یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد وایکا نستعین.
الحمدلله على کل نعمه واسال الله من فضله.
السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله.
السلام علیک و علی الارواح التي حلت بفنائک.
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقي اللیل والنهار.
و لا جعله الله اخر العهد منی لزيارتکم.
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله در این آنات و ساعات پرفضیلت و پرفیض حضرت وجود [مکث] حضرت حق امام عصر عزیزمون هر کجا که تشریف دارند به قلب مقدسه شون نظری کنند که تا حالا نکردند.
بلکه غم از دل حضرت برود و در میان تعلمات وجودیشون تأثراتشون بر جد غریبشون ما را هم حضرت دعا کنند صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آله محمد.
بحث ما پیرامون لقاء الله بود به عنوان منتهی مقصد صائر و سالک الی الله.
و خوشا به سعادت کسی که به گونهای سلوک کند، زندگی کند که آماده ملاقات با خدای خودش باشد.
ما از خدا آمدهایم و برای ملاقات او خواهیم رفت.
اما اینکه چگونه برویم مهم است.
صحبت [مکث]سلام علیکم.
در جلسه اول به صورت مقدمه گذشت.
البته جلسه اول از این دهه و الا ما سعی کردیم در ادامه مبحث لقاء الله سخن بگیم که از درس و بحث مون جا نمونیم.
متن درسی رو هم آوردیم در خصوص توحید صمدی صحبت کردیم.
الان که متن درسی رو یک قسمتش رو باز کنم که چندین جلسه سر این کلمه فیما انا لقاء الله ملا محسن کار کردیم.
یک بخشیش رو من برای شما همون ابتداش رو بخونم متوجه میشیم که چرا دیروز ما اون مقدمه رو چیدیم.
برای فهم لقاء الله.
من هم شاکرم که از اینکه توفیق دادند به بنده حقیر این کلمات عرشی رو بیان کنم هم از شما میخوام شاکر باشید و سجده شکر کنید حتماً.
که این مطالب رزق شما داره میشه و اگر ان شاء الله میخواید گم شده هاتون رو پیدا کنید و تو مسیر گم نشید، توصیه میکنم که سیر بحث رو پیش بگیرید و اون مجالس قبلی هم که پیرامون لقاء الله بوده رو از عزیز دلمون خادم الحسین بگیرید و گوش بدید جلسه به جلسه بعد میبینید که یک دنیای دیگری به روی نگاهتون باز میشه.
اصلاً نگاه شما به خودتون، به عالم، به خداتون، به قرآن و عترت کاملاً عوض میشه.
نگاه از فرش به عرش میره.
این رزق هرکسی نمیشه.
خب كلمتٌ فيها اشارتٌ إلى معنى لقاء الله عزّ و جلّ.
برای اینکه هم شما بهره ببرید هم عزیزانی که سیر بحث رو قبلاً پیش داشتن و این کلمه رو توجه داشتن.
[سرفه] من یک معجونی هم تذکراً از مباحث گذشته هم مطالب جدید عرض میکنم.
ملا محسن که این کتاب کلمات نکنونه رو قلم زدن و الان دست من هست.
میدونید که داماد ملا صدرا بودند.
برجستهترین شاگرد ملا صدرا هم بودند.
صاحب کتاب علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین اینها.
و البته الان اون سه کتاب در یک مجلد چاپ شده.
توصیه میکنم که کتابهای ایشون رو ببینیم.
سلام علیکم کتابهایشون یک خاصیتی که داره انسان رو از یه نقطهای به یه نقطهای میرسونه.
اینطور نیست که یه ملغمهای یه چیزی بگه صرفاً مفروضات ذهنی ما رو زیاد کنه و ما غرق بشیم در دانستههامون.
نه، منزل به منزل ما رو جلو میبره.
اینجا در خصوص معانی لقاءالله شاید برای دوستانی که تا پیش از این فهمی در خصوص لقاءالله نداشتن تعجبآور باشه این ترجمه ملا محسن از لقاءالله.
میفرماید: [سرفه] [مکث] "لقاءه سبحانه" یعنی ملاقات خداى سبحان.
"عند أهل المعرفة" نزد اونایی که عارفاند، معرفت دارند.
"عبارة عن معرفته عز وجل" یعنی معرفت حضرت حق.
"فی" چگونه؟
در کجا؟
[نفس عمیق] چه معرفتی؟
[سرفه] "فی مقام الجمع والتفصیل" هم در مقام جمعی، اون وحدت محضه، اون توحید صمدی که دیروز اجمالاً عرض کردیم که اگر اون رو نمیگفتیم الان نمیتونستیم این رو دست بگیریم.
در مقام جمع و تفصیل.
حالا تفصیل رو هم امروز عرض میکنیم.
یعنی شناخت خدا در این دو مقام [نفس عمیق] و "رؤیت الحق".
حالا این همونو داره توضیح میده البته.
و "رؤیت الحق في الخلق"، دیدن حق در خلق.
و "رؤیت الخلق في الحق".
همون آیه است که اینا همه از آیات قرآنهها.
اینا از خودشون حرفی ندارن.
"سنريهم".
به شما نشون خواهیم داد.
به اونها.
"سنريهم آياتنا".
نشانههامون رو کجا میخوای نشون بدی؟
"في الآفاق" نظام آفاقی "وفى أنفسهم" در جانهاشون.
عجب!
پس آیات الهی، این که گفتیم شما آیه اللهاید، اینم یه آیه.
آیات الهی در هم در نظام آفاقیست هم در نظام انفسی یعنی در جان شما، در خود شما.
خب خدایا برای چی میخوای نشون بدی به اینها آیاتت رو؟
"سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتی" تا اینکه "يتبين لهم" تا براشون آشکار بشه "أنه الحق".
ضمیر مفرد شده اینجا.
دیگه "هم" نیست، "هو".
"أنه الحق" چون او حقه و همه نشون بدیم اینو که او حق است.
خب شما آیات رو جمع دارید نشون میدید در نظام آفاقی و در نظام انفسی.
چرا میگی؟
برای این داریم این آیات رو نشون میدیم که بگیم او حق است.
چرا؟
چون این-- اینجا داره میفرماید که و "رؤیت الحق في الخلق".
حق در تکتک این خلائق یعنی کثرات دیده میشه [صدای محیط] که دیروز عرض کردیمها.
[نفس عمیق] که اینها به یک وجه بخوای بگید دیگه اشیا و خلائق جدایی از حق نیستند.
اینها شؤون حقاند.
هرچی شما میبینی پیرامون خودت، تطورات حقاند.
حالا نترسید از این کلمه ها توضیح میدیم.
طوری از اطوار حقاند، جلوات الهیاند، پرتو نور شمس مطلقه حضرت حقاند.
به یک معنا اون مثل اون شکن آباند، امواج، رابطه امواج با دریا که توضیح دادیم مثل اوناند.
خلائق این چنیناند.
خودشون به خودی خود که وجود ندارند که.
درسته در خصوص شخص شما حد خوردی، محدود شدی، ماهیت اصطلاحاً بهش میگن.
ماهیت گرفتی، جنس و فصل پیدا کردی، موضوع این خلقت شدی شما.
اما شما چه حدی از وجود رو برخورداری؟
بالاخره وجود رو داری که موجودی.
اگر از وجود رزقی نداشتی موجود نبودی.
