یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمدلله على کل نعمه و اسأل الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا أبا عبد الله و على الارواح التي حلت بفنائک علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم.
السلام على الحسين و على علی ابن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین.
السلام علیک یا داعی الله و رباني آياته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله در این شب پنجمین شب از دهه عزای و اقامه عزای سید الشهدا آقامون هر کجا تشریف دارند خدای منان غم از دل آقامون برداره و از سائل همه ما و متعلّقین ما رو دعا کنن.
صلواتی خط بفرمایید.
[چند نفر با هم] اللهم صل على محمد و آل محمد داشتیم پل میزدیم به فضل الهی از معرفت نفس در مراحل وجود در سیر انفسی به معرفت رب که بتوانیم در این مسیر در کثرت، وحدت ببینیم و در وحدت، کثرت که به فرمایش ملا محسن فیض به لقاء الله همینجا به حقیقت لقاء الله که معرفت و چشیدن و رسیدن و دارا شدن این حقیقته برسیم همینجا که در اون صورت دیگه اگر واقعاً کسی به اونجا رسید دیگه بهش میگن عارف.
عارف کسیست که همینجا براش قیامت قیام میکنه.
منتظر نمیشه تا روز قیامت همینجا براش قیامت قیام میکنه.
انقدر حقایق براش منکشف میشه اصلاً همینجا هم خودش رو تشخیص میده که الان تو چه رتبهایه، چگونه است و کسی رو هم میبینه حتی از رشه های وجودی اون شخص حتی از بوی وجود هر کسی همونطور که یه اسمی داره بویی هم داره.
یه رایحهای داره.
میتونه تشخیص بده اون شخص الان در حفره ای از حفرههای نیران و آتش و عذابه یا در روزهای از روزات بهشته.
دیگه این میشه مقام شناخت و عرفان.
خیلی اون موقع آدم حساب شده حرکت میکنه و مطلقا دیگه آنات و ساعات و لحظات زندگیش رو غافل نیست بهترین وجه ممکن استفاده میکنه و هیچوقتم دچار صعود و صعود نمیشه.
دائما در حال حرکت هست که این حرکت همونطور که قبلاً عرض کردیم منتها الیه این حرکت البته همون إلا الله هست و انا الیه راجعون که میشود همون رتبه ملاقات با خدا فملاقی है.
و این سیر که انتهاش میشه ملاقات با خدا در حرکت اتفاق میفته.
انسان وجودیست همونطور که باز قبلاً یادمه در یک جلسهای خدمت عزینات عرض کردم دو بعد دارد انسان یک بعدش سیاله، یک بعدش ثابته.
خودش یه منبر میطلبد که از حیث اینکه شما شمایی ده سال پیش کسی شما رو میدید شما، شما بودی الانم شما شمایی پنجاه سال بعدم کسی شما رو ببینه میگه شما شمایی.
شما یک وجودی همینی که هستی.
این نیست که اگر مثلاً کودک بودی و الان فاصله سنی پیدا کردی، محاصنت سفید شده بگی نه من اون نیستم.
چنین چیزی نیست، همونی.
لذا اگر پاداشی مترتب بر شما باشه به شما همون پاداش رو پنجاه سال پیش کار خیری کردی الان طرف به شما برسه به شما میده پاداشتتو.
میگه آقا من اون نیستم ببین چقدر شکسته شدم به حرف شما میخندم.
میگه آقا شما همونی آقا این حرفا چیه؟
این وجود ثابت ماست.
یا اگر خدای نکرده خطایی از ما سر زده، دیهای گردن ما بوده چه میدونم الان میان باز ما رو مجازات میکنن.
میتونی بگی آقا من اون نیستم که پنجاه سال پیش من یه جوونی بودم کلم داغ بود عقل نداشتم الان دیگه عاقل شدم.
من اون نیستم که.
بر چی میخوای منو مجازات کنی؟
بهت میخندم.
میگه آقا شما همونی حرفا چیه؟
یه وجود ثابته خیلی راحت قابل اثباته.
یه وجود سیالی هم داریم که [مکث] متجدده و منقضی میشه، متصرمه همینطوری انصرام داره.
یعنی همینطوری در حال حرکته.
در حرکت جوهری و اشتداد وجودی همینطوری داریم تغییر میکنیم.
از جایی به جایی در حرکتیم.
همونطور که چهره میبینی چقدر عوض میشه و "من نعمره nunكسه فی الخلق".
هر کسی که ما عمرشو طولانی میکنیم منکوسش میکنیم در خلقت.
میبینید [مکث] یواش یواش گوشت پشت میشه.
همینطوری همه قوای وجودیش تحلیل میره، برمیگرده به اون ضعف بچگیش.
و "من نعمره" هرکی ما عمرش میدیم "nunكسه فی الخلق" منکوسش میکنیم در خلق.
اینم وجود چیه؟
[مکث] متغیر ماست.
سیاله.
اما در هر حال ما در حرکتیم.
این حرکت از بالا انشائیه یعنی حرکت ایجادیه.
یعنی ملائکه، ارباب عالم.
اونهایی که میخوان ما رو رشد بدن.
و میخوان ما رو حرکت بدن.
مثل یه پدر مهربان، مثل یه مادر مهربان که تو بچه بودی دستتو میگرفتن تاتی تاتی که یادش بخیر بچه بودیم.
اینا میخوان راه، راهت بندازن به راه تو حرکت بهت بدن، یادت بدن.
اونا از بالا به عنوان پرورش دهنده ما که عقولن، ملائکن، مرسلاتن، مفارقاتن.
مفارق مقابل مقارن.
مقارن یعنی قرین با مادهست.
ولی مفارق یعنی فارغه دیگه از-- البته فارغ دوم با غینه.
اون اول با قافه.
یعنی اینکه از عالم ماده رفته به سمت مجرد، مجرد هستن، ماده نیست.
فرشتهها.
فرشتهها رو اگه میبینی [مکث]، در نشئه طبیعت میبینی برای تو متمثل میشه.
در ثقع نفست، در باطن نفست، در قوه خیالت، در رتبه مثالی ات ملک میبینی.
آقای بهجت که میدید [مکث]، با چشم ظاهریش که نمیدید.
اگر قرار بود با چشم ظاهریش ببینه همه ما باید میدیدیم.
چون ما این چشم ظاهریمونو همه داریم.
اون ملک هم مجرده.
مجرد که نمیشه با چشم مادی دید.
باید با چشم مثالی دید.
با اون رتبه باطنی مون دید.
و این رتبهها در ما هست.
ما ازش بیخبریم و راه دستیابی به اونها رو نداریم، بلد نیستیم.
لذا داره خاک میخوره این توانمندیهای ما.
اولیای ما فرقشون با امثال بنده اینه.
اونا از بچگی این توانمندیهاشون رو شناسایی کردن.
مخصوصا با این لهجه استفاده میکنم.
یعنی چی؟
یعنی معرفت نفس کسب کردن.
لذا منتج شد به معرفت توحیدی.
خداشون رو خوب پیدا کردن، خودشون رو هم خوب یافتن و با اون برنامههایی که خدا در وجودشون تعبیه کرده، با اون حرکت کردن رفتن جلو.
راحت هم ملائکه رو دیدن.
