ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفس و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمة و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در این شب جمعه ان شا الله امام عسکری معراج تشریف می برن و بعد از اونجا طبق روایتی که مرحوم علامه همدانی در کتاب الشمس الطالعه میاره، میرن امشب امام عسکری محضر اجدادشون در معراج علمشون اضافه میشه و بعد میرن زیارت جدشون کربلا یاد ما باشن و از اون علمشون [مکث]، به ما هم ان شا الله رشحه ای برسونن و در کربلا یاد ما باشن.

برای حضرت صلواتی هدیه کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

در بحث لقاء الله در این کلمه مکنونه ملا محسن بودیم که [مکث]، جای خیلی حساس و مهم می رسیدیم.

اینجا رو جا داره که خوب توجه کنید مخصوصا نوجوون‌ها امشب رو خوب گوش بدن.

و قال عز و جل فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین.

خدای منّان فرمودند که [مکث]، در سوره سجده آیه هفده که نمیدونه کسی ما چی برای چشم روشنی‌شون مخفی کردیم.

حالا ملا محسن همونطور که عرض کردم این رو تفسیر انفسیش رو بیان میکنه که ای من المعارف الحقیقیه و الحقائق الالهیه این معارف حقیقیه و [مکث] حقایق الهیه اون چیزی است که چشم روشنیه اهل ایمان و اهل نجاته که خدا اونجا براشون مخفی کرده.

هي قرة عين البصيرة این نور چشم بصیرته و نور سویداء القلب نور اون گوشه گوشه های کنج دله که تاریک شده [مکث]، این حقایق اون رو بینا میکنه، روشن میکنه و في الحديث القدسي اعدته لعبادي الصالحین این حدیث قدسیه که خدا فرموده من مهیا کردم برای بندگان صالحم ما لا عين رأت چیزی رو که هیچ چشمی ندیده [مکث]، و لا اذن سمعت هیچ گوشی نشنیده و لا خطر على قلب بشر به قلب احدی از بشر خطور نکرده.

آیا پیغمبر بشر هست یا نه؟

انا بشر مثلکم قل بهشون بگو یا رسول الله.

آیا آخر سوره کهف انا بشر مثلکم من بشری هستم مثل شما.

خب آیا کمالین اولیاء الله که باخبر هستند از این چشم روشنی‌ها [مکث]، این‌ها هم شامل اینن؟

یعنی پیغمبر هم ندیده، نشنیده، نچشیده؟

اونچه که برای ما، برای اهل ایمان در مقام عندالله ذخیره شده.

اینجا خود متن روایت دلالت داره.

می فرماید الا قلب بشر و لا خطر الا قلب بشر.

بشر از بشره، بشره یعنی پوست.

یعنی از حیث زندگی دنیوی تون و لا خطر على قلب بشر.

بشر یعنی آدم بشره‌ای، پوستی.

یعنی اون کسی که تو نشئیت طبیعته و نکنده از اینجا، از این پوست در نیامده.

جوابش تو خود متنه.

شما عبارت رو دقت کنید متوجه میشید خودتون.

یه کمک می خواید فقط.

الا و لا خطر على قلب بشر نه قلب-- على قلب انسان على قلب آدم، نه بشر کسی که تو پوست خودش همینطوری [مکث] لولیده و مثل این کرم ابریشم دیدید دور خودش رو یه حائلی، یه حجابی ایجاد میکنه که حالا این حجاب، حجاب دنیاست.

ما باید این حجاب رو بدریم پروانه بشیم بیاییم بیرون پرواز کنیم.

اما بعضی تو همین حجاب میمیرن از این حیث که بشرن تو پوست خودشونن و هنوز پرواز نکردن و لا خطر یعنی خطور نکرده على قلب بر دل این‌ها.

از این حیث [مکث].

قیل ای حالا گفته شده میگن این رو هم میگن هیئت لهم لاجل معرفتی من برای این‌ها مهیا کردم [مکث] و مشاهدتی تحت اراضی قلوبهم من برای اون‌ها معرفت خودم رو و مقام شهود خودم رو مهیا کردم تحت اراضی قلوبهم.

به به چه عبارت ش-شریفی.

تحت یعنی زیر [مکث]، کجا؟

زیر کجا؟

اراضی قلوبهم تحت زیر، زیر زمین‌های دل‌هاشون یعنی زیر زمین‌های دل‌هاشون.

عجب عبارت جالبیه.

حالا اینجا ما حرف داریم.

