ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.

المستغاث بك يا صاحب الزمان، المستغاث بك يا صاحب الزمان، المستغاث بك يا صاحب الزمان.

السلام عليك يا مظلوم يا أبا عبد الله وعلى الأرواح التي حلت بفنائك.

عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.

السلام على الحسين وعلى علي ابن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين.

السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

پیش از اینکه به فضل الهی ورود به بحث کنیم اولا نصار صاحب عزامون حضرت حجت که رزق حسینیه ما از این بزرگوار میرسه که امشب دیگه در اوج عزاداری‌اند.

ان شاء الله خدا غم از دل آقامون برداره، گره فرجشو باز کنه و اسائ همه ما رو دعا کنن صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

و دیگر اینکه دو تا نکته عرض کنم یکی اینکه شاید برای بعضیا سؤال بشه.

السلام علیک یا داعی الله وربانی آياته چرا ما میگیم منبر رو شروع می‌کنیم؟

قبلا هم عرض کردم نظر شریفتون باشه اینم یه هدیه‌ای از ما از طرف اساتیدمون استاد عزیرمون به شما باشه که فرمودن امام رو در هر مقامی سلام بدی حضرتش همون لحظه در همون مقام به تو توجه می‌کنه.

مثلا شما می‌خوای توبه کنی.

خب چه خوب که امام عصر رو بگی به این سلام که السلام علیک حين تحمد و تستغفر.

می‌خوای نماز بخونی قبل از شروع نماز بگو السلام علیک حين تصلی و تقنت.

این باعث می‌شه که حضرت در مقام صلاة که مقام زیارت خداست که یکی از جلوه‌های بسیار زیبای ملاقات و لقاء الله هستن صلاة.

حالا نمی‌دونم ما برسیم بهش یا نه.

در اون مقام امام به من و شما رو کنه.

خب مایی که در منبر می‌نشینیم اینجا در مقام پرورش آیات و دعوت الی الله هستیم.

کسی که دعوت به خود نداره، کسی که دعوت به خود کنه این از پستی فطرته، پستی باطنشه.

ما در مقام دعوت الی الله هستیم و پرورش آیات.

لذا در این مقام امام رو سلام میدیم که حضرت ما رو کمک بدن.

السلام علیک یا داعی الله دعوت به سمت حضرت حق وربانی آياته رب ربانی آياته.

حضرت آقای وحید هم یه کتاب داره به نام ربانی آياته.

کتاب جالبیه.

نکته آخر اینکه من این قرعه‌کشی‌ها رو که عزیزان ما رو قابل می‌دونن و میدونن انجام میدیم و چه کار قشنگ و زیبایی بود که انجام شد خودش یه نوع تشویقه و ترغیبه برای اینکه مردم به سمت معارف حرکت کنن و به بهانه پاسخ دادن به این سؤال‌ها اطلاعاتشون رو مرور کنن.

من به عزیز دلم گفتم اینایی که دهنشون بازه من برمی‌دارم و ایشون یادمه به من گفتن علتشو بگید دهنش بازه یعنی بازه.

اونطوری موچاله نیست شما که تام کنید بعضیش باز می‌شه.

خب اینم برخاسته از اینه که یه شخصی اومد پیش امام صادق صلوات الله علیه گفت آقا من خیلی در فشار مالی هستم.

حضرت فرمود اون صندوقچه‌ای که در منزلتون دارید ممنون از در منزلتون قرار دادید.

اون صندوقچه‌ای که حالا قدیم‌ها صندوقچه‌هایی داشتن حالا به قول امروزی‌ها مثلا یه بشکه‌هایی داشتن دبه‌هایی چه می‌دونم داشتن که توش ارزاقشون رو در اون می‌گذاشتن.

مثلا برنج و حبوبات و هرچی بود اون تو می‌ذاشتن.

حضرت فرمود چرا در اونو بستی؟

گفت haz-- اون شخص عرض کرد آقا هیچی توش نیست.

درش بسته‌ست دیگه.

فرمود برای همینه که تو فقیره.

دهان این صندوقچه رو به سمت آسمان باز بذار و في السماء رزقكم و نحن توأده که دیروز عرض کردیم.

این کارو انجام بده رزق الهی رو اخذ کن و اون این کارو کرد و ورقه برگشت.

اینا از اسرار عالمه و خدا لعنت کنه بنی امیه و بن العباس رو هرچه لعن کنیم کمه که این‌ها دست ما رو از دامان اهل بیت علیهم الصلاة والسلام کوتاه کردن.

تازه این همه حقایق و معارف به ما رسیده که این همه کتاب‌ها که ما اصلا حتی اسمشونم به گوشمون نخورده و چه حقایقی پیاده کردن بزرگان در اون.

اما بحث ما که پیرامون یکی از قوای نفس کلیه الهیه بود که در مسیر برگشت به سمت حضرت حق این نفس رو با خودمون می‌بریم.

گفتیم یکی از اون قوا که وعلیکم السلام باید تقویت بشه صبر در بلا بود.

یکی دیگه از آیاتی که پیرامون صبر در بلا هست می فرماید نود و شش نحل "ما عندکم ینفد و ما عند الله باق".

آنچه که پیش شماست، نزد شماست، "ینفد" این فناپذیره، فانی میشه "و ما عند الله باق" آنچه که نزد خداست باقی و برقرار است.

حالا این دیگه بستگی به ما دارد که اعمالمون رو مهر الهی روش بزنیم یا نه.

مهر حجت بن الحسن پای نوکری محرممون بخوره یا نه.

اگه خورد این هم باق اگر نخورد "ینفد".

اگر چنانچه ما هر عملی حتی به ظاهر این عمل عبادی باشه، نماز دیگه الصلاة عمود الدين.

عمود رو برداری خیمه می‌خوابه.

این عمود رو هم حتی اگر شما مهر الهی بهش نزنی یعنی خالص هم که نه، خلوص که شدت خالص بودن، شدت خالص بودن میشه خلوص.

اگر اینو نداشته باشی اون هم "ینفد".

فانی میشه، از بین میره.

خب این نیاز داره به اینکه انسان اولاً آموزش ببینه معارف رو کسب کنه، استاد ببینه.

حضرت استاد فرمودن بارها حضرت علامه فرمودن که البته به نقل از مشایخشون می فرمودن که اگر انسان نیمی از عمرشو فقط بگرده آواره و حیرت، حیران بشه اینور اونور یا دلیل المتحیرین که فقط یه استاد صاحب نفس پیدا کنه ارزش داره.

یعنی نصف عمرتو بدی بره تا یه استاد پیدا کنی صاحب نفس که البته خوش بیان باشد و خوش هم فهمیده باشه.

بعضیا درست فهمیدن حقایقو بیان ندارن.

به درد من و شما نمی‌خورن.

بعضیا که خطرناکن بد فهمیدن بیان خوشی دارن.

بیانشون خیلی شیرینه گولشو می‌خوری.

اینام خطرناکن.

عده‌ای که اصلا نه درکی داشته‌اند نه درست برداشتی داشته‌اند نه بیان درست دارن که تعطیل‌اند.