ملائکه از عالم بالا که اونا ربن.
به قول افلاطون رساله مثله ایشون رو که بخونید دیگه مشخص میشه.
اونها [مکث] ارباب انواعن که هر کدوم از ما مثلا قبلا عرض کردم دیگه کل زمین یه رب داره.
یه ملک مخصوص موکل زمینه.
پرورش دهندشه.
[مکث] آسمان این چنینه.
بعد دو مرتبه تو خود زمین هر جزء جزء اشیايي که در زمینن هر کدوم ربي دارن.
آقا اصلا ما کثیرتر از ملائکه نداریم.
یعنی هر جزئي، هر شيئي در عالم یک ملک داره.
یعنی یه رب و پرورش دهنده داره که البته اینها، این ارباب در طول رب مطلقهاند.
که الحمد لله رب العالمين.
اون دیگه رب مطلق همه است.
اما اینا صدنه و خدمه او هستند.
دائما دارن ما رو چیکار میکنن؟
پرورش میدن به سمت حق سرایان میدن.
جریان ما رو میسن-- همونطور که شیطان برعکسه میخواد مانع بشه ما رو از حرکت بندازه.
حالا بحث این بود که یه دفعه یه پرانتزی باز کردیم از بالا حرکت ایجادیه.
اونها میخوان ایجاد کنن در ما به حول قوه الهی ما رو به حرکت وادارن به سمت خیرات و برات و ما خودمون حرکت که میکنیم این حرکت دیگه حرکت وجودیه.
یعنی اش-اشتداد وجودی.
الان شما اگر درست از وجود خودت دقت بفرمایید، از داشتههای خودت، از عقل وجودت درست توی این جلسه بهرهبرداری بکنی، پل بزنی از ظاهر به باطن که صوت کم مسموع منو دارید میشنوید.
اینو بتونید تجریدش کنید با باطنتون که مجرده نفستون اینو بفهمید.
بعد شما میبینید جلسه تموم شد.
اشتداد وجودی یعنی این.
شدت گرفته وجودت.
یعنی عاقلتر شدی، فهیمتر شدی، آرامشت بیشتر شده، بهتر میدانی راه و رسم.
یعنی اصلا راه رو پیدا کردی.
مستحکمتر شدی.
یعنی این.
چیز عجیبی نیست.
[مکث] این سیر که وجود ما رو اشتداد میده و از بالا از ملائکه که البته درستش رو بخوایم بگیم از درون خودمونه ترچه هست.
در ملکوت وجود ما به ما القا میکنند، اعلام میکنند ال، اح، الهام میکنن، القا میکنن، اعلام میکنن، ایحاء میکنن اینها چطور به زنبور قرآن میگه ما وحی میکنیم به ما نکنه؟
البته وحی از نوع انباییه نه از نوع تشریعی.
یعنی باخبر شدن از حقایق.
این وحی یا نبوت انبایی یا تعریفی یا عامه بهش میگن.
همه میتونن باخبر بشن از عوالم، از حقایق عالم در درون خودشون و بیرون خودشون، نظام انسی و افاقی.
به این میگن نبوت انبایی.
خبر شدن از حقایق عالم.
ولی تشریعی نه.
پس به ما هم میشه وحی بشه اما وحی به نحو ای-- اون ایحایی که در ما هست به نحو باخبر شدن از حقایقه.
وقتی جلسه تموم شد میبینی رشد کردی.
کی باعث شد؟
ملائکه.
ملائکه صلة و خدمه کی هستن؟
یه روایت داره امام صادق علیه السلام اگه اشتباه نکنم در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه شریف دیدم که فرمود تمام ملائکه در خدمت ما اهل بیتاند و ما اینها رو خادم شیعیان و محبینمون قرار دادیم.
هر چقدر تو استعدادت بارورتر بشه از اون عقل هیولانی که ابتدا یه هیولا به زبان یونانی میگه چوب نتراشیده رو میگن استعداد و قوه است.
میشه به هر شکلی درش بیاری.
از این اصطلاحات نترسیم.
اول عقل بل هیولا بودیم یعنی یه چوب نتراشیده.
حالا بتراشش.
بعد رفته رفته عقل بل ملکه و بل فعل و بل مستفاد و همینطوری رشد میکنی میری بالا به انسان کامل نزدیک میشی که دیگه اون بل مستفاد ما رو انسان کامله البته.
که صاحب نفس مکتفیه.
یعنی اصلا نیاز به فکر نداره.
تمام علم در اختیارشه.
مثل عمودی از نور از عرش کشیده شده به پایین.
هر وقت شما دقت کنید گاهی تو طول روز مثال بزنم متوجه بشین.
مثلا از لای روزنه منزلتون آفتاب که تابیده تو خونه لای این اشعه آت-- آفتاب یه غباری میبینی که وقتی این اشعه نیست اون رو نمیبینی، متوجهش نمیشی.
دقیقا به این شکل نور الهی تابیده.
اونها هر آن بخوان میتونن به هر علمی از علوم دسترسی پیدا کنن.
البته علم امکانی که امکانش بود نازل بشه نه ه-همه علم خدا.
چه عرض کردیم العلیم فقط خداست اما علیم اهل بیت هم هستن.
علیم.
این ما رو رشد میده تا اینکه انا الیه راجعون به اونجا برسیم.
خب حالا رشد کردیم رفتیم و انشاالله رسیدیم.
هی تقرب پیدا کردیم به الله که البته دیگه اون الله کسی بهش رسید انسان کامله چون اسم جامعه و رب پیغمبره و ان، و ان الی ربک المنتهی رب تو اون انتهایی یعنی الله.
و ان الی ربک الرجع.
همه دارن رجعت میکنن به سوی رب تو که الله.
و انا الیه راجعون.
انا لله دیگه به سمت الله همه در رجعتن.
اما اون ربی که اون اسمی از اسامی خدا که ما رو به سمت الله تقرب میده، اون اسمیست که در ما سلطنت پیدا کرده.
اوه لا ماشاءالله خدا اسم دارد فقط هزار و یک اسمیست که ولا و ما جنود ربک الا هو.
اینا لشکریان حضرت حقاند و جز او نمیدونه عددشو.
اینها ما رو پرورش میدن و وقتی هم که حرکت میکنیم به سمت حضرت حق، خب حالا وقتی که موت حاصل شد نسبت به اینکه ما چه کسریای داریم یعنی مثلا ما قرار بود تا اونجا بریم اما این تو مدت عمرمون تا اینجا رسیدیم.
یه مسیر زیادی رو هنوز نرفتیم.
قرار بوده که برسیم و جالبه که بدونید من در بحث لقاء الله تو یازده راے شرق روایات و آیاتشونو تقدیم کردم که خیلی عجیب بود برای خیلیا که یکی از چیزهایی که لب مرگ به ما نشون میدن همینه.
اون کاستیها.
یعنی شما مثلا قرار بود به کجا برسی؟
بهت نشون میدن.
مثلا تو قرار بود حتی از شهید سلیمانی هم بزنی بالاتر.
اون معداتی که ما برای شما آماده کرده بودیم، استعدادی که به تو دادیم، نعمتهایی که در اختیارت قرار دادیم، تفضلاتی که به تو داشتیم، رشدی که برات ایجاد کردیم، هزینههایی که برات کردیم، قرار بود اون باشی.
