ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 067

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و سلام بر داعی الله

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

شب جمعه؛ معراج امام عسکری علیه‌السلام

در این شب جمعه، ان‌شاءالله امام حسن عسکری علیه‌السلام به معراج تشریف می‌برند. مرحوم علامه همدانی در کتاب «الشمس الطالعة» روایتی می‌آورد که امام عسکری علیه‌السلام امشب محضر اجدادشان می‌روند؛ در معراج، بر علمشان افزوده می‌شود و پس از آن به زیارت جدّشان در کربلا می‌روند. یاد ما باشند؛ از آن علم، رشحه‌ای هم به ما برسانند و در کربلا از ما غافل نباشند.

برای حضرت، صلواتی هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

ادامهٔ کلمات مکنونه؛ قرة اعین اهل ایمان

در بحث لقاء الله، در همین کلمهٔ مکنونهٔ ملا محسن فیض کاشانی بودیم. به جایی خیلی حسّاس و مهم رسیده بودیم. اینجا جا دارد خوب توجه کنید؛ مخصوصاً نوجوان‌ها امشب را خوب گوش بدهند.

خدای منّان فرمودند، در سورهٔ سجده آیهٔ هفده:

«فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِىَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَآءًۢ بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (سجده/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ کس نمی‌داند چه چیز از روشنیِ چشم برای آنان پنهان شده است؛ پاداشی به خاطر آنچه می‌کردند.

نمی‌داند کسی ما چه برای چشم‌روشنی‌شان مخفی کرده‌ایم.


تفسیر انفسی فیض؛ معارف حقیقیه و حقایق الهیه

ملا محسن، همان‌طور که عرض کردم، تفسیر انفسی این آیه را بیان می‌کند. می‌گوید این چشم‌روشنی، از سنخ معارف حقیقیه و حقایق الهیه است؛ همان چیزی که خدا برای اهل ایمان و اهل نجات مخفی کرده است.

«أَىْ مِنَ ٱلْمَعَارِفِ ٱلْحَقِيقِيَّةِ وَٱلْحَقَائِقِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی از معارف حقیقی و حقایق الهی.

سپس می‌فرماید:

«هِىَ قُرَّةُ عَيْنِ ٱلْبَصِيرَةِ وَنُورُ سُوَيْدَاءِ ٱلْقَلْبِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن، روشنیِ چشمِ بصیرت است و نورِ سویدا و کنجِ دل.

این نورِ چشمِ بصیرت است؛ و نورِ آن گوشه‌گوشه‌های کنج دل که تاریک شده. این حقایق، آن را بینا می‌کند و روشن می‌کند.


حدیث قدسی؛ ما لا عین رأت

و در حدیث قدسی آمده است که خدا فرموده:

«أَعْدَدْتُهُ لِعِبَادِىَ ٱلصَّٰلِحِينَ مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَلَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلَا خَطَرَ عَلَىٰ قَلْبِ بَشَرٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن را برای بندگان صالحم آماده کرده‌ام؛ چیزی که هیچ چشمی ندیده، و هیچ گوشی نشنیده، و بر دل هیچ بشری خطور نکرده است.

من مهیا کردم برای بندگان صالحم چیزی را که هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده، و به قلب احدی از بشر خطور نکرده است.

اینجا پرسشی پیش می‌آید. آیا پیامبر بشر هست یا نه؟ آخر سورهٔ کهف:

«قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من فقط بشری هستم مانند شما.

به آنان بگو یا رسول‌الله: من بشری هستم مثل شما. خب آیا کاملین اولیاء الله که از این چشم‌روشنی‌ها باخبرند، این‌ها هم مشمول این‌اند؟ یعنی پیامبر هم ندیده، نشنیده، نچشیده؟ آنچه برای ما، برای اهل ایمان، در مقام عندالله ذخیره شده؟


بشر از بشره؛ کرم ابریشم و پروانه

اینجا خود متن روایت دلالت دارد. می‌فرماید «علی قلب بشر»؛ «لا خطر علی قلب بشر». بشر از «بَشَره» است؛ بشره یعنی پوست. یعنی از حیث زندگی دنیوی‌تان. «لا خطر علی قلب بشر»: بشر یعنی آدمِ بشره‌ای، پوستی؛ یعنی آن‌کس که در نشئهٔ طبیعت است و از اینجا کنده نشده؛ از این پوست درنیامده.

جواب در خود متن است. عبارت را دقت کنید، خودتان متوجه می‌شوید؛ فقط یک کمک می‌خواهید. «لا خطر علی قلب بشر»؛ نه «علی قلب انسان»، نه «علی قلب آدم». بشر: کسی که در پوست خودش همین‌طور لولیده.