اگر از آب اون موج دریا از آب بهرهای نداشت، اصلاً موجی دیگه وجود نداشت.
موضوع اصلی چیه اونجا؟
اون آبه، اون وجوده.
که حالا آب شکن خورده، حد خورده شده این موج.
موج کوچیک، بزرگ، متوسط فلان.
توجه که به همین راحتی.
[نفس عمیق] پس اینجا میفرماید که بعد خدا رحمت کنه حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی.
کتابهای ایشون رو هم بخونیم.
خیلی کتابهای شیرینی داره.
کتابهای امام شناسیش، معاد شناسیش.
بعدم خوبی کار ایشون اینه که مثلاً الله شناسی سه جلدیش یه مقدار سنگین هست.
مثلاً شرحشون بر رساله سید-- سیر و سلوک سید بحرالعلوم که ما غروبای جمعه ماهی یه بار ازش تو اون جلسه غرب تهران بهره میگیریم، سنگین هست.
اما مثلاً معاد شناسیش، امام شناسیش همه ما میتونیم بخونیم با زبان همه فهم اینو بخونیم.
در کتاب الله شناسیش که اون همین آیه "سنريهم" رو میاره، خیلی شیرین زیر اون آیه دلیل میاره که اونجا چرا "أنه الحق".
خب "سنريهم" جمع میبنده.
میخوایم به اونا نشون بدیم.
بعد میگه که چی که "أنه الحق" که او حقه.
بعد م-- اونجا ثابت میکنه که این حق در تمام خلائق ساری و جاریه.
اصلاً حق ظهور کرده شدی تو.
حق ظهور کرده شده این آسمان، شده این فلک، ملک، زمین، بهشت و جهنم هم ظهور حقاند.
جهنم ظهور اسماء جلاله، بهشت ظهور اسماء جماله.
اصلاً اسماء الله هم که ظهور کردن، اون اسم لفظی رو نمیگیمها.
مثلاً شما میگی خورشید.
خب خورشید رو مینویسی، یه لفظی داره رو کاغذ سیاهه میکنی.
خورشید یا شمس.
خب حقیقت شمس چیه؟
اون برو اون بالا اصلاً نمیشه نگاش کرد.
اوه، اوه.
اصلاً نمیشه نزدیکش شد.
با چقدر حجاب باید ببینیش.
این حجاب یکی دوریه، یکی ابرها، یکی اون اتمسفره، یکی چشم خودته، یکی عینکیه که میزنی.
اوه!
خدا هم هفتاد هزار روایت داریم، هفتاد هزار حجاب بر خودش قرار داده که بتونی ببینیش.
حجاب خدا همون اسماء الهیه.
ظهور اسماء.
لذا ذات غیب الغیوب رو کی میتونه ببینه؟
اصلاً قابل دیدن نیست.
مثل اینکه یک لامپ معمولی رو بزنی به مثلاً نیروگاه، پودر میشه.
حالا بلا تشبیه مثالها رو میزنم جهت سهولت فهم و الا حقیقت که ما فوق این حرفهاست.
[نفس عمیق] پس خدا در همه هست، در همه ظهور-- اصلاً خداست که ظهور کرده.
لذا همه-- اصلاً بزرگان میفرمایند که عالم هستی، عالم هستی، این نظام، این کلمات وجودی، همه اطوار وجودی حقاند.
طورهای وجودی حقاند.
برای اینکه اینو بفهمیم که دیروز توضیحش رو دادیم و الان رسید، رسیدیم عجب.
میگه فهم این قصه، دقت بفرمایید نه که بدانی مفروض ذهنیت بشه، نه.
علمش رو پیدا کنی به صورت علم کلی، نه.
معرفت جزئیه یعنی بچشیش، برسی بهش، اینو ببینی، توجه کنی به پیرامونت و در درون خودت در معرفت نفس که شاهراه خودسازی من و شماست که بارها علامه فرمودند ما را، ما کاری مهمتر از خودسازی نداریم و خودسازی هم مبتنی است بر خودشناسی یعنی معرفت نفس.
با معرفت نفس به اینجا میرسی.
حالا برای اینکه میگه این فهمش که در معرفت نفس شروع میشه حرکت برای فهم چنین چیزی.
میگه فهم این همون لقاء الله.
یعنی اگر، اگر کسی دقت بفرمایید، یه نتیجه فعلی بگیریم.
اگر کسی خدا رو با توحید صمدی ببینه و رابطهی خودش رو با خدا در توحید صمدی پیدا کنه که تو کی هستی؟
چی هستی؟
الان گفتیم چی؟
اطوار حقیم، ظهور حقیم، جلوهی حقیم، پرتو اوهیم، آیت الهیایم، یک شأنی از شؤون الهیایم که الان یه مثال دیگهای میزنیم از کتاب نور علی نور و رساله [نفس عمیق] اه از چه نهجالولایه حضرت استاد قشنگ برامون جا میافته از مز-- سیر معرفت نفس.
کسی این رو فهمید همین جا قبل از اینکه بمیره به لقاء الله رسیده.
بعد کسی اینو دیگه تا آخرش رفت، چی به نظر شما شعارش چی میشه؟
لو كشف القطا لم أزدت یقيناً یا مزدت یقيناً.
اگه پرده بره کنار یعنی من بمیرم به یک معنا این پرده بیفته.
فکشفنا عنک قطاءک.
ما این پرده رو که برداریم از جلو اینجا مولا فرمود: "هیچی به یقین من اضافه نمیشه." چرا؟
بفرمایید.
چون همینجا لقاء، همینجا ملاقات کرده.
میخوای مرگ آسون بشه؟
ببین خروجیهای بحث چقدر قشنگه.
میخوای مرگ برا من و شما آسون بشه؟
عاشق موت بشیم، سینه چاک کنیم مثل اربابمون ابا عبدالله که فيا سیوف خذيني.
ای شمشیرها منو بگیرید.
من عاشق مرگم، عاشق موتم، عاشق رفتنه.
الان هرچی نگاه میکنم تمام موانع رو برای اینکه برم به سمت حق، حالا ما زبان محاورهی خودمون میگیم، زبان حال.
برم به سمت خدا، فناء في الله پیدا کنم.
اینها همه رو کنار زدم.
هیچ مانعی نمونده جز اینجاست.
اصلاً فلسفهی شهادت یعنی این.
یادش بخیر در دو کوه که بودیم، اه در حین عملیات مرصاد دفترچهی شهیدی رو اونجا ما پیدا کردیم که با دستخط قشنگش همین رو نوشته بود.
نوشته بود: "خدایا هر مانعی رو بین خودم و تو کنار زدم که تو رو ببینم.
الان میبینم تنها مانع، الله اکبر این شهدا، تنها مانعی که بین من و تو مونده این جسم منه، بگیرش." به این میگن شهادت.
نه اینکه شعار بدم هزار و یک مانع و حجاب تو وجود من هست.
عذرخواهی میکنم از فضای پاک و روح پاک شما.
چشمم ناپاکه، گوشم ناپاکه تا دلت بخواد.
راحت غیبت میشنوم، راحت غیبت میکنم، راحت دروغ میگم، راحت دروغ میشنوم، راحت نگاهمو به هر چیزی که حدود الهی خط قرمز الهی، غرق شکنی میکنم، حرمت شکنی از قوانین الهی.