اون بیت تو، خانه تو، جایگاه تو در مثلا جنت فردوس بود، جنت عدن بود، هر جا.
اما تو کم کاری کردی رسیدی به اینجا.
حالا از لحظه موت این فاصله سنجیده میشه.
فاصله ما با اون لقاء الله، اون لقاء اصلی سنجیده میشه.
اونو باید در برزخ با سیر استکمالی بری.
حالا اونجا دیگه خیلی سخته.
اونجا هم سیر هست.
باز خدا لطفش ابتداء کرده به قاعده لطفش دوباره به ما فرصت بده و الا میتونست بگه تمام یا بهشت یا جهنم.
اما گفته برزخ یعنی نگهش دارید.
برزخ یعنی چی؟
حد فاصل.
نگهش دارید.
نگهش دارید ببینم چیکار کرده.
از این طرف ما رو خدا تمهیدات لازم رو برقرار کرده توسط شارع مقدس یعنی پیغمبر و اهل بیت به ما آموزش داده که برای امواتتون کار کنید، صدقه بدید، نماز بخونید، قرآن بخونید.
اینا، اونها رو چیکار میکنه؟
کمک میکنه.
اینا باز براشون معداته.
البته اینجا سؤالاتی پیش میاد.
کسایی که اهل فنن، اهل تحقیقن، اهل پژوهشاند و دقت نظر دارن میگن آقا مگر اونجا مجرد نیست و اینجا مادهست.
خب وقتی ما میخوایم ا-- بی-- یه جا مثلا عمل کنیم به یه جایی برسیم از یه نقطهای شروع کنیم به یه نقطه دیگه برسیم.
این یعنی استعداد.
این یعنی قوه.
درسته؟
قوه و استعداد ما رو از یه نقطهای میبره تا یه نقطه دیگه.
اگر ما وقتی میمیریم مجرد میشیم، ماده برداشته میشه.
مجرد که دیگه فعلیت تامهه.
یعنی استعدادی همراهش نیست، قوهای همراهش نیست، تموم شد.
و اونجا اون حرکات، اون سیر استکمالی چیه؟
این باشه طلبتون فقط برای اینکه چیزکی عرض کرده باشم چون باید مبانی گفته بشه به اون برسیم فقط میخوام تشنه بشین.
فقط یه چیزکی عرض کرده باشم اون ملکات نفس ما ملکات یعنی یه کاری رو انقدر انجام دادی برات ملکه شده.
مثلا حب و عشق امام حسین، عشقی برای امام حسین برای تو ملکه وجودیت شده.
نماز تا الله اکبر اذان بلند میشه صداش تو ملکه وجودیت شده، راسخ شده در تو.
نمیتونی کار دیگهای انجام بدی.
این، به این میگن ملکات.
اصرار بر عمل ملکات میاره که اونها مواد صور و اشکال برزخی میشن.
این میشه اون ماده یا به عبارتی اون پی و بس-بستر.
حالا فنداسیون و هرچی سکو یا اون استعداد حالا به معنای قوه اینطوری تو دنیا نه، ولی اون میشه پایه سیر تو، ملکاتت。 سرمایه احسن.
اما خب بالاخره سیر هست تموم نمیشه.
با چی؟
خیراتی که دیگران برات میکنن که بهترینش هم صدقه است.
هیچ چیزی به اندازه صدقه به درد اموات نمیخوره.
اون نماز لیلة الدفن هم اول پیغمبر فرمود صدقه بدید، صدقه جانانه اما نه بری یه ده هزار تومن رو کف دست فقیر قهر کنه.
نه، گرهای از یکی باز کنی.
اگه نداشتید نماز لیلة الدفن بخونید.
این اگه نداشتیدش رو نمیگیم ما.
اینها سیر میده.
بعد بر اساس ملکات خودش اونجا چی میشه؟
تو برزخ دوباره سیر باید بکنه.
ملکاتش.
اونا میشن سرمایهش نسبت یعنی میشه اون جهش میده، رشد میده، سرعت میده ملکاتش.
سیر باید بکنه و بره به اون رتبه لقاء اللهش برسه.
اینکه در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف روایت داریم به محض اینکه تو مردی یه ملکی رو مامور میکنم به تو آموزش قرآن بده.
عجب!
همه چی اونجا تعطیل میشه جز آموزش.
آموزش هیچوقت تعطیل نیست.
قربون معلما برن.
تعلیم اونجا هست.
اصلا علت اینکه ما نادانیم، جاهلیم جسارتاً به خاطر اینکه عزیزان دلم اهمیت علم و دانش رو درک نکردیم.
یکی از فامیلهای ما نوجوونیه، متنفّر بود از درس.
اصلا دوست نداشت.
میخواست ترک تحصیل هم میخواست بکنه.
ما همین صحبتها رو نشستیم باهاش کردیم که آقا اونور تنها چیزی که باقی و برقراره تحصیل علمه.
الان الحمد لله دوباره داره راهش رو درسشو میخونه.
این دفعه متوجه شد.
نه باید درست بره جلو دیگه.
البته اون علم، این علمی نیست که الان تو آموزش و پرورش ما هستا.
این یه فضله.
[نفس عمیق] حالا بماند.
در هر حال [سرفه] اونجا سیر هست.
اما اینو باید توجه داشته باشیم برای رسیدن به لقاء الله اگر کار بکشه به برزخ خیلی دشواره.
اسمش رو خودشه دیگه برزخ.
اون عذاب برزخی که میگن اینه.
اون سختی اگه اینجا یه مثال بزنم اگه اینجا با یه دو رکعت نماز مثلا هزار درجه ببرنت بالا، اونجا هزار رکعت باید نماز بخونی تا یه درجه دو درجه بری بالا.
اینطوریه.
خیلی سخته.
البته شفیع هم میخواد.
یعنی هم جنس و مسانخ میخواد.
هم سنخت.
باید کمک کنه به فریاد برسه.
[نفس عمیق] این یه دورنمایی بود از بحث که ما به، به چه سمتی داریم میریم.
اصلا عالم کجا داره ما رو میبره؟
و اصلا یه نمای و شمایل کلی از بحث لقاء الله و اهمیتش بود.
برگردیم به مصر.
ما در نور على نور بودیم.
رسیدیم به اینجا که بدن عنصری فرموش هست تو استاد.
بدن عنصری، این بدن از عالم طبیعت است که همیشه در تجدد است.
یعنی زمان بردار है داره متجدد میشه، جدید میشه.
है داره به خاطر چی جدید میشه؟
چون داره حرکت میکنه.
چون سیاله و صورت عالم طبیعت لایانقطعه تبدیل میشود.
بدون انقطاع این صورت عالم طبیعت، این دنیا تدریج بر داره، داره है من-- है داره چی میشه؟
عوض میشه.
تجدید پذیره منقطعه.
بدون انقطاع داره تبدیل میشه.
چه آسمانها و چه زمینها.
زیرا طبیعت مبدأ غریب حرکت است و علت حرکت باید متجدد باشد.
چنانکه در حکمت متعالیه مبرحن است که یه متنی رو میاره بماند میخوام از آیهش استفاده کنم.
بعد برای دلیل این موضوع چند تا آیه میاره از تو استاد.
