یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و سلام بر داعی الله
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
ادامهٔ مبحث لقاء الله در شب چهلم
به فضل الهی، در این شبی که به نیت حسین جان عزیزمان گرد هم آمدهایم، چند نکتهٔ کوتاه پیرامون ادامهٔ مبحث لقاء الله عرض میکنیم.
موضوع لقاء الله به قدری مهم است که در بسیاری از آیات — که بعضی را پیشتر مورد توجه قرار دادهایم — و در بسیاری از روایات ما، حتی در ادعیه و زیارات، وارد شده است. یکی از روشنترین فرازها همان است که در زیارت امینالله میخوانیم:
«مُشْتَاقَةً إِلَىٰ فَرْحَةِ لِقَائِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مشتاقِ شادیِ لقای تو.
خدایا ما را مشتاق آن فرحت و شادی و سرور لقاء خودت قرار بده. مگر میشود عقل سلیمی مخالف شادی و سرور باشد و فرح را پس بزند؟ اگر فرح، فرح عقلی باشد، ذاتی باشد، همه پی او خواهند رفت.
امروزه متأسفانه غالباً حال بسیاری این است که قرآن دربارهٔشان فرموده:
«وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ» (مائده/۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولی بیشترشان خرد نمیورزند.
«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ» (محمد/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبّر نمیکنند، یا بر دلها قفلهایی است؟
«بِأَنَّهُمْ قَوْمٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ» (انفال/۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زیرا آنان گروهیاند که درنمییابند.
پی شادیهای کاذب میگردند. لحظاتی شادند و بعد از آن به شدت غمانگیزند؛ غصه در وجودشان فوران میکند. لحظاتی به خیال خودشان شادی میکنند. شادیهای عقلانی نمیکنند؛ لذا خستگیِ شادی برایشان میماند.
سرور هنگام لقاء از عالم مجردات است
اینجا که میفرماید «مشتاقةً إلی فرحة لقائك»، آن خنکی و سرور و شادی که در پسِ لقاء حضرت حق رخ میدهد، چون مربوط به عالم مجردات است. از عالم ماده دیگر انسان فارغ شده است. نفس ناطقه اعلام انصراف از این جسم خاکی کرده و در حال برونرفت از عالم ماده و ورود به عالم بعدی است که اسمش برزخ است.
لذا آنجا بحث، بحث مجردات است؛ بحث کلّی است. مثل دنیا به این شکل کثرت و کثرات نیست. وقتی میفرماید ما را مشتاق خنکا و آن شادی هنگام ملاقات و لقاء خودت قرار بده، پیداست که بحث، بحث عقلی است. برمیگردد به عالمی کلّیتر از دنیا؛ و آنجا دیگر بحث مجردات است. مجرد است اصلاً. تجرّد دارد از ماده. فارغ است از ماده.
ماده نیست که بگوییم لب را باز کنیم و قهقهه بزنیم و برنامهای هم بهعنوان خندنواره تنظیم کنیم و خندههای مصنوعی و بهدردنخور. انتهاش هم میبینید چیزی بر انسان نمیماند جز لودگی و افسردگی و تمسخر این و آن — یا تمسخر خود. اگر چشم انسان به حقایق عالم باز شده باشد، حتی در لایههای نزولی عالم، به این خندهها میخندد. میگوید آخر این چه خندهای است؟ ببینید حجت خدا، جانشین خدا روی زمین، به چه حالروزی افتاده. اینها خندههای عقلانی نیست؛ اینها خندههای مادی است.
اتفاقاً آن سرور و نشاط و شادی ذاتی که در پسِ عبادات است، اولاً در سکوت است. هیچ ظاهراً خندهای هم از طرف نمیبینی؛ در سکوت محض است. اما انبساط، نشاط، طراوت، بلندگی، حالت معراج و پروازی که در آن میبینی، مطلقاً در این شادیهای ظاهریِ دنیوی نمیبینی.
ما نفی نمیکنیم شادیهای دنیایی را. منتها اینها در طول آناند. شادی دنیوی وقتی خوب است که در طول آن شادی عقلی حاصل شود. لذا اصل شادی و سرور و فرحت برمیگردد به اهل ایمان. دیگران ادای شادی را درمیآورند. ظهور و تبلور این فرحت و این شادی، وقت لقاء خداست:
«مُشْتَاقَةً إِلَىٰ فَرْحَةِ لِقَائِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مشتاقِ شادیِ لقای تو.
زیارت امین الله؛ ریلگذاری در محضر انسان کامل
آن دستهبندیهایی که در زیارت امینالله هست، دقت کنید. تصور کنید انشاءالله توفیق شود در محضر امیرالمؤمنین دارید زمزمه میکنید؛ جلوی آن ضریح طلا، محضر امیرالمؤمنین که همهٔ عالم و کائنات روزیشان را از او میگیرند. یکی از معانی «امیر» روزیدهنده است. روزیشان را از او میگیرند.