اما اون خوبه که هم برداشت دقیق و درستی از دقایق و ذرائف حقایق داشته و بیان دلنشین و شیرینی هم داره.

این قدرت رو داره که اون حقایق عرشی رو در پوسته الفاظ خاکی بنشونه و به خورد ما بده.

که علامه فرمودن که نصف عمرتو بگذاری بگردی پیدا کنی ارزش داره.

البته حالا که بحث به اینجا کشید یه مقدمه دیگه اجازه بدید عرض کنم خیلی به دردمون می‌خوره چون مطلبه همه بچه‌های هیئتی و مسجدی و اینا حتی گاهی اوقات ریش سفیدا هم میشه.

اونم اینکه خیلیا میان پیش ما میگن حاج آقا چه کنیم اون استاده رو پیدا کنیم.

استادی که مدنظر ما هست.

منظور ما هم منظور معمولا از استاد اینه که ما فی الضمیر بخونه برنامه بده.

مثلا مثل شیخ رجب علی خیاط که طرف اومد بهش گفت گیر و گور افتاده به کاسبین، کاسبین به مشکل برخورده اینها.

بعد شیخ رجب علی یه نگاهی تو پیشونیش کرد گفت برو مادرت رو راضی کن، مادرت ازت ناراحته.

گفت بابا من یه عمره با ننه‌ام زندگی می‌کنم.

خیلی از من راضیه.

منظور یعنی که شما داری یه اشتباه می‌کنی.

شیخ رجب علی هم بحث نکرد گفت من چنین چیزی دارم می‌بینم در طالع تو.

این رفت و با مادرش صحبت کرد.

گفت مادر شما از من دلخوری داری؟

گفت بله.

عجب!

چه دلخوری ما که نوکر شماییم.

گفت چند وقت پیش سفره رو که [نفس عمیق] اه من گفتم ایالت و قدیما با هم زندگی می‌کردن مثل اینکه اینطوری نبود که حتما یه مثلا ساختمان مستقل و فلان.

ولی تو یه خونه هر اتاقی یه خانواده بود و حداقل‌ها راضی بودند.

به هر حال به ایالت که گفتم سفره رو جمع کنه تو سر من داد کشیدی که مگه ایال من کمیز شماست؟

همین.

دل من شکست.

از اون موقع که دلم شکسته برل ناراحتم و بهت نگفته بودم.

فهمید که شیخ رجب علی درست گفته و دست مادرشو بوسید به پای مادرش افتاد که ای کاش یه فرصتی میشد ما یه جلسه با هم در خصوص جایگاه والدین صحبت می‌کردیم و [نفس عمیق] متوجه می‌شدیم که این‌ها اصل اصیل و رسین و رکین این نظام هستند و جز با خدمت به اون‌ها انسان به هیچ کجا نمی‌رسه نه دنیا در آخ-- نه، نه آخرت.

ولو اگر فاسق باشن، ولو اگر مخالف نظام ولایت فقیه باشن، ولو اگر اصلا شر-- العیاذ بالله شرابخوار باشن.

اصلا فاسق دیگه بالاتر از فاسق نداریم که فسق، فسق رو یعنی اون فساد رو که در درونشه می‌ریزه بیرون.

به این میگن فاسق.

ای کاش فرصت بود.

خلاصه بعد دست و بال مادرشو بوسید گره باز شد کاسبی‌ش رونق گرفت.

خیلی از ماها گیر و گورهای زندگیمون به خاطر عدم رضایت پدر و مادر.

بحث چی بود؟

مثل مثلا شیخ رجب علی خیاط‌ها استاد می‌خوایم و دنبال می‌گردیم.

حواسمون جمع باشه به این نکته‌ای که بنده به شما عرض می‌کنم ماحصل یک عووومر منبر گردی بزرگان و اساتیدمون بهش بوده که به شما عرض می‌کنم.

شاید جایی اینو پیدا نکنید شما.

اونم اینه که ما یک معلم ابتدا نیاز داریم نه استاد.

یه معلم می‌خوایم.

معلم خوب باشه که همونطور که عرض کردم دین رو خوب شناخته باشه و بدونه تقدم تأخر رو لحاظ کنه از مبنا و از اون ابتدا شروع کنه بیاد بکشد بالا پله پله ببرد بالا.

وقتی به جایی رسیدی اینایی که من میگم همش دلایل آیات و قرآن و کلام بزرگان ذیلش هست یا صدرش هست.

اینو من خدمت شما عرض می‌کنم چون موضوع بحثم نیست ازش رد میشم.

حالا کی رزقش این بوده که داره بر لسان بنده جاری میشه الله اعلم.

فرمودن که [نفس عمیق] وقتی یک سال به شما گذشت از طریق معلمت کسب فیض و معرفت کردی، معرفت رو اخذ کردی.

حالا یک سال حداقل یه کمتر نه، یک سال به تو گذشت که گناهی از تو سر نزد و واجبی از تو فوت نشد این حالت که بهش میگن حالت ملکه شدن و راسخ شدن، راسخ شدن نور الهی در وجود انسان و برکت تازه از اون موقع شروع می‌شه.

روایت داریم مثلا تا یک سال کار خیر رو مداومت نکنی اون برکت خودش رو نشون نمی‌ده.

ولو تعقیبات نمازت به تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها باشه که اونم بسیار با عظمته.

اصلا چه حرف‌ها بزرگان پیراون تسبیحات خانم زدن ما کوچیک می‌شماریمش.

همون یک سال اگه مداومت کنی اون موقع تازه برکاتش رو نشون می‌ده که حدیث دیدم اصلا باقیات و صالحاتی که تو خودت برای خودت باقی می‌گذاری مداومت بر تسبیح خانومه.

خیلی غواص که درش هم تسبیح هست هم تحلیل هست هم تکبیر هست هم تحمید هست.

چون یه لا اله الا الله هم امام صادق صلوات الله علیه می‌فرماید کنارش بگو خیلی‌ها نمی‌گن که این‌ها خب به قول ملاصدرا در شواهد ربوبیه خیلی شیرین وقتی این رو باعث می‌کنه می‌فرماید که چرا هم درش تشبیه هست هم تسبیح.

برای اینکه ما اهل صرفا اهل تسبیح نیستیم بگیم سبحان الله خدا پاک و منزه است از اینکه اصلا بشود او را ببینی یا شبیهی براش بگیری مثلی براش داشته باشی.

نه از، نه اهل صرفا تعطیلیم.

تعطیل یعنی همین تسبیح.

خب؟

و نه اهل چی؟

فقط و فقط تشبیه.

بگیم نه آخه این خلائق هم مثل خدا، مثال الهی هستند، آیات الهی‌اند، تشئونات او هستند، جلوه‌های ظهور او هستند.

تشبیه بگیری منظور اینه.

تشبیه بگیری میگه خب از این، این خود خدا داره میگه دیگه.

میگه نگاه نمی‌کنید به آیات من؟

"أفلا تبصرون؟

أفالأربع آيات للمؤمنين وفي أنفسكم أفلا تبصرون؟" آیا به این آیات نگاه نمی‌کنید؟

این آیات چی‌اند؟

بحث تشبیه دیگه.