حالا این آیه رو قطعاً این چند تا آیه رو ما قبلاً خوندیم هممون تو قرآن.
اما الان با این نگاه ببینید این آیه رو ببینید چقدر قشنگ میشه.
گفتیم طبیعت دائما داره متجدد در جدید میشه، है در حرکته و سیاله که بدن عنصری ما هم از اونه.
اشاره میکنه به این آیه "بل هم فی لبس" ما میگیم چی؟
لباس.
"بل هم فی لبس من خلق جدید".
خلق جدید.
है دائم خدا لباس خلقت جدید به تن طبیعت میپوشه.
مثل بدن شما.
گفتیم بدن ما علم پزشکی تج-تجربی ثابت کرد که هر هفت سال یکبار یه آدم جدیدی میشی.
بدن کاملاً سلولها منفعل شدن و منقلب شدن و کلاً تغییر کردن.
علم الهی میگه چی بر اساس این آیه؟
میگه آنفآن چون خدا در حال تجلیه و ما چون ظهور تجلی حضرت حق هستیم، تجلی اسماء او هستیم، اسماء حسنی و صفات اولیا هستیم.
آن، فعآن در حال تجلیه لا تکرار في التجلي.
در تجلی هم تکراری نیست.
آن، فعآن تجلی جدید، جدید، جدید، جدید میشه خلق جدید، خلق جدید، خلق-- آن، فعآن ما جدیدیم.
مثال اون رودخونه و عکسی که روشه که خود حضرت استاد اینجا میزنه.
این یه آیه.
آیه بعد: "هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ".
میگه اون آیه کاملش چیه؟
"وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً" تو کوهها رو میبینی تَرَقَ-- تَرْهَقُهَا جَامِدَةً.
تو فکر میکنی چیه؟
"وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا- تَحْسَبُهَا جَامِدَةً.
تو گمان میکنی چیه؟
جامده یعنی چی؟
ساکنه.
تکون نمیخوره.
"وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ".
چقدر قشنگ میگه مثل ابر در حرکته.
چه تمثیلی.
ابرو اگه نگاه میکنی سطحی فکر میکنی ثابته، درسته؟
حرکتی-- ولی دقت که میکنی میبینم مثل اینکه داره حرکت میکنه.
باید مثلا نزدیک که میشی میگی اوه، اوه با چه سرعتی داره میره.
اینجا میفرماید: "هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ".
با سرعت.
این کوهی که ثابت تو میبینیش داره به سرعت حرکت میکنه.
حرکت هست.
این هم لبس جدیده، لباس جدیده، خلق جدیده، انصرامه، تجدده.
و بعدیش: "يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ".
روزی که زمین، ارز رو گفتیم بگیر بدن وجودت، بدن خودت، سما روحته.
آسمان وجودت روحته، بدن وجودت زم-- بدن-- زمین وجودت بدنته.
این دائما داره تبدیل میشه بدنت.
چون در حرکته.
بنابراین عالم غایتی دارد که به تکمیل از هیولای اولی، همون عقل بالهیولا یعنی چوب نتراشیده، استعداد، قوه که باید ازش استفاده کنی و اتحاد به صور بسيطة و مرکبة حیوانیة، انسانیه و عقليه و مراتب عالیه و فنای محض میرسد که کل شیء هالك إلا وجهه.
دیگه میری، میری، میری هی پوست میندازی، هی پوست میندازی.
اینجا این بدنت میفته میری تا عالم برزخ و "أَمَتْ مَتْ مَتًا" اونجا انتهای عالم برزخ دوباره اون قالب مثالیت پوست میندازی، اون میفته.
همینجوری هی میری بالا، میری بالا.
اینا همه هالکن، هلاکند إلا وجه خدا.
چون داری به سمت اون میری که "فَإِنَّ نِهَايَاتِ الْحَرَكَاتِ" انتهای حرکات چیه؟
سکون.
سکون، سکینه، سکینه از خداست.
سکون در فقط همه عالم در حرکتند جز او.
اگرچه او حرکت رو خلق کرده.
اگر بخوای ثابت باشی، ثبوت و تثبت داشته باشی راهی جز ارتباط با خدا نیست.
آدمایی که ثابت قدماند "الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا" استقامت دارن چون میگن ربنا الله پرورش دهنده ما الله.
اتکای به الله میکنند که ثابت قدماند.
بعد چنین کسایی همه چیشون الوهیت همراهشه.
یعنی از ظ-- از ظاهر پل میزنن به باطن.
باطن همه این اسماء الله because چون او پدر همه اینهاست.
او أبو الأکوانه.
او اسم جامعه.
تو بخوای نخوای به سمت الله در حرکتی.
همه این اسماء تحت پوشش او هستند.
اگر میاد میگه "الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ" فقط صلاة معراج نیست.
همه چی باید معراج باشه.
الان نشستن من و شما اینجا باید معراج باشه.
اینم یه معراجه.
اون یه مثال زده که همه فهمتره.
بعد جاهایی دیگه گفته نه، تو آن، فعآن باید در حال حرکت به سمت خدا باشی.
همونطور که "يَدَبَّرُ الْأَمْرَ"، امر، اون "وَ مَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ".
اون امر الهی که "يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ أَ فَأَخْطَفِ فِيْهِمِ الرُّوْحِ" در، در ما دمیده شده یا نه روح الهی؟
"يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ" از تو سؤال میکنند در خصوص روح که در همه ما هست.
این چیه؟
"قُلْ أَرْوَاحٌ"؟
أَمْرُ رَبِّي.
آفرین.
أمر ربي.
امر پروردگاره.
بعد "وَ مَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ".
یک حقیقت کلیه.
آقا اون حقیقت کلی منتشر شده، انتشار پیدا کرده در همه ما هست.
اینکه میگه بنی آدم اعضای یکدیگرند، این یه معناشه.
اون روح اعظم تجلی کرده که فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.
قبلا گفتیم بحثش رو.
تو همه ما هست.
متأسفانه این پرده، این غشا، این حجاب نمیگذاره.
این پرده و غشا و حجاب که آلودگی رو برداری ببینی اصلا "لا يتناه" اون ور اصلا انتها نداره و دائما ندا بلنده تو گوش جانت که "اقْرَأْ" ورق بخوان بالا بیا.
بعد میبینی همه چیزت این حالت رو داره.
"اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ".
پروردگار خودت رو بخوان، رب خودت رو بخوان، حرف گزاف و بزرگتر از دهان خودت نزن.
علامه میگفت انقدر هی دنبال ذکر نرید.
هی آقا، حاج آقا یه ذکر به من بده فلان، یه ذکر به من بده مکاشفه کنم، یه ذکر به من بده پیغمبر رو ببینم، یه ذکر به من بده رزقم زیاد شه، ذکر.
فرمود آقا جان هر کسی مگر ظهور یکی از اسماء الهی نیست؟
البته همه اسماء در ما هستا.
هر کجا به قول علامه رفیع قزوینی سلطان وجود قدم نهاد هم که موجودی.
اساکر اسماء همه موجودند.
لشکریان اسماء.
اگر خدا الحیه شما هم حیات داری پس اسم الحي در شما پیاده شده.
