ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 063

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و افتتاح جلسه

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌کنیم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِي وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت — ارواحنا له الفداء. ان‌شاءالله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حال‌شان خوب باشد و از سائلِ جمع ما دعا کنند. صلواتی قرائت بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرج‌شان را نزدیک گردان.

مرور کلمهٔ ملا محسن دربارهٔ لقاء الله

به فضل الهی مروری پیرامون ابتدای کلمه‌ای داشته باشیم که ملا محسن فیض کاشانی پیرامون لقاء الله آورده است. از روی خودِ متن می‌خوانیم تا ببینیم کجا هستیم.

«كَلِمَتُهُ فِيهَا إِشَارَةٌ إِلَىٰ مَعْنَىٰ لِقَاءِ ٱللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمه‌اش در آن اشاره‌ای است به معنای لقاء الله عزّوجلّ.

«لِقَاؤُهُ سُبْحَانَهُ عِندَ أَهْلِ ٱلْمَعْرِفَةِ عِبَارَةٌ عَنْ مَعْرِفَتِهِ عَزَّ وَجَلَّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لقای او سبحانه نزد اهل معرفت عبارت است از معرفت حضرت حق عزّوجلّ.

لقاء خدا نزد اهل معرفت عبارت است از معرفت حضرت حق؛ نه یک دیدار جسمانی، نه یک توهّمِ رسیدن به ذات. معرفت است. و این معرفت کجا؟

«فِي مَقَامِ ٱلْجَمْعِ وَٱلتَّفْصِيلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در مقام جمع و تفصیل.

در مقام جمع و تفصیل. این را عرض کرده‌ایم: ما هرگز نمی‌توانیم به کلّ ذات علم پیدا کنیم. اصلاً موضوع وجود حضرت حق به عنوان غنیّ عن العالمین و آن ذات غیبی، موضوع قرآن و دعوت انبیا هم نیست. قرآن از ذات غیب‌الغیوب سخن نمی‌گوید تا ما را به اكتناه ذات بخواند؛ دعوت انبیا هم این نیست که بروید ذات را دربیاورید.

لذا جهت لقاء حق، لقاء از مرتبهٔ اسماء به بعد مطرح است. لقاء الله، نه لقاء ذات غیبی. لقاء الله یعنی ظهور آن ذات غیبی با اولین اسم، که «الله» است.


لقاء الله نه لقاء ذات غیبی؛ مرتبهٔ اسماء

این را خوب جا بیندازیم. ذات غیبی موضوع بحث ما نیست. غنیّ عن العالمین است؛ مستغنی است؛ به خلق نیاز ندارد تا شناخته شود در آن مکمن غیب. آنچه موضوع لقاء است، ظهور است: الله.

بعد در آن روایت شریف کافی کلینی — أعلى الله مقامه الشریف — که اولین اسامی که از ذات غیبی انتشار پیدا کرد و منتشر شد چه بود؟ الله و تبارک و تعالی. این سه تا بود.

حالا خودِ «الله» که مقام جمعی داشت. «تبارک» اسم جمالی است. «تعالی» اسم جلالی است. در حقیقت همان:

«ذُو ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِ» (رحمن/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحب جلال و اکرام.

جلال و جمال با هم. تعالی جلال است؛ تبارک جمال است؛ الله جمع این‌هاست. روایت کافی هم که می‌فرماید ظاهرِ آن اسماء سه‌گانه الله تبارک و تعالی است، اشاره به همین انتشار از ذات غیبی است: اول اسم جامع، بعد اسم جمال، بعد اسم جلال.

اینجا ملا محسن می‌فرماید که اصلاً موضوع لقاء حضرت حق سبحانه در مقام جمع و تفصیل است. یعنی بیا در خارج از ذات غیبی، در مرتبهٔ ظهور، اینجا. لقاء از اینجا شروع می‌شود.