داری به او خطاب میکنی؛ چون اولش هم هست:
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰٓأَمِيرَ ٱلْمُؤْمِنِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای امیر مؤمنان.
بعد در پرانتز آنجا نوشته و توضیح دادهاند که اگر ائمهٔ دیگر بودند، بهجای نام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب مثلاً بگویید یا ابالحسن، یا علی بن موسی الرضا. اذنش را هم خودشان دادهاند؛ چون زیارت مأثوره است؛ اثر اهل بیت است.
حالا گمان کنید که انشاءالله بهزودی جلوی آن ضریح طلا دارید با امیرالمؤمنین نجوا میکنید؛ با انسان کامل. نفر اول بعد از پیغمبر. امام است — بهتر است بگوییم همهٔ اولیای الهی. و «امیر» بهتر است اصلاً بگوییم امیر تا امام. امام بودن، خیلی رتبه و درجهٔ «امام» به این معنا که میگوییم منحصر به فرد نیست؛ چون خیلیها اماماند: امام جماعت؛ امامت؛ یا امام کفر. آنها هم امام دارند. ولی وقتی میگویی امیر، دیگر قصه فرق میکند. وقتی میگویی امیرالمؤمنین، حجتالله، امینالله.
امیر بهتر از امام؛ مرکز ریزش فیض
حالا وقتی با امیرالمؤمنین شروع به زیارت میکنی، رو کردهای به مرکز و محل ریزش فیض الهی. نزول هر فیضی که میخواهد نازل شود تا به مراتب دانی و پستِ فلسفی خودش برسد، از کانال وجودی آن آقا این فیض منتقل میشود.
لذا وقتی شما بعد از زیارت، دو سه جملهٔ زیارتنامه را که خواندی، بعد شروع میکنی دعا کردن. شیرینی زیارت امینالله هم به همان نجوا و دعاهایش است. اصلاً از این حیث اینقدر تأکید شده به امینالله، چون توش دعا زیاد دارد. به یک معنا توجه کنید: اصلاً مغز زیارات را میشود گفت همین امینالله است. پسته را که میخوری مغزش را میخوری. مغزش. تازه خود مغز هم باز مغز دارد. آن عصاره و چکیدهٔ مغز را به آن میگویند مغز؛ ذوبده؛ خلاصهٔ همهٔ داراییهای آن چیز. امینالله به جهت دعاهایش چنین است.
مغز زیارات؛ دعاهای امین الله مقامات انشایی اهل بیت
حالا البته بحثم این نیست که ورود کنم به دستهبندی دعاها. همینطور عرض میکنم: قطعاً توجه داشتهاید که این فرازهای دعاها دارد مرزبندی میکند و در حقیقت خطکشی میکند و ریلگذاری میکند به یک معنا. حالا که مواجه شدی با انسان کامل، الان من باید چگونه باشم؟ اگر من پشت سر شمایم — یا امیرالمؤمنین، یا امام رضا — الان من چگونه باید باشم؟ حالا تا حالا نبودم.
«هَارِبٍ مِنْكَ إِلَيْكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گریزان از تو بهسوی تو.
از تو به خودت فرار کردم:
«فَفِرُّوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ» (ذاریات/۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهسوی خدا بگریزید.
شما هم که مظهر اتمّ اسم جامع در بیرون هستید. خب من بهسوی شما. «ففرّوا إلی الله» یعنی ففرّ إلی علی بن ابیطالب. من بهسوی شما فرار کردم. حالا که آمدم به سمت شما، میخواهم میزان بشوم. میخواهم ریلگذاری کنم؛ از این به بعد درست باشم. چگونه باید باشم؟
تو همان دعاها قشنگ دقت کنید: خطکشی کرده، نقشهٔ راه را تعیین کرده. و به قول حضرت علامه — این جملاتی که میگویم عزیز دلم، اینها خون دل است؛ نه فقط خون شهدای ما، خون دل است، خون مرکّب است. علمای ما، بزرگان ما، سالیان سال در فشار خفقان نظام شاهنشاهی قدیم و آن فشارها، آن اذیت و آزارها، تبعیدها و فقرها، سختیها، انزواهایی که مردم اینها را از خودشان طرد کردند، تو حجرههای نمور تاریک با شکم گرسنه و روزه، این حقایق رسیده. اینها را باید قدر دانست.
حضرت علامه فرمودند این ادعیه، این متن ادعیه و زیارات، اینها مقامات انشایی اهل بیتاند. وصل؛ چون فرمود:
«إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ قَدْرِ عُقُولِهِمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما مأمور شدهایم که با مردم بهاندازهٔ خردشان سخن بگوییم.
به قدر عقل مردم با آنها سخن بگوییم. لذا روایات ما اگرچه ذرهبین طهارت نفس بگذاری، به گونهای است که تا آن عمقش میروی. یعنی اینطور نیست که باطنش در دسترس نباشد؛ هست.
