یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله وربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله [مکث].
بحث ما لقاء الله بود.
اصلا رساله حضرت استاد لقاء الله هست.
لقاء الله هست نه لقاء رب.
الله کل است.
ببینید یک وقت هست شما [مکث] میری دکتر، مریضی.
خیلی یه طوری صحبت کنم چون نیمی از تقریبا جلسه نوجوانان اینها هم متوجه بشن.
یه وقت هست میری دکتر میگی آقا، به دکتر میگی آقا من مشکلم اینه.
دکتر رو آقا صدا میزنی.
آقا یک لفظ عامه، به همه مردها میتونی بگی آقا .
میری سر مثلا کوچه تو کوچه، تو بازار، تو خیابون چه میدونم تصادف میکنی.
میری سراغ یه پلیس رو میگیری لباس پلیسی تنشه میگی آقا، به اونم میگی آقا.
تو کلاس درس نشستی به معلمت میگی آقا.
مثل من، من به بابام میگم آقا جون.
چقدر قدیمها خوب بودن.
الان میگن بابا.
قدیمها میگفتن آقا، آقا جون تازه.
آقا جون، آقا جان.
به باباهاشون اینطوری صدا میزدن [مکث].
من هنوزم به بابام میگم آقا جون.
آقاست آقا.
خب؟
یه وقت میری بقالی، بقالی چقالی هرچی میگی آقا مثلا یه ماست میخوام آقا.
شما این لفظ کل، کلی رو عام رو میگی آقا رو به همه اطلاق کردی.
درسته؟
به همه میگی آقا.
اما وقتی که به بقال میگی آقا منظورت شأنی از شؤون آقاییست که خب فروشنده است.
وقتی میگی دکتر به شأن پزشکی و طبابتش میگی.
وقتی به معلم میگی به شأن تولی علم و ادب آموزیش متولی بودنش از این حیث میگی که اون متولی ادب آموزی و علم آموزیه.
به بابات میگی آقا، اون دیگه خیلی کلیتره.
به بابات میگی آقا دیگه تو بابات رو نمیگی.
دقت بفرمایید قشنگ، قشنگ لپ مطلب براتون جا میفته.
شاید سادهترین مثالی که تو این چهل پنجاه جلسه من برای بحث لقاء الله زدم همین باشه که همه دیگه همه بفهمیم.
چرا لقاء الله نه لقاء رب.
به باباتم میگی آقا، به اون دکترم، به اون پلیسم میگی آقا.
اما به بابات که میگی آقا یعنی آقا تو همه شؤون من.
اصلا تو، تو همه شؤون آقایی.
یعنی تو اصلا همه چی منی.
تو آقای منی.
تو صاحب منی.
تو آقا بزرگه منی.
همه کاره منی.
صاحب اختیار منی.
ها؟
حالا بالاتر از اون هم داریم آقا امام عصر.
امام عصر که دیگه تموم شد دیگه.
ایشون که دیگه د-- اصلا از تو [مکث]، عن النبي اولي من المؤمنين بانفسهم حتی به جان خودت هم از خودت به جان خودت اولیست امام عصر.
ولی پدرت که اینجوری نیست.
پدرت نمیتونه به جان تو اولی نیست.
ولی امام عصر هست [مکث].
به اون هم میگی آقا، آقا جان به امام عصرت میگی.
اما دیگه اون کلیترین حالته.
درست شد؟
حالا شما وقتی که مریض میشی میگی یا الله.
اما منظورت از این یا الله چیه؟
یا شافیه.
درسته؟
وقتی تشنه میشی میگی یا الله ولی منظورت یا سقیه [مکث].
درسته یا نه؟
متوجه هستید دیگه.
همین طوری مثلا هر نعمتی رو میخوای مثلا از خدا نعمت دنیایی میخوای، گرفتاری مالی پیدا کردی یا نه اصلا مطلق میخوای.
رب اني لما انزلت علي من خير فقير.