مقام جمع و تفصیل؛ قوت وحدت و ضعف کثرت

روح جمع است و بدن تفصیل

حالا آن مراتب عالیه، عالی‌ترین مراتب، می‌شد مرتبهٔ جمع. مثل اینکه ما عالی و شامخ‌ترین مرتبه‌مان می‌شود روح، که مرتبهٔ جمع وجود ماست؛ جمعی است. بعد هرچه می‌آیی به پایین و به مادون، تفصیل می‌شود. مفصّل می‌شود؛ تفرّق پیدا می‌کند؛ کثرت پیدا می‌کند؛ و لذا ضعیف می‌شود.

هرچه به سمت وحدت می‌روی قوت هست. به سمت کثرت که می‌آیی ضعف هست. روح مرتبهٔ جمع است و قوی است؛ بدن مرتبهٔ تفصیل است و ضعیف. هرچه پایین‌تر، کثرت بیشتر، قوت کمتر.

پس لقاء در مقام جمع و تفصیل است؛ یعنی هم آن وحدت را ببینی هم این کثرت را. نه اینکه در جمع بمانی و از تفصیل غافل شوی، نه اینکه در تفصیل گم شوی و جمع را از دست بدهی.


رؤیت حق در خلق و خلق در حق؛ توحید صمدی

ادامهٔ متن ملا محسن:

«وَرُؤْيَةُ ٱلْحَقِّ فِي ٱلْخَلْقِ وَرُؤْيَةُ ٱلْخَلْقِ فِي ٱلْحَقِّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن حق در خلق، و دیدن خلق در حق.

می‌فرماید روی دیدن حق در خلق، و رؤیت الخلق فی الحق. این دو تا را از هم جدا نبینید. توحید صمدی که قبلاً عرض کرده‌ایم همین است.

«وَرُؤْيَةُ ٱلْوَحْدَةِ فِي ٱلْكَثْرَةِ وَرُؤْيَةُ ٱلْكَثْرَةِ فِي ٱلْوَحْدَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن وحدت در کثرت، و دیدن کثرت در وحدت.

همهٔ این‌ها را بحث کرده‌ایم. این دو تا باید با هم باشد؛ و الّا شرک ایجاد می‌شود. اگر فقط وحدت را دیدی و خلق را هیچ گرفتی، یک جور انحراف است. اگر فقط کثرت را دیدی و حق را در آن ندیدی، شرک است. توحید صمدی یعنی هر دو با هم.

«بِحَيْثُ لَا يَحْتَجِبُ ٱلْعَارِفُ بِأَحَدِهِمَا عَنِ ٱلْآخَرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنان‌که عارف به هیچ‌یک از آن دو از دیگری محجوب نشود.

می‌گوید هیچ‌کدام‌شان مانع نمی‌شود، حجاب نمی‌شود، برای اینکه عارف بخواهد به جهت نگاه‌کردن به کثرت از وحدت غافل شود، یا به جهت نگاه‌کردن و توجه به وحدت از کثرت غافل شود. عارف کامل نه اهل کثرتِ غافل است نه اهل جذبه‌ای که خلق را نمی‌بیند.


عارف کامل؛ صاحب قرآن و فرقان

«وَيَكُونُ كَامِلًا فِي ٱلْعِرْفَانِ وَيَكُونُ صَاحِبَ ٱلْفُرْقَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در عرفان کامل می‌شود و صاحب فرقان می‌گردد.

چنین کسی در عرفان کامل می‌شود؛ معرفتش کامل می‌شود. و چنین کسی صاحب چه می‌شود؟ فرقان. قرآن و فرقان هر دو تایش را دارد.

قرآن مقام جمعی دارد. لذا اسم جامع حضرت حق هم که عددش صد و چهارده است؛ قرآن هم که جامعهٔ صد و چهارده سوره دارد. این‌ها را همه را عرض کرده‌ایم. الفرقان هم که تفصیل است؛ تفصیل همان قرآن است. قرآن کلّیه است؛ الفرقان تفصیل همان است: فصل فصل.