مثل این کرم ابریشم دیده‌اید؟ دور خودش یک حائل، یک حجاب ایجاد می‌کند. حالا این حجاب، حجاب دنیاست. ما باید این حجاب را بدریم، پروانه شویم، بیرون بیاییم و پرواز کنیم. اما بعضی در همین حجاب می‌میرند؛ از این حیث که بشرند، در پوست خودشان‌اند و هنوز پرواز نکرده‌اند. «لا خطر» یعنی خطور نکرده «علی قلب»؛ بر دل این‌ها. از این حیث.


تحت اراضی قلوبهم؛ دفینه و بار خاص فاطمیه

گفته‌اند — «قیل» — این را هم می‌گویند:

«هِيِّئَتْ لَهُمْ لِأَجْلِ مَعْرِفَتِى وَمُشَاهَدَتِى تَحْتَ أَرَاضِى قُلُوبِهِمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان، به‌خاطر معرفت من و مشاهدهٔ من، در زیر زمین‌های دل‌هایشان مهیا شده است.

من برای این‌ها مهیا کردم؛ معرفت خودم را و مقام شهود خودم را مهیا کردم «تحت اراضی قلوبهم». به به، چه عبارت شریفی. «تحت» یعنی زیر. زیر کجا؟ زیر زمین‌های دل‌هاشان. عجب عبارت جالبی.

حالا اینجا ما حرف داریم. الان نمی‌خواهم همهٔ آن را بگویم؛ اگر بشود ان‌شاءالله جلسهٔ بعد. چرا در زیرزمین‌های دلشان؟ چون چیزهای باارزش را همیشه دفن می‌کردند؛ دفینه، عتیقه‌جات را دفن می‌کردند. آن زیرها دست هرکسی نباید برسد. هر بی‌سر‌و‌پایی حق ندارد بگوید حسین. بار عام خیلی‌ها می‌گویند حسین؛ قبول. اما فاطمیه می‌شود بار خاص. بار خاص است. بزرگان گفته‌اند فاطمیه را ببین؛ حیاط‌ها چقدر خلوت می‌شود. این‌طور است. این را باید درک کرد. ناموس خداست.

تا کربلا، بله، بار عام است؛ تا عاشورا. از عاشورا به بعد قصه ناموسی است. دیگر هرکسی نمی‌تواند بماند. همهٔ خیمه‌ها جمع می‌شوند می‌روند پی کارشان. به مثال‌های همه‌فهم دارم می‌زنم که کوچک‌ترها هم بفهمند. هرکسی، هر بی‌سر‌و‌پایی، نمی‌تواند برسد. حالا من نمی‌خواستم الان بازش کنم؛ ولی چیزی که باز کردم همین است: چرا زیر زمین‌های قلب‌هاشان؟ بعد: در قلب‌هاشان است.


شهود در مقام احدیت خود؛ جام جم در درون

این مقام شهود هم یک نکتهٔ مهم و به‌جاست. آنچه ما شهود می‌کنیم در مقام احدیت‌مان است؛ در غروب جمعه، در شرح رسالهٔ سید بحرالعلوم گفتیم. آنچه مشاهده می‌کنیم در مقام احدیت است؛ در مکمن غیب خودمان، در کمون ذات‌مان، در بطنان وجودمان، در ثغور نفس‌مان، در آن باطن خودمان. هرچه می‌چشیم و مشاهده می‌کنیم، آنجاست.

می‌فرماید «لأجل معرفتی و مشاهدتی»: مقام شهود در توست.

«سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد / وان‌چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.»

تو خودت هستی. هر اتفاقی بخواهد بیفتد، در تو باید بیفتد. نرو هی دست این و آن را بگیری که «یک نفس به من بزن، حالم عوض شود». خودت باید کمک بدهی حال خودت عوض شود. از درون خودت باید بجوشی.

آنچه این‌همه هزاران کتاب خوب در تفاسیر آیات و روایات جوشیده و بیرون آمده، از کجا آمده؟ یکی آمده توی گوش این‌ها گفته؟ یعنی از بیرون بوده؟ صوت مادی بوده بعد بدل شده به جوهر مادی و روی کتاب نوشته شده؟ نه. از درونشان جوشیده. هرچه هست از درون است، نه بیرون. و ما متأسفانه از این غافلیم.


معلم علت مُعِدّه است نه خالق

«مِنَ ٱلْعُلُومِ وَٱلْحَقَائِقِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از علوم و حقایق.

