بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایه آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
به فضل الهی در این شبی که به نیت حسین جان عزیزمون گرد هم جمع شدیم [نفس عمیق] یه چند تا نکته کوتاه پیرامون ادامه مبحث لقاء الله داشته باشیم.
به قدری موضوع لقاء الله مهم هست که [سرفه] در بسیاری از آیات که بعضیش رو مورد توجه قرار دادیم و بسیاری از روایات ما حتی در ادعیه و زیارات هم وارد شده و مشتاقت الی فرحت لقائک.
در زیارت امین الله میخونیم این فراز رو.
که خدایا ما رو مشتاق اون فرحت و شادی و سرور لقاء خودت قرار بده.
خب مگر میشود که عقل سلیمی مخالف با شادی و سرور باشد و فرح رو پس بزند؟
اگر فرح، فرح عقلی باشد، ذاتی باشد، همه پی او خواهند رفت.
امروزه که متاسفانه غالباً اکثرهم لا يعقلون، لا يتدبرون، لا يفقهون؛ پی شادیهای کاذب میگردند و لحظاتی رو شادن و بعد از اون به شدت غمانگیزن و غصه تو وجودشون فوران میکنه و لحظاتی به خیال خودشون شادی میکنند.
شادیهای عقلانی نمیکنند لذا خستگی شادی براشون میمونه.
[نفس عمیق] اینجا که میفرماید مشتاقت الی فرحت لقائک، این خنکی، سرور و شادی که در پس لقاء حضرت حق رخ میدهد؛ این چون مربوط به عالم مجردات است، از عالم ماده دیگه انسان فارغ شده است و نفس ناطقه اعلام انصراف از این جسم خاکی کرده و در حال برون رفت از عالم ماده و ورود به عالم بعدی که اسمش برزخ هست، میباشد.
لذا اونجا بحث، بحث مجردات است.
بحث کلیست.
مثل دنیا به این شکل کثرت و کثرات نیست.
لذا وقتی میفرماید که ما رو مشتاق خنکا و اون شادی هنگام ملاقات و لقاء خودت قرار بده، پیداست که بحث، بحث عقلیست.
برمیگرده به عالم کلیتر از دنیا و اونجا دیگه بحث مجردات است.
مجرد است اصلاً.
تجرد دارد از ماده.
فارغ است از ماده.
ماده نیست که بگیم لبمون رو باز کنیم و قهقهه و بخندیم و یه برنامهای هم به عنوان خندهنوانه ت-تنظیم کنیم و خندههای مصنوعی و به درد نخور.
که انتهاش هم میبینید چیزی بر انسان نمیمونه جز لودگی و افسردگی و تمسخر این و آن یا به خودت، تمسخر خودت.
که به واقع انسان اگر چشمش باز شده باشه به حقایق عالم حتی در لایههای نزولی عالم، امم...
به این خندهها خنده میکنه.
میگه آخه این چه خندهایه؟
اینها یعنی ببینید حجت خدا، جانشین خدا، جانشین خدا روی زمین به چه حال روزی افتاده؟
اینها خندههای عقلانی نیست، اینها خندههای مادیست.
اتفاقاً اون سرور، نشاط، شادی ذاتی که در پس عبادات اولاً در سکوت هست که هیچ ظاهراً خندهای هم از طرف نمیبینی، در سکوت محضه.
اما انبساط، نشاط، طراوت، بلندگی، حالت معراج و پروازی که درش میبینی مطلقا در این شادیهای ظاهریه، دنیویه نمیبینی.
ما نفی نمیکنیم، السلام علیکوم، شادیهای دنیایی رو.
منتها اینها در طول اون هستن.
شادی دنیوی، السلام علیکوم، وقتی خوبه که در طول اون شادی عقلی حاصل بشود.
لذا اصل خنده از به این معنا که نگاه کنیم اصل شادی و سرور و فرحت برمیگرده به اهل ایمان.
اونها ادای شادی رو در میارن حالا این تبلورش کیه؟
ظهورش به یک معنا کیه؟
این فرحت و این شادی وقت لقاء خداست.
مشتاقتاً الی فرحة لقائک.
اون دستهبندیهایی که در زیارت امین الله داره.
حالا شما تصور کنید که امین الله رو انشاالله توفیق بشه در محضر امیرالمؤمنین دارید زمزمه میکنید جلوی اون طلا مولا محضر امیرالمؤمنین که همه عالم و کائنات روزیشون رو از او میگیرند.
یکی از معانی امیر روزی دهنده است.
روزیشون رو از او میگیرند.
داری به او چون اولش هم السلام علیک یا امیر المؤمنین بعد تو پرانتز اونجا نوشته و توضیح داده که اگر ائمه دیگه بودند به جای نام امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب مثلاً بگید یا ابالحسن یا علی ابن موسی الرضا.