ها؟
این الله رو از شأن اینکه به فقیر لطف میکنه میخونی.
یعنی تو، تو این شأن میخوای خیر برسونه بهت.
اینا میشه چی؟
شؤونات جزئیه .
حالا اگر کسی توانست همون طور که به امام عصرش میگه آقا به اون وضع، به اون حال البته بتونه بگه آقا با اون شأنی که تو از هر چیزی حتی جان و نفس خودم به خودم اولیتری با این اعتقاد کامل به امام عصرش بگه آقا [مکث]، این یعنی همون معنای لقاء الله.
الله.
اگر کسی به این رسید وقتی بمیره به لقاء الله میرسه.
میشه لقاء الله.
چون اون الله دیگه کله.
همه چی رو، همه شؤونات رو داره .
کسی که فقط پی بهشته، فقط پی بهشته بمیره، این به لقاء الله نمیرسه که.
الله لفظ جامعه، اسم جامعه [مکث].
این میره به سمت اسمای جمالی.
کسی که میخواد از جهنم فرار کنه مثلا میره به سمت اسم یا دافع ها؟
از جهنم فرار میکنه.
میره به سمت یک اسم، دو اسم خدا.
اما کسی که الله رو مثل اون آقایی که گفتم، الله میداند که اصلا تو همه چی، اصلا چیزی جز تو نیست.
یه جملهای هست توصیه میکنم اینو زیاد گوش بدیم از حضرت امام.
میفرماید: "خدایا اگر ما جرم و گناه و اگر معصیت میکنیم نادانیم، جاهلیم، تو بر ما ببخش." بعد میفرماید: "ما هیچیم، هرچه هست تویی." خیلی این جمله عجیبه.
ما هیچیم، هرچه هست تویی.
اگه کسی به این برسه، به همین، به همین این برسه، دیگه این وقتی که میمیره به لقاء الله میرسه.
دیگه اسم جامعه، کله.
اصلا خدا میخواد که ما حرکت کنیم از جزئ به کل برسیم.
همینطور که از نقص در سیر استکمالیمون میریم به کمال برسیم، این نقص، سیر نفس، سیر نفس مثلا شما تفکر رو در منطق چی معنا میکنی؟
حرکت نفس.
در منطق تفکر رو چی معنا میکنند؟
فکر.
میگه حرکت نفس.
دقت کنید، حرکت نفس از مجهول به معلوم.
از توی چیزی نادونی، جاهلی، عالم میشی، معلوم میشه برات.
این حرکت نفسه.
درست شد؟
که از ملکوت وجودت بهت عارض میشه.
من-- ملک تنزل میکنه در ثغر ذاتت، در اون کمون مکمن غیبت، در اون بطنان و بط-- باطنترین حالت وجودت که خودتم بیخبری از خودت.
در اون روحت، از اون ثغره، میگیم ثغر یعنی پنهانیترین زاویه ذات وجودت.
ملک نازل میشه و در ملکوتت به تو میفهمونه.
معلوم میشه برات مجهول.
این حرکت نفسه که به یک معنا ظهور و تجلی خدا در وجود تو یک وجهش اینه.
اونم ظهور حقه.
ظهور حق به یک معنا همینه.
تو یه چیزی رو میفهمی.
اینم ظهور حقه در تو.
یه چیزی رو میفهمی.
حرکت نفسه.
تجلی خداست در وجودت.
درست شد؟
این در حقیقت یک سیری در وجودت اتفاق میفته از جزئ به کل.
از جزئ به بگید، به کل.
اسم کل چی بود؟
اسم جامع چی بود؟
الله بود.
وقتی که ما میمیریم داریم به سمت انا الیه.
این های ضمیر برمیگرده به الله.
انا ال الله و انا الیه یعنی ال الله راجعون.
به سمت الله رجعت میکنیم.
الان حسین رفته، من به باباش گفتم اصلا غصه نخوری ها.