یعنی از این بگیر این رشته رو بگیر برو "بيده ملكوت كل شيء".

برو برس به ملکوت که سیر لقاء الله می‌شه.

اصلا تو تسبیحات اینا هست.

اول تسبیح می‌کنی یعنی اون خدایی که من فکر می‌کنم، اون خدایی، اون خدایی نیست که حق مطلقه.

من تو قو، قوه خیال خودم دارم تفکر می‌کنم اما تو این باقی نمی‌مونی بلاواسطه می‌گی الحمد لله می‌ری تو سمت تشبیه.

اینجا دیگه قاعده تش,تشبیه.

الحمد لله رب العالمين.

من اینو میگم نگاه می‌کنم میگم چه زیباست.

اما الحمد لله رب العالمين یعنی دارم میگم این زیباست اما غیرمستقیم دارم خدا رو ش، شکر می‌کنم چون خالقش خداست.

من میگم این چهره زیباست، این جهان زیباست و ت، وحدت صنع برقراره است.

یعنی دارم خدا رو حمد می‌کنم چون همه حمدها لله رب العالمين همه حمدها به او برمی‌گرده.

این تشبیه.

بعد دوباره انقدر که عظمت داره بحث الهیت و نظام می‌زنیش دوباره به تسبیح.

دوباره آخر می، اول الله اکبر گفتی بعد الحمد لله بعد تسبیح که به همون معنای در حقیقت تعطیل رو داره.

به هر حال اینجا بودیم که اول معلمی باشه که این‌ها رو در وجود ما و لو به تسبیح حضرت زهرا که می‌شه یک سال ادامه پیدا کنه.

اگر من و شما توانستیم به جایی برسیم ان شا الله به برکت این جلسات سیدالشهدای که عزم و اراده رو قوی می‌کنه.

به جایی رسیدیم که چی عزیزم؟

بفرمایین.

یک سال به ما گذشت که نه واجبی از ما ترک شد و نه گناه کبیره‌ای از ما سر زد.

اون موقع برکت ظهور می‌کنه در وجود ما و ما نیاز داریم به یک کسی که اونجا اون استادی که میگن اون موقع نیاز هست.

اول معلم می‌خوایم.

اشتباه می‌کنن یه سری آدم ابتدا دنبال استادن خراب می‌شن.

خب بعد از یک سال استادو چجوری پیدا کنین؟

بفرمایین.

فرمودن این هدیه بنده به شما از طرف اساتیدمون.

این اساتیدی هم که من میگم کم کسایی نیستن.

اگه اینا برای شما بشه، فرصت نیست برای شما باز کنم چه کسایی هستن، می‌گردید پیداشون کنید.

گم شده‌های ماها پیش این‌هاست.

مثل مثلا آقای حداد، شاگرد بلا فصل آقای بهجت که خدا لطف کرد ما دیگه از پایه ده حوزه رفتیم برای درس خارج دیگه در محضر ایشون بودیم.

شب‌ها تا دیروقت گاهی تا یک دو نصف شب ما جلسات داشتیم با ایشون، با چند تا از دانشجوها و طلاب مثلا از شدت ممتاز که تو زمینه قرآن پژوهی و فلسفه و حکمت و عرفان و من تمام بسم الله تا صدق الله صحبت‌های استادو می‌نوشتم هنوزم دارم نگاه می‌کنم کیف می‌کنم.

که مثلا این‌ها فرمودن که وقتی به این حالت رسیدی دیگه استاد خودش میاد سراغت.

تو خیالت راحت باشه.

اینم هدیه ما به شما باشه.

لذا تو نمی‌خواد بگردی.

تو دنبال معلم خوب باش.

استاد خودش میاد.

خود آقای بهجت می‌فرمود من رفتم حوزه نجف.

خب خیلی سالیان سال بود رو خودم کار می‌کردم دنبال یه استادی می‌گشتم و اینا.

وارد حوزه نجف که شدم دیدم یه صدایی از تو حجره بلند شد "آقا محمد تقی چقدر دیر آمدی اما خوش آمدی." رفتم در حجره رو در زدم و باز کردیم دیدیم یه آقا سیدی نشسته یک Harsha نور گفت خوش آمدی اما دیر آمدی.

کی بود؟

حضرت استاد علی آقای قاضی.

خب من که چه می‌دونستم آقای قاضی اونجا نشسته.

خودش صدام زد گفت خوش اومدی اما دیر اومدی.

حالا بیا.

دیگه ما هم خودمون رو تحویل ایشون دادیم و شد آقای بهجت.

اون بعدا خودش میاد.

بگذریم بحث ما در این آیه بود که این همه براش حاشیه خورد، همه اش هم ارزشمند بود.

در آیه نود و شش نحل فرمود ما عندکم ينفد وما عند الله باق.

هرچی که مهر خدا روش بخوره تمام.

مثل قدیم‌ها گوسفنداشون رو داغ می‌زدن.

یکی از معانی بسم الله یعنی این، داغ زدن.

در تفاسیر فرمودن میگه اعمالت رو نام خدا رو به عنوان داغ روش بزن که این مال خداست.

قدیما گوسفنداشون رو داغ می‌زدن روش بیچاره گوسفنده هم می‌سوخت بدنش همون می‌زدن یعنی این مال فلانیه همینطوری.

یه معنای بسم الله اینه.

بعد می‌فرمود و لنجزی الذین الله خدا قطعاً جزای، جزا و پاداش میده به چه کسایی؟

الذین صبروا.

اول فرمودن که صبر داشته باشن.

یکی و دو ساله نیست، یک عمره عزیزان.

حضرت علامه سنزده علیه الرحمه همیشه این رو تاکید به شاگرداشون داشتن که می‌فرمودن در مسیر رسیدن به حقایق عرشی عالم و اون مقامات عالیه عجله نکنید، محکم عزم‌تونم جذب کنید و محکم قدم بردارید اما عجله نکنید.

هرچه این فرمایش از تو استاده بارها ما از ایشون شنیدیم در شرح فصوص، در شرح مصباح الانس ابن فناری، در شرح اسفار ملاصدرا بسیار تاکید داشتن آقا هرچی دیرتر بهت بدن پخته‌تری.

این خودش یه سره.

قراره به لقاء الله برسی.

ولی خدا خودش چرا نمی‌تونست همون اول تا اصلاً از خود رحم مادر پل بزنه به لقاء الله؟

نه، میاره پنجاه سال، هشتاد سال، نود سال، صد سال.

ان شا الله خدا طول عمر و برکت به همه‌تون بده.

تو این دنیا به تدریج، تدریج، دار تدریجه.

هی تجربه کنی، درجه، درجه بری بالا تا به لقاء الله برسی.

هرچه دیرتر پخته‌تر.

هرچی زودتر به آدم میدن آدم خراب می‌کنه خودشو.

این مداح‌ها و این سخنران‌ها و اینایی که زود یه دفعه اوج می‌گیرن، تو سن کم یه دفعه معروف می‌شن، اینا خیلی خطرناکن.