اذنش رو هم خودشون دادن چون زیارت معثوره است.
اثر اهل بیته.
حالا شما گمان کنید که انشاالله به زودی زود جلوی اون طلا داری با امیرالمؤمنین نجوا میکنی با انسان کامل.
نفر اول بعد از پیغمبر، امامه بهتره بگیم همه اولیاء الهی [مکث] و امیر بهتره اصلاً بگیم امیر تا امام.
امام بودن خیلی رتبه و درجه امام به این معنا که میگیم منحصر به فرد نیست چون خیلیا امام، امام جماعت، امامت یا امام کفر.
اونا هم امام دارند.
ولی وقتی میگی امیر دیگه قصه فرق میکنه.
وقتی میگی امیرالمؤمنین، حجت الله، امین الله.
[سرفه] حالا وقتی که با امیرالمؤمنین شروع به زیارت میکنی، رو کردی به مرکز و محل ریزش فیض الهی.
نزول هر فیضی که میخواد نازل بشه به مراتب دانی و پست فلسفی خودش برسه از کانال وجودی اون آقا این فیض منتقل میشه.
لذا وقتی شما بعد از زیارت یه دو سه جمله زیارت نامه رو که میخونی بعد شروع میکنی دعا کردن.
شیرینی زیارت امین الله هم به همون نجوا و دعاهاشه.
اصلاً از این حیث انقدر تأکید شده به امین الله چون توش دعا زیاد داره.
ادعاء مخلا باده.
به یک معنا توجه کنید اصلاً مغز زیارات میشه گفت همین امین اللهست.
پسته شما میخوری مغزشو میخوری دیگه [مکث] مغزش.
تازه خود مغزش هم باز مغز داره.
اون عصاره و چکیده مغزشو بهش میگن مغز، ذوبده که خلاصه همه داراییهای اون چیز هست.
اون امین الله به جهت دعاهاش.
حالا اون دعاهای حالا من البته بحثم این نیست لذا ورودم نمیکنم به این دستهبندی دعاها.
همین طوری عرض میکنم قطعاً توجه داشتید این فرازهای دعاها داره مرزبندی میکنه و در حقیقت خطکشی میکنه و ریلگذاری میکنه به یک معنا.
حالا که مواجه شدی با انسان کامل، الان من باید چگونه باشم؟
اگر من پشت سر شمام یا امیرالمؤمنین یا امام رضا، الان من چگونه باید باشم؟
حالا تا حالا نبودم.
هارب منک الیک از تو به خودت فرار کردم ففر الی الله.
شما هم که مظهر اتم اسم جامع در بیرون هستید.
خب من به سوی شما ففر الی الله یعنی ففر الی علی ابن ابی طالب.
من به سوی شما فرار کردم.
حالا که اومدم به سمت شما میخوام میزون بشم.
میخوام ریلگذاری کنم از این به بعدم درست باشه.
چگونه باید باشم؟
تو همون دعاها قشنگ دقت کنید خطکشی کرده، نقشه راه رو تعیین کرده و به قول حضرت علامه این جملاتی که میگم عزیز دلم اینها خون دله، نه فقط خون شهدای ما، خون دله، خون مرکبه.
علمای ما، بزرگان ما سالیان سال در فشار خفقان نظام شاهنشاهی قدیم و اون فشارها، اون اذیت و آزارها، تبعیدها و فقرها، سختیها، انزواهای که مردم اینها رو از خودشون طرد کردن تو حجرههای نمور، تاریک با شکم گرسنه و روزه این حقایق رسیده.
اینا رو باید قدر دونست که حضرت علامه فرمودن این ادعیه، ادعیه، این متن ادعیه، زیارات اینها مقامات انشایی اهل بیتاند.
وصل چون فرمود [مکث] انا امرنا [سرفه] که ما به ما امر شده که نکلم الناس على قدر عقولهم به قدر عقل مردم با اونها سخن بگیم.
لذا روایات ما اگرچه ذرهبین طهارت نفس بگذاری به گونهایست که تا اون عمقش میری.
یعنی اینطوری نیست که باطنش در دسترس نباشه، هست.
[سرفه] چگونه است که ابن عربی فقط نود و پنج جلد تفسیر قرآن انفوسی نوشته نه افاقیا که شأن نزول این آیه کیه؟
چگونه نازل شد؟
چی شد؟
در پی چه حادثهای؟
نه، انفوسی.
حالا چون وعده داده بودیم [صدای بچه] من غریب انشاالله یه توضیح پیراهون فرق تفسیر انفوسی قرآن با افاقیش عرض میکنیم.[سرفه] که حالا یک به قول علامه یکی از بزرگان ماه مبارک رمضان درس فصوص داشت.