بعد مثلاً خدایا اللهم ارزقنا في الدنيا زيارة الحسين وفي الآخرة شفاعة الحسين وارزقنا شهادة في سبیلک خالصا خالصا.
اینا لغلغه زبان که میشه تازه خیلی موقعها اینا خطرناکه آقا جان.
خیلی از خـ-- موقعها خوبه ما اصلاً نخواهیم.
چیزی نخواهیم آقا ساکت باش.
خودتو بسپر به اربابت.
مگه اون حکیم نیست؟
حکیم علی الاطلاق نیست.
الان بعضی طبیبها هستن به این طبابت اسم طب، طبیب، طبیب اسم خدا هست یا نه؟
یا طبیب در جامعه، در جوشن کبیر.
[پچ، پچ] احسن یا طبيب الله طبيبنا در جامع کبیر که در جوشن صغیر که جوشن کبیر که میخونی این اسم خدا هست یا نه؟
خب اگر این پیاده شد در کسی اون طبيبه نه اینکه این علم پزشکی متعارف امروز چون اگه علم فکریه ما همونو نفنیه میکنیم.
اونم یک پوسته ای یک ظاهری.
اون باطن طبيب یعنی بره به باطن شما.
اون اطبایی که خیلی قلیل هم هستن مثل علامه حسن زاده که دیگه رفت با خودش هم برد.
متاسفانه کتاب نوشت در این خصوص اما اون لب رو با خودش برد.
اینها اصلاً نیاز نداره تو باهاشون حرف بزنی.
تازه اینا که جسارت میکنم این حرفو میزنن خدا منو ببخشه ناخن کوچیکه حجت خدام نمیشن.
اینا شاگردای دست چندم آقا ولی الله الاعظم.
او کیه که همه علم الهی به نحو امکانی در سینشه.
ان ها هنا لعلم جمع مولا فرمود همه علم تو این سینه علی موج میزنه.
سينهدر عن السيل.
آخه سيلش که راه بیفته بعد اذا زلزلت الارض زلزالها وقتی بلرزه این زمین وجود حجت خدا واخرجت الارض اثقالها ثقل روایت داریم که العلم ثقيل اصلا ثقل داره، سنگینی داره، علم سنگینه واخرجت الارض اثقالها وقتی که از این زمین وجود حجت خدا اون ثقلها، اون اثقال، اون سنگینیها یعنی علم دانش بریزه بیرون وقال الانسان ما لها.
آدمهایی که علم علی علیه الصلاة والسلام حضرت الوصی رو بشنون، آدمهایی که انشاالله خوشا به سعادتشون باشن ظهور امام عصر رو درک کنن.
وقتی حضرت هزار باب به مسجد کوفه که کل شهر کوفه حساب میشه نه فقط اون مسجد میده و اونجا رو محل تحصیل علم و معرفت قرار میده از لسانه، از زبانه، از دهان پاک معصوم علم رو که اخذ میکنند وقال الانسان ما لها چه خبرشه؟
چه خبره؟
چی شده؟
این علم کجا بود؟
تو سینه من بود.
مولا میفرماید.
توجه کردید؟
اینها که تازه بحث چی بود؟
گم نشه بحث.
اینهایی که تازه مثلاً شاگردان این مکتبن یه رشهای از آقا گرفتن اصلاً من رفتم محضر بعضیاشون اصلاً سؤال حتی نمیپرسن تو رو نگاهت میکنه، چشمتو نگاه میکنه تشخیص میده چه مرضی داری.
کمن ولی هستن.
آقا خیلی از موقعها مثلاً اشتباه میکنیم خیلی چیزا رو میخوام از امام زمان، از خدا.
آقا ساکت باش.
هی میره محضر امام علی ابن موسی الرضا قربونش بریم که شی-- لقبشون چی بود؟
عالم آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم.
صلّ الله علی محمد.
بعد چیپس و پفک میخوایم از حضرت.
چیپس و پفک میخوایم.
دور ما هم پر میشه با چیپس و پفک و پفیلا و بستنی و چیزای بیخود.
مثال دارم میزنمها.
حضرت عالمه اونم علم به نحو امکانی بالاصلاق، مطلقاً همه علم.
خب بعد تو چیزایی رو میخوای که زشته.
اصلاً آقا گریه میکنه از خواستههای ما بعضی موقعها.
گندهتر از دهانمون حتی گاهی اوقات چیزا رو اصلاً آماده نکردیم خودمون رو میخوایم.
یه بار شد بریم زانو بزنیم محضر امام رضا بگیم آقا اصلاً حرف نزنیم.
بگیم آقا من دلم تنگ شده بود برا شما اومدم.
حالا شما با من چی کار داری؟
شما بفرمایید.
مگر حیات و ممات اونها یکی نیست؟
حاضر نیستن مگه؟
ما هربار بچه ها یادتونه میبردیم مش-- مخصوصاً قدیمها زیاد میرفتیم مشهد یا کربلا قبل از اینکه بریم حرم تو سلام اول بچه ها رو جمع میکردن و زن و مرد بهشون میگفتن آقا اگه الان انصافاً بگن آقا پشت این مثلاً بازار، پشت این خیابون، پشت این مثلاً حسینیه، این هتل اینا یه خیمهای آقا زده امام عصر و ش-- به شما وقت داده.
چند وقته داد میزنی؟
عزيز علي ان ارى الخلق ولا تري.
سخت شده همه رو میبینم تو رو نمیبینم.
هل الیک يا ابن احمد سبيلٌ فتلقي.
آیا راهی هست پسر رسول خدا تو رو ملاقات کنم؟
خب بسم الله الان آقا اونجا خیمه زده میگه بفرمایید محضر ما.
الان با چه حالتی، با چه وضعیتی میری به دیدار حضرت؟
خب دقیقاً امام معصوم در ضریحش یه همچین تشرفی داری.
یعنی حضرت حیات و ممات برای اونا یکیه دیگه.
اشراف کامل دارن.
چرا این حس رو نسبت به امام الرؤوف ندارم من؟
با انسان کامل تشریف بردار محضرش میرسی.
اصلاً آدم لال میشه اینجوری فکر کنه.
حالا بحثو به حاشیه بردیم.
ببخشید وقتمون هم مقدار کشید.
چون این حاشیه ها هم بعضی موقعها خوبه دیگهها.
خیلی موقعها ما همین خط قرمزا رو رد کردیم که اینا رو نفهمیدیم.
دیشب در هیئت یا زهرا شرق عرض کردم که یکی از دوستانی که من اینو شهید زنده میدونم این دوستمون رو خیلی شهدا رو خاطره داره.
من معمولاً توی میان اصحاب رسانه وقتی حرف میزنم ایشون معمولاً گریان میشه با صحبتهام، صحبتهای عادی ما.
آدم عجیبیان.
ایشون یه روز خواب شهید سلیمانی رو اخیراً دیده بود.
مخصوصاً خواهرها گوش بدن که این وقتی میان هیئت متاسفانه چون نمیبینن در مثلاً خودشونو در محضر نمیبینن شماها مثلاً محضر حضور مثلاً این روحانی و این درس و بحثو بیشتر درک میکنید.
خانمها یه مقدار دورترن مثل ما که از خدا دور شدیم اومدیم تو دنیا فکر میکنیم خدا ما رو نمیبینه از خدا دوریم.
در نتیجه دقیقاً وضعیت خانوما الان این شکلیه.
ما مثل تو الان برزخیم اونا تو دنیان.