صاحب الفرقان یعنی کسی که هم جمع را دارد هم فصل را؛ هم قرآن را هم فرقان را. لقاء الله اگر درست فهمیده شود، عارف را به اینجا می‌رساند.


ترتیب آیات و آیهٔ تطهیر

چرا آیهٔ تطهیر در خطاب به همسران آمده است؟

اینجا نکته‌ای پیش می‌آید که بارها شنیده‌ایم. چرا بعضی از مسائل که خیلی هم به جای خودش مهم است، در میان آیات به گونه‌ای بیان شده که اصلاً جایش ظاهراً اینجا نیست؟ مثل آیهٔ تطهیر. مثل خود همین:

«وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ ٱلْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خانه‌هایتان قرار گیرید و مانند جاهلیت نخستین خودنمایی نکنید؛ و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و خدا و رسولش را فرمان برید. جز این نیست که خدا می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک گرداند، پاک‌داشتنی.

این‌قدر این آیهٔ شریفه و این‌قدر این مقام عظیم است که قدیم‌ها توی هر متنی از ادعیه یا زیارات — مثل حدیث کسا — این‌ها نوبت که می‌آمد، بلافاصله بعد صلوات می‌فرستادند جماعت، به جهت عظمتش.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

آن‌ها قدیم‌ها هرچه می‌کردند روی حساب بود. آیه سی‌وسه سورهٔ احزاب. اول آیه می‌فرماید به همسران پیغمبر که خودتان را پنهان کنید و زینت‌تان را آشکار نکنید؛ در خانه‌ها قرار بگیرید، تبرّج جاهلیت نکنید. دارد به همسران پیغمبر این را می‌گوید: در پنهان باشید. این‌ها بعد یک‌دفعه می‌زند به اهل بیت. خب این چه ربطی دارد؟ بعضی‌ها این چنین می‌گویند.

در بعضی آیات مثلاً دارد آیات الأحکام را بیان می‌کند؛ مسائل احکام حَجّ را می‌گوید؛ یک‌دفعه می‌رود مبحث را می‌زند به آخرت، می‌زند به تقوا، می‌زند به اخلاق. یعنی ظاهراً شما نگاه می‌کنی بعضی از آیات انگار ترتیبش با هم همخوانی ندارد.

بعضی‌ها — که خیلی عدهٔ قلیلی‌اند — گفته‌اند ظاهراً قرآن، آن قرآنی که نازل شده این نیست. این اشتباه را کرده‌اند. این اشتباه را کرده‌اند. می‌گویند عقل ما تشخیص می‌دهد که این الان اینجا نباید باشد؛ چگونه است که الان آمده اینجا؟


مسائل عظیم در میان احکام روزمره

اولاً بزرگان فرموده‌اند که خدای منّان اتفاقاً مسائل بسیار مهمش را آورده تو دل مسائل روزمره و خیلی ظاهراً سطح پایین بیان کرده. یعنی دارد یک مسائل خیلی روزمرگی را می‌گوید، احکام شریعت را بیان می‌کند، یک‌دفعه موضوع ولایت را مثلاً می‌آید می‌گوید؛ برای اینکه این‌ها آنجا گم بشود. این‌جوری نیست که هر کسی دسترسی پیدا کند به این مراتب عالیه. یک وجهش این است.

اما آن جواب درست — جواب‌های زیادی می‌دادند — جواب درست را بزرگان این چنین فرموده‌اند. حضرت علامه حسن‌زاده همین جواب را در شرح فصوص‌شان، ببخشید در شرح مصباح الأنس‌شان، آورده‌اند. در شرح مصباح الأنس مرحوم ابن فناری.


انزال دفعی و تنزیل تدریجی

ایشان می‌فرماید:

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.

این اشاره دارد به مقام انزال دفعی که قبلاً گفته‌ایم. آن «تنزّل الملائکه» تنزیل تدریجی است.