فصوص ابن عربی که بعضا ما ارجاع میدیم مباحث رو به فصوص ابن عربی علیه الرحمه.
و ازش سؤال کردن شما درس و بحثتون چیه؟
ماه مبارک رمضان.
اینو البته علامه در خود درس فصوص فرمودن.
فرمودن یکی از اولیاء الهی.
حالا علامه بگه اولیاء الهی دیگه وزنشو باید بسنجیم.
ازش پرسیدن چه درس و بحثی دارید ماه مبارک رمضان مثل که الان ما مثلا عنوان بحثمون لقاء الله شبای جمعه.
ازشون پرسیدن، فرمودن ما تفسیر قرآن داریم.
از این ولی خدا پرسیدن تفسیر قرآن، چه تفسیر قرآنی؟
در اساس چه منبعی، چه کتابی؟
فرمود تفسیر انسی قرآن، شرح فصوص داریم میدیم.
اینطوری.
حالا در روایات نسبت به صعë وجودی افراد و اشخاص، مخصوصا اون اه عرض شود خطب و فرمایشاتی که در عموم بیان شده، اینها قربونتون برم یه حالتی دارد که چگونه عرض کنم که همه فهم بشه، روتوش شده است.
یه طوری که برای اونهایی که عقلشون هم تعطیل شده متاسفانه زمخت جلوه نکنه.
توجه کردید؟
در قالب یک [نفس عمیق] آرایشی اینها قرار گرفته در اون بافت و نزدی که داره این حقایق در روایات نسبت به عقول.
اما دعا اینطوری نیست.
متن زیارت اینطوری نیست.
خیلی صریحتر از روایات.
لذا مقامات انشایی اهل بیت و اون اوج عرفان و معراجشون رو در متن دعاهاشون میشه پیدا کرد.
اینی که دارم میگم که به جهت اینکه اهمیت این موضوع دستمون بیاد.
نگیم حالا خب حاج آقا یه وقتی بهش دادن و میخواد حالا یه چیزی بگه دیگه رفته سراغ مشتاقت الی فرحة لقائه که امین الله و چون مربوط به لقاء الله یک چیزی از تل-- تو دل مثلا بحث میخواد بیرون بکشه.
نه.
جسارت نکن به خودت و مجلس.
نه خیلی حرف بالا است خیلی.
حالا بحث چی بود؟
ریلگذاری.
یکی از اونجاهایی که در همین متن زیارت امین الله داره تصریح میکنه و ریل و نقشه راه ما رو مشخص میکنه که حالا که اومدیم محضر انسان کامل و ولی الله اعظم حالا از اینجا به بعد چگونه باید زندگی کنیم؟
باید مشتاق اون سرور هنگام لقاء خدا باشیم.
آقا حالا به همین وزان به سیر بحث بخواهیم صحبت کنیم.
رفتیم زیارت کربلا، نجف انشاالله هر جا مشهد الرضا مدینه النبی که دیگه الان اوج رفت و آمد زائرین هست و اینها برگشتیم.
از کجا بفهمم که من رو به سمت ولی الله الاعظم کردم، درست زیارت کردم و بعد از اون مسیر رو درست دارم طی میکنم.
مثل اینکه به امیرالمؤم-- به پیغمبر عزیز عالم در مسجد گفتن آقا جون ما از کجا بفهمیم کی در صراط مستقیم هستیم؟
این همه در نماز میگیم "اهدنا الصراط المستقيم".
حضرت اشاره به امیرالمؤمنین کرد.
فرمود همین یک ملاک این جزو اصول و امهات اصلی ماست.
اونها هم درجهبندی دارن.
یکی از مهمترین اصول و امهاته که اونها به دست ما این مهکها رو دادن.
این خطکشیها و نقشه راه رو دادن.
فرمود این آقا رو اگر دوست داشتی بدون در مسیر صراط مستقیمه.
اما اگر خدای نکرده سر سوزنی دیدی یه حالت مثلا ناراحتی، بغضی، کراهتی چیزی نه، از مسیر خارج شدی.
خب حالا از کجا بفهمم رفتم زیارت انسان کامل و برگشتم تو مسیرم؟
[صدای کودک] همین جا این نقشه راهی که مشخص کردم.
آیا مشتاق از عشق میاد، شوق.
از شوق میاد.
آیا شوق [مکث]، یعنی بیخوابی، بیخوابی نسبت به اون سرور هنگام موت داری و لقاء خدا؟
یعنی الان یه دفعه به شما خبر بدن که بلند بگو لا اله الا الله.
تمام.
ما اومدیم ببریم از تو.