ما دلتنگ حسین میشیم، به خاطر دلتنگیمون گریه میکنیم.
و الا حسین رفته الان تو آغوش خداش.
چه چیزی بالاتر از این؟
مثل اینکه یه بچهای برگرده، باباشو گم کرده یه عمری، بره تو آغوش باباش، بده؟
الان اون جشنشه، باید کیف کنه.
فقط یه مقدار چون این چیزا ما تو نشئه طبیعت حق و باطل مشوب بوده با هم، ظلمت و نور با هم مشوب بوده، خیر و شر مشوب بوده، قاطی بوده، شب و روز با همه، یه مقدار یه دفعه که از تو تاریکی میریم تو نور، این نور چشممونو میزنه.
حالت سکره مرگ، سکرات، بیهوشی.
یه ل-- چ-- طول میکشه.
یکی یه آن، یکی یه روز، یکی با-- این البته بحث برزخیشو میگیم نه یه آن یا یک روز یا یک ماه، یک سال دنیایی نه، اونوری.
طول میکشه تا از اون حالت بیاد بیرون.
یعنی از برزخش کشیده بشه بیرون و راحت بشه.
و الا رفته تو آغوش خدا.
مثل اینکه بچه وقتی برمیگرده تو آغوش مادرش، مادرها چجوری بچه رو بغل میکنن؟
داره له.
جیغ میزنه.
این مادر انقدر که فوران عاطفه داره نسبت به بچهش، بچه درک نمیکنه.
مادر داره له میکنه بچه رو از دلتنگی.
بچه جیغ میزنه آخ خفه شدم.
اون همون حالته.
بچه رفته تو آغوش خداش.
چرا خدا مثال زده مهر و عطوفت خودش به بندگانش رو با مهر و محبت مادر؟
فرموده من هزار هزار مرتبه از مهر مادر به تو مهربانترم.
خودش مثال زده که ما مثال میزنیم.
وقتی بنده میمیره میره به آغوش خدا این حالتشه.
حالا اون دلتنگی خدا فشاریه که میده بندهشو، هم محبتشه.
توجه کردی؟
که اگر این بنده این آغوش براش آشنا باشه کیف-- نسبت به اینکه آشناست با این آغوش کیف میکنه، لذت میبره، پس نمیزنه سینه پدرش و مادرش رو.
وقتی که درک نمیکنه پس میزنه سی-- دست میذاره سینه پدر و مادر پس میزنه.
چون درک نمیکنه دیگه، بدش میاد.
توجه کردی؟
اینه.
وجه بهشت و جهنم به یک معنا تمثیلی که من عرض کردم اینه.
به این، به همین راحتی.
ما از جزئ پس داریم میریم سمت کل میریم.
خدا، اولیاء الهی، قرآن همه اومدن ما رو به کل دعوت کردن.
اصلا لقاء الله یعنی حرکت از جزئ به کل.
چرا نماز جماعت؟
بفرمایین.
نسبت به سیر بحث الان شما باید جواب بدید.
چرا نماز جماعت؟
چون اسمش رو خودشه، جماعته.
جماعت دیگه کل، همه جمع شن.
دیگه جزئ نباش، برو به سمت کل.
چرا این جمعیتها، هیئتها، تشکلها چرا انقدر اص-- يد الله مع الجماعة چرا؟
يد الله به اتفاق جماعته.
هرچی ماها جمع و جور همتر باشیم، امام عصر خوشحالتره.
به سمت کل میریم.
هرچی تجزیه بشیم، دور شیم، جدا شیم، امام عصر ناراحتتره مگر خودش به شیخ مف-مفید نفرمود کی؟
حضرت ولی عصر سلام الله علیه.
نفرمود اگر محبین و شیعیان ما به اون عهدی که با ما داشتند پایبند بودند و هم عهد میشدند، هم دل و هم عهد میشدند با اون عهدی که هر روز تو دعای عهد تجدید عهد میکنی.