ما یه مقدار نزدیکتریم انگار اونا مثلا دورترن فکر میکنن نه اینجا دیگه خبر یعنی به گفتوگو میفتن توجه ندارن خواهرها.
البته نه تو هیئت شماها.
کلا هیئتها اینطوری هست.
نمیبینن سخنرانو.
مجبوره یه نفر بیچاره از خواهرایی وایسته آخ خواهرها ساکت خواهرها گوش بدید فلان.
مثلا اونا این تیکه رو گوش بدن که ایشون به شهید سلیمانی خوابشونو کر-- تعریف کردن برای من که دیده بودم که خب تو خواب التماس کردهم به شهید سلیمانی که آیا میشه من به ش-شهدا ملحق شم؟
فرموده بودند بله.
راهش چیه به نظر شما شهید سلیمانی راه شهادت رو به ایشون چگونه فرر-- ترسیم فرموده بودند؟
گفته بودند چیکار کن یا مراقب دو کار باش.
مثلا دو کار رو مطلقا مثلا توصیه کرده بودند.
چی به نظر شما؟
من بگم تعجب میکنید.
شهید سلیمانی قرص و محکم به این رفیق ما که من بهش میگم شهید ش-- شهید زنده فرموده بودند که مطلقا مرا-مراقب باش در خصوص چی؟
دروغ و غیبت.
اگه میخوای شهید شی.
آقا حرمت داره.
از قدیم پدر مادرای ما میگفتن دروغ گو دشمن خداست.
ما فکر میکردم پدر مادر داره میگه.
بعد اومدیم تو روایات دیدیم اوه، اوه چه خبره.
اصلا دروغ ولو به متایبه و شوخی، غیبت به قول علامه نفس رو کج و معوج میکنه.
چرا من خیلی از حقایق عرشی رو نمیفهمم؟
هرچی زور میزنم من نمیفهمم.
نه که اون آقا داره چرت و پرت میگه اعوذ بالله.
من نمیفهمم ز-- نفسم ضعیف شده، قوت نداره.
چرا قوت نداره؟
با همین آلودگیها .
اون عرض شود [نفس عمیق] گناه عظیم حالا یه شب دربارهش صحبت میکنیم.
اون اصل گناه، اون اکبر کبائر [نفس عمیق] اون میشه گفت فاحشهترین و زشتترین گناهان تعلق به اولیاء طاغوته.
محبت به اولیاء طاغوته، به شیطان و ابالسه عالم و به خ-خلفایی که غصب کردن ولایت مولا رو علیهم اللعنة والعذاب الألیم.
بگیم همه اینا، اینا، اینا چیان؟
اولیاء طاغوتن.
الان حالا شمر اون زمان اون بود علیه اللعنه، الان کیه؟
تعلق خاطر، دوست داشتن به اونها این اع-- یعنی بدترین فاحشههاست.
اکبر کبائره.
خب که ز-- نفس رو به شدت تاریک میکنه و منقطع میکنه ولایت ولی الله اعظم رو.
اما شعباتش چیه؟
شعباتش چیه که اونها هم ظلمت میاره، اونها هم فاصله میندازه.
محبت ما نسبت به ولی الله و بقیة الله رو کم میکنه.
یواش یواش انگیزهمون رو کم میکنه.
تا پیش از این تا پول دستمون میومد عزم مشهد و رضا و کربلا میکردیم.
اخیرا تا پول دستمون میاد عزم جاهای دیگه رو میکنیم.
چی باعثش میشه؟
همین دروغ و غیبتها.
اینهام ظلمتن اینهام، اینها چیان؟
همون کا-- شعبات اونن.
اینهام حرمت دارن، حرمتهای سنگین هم دارن .
آلودگیها آقا تعارف هم نداریم و یکی دیگه از بچههای هیئتمون خیلی وقته نمیاد با گلگی منو دیده بود اخیرا میگفت حاجی آقا یه مقدار به بچهها هی نشستی فلسفه و عرفان و اینها میگی یه ذره بحثهای اخلاقی بگو.
گفتم بابا سی و پنج ساله ما با بچهها داریم منبر میریم بازم بشینیم بگیم نگاهت رو کنترل کن.
نمیدونم دروغ نگو، غیبت نکن.
گفت آره بگو بازم.
چه خاکی به سر ما شده که الان باید ورق بزنیم بریم به باطن روایات و آیات یعنی حکمت یعنی عرفان.
باز باید بشینیم رو منبر این حرفا رو بزنیم.
چه خاکی به سر ما میشه با گاهی اوقات؟
خودم را عذر شما جسارت نشه.
میگفت یکی از بچههای هیئت ثابتتون رو سوار کردم برسونم فلان جا.
تو ماشین نشسته به من میگه که فلانی شنیدم طلاق گرفتی چرا؟
بعد رفتی یه زن دیگه گرفتی، اون چرا؟
برای چی؟
اصلا مشکلتون چیه؟
آخه به تو چه ربطی داره؟
چرا تفقس میکنی در زندگی شخصی دیگران؟
این ظلمت میاره همین کار.
چرا حالیت نیست؟
همین کار ظلمت درونی میاره.
بعد میگه من چرا بر و بر نگاه میکنم همه دارن خودشونو میکشن من نمیتونم گریه کنم.
خب همین شعبات ظلمت و تاریکیه دیگه.
بعد نمیذاره بفهمیم ما.
نمیذاره آقا به خدا لا یمسه إلا المتحرون.
به خدا این نه این مجلس، یه سنگ هم ملکوت داره.
یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض.
مگر اون شخص نفرمود با پیغمبر که میرفتیم حجر و مدر و نمیدونم درخت و شجر و هیچی نبود مگر اینکه به پیغمبر سلام میداد.
خب چگونه است که اون میشنید دیگران نمیشنیدند؟
چرا گوش من سلام میدم به امام حسین جواب سلام آقا رو نمیشنوه ب-ولی بعضیا میشنون؟
باور کنید حالا نمیدونم چرا من امروز به این حرفا افتادم.
هی از درس و بحثمون خارج میشم.
خیر انشاالله.
یکی از...
جان؟
خیلی هم قابل استفاده است.
خوبه اینا؟
یه وقت به شما جسارت نشه.
من این حرفا رو که میزنم خجالت میکشم خدا شاهده.
میگم یه وقت ما پرت نکنن.
حسینی این حرفا چیه میزنی؟
گفت حاجی با چهارتا حرف علمی بزن وقت ما رو گرفتی.
به خدا میترسم خدا میدونه [مکث] که وقت شماها رو بگیرم.
چه عرض کنیم؟
یه صلوات بفرستین.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
و عجل فرجهم [نفس عمیق] یه عزیزی، یکی از رفیقای جدید ما.
ایشون به شدت با دراویش گشته بود و اونوری بود و خراب، خراب بود.
یعنی از، از اول با اونا بود و خدا لطف کرد ما تو جمع کرامت امام زمانو دوست داشت.
تو جمع کرامت بالاخره دیدیمش و بعد اومدیم یه چند جلسهای شب تا صبح ما با ایشون صحبت کردیم.
صحبت کردیم بحث و اینها و تا الحمد لله به راه اومد برگشت و اومد و دست از اونا کشید و [سرفه] و حالات عرفانی خاصی داشت.
ما سعی کردیم تو ریل درست به فضل الهی و این کلمات اسار آل الله قرارش دادیم و به خط شد، آنکارد کرده شد و اینا.