یکی از مداح، مداح‌های خیلی خوبو که کشوری هم شد و اینها از بچه‌های هیئت ما بود ما.

جالبه که تو هیئت خودمون وقتی می‌دادیم خیلی سال‌های پیش ایشون بخونه مثلاً سینه زنی رو بچه‌ها به من تذکر میدادن حاجی این بلد نیست بخونه چرا میدی؟

ماشاالله رشد کرد خدا هم بهش کمک کرد.

صدای قشنگی یواش یواش پیدا کرد.

یه روز تو منزل ما با همدیگه نشسته بودیم منزل پدریمون بهش گفتم فلانی من یه خواهشی ازت دارم.

تو ان شا الله یه زمانی اوج می‌گیری تو اجتماع.

یک نفس خاصی خدا بهت داده ولی عجله نکن.

بذار رفته رفته ولی یه دفعه که اوج بگیری بعد ظرفیتش رو نداشته باشی با مخ می‌ریزی.

گوش نداد حرف بنده رو متاسفانه.

به عنوان رفیقش گوش نداد.

همون هم شد.

اوج گرفت.

یه زمانی دیگه جزو مداح‌های اول کشور بعد به شدت با مخ خورد زمین.

آبگوش همه جا رفت.

اینا خوب نیست.

هرچی که انسان دیرتر بهش بدن پخته‌تره.

حضرت حاج ملا حسین قلی همدانی علیه الرحمه که دیگه می‌دونید دیگه سیصد تا بعضیا تا پونصد تا هم گفتن از بزرگان اهل معرفت [نفس عمیق] ماهسل کلاس‌ها و نفس و تربیت ایشون بودند.

ایشون خودش در اون عرض شود حیاط و پس توی خونه خودشون نشسته بود رو در منزلشون مش-- یعنی مقارن با وادی السلام بود که طوری که حرم مولا مشخص بود.

ان شا الله قسمت شه بریم.

تو حیاط نشسته بود، زانوها رو غم بغل گرفته بود.

به امیرالمؤمنین گلایه می‌کرد که يا مولى بیست و سه چهار ساله که من دارم زحمت می‌کشَم، تلاش می‌کنم، خبری نمی‌شه.

هیچ پرده‌ای برام کنار نمیره.

من گناهی نمی‌کنم.

همه واجباتم رو انجام میدم تا اونجایی که بشه در سیر و سلوک اما پرده‌ها برام نمیفته.

خدا خیرشو می‌خواد که این کارو نمی‌کنه.

کسی که زود بیفته تو این چیزای و پرده‌ها براش بره کنار، ملکوت رو زود ببینه، به یک معنا زود نپخته به لقاء الله برسه، خدا رو، حقایق عالم رو ملاقات کنه یعنی حق رو ملاقات کرده که ان شا الله بعداً عرض می‌کنیم یعنی همون اخذ معارف که فمن یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحا گفتیم اون عمل صالح معرفت مخصوصاً معرفت امام معصومه.

یعنی ملاقات با خدا.

و الا خدا که غیب عالمه.

اصلاً دیدنی نیست.

در اه عرض شود بدون حجاب در سقع نفست خدا تجلی می‌کنه، می‌بینیش.

مثل شهدای کربلا که ابا عبدالله براشون تجلی کرد در سقع نفسشون، در اون باطنی‌ترین حالاتشون، با بطنان وجودشون و نفسشون آقا رو دیدن.

خلاصه ایشون گلایه کرد حاج ملا حسینقلی همدانی که یا امیرالمؤمنین چرا ما تفضل نمی‌کنیم، توجه نمی‌کنیم دیگه؟

بیست و سه چهار ساله عمرمون داره میره و دید یه پرنده‌ای.

حالا حضرت خواستن که این اتفاق بیفته.

جوابشو حضرت چجوری دادن؟

که بعضی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم اینجا بشینیم سؤال کنیم امام، امام تنزل پیدا کنه با ما حرف بزنه خود امام.

خیلی بعضی از ما کرشماها داریم.

ایشون امیرالمؤمنین با این عالم فاضل عارف اینا چگونه حرف زد؟

یه پرنده رو مامور کرد.

یه پرنده ای اومد تو حیاط خونه‌ش یه دونه نون خشکی یه گوشه افتاده بود.

هی نوک زد، هی نوک زد، دید شکسته نمیشه.

انقدر نوک زد شکست رفت.

دوباره برگشت نوک زد زد رفت.

بعد چند بار رفت اومد، رفت اومد، رفت اومد تا بالاخره بخشی از این نون خرد شد و خوردش همونجا ملهم شد به اینکه پس باید چی؟

تلاش کرد، زحمت کشید.

اینطوری نیست که یه دفعه، یه شبه، یک آن انسان بره به جایی برسه.

ما متاسفانه همش هم دنبال استثناها هستیم.

میگیم ببین فلانی یه شبه راه صد ساله رو رفت.

تو چه میدونی شاید یه عمر زجر کشیده حالا یه شب بهش دادن.

اون انزال دفعی که قبلا خدمتتون عرض کردیم یه شب یه جایی براش نا-- تنزل پیدا کرده انزال دفعی به یکباره کل رو بهش دادن.

تدریجش شده مثلا بیست و چند سال، چهل سال.

خود حضرت آقای قاضی خوبه الان تو ذهنم اومد.

حضرت آقای قاضی فکر می‌کنید با اون همه عظمتش که دیگه استاد کل‌الکل بود دیگه بهش می‌گفتن مجسمه توحید.

کی فکر می‌کنید پرده‌ها براش افتاد و تونست ملکوت رو ببینه؟

رب ان...

رب ارنی انظر الیک انی انظر الیک.

خدایا خودت رو به من نشون بده که من به تو نگاه کنم.

گفتیم خدا غیب علمه نمیشه دیدش که.

حجتشو می‌بینی، حقایق در وجودت پیاده می‌شه از اینجاها شروع می‌شه.

البته فقط لقاء الله دیدن امام نیست.

این رو بگم.

این همه‌ی لقاء الله نیست.

چون اگر این بود اون‌ها خودشون از خدا مرتبه لقاء الله رو درخواست نمی‌کردن.

چون خودشون به اون مقام رسیدن.

این خودش یه جای بحثی داره که فکر نمی‌کنم ما امروز که قطعاً نمی‌رسیم فردا شب هم فکر نمی‌کنم برسیم.

اگر کسی دوست داشت مباحث رو ادامه بده ما داریم ادامه میدیم در یازده‌های شب، شب‌های جمعه‌مون لقاء الله همین بحث رو داریم میریم جلو به فضل الهی.

محرم هم ده شب اون‌ها هم لقاء الله.

البته متفاوت با مباحثی که به شما داریم میگیم.

با اون‌ها هر شبی یه آیه رو می‌کنیم بر اساس اون آیه حقایق رو پیاده می‌کنیم با شما به این شکل.

آقای قاضی چهل سااال بهش گذشت و خبری نشد.

عجب!

حضرت آستاد علی آقای قاضی که همه آرزوشون بود.

می‌گفتن کسی...