تفسیر انفسی قرآن و شرح فصوص
چگونه است که ابنعربی فقط نود و پنج جلد تفسیر قرآن انفسی نوشته — نه آفاقی؛ که شأن نزول این آیه کیست؟ چگونه نازل شد؟ چه شد؟ در پی چه حادثهای؟ نه؛ انفسی.
چون وعده داده بودیم، انشاءالله یک توضیح پیرامون فرق تفسیر انفسی قرآن با آفاقیاش عرض میکنیم. که حالا، به قول علامه، یکی از بزرگان ماه مبارک رمضان درس فصوص داشت. فصوص ابنعربی که بعضاً ما ارجاع میدهیم مباحث را به فصوص ابنعربی علیهالرحمه. و ازش سؤال کردند شما درس و بحثتان چیست ماه مبارک رمضان؟ — این را البته علامه در خود درس فصوص فرمودند. فرمودند یکی از اولیای الهی. حالا علامه بگوید اولیای الهی، دیگر وزنش را باید بسنجیم.
ازش پرسیدند چه درس و بحثی دارید ماه مبارک رمضان — مثل که الان ما مثلاً عنوان بحثمان لقاء الله شبهای جمعه. ازشان پرسیدند. فرمودند ما تفسیر قرآن داریم. از این ولیّ خدا پرسیدند تفسیر قرآن، چه تفسیر قرآنی؟ بر اساس چه منبعی، چه کتابی؟ فرمود تفسیر انسی قرآن؛ شرح فصوص داریم میدهیم. اینطوری.
حالا در روایات، نسبت به سعهٔ وجودی افراد و اشخاص — مخصوصاً آن خطب و فرمایشاتی که در عموم بیان شده — اینها قربانتان بروم حالتی دارد که چگونه عرض کنم که همهفهم بشود؛ روتوش شده است. یک طوری که برای آنهایی که عقلشان هم تعطیل شده متأسفانه، زمخت جلوه نکند. توجه کردید؟ در قالب یک آرایشی اینها قرار گرفته؛ در آن بافت و نزدی که دارد این حقایق در روایات نسبت به عقول.
اما دعا اینطوری نیست. متن زیارت اینطوری نیست. خیلی صریحتر از روایات. لذا مقامات انشایی اهل بیت و آن اوج عرفان و معراجشان را در متن دعاهایشان میشود پیدا کرد.
این را که دارم میگویم برای این است که اهمیت این موضوع دستمان بیاید. نگویید حالا خب حاجآقا وقتی بهش دادهاند و میخواهد حالا چیزی بگوید، رفته سراغ «مشتاقةً إلی فرحة لقائك» که امینالله است و چون مربوط به لقاء الله است چیزی از دل بحث میخواهد بیرون بکشد. نه. جسارت نکن به خودت و مجلس. نه؛ خیلی حرف بالاست. خیلی.
معیار صراط مستقیم؛ دوستی امیرالمؤمنین
حالا بحث چه بود؟ ریلگذاری. یکی از جاهایی که در همین متن زیارت امینالله دارد تصریح میکند و ریل و نقشهٔ راه ما را مشخص میکند این است که حالا که آمدیم محضر انسان کامل و ولیّالله اعظم، حالا از اینجا به بعد چگونه باید زندگی کنیم؟ باید مشتاق آن سرور هنگام لقاء خدا باشیم.
آقا حالا به همین وزان، به سیر بحث بخواهیم صحبت کنیم. رفتیم زیارت کربلا، نجف انشاءالله، هر جا؛ مشهد الرضا، مدینةالنبی — که دیگر الان اوج رفتوآمد زائرین است — و اینها برگشتیم. از کجا بفهمم که من رو به سمت ولیّالله الاعظم کردهام، درست زیارت کردهام، و بعد از آن مسیر را درست دارم طی میکنم؟
مثل اینکه به پیغمبر عزیز عالم در مسجد گفتند آقا جون، ما از کجا بفهمیم کی در صراط مستقیم هستیم؟ اینهمه در نماز میگوییم:
«ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (فاتحه/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را به راه راست راه بنما.
حضرت اشاره به امیرالمؤمنین کرد. فرمود همین. یک ملاک. این جزو اصول و امّهات اصلی ماست. آنها هم درجهبندی دارند. یکی از مهمترین اصول و امّهات است که آنها به دست ما این محکها را دادهاند. این خطکشیها و نقشهٔ راه را دادهاند. فرمود این آقا را اگر دوست داشتی، بدان در مسیر صراط مستقیمی. اما اگر خداینکرده سر سوزنی دیدی یک حالت مثلاً ناراحتی، بغضی، کراهتی، چیزی — نه؛ از مسیر خارج شدهای.