«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان از هر امری فرود می‌آیند.

فرق تنزیل و انزال در چه بود؟ انزال دفعی است؛ تنزیل تدریجی است. دفعی به پیغمبر عزیز عالم به صورت کلّی، مقام کلّی وحدت، القرآن. همهٔ حقایق به صورت کلّی نازل شد.


روح کلّی و کثرات بدن

مثل اینکه:

«فَإِذَا سَوَّيْتُهُۥ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُوا۟ لَهُۥ سَٰجِدِينَ» (حجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون او را راست گردانیدم و در او از روح خود دمیدم، سجده‌کنان برای او درافتید.

روح من دمیده شد؛ من دمیدم از روح خودم در انسان. انسان این‌همه کثرات دارد؛ این‌همه میلیاردها سلول، دور، در مرتبهٔ انزل مراتب وجودی‌اش که بدن و جسم است. این تفالهٔ بدن، این جسمیّتش هست که مربوط به نشئهٔ طبیعت است. میلیاردها کثرت دارد.

اما آن روح که دمیده شده در این کلّیه، آن دیگر مرتبهٔ اشمع و اعلی وجود انسان است که از آن طریق ما مرتبط می‌شویم با کانال این؛ از آن جدول وجودی مرتبط می‌شویم با دریای لایتناهی وجود. که آن می‌شود ربّ ما.

حالا بحث چیست؟ اینکه چگونه است که این آیات این چنین آمده؟ می‌گوییم یک انزال دفعی داریم، شب قدر. یک تنزیل تدریجی داریم که بیست‌وسه سال طول کشیده.


ترتیب مصحف و ترتیب نزول

آن که بیست‌وسه سال طول کشیده، مثلاً سورهٔ نصر. بعضی از روایات فرموده‌اند سورهٔ نصر آخرین سوره‌ای است که بر پیغمبر نازل شده. یک روایت را این را داریم. یک روایت هم یک آیهٔ دیگری را گفته. حالا در هر حال، این سورهٔ نصر الان آخر قرآن قرار نگرفته.

«إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُ» (نصر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد.

یا سورهٔ اعلی؛ سورهٔ اقرأ. ظاهراً در آن تنزیل تدریجی، اولین آیه‌ای که بر پیغمبر نازل شده، بسم الله الرحمن الرحیم سورهٔ اقرأ، علق:

«ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (علق/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.

این را که همه قبول داریم شروع مبحث وحی است. خب چگونه است که این نیامده اول قرآن؟ این صحبت‌ها مطرح است دیگر.

می‌گوییم که ما یک انزال دفعی داریم: به یک‌باره تمامش نازل شده. تنزیل تدریجی که مربوط به تفصیل قرآن است: فصل فصل، جدا جدا، آیات نسبت به شؤون روزمرهٔ اهل ایمان و آن انسان‌ها نازل شده و شأن نزول‌شان دارد؛ که به این می‌گویند تفسیر افقی.

نازل شده؛ آن‌ها ابتدا و انتهاش با این‌ها متفاوت است. این که الان ما داریم، بر اساس نزول دفعی است و به یک‌باره حقایق قرآن بر قلب پیامبر است. یعنی این القرآن.

آن‌طوری بخواهی حساب کنی، آن الفرقان به صورت تفصیلی: اول سورهٔ علق — تازه می‌گویند پنج آیهٔ اول سورهٔ علق نازل شد. بعد آیات دیگر از یک سورهٔ دیگری نازل شد. دو مرتبه خدا ادامهٔ آیات علق را این‌چنین. یعنی خود سورهٔ علق هم به یک‌باره همه‌اش نازل نشد.

آیاتی را داریم که کلّ چندین روز، یک ماه، چقدر بر پیغمبر گذشت بعد نازل شد؛ هیچ آیه‌ای نازل نشد. مثلاً سورهٔ انعام داریم که به یک‌باره همراه با هفتاد هزار ملک یک‌دفعه نازل شد. خیلی سنگین است. این‌ها بالاخره آن روایاتی است که پیرامون نزول آیات هست.