[نفس عمیق] بیعت الله فی عنقی.
اجدد له فی صبیحت یومی هذا.
این هر روز دارم این بیعتو تجدید میکنم.
این تجدید بیعت همین توجه کردنه به اون کله.
حواست جمع باشه.
این سیر ماست.
یعنی باید به اون سمت حرکت کنیم.
کسی که از جماعت فراریه، آدمایی که منزوین، بدشون میاد تو جماعت اهل ایمان بیان، اینا مرگ سختی دارن.
من این فرمول رو از یکی از اولیای خدا تازه موهام تو صورت، ریشام تو صورتم دراومده بود گرفتم و هرچی و از بچههام بگیر تا هر رفیقی که خیلی دوسش دارم اینو گفتم.
به شما هم دوباره دارم میگم.
بارها هم پشت این میکروفن گفتم.
گفتم بله کن فی الناس ولا تکن معهم در مردم باش ولی ع-- با اونها نباش.
یعنی دلت با خدا باشه، با مردم باش اما دلت با خدا باشه نه با مردم.
اما اینو بدان هر وقت که دیدی دوست داری از جماعت اهل ایمان فاصله بگیری، بری دور شی از هیئت، از مسجد، از این جماعتها فاصله بگیری، بدت میاد.
اینو بدون شیطان تو خونهت وار-- خونه دلت وارد شده.
اینو بدون.
نفوذ کرده.
این کار شیطانه.
اتفاقا هرچی تو جماعت اهل ایمان صفوف فشردهتر هم.
چرا میگه نماز جماعت دوش به دوش یعنی فاصله-- اصلا برید بخونید تعجب میکنید.
اصلا رعایت نمیکنیم اینها رو.
پیغمبر فرمود صف اول تا تکمیل نشده حق نداری صف دوم رو تشکیل بدی تو جماعت مسجد.
بعد حالا هیئتهای ما رو ببین از دم در شروع میشه.
هیئتهای ماها از دم در شروع میشن.
میترسن انگار اینجا میخ مثلا پونز گذاشتن.
[خنده] این اونجا بعضی موقعها شبها که خیلی شلوغ میشه اونجا چسب میدن به همون.
این-اینجا بعد خالیه.
نمیدونم.
میگه صفوف در هم فشرده.
اینا چرا؟
برای چیه به نظرتون؟
چرا اینقدر تأکید به شب شده؟
شب تمرکزه.
چرا قلب عبارتی قرآن "ولیتلقط" است؟
تلطیف سر یعنی چی؟
یعنی برو به باطن.
باطن کلیه.
ظاهر ظهور باطنه.
باطن کل-- هرچی میری تو باطن کلیتره.
یعنی آرزو-- عالم برزخ کلیتر از عالم نشئه طبیعته.
اینجا تفصيله.
اینجا فصل-فصله.
جدا جداست.
زندگی من، زندگی تو، بچه من، بچه تو، ناموس تو، ناموس من.
اونجا دیگه این حرفا نیست که.
"یوم یفر المرء من أخي" اصلا همه از هم فرار میکنند.
یه معنیش اینطوریه.
اینطوری نگاه کن به قصه.
اصلا فرار از این عنانیتها، منم و توهاست.
میخوای یه ذره بترسونمتون؟
من نباید الان این حرفو بزنم.
ما باید سلسله بحثهایی بریم تا این با اینجاها برسیم.
یه چیزایی میگم بعد بعضیا [نفس عمیق] پژمرده میشن، افسردگی میگیرن تو وادی معنویت.
یعنی چی حاجی؟
حدیث داریم.
اومد به امام صادق روایت بسیار محکم و مستند.
تو چند تا کتاب روایی این اومده.
به امام باقر سلام الله علیه گفت آقا چرا شما قیام نمیکنید؟
به امام باقر.
اون ر-- تازه اون وقتی که بن العباس و بنی امیه با هم درگیر بودند، یه فرصتی بود، فرصتی بود.