از کجا بفهمم زیارتم زیارت بود؟
خب حالا از کجا بفهمم رفتم زیارت انسان کامل و برگشتم، تو مسیرم؟ همینجا این نقشهٔ راهی که مشخص کرده. آیا مشتاق — از عشق میآید شوق؛ از شوق میآید. آیا شوق، یعنی بیخوابی، بیخوابی نسبت به آن سرور هنگام موت داری و لقاء خدا؟
یعنی الان یکدفعه به شما خبر بدهند که بلند بگو لا إله إلا الله؛ تمام. ما آمدهایم ببریم از تو. آیا خوشحال میشوی؟ یا ناراحت؟ آمادهای برای آن سرور؟
الان شما بخواهی بروی یک جشن تولدی، جشن شادی، سروری، عروسی — هرچه جشن شادی است — خودت را متناسب با آن جشن آماده میکنی دیگر. لباس مثلاً مشکی نمیپوشی بروی جشن. عطر میزنی؛ مو را سشوار میکشی؛ روغن میکشی. چه میکنی اینها میروی.
خب این دارد نشان میدهد یعنی آن ریل را گذاشته؛ خیلی راحت میشود تطبیق داد. همان تو متن زیارت که داری زیارت میکنی:
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰٓأَمِينَ ٱللَّهِ فِى أَرْضِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای امین خدا در زمینش.
همانجا اصلاً بهت القا میشود. تو انگار دارد اتو میکشد تو را. صاف و صوفت میکند. کجا کجوکوله بودی، دارد اتو میکشد. و خودت — نفس خودت — بهترین ملاک برای درک این حقیقت است.
حالا ظاهراً از حیث عاطفی میگویند ارتباط گرفتن با انسان کامل از پسِ عشق، انکسار، خشوع، خضوع، حال خوش، انبساط. که میگوید اذن ورود میگیری؛ میگوید انکساری تو قلبت باشد. این انکسار را معنا کن آقا. یعنی ببینی داری متأثر میشوی. اثر میگیری از زیارت. حضور ظاهر عند المَزور دیگر معنای زیارت است.
اثر میگیری یعنی چه؟ یعنی آن دارد اتو میکند تو را. دارد صاف و صوفت میکند؛ آماده میشوی. یعنی بعد از زیارت تو دیگر باید آمادهٔ لقاء باشی. آمادهٔ لقاء الله باشی. این تازه یک نقشه است؛ یک کد است؛ یک رمز است؛ یک راهرو است؛ یک سبیلی است که به صراط برساندت. خیلی اینها مهم است.
مرگ مفاجا و گفتوگوی قابض الأرواح
حالا ما میشنویم مرگ مفاجا. البته من هنوز ورود نکردهام به متن رسالهٔ کلمات مکنونهٔ ملا محسن؛ در وسطهای بحث لقاء الله، در وسط همین متن بودیم:
«كَلِمَةٌ فِيهَا إِشَارَةٌ إِلَىٰ مَعْنَىٰ لِقَاءِ ٱللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمهای که در آن اشارهای است به معنای لقاء خدای عزّ و جلّ.
وسط این متن بودیم. اما خب حالا جلسه هم به نیت حسین جان حاطف است و ایشان هم به یک معنا به لقاء خدا، رو به خدای خودش رسیده. بحث اینچنین شده. این حرفها به درد همهمان میخورد.
و میشنویم مرگ مفاجا. پناه ببریم به خدا از مرگ مفاجا؛ یعنی آنی. آمادگی نداری؛ تهیّؤ نداری. بییکباره میآید سراغت. خب قبول. اما برای من و شمایی که داریم تماشا میکنیم و نگاه میکنیم، یکباره است. اما آن لحظه چه بحثها، صحبتها و گفتوگوهایی پیش میآید بین قابض الأرواح و آن میّت. چه عالمی است برای خودش. برای بعضیها گفتهاند هزار سال طول میکشد. همان لحظهها. ما اینها را نمیفهمیم.
این گفتوگویی که بین اینها هست — و انشاءالله که خدای منّان ما را از شرّ هر شرّی در امان خودش بدارد. مخصوصاً این قاطی شدن بحث دنیا و آخرت در این جبهه یا کسوت و این هیئت و این ساختمان که ما اینجا میخواهیم روضه بخوانیم، صدای بزنبکوب دارد از پایین میآید. ما تذکر هم دادهایم. اما خدا انشاءالله نجات بدهد ماها را که متن حکومت جمهوری اسلامی در جلسات ما باید به این وضع برقرار شود. حالا کی کمکاری کرده؟ من، شماها، کرمداران یا درمداران. بالاخره کمکاریهایی صورت گرفته که این وضعیت ماست. این ضیقها حاصل میشود و إلا نباید باشد.
انشاءالله خدا ما را از این قاطی شدن دنیا و آخرت، مشوب شدن حق و باطل، نور و ظلمت در این دنیا — که سختترین امتحان بچهها همین است؛ با هم قاطی است. یعنی سخت است. البته برای همه سخت نیست؛ ولی غالباً سخت است تشخیصش — نجات بدهد همهمان را. صلواتی ختم کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
سلام علیکم و رحمة الله. خیلی شلوغ دیده امشب. با حضور و توجه قلبی یک صلوات ختم کنیم.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
رشتهٔ کلام از دست ما رفت. انشاءالله خدا خودش جلسه را دست بگیرد.