آن علوم و حقایق در زیرزمین‌های دل خودتان نهفته شده. دفینه است؛ آنجا دفن شده است. این‌ها را باید بیابید، باید بیرون بکشید. یعنی آنچه معلم و عالم به شما می‌گوید، انگار دارد بیل می‌زند، کلنگ می‌زند، می‌کند تا تو به آن دفینه در وجود خودت برسی. علت مُعِدّه است، خالق نیست. تو در وجود خودت این‌ها را درک می‌کنی، می‌چشی، می‌رسی.

کدام علوم، کدام حقایق؟

«مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ مِنْ أَعْيُنِ هَٰؤُلَاءِ ٱلْمَحْجُوبِينَ وَلَا سَمِعَتْ آذَانُهُم بِمِثْلِهَا وَلَا خَطَرَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ ذِكْرُهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه هیچ چشمی از چشم‌های این محجوبان ندیده، و گوش‌هایشان مانند آن را نشنیده، و ذکر آن بر دل‌هایشان خطور نکرده است.

همان‌هایی که هیچ چشمی ندیده؛ از چشم‌های این‌هایی که محجوب‌اند، در حجاب قرار گرفته‌اند. چرا این‌ها نمی‌بینند؟ چون در حجاب‌اند. چرا تو می‌بینی؟ چون حجاب برداشته شده. مثل آن‌ها را هیچ گوشی نشنیده؛ و ذکر و یاد آن‌ها بر دل این‌ها خطور نکرده. آنچه خدا مخفی کرده برای اهلش.

این معنا را لقاءالله دارد می‌گیرد؛ بحث را گم نکنید. چشیدن این حقایق و این علوم باطنی را که خدا مخفی کرده برای اهل ایمان، برای خواص، ملا محسن معنای لقاءالله گرفته. لقاء خدا یعنی چشیدن این حقایق. اگر کسی در این عالم چشید، لقاءالله است؛ همان

«مُوتُوا قَبْلَ أَن تَمُوتُوا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرید.

همین‌جا. اگر آن‌ور اتفاق افتاد، آنجا لقاءالله.


عدم مناسبت معنوی با رب حقیقی

پس حالا چرا آن‌هایی که محجوب‌اند این را نمی‌چشند؟ چرا اینجا به لقاء ربّشان نمی‌رسند؟ اینجا من همه را تندتند رد شدم، با اینکه هر کلمه‌اش یک منبر می‌خواست. حالا شاید به الان رسیدیم؛ چه می‌دانم، قصه را به حضرت حق سپردیم. اینجا خیلی مهم است؛ نوجوان‌ها خوب گوش بدهند.

«لِعَدَمِ مُنَاسَبَتِهِمُ ٱلْمَعْنَوِيَّةِ مَعَ رَبِّهِمُ ٱلْحَقِيقِىِّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سبب نبودن مناسبت معنوی‌شان با پروردگار حقیقی‌شان.

عدم مناسبت آن‌ها به چه؟ چه باعث شده محجوب شوند و به این حقایق نرسند، اینجا خدا را ملاقات نکنند؟ چرا نمازشان معراج نیست؟ به لقاءالله در نماز نمی‌رسند. چرا؟ به جهت اینکه این‌ها با آن معنویتی که همراه پروردگار حقیقی‌شان است مناسبت پیدا نکرده‌اند؛ با آن جدول وجودی‌شان که الان اتصالشان داده به ذات عالم.


جدول وجود؛ خزائن و قدر معلوم

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه‌هایش نزد ماست؛ و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمی‌فرستیم.

اگر من و شما از طریق جدولی، از طریق کانالی، وصل نبودیم به آن حقیقت عالم، از عدم بودیم؛ وجود نداشتیم. همین که هستی یعنی وصلی. وصلی به حقیقت عالم. تو هم شمّه‌ای، تو هم رشحه‌ای، تو هم ظهوری، تو هم آیتی، تو هم مجلایی، تو هم ظلی، جلوه‌ای، کلمه‌ای از آن حقیقت کلّی. ظهوری، شأنی، یک تشأنی — که بحث‌هایش قبلاً گذشته — که اگر از طریق جدول وجودیت وصل به آن نبودی که ربّ توست، از طریق ربّ تو وصل نبودی به آن حقیقت، نبودی. هستی چون رب داری. چون جدول وجودیِ آن اسمی از خدا که در تو پیاده شده هست که تو هستی.

حالا اینجا می‌فرماید «لعدم مناسبتهم المعنویة»: از جهت اینکه این‌ها به سمت معنویت و معنا نرفته‌اند. یعنی حجاب دور خودشان گذاشته‌اند. این‌ها مناسبت پیدا نکرده‌اند با پروردگار حقیقی‌شان.