مثل الان که دیگه کشور ما حکومت اسلامیه.
دیگه بهترین فرصته آقا بسم الله بزنیم تو دل صهیونیست.
بزنیم تو دل آل سعود بزنیم تو-- بریم ها.
آقا چرا شروع نمیکنید؟
رهبر عزیز این همه میلیون، میلیون آدم دور برتن، پشت سرتن.
امام باقر چرا شما قیام نمیکنید؟
جواب امام باقر چیه به نظر شما؟
[صدای محیط] امام باقر میدونید چی جواب داد؟
خیلی عجیبه.
رو این جواب فکر کنیم.
کوچولوترها گوش بدن.
امام باقر نفرمود چند نفرید، چند تایید.
نمیدونم مثل امام صادق که فرمود یه گلهای رو نشون داد گفت اگه به اندازه این گله اگر هستید ما قیام میکنیم.
بعد طرف شمرد دیدن سیزده تا چقدر گوسفند بودند.
خب امام باقر اینطوری جواب داد.
فرمود آیا به جایی رسیدهاید که دست تو جیب همدیگه بکنید، پول بردارید، خرج زندگی خودتون بکنید و ناراحت هم نشید؟
عجب!
گفت نه آقا این حرفا چیه؟
حالا به اعتق-- به حرف بت-- اینو من میگم، اون نگفت.
اون راوی نگفت.
اون شخص نگفت.
گفت آقا تهمت سرقت و دزدی میزنن.
دست تو جیب سید ناصر شیرازی کنن پول بردارم برم نون بخرم بدم به علی یاسین بخوره؟
[خنده] خداوکیلی الان فکر کنین امام باقر، امام معصوم این جواب رو داده.
فرمود نه آقا اصلاً فرمود برو گمشو برو.
تا وقتی به این حالت نرسیدید، امیدی به قیام و فرج نداشته باشید.
این یعنی چی؟
به نظر شما این یعنی چی؟
این یعنی چی؟
آیا این جز دعوت به کل شدنه؟
یعنی همه ها؟
یه خانوادهایم.
مثلاً داریم که بچه علی-- البته علی ما بلد سوءاستفاده نکنه.
داریم که بچه میتونه پسر میتونه دست تو جیب باباش کنه [خنده].
تا دیگه- میکنی؟
[خنده] البته دستت به ته جیب بابات نمیرسه.
خیلی بزرگه.
چیه ای بابا چی گفتی؟
تفسیر کن ای بابا تو.
[خنده] بله ولی خب حالا این، این، این یه وجه، یه وجه انزل مراتب وجه این روایت اینه که حالا مثلا این پسر سببی من ها، ببخشید نسبی، نسبی میشه.
نسب منه، بچه منه.
منسوب به منه.
ها؟
اشتباه نمیگم که.
ایشون میتونه-- ولی وقتی میای بالاتر، بالاتر میبینی نه، هم سببی، هم نسبی.
همه فرزندان تا حالا بعد از هیئت ما رو خفت نکنید [خنده] اینجا لختمون کنید ها.
همه دست تو جیب.
خب آقا خیلی فاصله داریم.
بعد میگه لقاء الله بشین سر جات آقا جون.
لقاء الله.
عمامه میخوای؟
[خنده] عبا، عبا.
آها عبا میخوای.
باشه به قول رهبر یه عبا بیار تا من اینو بهت بدم.
[خنده] واقعا ما خیلی فاصله داریم.
خیلی.
الان علتش به نظر شما چیه خانما؟
آقایون.
تعلقات دنیا.
همون که گفتم پسر من، دختر من، اصلا من، من.
خونهی من، ماشین من.
انقدر من خجالت میکشم که یکی از بچههای این هیئت یه روز از دنیا رفت.
هنوز که هنوزه شرمندهام و هنوز، هنوز که-- یعنی واقعا یه سوزی تو دلمه به خاطر حرف پدرش.
