ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 086

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

دو شرط لقاء رب در آخرین آیهٔ کهف

اگر کسی بخواهد پروردگار خودش را ملاقات کند، چه باید بکند؟ یادتان هست. آیه می‌فرماید:

«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَٰلِحًا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد، باید عمل صالح انجام دهد.

پس عمل کند. چه عملی؟ عملاً صالحاً. ظاهر آیه یعنی اعمال صالح. عمل صالح را هم پیش از این ترجمه کرده‌ایم: به وقتش باشد، با اخلاص باشد، در زمان و مکان درست انجام شود، و با آداب و تقدّم و تأخّرهایش همراه باشد؛ همان‌ها که قبلاً درباره‌اش سخن گفته‌ایم.

اما باید ببینیم تعبیر چیست. از این ظاهر عبور کنیم؛ یک ورق بزنیم و به باطن آیه برویم. ببینیم اهل بیت علیهم‌السلام پیرامون کُنه این عمل صالح چه فرموده‌اند. منظور از این منطوق چیست؟

آقا، می‌خواهی پروردگارت را زیارت کنی؛ اولین راه عمل صالح است. دومی چیست؟ آیه را کامل بخوانیم، بعد یک ورق به باطنش بزنیم:

«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَٰلِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد، باید کار شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ‌کس را شریک نسازد.

مطلقاً. در عبادت پروردگارش شریک نگیرد؛ شریک قائل نشود.

«لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ لَهُ ٱلْمُلْكُ وَلَهُ ٱلْحَمْدُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز خدا نیست؛ فرمانروایی از آنِ اوست و ستایش از آنِ اوست.

«لِّمَنِ ٱلْمُلْكُ ٱلْيَوْمَ ۖ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ» (غافر/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ از آنِ خدای یکتا و قهّار.

خودش می‌پرسد و خودش جواب می‌دهد. این واحدیّت را پیش از این گفته‌ایم: همان عالم کثرات است؛ کثرت وقتی در کنار قهّاریّت می‌آید، معنای احدیّت می‌دهد. یعنی آن مقامِ فوق همهٔ مراتب، که حقایق همه آنجا مندک و مندمج‌اند.

خب؛ «شرک قائل نشود در عبادت پروردگارش» یعنی چه؟ مگر ما الان بت می‌پرستیم؟ رو به خانهٔ خدا می‌کنیم، قربةً الی الله نماز می‌خوانیم. چه شرکی؟

دقت بفرمایید. امشب همین دو نکته را جواب بدهم؛ برای من و شما بس است. فقط به این شرط که از این ظاهراً کوچک‌ترها — که البته از من بزرگ‌ترند — بگیر تا بزرگ‌ترها و ریش‌سفیدان‌مان که تاج سر من‌اند، خواهر و برادر، این دو تا را جدی بگیریم و همّ‌مان بشود، غم‌مان بشود.


ظاهر عمل صالح و عبور به باطن آیه

در تفسیر اهل بیت علیهم الصلاة والسلام ذیل این آیهٔ شریفه روایت قشنگی دیده‌ام. حضرت فرموده‌اند این

«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَٰلِحًا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد، باید عمل صالح انجام دهد.

یعنی یک عمل صالح انجام بده تا به لقاء پروردگارش برسد. منظور از این عمل صالح چیست؟ لبّ مطلب اینجاست؛ حیف است از کنارش بگذریم.

نماز است؟ روزه است؟ حج است؟ جهاد است؟ چیست آن عمل صالحی که کمک می‌کند تو پروردگارت را ملاقات کنی، حتی در همین دنیا — که پیش از این بحثش گذشته است. در همین دنیا می‌شود خدا را ملاقات کرد؛ همان حیات طیّبه.

«فَلَنُحْيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةًۭ طَيِّبَةًۭ» (نحل/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او را به حیاتی پاک و خوش زنده می‌داریم.

سفر از ظاهر به باطن. به یک معنا، زیارت درست‌ودرمان از ولیّ خدا و انسان کامل است.


عمل صالح در نص روایت: معرفت اهل بیت

نصّ صریح روایت فرمود: این عمل صالح، معرفت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام است.

«ٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ ٱلْمَعْرِفَةُ بِٱلْأَئِمَّةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عمل صالح، معرفت امامان است.

یعنی مافوق نماز است؛ بلکه روح نماز است. بدون معرفت، چیزی از ما پذیرش نمی‌شود.

پیش از این عرض کرده‌ام و باز هم برای چندمین بار عرض می‌کنم: ما یک علم داریم که دانش کلّی است. می‌گوییم پنج به‌علاوهٔ پنج مساوی با ده. این دانش است؛ کلّیه است. اما این معرفت نیست.

کی می‌شود معرفت؟ این علم فکری است. وقتی بدل شد به علم جزئی — دانش جزئی — یعنی این علم، نورش به من و تو کمک کرد که یک حقیقت را بفهمیم؛ نه اینکه چیزی را حفظ کنیم مثل دودوتا چهارتا. یک حقیقت را بچشیم، بفهمیم، به آن برسیم، دارا بشویم؛ نه صرفاً دانا شدن. به این می‌گویند معرفت.

حالا آنجا عمل صالح را حضرت فرمود چیست؟ معرفت اهل بیت علیهم الصلاة والسلام.

پس رفقا: اگر عمل صالحی که منتج می‌شود به ملاقات رب، معرفت انسان کامل و امام عصر ماست — معرفت امام حسین صلوات‌الله‌علیه، معرفت حضرت وصی امیرالمؤمنین، معرفت حضرت زهرا صلوات‌الله‌علیها — خواهرم، برادرم، آیا این خیمه‌ها، این هیئت‌ها، این جلسات، کمک‌کننده به ملاقات ربّ‌مان نیست؟ چرا؛ تا کی؟ مادامی که معرفت‌افزایی صورت بگیرد. معرفت امام اینجا افزایش پیدا کند. ما امام‌مان را بهتر بشناسیم، بیشتر بشناسیم.

نه دهه، نه کل ماه؛ بلکه هر شب که جلسه تمام شد، تو قشنگ احساس کنی شناختت — همان علمِ دانش جزئی را می‌گویم — در درونت یعنی چشیدن، رسیدن. یعنی یک چشیدن جدیدی از امام حسین داشته‌ای امشب. یک طور دیگر آقا را درک کرده‌ای. یک تقرّب دیگری پیدا کرده‌ای.

خودمانی بگویم، بچگانه بگویم: امام حسین را یک طور دیگر دوست داری. احساس قرابت با حضرت می‌کنی؛ بیشتر خوشت آمده از آقا.

این معرفت‌افزایی کار را به اینجا می‌رساند که علت اینکه خیلی‌ها با امام حسین غریبه‌اند، یا مثلاً خدا را خیلی دوست ندارند، یا اهل ایمان را خیلی دوست ندارند، چیست؟ نداشتن معرفت است. شناخت ندارند.

خسته‌تان نکنم. قصدم از گلِ دل است. نکتهٔ دوم را بگویم و امشب بس است.


شرط دوم: شریک نگرفتن در عبادت رب

آقا جان،

«وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در پرستش پروردگارش هیچ‌کس را شریک نسازد.

شرط دوم برای ملاقات رب: شرک نداشتن در عبادت رب. منظور از این نداشتن شرک چیست؟

امام عزیزم، می‌شود شما بفرمایید که وصل به عالم قدس، بلکه اقدس‌اید. حضرت فرموده‌اند این «ولا یشرک بعبادة ربه أحدا» یعنی — به‌به، به‌به — یعنی برای ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب شریکی قائل نشو.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یعنی خلیفهٔ بلا فصل. یعنی وصایتِ بلافاصله بعد از پیغمبر. این است که حضرت علامه در غدیر بر آن تأکید می‌کند.


غدیر: مولا را منحرف کردند؛ وصی بلا فصل را بولد نکردند

آقا، چرا خطبهٔ غدیر را صرفاً زوم کرده‌اید روی

«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَٰذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست.