اشکال فطرت الهی و کل مولود

مقدمه را یک‌بار دیگر می‌گویم. علت اینکه لقاءالله را خیلی‌ها نمی‌چشند و از آن حقایقی که ذخیره شده، مخفی شده برای اهلش، محجوب‌اند، این است که مناسبت معنوی با ربّشان پیدا نکرده‌اند. این را متوجه شدیم.

حالا می‌گوییم: مگر شما در قرآن این آیه را به ما نشان ندادید؟

«فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سرشت خدایی که مردم را بر آن سرشته است.

مگر همه مفطور به فطرت الوهی نیستند؟ یعنی همه در درون خودشان باید این معنویت را داشته باشند؛ چون این فطرت را دارند. حدیثش چیست؟ فکر می‌کنم در مجمع‌البیان مرحوم طبرسی باشد:

«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى ٱلْفِطْرَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر مولودی بر فطرت زاده می‌شود.

همهٔ موالید بر اساس فطرت الهی‌اند. یعنی از درون وصل‌اند؛ همان ربّشان که موجودند. پس چگونه می‌گوییم مناسبت نداشتند از حیث معنوی؟

اینجا را خوب گوش بدهید. اگر امشب کاملش را نگوییم، ان‌شاءالله ادامه‌اش جلسهٔ بعد. نوجوان‌ها خوب گوش بدهند.


فطرت اولیه و فطرت ثانویه

ما یک فطرت اولیه داریم، یک فطرت ثانویه. فطرت اولیه همین فطره است؛ همان شاکله است.

«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِۦ» (اسراء/۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: هرکس بر شاکلهٔ خویش عمل می‌کند.

هرکسی بر اساس شکلش، شاکلهٔ وجودی‌اش، فطرتش عمل می‌کند. بر اساس است.

دقت کنید: بر اساس اصرار بر اعمال‌مان، یک؛ و استیعاد علوم و معارف و باورها و اعتقادات‌مان، دو؛ فطرت ثانویه شکل می‌گیرد. پس بر اساس اینکه ما به چه چیزهایی باور داریم، چه علم و دانشی را فرامی‌گیریم، پای درسِ که می‌نشینیم، نفسِ که به ما می‌خورد.

این علوم و دانشی که داریم فرامی‌گیریم اصلاً الهیه است یا مادّیه؟ ماتریالیستی است، فمینیستی است، سکولار است، منهای دین است؟ چیست؟ علوم، معارف. این‌همه کتاب، باورها، اعتقادها.

چگونه است که یک عدّه گاو می‌پرستند؟ اعتقادشان است، باورشان است. حالا یک‌بار، یک زمان، از حیث قرآنی‌اش می‌خواهیم ان‌شاءالله جلسه‌ای راجع به بت‌پرستی حرف بزنیم؛ خیلی از ما بت‌پرستی را اشتباه گرفته‌ایم. فکر نکنید این‌ها واقعاً — العیاذ بالله — آن خدایی را که مدّ نظر ماست، این گاو فرض کرده‌اند. نه، این نیست. قضیه چیز دیگری است. بعداً قرآنی‌اش را عرض می‌کنیم. این اشتباه در کتاب‌ها نقل شده؛ یا اشتباه بیان شده.

دو: با اعمال؛ اصرار بر اعمال. حالا این عمل چیست؟ ثواب است یا گناه؟ خوب است یا بد؟ خیلی همه‌فهم دارم حرف می‌زنم. می‌گوید این عمل خوب است یا بد؟ بر اساس اصرار، یعنی تکرار. تکرار این دو — یک علم، دو عمل — اصراری که تکرار این دو بر سرش اتفاق می‌افتد، فطرت ثانویه همان شکل می‌گیرد.


جِبِلّ در آیهٔ یس

قرآنی بخواهیم بگوییم، فطرت ثانویه کجا آمده در قرآن؟

«وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا» (یس/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی از شما خلقی بسیار را گمراه کرد.

به تحقیق گمراه کرد شما را شیطان؛ بسیاری از شما را گمراه کرد. «لقد»: به تحقیق. چرا؟ از چه گمراه، به چه خاطر؟ «جِبِلّاً»، جِبلی. این جِبلی می‌شود همان فطرت ثانویه.

تو چه کردی که شیطان توانست سوارت شود؟ تو اگر دوست نداشتی، خوشت نمی‌آمد، شیطان نمی‌توانست دستت را بگیرد بیاورد. خودت آمدی؛ با پای خودت آمدی.