اما پس حواسمان باشد: اینی که الان دست ماست بر اساس انزال دفعی است؛ یعنی به یک‌باره به قلب پیغمبر این قرآنی که الان دست ماست نازل شده، به این ترتیب.

آن که می‌گویند چرا مثلاً الان سورهٔ نصر آخرین آیه بوده، چرا الان اینجا آمده؟ باید آخرین سوره می‌بود. بله؛ بر اساس تنزیل تدریجی آخرین سوره و آیات بوده. ولی ما بحث القرآن را داریم. تفصیلش را کاری نداریم الان. بخواهی تفصیلی نگاه کنی برو تو شأن نزول آیات؛ بله آن‌ها را نگاه کن. تفسیر را مرور کن؛ تفسیر آفاقی. تازه.

این هم نکته‌ای بود که قبلاً هم عرض کرده بودیم؛ منتها این جواب را تا حالا نداده بودیم که آقا چرا بعضی از این آیات تقدّم و تأخّرش ظاهراً با هم همخوانی ندارند.


تقوا و فرقان

بعد گفتیم که کسی که این چنین رفت جلو — یعنی لقاء الله را درست متوجه شد — صاحب چه می‌شود چنین عارفی؟ صاحب الفرقان والقرآن. کما قال الله تعالی:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًۭا» (انفال/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از خدا پروا کنید برای شما فرقانی قرار می‌دهد.

اگر چنانچه تقوای الهی پیشه کنی چه اتفاقی می‌افتد؟ یجعل لکم فرقانا. شما دارای فرقان می‌شوید. فرقان همان قدرت فصل است؛ جدا کردن حق از باطل؛ دیدن تفصیل در عین جمع.

بعد حالا ادامهٔ متن که ملا محسن دارد:

«أَيْ بَيْنَ ٱلْحَقِّ وَٱلْبَاطِلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی میان حق و باطل.

«ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلْبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْكَبِيرُ» (حج/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از آن روست که خدا همان حق است و آنچه جز او می‌خوانند همان باطل است؛ و اینکه خدا همان بلندمرتبهٔ بزرگ است.

می‌فرماید که حالا ما یک حق داریم، یک باطل. و انّ الله هو الحق؛ قطعاً الله هو الحق.


«هُوَ» پیش از الله و پس از الله

الله هو و هو الله

ما یک «هو» داریم قبل از الله می‌آید، یک «هو» داریم بعد از الله. اینجا الان هو قبل آمده یا بعد؟ بعد.

«ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْحَقُّ» (حج/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از آن روست که خدا همان حق است.

انّ الله هو الحق. این یک معنا دارد. هو قبل از الله یک معنا دارد.

هو قبل از الله کجا داریم؟ مثل هو الله. مثل:

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خداست، یکتا.

یا مثلاً:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان به خدا؛ و خداست بی‌نیاز ستوده.

انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی. این هو بعد از الله می‌خواهد اشاره کند به ظهور از ابتدای کثرت.

گفتیم اولین اسمی که انتشار پیدا کرد، منتشر شد از ذات غیبی، الله بود. وقتی می‌گوید «الله هو» یعنی حواست باشد از لحظه‌ای که دیگر کثرات — یعنی مرتبهٔ واحدیّت عالم — شروع شده، ما داریم حرف می‌زنیم. مربوط به آن مرحله است.

ولی می‌گوید قل هو الله. این هو وقتی قبل از الله آمد، دیگر اینجا می‌شود: این هو برمی‌گردد به ذات. اینجا الله چیست؟ الله اسم ذاتی است. اسم ذاتی است.