آیا خوشحال میشی؟
یا ناراحت؟
آمادهای برای اون سرور؟
الان شما بخوای بری یه جشن تولدی، جشن شادی، سروری، عروسی، هرچی جشن شادیه خودتو نسبت به-- متناسب با اون جشن خودتو آماده میکنی دیگه.
لباس مثلا مشکی نمیپوشی بری جشن که.
عطر میزنی، موهاتو سشوار میکشی، روغن میکشی.
چه میکنی اینا میری.
خب آ این داره نشون میده یعنی اون ریل رو گذاشته خیلی راحت میشه تطبیق داد.
همون تو متن زیارت که داری زیارت میکنی "السلام علیک یا امین الله فی ارضه" همونجا اصلاً بهت القا میشه تو انگار داره اتو میکشه تورو.
صاف و صوفت میکنه.
کجا؟
کج و کوله بودی داره اتو میکشه و خودت خود-- نفس خودت بهترین ملاک برای درک این حقیقته.
حالا ظاهراً از حیث عاطفی میگن ارتباط گرفتن با انسان کامل از پس عشق، انکسار، خشوع، خضوع، حال خوش، انبساط.
که میگه اذن ورود میگیری، میگه انکساری تو قلبت باشه.
این انکسار رو معنا کن آقا.
یعنی، یعنی ببینی داری متأثر میشی.
اثر میگیری از زیارت.
حضور ظاهر عند المظهور دیگه معنای زیارته.
اثر میگیری یعنی چی؟
یعنی اون یه داره اتو میکنه تو رو.
داره صاف و صوفت میکنه آماده میشی.
یعنی بعد از زیارت تو دیگه باید آماده لقاء باشی.
آماده لقاء الله باشی.
این تازه یک نقشه است، یک کده، یک رمزه، یک راه رو، یک سبیله که به صراط برسونتت.
خیلی اینا مهمه.
[صدای محیط] حالا ما میشنویم مرگ مفاجات.
البته من هنوز ورود نکردم به متن [نفس عمیق] رساله کلمات مکتوبه ملا محسن در وسطهای بحث لقاء الله در وسط همین متن بودیم.
کلمهتون فیها اشارتون إلى معنى لقاء الله عزّ و جل.
وسط این متن بودیم.
اما خب حالا جلسه هم به نیت ابوسنجان حاطب هست و ایشون هم به لق-- به یک معنا به لقاء خدا رو به خدای خودش رسیده.
بحث این چنین شده.
اینا، اینا، این حرفها به درد هممون میخوره.
و میشنویم مرگ مفاجات.
پناه ببریم به خدا از مرگ مفاجات یعنی آنی.
آمادگی نداری، تهیّؤ نداری.
بییکباره میاد سراغت.
خب قبول.
اما برای من و شمایی که داریم تماشا میکنیم و نگاه میکنیم به یک بارهست.
اما اون لحظه چه بحثها، صحبتها و گفتوگوهایی پیش میاد بین قابض الارواح و اون میت.
چه عالمیه برای خودش.
برای بعضیها گفتن هزار سال طول میکشه.
همون لحظه ها.
ما اینا رو نمیفهمیم.
[نفس عمیق] این گفتوگویی که بین اینها هست [نفس عمیق] و انشاالله که خدای منّان ما رو از شر هر شری در امان خودش بداره.
مخصوصاً این [نفس عمیق] قاطی شدن بحث دنیا و آخرت در این جبهه یا کسوت و این هیئت و این ساختمان که ما اینجا میخوایم روضه بخونیم صدای بزن بکوب داره از این پایین میاد.
ما تذکر هم دادیم اما خدا انشاالله نجات بده ماها رو که متن حکومت جمهوری اسلامی در جلسات ما باید به این وضع برقرار بشه.
حالا کی کم کاری کرده؟
من، شماها، کرم داران یا درم داران.
بالاخره یه کم کاریهایی صورت گرفته که این وضعیت ماست.
این ضیقها حاصل میشه و الا نباید باشه.
انشاالله خدا ما را از این قاطی شدن دنیا و آخرت، مشوب شدن حق و باطل، نور و ظلمت در این دنیا که سختترین امتحان بچهها همینه.
با هم قاطیه.
یعنی سخته.
البته برای همه سخت نیست ها ولی غالباً سخته تشخیصش.
[نفس عمیق] نجات بده هممون رو صلواتی ختم کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.
سلام علیکم و رحمت الله.
خیلی شلوغه دیده امشب.
یه با حضور و توجه قلبی یک صلوات ختم کنیم.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.
رشته کلام از دست ما رفت.
انشاالله خدا خودش جلسه رو دست بگیره.
پس ما از اینجا میتونیم تشخیص بدیم که آیا زیارت ما زیارت بود یا نه که ببینیم بعد از زیارت چه مقدار عاشق اون سرور هنگام لقاء خدا هستیم.