هل من ناصر؛ دست به حسین یا به شیطان

«هَلْ مِن نَاصِرٍ يَنْصُرُنِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا یاوری هست که یاری‌ام کند؟

ابوعبدالله علیه‌السلام می‌فرماید: کیست که مرا یاری بدهد؟ آن انسان کامل را یاری‌دادن معنا ندارد. یعنی من آمده‌ام دستت را بگیرم. تو فقط دستت را به من بده. فقط بخواه، اراده کن؛ همین. بخواه. ببین من چطور کمکت می‌دهم. «هل من ناصر ینصرنی» یعنی همین. فقط دستت را به من بده؛ همین. کار دیگری نمی‌خواهد بکنی. من اصلاً محتاج تو نیستم. به‌خاطر تو می‌گویم دستت را به من بده.

از آن طرف هم شیطان دست دراز کرده می‌گوید دستت را به من بده؛ و تو می‌دهی. دادی؟ تمام. خواستی.

لذا اینکه قیامت می‌فرمایند — روایت داریم — قیامت همه فریادشان سر شیطان بلند می‌شود. شیطان می‌گوید ساکت شوید. خودتان بودید؛ فقط دعوت کردم. خودتان خواستید.


یوسف و برهان رب؛ نخواستن گناه

هر نوع گناهی را که بیاوری، خدا حجّت می‌آورد. حضرت یوسف هم در میان خوشگل‌ترین‌ها بود، بهترین. در موقعیتی قرار داشت که احدی خبر نداشت. آن زن، به آن زیبایی که خوشگل‌ترین زن مصر بود؛ ده تا در پشت در؛ هیچ‌کس هم خبر نداشت. در آن قانون‌های عجیب‌وغریب آن زمان که این برده‌اش بود، غلامش بود، تحت امرش بود. اگر قوانین آن موقع را ببینی می‌فهمی حضرت یوسف چه گلی کاشته. غلامش بوده؛ باید لام‌تاکام هرچه مولایش می‌گفته بگوید چشم. اصلاً تعهدنامه می‌نوشتند. الان به تو می‌گویند این کار را چرا نمی‌گویی چشم؟ من در همه‌چیز به تو گفتم چشم؛ اما اینجا شرمنده‌ام، چون به خدا هم گفته‌ام چشم.

قرآن می‌فرماید اگر ندیده بود برهان ربّش را، کار خراب می‌شد؛ یعنی حضرت یوسف هم آلوده می‌شد:

«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِۦ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهَٰنَ رَبِّهِۦ» (یوسف/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن زن آهنگ او کرد و او نیز آهنگ وی می‌کرد، اگر برهان پروردگارش را ندیده بود.

اینجا فقط حضرت یوسف چون نخواست — دقت بفرمایید نوجوان‌ها: نخواست. نخواست؛ ببین خدا چطور برایش راه باز می‌کند. نگو نمی‌شد، نتوانستم، مجبور شدم گناه کنم. حضرت یوسف نخواست؛ لذا برهان رب را به او نشان دادند.

چیکار کنم؟ درها همه بسته است. فرمودند: فرار کن. فرار کن به سمت درهای بسته. در بسته است اما فرار کن. تو چه کار داری؟ به سمت ده تا درِ بسته فرار کرد؛ یک‌یک درها باز شد. چون نمی‌خواست. درها باز شد؛ فتح و گشایش ایجاد شد برایش.

بیخود ننشینیم گناهان‌مان را گردن خدا و پیغمبر و دین و زمین و زمان و زمانه بیندازیم. حتی شیطان. او دعوت کرده. امام حسین هم دعوت کرده:

«هَلْ مِن نَاصِرٍ يَنْصُرُنِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا یاوری هست که یاری‌ام کند؟

چرا دست به شیطان دادی، به امام حسین ندادی؟


عقل و نفس؛ دست آلوده در شب جمعه

الان وجود ما یک حسین دارد. ما دو قسمتیم. یک قسمت‌مان نفس است، یک قسمت‌مان عقل. نفس‌مان می‌گوید بیا، لبیک، بفرمایید، آمدم. اما عقل‌مان که امام حسین است می‌گوید «هل من ناصر ینصرنی». حالا باشد، حالا صبر کنید. من فعلاً امروز را یک کیفی بکنم، یک نوشی بکنم، یک صفایی. حالا می‌آیم؛ چشم امام حسین، صبر کن. شب جمعه موقع دعا کامل می‌آیم. فعلاً یک هفته بگذار من عشق و حالم را بکنم.