گفتم آخه چرا؟
اینکه سنی نداشت.
به من گفت "حاجی فشارهای اقتصادی باعث شد پسرم تو جوونی سکته کنه." [نفس عمیق] من تو سر خودم کوبیدم.
گفتم پس من مرده بودم مگه؟
آخه من، آخه منی که به درد رفیقم نمیخورم، اون از فشار اقتصادی سکته میکنه، من چه رفی-- چه برادر ایمانی هستم؟
مگر ما یه خانواده نیستیم؟
مگر امام باقر نفرمود هر وقت به جایی رسیدید دست تو جیب هم بکنید خرج کنید و اصلا ناراحت نشید.
یعنی یک جیبید، یک خانوادهاید، یک خرج دارید، یک حقیقت کلی هستید.
ما نمیایم.
پس حالا حالاها بشینیم تا امام هست بیاد.
هیئت من، من، من، من کیم؟
من چیم؟
پسرم، دخترم.
خدا شاهده به بعضی از این بچهها یه روزی بعضی از آمال و آرزوهامو میگفتم میدیدم که تو دلشون دارن به ریش من میخندن.
میگفتم انقدر دوست داشتم برای همین بچههای شماها برم حسابی تو بانک باز کنم، بیمه عمر چه میدونم از این کوفته زهرمارا بدون اینکه نه شماها بفهمید نه بچههاتون بفهمن.
بعد که حاجی تون مرد بگن-- ببینن اه مثل مادر خدا بیامرز ما از دنیا که رفت توی کمدش چقدر دفترچه ما پیدا کردیم، دفترچههای بانکی و قرضالحسنه و چی چی به حساب این و اون باز کرده بود ماها بیخبر.
پول میریخت برای این، برای اون، برای اون.
یعنی اگر من و شما به بچههای همدیگه به دید نگاه بچه خودمون نگاه نمیکنیم مشکل داریم مثلا ما.
ناموس ما، ناموس همدیگه نیست.
اگر یکیمون یه خیری بهش میرسه ناراحت شیم.
اوه، اوه این که اصلا دیگه یعنی اصلا حرف از اسلام نزن آقا.
حرف از اسلام شما یکی نزن.
اگر خیری به برادر و خواهر ایمانیت میرسه، مثلا یه خونهای میخره، یه ماشینی میخره، چه میدونم یه طلایی برا روش میبینی، خدا یه بچهای بهش میده تو نداری.
یه چه میدونم یه رشد دنیایی حالا آخرتیش بخوره تو سر من.
دنیایش مثلا [نفس عمیق] بهش میرسه بعد مثلا سختت باشه به جای اینکه واقعا حالت فرح بهت دست بده.
همین اخیرا ما خدا یه نعمتی به ما داده بود.
یکی از رفیقای ما، ما رو اصلا تا دید پرید اصلا ناخودآگاه منو ماچ کرد گفت خدا رو شکر، خدا رو شکر.
فلان.
اصلا میبینه آدم تو چهرهی بعضیا که انگار به خودش این نعمت رسیده.
[سرفه] چی شد؟
یه آقا بچه دار میشه.
حاج آقا بچهدار میشه مگه؟
[خنده] نخیر.
حاج آقا اتفاقا بچهش، بچهش ثقل شده امروز.
رفته به عالم برزخ.
[نفس عمیق] خستهتون نکنم.
این حرفایی که من امشب زدم دیگه به نظرم دیگه مزه، مزه، مزه شده و زبده و چکیده و خلاصه و همه فهم ترین شبی بود که پیرامون لقاء الله ما حرف زدیم.
دیگه، دیگه، دیگه نازلتر از این، دیگه سطح پایینتر از این دیگه چ-چگونه انسان بیاد مثلا لقاء الله رو باز کنه.
ما شب قدر بحث خیریه رو مطرح کردیم.