وقتی کسی بهمون میگه آماده هستی برای موت، مرگ مثلا موت، زبونت رو باز بگیر.
استغفرالله.
این معلوم است مطلقا که مشخصه که مطلقا آمادگی وجود نداره.
اما تو لذت ببری یه کسی از منازل و مقا- مواقف از هنگام موت به بعد برای شما سخن بگه.
که حالا اون مرگ مفاجات رو که داشتیم میگفتیم برگردیم به بحث.
اون میبینی نه بینش گفتوگوهایی رخ میده اینها [نفس عمیق] دیگه خدا میدونه اون شادیه، حزنه، غ- غصه است.
حتی در خصوص ابراهیم خلیل الرحمن هم داریم که وقتی [نفس عمیق] اومدن قابض الارواح تشریف آوردن برای قبض روح حضرت ابراهیم.
شیخ الانبیا.
حالا شیخ الانبیا به حضرت طول عمر حضرت نوحه.
حضرت مقام بعد از پیغمبر حضرت ابراهیمه.
خب ایشون خیلی زیرک بوده حضرت ابراهیم.
خیلی.
بعضیا متأسفانه بد معنا کردن این گفتوگو از حضرت ابراهیم رو با قابض الارواح.
گفت به خدا سلام ما رو برسون بگو که چگونهست که دوست از مرگ دوستش خوشحال شده؟
میخوای منو قبض روح کنی چگونه است؟
بعضیا اینو بد معنا کردن، نفهمیدن مقام حضرت ابراهیم رو ندیدن و این، این رو بازش کردن.
بعد خیلی شیرینتر از اون جواب خدا که به خلیل ما بگو چگونه است که دوست شوق دیدار دوستش رو نداره.
[خنده] خیلی قشنگه جمله.
بعد حضرت ابراهیم با همین جمله تمام کرد.
یعنی، یعنی این، این جمله که بیان شد قبض روح اتفاق افتاد.
یعنی نبض بود.
نظر بنده اینه.
حالا من در اون مقام نیستم.
البته ما به زور به شما خروندیم بسیاری از برداشتهامون رو از روایات و آیات و گفتار بزرگان و نگفتیم هم بعضی موقعها.
اینم یکیشه حالا که داریم میگیم.
نظر بنده اینه که اینجا حضرت ابراهیم میخواست "لیطْمئن قلبی" هست.
که اون قلبش اطمینان قلبیش داره اما کامل بشه.
اگر تامه اتم بشه به اینکه خدا او رو خلیل قبول کرده و داره.
قبول داره هنوز به عنوان خلیل خودش.
دوست خاص خودش، میگن خلیل.
که این حرف رو زد.
ببین جواب چی میاد دیگه.
جواب ببین چه زیبا اومده.
آیا دوست شوق دیدار دوستش رو نباید داشته باشه؟
بله که دارم.
بسم الله آغوش باز میکنم.
ببین این رمزه.
حالا ما لحظه دیدار میخوایم به قابض الارواح و به خدا چیا بگیم الله اعلم.
[خنده] چی میخواد از زبان ما جاری بشه؟
به خدا بگو ما رو گرفتیا؟
حالا وقتش بود؟
[خنده] هنوز بچههامو داماد و عروس نکردم.
هنوز نمیدونم تو.
اینا پیش میاد.
یعنی قراره ما این منازل رو قربونتون برم طی کنیم.
یعنی قراره بریم بالاخره تک تک ما که اینجا نشستیم دست رو قرآن میتونیم بذاریم ابالفضل رو قسم بخوریم، قرآن رو قسم بخوریم که قراره ما این لحظات رو تک تک ما درک کنیم.
پس چرا سخن نگیم؟
اگه مشکوک بود.
[صدای کودکان] حاج آقا هی میشینی از کربلا میگی.
بابا ما که نمیفهمیم نرفتیم.
اینه که دیگه قراره بریم.
[صدای کودکان] سوالی دست بنده دادن فرمودن سلام علیکم.
و علیکم السلام.
حاج آقا لطفا بفرمایید جان.
ما از جشن تولد یک بار لذت بردهایم که [نفس عمیق] هر بار دعوت میشویم شایق هستیم به آن [مکث]، در دنیا کجا لقاء پروردگار را تجربه کردیم که به آن مشتاق باشیم؟
احسنت.
سوال جانانهایه.
رده تو خال هرکی بوده.
ها؟
این سؤال، این قبیل سؤالات معمولا از سمت خانوما میاد.
درسته؟
خانوم وقت نداره.
گفتم.
[خنده] بله.
یا ما جشن تولد و شادی و اینها رو تو nature طبیعت درک کردیم که یه شاد-شادی، یه سرور، یه شیرینی خوردیم مثلا.