آن هم به حق. هر جا تابلویی از غدیر بالاست، همین است. چرا آن قسمت نمی‌آید که پیغمبر، مولا را از زمین کند تا عظمت مولا و این ابلاغ را برساند؟ چرا این را نمی‌گوییم که فرمود:

«هَٰذَا عَلِيٌّ وَصِيِّي بِلَا فَصْلٍ مِنِّي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این علی، وصیّ بلافصل من است.

این آقا، این علی، وصی بلا فصل؛ یعنی بدون جدایی، بدون فصل؛ یعنی بلافاصله بعد از پیغمبر. نه اینکه بگویی خلیفهٔ چهارم. نه. چرا آن را بولد نمی‌کنید؟

لذا علامه همیشه می‌فرمودند «حضرت وصی». برای خود من سؤال بود آن اوایل که صحبت‌های ایشان را می‌شنیدیم؛ یادش بخیر، آن موقع‌هایی که قم بودیم بعضی موقع محضرشان می‌رفتیم. ایشان می‌دیدند همه می‌گویند امیرالمؤمنین؛ ایشان می‌گوید حضرت وصی. بعداً که دلیلش را بیان کردند، دیدم چه شیرین است.

آن‌ها در «مولا» می‌توانند انقلاب ایجاد کنند؛ منقلب کنند؛ منحرف کنند معنای مولا را. بگویند پیغمبر در آن گرمای شدید جزیرةالعرب سه شبانه‌روز ملت را نگه داشت — آن‌هایی که جا ماندند برسند، آن‌هایی که جلو رفتند برگردند — که چه بشود؟ آقا هر که مرا دوست دارد، این آقا را دوست داشته باشد.

اهل تسنن این را می‌گویند دیگر؛ درست است؟ از آن هفده معنایی که بر «مولا» هست، این را قائل‌اند. این تحریف است. و آن مولای آنجا، همه‌کاره بودن است؛ سرپرست است؛ ولایت امر است:

«ٱلنَّبِىُّ أَوْلَىٰ بِٱلْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» (احزاب/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.

یعنی از جان خودت به خودت اولی است مولا. این است. خب آنجا توانستند انحراف ایجاد کنند.

اما در وصی چه؟ ولی وصی بلا فصل چه می‌تواند انحراف ایجاد کند؟ لذا این را نگذاشتند در غدیر بولد شود؛ متأسفانه.


ودیعهٔ پدر و مادر؛ علی ولی‌الله از کودکی

پس

«وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در پرستش پروردگارش هیچ‌کس را شریک نسازد.

پدر و مادرانتان را دعا کنید که وصایت بلا فصل امیرالمؤمنین را — مادر با شیر پاکش، پدر با لقمهٔ حلالش و با ادبِ آموزش — در جان و نهاد و نهان‌خانهٔ وجود تو به ودیعت نهادند.

یعنی تو از اول بچگی گفتی:

«عَلِيٌّ وَلِيُّ ٱللَّهِ ۚ عَلِيٌّ وَصِيُّ رَسُولِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علی ولیّ خداست؛ علی وصیّ رسول خداست.

توی هیئت‌ها هم یاد گرفتی و تمرینش کردی. دیگر به شرک نمی‌افتی. کار تو در ملاقات با خدا خیلی آسان‌تر شده و می‌شود. باید روی معرفت کار کنیم. البته مراقب شیطان هم باید باشیم.


تذکر آقای بهجت و علامه مصباح: شیطان روی ولایت کار می‌کند

نکتهٔ آخری که می‌گویم — حالا که حرف به اینجا کشیده شد، پرانتز باز — دقت بفرمایید. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود این تأکید آقای مصباح را؛ روحش شاد. در یک جلسهٔ اخلاقی محضرشان بودیم قم، خیلی سال‌های پیش.