قبلاً هم عرض کردم کسی دو سال پای درس آقای قاضی می‌نشست، از اولیاء خدا می‌شد.

پرده‌ها براش می‌افتاد.

دو سال.

ایشون خودش جالبه بدونید چهل سال تهذیب نفس و زحمت و تلاش و شب‌ها چه بی‌خوابی‌ها بکشه، تهذ-- چقدر به خودش سختی بدهد چه و خبری نشد.

تا یه روز دلش تنگ شد از این وضعیت.

زد رفت حرم آقا قمر بنی هاشم، اباالفضل العباس.

چه شب خوبی هم به یاد ما آمده این موضوع.

و افتاد به گلایه.

شروع کرد توسل به آقا اباالفضل کرد و یا اباالفضل شما ابو فاضل بودی.

ابالفضل.

درسته بعضیا میگن فرزندی داشت به نام فضل.

از این جهت میگن ابوالفضل.

اما همش این نیست.

حالا دو تا پسر ایشون داشت، چهار تا دختر که [مکث] نسل ایشون هم از طریق دختراشون ادامه پیدا کرد.

یه روایت هست که دو-- فرزندانش بچه‌سال بودن.

عبدالله بن جعفر حض-- همسر حضرت زینب در مدینه مون اینا رو نگه داشت.

روایت میگه نه، در کربلا بودن و یکیشون شهید شد، یکیشون اسیر شد.

حالا اختلاف روایات دیگه.

مثل الان اخبار چقدر می‌پیچه.

این‌ها هم خبرگزاری‌های اون موقع بودن کتاب‌هاشون مثل مقتل ابی مخنف که یکی از قدیمی‌ترین...

واقع‌نگار بودن راه می‌افتادن تو صحنه می‌نوشتن، تو تاریخ موندن.

بعضیا اشتباه دیدن بعضیا...

گلایه کرد.

خب اباالفضل یه معناش یعنی پدر فضیلت.

ابو فاضل یا اب-ابوالفضائل هم گفتن یعنی پدر همه‌ی فضیلت‌ها.

نه فقط پسرش فضل بود که بگن اباالفضل.

مثل ابا عبدالله.

میگن پدر عبدل-- عبدالله یکی از نام‌های فرزند [مکث] امام حسین بود.

علی اصغر رو میگن عبدالله.

خب این یه وجهشه.

اما اهل معرفت میگن که این‌ها هم اسرار داره.

همونطور که یه حرف از قرآن هفتاد هزار بطن و معنا داره، این‌ها هم داره.

ابا عبدالله یعنی پدر بنده‌ی خدا.

اگر تو بنیگی خدا رو بکنی بشی عبدالله، امام حسین پدری می‌کنه برات.

حضرت اباالفضل هم یعنی پدر همه‌ی فضیلت‌ها.

خب حضرت آقای قاضی اومده زانو زده.

یا اباالفضل چرا درب ملکوت به روی من باز نمی‌شه؟

چرا چشم من باز نمی‌شه؟

چرا هیچ خبری نمی‌شه؟

هیچ خبری برای من نمی‌شه.

شما پدر همه‌ی فضیلت‌ها هستی.

گریه و زاری و توسل.

در اثنای گلایه به حضرت اباالفضل در صحن مقدس آقا قمر بنی هاشم یه دفعه دید که نه پرده‌ها رفت کنار، ملکوت به روی چشمش باز شد.

آقای قاضی با توسل به حضرت اباالفضل دید که رفت تردد ملائکه رو، باطن آدم‌ها رو می‌خونه.

اصلاً یک صحنه‌های عجیب و غریبی رو داره می‌بینه که تحمل نکرد.

عبا رو کشید رو صورتش.

همونطوری که گریه می‌کرد برگشت رفت خونه و شد اون آقای قاضی.

چه درون‌مایه‌ای داره اباالفضل صلوات الله علیه.

چقدر حرمش جای پرواز داره که آقای قاضی‌ها رو یه تکون اباالفضل، یه اشاره و عنایت حضرت اباالفضل پرشون داده.

خیلی امشب چه خبرهاست در هیئت‌ها که شب قمر بنی هاشمه.

خب [نفس عمیق] پس اینجا بودیم.

الذین صبروا.

اون کسایی که صبر کردن تو این مسیر عجول نبودن، پخته شدن.

اجرهم.

اجرشون می‌دونی چیه؟

به احسن ما کانوا عملا.

بهتر از اون چیزی که عمل کردن خدا بهشون میده.

بهتر از اون.

اما این ماحصل چیه عزیزان من؟

یک عمر باید تلاش کنه ریشه گناه ها را از خودش بخشکونه.

این خیلی مهمه.

در همونطور که فرمودن در عبادات صبر، در مصائب صبر، در ترک گناه هم صبر.

فقط ده روز دهانمون رو بشوییم و چقدر شیطان مترصدє ما رو آلوده کنه.

دیشب شرمنده صاحب جلسه هم که یه جوونی اومد بعد از جلسه ما افتاد زااار میزد منو گرفته بود سرش رو گذاشته بود رو سینم داد میزد گریه میکرد.

هرچی گفتم بابا پاشو صورتتو ببر عقب ببینم تو کی هستی؟

گفت اصلا منو نمیخوام نگاه کنی حاجی.

من بزرگ شده همین هیئتم.

اما غلطی کردم که نمیدونم چه-چرا این غلط رو کردم.

روم نمیشه نگات کنم.

روم نمیشه این پرچمو نگاه کنم.

فقط اومدم پناه آورده باشم.

خلاصه انقدر گریه، گریه ما هم یه دست سرش کشیدیم.

یه ذره براش خوندیم.

یه ذره نصیحتش کردیم.

در اثنای گریه گفت من غلط کردم زهر ماری خوردم.

برای اولین بار سینه زن هیئت ما بود.

گریه کن هیئت ما بود.

بهش گفتم میدونی چرا این غلطو کردی؟

رفتی با آدمای غلط رفیق شدی.

المجالسه المؤثرة.

بابا این ده شب ارازل و اوباش دهنشونو میشورن پا میشن میان تو این خیمه‌ها.

یه ذره نهی بهش زدم.

گفت خلاصه بدتر شکست و کاری نداریم.

شیطان از اینجا بره بیرون مترصدє، منتظرє.

ما باید حزمون رو جزم-- خب نه فقط این دهه، بعدش هم همینطوریم با انواع و اقسام گناهان.

باید کمر همت بست.

باید خودت رو بچسبونی به حرم، به مسجد، به حسینیه.

هیئت هفتگی داشته باشی.

آقا ترمز ما ایناست.

مسجد، امام جماعت، استاد، معلم، رفیق خوب، اهل ایمان.

کسی که اگر بهش رسیدی رفیق میابریم حرم، میابریم قم، میابریم ج-جمکران، میابریم کربلا.

اینطوری نه.

میابریم باید دربندی عشق و حالی کنیم.

یه شب که هزار شب نمیشه.

اینا همه رو میبرن همه سرمایه ما رو.

میگه اهل صبر باید باشی در گناه.

اصلاً باید اینا رو ریشه کن کنی.