الان، الان نمیخوام اینو بگم.

اگه بشه ان شا الله جلسه بعد.

چرا تو زیرزمین‌های دلشون؟

چون چیزهای باارزش همیشه دفین که میگن دفینه دفع عتیقه جات رو دفن میکردن.

اون زیرها دست هرکسی نباید برسه.

هر بی سر و پایi حق نداره بگه حسین هر بی‌سر و پای حالا بار عام خیلی‌ها میگن حسین قبول، اما فاطمیه میشه بار خاص.

بار خاصه.

بزرگان گفتن فاطمیه ببین چقدر خلوت حیاط‌ها این-اینطوریه.

اینو باید درک کرد.

ناموس خداست.

تا کربلا بله بار عام از-- تا عاشورا.

از عاشورا به بعد قصه ناموسیه.

دیگه هرکسی نمی‌تونه بمونه.

همه خیمه‌ها جمع میشن میرن پی کارشون.

[نفس عمیق] به مثال‌های هم فهم دارم میزنم که کوچولوترام بفهمن.

هرکسی هر بی‌سر و پای نمی‌تونه برسه.

حالا من نمی‌خواستم الان بازش کنم ولی چیزایی که باز کردم چرا زیر زمین‌های قلب‌هاشون.

بعد قل-- تو قلب‌هاشونه.

این مقام شهود اینم یه نکته مهم و به جا.

اونچه که ما شهود می‌کنیم در مقام احدیت‌مون که در غروب جمعه در [نفس عمیق] شرح رساله سید بحر العلوم گفتیم، اونچه که ما مشاهده می‌کنیم در مقام احدیته، در مکمن غیب خودمونه، در کمون ذاتمونه، اون بطنان وجودمونه، در ثغور نفسمونه، در اون باطن خودمونه.

هرچه می‌چشیم، مشاهده می‌کنیم، اونجاست.

می‌فرماید لاجل معرفتی و مشاهدتی مقام شهود تو خودته.

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد.

آن که خود داشت و به گانه تنوندم کرد.

تو خودته.

هر اتفاقی بخواد بیفته تو خودت باید بیفته.

نرو هی دست این و اون رو بگیری، یه نفس به من بزن من حالم عوض شه.

خودت باید کمک بدی حال خودت عوض شه.

از درون خودت باید بجوشی.

اونچه که این همه هزاران، هزار هزار کتاب، کتاب خوب جوشیده در تفاسیر آیات و روایات اومده بیرون، از کجا اینا اومده؟

یکی اومده تو گوش اینا گفته؟

یعنی از بیرون بوده؟

صوت مادی بوده بعدم بدل شده به جوهر مادی رو کتاب کتب شده، نه.

از درونشون جوشیده.

هرچه هست از درونه، نه بیرون.

و ما متاسفانه از این غافلیم.

صدا خیلی بده امشب حالا چرا نمی‌دونم [نفس عمیق].

من دارم اذیت میشم چه برسه شماها.

من العلوم والحقائق.

اون علوم و حقایق تو زیر زمین‌های دل خودتون نهفته شده.

دفینه است.

اونجا باید-- اون دفن شده است.

اینا رو باید بیابید، باید بیرون بکشید.

یعنی اونچه که معلم، عالم به شما میگه انگار که داره بیل میزنه، کلنگ میزنه، میکنه که تو به اون دفینه تو وجود خودت برسی.

علت مؤدّه است، خامه نیست.

تو وجود خودت این‌ها رو درک می‌کنی، می‌چشی، می‌رسی [نفس عمیق].

ما لا عين رأت.

چه کد-کدوم علوم، کدوم حقایق؟

ما لا عين رأت.

همونایی که هیچ چشمی ندیده من اعین هؤلاء المحجوبین از چشم‌های اینایی که محجوبن در حجاب قرار گرفتن [مکث].

چرا اینا نمی‌بینن؟

چون تو حجابن.

چرا تو می‌بینی؟

چون حجاب برداشته شده.

ولا سمع، سمعت آذانهم بمثلها.

مثل اون‌ها رو هیچ گوشی نشنیده.

ولا خطر على قلوبهم وکرها.

ذکر و یاد اون‌ها رو، اونچه که خدا مخفی کرده برای اهلش که این-این معنا رو، این معنا رو لقاءالله داره میگیره دیگه بحثو گم نکنید [نفس عمیق].

چشیدن این حقایق و این علوم باطنی رو که خدا مخفی کرده برای اهل ایمان، برای خ-خواص.