ولی یه بلای سر خود شما آورد.
انقدر این تمیز اومد جلو سلام که به امام حسین میداد جواب سلام آقا رو میشنید.
میریخت به هم.
داد میزد خودشو-- یه روز با هم رفته بودیم سر مزار-- حالا حرفای یهذره خصوصیتر میزدیم محفل خاصه، با هم رفتیم سر مزار رفیقای شهیدمون، اساتید شهیدمون مثل شهید سعیدپور، شهید اکبر مدنی اینا.
من بالا سر شهید، شهید اِاَ امیر سعیدپور که استاد ما بود زمان جنگ روحش شاد.
خیلی من به ایشون علاقه دارم.
ما رو خراب کرد آورد تو بسیج و مستجد و بچه کوچولویی بودیم ما.
[نفس عمیق] ایشون [خنده] جان؟
که الان ما داریم شما رو خراب میکنیم [خنده].
سلسلهوار.
بعد ایشون که شهید شدن ما میرفتیم شبا معمولا شبا میرفتم سر قبرش هیچی نداریم درکی نداشتیم.
یه خاطرهای فقط مرور میشد.
این آقا که میگم تمیز آنکارد کرده اومد جلو از دراویش کشید اومد اینجا کاری نداریم رفته بود.
داشتیم با این شهید صحبت میکردیم، گریه میکردیم.
یه دفعه ایشون بلند شد شروع کرد از پشت سر که با سر خورد زمین.
گفت من ترسیدم سرش ترکید انقدر غروم صدا داد از پشت سر با سر خورد زمین.
بلند شد میزد تو سرش میگفت: "پاشو، پاشو حاجی بریم.
پاشو بریم.
من نمیتونم طاقت بیارم." رفتیم گفت چشت چی شد؟
یا چه-- نشستیم کنارش.
روی مد-- چند ساعتی که تو خودش نبود و اشک و آه و اینا بعدا خلاصه رفتیم یه خلوتی، یه جای دخمهای بودیم.
به من گفتش که من دیدم که این شهید نشسته رو در رو تو و داره به تو شیر میده و تو این شیرا داری میخوری و مزه مزه میکنی و بعد خلاصه شروع کرد مثلا حرفایی که شهید گفته بود.
چرا من خاک بر سر با اون شهیدی که با اون مأنوس بودم هیچی نفهمیدم، اون فهمید.
چرا؟
یه کارگر سیمپیچ دینامم هست.
نون حلال، مطلقا مراقب چشمش به گناه نیافته، گوشش غیبت نشنوه، حرف زشت و بیهوده نزنه.
از وقتی که ما با ایشون رفیق شدیم باور نمیکنید من یک مکروه از ایشون ندیدم.
اینطوری میخواد امام صادق [نفس عمیق] که "کنو لنا زینا و لا تکونو علینا شینا." سبب زینت ما باشید نه سبب ننگ و عار ما.
که ما رومون نشه قیامت دستتون رو بگیریم.
[نفس عمیق] ببخشید من همهتون رو دوست دارم فداتون بشم الهی.
از درس خارج شدیم.
برگردیم به موضوع لقاء الله بودیم دیگه.
حالا اینجا فرمود که این معرفت به مقام جمع و تفصیل که رؤیت حق در خلقه و رؤیت خلق در حقه، فهم این معرفت اینو ملا صدرای میگه چیه؟
این همون مقام لقاء الله.
که بعد دوباره همونو بازش میکنه و رؤیت الوحدة توحید، وحدت حقه حقیقیه.
رؤیت الوحدة في الكثرة.
یعنی وحدت رو در همین کثرات ببینی.
یعنی اینها به خودی خود نیستن.
اینا تشئونات حقاند، آیات الهیاند.
به به چقدر زیبا گفته.
و رؤیت الكثرة في الوحدة.
یعنی وحدت رو هم که میبینی کثرت رو درش ببینی.
این یعنی چی؟
یعنی تو وقتی زوم کردی حالا در قوه خیالت داری زور میزنی که به عقل وجودت برسی که کلیات رو بفهمی تا به روح و سر و سر و سرت برسی که از طریق کانال وجودی خودت که به اون رب مطلق وصله و اون رب وجودی توست که ربی الاعلی ربی العظیمه که میدی-- میگی میخوای از طریق اون بفهمی خدا تو، قربونت برم از همون طریقی که الان من مثل-- عرض کردم میخوای بری خدا رو بفهمی، میگه حتی تو اونجا هم یعنی در اون مکمن غیب، یعنی در مکان غیبی وجود خودت، یعنی اون غیبیترین حالت خودت.
ها؟
در اون ذاتت، در اون دیگه باطنترین حالت دیگه چی بگیم؟
بگیم [نفس عمیق] حالا کمون ذات هرچی حالا اصطلاحات فلسفیشو کاری نداریم.
اونجا وقتی میخواید به خدا فکر میکنی، اونجا هم حتی کثرت رو ببینی.
یعنی چی آقا اینج-- یعنی چی این؟
اینو من نمیفهمم.
میدونی یعنی چی؟
یعنی اینکه حالا من سؤال بزنم.
همه هم میفهمیم راحت نترسیم.
آقا میشه خدا اشفی باشه اما مریضی نباشه؟
یعنی این اسم معطل بمونه؟
نمیشه که.
اگر خدا اشفیه باید یه مریضی باشه که این اسم پیاده بشه، شفا بگیره.
حالا تا مریضی رو چی فرض کنیم که این اشفی پیاده بشه.
میشه خدا الغفار باشه اما یه گناهکار وجود نداشته باشه؟
حالا تا ع-عصیان رو چی بگیریمها؟
اینم بحثه.
اینکه خدا فرمود اگر شما معصیت نمیکردید که من شما رو ببخشم، میرفتم خلق جدیدی میکردم.
این حرف خیلی سنگینهها.
الان میشه گفتش غیر از این بحث، نمیشه گفت.
اصن اشتباه است گفتنش.
میرفتم یه خلق دیگه خدا فرمود.
یه خلق جدیدی رو تو قرآن هم خلق جدید داریم.
خلق جدیدی رو خلق میکردم که گنیه-گناه کنن من اونا رو ببخشم.
یعنی چی این؟
یعنی اسم من که نمیشه معطل بشه، باید پیاده بشه.
اما اون گناه باید البته توس-توصیف بشه، وصف باز بشه.
اصن گناه اینجا منظور از این گناه چیه؟
نه این خط قرمز الهی.
خب پس خدارو شکر که من دروغ میگم، غیبت میکنم تا اسم الغفار الهی پیاده بشه.
نه عزیزم.
اون گناه گناه اخلاقی نیست.
اون گناه، گناه فلسفیه.
حالا به وقتش دربارهش صحبت میکنیم.
یعنی عزیز دلم تو مطلقاً اصلاً هیچی.
تو نیستی.
این گناه ماست.
اون فرمایش امام صادق صلی الله علیه که فرمود: "بزرگترین گناه من همین که خدایا در برابر وجود تو موجود شدم، هستم، هست پیدا کردم." حالا این فعلاً بمونه تو د-دل درس و بحث باید برش، برسیم بهش.
یه مقدار قبول دارم که دشواره فهمش.
خب یه مثال میخوام بزنم که دیگه قطعاً میدونم فرصتم ایجاب نمیکنه و میفته برای فردا.