حالا که من حدود هفت هشت دقیقه وقت دارم تا روضه بخونم.

بذارین نکته خیلی مهم کلیدی عرض کنم چون ریشه کنی گناهہ.

این نکته قرآنی هم هست.

قرآنی هم هست.

باز نرسیدیم به اون موضوعی که آماده کرده بودم.

یه روایت خیلی شیرین یا گذاشته بودم در خصوص نماز و حقیقت معرفت و عارف.

اصلا عارف به کی میگن؟

حالا انشاالله فرصت های بعد.

به بچه های خودمون هم تو هیئت خودمون همین.

میشه یه دفعه بحث میکشه جاهای دیگه میگم غصه نخورید.

من انشاالله زودتر از همتون میرم عالم برزخ.

اونجا منتظر همتون میشینم تا بیاید.

تازه اونجا درس و بحث شروع میشه.

اونجا هم ما آخوندا شما رو ول نمی‌کنیم.

[خنده] اونجا همه منتظر یکی یکی تون میشم تا ج-- درس و بحث راه بندازیم.

اونجا دیگه تازه شروع میکنیم.

انشاالله توفیق باشه.

به هر حال یه اِمم اون داستانی که در خصوص ریشه کن کردن گناهان، نه اینکه فقط ده روز و یه ماه ما رمضون و اینا آدم گناه نکنه، اینا خوبه اما این آدمو جایی نمیرسونه.

باید ریشه بکنی.

شما یه نهالی رو، یه گیاهی رو در نظ-- زمین در نظر بگیرید تا ریشه‌شو در نیاری سرشو فقط قیچی کنی دوباره رشد میکنه.

دوباره رشد میکنه هی.

باید در این دهه ها، در این شب های قدر و این دهه های ماه ر-ماه ر-محرم ریشه گناه ها رو زد.

یه راهش اشکه.

یه راهشم کسب فضائل و م-معارفه.

اینکه انسان نگاهش باز بشه به حقایق.

بفهمه که گناه نعین نجاسته نه متنجسه.

یعنی نجس شده میشه پاکش کرد.

چون علی ابن موسی الرضا علیهم الصلاة والسلام از اینجا گذر میکرد یکی از رفیقاش گفت آقا جان ما شنیدیم شما معصومید حتی فکر گناه هم نمی‌کنید.

فرمود بله درسته.

گفت چگونه میشه شما فکر گناه هم نکنی؟

مگه میشه؟

حضرت همون بغلشون یه مزبله‌دانی بود توش پر کثافات و جسارتم.

آشغال و نجاسات بود.

حضرت اشاره کرد به اینا گفت تا حالا تو ذهنت فکر کردی بشینی اینا رو بخوری؟

گفت استغفرالله أعاذالله حرفا چیه؟

فرمود خب گناه در نظر ما اینه.

نجاسته.

عین نجاسته.

کثافته.

خب چطور تو به ذهنت هیچوقت نمیشینه که بشینی نجاست بخوری؟

خب ما اینطوری هستیم.

نور، نور تو نفس میزنه به بصر.

اینا رو اینطوری میبینی.

اصلا جرات نمیکنی بری.

این ریشه کن کردن انقدر مهمه که خدای满满 وقتی به حضرت ابراهیم علیه الصلاة والسلام شیخ الانبیا حالا از یک وجه حضرت نوح شیخ الانبیا بود از حیث عمرش.

اما از جهت فضائل حضرت ابراهیم.

تمام انبیا رو پیغمبر فرمود وقتی اسمشونو آوردید اول به من و آلم سلام برسونید، بفرستید، درود بفرستید بعد به او.

یعنی بگید و على نبینا و آله و علیه السلام.

اما در خصوص حضرت ابراهیم فرمود اول به او بگید عليه و على نبينا و آله السلام.

انقدر بزرگوار بود.

ایشون رو وقتی خدا خواست بهش بفهمونه که چقدر مهمه ریشه زدن از گناهان، اون داستانی که همه شنیدید.

ولی شاید یه مثلاً لایه پنهان‌ترشو نشنیده بودید.

در قرآن هم هست.

فرمود چهار تا پرنده رو بگیر.

این‌ها رو ذبح کنین.

سرشونو بزن و اینا رو گوشتشونو با هم مخلوط کن و رو ده تا کوه، ده تا قله این‌ها قرارش بده و این‌ها رو فرا بخوان چون پرسیده بود که كيف تخي الموتى؟

چگونه تو-- من دوست دارم ببینم که تو چگونه مردگان رو زنده می‌کنی.

إحياء بعد الممات چگونه است؟

یُحْیِ الأرضَ بعد موتها.

یخرج الحي من المیت.

اینا چگونه است؟

فرمود این کارو انجام بده.

خب میدونید حالا روایات باز چند گونه هست.

اونی که ما از حضرت استادمون شنیدیم.

می‌فرمود خروس و طاووس، اردک و کرکس من رو وزناشونم حفظ کردم.

خروس و طاووس دو تاش سین داره.

بعد کرکس و اردک دو تاش هم ک داره.

اینطوری تو ذهنم نگه می‌دارم.

اصولی حفظ کردم.

به هر حال خب اینا ظاهراً قرآن میگه اینا رو گرفت و با هم آمیخت و چی و بعد فراخ و اینا پا شدن اومدن زنده شدن اومدن.

اما چرا این چهار تا؟

این چرا بهش میگن چی؟

فلسفه یا حکمت.

حکمتش چیه؟

یعنی باطن این کار چیه؟

فرمودن که خروس مظهر شهوته.

در همه ما هم هست.

یه لطف خدا به ماست و الا ما نبودیم اصلا.

این تجدید نسله.

اگر این قوه در انسان نبود صورت نمی‌گرفت.

من و شمام نبودیم.

این خب لطف خداست.

ذاتاً چیز بدی نیست.

اما س-- متأسفانه اینکه ازش زیاده‌روی کنی در مسیر غیر حق استفاده کنی گناه و معصیت حساب میشه.

خروس مظهر شهوته.

اردک مظهر، مظهر لجن خاریه.

حتی علامه خیلی به توجه می‌داد به ماها به چی؟

به حیوانات.

حتی بعضا می‌گفت اگه میشه بعضی حیوانات رو تو خونه‌تون نگه دارید ببینید.

که من به توصیه علامه زمانی بچه اردک گرفتم تو حیاط خونه‌مون دیدم همین هست.

چون علامه می‌فرمود تو آب تمیزم می‌ذاری این کثیفش می‌کنه می‌خوره.

دیدم همینه.

اصلاً اردک مظهر لجن خاریه، کثیف خاریه، حرام خاریه، نجس خاریه.

طاووس مظهر تجمل و ریا و تظاهر و تکبر و تفاخر و منیت و انانیت و ها؟

عجب و خودشیفتگی و خودبرتربینی و اینهاست.

و کرکس هم مظهر غضبه، خشم و عصبانیت، عصبیته.

که ایمان رو می‌سوزونه.

عصبیته.

تو هر چقدر می محرم جمع کنی رفتی تو خونه دا-- اولین دادی که سر همسرت و بچه‌هات کشیدی رفت.