پس ما از اینجا میتوانیم تشخیص بدهیم که آیا زیارت ما زیارت بود یا نه: که ببینیم بعد از زیارت چه مقدار عاشق آن سرور هنگام لقاء خدا هستیم. وقتی کسی به ما میگوید آمادهای برای موت، مرگ مثلاً موت، زبانت را باز بگیر، استغفرالله — این معلوم است مطلقاً که مشخص است که مطلقاً آمادگی وجود ندارد. اما تو لذت ببری که کسی از منازل و مواقف از هنگام موت به بعد برای تو سخن بگوید.
حالا آن مرگ مفاجا را که داشتیم میگفتیم برگردیم به بحث. آن میبینی نه؛ بینش گفتوگوهایی رخ میدهد. اینها دیگر خدا میداند آن شادی است، حزن است، غصه است.
گفتوگوی ابراهیم خلیل با ملکالموت
حتی در خصوص ابراهیم خلیل الرحمن هم داریم که وقتی آمدند قابض الأرواح تشریف آوردند برای قبض روح حضرت ابراهیم. شیخالانبیا. حالا شیخالانبیا به جهت طول عمر حضرت نوح است. حضرت، مقام بعد از پیغمبر، حضرت ابراهیم است. خب ایشان خیلی زیرک بوده حضرت ابراهیم. خیلی.
بعضیها متأسفانه بد معنا کردهاند این گفتوگو از حضرت ابراهیم را با قابض الأرواح. گفت به خدا سلام ما را برسان؛ بگو که چگونه است که دوست از مرگ دوستش خوشحال شده؟ میخواهی مرا قبض روح کنی؛ چگونه است؟ بعضیها این را بد معنا کردهاند؛ نفهمیدهاند؛ مقام حضرت ابراهیم را ندیدهاند و این را بازش کردهاند.
بعد خیلی شیرینتر از آن، جواب خدا که به خلیل ما بگو: چگونه است که دوست شوق دیدار دوستش را ندارد؟
«فَهَلْ رَأَيْتَ خَلِيلًا يُمِيتُ خَلِيلَهُ؟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدهای دوستی دوست خود را بمیراند؟
«هَلْ رَأَيْتَ حَبِيبًا يَكْرَهُ لِقَاءَ حَبِيبِهِ؟ إِنَّ ٱلْحَبِيبَ يُحِبُّ لِقَاءَ حَبِيبِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدهای دوستی از دیدار دوستش کراهت داشته باشد؟ همانا دوست، دیدار دوست خود را دوست میدارد.
خیلی قشنگ است جمله. بعد حضرت ابراهیم با همین جمله تمام کرد. یعنی این جمله که بیان شد، قبض روح اتفاق افتاد. یعنی نبض بود. نظر بنده این است. حالا من در آن مقام نیستم. البته ما به زور به شما خوراندهایم بسیاری از برداشتهایمان را از روایات و آیات و گفتار بزرگان — و نگفتهایم هم بعضی موقعها. این هم یکیاش؛ حالا که داریم میگوییم.
نظر بنده این است که اینجا حضرت ابراهیم میخواست:
«قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى» (بقره/۲۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: مگر ایمان نیاوردهای؟ گفت: چرا؛ ولی تا دلم آرام گیرد.
آن قلبش اطمینان قلبی دارد؛ اما کامل بشود. اگر تامّ است، اتمّ بشود به اینکه خدا او را خلیل قبول کرده و دارد. قبول دارد هنوز بهعنوان خلیل خودش. دوست خاص خودش؛ میگویند خلیل. که این حرف را زد. ببین جواب چه میآید دیگر. جواب ببین چه زیبا آمده. آیا دوست شوق دیدار دوستش را نباید داشته باشد؟ بله که دارم. بسم الله؛ آغوش باز میکنم.
ببین این رمز است. حالا ما لحظهٔ دیدار میخواهیم به قابض الأرواح و به خدا چه بگوییم؟ الله أعلم. چه میخواهد از زبان ما جاری شود؟ به خدا بگو ما را گرفتیها؟ حالا وقتش بود؟ هنوز بچهها را داماد و عروس نکردهام. هنوز نمیدانم تو. اینها پیش میآید.
یعنی قرار است ما این منازل را قربانتان بروم طی کنیم. یعنی قرار است برویم. بالاخره تکتک ما که اینجا نشستهایم دست روی قرآن میتوانیم بگذاریم، اباالفضل را قسم بخوریم، قرآن را قسم بخوریم که قرار است ما این لحظات را تکتک ما درک کنیم. پس چرا سخن نگوییم؟ اگر مشکوک بود که میگفتند حاجآقا هی مینشینی از کربلا میگویی؛ بابا ما که نمیفهمیم، نرفتهایم. این است که دیگر قرار است برویم.
