ددرس‌گفتارها

سینش گشاده‌ست.

سینه گشاده.

[مکث] قربونتون برم تحت آفتاب وجود ولایت قرار گرفته و شمس و این شمس پیغمبره.

قمر که او رو طلوع داده ولایته، امامته.

اصل شمسه.

چه ربطی به مروارید داره؟

حالا یه وقتی با هم میشینیم ها.

الان دیگه وقت نیست دربارش حرف بزنیم.

چقدر شیرین که [نفس عمیق] حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه در م-- شرح مصباح الانس همون اوایل دروس حدود مثلا امروز من چون بیست و نه رو گوش می‌دادم دروس فکر می‌کنم مثلا ده پونزده این حدودا اوایل می‌فرمودن که این صدف دقت کنید نوجوان‌ها این صدف اصلا این مروارید چجوری تو وجودش ایجاد می‌شه، انشا میشه، درست می‌شه و چرا بعضیا دو تاست، سه تاست.

می‌فرماید توی زمان خاصی حالا زمانش رو میگه مکانش رو در عرض شود اردیبهشت ماه یه زمان خاصی اینا میان باران خاصی که داره میاد اینا میان در سطح اقیانوس و دریا قرار می‌گیرن.

ما نمی‌بینیمشون.

وقتی باران خاصی داره میاد اس داره اینو حالا مفصل بعدا صحبت کنم الان بگم یه وقت اشتباه می‌کنم.

چون حضور ذهن دقیقی ندارم اون مضمون مطلب رو از جهت علمی بگم.

اینا میان لب اقیانوس دهانشون رو باز می‌کنند.

یه بارم بیشتر اینا تو طول سال دهان باز نمی‌کنند.

چقدر خوبه آدم دهانش بسته باشه کاملا.

بعد اونموقع اگر باز شد می‌بینی گوهر ازش میاد بیرون.

دهانشون بسته‌ست.

یک بار باز می‌کنند به میزانی که همون قطره‌ها مثلا یه قطره بیفته دهنش بسته می‌شه.

بعضیا آنند دو قطره میفته دهن بسته می‌شه، بعضیا سه تا.

لذا سه تا مروارید، دو تا مروارید، یک مروارید.

میان روی دریا و اون آفتاب اون خاص، اون لحظه آفتابی که داره می‌تابه آفتاب خاصیه.

میان اون آفتاب رو بگیرن.

این قطره بارون می‌زنه دهنشون رو می‌بنده میرن داخل.

حالا اینا اسراری داره بماند به وقتش.

میرن می‌خوابن کف اقیانوس بعد از مدتی این می‌شه مروارید؛ تو صدف.

[نفس عمیق] حالا اون مروارید چرا تو گردن حورالین؟

خورشید ولایت تابیده به سینش.

اصلا یه رشده‌ست، ولایته، حور.

این بحث جنس و اینا رو بریز بیرون بچه بازیه.

خلاصه [نفس عمیق] چرا بحث ما به اینجا کشیده شد؟

حالا درد اینجا بود که یه وقت خدایی نکرده "فَبَصَرُوا كَلْ يَوْمَ الْحَدِيد" اون لحظه ما که دفعه می-می‌خوایم به لقای خدا برسیم به لقای پروردگار ببینیم آمادگی نیست.

نیست.

پس چقدر خوب که از الان برسیم.

چقدر خوب که یعنی به نظرم توی این هیئت از روز اولش که با سیصد شهید گمنام شروع شد اتفاق کردیم تا حالا، حالا بعدش رو خدا می‌دونه، ولی تا حالا بحثی به دردبخورتر از بحث لقاءالله نشده.

[نفس عمیق] هرچی میریم جلو اهمیتشو بهتر می‌فهمیم.

غذای وجود ماست.

کسایی که از این غذا محروم بودن کاملا گرسنه‌ن، لاغرن، لاغرکن.

یعنی نگاشون کنی نفس‌هات ضعیف، نفوس ضعیفه، مضطربه.

ولی اونایی که انشاالله رسیدن نفس مطمئنه.

[نفس عمیق] جا داشت که نسبت به حالا اون غلت ویس‌ها که ما صحبت‌هامون معمولا بیست دقیقه اینا این بحث رو دو منبر می‌کردیم بخشیش رو اینجا بحث شد جلسه بعد اما حیفم اومد.

یعنی شما انقدر خوب گوش دادید واقعا حیفم اومد.

[نفس عمیق] انشاالله که عاقبت هممون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

و عجل فرجهم