ددرس‌گفتارها

خودش رو [مکث] ملاقات کنه چیکار باید بکنه؟

یادتونه؟

فمن يعمل.

فرمود فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل.

پس عمل کند.

چه عملی؟

عملا صالحا.

ظاهرا یعنی اعمال صالح.

عمل صالح هم که قبلا ترجمه کردیم یعنی چی؟

به وقتش باشه، با اخلاص باشه، در زمان و مکان درستی انجام بشه و با آداب و تقدّم و تأخراتش که قبلا صحبت کردیم.

اما باید ببینیم خب تعبیرش چیه؟

عبور کنیم از این ظاهر، یه ورق بزنیم بریم به باطن آیه ببینیم اهل بیت علیهم السلام پیرامون کنه این عمل صالح چیزی فرمودن؟

منظور از این منطوق چیه؟

آقا شما می‌خوای پروردگارتو زیارت کنی، اولین راه [مکث] عمل صالح باید انجام بدی.

دومی‌ش چیه؟

حالا بخونم آیه رو بعد یه ورق بزنیم به باطن‌ش.

ولا یشرک بعبادة ربه احدا مطلقا.

در پرـ، عبادت پروردگارش شریک نگیره، شریک قائل نشه.

لا اله الا الله له الملك وله الحمد [مکث].

لمن الملك اليوم؟

لـ، خودش جواب میده.

لله الواحد القهار.

که این واحدیت تو قبلا که همون عالم کثرات، کثرته وقتی در کنار قهاریت میاد معنای اهدیّت میده قبلا گفتیم.

یعنی اون دیگه مقام فوق همه مراتب که [مکث] حقایق همه اونجا مندمجن.

خب این شرک قائل نشه در عبادت پروردگارش یعنی چی؟

میشه بفرمایید؟

آقا مگه ما الان بت می‌پرستیم؟

ما رو به خانه خدا می‌کنیم قربتا الی الله نماز می‌خونیم.

چه شرکی؟

خب دقت بفرمایید.

من همین دو تا نکته رو به، این دو تا سؤال رو جواب بدم امشب بس من و شماست.

فقط به شرط اینکه از این کوچولوترای ظاهری البته از من بزرگترن، بگیر تا بزرگ‌ترا و ریش سفیدامون که تاج سر منن، خواهر و برادر این دو تا رو جدی بگیریم و هممون بشه، غممون بشه.

دقت بفرمایید.

در تفسیر اهل بیت علیهم الصلاة والسلام ذیل این آیه شریفه روایت قشنگی دیدم که حضرت فرمودن این فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا، یک عمل صالح انجام بده تا به لقاء پروردگارش برسه.

منظور از این عمل صالح چیه؟

آیا اینه که دارید با هم صحبت می‌کنید؟

لب مطلبه.

حیفه.

منظور از این عمل صالح چیه؟

نمازه؟

روزه است؟

حجه؟

جهاده؟

چیه [مکث] که این عمل صالح کمک میکنه تو رو پروردگارتو ملاقات کنی حتی در همین دنیا که قبلا بحثش گذشته.

[مکث] که تو همین دنیا میشه خدا رو ملاقات کرد که همون حیوة مطبوعه dalamة مطبوعه.

سفر از ظاهر به باطن.

به یک معنا زیارت درست و درمون از ولی خدا و انسان کامله.

چیه آقا این عمل صالح به نظر شما؟

روایت، نص صریح روایت فرمود این عمل صالح معرفت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام [مکث].

یعنی مافوق نمازه، بلکه روح نمازه.

بدون معرفت چیزی از ما پذیرش نمیشه.

قبلا عرض کردم باز هم برای چندمین بار عرض می‌کنم ما یک علم داریم که دانش کلیه.

می‌گیم پنج به علاوه پنج مساوی با ده.

این دانشه، کلیه، خب؟

اما این معرفت نیست.

کی میشه معرفت؟

این علم فکریه.

وقتی بدل شد به علم جزئی، دانش جزئی، یعنی این علم نورش به من و تو کمک کرد که بفهمیم یک حقیقتی رو.

نه یک چیزی رو حفظ کنیم مثل دو دو تا چهار تا.

یه حقیقتی رو بچشیم، بفهمیم، بهش برسیم، دارا بشیم، نه دانا شدن صرفا.

به این میگن معرفت.

حالا اونجا عمل صالح رو حضرت فرمود چیه؟

معرفت اهل بیت علیهم الصلاة والسلام.