ایشان فرمودند بیش از پانزده سال استاد ما آقای بهجت همه‌اش حدیث ولایت می‌خواند. یک روز جسارت کردیم به ایشان گفتیم آقا بالاخره این‌همه حدیث هست؛ یک حدیث جدیدی شما دائم…

ایشان فرمود وقتی چند تا از ریشت سفید شد — آقای مصباح فرمود، و آقای بهجت؛ همیشه چه خوش که الان هم کنار هم دفن‌اند — ریشت که سفید شد، چند تایش را می‌فهمی. چرا من این‌قدر اصرار دارم؟

چند بار هم این را خدمت‌تان به یادگار عرض کرده‌ام. آقای مصباح فرمود — این چیزی که من الان دارم به شما می‌گویم مال حدود بیست‌وپنج سال پیش است — الان که ریشم به سفیدی می‌رود، می‌بینم شیطان می‌آید به شدّت می‌خواهد روی من کار کند که نسبت به ولایت و وصایت بلا فصل امیرالمؤمنین، حضرت وصی، در من تشکیک ایجاد کند؛ مرا به شک بیندازد.

علامه مصباح وقتی این را می‌گفت، بعد می‌فرمود همان تذکرات پانزده‌سالهٔ آقای بهجت مرا حفظ کردند.

یعنی شیطان فکر نکن دیگر ریشی و تسبیحی و دلقی و سجّاده‌ای و هیئت یا زهرا و مسجدی و قاری قرآنی و کتابی و دانشگاهی و حوزه‌ای و عمامه و عبایی و این‌ها دیگر کاری با من ندارد. حتی برعکس: با ماها بیشتر کار دارد. بارها این را گفته‌ایم.


وای بر گناه و تجسس در هیئت

وای به حال کسی که بیاید در هیئت گناه کند. وای به حال کسی که بیاید در هیئت تجسّس در امور دیگران کند.

امام حسین مرا ببخش. اخیراً یکی از دوستان‌مان را دیدم؛ از قدیمی‌های هیئت، که دیگر خیلی دست‌وپا شکسته می‌آید. معمولاً فقط یک شب قدری، مثلاً شب عاشورایی، بیاید. یک ذره با هم درددل کردیم. گفت بابا حاجی چه خبر؟ چه کار دارید می‌کنید شما اهل ایمان؟ گفتم چه شده؟

گفت یکی از بچه‌های ثابت هیئت‌تان را من گوشهٔ خیابان دیدم، سوار کردم، رفتیم که برسانمش؛ توی راه شروع کرد: شنیدم از خانمت جدا شدی. برای چه جدا شدی؟ رفتی ازدواج مجدد کردی. کی را گرفتی؟

می‌گفت من مانده بودم: آخر به تو چه ربطی دارد این حرف‌ها، مسائل شخصی زندگی من؟ که من چرا از خانم‌ام جدا شدم، با کی ازدواج کردم، کجا زندگی می‌کنم، اصلاً قصهٔ ما چه بود — به تو چه؟ دهانت را ببند.

از سینه‌زنیِ امام حسین هم هست. غیبت، تهمت، دروغ، تجسّس در امور مردم، سوءظن. همین‌ها هیئت‌ها را پاشانده.

قصهٔ انتخابات ما چرا به این وضعیت کشیده شد؟ همین چنددستگی‌ها، نداشتن اتّحاد اهل ایمان. جز این نبود. چیز دیگری را نگردید دنبالش. زیرکی آن‌ها را بگذارید مرحلهٔ بعد. از عدم انسجام ما سوءاستفاده کردند. کار کیست؟ شیطان.

اتفاقاً وقتی می‌آیی هیئت، تازه شیطان زوم می‌کند روت. چون رسیدی به اصل. می‌خواهد اصل را ازت بگیرد. آن که سرِ کوچه است که شیطان کاری با او ندارد؛ با تو کار دارد.

بیایید عهد ببندید هیچ‌جا نفاق ایجاد نکنید. سر سفرهٔ حضرت زهرا نهایت پاکی و طهارت باشیم همه‌مان.


هدیه از شهید زنده: خواب حاج قاسم و حدیث برزخی

یک هدیه هم بهتان از یکی از شهدای زنده بدهم. این قسمت انتهایی بحث را من اصلاً آماده نکرده بودم بگویم؛ رزق‌تان دارد می‌شود.