اگر خدا القادره شما قدرت داری یا نداری؟
پس رشهای از اسم القادر حق هستی.
پس تو هم اسم القادر درت پیاده شده.
اگر خدا مریده، اراده داره، تو اراده داری یا نداری؟
پس رشهای، نشئه ای، آیتی، چه بگم؟
شعمی از شئون اون اسم المریدی.
اگر خدا متکلمه تو هم تکلم داری میکنی.
خدا با تکلمش به نفس رحمانیش کلمات وجودی نظام هستی رو ریخته بیرون همه هم به حق.
تو هم متکلّمی باش که این کلماتی که از وجودت میریزه بیرون از نفس رحمانی منتج شده باشه.
میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.
حرف میزنی ارتقای وجودی هم به خودت بدی هم به دیگران.
اینه که استاد حضرت علامه حسن زاده روحش شاد حضرت آشیخ ممتازی آملی میفرمود رفتم نجف دنبال یه عارف کامل میگشتم.
رفتم پیش فلانی دیدم خوب صحبت میکنه اما اونطور نیست که من میخوام که لهم کنه.
اصلا ساختار وجودیم رو بپاچونه از نو بسازه بیاره بالا.
ما معمولا دوست داریم سخنرانمون دیکته میکنیم اونی که من دوست دارم بگو آ، اونی که من باهاش حال میکنم بگو آ.
قصه بگو، داستان بگو که من میفهمم.
سخت نگیر به من.
نذار من اذیت شم.
نمیخوام به رتبه عقلیم وارد شم چون عقل کار جاهای دشواره.
همون تو قوه مثالم منو سیر بده.
یعنی مثالی، مثال بزن، قصه بگو، داستان بگو.
اون باید بیاد کمک رتبه عقلی کنه.
اینه که ما غالبا از عقل دوریم و "یجعل الرجس على الذین لا يعقلون" آیه صد و سی و یک یونس.
کسانی که عقل رو تعطیل کردن به چه-- گرفتار چی میشن؟
رجس.
"انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا".
اگر بخوایم مصانحه با اهل بیت یعنی به مقام شفاعت برسی چارهای جز برداشتن رجس نیست چون در اونا سر سوزنی رجس و آلودگی و ناپاکی نیست.
راهش چیه؟
عقل.
"افلا يعقلون".
"ان في خلق السماوات والارض واختلاف الليل والنهار لآيات".
اینا همه آیات اللهاند.
اولا چرا وضو نداری رو این زمین که آیات اللهه داری قدم میزنی؟
رضا درک نداری، معراج نداری، رشد نداری، نمیفهمی.
از این بهره نمیبری.
ثانیا اینا که آياتن برای کیان؟
"لأولي الالباب".
لب.
بعد علامه بحثمون کجا بود؟
ذکر بود که ما یه رشهای از اسم اللهیم.
علامه از همین آیه، آیه صد و نود و صد و نود و یک آل عمران باید باشه.
حالا ببینید که همین آیه رو ادامه میده میگه برید ببینید آیه بعدش اون وسط چی میگه؟
میخواد بگه اهل لب کیان؟
"الذین یذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم".
یعنی ایستاده، نشسته، په-- به پهلو در این-- همش یذكرون استدلالت بر استمرار داره دیگه.
دائم مشغول یاد خدا.
مغز دارا دائم مغ-- بعد دوباره تو-- میس-- میزنش به فکر.
دوباره حالا اینا کیان؟
"ويتفكرون في خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار".
میگه ببینید دو تا مغز و فکر رو خدا قرار داده، وسط این دو تا ذکر گذاشته.
میگه تو اهل فکر باش، اهل عقل باش، عقلت رو به کار بنداز، درست حرکت کن، تدبر کن، از پیرامونت، از خودت، بیرونت راحت رد نشو.
ببین چجوری خدا میندازت تو ذکر.
اصلا در و دیوارو میبینی ذکره همش.
دیدی گاهی آقا شاید صبح تا شب جسارت میکنم تو رو خدا ببخش من اینطوری حرف میزنم جسارت نشه.
من در مقام تعلیم و معلم جرأت میکنم این حرفا رو بزنم.
این مقام، مقام شامخیه.
و الله جایی که عقاب پر میزد و پشه لاغر چف-- چف میزد من چه عرض کنم.
صبح تا شب تصمیم میگیری سبحان الله، سبحان الله.
بزن کانال دو الان فیلم شروع میشه سبحان الله.
دخترم زود باش کیفتو بشو بخو-- پسرم پاشو، پاشو، پاشو اون سفره رو جمع کن سبحان الله سب-- چه بهرهای از اینا؟
تعطیلش کن آقا.
ولی یه دفعه مثلا توجّهت میافته به یکی از آیات الهی.
هرچی.
چه در خودت، چه در بیرون خودت.
یه دفعه متوجه یکی از آیه- آیات الهی میشی.
مثلا قوه خیال یکی برات تشریح میکنه.
میگه این دوربین عکس برداری نفس ناطقه است.
یعنی اینو برداری اصلا رابطه ظاهر و باطن قطع میشه.
ظاهر نشئه طبیعت، بدن، چشم.
باطن، روح.
اصلا دیگه روح نمیتونه هیچچیو ببینه.
نفس ناطقه عکسبرداری میکنه نشون میده به روح.
انشا توسط نفسه.
بیرونم هیچ خبری نیست.
هرچی هست تو خودت میبینی.
شما الان منو تو خودت داری میبینی.
در سق نفس که میگن یعنی باطن خودت.
منو نمیبینی که اینجام.
تو خودت داری منو میبینی.
بعد این حرفا رو میزنه یه دفعه همینطوری دهن باز میشه، دهن وا میشه، دهن رو-- چشات چهار تا میشه بعد میگی سبحان الله.
حالا به نظر، به نظر شما خودت کلاتو قاضی کن این سبحان الله قشنگتره [خنده] یا اون؟
هزار تا از صبح تا شب بگی نفهمی.
چی باعث شد بگی سبحان الله؟
چی؟
عقل، فکر، تدبر، تأمل.
بحث به کجا بود که به اینجا کشید؟
گفتیم همه اسماء در ما هست المرید.
حالا المتکلم به اینجا رسیدیم.
حالا السميع خدا السميع هست که تو میشنوی، سمع داری.
خدا البصیر هست که بصر داری.
الی ماشاءالله.
العلیم خدا.
العلیم که تو علمی داری.
الحکیم که تو استحکام وجودی داری.
هیچکس نمیتونه تو رو برداره.
تو یه کلمهی وجودی نظام هستیها.
اصلا تیکه تیکهت کنن.
الان امام حسین رو السلام علی المقطع الاعضاء تیکه تیکه کردن.
تموم شد؟
نیست آقا الان.
اتفاقا شما شیشهعطر رو که میشکنی تازه عطرش همه جا رو میگیره.
هرچی زدن، له کردن، عطرش عالمو گرفت.
اون اسمی که در درون ماست، اونو پیداش کن با همین تدبر بعد اون خودش رو نشون میده.
اون اسم اعظم وجودی توئه.
تو با اون محشور میشی.
فملاقیحه قراره او رو ببینی.
رضا میگه اقرأ باسم ربک الذي پروردگار خودت رو که تو رو خلق کرده، اونو بخون.