پس رفقا آیا اگر عمل صالحی که منتج می‌شود به ملاقات رب [مکث] معرفت انسان کامل و امام عصر ماست، معرفت امام حسین صلوات الله علیه، معرفت حضرت وسی امیرالمؤمنینه، معرفت حضرت زهرا صلوات الله علیهاست، خواهرم، برادرم آیا این خیمه‌ها، این هیئت‌ها، این جلسات کمک‌کننده‌ی به ملاقات ربمون نیست؟

چرا؟

تا کی؟

مادامی که معرفت افزایی صورت بگیره.

معرفت امام اینجا افزایش پیدا کنه.

ما اماممون رو بهتر بشناسیم، بیشتر بشناسیم.

نه دهه، نه کل ماه، بلکه هر شب که جلسه تموم شد تو قشنگ احساس کنی شناختت، اون علم دانش جزئی رو میگم در درونت یعنی چشیدن، رسیدن.

یعنی یک چشیدن جدیدی از امام حسین داشتی امشب.

یه طور دیگه آقا رو درک کردی.

یه تقرب دیگه‌ای پیدا کردی.

خودمونی بگم، بچگانه بگم امام حسین رو یه طور دیگه دوست داری.

احساس قرابت با حضرت می‌کنی بیشتر خوشت اومده از آقا.

این معرفت افزایی کارو به اینجا می‌رسونه که علت اینکه خیلیا با امام حسین غریبه‌ن، غریبه‌ن یا مثلا خدا رو، خیلی خدا رو دوست ندارن، مثلا اهل ایمانو خیلی دوست ندارن، علتش چیه؟

نداشتن معرفته.

شناخت ندارن.

خسته‌تون نکنم.

قصدم غل و دل هست.

نکته دوم رو بگم و بسه امشب.

آقا جان "ولا یشرک بعبادة ربه أحدا" شرط دوم برای ملاقات رب.

شرک نداشتن در عبادت رب.

منظور از این نداشتن شرک چیه؟

امام عزیزم میشه شما بفرمایید که وصل به عالم قدس بلکه اقدسید، حضرت فرمودن این "ولا یشرک بعبادة ربه أحدا" یعنی به به، به به، یعنی برای ولایت امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب شریکی قائل نشو.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج یعنی خلیفه بلا فصل.

یعنی وصایت بلا فاصله بعد از پیغمبر.

اینه که حضرت علامه تاکید می‌کنه در غدیر.

آقا چرا خطبه غدیر رو صرفا شما زوم کردید تو "من کنت مولا فهذا علی مولا" اونم به حق.

هر جا تابلویی از غدیر بالاست همینه.

چرا این قسمت نمیاد که پیغمبر مولا رو که کند از زمین که عظمت مولا و این ابلاغ رو برسونه؟

چرا اینو نمیگیم که فرمود این علی وصی بلا فصل منه.

این آقا، این علی وصی بلا فصل یعنی بدون جدایی، بدون فصل، بدون-- یعنی بلا فاصله بعد از-- نه اینکه بگی خلیفه چهارم، نه.

چرا اونو بولدش نمی‌کنید؟

لذا علامه همیشه می‌فرمودن حضرت وصی.

برای خود من سؤال بود اون اوایل که خب صحبت‌های ایشون رو می‌شنیدیم یا مثلا [مکث] یادش بخیر اون موقع‌هایی که قم بودیم بعضی موقع محضرشون می‌رفتیم.

خب ایشون می‌دیدن همه میگن امیر المؤمنین، ایشون میگه حضرت وصی.

بعدا خب دلیلش رو که بیان کردن دیدم چه شیرین.

اون‌ها در مولا می‌تونن انقلاب ایجاد کنن، منقلب کنن، منحرف کنن معنای مولا رو.

بگن پیغمبر تو اون گرمای شدید جزیرة العرب سه شبانه روز ملت رو نگه داشت.

اونایی که جا موندن برسن، اونایی که جلو رفتن برگردن که چی بشه؟

آقا هرکی منو دوست داره این آقا رو دوست داشته باشه.

اون اهل تسنن اینو میگن دیگه.

درسته؟

میان از اون هفده معنایی که بر مولا هست این رو قائلن.

این تحریفه.

و اون مولای اونجا همه کاره بودنه، سرپرسته، ولایت امریه [مکث] که "أولى للمؤمنين بأنفسهم" یعنی از جان خودت به خودت اولی‌ست مولا.

اینه.

خب اونجا تونستن انحراف ایجاد کنن.

اما در وصی چی؟

ولی وصی بلا فصل چه می‌تونه انحراف ایجاد کنه؟

لذا اینو نذاشتن بولد بشه تو غدیر متاسفانه.