این رو معنای لقاءالله گرفته ملا محسن.

لقاء خدا یعنی چشیدن این حقایق.

اگه کسی تو این عالم چشید لقاءالله موت قبل ان تموتو همین جا.

اگر اون ور اتفاق افتاد، اونجا لقاءالله.

پس [نفس عمیق] حالا چرا اونایی که محجوبن این رو نمی‌چشن؟

چرا به اینجا به لقاء ربشون نمی‌رسن؟

اینجا من همه رو تندتند رد شدم با اینکه هر کلمه‌ش جای-- هر، هر کلمه‌ش یه منبر می‌خواست.

حالا شاید به الان رفتیم.

چه می‌دانم سپردیم به حضرت حق قصه رو.

اینجا خیلی مهمه که میگم نوجوان‌ها خوب گوش بدن اینجا رو.

لعدم مناسبتهم [مکث].

عدم مناسبت اون‌ها به چی؟

چی باعث شده محجوب بشن و به این حقایق نرسن، اینجا خدا رو ملاقات نکنن؟

چرا نمازشون معراج نیست؟

به لقاءالله در نماز نمی‌رسن.

چرا؟

لعدم مناسبتهم المعنویت مع ربهم الحقیقی.

به جهت اینکه این‌ها با اون معنویتی که همراه مع ربهم الحقیقی، همراه پروردگار حقیقی‌شونه، اون جدول وجودی‌شون که الان اتصالشون داده به ذات عالم.

ان من شيء الا عندنا خزائنه و ما ننزل له الا بقدر معلوم.

که اگر من و شما از طریق جدولی، از طریق کانالی وصل نبودیم به اون حقیقت عالم از عدم بودیم، وجود نداشتیم.

همین که هستی یعنی وصلی.

وصلی به حقیقت عالم.

تو هم شمه‌ای، تو هم رشه‌ای، تو هم ظهوری، تو هم آیتی، تو هم مجلایی، تو هم ظلی، جلوه‌ای، کلمه‌ای از اون حقیقت کلی.

ظهوری، شعنی، یک تشعنی که بحثاش قبلاً گذشته که اگر از طریق جدول وجودیت وصل به اون نبودی که رب توئه، از طریق رب تو وصل نبودی به اون حقیقت نبودی.

هستی چون رب داری.

چون جدول وجودی اون اسمی از خدا که در تو پیاده شده هست که تو هستی.

حالا اینجا می‌فرماید که لعدم مناسبتهم المعنویت از جهت اینکه این‌ها به سمت معنویت و معنا نرفتند [صدای سرفه] یعنی حجاب دور خودشون گذاشتن، اینا مناسبت پیدا نکردن با چی؟

با اون پروردگار مع-- حقیقی‌شون.

اشکال کار برمی‌گرده به-- انشاالله سؤال مگر کل مولود-- آقا سؤال رو یه بار دیگه میگم.

خب گوش بدید.

م-- ذل مقدمه رو یه بار دیگه میگم.

ما عرض کردیم که [صدای سرفه] [صدای بچه] علت اینکه لقاءالله رو نمی‌چشن خیلیا و از اون حقایقی که ذخیره شده، مخفی شده برای اهلش محجوبن، اینه که مناسبت معنوی با ربشون پیدا نکردن.

[صدای بچه] درسته؟

این علم رو متوجه شدیم دیگه.

حالا میگیم که آقا مگر شما نو-- تو قرآن به ما نشون ندادید این آیه رو که فطرت الله التي فطر الناس عليها.

مگر همه مفتور به فطرت الوهی نیستند؟

فطرت الله التي فطر الناس عليها.

[صدای بچه] مگه اینو نگفتید؟

یعنی همه در درون خودشون این معنویت رو باید داشته باشن که این فطرتو دارن دیگه.

حدیثش چیه؟

که فکر می‌کنم در مجموعه البیان مرحوم طبرسی باشه.

کل مولود یولد علی الفطره.

همه موالید بر اساس فطرت الهی‌اند.

یعنی از درون وصل‌اند [صدای بچه] که همون ربشونه که موجودند.

[صدای بچه] پس چگونه میگیم مناسبت نداشتند از حیث معنوی؟

[صدای بچه] اینجا رو خوب گوش بدید.

[صدای بچه] اگر نشد امشب کاملشو بگیم انشاالله ادامه‌ش جلسه بعد.