اسم ذاتی و اسم صفاتی؛ ملکه و ظهور

مثال نجّاری و ظهور ملکه

چون یعنی چه اسم ذاتی؟ شما گفتی اسم؛ اسم نیست که ظهور کرده از ذات غیبی؟ می‌گوییم آقا جان اسم‌ها مگر عین ذات نیست؟ یعنی ملکات وجودی حق مگر نیست؟ این‌طوری بگوییم ملکات. که قبلاً در قالب مثلاً خطاطی و نقاشی و این‌ها مثال زدیم؛ نجاری. یادم است این‌طوری مثال زدیم برای سهولت فهم.

الان شما یک کسی اینجا باشد، خطّاط باشد، نجّار باشد. مثلاً آقا سعید نجّار است. هنر نجاری در وجود ایشان ملکه شده. درست است؟ چشمش را ببندی کارش را می‌کند. نجّار است دیگر. درست است؟ این مرحله به ملکات وجودی‌اش رسیده.

حالا وقتی می‌آید این را می‌ریزد بیرون، همان ملکهٔ وجودی‌اش را ظهور می‌دهد، می‌شود این مثلاً منبر، می‌شود آن کتابخانه، می‌شود آن دراور، می‌شود آن کمد. این‌ها. درست است؟ متوجه هستید دیگر.

این ظهور یعنی این صُنع که توسط ایشان ساخته شد — این کتابخانه، این منبر که جنسش از چوب است و نجّار ساخته — برگرفته از کجاست؟ از ملکهٔ وجودی او که در درونش است. خب در درونش یک چیزی بوده که این ظهور کرده.

الان من دارم با شما حرف می‌زنم. این‌ها از کجا دارد درمی‌آید؟ این کلمات از کجا دارد درمی‌آید؟ در درون وجود من یک چیزی هست که دارد این‌ها را به هم می‌بافد و تزویج می‌دهد و زبان به مخارج حروف برخورد می‌کند. آن هوا — هوا، هویت، آن هو — هی می‌زند کثرات ایجاد می‌کند. و الّا هوا که یک هواست.

این هوایی که می‌آید از حنجره خارج می‌شود می‌خورد به مخارج حروف، یک هواست. هو. تمام شد. درست؛ ولی می‌خورد به کثرات. تا دلت بخواهد الّا ما شاء الله تولیدش چه کار می‌کند؟ کلمات و جملات و موضوعات. اما برگرفته از ملکات وجودی من است.

سخن و خلوت؛ ملکات در وقت ترس و خشم

می‌گوید: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. یعنی تا سخن نگوید تو نمی‌فهمی چه کاره است. چون این سخنش نشان می‌دهد درونش چه خبر است.

حالا الان اینجا همه نشسته‌اند، من هم کتاب دستم و دارم حرف‌های مقدس‌مآبانه می‌زنم این‌ها. این هم حالا بحث اخلاقی‌اش را بخواهیم بکنیم درست؛ این هم توفیق است. الحمدلله خدا را شکر. اما در خلوت معلوم می‌شود. تو خلوتت اگر خواستی حرف بزنی، یا وقت عصبانیتت حرف بزنی، یکی اذیتت کرد خواستی حرف بزنی، خواستی مزاح و شوخی بکنی حرف بزنی، آن موقع ملکات می‌ریزد بیرون. آن هم ملکات وجودی است که می‌ریزد بیرون.

حالا اینجا بحث اخلاق را فعلاً پیش نکشیم و رد شویم. پس چه شد؟ اینجا هم آن «هو»ی قبل از الله یعنی اینکه این الوهیّت، این الهیّت، مُلک به یک معنا که تدبیر می‌کند — که ربّ بعد از آن است.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

ربّ، ربّ العالمین. وقتی ربّ العالمین مطرح است، الله است که تدبیر می‌کند، روزی می‌دهد، قدرت می‌بخشد، حیات می‌بخشد، توفیق نازل می‌کند.

عرض کنم که این از کجا آمده؟ یعنی این صُنعه، صنیعهٔ شریف الهی که وقتی نگاه می‌کنی اصطلاحاً به آن می‌گویند برهان نظم. در دبیرستان می‌خواندیم.