ما کی لقاء را چشیدهایم که شایق باشیم؟
حالا یک سؤال جانانه در مسیر همین بحث پیش میآید — و اگر کسی سیر مباحث لقاء الله را پیگیر بوده، جواب این سؤال را در سیر بحث دارد. سؤال این است: ما از جشن تولد یک بار لذت بردهایم که هر بار دعوت میشویم شایق هستیم به آن. در دنیا کجا لقاء پروردگار را تجربه کردهایم که به آن مشتاق باشیم؟
سؤال را باز میکنم. جشن تولد و شادی را در طبیعت درک کردهایم؛ یک شادی، یک سرور، یک شیرینی خوردهایم؛ یک نشستوبرخاستی که درکش میکنیم. مثلاً دوست داریم دوباره برویم جشن تولد. ما کی لقاء الله را درک کردهایم که الان شایقش باشیم؟
اصلاً همهٔ جواب این سؤال تو همان قسمت اول این آیه است:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
«إنا لله» تمام. و «إنا إلیه راجعون». ما الان در حال رجعتیم. ما قوس صعود را داریم طی میکنیم، نه نزول. نزول رخ داد.
از کجا آمدهایم؟ اینکه امیرالمؤمنین میفرماید:
«رَحِمَ ٱللَّهُ ٱمْرَأً عَلِمَ مِنْ أَيْنَ وَفِي أَيْنَ وَإِلَىٰ أَيْنَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا رحمت کند مردی را که بداند از کجا آمده، در کجاست، و بهسوی کجا میرود.
خدا رحمت کند مردی را که بداند از کجا آمده، کجا آمده، و به کجا میرود. یک جا دیگر میفرمود برای چه آمده. از کجا آمده یعنی همان چیزی که الان سؤال شده: ما کی لقاء خدا را درک کردهایم؟
در ثغر ذات ربوبی درک کردهایم. در علم الهی درک کردهایم. وقتی آن اعیان ثابته و ماهیات، صور علمیّه در ثغر ذات حضرت حق — که قبلاً بحث کردهایم.
از کتم عدم تا خلق جدید
ما قبل از اینکه اگر بگیریم بخواهیم مثلاً سهولت فهم قبول کنیم که یک وقتی خدا بود:
«كَانَ ٱللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَىْءٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بود و چیزی با او نبود.
خدا بود. مثلاً «ولم یکن معه شیء»؛ هیچ چیزی با او نبود. بعد بر فرض بگیریم یک چنین چیزی قابل تصور باشد، بالاخره ما آن موقع کجا بودیم؟ نمیشود عدم وجود بشود. همانطور که وجود نمیشود عدم بشود — عقلاً محال است — عدم هم نمیشود وجود بشود. که این بحثها را قبلاً کردهایم.
پس چرا میگوییم خداوند از کتم عدم اشیاء را آفرید؟ آن عدم نه یعنی نیستی؛ یعنی طورِ وجودیّت عدم بود. یعنی مثل اینکه الان یک بچهٔ شیرخوار خیلی چیزها برایش معدوم است، نیست. مثل قوای جسمانی مثلاً. بچه که اصلاً در رحم مادر است، چشمش کار نمیکند که؛ برایش عدم است. استعدادش وجود دارد اما معدوم است، نیست. برایش این ظرفیت و این طور وجودی هنوز باز نشده، منشرح نشده.
خب از کتم عدم یعنی هنوز آن طورش عوض نشده، به طور جدید نرسیده. مثل اینکه الان:
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» (رحمن/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری است.
آنفآن ما در حال — خدای منّان در حال تجلّی در ماست و ما آنفآن ظهور جدیدی از خدا هستیم؛ لذا خلق جدید حساب میشویم و آنفآن آدم جدیدی هستیم. سلولهایمان حتی؛ ظاهرمان را بگیر تا باطنمان در حال تغییریم.
این بالاخره آن حالتی که قبلاً من داشتم که الان ندارم، آن چه شد؟ آن دیگر معدوم شد. آن حالت نسبت به الان، آن کتم عدم است. یعنی حالت الان را یک آن پیش نداشتی.
یا اصلاً قابلفهمترش: همین جلسه شما همان آدمی نیستی که اول آمدی نشستی تو این جلسه. الان میگویی — گاهی اوقات یک چیزی را میفهمی میگویی چی؟ اقرار میکنی؛ میگویی روشن شدم. آها روشن شدم. آها فهمیدم. آها گرفتم. یعنی چه گرفتم؟ یعنی چه روشن شدم؟ یعنی چه فهمیدم؟ یعنی طور وجودیّت عوض شد دیگر. این یعنی از عدم به وجود. به یک وجود جدیدی. یک چیزی که برایت نبود الان حاصل شد. این یعنی از کتم عدم به یک معنا.
کان الله ولم یکن معه شيء؛ والآن کما کان
این را هم میگوییم که ما قبلاً — حالا که اگر بتوانیم برایش فرضی قائل بشویم از حیث زمانی و اینها — «کان الله ولم یکن معه شیء»؛ بعد موسی بن جعفر فرمود: و الآن. و الآن. و الآن کما کان. الان هم مثل آن موقع است که «ولم یکن معه شیء» آن. هیچ چیزی همراه او نیست.