یکی از دوستان خیلی خوب ما که به واقع شهید زنده است. خیلی من ایشان را دوست دارم. سنّش از من بالاتر است. هر وقت پای منبر ماست و من حرف می‌زنم، بدون استثنا یا اشک در چشمش جمع است یا اشکش جاری است.

ایشان اخیراً بنده را کشید کنار، جایی که ما مرتبطیم، شروع کرد گریه کردن. به من گفت حاجی، خواب حاج قاسم را دیدم اخیراً. گفت دیدم ایشان بالاتر از من است — حالا همین‌ها را هم من برایشان تعبیر کردم که چرا ایشان بالاتر از شماست و شما پایین‌تر؛ این‌ها همه‌اش حساب‌وکتاب دارد. داشت وضو می‌گرفت.

من با یک التماسی به او گفتم من جا مانده‌ام از قافلهٔ شهدا. چقدر شهدا را مثلاً با دست خودمان بدن‌شان را بردیم دفن کردیم. خب الان من… آیا ما هم می‌شود ملحق بشویم به شهدا؟

حاج قاسم گفت بله می‌شود؛ فقط یک شرط دارد. به این‌ها می‌گویند حدیث برزخی. به قول علما بگویید حدیث برزخی.

گفته چه کار کن؟ نماز شب بخوان؟ برو جهاد در راه خدا کن؟ دائم‌الذکر باش؟ برو مسجد و هیئت؟ این‌ها همه‌اش توی سر ما عشق است.

عجیب است: حاج قاسم فرموده بود تا آنجایی که امکانش هست می‌توانی، تمام همّ و غمت را جمع کن دو کار نکنی: دروغ و غیبت.

چقدر مثل نقل‌ونبات بعضی از ما دروغ می‌گوییم. راحت پشت سر برادر و خواهر ایمانی‌مان حرف می‌زنیم. بعد توقّع داریم شهید هم بشویم. این قضاوت‌ها را باید بریزیم بیرون یا نه؟ همین شب‌ها.

من سعی کردم از آن کس که اهل فن و اهل علم و اهل مطالعه و تحقیق و پژوهش و کتاب و دفتر است، تا آن‌هایی که تازه ملحق شده‌اند به این مسیر — بچه‌های کم‌سن‌وسال — همه حرف‌ها را بفهمند.


شب اول محرم؛ سفرهٔ ارباب و ملکوت جلسات

الحمد لله رب العالمین.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

شب اول محرم را هم دیدیم و نمردیم؛ خدا را شکر. چقدر باید خدا را شکر کنیم رفقا. رسیدیم به شب اول محرم و شب عشق‌بازی‌مان با ارباب‌مان حسین. خدا را شکر؛ الحمد لله نمردیم و سر سفرهٔ ارباب‌ایم.

ای کاش ملکوت این جلسات را به ما نشان می‌دادند که چه خبر است؛ چه غوغایی است؛ چه زجه و صیحه و صرخه و ناله و فریاد و شیونی است در ملکوت این جلسات، توسط قدسیان. ما هم هی باید زمزمه کنیم، دیوانه‌بازی راه بیندازیم، تا به آنجا برسیم.


سفیر سیدالشهدا؛ زمینه‌سازی برای حسین زمان

شب اول است. ان‌شاءالله امام حسین به همه‌مان نظر کند. نائبش، سفیرش؛ سفیر سیدالشهدا که زودتر از همه رفت راه را برای اربابش مهیا کند. دست‌مان را بگیرد تا ما هم بتوانیم راه را برای تشریف‌فرمایی امام زمان‌مان — حسین زمان‌مان — هموار کنیم.

ما هم زمینه‌ساز تشریف‌فرمایی امام زمان‌مان، حسین زمان‌مان، بشویم مثل مسلم. رفت یار جمع کند؛ کشتندش. ما هم یار جمع کنیم برای آقا‌مان. ان‌شاءالله.

برای اینکه حال‌مان خوش بشود، خوب بشود، ما هم بتوانیم یک دیوانه‌بازی راه بیندازیم. دلتنگیم؛ یک صلوات ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ٱلطَّاهِرِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان پاکش درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.