[نفس عمیق] اینو میخواستم بگم بحث تعلقات گفتم علتش که منم، تویی، اینها چیه؟
تعلقات ماست.
علاقههامون به دنیا.
شب قدر اومدیم بحث خیریه رو گفتیم.
گوش بدید این حرف منو حتی اگر کسی بالا مشغول چای درست کردن و چیز ایناست امیدوارم صدامون بهش برسه.
این خواهرام.
حالا بعدا میره تو کانال این صداها بعدا اونایی هم که از راه دور میشنون، میشنون خوبه بشنون.
ما حتی برای اولین بار گفتیم کسایی هم که از راههای دور دارن از صوت این هیئت، از جلسات این هیئت استفاده میکنن، اگه واقعا اعتماد دارن و واقعا ادعا دارن که دارن رشد میکنن، دارن استفاده بهرهبرداری میکنن، بیار خیرشونو به این هیئت و خیریه این هیئت برسونن.
هر مقدار که میتونن در ماه در توانشون هست به ما مثلاً خبر بدن که ما انقدر میتونیم در ماه بدیم.
من آبروی خودم رو اون شب خرج کردم.
به نظر شما چقدر آبرو داشته حاجی تون؟
ده نفر.
من ده تا آبرو داشتم.
یعنی از شب قدر تا حالا ده نفر پیام دادن که-- بعد جالبه اون شب اولین کسایی که استجابت، استجابت کردن دو تا نوجوون بودن.
یکیشون این آقا بود، آقا محسن.
اومد حالا راضی نیستم من بگم اما باید خیر رو نشر کرد.
بدیها رو باید پوشوند.
اومد گفت حاجی من با بابام صحبت میکنم هر چقدر تونستم هر ماه میدم.
ولی از این برج نشینامون هیچ خبری نشد.
[صدای سرفه] یعنی شاستی بلندنشینامون هیچ خبری.
این نوجوونها.
چرا؟
تعلق ندارن.
دومیش پسر خودم بود.
همین علی.
حالا حتماً یه حتماً از جیب باباش زده بوده.
[خنده] اما اومد هرچی عیدی جمع کرده بود همه رو اون شب داد به من گفت بابا همه عیدیهام ب-برای خیریه.
که من قبول نکردم.
گفتم اگر از جیب بابات اگه میبخشی بهش برگردوندم گفتم نه.
امام فرمود یک دهم امام، پدر ما بزرگ ما افراط هم نباید کرد.
فرمود یک دهم حقوقت که سر ماه میگیری، امام به ما بسیجیها یک ده-- یک دهمش رو ببخش.
اینم سر، اینم زرنگی اولیاست.
چون خدا وعده داده تو که "من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها" آیه قرآنه.
به هر حسنه ده برابر ما برمیگردونیم.
هم تو دنیا هم تو آخرت که هزاران میلیاردها و اصلاً غیر قابل وصف.
یعنی تو ده-- مثلاً یه تومن میدی مطمئن باش ده تومن برمیگرده برات تو همین دنیا.
"و من قدر عليه رزقه فلینفق من ما آتاه" حالا آیه قرآنه.
هر وقت به سختی تنگنای معیشت رسیدی هر مقدار داری "فلینفق من ما آتاه الله" هر چقدر که خدا بهت عطا کرده ببخش.
ببین خدا چجوری در باز میکنه برات.
ما اینا رو باور نداریم.
حالا بهش گفتم نه.
نمیدونم چقدر بود گفتم یک دهمش رو بده.
بعد یه جوون دیگه، جوون اونم سنی نداشت.
جلوی در مسجد از طف-- از، از منبر اومدم پایین اومد.
دیگه حالا ما هم عجله داشتیم بریم به سحری برسیم.
جلوی ما رو گرفت همین طوری اشک میریخت.
گفت حاج آقا این پولدار و نداره منه.
شرمنده ام که بیشتر از این ندارم.
چه، چه اینا کار کردم اینو جمع کردم.