یه نشست و برخاستی من دارم سؤال رو باز میکنم با عزیزانمون اینا داشتیم که درکش میکنیم.
مثلا دوست داریم دوباره بریم جشن تولد.
درسته؟
ما کی لقاء الله رو درک کردیم که الان شایقش باشیم؟
[نفس عمیق] اگر کسی سیر و نه مباحث دیگه ما رو، هیچ کدوم از مباحث، همین سیر بحث لقاء الله رو پیگیر بوده، جواب این سؤال رو تو سیر بحث داره.
اصلا همه جواب این سؤال تو همون قسمت اول این آیه است که "انا لله" تمام.
و "انا الیه راجعون".
ما الان در حال رجعتیم.
ما قوس صعود رو داریم طی میکنیم، نه نزول.
نزول رخ داد.
از کجا آمدیم؟
اینکه امیرالمؤمنین میفرماید "رحم الله امرأ" خدا رحمت کنه مردی رو که بدونه "من أین إلى أین في أین إلى أین".
بدونه از کجا اومده، کجا اومده و به کجا میره.
یه جا دیگه میفرمود برای چی آمده.
از کجا آمده یعنی همون چیزی که ایشون الان سؤال کرده.
ما کی لقاء خدا رو درک کردیم؟
در ثغء ذات ربوبی درک کردیم.
در علم الهی درک کردیم.
وقتی اون اعیان ثابته و ماهیات صور علمیه در ثغء ذات حضرت حق که قبلا بحث کردیم، ما قبل از اینکه اگر بگیریم بخواهیم مثلا سهولت، سهولت فهم قبول کنیم که یک وقتی خدا بود [نفس عمیق]، "کان الله" خدا بود.
مثلا "ولم یکن معه شیء" هیچ چیزی با او نبود.
بعد [نفس عمیق] بر فرض بگیریم یه همچین چیزی قابل تصور باشد، بالاخره ما اون موقع کجا بودیم؟
نمیشه عدم وجود بشه.
همونطور که وجود نمیشه عدم بشه، عقلا محاله، عدم هم نمیشه وجود بشه.
که اینا بحثها ما قبلا کردیم.
پس چرا میگیم خداوند از کتم عدم [نفس عمیق] اشیا را آفرید.
اون عدم نه یعنی نیستی، یعنی طور وجودیت عدم بود.
یعنی مثل اینکه الان یه بچه شیرخوار [نفس عمیق] خیلی چیزا براش معدومه، نیست.
مثل قوای جسمانی مثلا.
بچه که اصلا در رحم مادره چشمش کار نمیکنه که، براش عدمه.
استعدادش وجود داره اما معدومه، نیست.
براش این ظرفیت و این طور وجودی هنوز باز نشده، منشرح نشده.
خب از کتم عدم یعنی هنوز [نفس عمیق] اون طورش عوض نشده، به طور جدید نرسیده.
مثل اینکه الان کل یوم هو فی شان آن فآن ما در حال خدای حضر-- منّان در حال تجلیه در ماست و ما آن فآن ظهور جدیدی از خدا هستیم لذا خلق جدید حساب میشیم و آن فآن آدم جدیدی هستیم.
سلولهامون حتی ظاهرمون رو بگیر تا باطنمون در حال تغییریم.
این بالاخره اون حالتی که قبلاً من داشتم که الان ندارم، اون چی شد؟
اون دیگه معدوم شد و اون، اون حالت نسبت به الان اون کتم عدمه.
یعنی حالت الانت رو یک آن پیش نداشتی.
یا اصلاً قابل فهمترش همین جلسه شما همون آدمی نیستی که اول اومدی نشستی تو این جلسه.
الان میگی-- گاهی اوقات یه چیزي رو میفهمی میگی چی؟
اقرار میکنی، میگی روشن شدم.
آها روشن شدم.
آها فهمیدم.
آها گرفتم.
یعنی چی گرفتم؟
یعنی چی روشن شدم؟
یعنی چی فهمیدم؟
یعنی طور وجودیت عوض شد دیگه.
این یعنی از عدم به وجود.
به یک وجود جدیدی.
یه چیزی که برات نبود الان حاصل شد.
این یعنی از کتم عدم به یک معنا.
اینم میگیم که ما قبلاً ، حالا که اگر بتونیم براش فرضی قائل بشیم از حیث زمانی و اینا کان الله ولم یکن معه شيء بعد موسی بن جعفر فرمود و الان و الان.
و الان كما کان.
الانم مثل اون موقع است که ولم یکن معه شيء اون.
هیچ چیزی همراه اون نیست.
پس این همه کثرات چیان؟
پس پیداست بحث، بحث زمانی نیست اصلاً.
یعنی همه یک وجود واحدن.