[صدای بچه] این نوجوونا خوب گوش بدن.

[صدای بچه] ما یه فطرت اولیه داریم، یه فطرت ثانویه.

فطرت اولیه [صدای بچه] همین فطره.

همون شاکله‌ست.

قل کل یعمل علی شاکلته.

هر کسی بر اساس شکلش، شاکله‌ی وجودیش، فطرتش عمل می‌کنه.

بر اساسه.

دقت کنید [صدای بچه] بر اساس اصرار بر اعمالمون یک [صدای بچه].

استیاد علوم و معارف و حالا باورها و اعتقادات‌مون دو، فطرت ثانویه شکل می‌گیره.

[صدای بوق ماشین] پس بر اساس اینچه که ما به چه چیزایی باور داریم، چه علم و دانشی رو فرا می‌گیریم، [زنگ خوردن تلفن] پای درس کی می‌شینیم، نفس کی به ما می‌خوره.

[صدای بچه] این علوم و دانشی که ما داریم فرا می‌گیریم اصلاً الهیه یا مادیه، ماتریالیستیه، فمینیستیه، سکولاره، منهای دینه.

چیه؟

علوم، معارف.

این همه کتاب، باورها، اعتقادها.

[صدای بچه] چگونه‌ست که یه سری گاو می‌پرستند؟

اعتقادشونه، باورشونه.

[صدای بچه] حالا یه بار، یه زمان از جهت حیث قرآنی‌ش ما می‌خوایم انشاالله یه جلسه‌ای راجع به این بت پرستی حرف بزنیم که خیلیامون اشتباه گرفتیم بت پرستی رو.

[صدای بچه] حالا انشاالله حرف می‌زنیم.

فکر می‌کنم واقعاً این خدا، اون خدایی که مدنظر ماست مثلاً اینا این، این گاو رو واقعاً العیاذ بالله اون خدا فرض کردن.

نه این نیست.

[صدای بچه] قضیه چیز دیگه‌ست.

حالا بعداً قرآنی‌شو عرض می‌کنیم.

این اشتباه تو کتاب‌ها نقل شده.

[صدای بچه] اینطوری نیست.

یا اشتباه بیان شده.

[صدای بچه] دو با اعمال، اصرار بر اعمال.

[صدای بچه] حالا این عمل چیه؟

[صدای بچه] ثوابه یا گناهه؟

خوبه یا بده؟

خیلی همه فهم دارم حرف می‌زنم.

[صدای بچه] میگه این عمل خوبه یا بده؟

بر اساس، بر اساس اصرار یعنی تکرار، تکرار این دو، یک علم، دو عمل.

اصراری که تکراری که این دو اتفاق میفته سرش، ما فطرت ثانویه همون شکل می‌گیره.

[صدای بوق ماشین] اونو بهش میگن چی؟

قرآنی بخوایم بگیم فطرت ثانویه کجا اومده تو قرآن؟

و لقد أضل منکم.

به تحقیق گمراه کرد شما رو.

أضل گمراه کرد شما رو شیطان.

و لقد أضل منکم جبلاً كثيرا.

[صدای بچه] كثيرا.

بسیاری از شما رو گمراه کرد شیطان.

[صدای بچه] لقد به تحقیق.

چرا؟

از چه گمراه، به چه خاطر؟

جبلاً، جبلی.

[صدای بچه] این جبلی میشه اون فطرت ثانویه.

تو چه کردی که شیطان تونست سوارت بشه؟

[صدای بچه] تو اگر دوست نداشتی، خوشت نمیومد، شیطان نمی‌تونست دستتو بگیره بیارت.

خودت اومدی، با پای خودت اومدی.

[صدای بچه] حَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنِي.

ابو عبدالله می‌فرماید کی که منو یاری بده، اونکه انسان کامله یاری دادن معنا نداره.

[صدای بچه] یعنی من اومدم دستتو بگیرم.

تو فقط دستتو به من بده.

فقط بخواه، اراده کن، همین.

بخواه.

ببین من چجوری کمکت میدم.

حَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنِی یعنی همین.

فقط دستتو به من بده، همین.

کار دیگه نمی‌خواد بکنی.

[صدای بچه] من اصلاً محتاج تو نیستم که.

به‌خاطر تو میگم دستتو به من بده.

از اون طرفم شیطان دست راست کرده میگه دستتو به من بده و تو میدی.

[صدای بچه] دادی؟

تمام.

خواستی.