حالا الله، الله رب پیغمبره.
پشت سر پیغمبر باش به اصل الحاق و شفاعت میری اونجام انشاءالله.
اما رب خودت رو داشته باش.
این روششه.
به این میگن راه ملاقات با خدا که بازم در درون خودت صورت میگیره ها، نه بیرون.
تو خودته.
در درون.
این رب، پرورش دهنده، اون کانالی از اون حسهی وجودی توئه که ربطت داده با حضرت حق.
سهم تو رو از حق مشخص کرده.
تو یک جدولی هستی از دریای وجود.
وجودت چقدره، سعه وجودت چقدره.
اصلاً هم نگران نباش حوادث روزگار با تو چه کنه.
بزنه، له کنه، داغون کنه، بکشه، ظاهراً خارت کنه، همه چی رو ازت بگیره.
اینطوری اصلاً فکر نکن.
چون وجود تو متصله به خداست.
اتفاقاً وقتی ظاهرت رو بگیرن، یعنی این جسمتو تیکهپارش کنن، هرچی تیکهپارشتر کنن، اتفاقاً تعلق روح به این بدن هرچی بیشتر برداشته میشه، تجلی خدا خودش رو نشون میده، تو بیشتر حق رو میبینی.
چه خبر بوده کربلا، اون تجلی اعظم در کربلا رخ داده.
اصلاً شما پیدا میکنی ولیی از اولیاء خدا رو که با مصائب پیدرپی، خود اهل بیت علیهم الصلاة والسلام مگه نفرمودن ما منا الا اصلاً هیچکدوم از ما نیست الا چی؟
مقتول أو مسموم.
یا کشته میشیم یا سم بهمون میدن.
یا با شمشیر یا با...
چرا؟
مگه اینا اسمت الله نیستن؟
آیا اصلاً ملائکه گلایه کردن با اینکه اونا عقل عالمن.
جالبه که عقلن ولی یه سری چیزا که آدم میفهمه اونا نمیفهمن.
عالم آدم میخواد.
و علم آدم الاسماء كلها.
به قول علامه مقدس نمیخواد عالم.
تس بگیره بس، بس، بس نه.
ال-عالم آدم میخواد که تعلیم ببینه.
و الا ملائکه خب هستن، تسبیح دارن میگن تسبیح دائماً یسبحون.
اصلاً مگه نگفتن نحن نسبحه بحمدک ونقدس لك.
ما تسبیحت میگیم، تقدیستم میکنیم.
برای چی آدمو خلق میخوای بکنی؟
یفسد فیها ویسفك دماء.
فساد کنه، خونریزی کنه.
خدا فرمود إني أعلم ما لا تعلمون.
من چیزی میدونم شماها نمیدونید.
چی رو میدونه؟
چیزی که شماها نمیدانید.
حالا آدم به اینا تعلیم کن.
به اینا تعلیم کن که اون مافوق چه خبره.
عالم و...
ملائکه هم چون اعتراض کردن دیگه.
وقتی اون ملعون خبیث الی الأبد رو سینه سید الشهدا نشست، ملائکه دادشون بلند شد.
مرحوم سید ταβουστ اللهوفت میگه به خدا گفت اعتراض کردن به خدا.
اعتراض منظور از جهت سوالی.
خدایا چه نشستی تو خدای حکیم عالمی مگه عزیزتر از حسین داشتی و داری؟
آخه دارن چه بلایی سر امام حسین دارن میارن؟
چرا تو هیچ کاری نمیکنی؟
ملائکه متعجب شده بودن.
ببینید چیزی پشت پردهست که حتی عقل هم دیگه نمیگیره.
اون کار قلبه، کار عشقه، کار هبه.
تو دوست داری مثل امام حسین کشته بشی؟
شهدا دیدی میگن خدایا...
معمولاً هم اینا که دنبال شهدا هستن میدونن.
هر شهیدی هر طور نیت کرده همونطوری شده.
جالبه ما میگفتیم شهید حججی آخه کی میشناختش؟
چجوری یه دفعه بولد کرد، برجسته، همه عالم شناختنش.
شبانه روز ظاهر داره.
همسرش ما منزلشون بودیم، پردهبرداری کرد از این سلفه.
فرمود یه روز نمیدونم یادم نیست عاشق احمد کاظمی بود، از دنیا رفته بود شهید احمد کاظمی.
کی بود؟
یه تشیع جانانهای شده بود به خانوادهش گفته بود که برای منم اینطوری با عظمت تشیع بگیریدها.
بعد به خدا گفت خدایا منم من دوست دارم تو به من عزت بدی.
گفت خب بفرما.
یکی هم دوست داره مثل حضرت زهرا نه قبری، نه شمعی، نه چراغی، نه نشانهای.
هیچکس زیارتش نیاد.
همونه.
خیلیا دوست داشتن تیکه تیکه بشن، شدن.
رفیق خود من شهید سعیدپور.
آی خدا [نفس عمیق] خیلی دوست داشت مثل حضرت زهرا بره.
ایشون هیچوقت یادم نمیره وقتی آوردنش اول کسی که رفت کنار سرش من بودم.
خب خیلی دوست داشت که.
یا شهید سید مهدی موسوی مثلاً.
شهید سید مهدی که ما مثلاً ماه رمضونا مادر ما از خونه بیرونمون میکرد سی شب مجلس میگرفت تو خونه معلم قرآن بود.
ما آواره میشدیم با این سید مهدی میرفتیم.
حاج منصوری، اینور، اونور.
خیلی عاشق مادرش حضرت زهرا بود و همش میگفت من میخوام مثل حضرت زهرا، مثل مادرم شهید شم.
خیلی جالبه.
بعد این شهدا رو من یه روزی یه منبری فقط از شهدا برای شما بگم.
وقتی که آوردن بدنشو هنوز مادرش نیومده بود بالا سرش.
من یادش به اون اورکدای کرهای تنش بود و خب همیشه به من میگفت من از خدا خواستم مثل مادرم زهرا از دنیا برم.
رفتم بالا سرش و دیدم بدنش سالمه.
تعجب کردم صورت سالم، سینه سالم، دستا سالم همه پاها سالم.
گفتم تو دلم خواستم سوءظن کنم که تو که ادعا کردی مثل زهرا از هرم میری.
داداش ما داداش بودیم با هم.
بعد [نفس عمیق] یه لحظه اورکتشو اینطوری کشیدم کنار.
دیدم البته صورتشو اول برانداز کردم و صورت سالمه.
دست به سر و صورت زدم سالم سلامته.
سینه شو دست کشیدم دیدم سالم.
اون میخواد مثل حضرت زهرا بره دیگه نشانه میخواد.
[نفس عمیق] بحث چی بود؟
[نفس عمیق] اون عطر و شیشه عطر رو بشکنی تازه همه عالم رو بوش میگیره و هرچی این جسمت رو پاره پاره کنن تجلی خدا در تو بیشتر میشه.
روح تجلی خودش رو تازه آزاد میکنه از قید، از بند، از تعلق و پرواز شروع میشه.
خلاصه اومدم برگردم یهو یادم افتاد که مگه نشونهی دیگهای برای حضرت زهرا مادرمون بود.
دستم این اورکتشو زدم کنار دیدم به به!