برای اینکه این موضوع لقاءالله رو خوب متوجه بشم یه مثال از خودمون بزنم.
اجازه بدید، بدید که برای فهم این لقاءالله و ربطش با توحید صمدی از روی کتاب شریف نورالاع-- نور.
این کتابی که دست منه یادش بخیر من نوجوون بودم این کتابو خیلی میخوندم و باهاش آشنا بودم.
به شما هم توصیه میکنم اینو بگیرید.
یه زبان همه فهمی هم تقریباً داره.
علامه تو این کتاب اونطوری پیچیده سخن نگفته.
در ذکر و ذاکر و مذکور.
کیا دوست دارن آداب ذکر، دعا، سلوک، سلوک عبادی رو یاد بگیرن؟
این کتابو بگیرن.
کتاب بالینیشون باشه.
در یک بخشی از این کتاب حضرت استاد از رساله نهج الولایه خودش صفحه چهارده، که اینجا نگفته اینو ها چون من اون کتابو دیدم به شما میگم همین قسمت رو اونجا هم آورده.
مطلبی رو میفرماید.
ببینید، دقت کنید انسان میخوایم از معرفت نفس برسیم به معرفت رب.
که معنای لقاءالله رو بفهمیم.
یعنی چی که همه عالم اطوار وجودی حقاند.
هرچه هست حقه.
جز حق چیزی نیست و منصور بیچاره، منصور حلاج گفت عن الحق نفهمیدند دارش زدند.
انسان یک حقیقت ممتد یعنی کشیده شده، منقطع نه.
ممتد از فرش تا عرش است .
که کی تا حالا همچین نگاهی نسبت به خودش داشت؟
تک تک شما رو داره موشکافی میکنه، بازت میکنه علامه.
خود حضرت عالی.
یه حقیقت ممتدی از فرش همینجا که الان تشریف دارید تا عرش.
کی اینطوری نسبت به خودش فکر میکرد؟
یعنی من دسترسی به عرش دارم؟
بله داری.
توجهت به اونجا نیست.
توجهت صرفاً به همین فرشه.
نگاهت دنیایی شده.
چرا میگه ارفع رأسک؟
اصلاً سری توشه.
ابا عبدالله وقتی میره پیش حر، وقتی حر البته میاد محضر آقا، چرا آقا بهش میگه ارفع رأسک.
سرتو بالا بیار.
کلام معصوم هم مثل کلام خدا هفتاد وجه داره.
یه وجهش یعنی این.
یعنی "و فی السماء رزقکم و ما توعدون".
هرچه به شما وعده دادن در آسمانه، در عرشه، در رتبه های بالاییست نه مادون.
چرا فقط چسبیدی به زمین؟
زمین رو صرفاً نگاه نکن.
سرتو بیار بالا.
تو دیگه حری.
تو دیگه آزادهای.
بالا رو نگاه کن.
به به، به به.
چقدر قشنگه .
حالا الان من میترسم برم تو دل بحث جمع نشه که قطعاً جمع نمیشه.
حالا که بحث حر شد اجازه بدید یکی دو تا نکته اینجا عرض کنم.
[نفس عمیق] ببینید عزیزان ما در سیر بحث متوجه میشیم با آیاتی که انشاالله از فردا یا پسفردا شروع میکنیم، این دو سه جلسه مقدمه است برای ما.
متوجه میشیم که همونطور که الان ملا محسنی فرمود معنای لقاءالله معرفته.
خب معرفت حق یعنی چی؟
من دسترسی به حق ندارم که.
من همش تو زمین خاکیام.
خدا برای اینکه تو حق رو بشناسی، نمونهای از خودش، مثل اعلای از خودش رو جانشین قرار داده، تو او رو ببینی، حق رو ببینی.
بهش، بهش میگن چی؟
وجه الله اعظم.
"أین وجه الله الذي الیه يتوجه الأولياء".
اون وجه خدایی که حتی اولیا هم به او متوجه میشن وقتی میخوان خدا رو ببینند.
[صدای گوشی] توجه بفرمایید دارم چی میگم.
بعداً با آیات میفهمیم.
مثلاً همین الان سریع بگم تو یه دقیقه.
چون اینو دیشب گفتم اونایی که قول دادن سیر بحثو بیان جلسه دیشبم گوش میدن دیگه بازش نمیکنم.
سریع میگم.
اون آیهای که معروفه به آی-- ساعت کوکی اهل ایمان کدوم آیه بود؟
آخرین آیه سوره کهف.
اتفاقاً علامه تو این رساله عربی لقاءاللهش اولین آیهای که در معنای لقاءالله میاره همین آیه است.
"فمن كان يرجو لقاء ربه" هرکس امید داره پروردگار خودش رو ملاقات کنه.
که چون قبلاً پیرامون اینکه رب خودش رو زیارت کنه یعنی چی؟
چرا رب کل و مطلق یعنی الله رو نگفته ما سخن گفتیم.
ف-فعلاً حرفی نمیزنیم.
هرکس امید داره ملاقات کنه پروردگارشو چیکار باید بکنه؟
آیه چی میفرماید؟
همون، همون آیهای که قبل از خواب بخونی روایته ها، ماها نمیگیم.
حضرت فرمود: "هر ساعتی بخواهی ملکی معین میشه بیدارت میکنه." "فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا ولا يشرك بعبادة ربه أحدا".
دو تا کار رو توصیه کرده برای رسیدن به لقای پروردگار.
اولی عمل صالحه.
اول عمل صالح یه وجهش مطلقاً اعمال صالحه که اونم تعریف داره.
اصلاً م-- ت-- عمل صالح یعنی چی؟
الان مثلاً من دارم زرتشت میخونم.
زرتشت خوبه یا بده؟
ها؟
زیارت عاشورا خودش حدیث قدسیه.
کامل الزيارات ابن قولویه از قدیمیترین منابع گران و سنگین شیعهست.
مال اوووه حدود هزار سال پیش تو اونجا اولین جایی که منبع زیارت عاشورا اومده اونجاست.
میگه قدسیه یعنی خدا اینو تعلیم داده.
همون آقایی که تو کاظمین بغل شیخ مفید دفنه.
که امام عصر ضریح ایشون رو بارها دیدن بوسید و گریه کرد.
اونجا خب زیارت عاشورا که میخوایی بخونی که این زیارت عاشورای عرشی الان من دارم زیارت عاشورا میخونم.
خیلی هم خوب.
احسنت به شما.
یه دفعه مادر داد میزنه "پسرم پاشو یه نون بگیر بیار." اَکه بابا بذا زیارت عاشورا رو بخونم حالا چشم.
ادامه میدم به نظر شما این زیارت عاشورا الان عمل صالحه؟
نه قطعا نه.
الان جاش نیست.
الان جای این زیارت عاشورا نیست.
تمام.
این عمل صالحی نیست.
حالا در خصوص خصوصیات عمل صالح باید مـ-- یه جلسه مطلق حرف بزنیم کاری نداریم.
حالا اگر هر حرف از قرآن هفتاد هزار معنا و باطن داره، [مکث] امام صادق قربونت برم عزیز دلم ای کشاف حقایق ای امام ملک و ملکوت یه ورق بزن من باطن این عمل صالح رو ببینم که من بتونم به لقاء الله هم برسم.
همین جا برسم.
حضرت فرمود آفرین به تو که تشنهای.