همه نور محرم میره.

انقدر خطرناکه.

انقدر آدم باید اهل تهذیب نفس و مراقبه باشه.

مراقبه، مراقبه، مراقبه.

بعد چرا رو ده تا کوه اینا رو گذاشت؟

ما پنج تا حواس ظاهری داریم.

عین اون پنج تا رو در باطنمون هم داریم.

اگر بصر ظاهری داریم بصر باطنی هم داریم.

گوش ظاهری داریم گوش باطنی هم داریم.

همینطور.

رو ده تا قله یعنی اینکه این‌ها رو بذار رو این ده تا قله بخوان.

یعنی این از این ده تا قوه وجوده.

چه ظاهر، چه باطن این گناه‌ها رو بردار.

این معاصی رو بردار.

حالا بفرمایید ببینم یعنی چی؟

یعنی اینکه ریشه‌کن کنم؟

یعنی اصلاً هیچ شهوتی در من نباشه؟

هیچ غضبی نباشه؟

بعد چطور میگه اشداء علی الكفار نسبت به دشمن به شدت به هر حال رحماء بینهم رحماء بینهم با خودتون رفیق باشید.

بعد چه کنم من اینجا؟

میگه نه.

ببینید دقت کنید.

میگه اینا رو قاطی کن، بکن، بکششون، بکش این، این‌ها رو در وجودت بکش، بکش بذار رو اون قوای وجودیت.

بعد دوباره فرا بخوان.

یعنی چی؟

یعنی اون مقداری که نیاز داری ازشون استفاده کن.

اینه.

نه کلاً شهوتو ریشه‌کن کن.

در هر حال یعنی زمینه گناه رو بکن.

میگه بکش یعنی زمینه گناه رو که استفاده از این قوه وجودیته بکن.

چرا پاک خور نباشی؟

چرا نجس خوار باشی؟

چرا به ح-حلالت اکتفا نکنی؟

چرا دنبال حرام بری؟

اصلاً آدم گناه که می‌کنه تاریک میشه، متزلزل میشه، اعصابش می‌ریزه به هم.

اصلاً حوصله هیچ چی رو نداره.

امتحان کنید ببینید یه روز خدا نکنه العیاذ بالله یه وقت خدایی نکرده یه گناهی، یه وقت نماز آدم مثلاً لب طلایی میشه نماز صبحمون یا می‌پره چه می‌دونم.

بعد می‌بینید چ-- اون روز کلاً اعصابت داغونه.

خب این داره به شما میگه علناً اینکه کسی نماز شب می‌خونه می‌بینید چهره‌ش با چشم غیر مسلح نور تلألؤ می‌کنه، این عین حقانیت نیست؟

یعنی حق داره بهتون نشون داده میشه.

میگه ببین دیگه.

ولی آدمی که گناه می‌کنه چهره‌ش مسخ میشه.

اصلاً بدت میاد نگاش کنی.

و الا از جهت ریخت شناسی خوشگل باشه.

اصلاً بدت میاد.

خدا رحمت کنه شیخ الرئیس رو.

فکر می‌کنم در اشاراتشه می‌فرمود که [نفس عمیق] و چه کتابیه این اشارات.

نمت‌های ده گانه‌شون.

مخصوصاً نمت اسرار الآیات و منازل العارفینش که نمت نهم و دهم این کتابه.

اسراری رو پیاده کرده آقا بریم بخونیم چه خبر بوده تو سینه این‌ها.

ایشون می‌فرمودن که مردم اکثراً چهره‌هاشون حالت حد وسط داره.

چون خدا پرده می‌ندازه نمی‌ذاره خیلی مسخ باشن.

اون کسی که خیلی عبادت می‌کنه، چهره بر افرو-- خیلی زیبا و نورانی، علما دیدی اصلاً نگاش می‌کنی نور از چهره‌ش میاد.

دوست داری ادامه بدی نگاهتو.

اون کسی هم که گناه خیلی می‌کنه، اصرار بر گناه می‌کنه، چهره مسخ.

اصلاً حالت به هم می‌خوره نگاش می‌کنی.

ولی اکثراً یه حالت معتدلی دارن.

اکثراً بینا بینن.

خدا پرده می‌ندازه کسی متوجه گناهش نشه.

این گناه‌ها ما رو بیچاره کرده.

گناه، گناه.

اصلاً اینکه ما از امام حسین دور می‌ایستیم چیزی جز گناه نیست.

چیزی جز ترک، ترک واجبات نیست.

چیزی جز جسارت به پدر و مادر نیست.

پدر، مادر که حالا عرض کردم اینا اصل رسین و رکین عالمن.

خدمت به اون‌ها.

تا می‌تونید بچه‌ها کوچیکی اون‌ها رو بکنید.

من به زعم خودم تو عمرم خیلی چیزایی که خدا بهم لطف کرد، عنایت الهی بود، خیلی خودم براش تلاشی نکردم.

مثلاً تو وادی آخوندی شما بگین من خیلی درس آخوندی بخونم، مولای آن شن-- نه، نه.

من اصلاً رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شدم خیلی سال‌های پیش.

دانشجو بودم الان یهو لباس پیغمبر تنمون کردیم، ذاکر امام حسین شدیم فلان.

هرچی نگاه می‌کنم دعای مادرمه خدا رحمتش کنه.

هرچی نگاه می‌کنم از جیگر دعا کردن پدرمه.

خدا حفظ کنه.

دیشب با یک با مدیر اجرایی هیئتمون دلم تنگ شد.

گفتم بریم یه سر به پدرم بزنیم.

پریشب ببخشید.

رفتم چون هیئت خونه، خونه پدریم نزدیک هیئتمون.

رفتم حاج حسین آقا وارد خونه که شدیم پدر بلند شد به استقبال.

منم رفتم با این هیئت و کصفه و همینطور با این لباس پیغمبر چی جلوی همین آقای دکتر رفیقمون افتادم رو پای بابا.

معذرت میخوام مثل سگ چهار دست و پا میرم سمت بابا پاشو میبوسم.

اگه، اگر غیر از این باشه تو رعایت ادب نکردی.

اصن هرچه رمز خوشبختی من به شما بگم و برم اگه دیگه ما رو ندیدید در دنیا و آخرت کوچیکی کردن، نوکری کردن پدر و مادره.

باطن پدر مادر جسمی و دنیاییمون میشه چی؟

پدر و مادر روحانیمون.

میشن اهل بیت.

میشن مادرت میشه حضرت صدیقه طاهره.

پدرت میشه امیرالمؤمنین.

مراقب اونا باش.

اونا دیگه باطن بحث پدر و مادرن.

میشه ابا عبدالله پدر بندگان خدا که چقدر امام حسین مقام داشت که مثل ابالفضلی لام تا کام پیش امام حرف نمیزد.

شما یه خطبه به من نشون بدید که در زمان امام حسین ایشون خطبه خونده باشه، منبر رفته باشه.

میگه امامم هست منبر چی حرف بزنم؟

یه خطبه چرا داره رو کعبه بالای کعبه رفت.