الان هم الله هست و خداست و خدایی میکنه.
چیزی جز خدا نیست.
این برگشت به پیوسته به اون مطالبی که قبلاً گفتیم.
باز بحث لقاء الله که رفتن، حرکت از کثرات به سمت وحدته.
اصلاً دوباره برگشت کردیم به-- این سؤال باعث شد برگشت کنیم به متن همین کلمه مکتومه ملا س-- ملا محسن.
که فرمود شما که محیط رو میخوای ببینی محاط رو هم باید ببینی.
وقتی باطن رو میخوای ببینی باید ظاهر رو هم ببینی.
هو الأول والآخر والظاهر والباطن.
اون هوه همه.
الظاهر هم الباطنه.
پس ما بودیم و این رو چشیدیم حتی حالا بعداً اینچ-- اینها رو میگیم الان یه مقدار زوده چون بعضیا خراب میشن.
حتی این علمی که در، داره در وجود ما میجوشه، این علم از کجاست؟
بزرگان فرمودن این در وجود خود ما هست.
کل مولود یولد على الفطره.
فطرت الله التي فطر الناس عليها.
در اون فطرت مفتور به عرض شود روح الهی و نفخت فیه من روحی.
همه علوم مندمج بودن و هستن در اون کو-- روح کلی که روح ما بخشی از اون روحه.
پس حتی این علومیم که الان در درون ما داره میجوشه، در درون ما هست، در ثغر وجود ما هست.
یه نفر میاد اینو استخراجش میکنه.
معلم کمة علة معده است نه تامه.
کمک میکنه که اون علمی که در وجود تو بوده اون مس-- استخراج میکنه، اون رو بیرون میکشه.
استخراج بر وزن افت-- استفعال.
بخواد خ-- بکشش بیرون.
کمک میکنه به تو و الا در درون خودته.
تو این کتاب نیست که.
این کتاب که مادهست صدای منم که صوت مادیه.
هرچی هست در درون خودت داره رخ میده.
در ملکوت وجود خودت.
علم هم در درون خودته.
اصلاً د-- چه درکی تو الان از خدا داری؟
همه، همه ما بدون استثناء همه، همه این رو در وجودشون دارن.
هل من مذکر؟
آیا کسی هست که یادآور باشه؟
یادآوریه.
حالا تو این اجازه بدید بعداً بحث میکنیم به چه شکله.
الان وقت نداریم.
بعدا بحث-- وقت ما که ک-- تموم شده و یه-- یکی از گردنههای بحث و یهو بهش ورود کردیم که الان جاش نیست.
پس قربونتون برم ما قبلاً پیش خدا بودیم، از خدا بودیم، با خدا بودیم.
اصلاً در ذات ثغ-- مگر نفرمود که إن می شيء إلا عندنا خزائنه هو.
خواهری که این سؤال رو پرسیدیم ما کی لقاء الله رو درک کردیم که الان شوق دیدار داشته باشیم.
خب ما در لقاء الهی بودیم، ملحق بودیم.
بعد چون خدا ظهور کرده مثل پرتو نور خورشید باز جدا نشدیم از خورشید.
هی ظهور کردیم.
یعنی هرچی که هست باز عندنا خزائنه ومان نزل له اینا الا بقدر معلوم.
نزول، اون، اون فیض، فیض داره نازل میشه که ظهور کرده.
پرتو به نور خورشیده که ش-شدی تو.
یه پرتو به نور اون خ-- شمس، شمس وجود تویی.
خب بالاخره یه ارتباطی با خورشید داری که داری دیده میشی و الا که نه-- اصلاً دیده نمیشدی.
پرتو به نور همون خورشیدی.
پس وصلی.
پس اینکه ما بگیم لقاء الله رو ندیدیم الان میخوایم ببینیم غلطه اصلاً.
از جهت علمی غلطه.
اصلاً ما جدایی از خدا آنی نیستیم و نمیتونیم باشیم.
اصلاً حق است و حق است و حق.
ما مجالی حقیم.
آیات حقیم.
کلمات حقیم.
آیینه حقیم.
خیلی بخوایم خودمون رو تعبیر بگیریم.
ها؟
آیینه بشیم.
و الا خب هممون کلمات وجودی نظام هستی هستیم.
یکی از اطوار وجودی حقیم.
خدا یه طورش که ظهور کرده شده من.
خدا ظهور کرده شده من.
من کیم؟
من چیم؟
پس اصلاً همونه.
وقتی شما اینو میفهمی وقتی شما اینو میفهمی شوق ایجاد میشه.
چون داری به اصلت برمیگردی.
مثل بچه ما-- پدر، مادر، بچهای که پدر مادرشو گم کرده یه دفعه متوجهش کنن که اینا این پدرت، اینم مادرت.