[صدای محیط] پس "ولا یشرک بعبادة ربه أحدا" هم پدر مادراتونو دعا کنید که وصایت بلا وصل، بلا فصل امیرالمؤمنین رو با شیر خودشون، مادر با شیر پاکش، پدر با لقمه حلالش و با ادب آموزش اینو در جان و نهاد و نهان‌خانه وجود تو به ودیعت نهاد.

یعنی تو از اول بچگی گفتی علی ولی الله.

علی وصی رسول الله.

توی هیأت‌هام یاد گرفتی تمرینش کردی.

دیگه به شرک نمیفتی.

تو کارت در ملاقات با خدا خیلی آسون‌تر شده و میشه .

باید رو معرفت کار کنیم .

البته مراقب شیطان هم باید باشیم.

نکته آخری که میگم حالا که حرف به اینجا کشیده شد، پرانتز باز [مکث] دقت بفرمایید.

هیچ‌وقت یادم نمیره این تاکید آقای مصباح رو روحش شاد.

در یه جلسه اخلاقی محضرشون بودیم قم، خیلی سال‌های پیش.

ایشون فرمودن که بیش از پونزده سال استاد ما آقای بهجت همش حدیث ولایت می‌خوند.

ما یه روز جسارت کردیم به ایشون گفتیم آقا بالاخره این همه حدیث هست، اینها یه حدیث جدیدی شما دائم-- ایشون فرمود که وقتی چند تا دونه ریشت که سفید شد، آقای مصباح فرمود و آقای بهجت.

همیشه چه خوش که الانم کنارهم دفن‌ن.

ریشات که سفید شد چند تاشو می‌فهمی.

چرا من انقدر اصرار دارم؟

چند بارم اینو خدمتتون به یادگار عرض کردم.

آقای مصباح فرمود الان اون موقع، خب این چیزی که من الان دارم به شما میگم مال حدود بیست و پنج سال پیشه.

ایشون فرمود الان که ریشام به سفیدی داره میره، می‌بینم که شیطان میاد به شدت می‌خواد رو من کار کنه که نسبت به ولایت و وصایت بلا فصلی امیرالمؤمنین حضرت وصی در من تشکیک ایجاد کنه، منو به شک بندازه.

علامه مصباح وقتی اینو می‌گفت، بعد می‌فرمود همون تذکرات پونزده ساله آقای بهجت منو حفظ کردن.

یعنی شیطان فکر نکن دیگه ریشی و تسبیحی و دلقی و سجاده‌ای و هیئت یا زهرا و مسجدی و قاری قرآنی و کتابی و دانشگاهی و حوزه‌ای و امامه ابایی و ایناها دیگه کاری با من-- حتی برعکس با ماها بیشتر کار داره.

بارها این رو گفتیم.

وای به حال کسی که بیاد در هیئت گناه کنه.

وای به حال کسی که بیاد در هیئت تجسس در امور دیگران کنه.

[مکث] امام حسین منو ببخشه.

اخیرا یکی از دوستان‌مون رو دیدم از قدیمی‌های هیئت که دیگه خیلی دست‌پاشکسته میاد.

معمولا فقط یه شب قدری مثلا شب عاشورایی بیاد.

یه ذره با هم دردل کردیم گفت بابا حاجی چه خبر؟

چه-چیکار دارید می‌کنید شما اهل ایمان؟

گفتم چی شده؟

گفت یکی از بچه‌های ثابت هیئت‌تون رو من گوشه خیابون دیدم سوار کردم رفتیم که برسونمش توراه شروع کرد، شنیدم از خانمت جدا شدی.

برای چی جدا شدی؟

رفتی ازدواج مجدد کردی.

کیو گرفتی؟

میگفت من مونده بودم آخه، آخه به تو چه ربطی داره این حرفای مسائل شخصی زندگی من؟

که من چرا از خانومم جدا شدم، با کی ازدواج کردم، کجا زندگی می‌کنم، اصلا قصه ما چی بود به تو چه؟

دهانت را ببند.

[مکث] از سینه زنی امام حسینم هست.

غیبت، تهمت، دروغ، تجسس در امور مردم، سوءظن.

همینا هیئتا رو پاچون داده.

قصه انتخابات ما چرا به این وضعیت کشیده شد؟

همین چند دستگی‌ها، نداشتن اتحاد اهل ایمان.

جز این نبود.

چیز دیگه ای رو نگردید دنبالش.

زیرکی اون‌ها رو بذارید مرحله بعد.

از عدم انسجام ما سواستفاده کردن.

کار کیه؟

شیطان.

اتفاقا وقتی میای هیئت تازه زوم میکنه روت شیطان.

چون رسیدی به اصل.

میخواد اصلو ازت بگیره.