ماحصلش هم این بود تا من زنده ام، من عباس زنده ام دستتون به حسین نمیرسه.

خلاصش این بود.

اونم تو اون حجه حجه الوداع اونکه امام حسین آخرین حجی که خود امام حسین به ابالفضل فرمود برو بالای کعبه این حرفو بزن.

یه خطبه بخون صحبت کن مردم رو ارشاد کن.

دیگه تمام.

[نفس عمیق] چقدر این آقا، آقا بوده آقا بوده ما نداریم.

ندیدیم.

اگه شما دیدید به ما بگید که یک نفر این همه-- حضرت ابالفضل میگن بیشتر از همه به جز قبل از امام حسین، امام حسین بیشتره.

تو تمام شهدا حضرت ابالفضل بیشتر آدم کشته.

بیشتر اون نانجیبا رو به درک واستاد.

تو یه روایت دیدم اول سبطن دویست نفر از طلیع بر کشت.

شجاع فلان.

خیلی عجیب.

اما سر هیچ کدومشون امام حسین دست به کمر نگرفت جز ابالفضل.

این یعنی چی؟

شما ترجمه کنید.

دلت داره ترجمه میکنه با این آه و ناله ات.

امام زمان لنگر زمین و آسمانه.

همه مقاتل دویست تا مقتل ما نداریم مقتلی که اینو ننوشته باشه که وقتی امام حسین اومد بغل کنار بدن عباس نگفته باشه کسی که دست به کمر گرفته بعد بگه الان انکسر الوهری، پشتم شکست.

[خنده] کی بوده این آقا که پش-- وقتی هم که اومد گفت لَقَد وَاقَ صَدْرِي مِنْهَا أُولَئِكَ الْمُنَافِقُونَ.

آقا همه اینا از ر-رموزها، مقاتل هر کدوم الان از امام حسین اجازه بگیرن گفتن آقا بذار بریم جونمونو فدات کنیم.

حتی علی اکبر فقط یه نفر نگفته جونمو فدات کنم.

غیرت رو ببین.

گفته بذار برم تار و مار کنم.

[خنده] اونم ابالفضل بوده.

مِنْهَا أُولَئِكَ الْمُنَافِقِينَ سینه ام سنگین شده از این نامردا.

آخه هر کجا دست به شمشیر برد گفتن تو ذخر الحسیني.

[خنده] تو ذخیره روز غریبی حسینی.

عباس جان آروم باش.

[خنده] چه وقتی قصه شهادت حضرت زهرا رو براش تعریف کرد مادرش ام البنین ریخت به هم.

[خنده] بهش گفتن ساکت باش تو ذخیره ای.

چه وقتی امیرالمؤمنین رو زدن، چه سر امام حسن، چه اون که شنیدید دیگه وقتی تابوت امام حسن رو میبردن تیرباران کردن ابالفضل دست به قبضه شمشیر برد.

امام حسین دستشو گرفت گفت حسین جان تو ذخیره روز غریبی مایی.

[خنده] حالا اون روز غریبی رسیده.

هی میگه حسین جان خودت گفتی من ذخیره این روزها م.

بذار قیامت کنم.

این جمله رو به اَهَدي نگفته ابا عبدالله فرمود عباس جان اگه تو بری لشکر من پراکنده میشه.

[خنده] اون لحظه که ابالفضل رفته بود همه شهید شده بودن.

لشکرت کیه؟

زن و بچه.

[خنده] یعنی عباسم تو پناه خیمه های منی.

[خنده] تو امید زینب و رقیه ای.

اگه تو بری این بچه ها آواره میشن.

خدا رحمت کنه شیخ رضا سراج رو در حرم حضرت عبدالعظیم دفنه.

ایشون همیشه این روضه رو یادش بخیر کنار ضریح ابالفضل ما برای بچه ها میخوندیم این روضه رو.

ایشالله بازم قسمت شه.

می فرمود که وقتی ابا عبدالله خواست از کنار الغمه برگرده بیاد زیر زبون یه زمزمه ای میکرد.

[خنده] میگفت عباسم از امشب به بعد اونهایی که از ترس تو خواب نداشتن راحت می خوابن [خنده] و اونهایی که زیر سایه تو راحت می خوابیدن از امشب آواره بیابونا میشن.

[خنده] یعنی عباسه که زدن دست دشمن به حرم باز شد.

مرحوم مجلسی در مثل مقتلش مینویسه که وقتی عباسو زدن حلقه محاصره تنگ شد به قدری که که أن muốnن خیمه گا رو از نفس بندازن.

قبل از ابالفضل از این جیگرا کسی نداشت.

[خنده] چه کردن با این آقا یه جمله دیگه بگم عزیزم براتون میخونه اذیتتون نکنم.

[نفس عمیق] یکی از اساتیدمون علت اینکه بدن اباالفضل رو برنگردوند امام حسین رو گفت.

سه تا دلیل گفت من یکیشو براتون میدم.

اونم این بود که شاید کمتر شنیده بودید.

چون امام حسین وقتی اباالفضل تموم شد کارشو دیگه نفس آخرشو کشید، هرچی اومد این بدن رو برداره دید یه ت-- یه طرف دیگه میفته.

انقدر از حضرت اباالفضل بغض داشتن، زدن، زدن، زدن.

آقا علامه مجلسی تو مختعش می‌نویسه و قطع رجلی پاهاشم قطع کرده بودن.

[خنده] لذا دید نمی‌تونه بدنو بیاره.

شاهد ماجرای اینکه بنی‌اسد اومدن وقت دفن شهدا به امام سجاد گفتن آقا ما همه بدن‌ها رو شناسایی کردیم اما یه بدنی تو محازی علقمه افتاده اصن نمیشه شناساییش کرد.

انقدر که قطعه قطعه شده.

خدا رحمت کنه سید بحر العلوم رو وقتی رفت تو سراب مقدس حرم اباالفضل اون پایین قبر مبارک رو دید سرشو کوبید به دیوار اون پایین دادش بلند شد گفتن سید از شما بعیده اینطور سر به دیوار بکوبی.

گفت من شنیده بودم عباس خیلی رشید بوده.

چرا انقدر این قبر کوچولوعه؟

[خنده] آقا حسین.

حسین.

کیا میخوان من شعر بخونم؟

گریه کنن؟

اشکاشونو هدیه کنن به پدر مادراشون.

جدا شده دست عمو شکست شد پشت حسین عزیز ماتم.

واویلا.

اوضاع خیره و حرم شده درهم.

ریخته به هم دل رقیه از این دم.

جدا شده دست عمو.

آی غیرت یا.

کشیده شد نقشه بارت خیره.

داره شروع میشه اسارت خیره.

پا می‌گیره دیگه جسارت خیره.

یعنی عباسو که زدن دیگه پررو شدن.

ببخشید دل نازک‌ها وقتی علمدارو زدن رو شون به حرم باش.

السلام علیک قول دادی اهل زنگزنه باشی.

اونم شب تاسوعا صداتو بکش تا آی سحری شروع کنه.

السلام علیک ساکن کربلا حسین.

همه، همه، همه، همه، همه.

[همهمه]