پهلوش از بالا تا پایین پاره شده و خون پهلوش رو گرفته.
بوسه deu درش گریه کردم گفتم نوش جانت مهدی سید مهدی.
چرا این آهمونیت که؟
برای اینکه میخوام پرواز کنم دیگه.
این جسم ما رو گرفتار طبیعت کرده.
ما متاسفانه فقط نگاهمون الان به این جسمه.
جلو آینه انقدر بهش میرسیم.
رنگ، روغن اشکالی هم نداره.
برسیم.
لباسای ابریشم و زر بافت و کفش آنچنانی.
لباس و خب خوب برس.
آیا نباید بیشتر از اون به روحمون برسیم؟
به نفسمون برسیم؟
این گم شدههای ما الان غذای روح ماست.
امروز ما غذا خوردیم برای چی؟
که جون داشته باشیم اینجا بشینیم دیگه.
درسته؟
دیشب ما تو هیئت خودمون دیگه چند تا منبر رسوندیم.
هیئت خودمون دیگه فشل میشن.
آخر هیئت [نفس عمیق] من مدیر اجرایی هیئتمون هی لقمه میذاشت تو دهن من شاید بیست تا لقمه.
گفتم چرا این کارو میکنی؟
گفت معلومه ضعف داری.
اصلا جون نداری.
گفتم باریکلا تشخیص دادی.
خب آدم برای چی اونو میخوره؟
جون بگیره.
غذای روح هم چی؟
همیناست.
همین، همین حرفا.
همین روایات و آیات و همین اشک برای امام حسین.
اینا مجردات میشه غذا چون نفس مجرده [نفس عمیق] غذاشم مجرده.
چه غذای بالاتر از اشک بر حسین صلوات الله علیه.
لكل شيء ثواب.
برای هر چیزی خدا ثوابی قرار داده إلا الدمعة فينا ثوابه على الله.
چه خبره؟
ما نمیدونیم چه خبره.
اونور متاسفانه میفهمیم در این جلسات چه خبره.
فرمود برای هر چیزی خدا ثواب یه حدی حد زده.
اندازهش این ثواب.
إلا اشک بر ما.
اصلا ثوابش با خداست.
خدا میدونه.
میخواد خودشو بده.
نمیدونم امام حسین رو بده.
راضیش میکنه بالاخره.
عجیبه فرمود هرکس که محبت علی به دلشه، خدا تا راضیش نکنه از دنیا نمیبرش.
انقدر که عاشق امیرالمؤمنینا.
ها اشتباه نگیر.
چون عاشق علیه عاشق منه ثواب میشه.
فرصت میده لب مرگ.
روایات دارم همراهم.
چه عجیب!
حالا من از اینکه تا استاد عزیزم آقای حق شناس متولی آمد کم بود نشد بگم.
از این لقاء الله آمیز جواد آقا میخواستم بگم رزقتون حالا هرچی باشه.
فرمود بالاخره هرچند آدم عاشق میشه یه تعلقاتی تو دنیا داره.
زن، بچه، نمیدونم خونه، زندگی اینا.
اول پرده رو برمیدارن.
قصر بهشتی، حور بهشتی.
اینا رو نشونش میدن.
اشجار، انهار.
راضی نمیشه.
دمش هم گرم که راضی نشه.
برای چی راضی بشه؟
اون دنبال این چیزا مگه بودن؟
دارن تو دنیا.
پرده دوم رو مرحوم مجلسی میگه.
شیخ صدوق میگه.
مرحوم کلینی میگه پرده دومو که میندازن فرمود چون اینجا به اهل و ایالش و اینها بههرحال تعلق داشته، اونجا همنشینانش رو در بهشت از حالا رشه ها، اون ظهور اعمالشن یا هرچی که هستن که اونم یه جلسه بحث داره.
اون حوری بهشتی که هم برای مرد هست هم برای زن.
اشتباس.
میگن حوری یعنی زن بهشتی نه برای هر دو هست.
اون چیه اصلا؟
اون ظهور اعمال ماست.
حالا دربارهش بعدا صحبت میکنم.
از نظر علمی خیلی جالبه.
باز راضی نمیشه.
به نظر شما محب امیرالمؤمنین چجوری خدا راضیش میکنه ببرش؟
امام صادق کف-کشاف حقایق، عالم به ملک و ملکوت فرمودن آخرین پردهای که از جلوی چشمش و کشف نهل و کشفنا عنک قطاعک میندازن این پرده رو لبخند میزنه، راضی میشه به اخذ جانش.
صورت حضرت نبی اکرم.
الله- صلی الله علیه و آله و سلم.
سلام- عقل کل.
عقل کل.
هنوز سیراب از چهره پیغمبر عزیز عالم نشده، میبینه امیرالمؤمنین ظهور کرد.
در کنارش مولامون علی رو میبینه.
هنوز سیراب اون نشده.
به خدا اگه این روایت نبود، اگر بزرگان نگفته بودند من جرات نمیکردم بگم.
در حد عقل من نیست.
حضرت صدیقه شهیده تشریف میارن.
لب مرگ محب علی، فاطمه زهرا رو زیارت میکنه.
امام حسن میاد.
امام حسین میاد تا امام زمانت باید امام زمان اجازه بده قبض روح بشه.
همه جمع میشن اینها رو که این چهره ملکوتی اینها رو که میبینه میگه خدا زودتر جانمو بگیر راحتم کن.
اصلاً اینا گم شده من بودن.
من ندیده بودمشون.
ندیده عاشق شده بودم.
[نفس عمیق] رشتهای بر گردنم افکنده دوست میکشد هرجا که خاطر خواه اوست.
هرجا نام حسین باشه میرم.
هرجا نام علی باشه میرم.
چرا نرم؟
اصلاً مخصوصاً هرجا نام امام حسن باشه بیشتر میرم.
[خنده] تو هیئت هم من به بچه ها گفتم من هر وقت اسم از امام حسن آوردم مهمی نداره ولو وسط منبر بگید جانم حسن- جانم حسن- حضرت زهرا خوشحال میشه.
[خنده] مادرش دعاس میکنه.
این از من به شما نصیحت.
از این به بعد آقای سحری تو هر هیئت هر وقت منبریدتون اشکال نداره ناراحتم نمیشه.
همین طوری میگه امام حسن مجتبی فرمود بگو جانم حسن.
[خنده] بعد میبینی مادرش میگه جانم به تو.
به خدا قسم حسنم غریبه.
[نفس عمیق] امشب من یه خواهشی دارم.
[خنده] یادش بخیر نجف آباد که چند سال پیش با شهید جزینی منبر میرفتم مردم نجف آباد عادتشونه آروم گریه میکنن.
اه اینجوری سیل اشک داره میاد صداش در نمیاد.
اونجا س-آخرین سال من مدیونشون کردم.
گفتم که اگر میخواید جیگر مادرش فاطمه زهرا رو خنک کنید، [خنده] این وضع گریه کردن نمیشه.
برید نُدبه رو بخونید.
میگه حلم المعین کیه که منو یاری بده بالبکا؟
کیه که با اشکش بعد با زجهش باز، باز با سرخش باز سیههش نُدبه داره میگه منو یاری بده.