لذا اینکه قیامت می‌فرماین، روایت داریم قیامت همه فریادشون سر شیطان بلند می‌شه.

شیطان میگه ساکت شید، خفه شید.

[صدای بچه] خودتون بودید، فقط دعوت کردم.

خودتون خواستید.

[صدای بچه] هر نوع گناهی رو بیاری خدا حجت میاره.

حضرت یوسف هم خوشگل‌ترین‌ها بود، بهترین.

در موقعیتی قرار داشت که احدی خبر نداشت.

[صدای بچه] اون زن به اون زیبایی که خوشگل‌ترین زن مصر بود توی اون حالا ده تا چقدر در پشت در، هیچکس هم خبر نداشت پیدا نه-- اونم توی اون قانون‌های عجیب و غریب اون زمان که این بردش بود، غلامش بود، تحت امرش بود.

[صدای بچه]امض کردن یعنی اون موقع شما بری قوانین اون، اون موقع رو ببینی می‌فهمی چه، چه واقعاً گلی کاشته حضرت یوسف.

غلامش بوده باید لام تا کام هرچی مولاش می‌گفته بگه چشم.

اصلا می‌نوشتن تعهدنامه بوده.

الان بهت میگن این کارو چرا میگی-- چرا نمیگی چشم؟

من در همه چی به تو گفتم چشم اما اینجا رو شرمنده‌ام.

چون به خدام گفتم چشم.

بعد میدوه قرآن میگه حضرت یوسف مید-- اونجا که قرآن می‌فرماید اگر ندیده بود رها ب-برهان ربه، اگر اون برهان رب-- وقتی برهان الهی رو دید، متوجه شد که اگر این نبود کار خراب می‌شد، یعنی حضرت یوسف هم آلوده، آلوده می‌شد.

اینجا فقط حضرت یوسف چون نخواست دقت بفرمایید نوجوونام نخواست.

نخواست ببین خدا چجوری براش راه باز می‌کنه.

نگو نمی‌شد.

نتونستم.

مجبور شدم گناه کنم.

حضرت یوسف نخواست لذا برهان رب رو بهش نشون دادن.

چیکار کنم؟

درها همه بسته است.

فرمودن هم-- فرار کن.

فرار کن به سمت درهای بسته.

در بسته است اما فرار کن.

تو چیکار داری؟

به سمت ده تا در بسته فرار کرد.

یک یک درها باز شد.

[مکث] چون نمی‌خواست.

درها باز شد.

فتح و گشایش ایجاد شد براش.

اع بیخود نشینیم گردن خدا و پیغمبر و دین و زمین و زمان و زمانه بندازیم گناهمونو.

حتی شیطان.

او دعوت کرده.

امام حسینم دعوت کرده.

هل من ناصر ینصرنی.

چرا دست به شیطان دادی به امام حسین ندادی؟

[مکث] الان وجود ما یه حسین داره.

ما دو قسمтим.

یه قسمتمون نفسه، یه قسمتمون عقله.

[مکث] نفسمون میگه بیا لبیک.

بفرمایید.

اومدم.

اما عقلمون که امام حسینه میگه هل من ناصر ینصرنی.

حالا باشه حالا صبر کنید.

من فعلا امش-- امروز رو یه کیفی بکنم، یه نوشی بکنم، یه صفایی.

حالا میام چشم امام حسین صبر کن.

شب جمعه موقع دعا کامل میام.

فعلا حالا یه هفته بذار من عشق و حالمو بکنم.

بعد شب جمعه میای اینجا می‌بینی همه منقلب‌اند تو خشکی، سفتی.

هیچ خبری نیست.

چرا؟

چون یک هفته دست به شیطان دادی.

یه شبه میخوای-- دستت آلوده است.

فرمود آقا ما دست شما رو می‌گیریم اما به شرطی که دستتون انقدر آلوده نباشه که ما دستتونو بگیریم ما آلوده بشیم.

ما شرم نکنیم.

حیا، حیا کنیم میخوایم بکنیم دست شما رو بگیریم.

نمیشه که.

این حالا بریم جلوتر.

این اصرار و عادت تکرار.

دقت کنید.

چه اون باورها الان تو فضای مجازی الا ماشاءالله باورهای غلط، امپراتوری دروغه فضای مجازی.

دروغ پشت دروغ.

الا ماشاءالله.

من از خودم براتون مثال مگه نزدم؟

ها؟

این پول‌هایی که میاد تو این هیئت خرج میشه میگه چقدر پول اومده.