پس اینهمه کثرات چیستند؟ پس پیداست بحث، بحث زمانی نیست اصلاً. یعنی همه یک وجود واحدند. الان هم الله هست و خداست و خدایی میکند. چیزی جز خدا نیست. این برگشت پیوسته به آن مطالبی که قبلاً گفتیم.
باز بحث لقاء الله که رفتن است؛ حرکت از کثرات به سمت وحدت است. اصلاً دوباره برگشت کردیم — این سؤال باعث شد برگشت کنیم — به متن همین کلمهٔ مکنونهٔ ملا محسن. که فرمود شما که محیط را میخواهی ببینی، محاط را هم باید ببینی. وقتی باطن را میخواهی ببینی باید ظاهر را هم ببینی.
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْـَٔاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیزی داناست.
آن «هو» همه است. الظاهر هم الباطن است. پس ما بودیم و این را چشیدهایم. حتی حالا بعداً اینها را میگوییم؛ الان یک مقدار زود است چون بعضیها خراب میشوند.
علم در فطرت است؛ معلم علت معدّه است
حتی این علمی که در وجود ما دارد میجوشد، این علم از کجاست؟ بزرگان فرمودهاند این در وجود خود ما هست.
«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى ٱلْفِطْرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر مولودی بر فطرت زاده میشود.
«فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است.
در آن فطرت مفطور به — عرض شود — روح الهی:
«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.
همهٔ علوم مندمج بودهاند و هستند در آن روح کلّی که روح ما بخشی از آن روح است. پس حتی این علومی که الان در درون ما دارد میجوشد، در درون ما هست؛ در ثغر وجود ما هست. یک نفر میآید این را استخراج میکند. معلم کمَه علت معدّه است نه تامّه. کمک میکند که آن علمی که در وجود تو بوده استخراج کند؛ آن را بیرون بکشد. استخراج بر وزن استفعال. بخواهد بکشدش بیرون. کمک میکند به تو و إلا در درون خودت است.
تو این کتاب نیست که. این کتاب که ماده است؛ صدای من هم که صوت مادی است. هرچه هست در درون خودت دارد رخ میدهد. در ملکوت وجود خودت. علم هم در درون خودت است.
اصلاً چه درکی تو الان از خدا داری؟ همه، همهٔ ما بدون استثناء، همه این را در وجودشان دارند.
«فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» (قمر/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آیا پندگیرندهای هست؟
آیا کسی هست که یادآور باشد؟ یادآوری است. حالا تو این اجازه بدهید بعداً بحث میکنیم به چه شکل است. الان وقت نداریم. وقت ما که تمام شده و یکی از گردنههای بحث را یکهو بهش ورود کردیم که الان جایش نیست.
خزائن عندنا؛ پرتو جدای از خورشید نیست
پس قربانتان بروم ما قبلاً پیش خدا بودیم، از خدا بودیم، با خدا بودیم. اصلاً در ذات — مگر نفرمود که:
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست؛ و فرو نمیفرستیمش مگر به اندازهای دانسته.
خواهری که این سؤال را پرسید: ما کی لقاء الله را درک کردهایم که الان شوق دیدار داشته باشیم؟ خب ما در لقاء الهی بودیم؛ ملحق بودیم. بعد چون خدا ظهور کرده مثل پرتو نور خورشید، باز جدا نشدیم از خورشید. هی ظهور کردیم. یعنی هرچه که هست باز «عندنا خزائنه» و «ما ننزّله إلا بقدر معلوم». نزول؛ آن فیض، فیض دارد نازل میشود که ظهور کرده. پرتو به نور خورشید است که شدی تو. یک پرتو به نور آن شمس؛ شمس وجود تویی. خب بالاخره یک ارتباطی با خورشید داری که داری دیده میشوی و إلا که اصلاً دیده نمیشدی. پرتو به نور همان خورشیدی. پس وصلی.
پس اینکه ما بگوییم لقاء الله را ندیدهایم الان میخواهیم ببینیم، غلط است اصلاً. از جهت علمی غلط است. اصلاً ما جدایی از خدا آنی نیستیم و نمیتوانیم باشیم. اصلاً حق است و حق است و حق. ما مجالی حقیم. آیات حقیم. کلمات حقیم. آیینهٔ حقیم — خیلی بخواهیم خودمان را تعبیر بگیریم. ها؟ آیینه بشویم. و إلا خب همهمان کلمات وجودی نظام هستی هستیم. یکی از اطوار وجودی حقیم. خدا یک طورش که ظهور کرده شده من. خدا ظهور کرده شده من. من کیم؟ من چیم؟ پس اصلاً همان است.