بیا بهت بگم روایتو من دارم لطیفانه به شما میگم.
در تفسیر روایی [مکث] قرآن در زیل همین آیه که خوندم میتونید این آیه رو، این روایت رو ببینید از علی ابن ابراهیم قمی.
میفرماید که منظور از این عمل صالح معرفت امام زمانه.
معرفت حجت خداست.
معرفت حسین ابن علی عمل صالحه.
به به به.
که منجر میشه به چی؟
لقاء الله.
آقا نگین لقاء الله یا ابی الفضل این چه موضوعیه این آقا آورده داره ب-- بفرمایین معرفت امام حسین.
بعد اصن برای چی من و شما اومدیم این هیئت؟
اصن فلسفه اومدن من و شما تو این هیئتها چیه؟
بهجز تقرب به امام معصومه.
قربتا الی الله.
الله کجا پیاده شده؟
اسم جامعه.
مظهر الله، الوهیت، ربانیت، مظهر [مکث] عرض شود اسم جامع که همه اسمای درشن کیه؟
اسـ-- انسان کاملها.
چون همه اسماى الهی درش پیاده شده به نوع اعتم.
درست شد؟
قربتا الی الله میرم هیئت.
این قربتا الی الله میرم هیئت، این الله ظهورش در کیه؟
در انسان کامله یعنی امام حسین.
یعنی میرم هیئت قربتا الی [مکث] حسین ابن علی.
میرم برای اینکه امام-- به امام حسین نزدیک بشم.
چگونه به امام حسین نزدیک بشم؟
با معرفتش، با شناختش.
وای بر امثال من که رو این منبر طوري حرف نزنم که شناخت شما نسبت به ولی خدا بیشتر بشه.
وای بر من باید توبه کنم.
پس این عجب چه قشنگ.
پس اصلاً فلسفه این هیئتها آسانسازی لقاء الله.
[خنده] میخوایم امام حسین رو بهتر بشناسیم.
بعد حالا بعدیش که حالا دیروز، دیشب هم بحث کردیم ازش میگذریم.
"ولا يشرك بعبادة ربه احدا" چون حسینیه امام علی ابن ابی طالبه عرض میکنم.
حضرت چهره جدی گرفتند فرمودند این "ولا يشرك بعبادة ربه احدا" یعنی در عبادت پروردگارش مطلق و شریک قائل نشود یعنی در ولایت علی ابن ابی طالب شریک نگیره.
به به به.
این، این، این دو تا ما رو آماده چیکار، آماده میکنه برای چی؟
لقاء الله.
نترسیم از این حقایق.
گم شده ما اینهاست.
[نفس عمیق] به به به به.
حالا ما که ضعیفیم.
ما کجا شناخت حسین ابن علی.
جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چت خیزد.
بله اینکه شراکت نگیریم در وصایت بلافصل امیرالمؤمنین الحمدلله شیر پاک مادر و لقمه پاک پدر این بلا رو، بلای زیبا رو به سر ما آورد.
دست بوسشونیم.
دعا گوشونیم.
خاک پاشونیم.
اما معرفت امامو چگونه کسب کنیم؟
اصلاً نشدنیست.
ای بابا چه کنیم پس؟
باید این جمله آخر منو خواهش میکنم توجه کنید.
باید روضهخونتونم توجه کنه.
باید خود حسین ابن علی برای من تجلی کنه.
به به به.
خودش، خودش رو به من نشون بده.
همون که دیشب گفتم، دیروز.
اونطور که امام حسین خودش رو به حُر نشون داده، همون به مراتب بالاتر از اون به حبیب نشون داده.
باز بستگی به من و خود شما داره، به نفس ما.
"کل ایه مستور الا المتر" چقدر این پا-- نفس رو پاک نگه داشتیم.
حُر کم آدمی نبود.
پنج هزار تا آدم فقط تو یه نقل من دیدم آدم داشت.
مرید بگو چی بگم؟
سرباز داشت.
دور و برش میگشتن.
فرمانده بوده دیگه.
آقا یه آدم بعد خیلی هم از جهت مالی تمکن داشته.
یه آدمی که همه چی تمومه.
هیچی کم نداره.
معروف، مشهور، گنده، بزرگ، چی بگیم؟
پولدار، هرچی.
بیاد یهو خودشو بزنه جلوی امام حسین زمین.
این خیلی مهمه.
این، این.
ما معمولاً این کار ازمون خیلی سخت بر میاد.
زمین بزنیم خودمونو.
بعد جالبه که وقتی که خودشو زمین زد امام حسین ببینید چه عرض کنم هر کدوم از اینا واقعا چند ساعت باید آدم بشینه شکوش کاری کنه.
اصلا خارج از این منبر بحثهای قشنگ گدههای خوشگل اونطوری ما قدیمها چندین سال هیئت می-- تموم میشد شبهای جمعه تا صبح مینشستیم صحبت کردن با همدیگه، با بچهها.
ماشاالله هر کدومشون هم یه وزنه ای الان شدن یه گوشه ای.
[مکث] ببینید ظاهرا نفرین امام حسین ظاهرا مثل دعاش، مثل قربون صدقه رفتنش مثل اونها ارزشمنده.
اینو از کجا داری میگی؟
[مکث] نفرینی که کار کنه رو شخص تاثیر بگذاره نه اون نفرینی که طرف رو نفرین کرد بازم برای اون کار ساخت.
یعنی وقتی که ده نفر اومدن کنار اباعبدالله، میدونید به دست عمر سعد ملعون همه مشک آبو آوردن ریختن جلوی امام حسین.
حالا تو گودی آقا افتاده ریختن.
گفتن حسین ببین آب رو میریزیم زمین به تو و بچههات نمیدیم.
لعنت الله علیهم اجمعين.
امام حسین اینجا ن-نفرینشون میکرد و در حقشون نفرین کرد.
همونجا جون دادن.
اینم باز شرشون از این دنیا کم بازم به خیرشون بود.
ببین دعای حتی نفرین آقام در بدترین حالاتش هم به خیر اشر-- اشخاص تموم میشه.
رفتن که شرشون از این عالم کن-کنده بشه.
دیگران از اونها اذیت نشن و خودشونم بیشتر از این خراب نکنن خودشونو.
اما کسایی که امام حسین نگاه میکنه تو وجودشون یه نقطه نوریهای هنوز وجود داره.
یه امیدی هست.
اینها رو ولو شاید نفرین کنه اما یه طوری نفرین میکنه که عوضشون کنه.
همون کاری که با حر کرد.
[مکث] چی گفت به حر؟
مادرت- آفرین.
[مکث] بعد حر چی کار کرد؟
ادب به خرج داد.
تمام.
اصلا امام حسین این کارو کرد که حر اون نقطه، اون نقطه نورانی که هنوز تو وجودش مونده بودو بریزه بیرون با این کلامش.
بخواد جو-- اون گندگی حر رو در نظر بگیرید ها.
آدم کوچیکی نبوده.
بخواد جواب بده یهو متوجه بشه که مادر این آقا فاطمه زهراست.
بعد گفت آقا اگر کس دیگهای این حرفو در حق مادر من میزد که مادرت به عزاد بشینه جوابشو میدم.
چه کنم که مادرتو فاطمهست.
اصلا آقا اینو گفت که اینم اینو بگه.
[مکث]دقیقا قصه مالکه.