مثلا اینجا رو ما قولنامه کردیم چند سال پیش.

آخوند تو قم زنگ زده بود به رفیق خودم که عجیبه همون آخونده داداش صیغه زمان جنگ خودم بود.

به داداشش می‌گفت با ایشون نگرد از کانادا و اروپا و کجا بودجه میاد دستش.

من، من بچه طلبه که شما سیر تا-- سیر و پیاز زندگی س-- ریز و درشت و مسائل زندگی منو بعضیاتون می‌دونید.

از بچگی با هم بزرگ شدیم.

اِم-- این، این، اینا اینجوری‌ن دیگه.

چه برسه به اون فضای مجازی فلان فلان شده که دیگه واقعا امپراتوری دروغه.

خودتحقیر رو به اوج رسونده.

این همه افتخارات ما داریم.

تو هر رتبه‌ای میری می‌سنجی نگاه می‌کنی رتبه ایران رو تو هر موضوعی می‌سنجی به اون چیزی که خودشون دارن میگن.

اون آمارگیرهای شرق و غرب دارن میگن تو مجامع بین‌المللی، آکادمی‌های بین‌المللی، اونا، اونا دارن اقرار می‌کنن.

توی این مثلا پزشکی، تو نمیدونم مهندسی، تو معماری، تو مثلا تولید علم، تو نمیدونم ناخالص ملی، تو چی، چی هرچی هست رتبه‌ها همه می‌بینی زیر ده.

فوقش دیگه خیلی بد بگیم زیر بیست.

بعضی رتبه‌های ایران تکه.

یک، دو، سه.

نفر اولی، نفر دومی، نفر سومی و این همه امپراتوری دروغ تو فضای مجازی خودتحقیر، خودتحقیر که جوون ما باید بگیره شین داد بزنه.

زیاد می‌بینیم جوونا رو.

[مکث] کشور عقب‌افتاده ایران.

کجاش عقب افتاده‌س؟

[مکث] چییش عقب افتاده‌س؟

عقب افتاده‌س که الان همه دنیا دست به دست هم دادن.

مگر همه قدرتمند عالم نیستن دست به دست هم دادن.

از نظر شما ما از نظر تکنولوژی و فن نظامی بالاتر از آمریکا داریم؟

داریم.

از نظر تکنولوژی جنگی بالاتر از مثلا آمریکا و اسرائیل داریم؟

پیشرفته‌ترین تجهیزات جنگی دستشونه.

اروپا، فرانسه، ایتالیا، کانادا، چین.

اینا همه دست به دست هم دادن ریختن سر یه شهر به نام غزه.

حریف شدن؟

[مکث] همه چشمشون به ایرانه.

همه.

دوست و دشمن.

این یعنی چی؟

این یعنی چی؟

از نظر شما اگر ایران فقیر بود، بدبخت بود، فلاکت‌زده بود، علم نداشت، بی-بیچاره بود، ول بود، مثلا نظام نداشت، نمی‌دونم بی‌نظمی حاکم بود، امنیت نبود تو خود ایران، می‌تونست اینجوری قدرت داشته باشه تو چشم مردم دنیا؟

یعنی فقط شما فک-- فقط موشک داره.

خب اون موشک زائده‌ی چیه؟

آیا زائده‌ی علم نیست؟

زائده‌ی امنیت نیست؟

زائده‌ی این که مردمش بسیاری از مردمش که یه زمانی تو فقر و فاق زندگی می‌کردن و نون تو آب می‌زدن می‌خوردن، الان الحمدالله بالاخره خیلی بهتره وضعشون از اون موقع.

هی رفته رفته بهتر شدن.

کی یه زمانی این ترافیک تو ای-- تهران بود؟

من چند روز پیش فکر می‌کردم مسیر یه ربع رو یک ساعت و نیم رسیدم.

یک ربع رو یک ساعت.

چرا؟

ترافیک.

این همه ماشین از کجا اومده؟

انواع و اقسام ماشین‌ها.

میلیونی، میلیاردی.

که اصلاً ما میلیون نمی‌شناختیم.

حرفا چه میلیون.

مثلاً زمان جنگ یادتونه می‌گفتن فلانی میلیونره.

میلیونره.

قبل از زمان جنگ.

الان همه میلیاردرن.

همه.

اونایی که ندارن هم میلیاردرن.

یه موتور طرف زده [صحبت کردن چند نفر] موتور زیر پا.