بعد شب جمعه می‌آیی اینجا می‌بینی همه منقلب‌اند، تو خشکی، سفتی؛ هیچ خبری نیست. چرا؟ چون یک هفته دست به شیطان دادی. یک‌شبه می‌خواهی؟ دستت آلوده است. فرمودند آقا ما دست شما را می‌گیریم، اما به شرطی که دست‌تان آن‌قدر آلوده نباشد که ما دست‌تان را بگیریم، ما آلوده شویم. حیا می‌کنیم بخواهیم دست شما را بگیریم. نمی‌شود که.


امپراتوری دروغ فضای مجازی و خودتحقیری

این حالا برویم جلوتر. این اصرار و عادتِ تکرار. دقت کنید. چه آن باورها: الان در فضای مجازی الا ماشاءالله باورهای غلط؛ امپراتوری دروغ است فضای مجازی. دروغ پشت دروغ. الا ماشاءالله.

من از خودم برایتان مثال نزدم؟ این پول‌هایی که می‌آید در این هیئت خرج می‌شود، می‌گوید چقدر پول آمده. مثلاً اینجا را ما قولنامه کردیم چند سال پیش. آخوندی در قم زنگ زده بود به رفیق خودم — عجیب است همان آخوند، داداشِ صیغهٔ زمان جنگ خودم بود — به داداشش می‌گفت با ایشان نگرد؛ از کانادا و اروپا و کجا بودجه می‌آید دستش. من، منِ بچه‌طلبه که سیر تا پیاز زندگی‌ام، ریز و درشت مسائل زندگی‌ام را بعضی‌تان می‌دانید؛ از بچگی با هم بزرگ شدیم. این‌ها این‌جوری‌اند دیگر. چه برسد به آن فضای مجازی که دیگر واقعاً امپراتوری دروغ است.

خودتحقیر را به اوج رسانده. این‌همه افتخارات داریم. در هر رتبه‌ای می‌روی می‌سنجی، رتبهٔ ایران را در هر موضوعی می‌سنجی با آنچه خودشان دارند می‌گویند. آن آمارگیرهای شرق و غرب دارند می‌گویند؛ در مجامع بین‌المللی، آکادمی‌های بین‌المللی، آن‌ها دارند اقرار می‌کنند. در پزشکی، در مهندسی، در معماری، در تولید علم، در تولید ناخالص ملّی، در هرچه هست، رتبه‌ها را می‌بینی زیر ده. فوقش دیگر خیلی بد بگوییم زیر بیست. بعضی رتبه‌های ایران تک است: یک، دو، سه؛ نفر اول، نفر دوم، نفر سوم. و این‌همه امپراتوری دروغ در فضای مجازی، خودتحقیر، خودتحقیر؛ که جوان ما باید بگیرد داد بزند. زیاد می‌بینیم جوان‌ها را: کشور عقب‌افتاده ایران. کجایش عقب‌افتاده است؟ چیستش عقب‌افتاده است؟

عقب‌افتاده است که الان همهٔ دنیا دست به دست هم داده‌اند؟ مگر همهٔ قدرتمند عالم نیستند دست به دست هم داده‌اند. از نظر شما ما از نظر تکنولوژی و فنّ نظامی بالاتر از آمریکا داریم؟ داریم. از نظر تکنولوژی جنگی بالاتر از مثلاً آمریکا و اسرائیل داریم؟ پیشرفته‌ترین تجهیزات جنگی دست‌شان است. اروپا، فرانسه، ایتالیا، کانادا، چین. این‌ها همه دست به دست هم دادند ریختند سر یک شهر به نام غزه. حریف شدند؟ همه چشم‌شان به ایران است. همه. دوست و دشمن. این یعنی چه؟ این یعنی چه؟

از نظر شما اگر ایران فقیر بود، بدبخت بود، فلاکت‌زده بود، علم نداشت، بیچاره بود، ول بود، نظام نداشت، بی‌نظمی حاکم بود، امنیت نبود در خود ایران، می‌توانست این‌جوری قدرت داشته باشد در چشم مردم دنیا؟ یعنی فقط موشک دارد؟ خب آن موشک زائدهٔ چیست؟ آیا زائدهٔ علم نیست؟ زائدهٔ امنیت نیست؟ زائدهٔ این نیست که بسیاری از مردمش که زمانی در فقر و فاقه زندگی می‌کردند و نان در آب می‌زدند می‌خوردند، الان الحمدلله خیلی بهتر است وضع‌شان از آن موقع؛ هی رفته‌رفته بهتر شده‌اند.