نگاه می‌کنی. مثلاً پیغمبر به یک پیرزنی که داشت چرخ نخریسی‌اش را می‌چرخاند از توحید سؤال کرد. پیرزن چرخ نخریسی‌اش را رها کرد؛ ایستاد. دیگر نچرخید. رها کرد. بعد دو مرتبه چرخاند. پیرزن به پیغمبر فرمود: من توحید را این‌طوری فهمیدم که این چرخ تا گرداننده‌ای نداشته باشد نمی‌چرخد. حضرت فرمود اصل را تو فهمیدی دیگر. اصلاً اصل توحید همین است. حالا نسبت به فهم پیرزن با او حرف زده و لبّ این است.

والّا خب آن معنای حقیقی ان‌قدر بواطن دارد و دارد و دارد که هرکس بخواهد باید برود تفاسیر انفسیهٔ آل الله را که تو کتاب‌های‌شان مثل کتابی که دست ماست ریخته شده بخواند.

پس این را الان می‌فهمیم. این‌همه صُنعهٔ الهی، این عظمت ظهور حضرت حق، از کجا منتج شده؟ از ملکات وجودی حق. آن ملکات چیستند؟ اسماء الله‌اند که عین ذات‌اند. متوجه شدید؟

انسان هم این‌چنین است. هرچه که از او ظهور می‌کند بر اساس ملکات وجودی‌اش است. چرا یکی می‌ترسد می‌گوید یا اباالفضل؛ یکی می‌ترسد یک حرف زشت می‌زند؟ چرا یک کسی مثلاً عصبانی می‌شود می‌گوید استغفرالله؛ یکی عصبانی می‌شود می‌گوید فلان فلان شده؟ این‌ها همه‌اش ملکات وجودی‌اش است. قشنگ می‌شود از اینجا فهمید که در درون طرف چقدر است. یعنی خودت، خودت را بشناسی.

حالا این‌ها را قبلاً ما درباره‌اش حسابی حرف زده بودیم. یا حالا پس یک‌دفعه نمی‌دانم چه شد اصلاً ما رفتیم سراغ هوی قبل از الله، هوی بعد از الله.


قوس سورهٔ اخلاص

حالا آن «هو» به یک معنا، هوی قبل از الله می‌شود هویّه؛ یا آن اللهی که می‌گوید قل هو الله. تو همین سوره اصلاً نگاه کنید:

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خداست، یکتا.

اینجا الله، الله بگویید ذاتی است. چون اصلاً قبلش هویّه است. حالا:

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بی‌نیاز و مقصود همگان است.

اینجا الله ذاتی است یا صفاتی؟ صفاتی است. صفاتی است. الله الصمد. اینجا چون دیگر بعد از الله، صمد صفت حضرت حق را آورده. بعد خود الله قبلش هو نیامده اینجا. الله صفاتی است. یعنی هی مرتبه به مرتبه تنزّل می‌کند.

حالا کدام الصمد؟

«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است.

هی تنزّل می‌کند. می‌آید تو مرتبهٔ دیگر، انزل مراتب: تولّد. لم یلد و لم یولد.

بعد دیگر موهم را می‌زند و ختم می‌کند:

«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ» (اخلاص/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس او را همتا نبوده است.

اصلاً احدی مثل او نیست. باز قوس است. از بالا می‌آید می‌زند می‌رود یک‌دفعه تا بالا دوباره. احد. دوباره قل هو الله از مرتبهٔ ذاتیهٔ حضرت حق شروع می‌کند؛ می‌آید انتهای آیه احد: و لم یکن له کفواً احد. دو مرتبه می‌زند به مرتبهٔ احدیّت. می‌آید به مرحلهٔ واحدیّت، کثرت؛ می‌رود به احدیّت.

با احد هم شروع شد ها:

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خداست، یکتا.