این که سر کوچه‌ست که شیطان کاری باهاش نداره که، با تو کار داره.

بیایید عهد ببندید هیچ کجا نفاق ایجاد نکنید.

سر سفره حضرت زهرا نهایت پاکی و طهارت باشیم هممون.

[مکث]یه هدیه هم بهتون از یکی از شهدای زنده بدم و...

دعا رو-- مناجات شروع کنم [نفس عمیق] که [نفس عمیق] حالا این قسمت انتها یک سوم والصلص انتهای بحث ما من اصلا آماده نکردم بگم رزقتون داره میشه.

یکی از دوستان خیلی خوب ما [نفس عمیق] که به واقع شهید زنده است.

خیلی من ایشونو دوست دارم.

سنش از من بالاتره.

هر وقت پا منبر ماست من حرف میزنم بدون استثنا یا اشک تو چشمش جمعه یا اشکش جاریه.

[صدای کودکان] ایشون اخیرا بندر کشید کنار یه جایی که ما مرتبطیم شروع کرد گریه کردن به من گفت حاجی خواب حاج قاسم رو دیدم اخیرا.

گفت دیدم ایشون بالاتر از من، حالا همینا هم من براشون تعبیر کردم که چرا ایشون بالاتر از شما، شما پایین‌تر.

اینا همش حساب کتاب داره.

داشت وضو می‌گرفت.

من با یه التماسی بهش گفتم من جا موندم از قافله شهدا، چقدر شهدا رو مثلا با دست خودمون بدنشون رو بردیم دفن کردیم فلان.

خب الان من-- آیا ما هم میشه ملحق بشیم به شهدا؟

حاج قاسم گفت بله میشه فقط یه شرط داره.

به نظر شما شرطش چی بوده؟

به نظر شما حاج قاسم به ایشون حدیث برزخی به این‌ها میگن حدیث برزخی.

به قول علمای فرمود بگید حدیث برزخی.

گفته چیکار کن؟

نماز شب بخون.

برو جهاد در راه خدا کن.

دائم الذکر باش.

برو مسجد و هیئت.

اینا همش تو سر ما عشق.

عجیبه حاج قاسم فرموده بود تا اونجایی که امکانش هست میتونی تمام هم و غمت رو جمع کن دو کار نکنی، دروغ و غیبت.

چقدر مثل نقل و نبات بعضی از ما دروغ میگیم.

راحت پشت سر برادر و خواهر ایمانی‌مون حرف میزنیم.

بعد توقع داریم شهید هم بشیم.

این قضاوت‌ها رو باید بریزیم بیرون یا نه؟

این شبا.

[نفس عمیق] من سعی کردم از اون کس که اهل فن و اهل علم و اهل مطالعه و تحقیق و پژوهش و کتاب و دفتر و اینهاست تا اونهایی که تازه ملحق شدن به این مسیر، بچه‌های کم سن و سال همه حرفا رو بفهمن.

[نفس عمیق] خب الحمد لله رب العالمین.

شب اول محرم هم دیدیمو نمردیمو خداروشکر.

چقدر باید خدارو شکر کنیم رفقا.

رسیدیم به شب اول محرم و شب عشق‌بازیمون با اربابمون حسین.

خداروشکر الحمد لله نمردیمو سر سفره ارباب.

ای کاش ملکوت این جلسات رو به ما نشون میدادن که چه خبره، چه غوغاییه، چه زجه و سه-سهقه و سرخه و [نفس عمیق] ناله و فریاد و شیونیست در ملکوت این جلسات توسط قدسیان.

[نفس عمیق] ما هم هی باید زمزمه کنیم، دیوونه‌بازی راه بندازیم تا به اونجا برسیم.

[نفس عمیق] شب اول [نفس عمیق] یه شعر خاصی رو میخوام بخونم که [نفس عمیق] از بچه‌های پاک و معصوم عذرخواهی می‌کنم.

ان شا الله امام حسین به هممون نظر کنه.

نائبش، سفیرش، [نفس عمیق] سفیر سید الشهدا که زودتر از همه رفت مهیا کنه راه رو برای اربابش.

دستمون رو بگیره ما هم بتونیم راه رو برای تشریف فرمایی امام زمانمون، حسین زمانمون هموار کنیم.

ما هم زمینه‌ساز ز-- تشریف فرمایی امام زمانمون، حسین زمانمون بشیم مثل مسلم.

رفت یار جمع کنه کشتنش.

ما هم یار جمع کنیم برای آقامون.

ان شا الله.

برای اینکه حالمون خوش بشه خوب بشه ما هم بتونیم یه دیوونه بازی راه بندازیم.

دلتنگیم یه صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آله طاهر و طاهرين.