کی زمانی این ترافیک در تهران بود؟ من چند روز پیش فکر می‌کردم مسیر یک ربع را یک ساعت و نیم رسیدم؛ یک ربع را یک ساعت. چرا؟ ترافیک. این‌همه ماشین از کجا آمده؟ انواع و اقسام ماشین‌ها؛ میلیونی، میلیاردی. که اصلاً ما میلیون نمی‌شناختیم. حرف از چه میلیون؟ مثلاً زمان جنگ یادتان است می‌گفتند فلانی میلیونر است؛ میلیونر. قبل از زمان جنگ. الان همه میلیاردرند. همه. آن‌هایی که ندارند هم میلیاردرند. یک موتور زیر پای طرف است؛ همان موتور دویست میلیون پولش است. دویست میلیون پول این موتور است که زیر پای طرف است. دارد ناله می‌کند. از کجا آوردی این را؟

من یادم است هم‌سنّ شما، خیلی از شما بچه‌تر که بودیم، زمان قبل از انقلاب بودیم؛ مثلاً هفت سالم بود تازه رفته بودیم مدرسه. کچل‌مان می‌کردند؛ تیغ می‌زدند از ته. چرا؟ پیسی آمده. فقر و بدبختی و پیسی و شپش. در مو، همه. همه باید کچل می‌کردند با تیغ. با تیغ می‌تراشیدند سر همه را، می‌رفتیم مدرسه. چقدر پدربزرگ‌های ما — پدر خود من هنوز زنده است — چقدر از قحطی‌هایی که در زمان آن ملعون خبیث بوده؛ چقدر مردم از گرسنگی و قحطی مرده‌اند.

ما نمی‌گوییم این چیزی که الان هست از حیث اقتصاد مریض نیست، سالم و بی‌اشکال است. هرکی این را بگوید خودش مریض است؛ بگوید الان اقتصاد ما مریض نیست، فشل نیست. نه. اما این‌طور نیست که کلاً نابودیم. این‌طوری نیست.

چهل‌وپنج سال، با اینکه از بیرون بدترین فشارها، از درون هم کسانی آمدند با غفلت ما بچه‌حزب‌اللهی‌ها یا هیئتی‌ها یا مسجدی‌ها رفتند کار را دست‌شان گرفتند که همّت‌شان این است ریشهٔ انقلاب را اینجا بزنند. همین خیلی از این مسئولین تراز اول ما؛ که خیلی‌هاشان البته اول درست بودند، بعد سر خوردند و خراب شدند. از بیرون همه‌شان این است که ریشهٔ انقلاب را بزنند. از داخل هم سی‌وچند سال مسئولین ما دست به دست هم دادند؛ امثال خاتمی‌ها و هاشمی‌ها و فلان، ریشهٔ انقلاب را بزنند. ولی انقلاب ماشاءالله هر روز پویاتر است. این یعنی چه؟ این یعنی چه؟

الان چند روز پیش هم دقت کردید؛ خدا خیر بدهد زاکانی را روی این پل، پل‌هایی که کثیرالعبور بود. مثلاً یک عکس رفسنجانی را زده بود و کنارش زده بود که دنیای آینده دنیایی بدون موشک است؛ دنیای گفت‌وگوهاست، نه موشک. همین چیز. الان بفرمایید ببینید. خیلی کار زیرکانه‌ای کرده ایشان؛ دمش گرم. الان برویم گفت‌وگو کنیم با اسرائیل؟ الان موشک نیاز نداریم؟ همین است. همین فهم‌های ناقص چه بلایی سر انقلاب ما آورد؛ از درون و بیرون. این‌همه فشار.


غزه، سکوت رمزآلود و سیاست بیرون از مرز

بعد الان این قصه، قصهٔ عجیب‌وغریبی که وسط موضوع روز دنیاست؛ روی میز قرارش داده‌اند: قصهٔ غزه. همه همّ‌وغمشان این است که به شدّت ما را احساسی کنند و تحقیر کنند و ما حمله کنیم. همه همّ‌شان این است. اصلاً دنبال این‌اند که ما حمله کنیم، بعد بریزند.

انقلاب چه کار کرد؟ سکوت مرموز سید حسن نصرالله، سید مقاومت، و رهبرمان چه بود؟ این سکوت رمزآلود. این سکوت باعث شد دنیا بیدار شود. یک جبههٔ جهانی علیه اسرائیل شکل بگیرد؛ از درون خود کشورهای ظاهراً موافق اسرائیل. این را نمی‌بینید شما؟ این‌همه تجمعات عجیب‌وغریب در قلب آلمان، فرانسه، در خود نیویورک و واشنگتن علیه سیاست‌های اسرائیل و آمریکا ندیدید؟ کی این‌ها سابقه داشت؟ الان اتفاق افتاده.