مالک به امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام گفت آقا جان من دیدم شما ذوالفقار یه دونه میزنی طرفو دو نیم میکنی.
اما بعضیها رو دیدم اصلا میزنی فقط مجروحشون میکنی.
بخوای لت و پارشون میکنی یا نمیکنی.
چرا؟
همین سؤالو آقا اباالفضل العباس از امام حسین کرده.
یا اباعبدالله من دیدم شما میتونی طرف رو به درک واسیه نمیکنی.
حضرت چی جواب دادن؟
فرمودن من نگاه میکنم در نسل، نسل بعدش اگر یه نفر، یه نقطه نورانی تو گوشه دلش باشه، به یک معنا یک نفر آدم حسابی تو نسلش باشه که محب به ما دربیاد از توش نمیزنمش.
[خنده] چه آقایی داریم ما.
[خنده] به خدا آقا ما رو اینجا جمع کرده.
به خدا قسم آقا همون موقعی که تو کربلا با المنا صریا انصرنی از همونجا ما در عالم زهر صدای حضرت رو شنیدیم.
دستمون بسته بود اما همونجا گفتیم لبیک.
لبیک یا حسین.
یا مظلوم [نفس عمیق] که الان نشستیم اینجا برای مظلومیتش گریه میکنیم.
فرزندان و نسل ما هم الان صدای گریه من و شما بهشون میرسه.
اونها هم دارن لحظه به لحظه در اون باطنیترین حالات دارن التماس میکنن زبان حالشون به حضرت حق که زودتر ما رو بیار.
ما هم مثل این جدمون بیاییم بشینیم آقا، آقا، آقا، آقا انشاالله بچههای ما امام زمانو ببینن چه گفتوگوهایی بشه.
آقا نوه من و تو رو ببینه بچه-- انشاالله بچمون رو ببینه بگه فلانی یادش بخیر بابات چه گریههایی میکرد.
[خنده] مادرت چقدر قشنگ برای مادرم زار میزد.
اینا رو میگه ها.
اون ااا عالمی که حالا اسمش از ذهنم رفته کنار کعبه آقا رو که زیارت کرد، آقا بهش از شخصی سؤال کرد.
یه گریه کنی از محبینش.
بعد اون به آقا گفت آقا فلانی از دنیا رفت.
حضرت فرمود خدا رحمتش کنه برای علی اصغر ما خوب گریه میکرد.
[خنده] حالا آقا بچه من و شما رو ببینه بگه عجب چه پدری داشتی، چه مادری داشتی.
کسی مگه جرات داشت جلوش بگه زینب؟
[خنده] اصلا امام حسین اینو گفت که حر اون نقطه نورانی رو جلوه بده که حضرت نجاتش بده.
گفت مادر تو فاطمهست دیگه تمام شد.
تا اینو گفت برگشت رفت دید منقلب شد.
دید دلش زیر و رو شد.
اصلا یه آدم عجیبی از-- جدیدی شد.
دید اصلا نمیتونه از خیمه از بارگاه اباعبدالله بره.
دیدی وقتی از کربلا میخوای بری تمام غم تو وجودت میریزه.
دوست داری دوباره برگردی.
دید نمیتونه برگرده اما روش هم نمیشه که برگرده سمت خیمه امام حسین.
اینجا رو اجازه بدید تو این دو سه دقیقه آخر از کلام استادمون خدا حفظشون کنه حضرت آیت الله مظاهری در اصفهان محضرشون رفتیم این روضه رو براتون بخونم.
من اینو جایی ندیدم از ایشون شنیدم.
فرمودن که انقدر حر شرمنده بود چون بعضی از ما خیلی گناهامون زیاده.
یهو گناه کردیم، یهو میایم در خیمه امام حسین زانو میزنیم.
هی نگاه میکنیم از دور میگیم آقا یعنی میشه در هم بخری [خنده].
بعد خیلی وزن شرمندگیش زیاد بود.
خودشو زده بود زمین.
بعضیا علمان نقل بندهای کرششم به هم بسته بود انداخته بود پای برهنه بعد انداخته بود رو دوشش.
حالت نهایت ذلت و حقارت نشسته بود.
بعد امام حسین قربون این آقا برم [خنده].
اومد پیش به نظر شما چیکار کرد دید این نمیتونه بیاد.
اصلاً شما رو با چه بهانهای کشوند اینجا امروز؟
حضرت رفت ابالفضلشو صدا کرد [خنده].
گفت عباس جان ظاهرا حر خیلی وزن سنگینیش زیاده.
هیچ دستی نمیتونه بکشش بیارش جز دست تو ای عباس.
عباس جان برو حر رو بیار [خنده].
انقدر من آلوده بودم.
فکر کنم اون دست بریده منو آورد امسال در خونت [خنده].
ابالفضل رفت حر رو با آغوش کشید در حالی که دوتایی گریه میکردن آوردش محضر اباعبدالله.
گفت آقا آیا راهی برای توبه من هست؟
گفتوگوهاشون رو شنیدید.
من منظورم فقط همین یه جمله است.
جمله آخرم.
قربونتون برم که با این حرفا گریه کردید.
دلتون شکست.
پدر مادرتونو دعا کنید.
گریه کردن امروز یه هنر شده با این آلودگیهای زیاد.
اشکی که تو چشات جمع شد بگو خدایا آقام کجاست دستشو ببوسم [خنده].
چون آقای بهجت فرمود تا آقا نگات نکنه نمیتونی گریه کنی [خنده].
چقدر این حسینیه صفا داره که یه آلودهای مثل من میتونه توش گریه کنه [خنده].
بعد خواست بره به میدان اجازه گرفت اولین شهید اصحاب حر بود.
خواست بره خیلی عجیبه این جمله.
به امام حسین با کمال شرمندگی گفت حسین جان یا اباعبدالله یه خواهشی از شما دارم.
بگو عزیزم.
عرض کرد آقا جسارت میکنم.
میشه به من بگی خیمه خواهرت زینب کجاست؟
[خنده].
چرا به نظر شما؟
حضرت فرمود اونجاست برو.
قربون ادبت.
رفت با فاصله الله اکبر خودشو زد زمین.
شروع کرد فریاد زد.
[فریاد] السلام علیک یا بنت امیر المؤمنین [خنده].
هی سلام میداد القاب خانمو داد میزد.
یهو خانم مخدرات ریختن بیرون به اتفاق خانم حضرت زینب از ح- خیمه اومد بیرون دید حرو.
بعد حر بهش گفت بیبی جان حالا که تشریف آوردید بیرون، میشه از شما خواهش کنم که چون اولین کسی که جلوی راه شما رو بست من بودم و اولین کسی که دل شما رو شکست من بودم.
اومدم بگم که آیا از من راضی شدی؟
منو میبخشی؟
[خنده].
حضرت زینب به گریه افتاد گفت اومدم از شما اجازه میدان بگیرم.
اجازه میدی میدان دارم جانم فدای حسین کنم.
حالا حضرت زینب جملشو ببین همین برای روضه امشبتون بسه آقای صهری.
فرمود حضرت زینب در میان گریه فرمود چقدر حواسش به داداششه.
این میگه اجازه میدی برم میدان بیبی جان؟
خانم گفت عجب ای آزاده تو هم فهمیدی حسینم چقدر غریبه [خنده].
[آواز] حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جان...
السلام علیک ساکن اربعين.
صدا بزن آقا حسین.