آیا به نظر شما باید ثابت کنیم بشینیم بگیم کی این پدر مادرشو دیده که حالا خوشحال باشه؟
ذاتیه.
یه کلیپی من دیدم یه نفر قلبشو درآورده بودن گذاشته بودن.
حالا یه نفر از دنیا رفته بود.
مادر یه بچهای.
بعد بچه که مونده بود بچه کوچولو بود یعنی شیرخوار بود.
مادرش مرده بود قلبشو که مرده بود، [مکث]، موت حالا قلبی براش-- مغزی براش ایجاد شده بود قلبش زنده بود.
گذاشته بودن تو سینه یه مردی.
این بچه که شیرخوار بود بغل هرکی میداشت شاید بیست نفر بغلش کردن این آروم نشد.
تا دادنش بغل همین مردی که قلب مادر این بچه تو سینش بود آروم شد شروع کرد خندیدن.
باباشو بغل کرد.
این چجوری میفهمه؟
این از کجا فهمیده؟
این فرحت و شادی از نشاط از کجا بهش رسید؟
یه قلب تازه.
پس وقتی به اصلش برمیگرده این ش-- سرور و نشاط رو درک میکنه.
مگر دیگه بریم سراغ قلب منکوس که تو بحث سیر قلب در قرآن اونجا مفصل بیست سی جلسهای در این خصوص حرف زدیم.
خواستید رجوع کنید.
یه کسی که دیگه اصلا منعکس شده.
اصلا کلا [مکث]، باز هم نمیشه گفت ارتباطش با حق کلا قطع شده.
این مباحثو قبلا با هم داشتیم و الا عدم رخ میده که اصلا محاله همچین چیزی.
ارتباط هست اما به کمترین شکل ممکن.
یه مقبره غبار آلود، ظلمت سراس اینا دیگه نمیتونه نور رو ببینه.
اگرچه ظلمت هم به یک معنا خودش جنسش از نوره.
ضعف نوره.
ظلمت ضعف نوره.
همونطور که خورشید-- همونطور که شیطان [مکث]، به یک معنا اون هم تجلی اسم مظله خداست.
اصلا همه عالم اسم اللهاند و ما به سمت اسماء الهی در حرکتیم و هر مقدار این اسماء در ما پیاده شدن، همون مقدار وقت مرگ ما لذت و فرحت لقاء خدا رو خواهیم کشید-- چشید.
این اسماء هر مقدار در ما پیاده شدن.
اینا دیگه از بحثامون کردیم دیگه.
دیگه هی نباید تکرار کنیم.
یعنی چی؟
خیلی خوش حضرت علامه فرمودن مثل مثالی که زده مثل اهل بیت و مثال زدن که مثلا اون سگه داشت نگاه میکرد امام صادق، امام حسین، امام حسن برای همه-- بسیاریشون داریم.
هی تیکه تیکه تیکه لقمهشونو هی غذاشونو انداختن تا سگه سیر شد.
گفتم آقا یه لقمه میدادی چرا همه رو، فرمود ما نمیتونیم.
اصلا ما ذاتا نمیتونیم ببینیم یه موجود زندهای گرسنه جلوی ما داره ما رو نگاه میکنه، ما بهش بیتوجه باشیم.
علامه فرمود این یعنی پیاده شدن اسم الرؤوف حضرت حق یا امام الرؤوف.
یعنی اصلا ذاتا رؤوف، الرؤوف پیاده شده درش.
لذا اون هم رؤوفه.
هر مقدار اسماء الهی در ما پیاده شده، اسم حقیقت اسمو میگما نه اسم الاسم.
نه این لفظ.
لفظ تدای از اون باطل میکنه.
اون حقیقت اسم.
هر مقدار در ما پیاده شده وقت موت همون مقدار ما فرحت و شادی لقاء رو میچشیم.
الحمدالله خوب بحث جمع شد که اگر ما امروز بعد از کمیل صحبت میکردیم نمیتونستیم انقدر فراز و نشیب به بحث بدیم.
خیر انشاالله.
از این جهت من امشب اول صحبت کردم که چند جلسهست هی مناجاتمون هی طولانی میشه بعد آخر نمیشه بحث کنیم.
ما از لقاء الله جا مونده بودیم.
گفتیم یه ذره جبران بشه.
[مکث]، سالار حسین جان حاطف که امروز چهلم ایشون هست و این مجلس به نیات breathtaking ایشون برگزار شده و همه رفتگانمون، گذشتگان، مادرانی که از شماها از این بچههای این هیت امسال، سال گذشته به رحمت حق رفتن.
امام عزیز و شهدامون و اجدادمون، مادر و برادر من هقیر با توجه قلبی یک صلوات ختم کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
[صداى جمع]