خیلی دوره دوره تو آیات عجیب است. دوره دوره‌های آیات را شما نگاه کنید.


ادنی و اعلای تقوا

پس رسیدیم به کجا؟ حالا آنجایی که ملا محسن به آن اشاره می‌کند، وقتی این موضوع را مطرح می‌کند می‌خواهد فرق بین حق و باطل را بگوید. بعد می‌فرماید:

«فَإِنَّ أَدْنَىٰ مَرَاتِبِ ٱلتَّقْوَىٰ ٱلِٱتِّقَاءُ عَنِ ٱلْمُحَرَّمَاتِ وَأَعْلَاهَا ٱلِٱتِّقَاءُ مِن مُشَاهَدَةِ ٱلْغَيْرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس همانا پایین‌ترین مراتب تقوا پرهیز از محرّمات است و بالاترین آن پرهیز از مشاهدهٔ غیر.

این ابتدایی‌ترین مرحلهٔ تقوا، ابتدایی‌ترینش می‌شود چه؟ اینکه دامنت را از گناه و محرّمات جمع کنی. آن مرتبهٔ اعلایش یادتان چه بود؟ و اعلاها الاتقاء من مشاهدة الغیر. اینکه غیر خدا نبینی. این دیگر حدّ اعلای تقواست. هرچه ببینی حق ببینی. داری کثرات می‌بینی، خلق می‌بینی، اما می‌بینی ظهور حق است؛ خودش مستقل نیست که.


رجای لقاء رب و عمل صالح

«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته کند.

هرکس که امید دارد لقاء ربّش را، فلیعمل عملاً صالحا. ده دقیقه هم اضافه عرض کردم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرج‌شان را نزدیک گردان.

همین اولش ایستادیم دیگر. حالا خواستیم مرور کنیم. من دو صفحهٔ دیگر به خیال خام خودم خواستم الان مرور کنم از روی متن که چه‌ها را خوانده‌ایم تو این کلمهٔ مکتوبهٔ ملا محسن. دیدیم نه؛ دوباره هم چند خط اولش ماندیم. حالا یک مروری دو مرتبه داشته باشیم. جلسهٔ بعد هم همین‌طوری تا برسیم سرِ خط، تا آنجایی که دیگر هنوز توضیح نداده‌ایم.

ان‌شاءالله حال‌مان خوش بشود، خوب بشود، به عنایت حضرت حق. صلواتی هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرج‌شان را نزدیک گردان.

چرا بحث پیش از کمیل آمده است

شاید این پرسش باشد که ما مدت‌هاست صحبت‌ها را در شب جمعه بعد از کمیل قرار داده بودیم؛ چه شده که یکی دو جلسه است انداخته‌اید اول کمیل؟

دلیلش را خیلی اجمالی عرض کنم. به جاهای خیلی حسّاسی از بحث‌مان رسیده‌ایم تو موضوع لقاء الله و حتی موارد دیگر. چون مبانی را تقریباً گفته‌ایم، داریم می‌رویم به لبّ مطلب. می‌ترسم حقیقتش. ترس دارم چون آخر مجلس همه هستند: کوچک و بزرگ، همه با سلایق و ظروف وجودی متعدّد و مختلف. می‌ترسم.

می‌گویم این را اول بگذار بگویم؛ بروم. هرکس بود نوش جانش؛ و آن کسی که می‌ماند به بهانهٔ دعای کمیل بعد مثلاً آخر سر دیگر مجبور است بنشیند. مجبور است دیگر؛ تا حالا نشسته حالا مجبور است بنشیند دیگر. آن موقع حرف‌ها را می‌شنود. احساس می‌کنم بعضی‌ها دارند اذیت می‌شوند.

لذا فعلاً تا از این گردنهٔ بحث عبور کنیم، مباحث را من همان ابتدا سریع عرض می‌کنم؛ بعد می‌رویم سراغ دعا و مناجات.


یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.