؛ صفای وجود. تعامل کرد؛ حرمت نگه داشت. گفت یابن عبدالله، اگر کسی غیر از تو نام مادرم را برده بود، نام مادرش را می‌آوردم. اما چه کنم که مادر تو فاطمه است. مرکز همهٔ خوبی‌هاست.

تمام شد. آمد برگردد؛ دید قلبش منقلب شده. نمی‌تواند برود. ریخته به هم. اشک امانش را برده. گفت:

«مُبَدِّلُ ٱلسَّيِّئَاتِ بِٱلْحَسَنَٰتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تبدیل‌کنندهٔ بدی‌ها به نیکی‌ها.

حسین مبدّل سیئات به حسنات است. بالاتر از آن:

«يَٰجَابِرَ كُلِّ كَسِيرٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای ترمیم‌کنندهٔ هر شکسته.

جابر العظم الکسیر: جبران‌کنندهٔ شکست استخوان‌هاست. کیا شکسته آمده‌اند ارباب دست‌شان را بگیرد؛ برای‌شان جبران کند؟ آی خدا. به ارباب‌مان بگوییم حسین جان چه نگاهی به حر کردی؟ می‌شود از آن نگاه به ما بکنی؟

«فَٱنظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةَ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به ما نگاه کن، نگاه مهربان.

به امید این شب‌ها می‌آیم توی هیئت. یک نگاهی هم به من بیندازی.


وساطت عباس میان حر و زینب

بعد وقتی حر توبه کرد، عوض شد، برگشت. می‌دانید از اباعبدالله اجازه گرفت — بنا به نقل معالی‌السبطین — اجازه گرفت؛ گفت حسین جان می‌شود اجازه بدهی من بروم از خانوادهٔ شما، از خواهر شما، عذرخواهی کنم؟ چه مرامی. به به. آفرین. حضرت به او اجازه داد.

رفت اول در خیمهٔ ابالفضل. حالا قبلش که آقا ابالفضل آورده بودش. برایتان بارها داستانش را گفته‌اند. ابالفضل دستش را گرفت آورد. بعد هم آمد برود پیش حضرت زینب عذرخواهی کند، اذن میدان بگیرد. رویش نمی‌شد. چقدر خوب است امشب ما واسطه بیاوریم. رفت در خیمهٔ ابالفضل گفت عباس جان می‌شود شما واسطه بشوی بین من و زینب؟ من بدجوری دل زینب را سوزاندم. ابالفضل راه افتاد دنبالش رفتند.

حر فهمید اول باید از کسی که دلش را شکسته عذر بخواهد؛ بعد اذن میدان. ادب توبه همین است: بار را زمین بگذاری؛ خودت را زمین بزنی؛ از اهل بیت اجازه بگیری. عباس دست حرِ شرمنده را گرفت؛ چنان‌که دست ما را هم اگر امشب واسطه کنیم می‌گیرد. زینب صاحب این دهه است به یک معنا؛ دل سوختهٔ این قافله است. حر فهمید تا زینب راضی نشود، میدان رفتن تمام نیست.


خاتمه

امشب شب حر است و شب توبه. آیهٔ سی‌ویک انعام از رسالهٔ لقاء الله پیش روی ماست: کسانی که لقاء را تکذیب کنند خاسرند؛ و تکذیب فقط انکار ذهنی نیست. عملِ بی‌موافقت با ملاقات حق، تکذیب است. نفس اگر نور تمیز نداشته باشد، گناه را عین نجاست نمی‌بیند و می‌خورد. بصیرت اهمّش همین‌جاست: آیات را در زمین و در جان دیدن؛ خود را آیت‌الله دانستن؛ کتاب تکوینی را بی‌طهارت مس نکردن.

برای عارف الساعة همین الان است. عالم اطوار حق است؛ اسماء میخ‌کوب‌اند؛ نظام احسن است. خودت را با موازین قسط ولایت بسنج: چشم و گوش و شمّ و لمس چقدر از ولایت سهم برده‌اند. ولایت الله با ولایت طاغوت جمع نمی‌شود. گناه شعبه‌ای از طاغوت است که از نور به ظلمت می‌کشد. امانت را به اهلش بده؛ توبه و گناهِ پیاپی خیانت به امانت است. خودسازی مبتنی بر معرفت نفس است؛ روح بخاری و مراتب وجود جایشان عوض نمی‌شود.

ساعت بغتة می‌آید. یا حسرتنا. جنب الله امام عصر است؛ تفریط در حق او همان فریاد حسرت است. أوزار خودِ گناهاند؛ الجزاء نفس العمل. یا نوری یا ناری. جلوس در این مجلس اگر صادق باشد خودش جزاست؛ از دعای کمیل: اگر می‌خواستی دورم کنی نزدیکم نمی‌کردی. این بار را امشب زمین بگذار.

اهل نار منازل‌شان را در بهشت می‌بینند؛ این شکنجه است. دم مرگ دو صحنه نشان می‌دهند: آنچه می‌توانستی باشی و نشدی؛ و آنچه خدا از تو دفع کرد. مزاج عالم طهارت است. سلام آخر نماز را درست بگو تا عالم نوکرت شود. تقوا مخرج می‌گشاید و رزق از حیث لا یحتسب می‌آید.

حر صددرصد جهنمی بود؛ حسین آزاده‌اش کرد: ارفع رأسک. ملا علی کنی با زیارت حر آقای تهران شد. آیت‌الله حکیم عتبهٔ حر را بوسید چون حسین قبولش کرد. حرمت مادر زهرا قلب حر را برگرداند. حسین مبدّل سیئات است و جابر هر شکسته. امشب نگاه رحیم بخواه؛ عباس را واسطه کن میان خودت و زینب. اگر هیئت که تمام شد در گوش‌ات بگویند قبولت کرده، حر شده‌ای.

صلوات ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای اباعبدالله.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.