وقتی شما این را میفهمی، وقتی شما این را میفهمی، شوق ایجاد میشود. چون داری به اصلت برمیگردی. مثل بچه — پدر، مادر — بچهای که پدر و مادرش را گم کرده، یکدفعه متوجهش کنند که اینها این پدرت، این هم مادرت. آیا به نظر شما باید ثابت کنیم، بنشینیم بگوییم کی این پدر و مادرش را دیده که حالا خوشحال باشد؟ ذاتی است.
بازگشت به اصل؛ داستان قلب مادر
یک کلیپی من دیدم. یک نفر قلبش را درآورده بودند گذاشته بودند. حالا یک نفر از دنیا رفته بود. مادر یک بچهای. بعد بچه که مانده بود بچه کوچک بود؛ یعنی شیرخوار بود. مادرش مرده بود. قلبش را که مرده بود — موت حالا قلبی برایش، مغزی برایش ایجاد شده بود؛ قلبش زنده بود. گذاشته بودند تو سینهٔ یک مردی.
این بچه که شیرخوار بود بغل هرکی میداشت — شاید بیست نفر بغلش کردند — این آرام نشد. تا دادندش بغل همین مردی که قلب مادر این بچه تو سینهاش بود، آرام شد؛ شروع کرد خندیدن. باباش را بغل کرد. این چهجوری میفهمد؟ این از کجا فهمیده؟ این فرحت و شادی، این نشاط از کجا بهش رسید؟ یک قلب تازه. پس وقتی به اصلش برمیگردد این سرور و نشاط را درک میکند.
مگر دیگر برویم سراغ قلب منکوس که تو بحث سیر قلب در قرآن آنجا مفصّل بیست سی جلسهای در این خصوص حرف زدیم. خواستید رجوع کنید. یک کسی که دیگر اصلاً منعکس شده. اصلاً کلاً — باز هم نمیشود گفت ارتباطش با حق کلاً قطع شده. این مباحث را قبلاً با هم داشتیم و إلا عدم رخ میدهد که اصلاً محال است همچین چیزی. ارتباط هست اما به کمترین شکل ممکن. یک مقبرهٔ غبارآلود، ظلمت سراس؛ اینها دیگر نمیتواند نور را ببیند. اگرچه ظلمت هم به یک معنا خودش جنسش از نور است. ضعف نور است. ظلمت ضعف نور است.
همانطور که شیطان به یک معنا آن هم تجلّی اسم مُضِلّ خداست. اصلاً همهٔ عالم اسم اللهاند و ما بهسمت اسماء الهی در حرکتیم. و هر مقدار این اسماء در ما پیاده شدهاند، همان مقدار وقت مرگ ما لذت و فرحت لقاء خدا را خواهیم چشید. این اسماء هر مقدار در ما پیاده شدهاند. اینها را دیگر از بحثهایمان کردهایم دیگر. دیگر هی نباید تکرار کنیم.
اسم الرؤوف در سیرهٔ اهل بیت
یعنی چه؟ خیلی خوش. حضرت علامه فرمودند — مثل مثالی که زده — مثل اهل بیت. و مثال زدند که مثلاً آن سگ داشت نگاه میکرد. امام صادق، امام حسین، امام حسن — برای بسیاریشان داریم. هی تکه تکه تکه لقمهشان را، هی غذاشان را انداختند تا سگ سیر شد. گفتند آقا یک لقمه میدادی چرا همه را؟ فرمود ما نمیتوانیم. اصلاً ما ذاتاً نمیتوانیم ببینیم یک موجود زندهای گرسنه جلوی ما دارد ما را نگاه میکند، ما بهش بیتوجه باشیم.
علامه فرمود این یعنی پیاده شدن اسم الرؤوف حضرت حق؛ یا امام الرؤوف. یعنی اصلاً ذاتاً رؤوف؛ الرؤوف پیاده شده درش. لذا آن هم رؤوف است.
هر مقدار اسماء الهی در ما پیاده شده — اسم، حقیقت اسم را میگویم ها؛ نه اسمِ الاسم. نه این لفظ. لفظ ندای از آن باطل میکند. آن حقیقت اسم. هر مقدار در ما پیاده شده، وقت موت همان مقدار ما فرحت و شادی لقاء را میچشیم.
الحمد لله خوب بحث جمع شد که اگر ما امروز بعد از کمیل صحبت میکردیم نمیتوانستیم اینقدر فراز و نشیب به بحث بدهیم. خیر انشاءالله. از این جهت من امشب اول صحبت کردم که چند جلسهست هی مناجاتمان هی طولانی میشود بعد آخر نمیشود بحث کنیم. ما از لقاء الله جا مانده بودیم. گفتیم یک ذره جبران بشود.
ختم جلسه و صلوات برای رفتگان
سالار حسین جان حاطف که امروز چهلم ایشان است و این مجلس به نیّات ایشان برگزار شده؛ و همهٔ رفتگانمان، گذشتگان؛ مادرانی که از شماها، از این بچههای این هیئت امسال، سال گذشته به رحمت حق رفتهاند؛ امام عزیز و شهدامان و اجدادمان؛ مادر و برادر من حقیر. با توجه قلبی یک صلوات ختم کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.