همون موتوره دویست هزار-- میشه دویست میلیون پولشه.

دویست میلیون پول این موتوره است که زیر پای طرفه.

داره میناله.

از کجا آوردی اینو؟

من یادمه همسن شما خیلی از شما بچه‌تر که بودیم زمان قبل از انقلاب بودیم مثلاً هفت سالم بود تازه رفته بودیم مدرسه.

کچلمون می‌کردن تیغ می‌زدن از ته.

چرا؟

پی سی.

پی سی اومده.

فقر و بدبختی و پی سی و نمی‌دونم شپش و.

تو مو همه.

همه باید کچل می‌کردن با تیغ.

با تیغ می‌تراشیدن سر همه رو می‌رفتیم مدرسه.

چقدر پدربزرگ‌های ما-- پدر خود من هنوز زنده است.

چقدر از قحطی‌هایی که در زمان اون ملعون خبیث بوده.

چقدر مردم از گرسنگی و قحطی مردن.

ما نمیگیم که این چیزی که الان هست از حیث اقتصاد مریض نیست، سالم و بی‌اشکاله.

هرکی اینو حرف از دهن-- هرکی اینو بگه خودش مریضه.

بگه الان اقتصاد ما مریض نیست، فشل نیست.

نه.

اما اینطور نیست که کلاً نابودیم.

اینطوری نیست.

چهل و پنج سال با این همه با اینکه از بیرون بدترین فشارها، از درون هم کسایی اومدن با غفلت ما بچه حزب‌اللهی یا هیئتی یا مسجدی‌ها رفتن کار رو دستشون گرفتن که از همه همتشون اینه که ریشه انقلاب رو اینجا بزنن.

همین خیلی از این مسئولین تراز اول ما.

که خیلی‌هاشون البته اول درست بودن بعد سر خوردن و خراب شدن.

از بیرون همشون اینه که ریشه انقلاب رو بزنن.

از داخل هم سی و چند سال مسئولین ما دست به دست هم دادن امثال خاتمی‌ها و هاشمی‌ها و فلان، ریشه انقلاب رو بزنن.

ولی انقلاب ماشاالله هر روز پویا‌تره.

این یعنی چی؟

این یعنی چی؟

الان چند روز پیش هم دقت کردید خدا خیر بده وایزا کانی رو این پل، پل‌های که کثیر العبور بود.

مثلاً یه عکس رفسنجانی رو زده بود و کنارش زده بود که دنیای آینده دنیایی بدون موشک است.

دنیای گفت‌وگوهاست، نه موشک.

همین چیزی.

دنیای گفت‌وگوهاست، نه موشک.

الان بفرمایید ببینید خیلی کار زیرکانه ای کرده ایشون.

دمش گرم.

الان، الان بریم گفت‌وگو کنیم با اسرائیل.

الان موشک نیاز نداریم.

همینه.

همین اه-- همین فهم‌های ناقص.

چه بلایی سر انقلاب ما آورد.

از درون و بیرون.

این همه فشار.

بعد الان این ق-- کار قصه، قصه، قصه عجیب و غریبی که الان وسط اینو بگم وسط، وسط موضوع روز دنیاست، روی میز قرارش دادن قصه غزه.

همه هم و غم‌شون اینه که به شدت ما رو احساسی کنن و تحقیر کنن و ما حمله کنیم.

همه همشون اینه.

ما حمله-- اصلاً دنبال اینن که ما حمله کنیم بعد بریزن.

انقلاب چی کار کرد؟

سکوت مرموز سید حسن نصرالله، سید مقاومت و رهبرمون چی بود؟

اینا، این سکوت رمزآلود.

این سکوت باعث شد که دنیا بیدار بشه.

یک جبهه جهانی بر علیه اسرائیل شکل بگیره.

از درون خود کشورهای ظاهراً موافق اسر-اسرائیل.

اینو نمی‌بینید شما؟

این همه تجمعات عجیب و غریب تو قلب آلمان، فرانسه، تو خود نیویورک و واشنگتن بر علیه سیاست‌های اسرائیل و آمریکا ندیدین؟

کی اینا سابقه داشت؟

الان اتفاق افتاده.

یعنی دقیقاً می‌دونید چه اتفاقی داره میفته؟

مثل کاری که رهبر عزیزمون، سیاست‌های رهبر عزیزمون با داعش کرد.

اینا داعش رو راه انداختن.

رهبر عزیزمون می‌تونست بگه آقا به ما چه مثل خیلیا نه غزه، نه لبنان.