منو برای چی؟
چون عزيزٌ علي أن أرى الخلq ولا تراك کمکم کنید من بریزم بیرون دلتنگیمو.
بگم آقامو نمیبینم سختم شده.
[خنده] تو با اشکت کمک کن منو.
تو با نالت کمک کن منو.
[نفس عمیق] اونجا بودیم تو گودی.
لا اله الا الله.
ملائکه اعتراض کردن خدا چه نشسته ای؟
ببین چه کردن دارن با حسینت چه میکنند.
و شمر جالس على صدره.
[ضربه روی میز] چطوری خدا این ملائکه رو آروم کنه؟
به، به، به.
پرده میفته براشون.
روایت داره اون لحظه پرده افتاد.
خدا چهره و صورت نازنین امام عصر من و شما رو نشونشون داد که امام زمان ما ایستاده داره نماز میخونه.
[خنده] فرمود نگاهش کنید.
نگران نباشید.
به دست همین آقا چنان انتقامی بگیرم، خدا.
بعد ملائکه آروم شدن.
[خنده] حالا من و شما باید چقدر لابلای گریهمون دعا کنیم آقا بیا، آقا بیا.
و چه عجیب، چه عجیب که عجیبه من هر طرف میرم راه بازه امشب.
هر طرف میرم راه بازه.
از کوچه بنی هاشم بگیر تا [خنده] محراب مسجد کو-کوفه بگیر تا [نفس عمیق] لا اله الا الله.
اون تشت پاره پاره جگر امام حسن بگیر- جانم حسن- تا گودی قتلگاه بگیر تا کوفه و شما آقای سحری راحت روضه بخونن شب.
آبروی این جلسه دست امام حسنه.
مگه شوخیه؟
[خنده] ای مادر.
[grunts] لا اله الا الله.
[نفس عمیق] لا اله الا-- وقتی آقا میاد عجیبه که روضه خود آقا هم، [نفس عمیق] میدونید آقا اول خودشو که معرفی میکنه پشت به خانه خدا.
انا ابن فاطمة الزهرا، انا ابن علی المرتضی، انا بقیت الله.
بعد رو میکنه به عالم.
بزرگان فرمودن پیداست که امام حسین ظاهراً اربعین همین بلا رو سر عالم میاره.
امام حسین جهانی شده چون آقا الا يا اهل العالم اینطوری خودشو معرفی میکنه.
ان جدی الحسین.
جد من حسینه اما قتلوه عطشانا.
[خنده] تشنه کشتنش.
سه مرتبه روضه میخونه که اون دو تاش بماند.
[خنده] روایت میگه آقا قشنگ میکنه مرتبه سوم رو.
از شدت هق هق گریه.
آب میپاشن تو صورت آقا.
یه شبی اومد کمک کنن ما تو گریه حسین بیوفتیم.
این نفس دیگه بالا نیاد.
[خنده] یا حسین.
[خنده] چه شبیه.
نمیدونم شما با چه جیگری امشب اومدید و چه نیتی کردید.
ایشالا قرآن خوندید اومدید.
وضو گرفتید با یه حالت خاصی اومدید.
ببینید [نفس عمیق] یه حرفی بزنم رد میشم ازش.
هر کجا که حرف امام حسن باشه- جانم حسن- آفرین.
میون دار حضرت زهراست.
[خنده] اینو داشته باش .
آره بابا.
[خنده] نمیدونم اینو بازش کنم براتون یا نه.
هی مرددم.
آره بابا، آره بابا.
یه فاطمیه ایشالا ما با هم باشیم حضرت زهرا کمکم کنه.
بگذریم.
آره بابا لا اله الا الله.
یکی امام حسن رو دید گفت آقا بنی هاشم دیر محاسن سفید میکنند.
شما چقدر زود محاسنت سفید شده [خنده].
آقا گفت بغضش ترکید گفت آره راست میگی.
بنی هاشم دیر موهاشون سفید میشه.
من زود موهام سفید شده.
میدونی چرا؟
چون خودم دیدم که زهرا داد میزد [خنده].
اجازه بدید روضه یتیم امام حسن رو آقای سحری بخونه.
چون هیئت من هر شب میگم خدا حرف امیرالمؤمنین تو این جلسه خوب میشه الحمد لله.
حسینیه علی، علی ابن ابی طالب اما هیئت زوار زهراست.
چرا نمیشه من روضه مادر بخونم؟
به خدا هر شب به خودم گفتم الان میگن چرا نمیشه؟
بخون ما گریه کنیم.
عزیزان دلم یه نکته بگم از سید بحر العلوم.
ببخشید اینو میگم میرم سریع.
بالا منبر بود سید بحر العلوم معروف به رفیق امام زمان.
صحبتهاشو کرد.
مریدهاش نشسته بودن.
حالا میخواد روضه بخونه.
حالا نزدیک روضه خوندن همینه داره از منبر صحبت میکنه.
یه دفعه حضرت حجت بن الحسن تشریف آوردن داخل مجلس.
آقا بیاد تو جلسه منبری ببینه دست پاشو گم میکنه یا نه.
سید بحر العلوم رو منبر اومد بلند شه حضرت اشاره کرد، تصرف کرد بشین بشین مجلس به هم نریزه.
اینجا مجلس مادر ماست به هم نریزه بشین.
فاطمیه هم بوده.
سید صحبتهاشو خلاصه همین جوری به سرعت جمع میکنه و حالا وقت روضه است.
میخواد روضه مادر بخونه.
پسرش نشسته.
چی بگه؟
[خنده] هی اینور اونور شد.
هی اومد بگه نگه.
امام عصر بهش اشاره کرد سید بخون.
من اومدم روضه مادرمو بشنوم.
بخون [خنده].
دیگه آقا تصور-- تصرف میکنه اجازه میده.
سید بحر العلوم شروع کرد.
لا اله الا الله.
اون روضه ای و خوند که ما شب شهادت خانم جور ع Hده میکنیم بخونیم.
دیگه چه دلی آقا بهش داد جلوی امام زمان این روضه رو خوند بعد آقا اصلاحش کرد.
براتون میگم و شما رو به خدا میسپارم.
رو منبر شروع کرد روضه خوندن گفت مردم انقدر بهتون بگم که ناموس امیرالمؤمنین رو یه بلایی سرش آوردن که یه سمت صورت و چشما همه کبود بود [خنده].
تا اینو گفت داد همه بلند شده بود.
امام عصر بلند شد عمامه از سر برداشت دست به سر گذاشت فرمود سید اشتباه نکن به خدا دو سمت صورت مادرم کبود بود [خنده].
مادر مادررر.
قول دادی اهل زمزمه باشی عزیزم.
مادر، مادر.
مادر، مادر.
مادر، مادر.
مادر، مادر.
بذار زبان حال خودشه یه خرده مهمون شهدا بکنم.
آخ بین آن دیوار و در دعای ذم به مبطت گفتم.
محسنم کشته شد و از این غمم با علی نگفتم.
هیچی به علی نگفتم.
آی مردم نفسم بالا نمیاد.
یا علی برس به فریاد.
اینجا نفس مادرش بالا نمیاد.
تو گدی قتلگاه یه اتفاقی افتاد.
حسین دید سینش سرگیر شده.
آخ غریب دیرا و لالت تشنه سرور و آخ حسین.