یعنی دقیقاً می‌دانید چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ مثل کاری که رهبر عزیزمان، سیاست‌های رهبر عزیزمان با داعش کرد. این‌ها داعش را راه انداختند. رهبر عزیزمان می‌توانست بگوید آقا به ما چه؛ مثل خیلی‌ها: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران، ایران را حفظ کن. نفهم بی‌شعور که باشی، زبان‌نفهم باشی این‌طوری شعار می‌دهی. خب. آقا چه کار کرد؟ جنگید اما بیرون از مرزها. داخل نه. که فرمود اگر بیرون از مرزها ما نمی‌جنگیدیم، امروز باید در اهواز و خوزستان و کجا با این‌ها می‌جنگیدیم. این دیگر برای همه ثابت شد؛ کسانی هم که چشم‌هاشان را بسته بودند. جنگید اما بیرون از مرزها. ما هم الان داریم می‌جنگیم اما بیرون از مرزها. اگر ما الان حملهٔ نظامی به اسرائیل کنیم باید در مرزمان، در خود کشورمان، در همین‌جا شروع کنیم به جنگیدن. الان وقتش نیست و انقلاب در خطر می‌افتد. این زیرکی رهبر است.


جنگ نفت نه جنگ اسلام و کفر

وقتی که ریختند شصت‌وچند تا کشور — یادم نیست — ریختند سر عراق. وقتی که کویت را گرفت صدام ملعون دیوانه؛ کویت را که گرفت بعد شصت‌وچند تا کشور رفتند ریختند سر صدام و عراق. بعد کشورهای اسلامی نامه زدند به رهبر عزیزمان که اوی، چه نشسته‌ای که دنیای کفر ریخته سر دنیای اسلام. دارند ذبح می‌کنند. دارند عراق را له می‌کنند. کشور اسلامی است. بهانه اینکه چرا کویت را گرفتی، دارند بیچاره می‌کنند همهٔ مسلمان‌ها را. شیعه‌اند دیگر؛ اکثر مردم عراق شیعه‌اند.

رهبرمان به نظر شما چه کار کرد؟ اگر ماها بودیم و همهٔ ما، عقل همه‌مان را بگذار روی هم، می‌گفتیم اِ راست می‌گویند، ما هم برویم جلوشان بایستیم بجنگیم. فوقش شهادت است دیگر؛ مثل توّابین بدبخت که اصلاً برویم شهید شویم، مثلاً از قافلهٔ کربلا جا ماندیم، برویم که شهید شویم. بدبخت‌ها. با این‌ها چه جوری باید با سیاست مختار رفت جلو.

یک جمله. اصلاً این جملهٔ رهبر نشان می‌دهد کی:

«ٱللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُۥ» (انعام/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا داناتر است که رسالتش را کجا قرار دهد.

خدا از هرکسی آگاه‌تر است کجا رسالتش را قرار بدهد. در آیهٔ قرآن است. رسالتش را می‌داند به دست کی بدهد.

یک جملهٔ رهبر در جواب نامه‌ای که ده‌ها مملکت و دولت اسلامی به رهبر نوشته بودند که چه نشسته‌اید؟ بفرمایید جنگ ایمان و کفر، اسلام و کفر. رهبر نوشتند — قربان دست‌خط قشنگ‌شان — نوشتند: بسمه‌تعالی؛ این جنگ اسلام و کفر نیست. این جنگ نفت است. امضا. تمام.

می‌دانید همین یک جملهٔ رهبر چه مصلحتی برای این کشور داشت؟ از چه فاجعه‌ای ایران را نجات داد. یک جملهٔ آقا، یک تصمیم‌گیری‌اش نجات داد ایران را.


بی‌تابی در قبال غزه؛ وعدهٔ ملکات نفس

الان من دارم می‌گویم تنها وظیفهٔ ما فعلاً در قبال غزه بی‌تابی ماست. تا می‌توانیم بی‌تاب باشیم و دیگران را بی‌تاب کنیم. در فضای مجازی تا می‌توانیم؛ مخصوصاً در منبرهای‌مان، در روضه‌های‌مان، شعرهای‌مان مرتبط باشد.

خب این قصه ماند. می‌خواستیم ربطش بدهیم به ملکات نفس؛ که آن اصرار و التجاء، آن تکرار عمل، ملکات نفس را می‌سازد و انسان را در حجاب ملکات قرار می‌دهد؛ و ملکات می‌شوند صورِ اشکال، و اشکال برزخی و تمثلات برزخی؛ و کار به جایی می‌رسد که انسان محجوب می‌شود و از آن عنایات حضرت حق محروم می‌ماند. ان‌شاءالله باشد جلسهٔ بعد.


خاتمه

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.