جانم فدای ایران.

ایران رو حفظ کن.

نفهم بی‌شعور که باشی، زبان نفهم باشی اینطوری شعار میدی.

خب.

آقا چیکار کرد؟

جنگید اما بیرون از مرزها.

داخل نه.

که فرمود اگر بیرون از مرزها ما نمی‌جنگیدیم، امروز باید تو اهواز و خوزستان و کجا اینا خداییش من می‌جنگیدیم.

این دیگه برای همه ثابت شد دیگه.

کسایی هم که چشماشونو بسته بودن.

جنگید اما بیرون از مرزها.

ما هم الان داریم می‌جنگیم اما بیرون از مرزها.

اگر ما الان حمله نظامی به اسرائیل کنیم باید تو مرزمون، تو خود کشورمون، تو همین جا شروع کنیم به جنگیدن.

الان وقتش نیست و انقلاب در خطر میفته.

این زیرکی رهبره.

وقتی که ریختن شصت و چند تا کشور یادم نیست ریختن سر عراق.

وقتی که کویت رو گرفت صدام ملعونه دیوانه، کویت رو که گرفت بعد شصت و چند تا کشور رفتن-- ریختن سر صدام و عراق.

بعد کشورهای اسلامی نامه زدن به رهبر عزیزمون که اوووی چه نشسته ای که دنیای کفر ریخته سر دنیای اسلام.

دارن ذبح می‌کنند.

دارن عراق رو له می‌کنند.

کشور اسلامیه.

بهانه اینکه چرا کویت رو گرفتی دارن بیچاره می‌کنند همه مسلمونا رو.

شیعه‌ان دیگه اکثر مردم عراق شیعه‌اند.

رهبرمون به نظر شما چیکار کرد؟

اگه من-- ماها بودیم و همه ما، همه ماها و عقل هممونو بذار رو هم و ماها که میگیم نه اینم من یه نفر، تو یه نفر.

همه ما عقلامونو می‌ریختیم رو هم.

می‌گفتیم اِ راست میگن ما هم بریم جلوشون وایسیم بجنگیم.

فوق شهادته دیگه مثل طوابین بدبخت که اصلاً ما بریم شهید شیم مثلاً از قافله کربلا جا موندیم بریم که شهید شیم بدبختا.

[صدای کودکان] با اینا چه جوری باید با سیاست مختار برن جلو.

[صدای کودکان] یه جمله خیلی-- این اصلاً این جمله رهبر نشون میده کی الله یجعل-- الله اعلم.

خدا از هر کسی آگاه‌تره.

"حيث یجعل رسالته" کجا رسالتش رو قرار بده.

تو آیه قرآنه.

رسالتشو میدونه به دست کی بده.

[صدای کودکان] یه جمله رهبر در جواب نامه‌ای که او ده‌ها که مملکت و دولت اسلامی به رهبر نوشته بودند که چه نشسته‌اید؟

بفرمایید جنگ ایمان و کفر، اسلام و کفر.

رهبر نوشتند که قربون دست خط قشنگشون نوشتند که بسمه تعالی این جنگ اسلام و کفر نیست.

این جنگ نفت است.

[خنده] امضا.

تمام.

می‌دونید همین یه جمله رهبر چه مصلحتی برای این کشور داشت؟

چه به چ-- یعنی چه-- از چه فاجعه‌ای ایران رو نجات-- یه جمله آقا، یه تصمیم گیریش نجات داد ایران رو.

[صدای کودکان] الان من دارم میگم تنها وظیفه ما فعلا در قبال غزه بی‌تابی ماست.

تا می‌تونیم بی‌تاب باشیم و دیگران رو بی‌تاب کنیم.

[صدای کودکان] تو فضای مجازی تا می‌تونیم مخصوصا تو منبرامون، تو روضه‌هامون، شعرامون مرتبط باشه.

[صدای کودکان] خب این قصه موند.

می‌خواستیم ربطش بدیم به ملکات نفس که اون اصرار و التجاء، اون تکرار عمل ملکات نفس رو می‌سازه و انسان رو در حجاب ملکات قرار میده و ملکات میشن صور اشکال و اشکال برزخی و تمثلات برزخی و کار رو به جایی می‌رسه که انسان محجوب میشه و از اون عنایات حضرت حق محروم می‌مونه.

انشاالله باشه جلسه بعد.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات.

اللهم صل علی محمد [صدای کودکان]