اصلا حرفهای شما امشب منو خیلی تکون داد.
چی اینا؟
اصلا منو میگی؟
انقدر خجالت کشیدم.
[صدای بچه] من قیامت به خدا میگم خدایا آبروی من ده نفر بود.
دیگه خدا سنگ میزنه چوب هم میزنه.
آبرو بیشتر از این نداشتم دیگه.
چرا ما اینو اعلام کردیم؟
چون یک خانواده باید باشیم، باید باشیم.
اگر غیر از این باشه یعنی اون خیریه هم همین نگاه لقاء اللهیه.
اینو میخوام جا بندازم.
اگر ما سختمونه ببخشیم، اگر تنگ دلمون برای بخشیدن تعلقات دنیوی باعث شده.
لذا ما وقتی بمیریم میریم به دیدار ربمون.
"يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ".
ملاقات میکنی اون رب زیغ خودت رو.
حالا الله رو که هر کسی زیارت نمیکنه که.
الله رو حضرت خدیجه زیارت میکنند.
هرچی داشت دامن تکوند.
امام حسن مجتبی [مکث] زیارت میکنه که سه بار تمام داراییشو و پونزده بار بخشی، حالا میگن یک سوم از داراییشو بخشید.
[صدای بچه] اینم یه بحث لقاء الله.
یعنی بحث عملیاتی لقاء الله.
این در حقیقت امشب ما عرفان نظری نگفتیم، عرفان عملی گفتیم، حکمت عملی گفتیم.
[نفس عمیق] دیگه انشاالله بقیه مبحث و ادامه بحث لقاء الله از حیث درسی و بحثی مون و علمی مون که آماده کرده بودم از ممد الهمم Allame مطالبی رو بگم انشاالله باشه جلسات بعد.
[نفس عمیق] امشب این صحبتهامون و روضههامون، دعا خوندنامون، این درد دلهای پدر پیرتون رو برای شما، برادر پیرتون رو برای شماها، همه رو من هدیه میکنم به حسین حاطف عزیزمون و انشاالله روحش شاد بشه.
هر کی میتونه امشب نماز لیلة الدفن بخونه.
بعدا نگید حاجی دقت بفرمایید.
بعدا نگید حاجی ااا بدعت در دین گذاشت.
فرمودن لیلة الدفن شبیست که دفن میشه میت.
اما از جهت عرفانی، ارفا لیلة الدفن رو لحظه ورود شخص به عالم برزخ میدونن.
اون لیلة الدفن شرعیه، فقهیه احسنت.
این لیله هم مثل قبر، این قبر شرعی و فقهیه که فردا حسین قراره دفن بشه تو خاک، بدنش.
اما الان رفته تو قبر برزخیش.
یعنی وارد شده به یعنی لیلة الدفن شده، دفن شده در اون بدن برزخیش.
اون بدن برزخیش قبرشه.
بدن برزخیشه هر اتفاقی میافته اگر تنگیه، اگه ظلمته، اگه اذیته، اگه نیش و انشاالله برای حسین نیست، اگر انشاالله همش روح و ریحان و رحمت و خوش و خوشیه، تو اون بدن برزخیشه که میشه قبر اصلیش.
پس الان لیلة الدفنشه چون امروز صبح زود بین طلوعین ظاهرا سکته کرده حسین جان.
[نفس عمیق] و سی و هشت سالشم بوده.
الحمدالله سالم اینو یه دفعه.
[صدای محیط] کی گفته ضمانت داده که ما حالا حالا باشیم؟
[صدای محیط] همه رو ما هدیه میکنیم.
بگو هرکی تونست حالا هم امشب بخونه هم فردا شب که دفن شد براش بخونه.
فردا ساعت هرکی دوست داشت که بیاد برای تشییعش قطعه دویست و چهل و هفت، دو، چهار، هفت.
قطعه دویست و چهل و هفت، ساعت حدود ده.
گفتن حدودا ده.
شاید بشه یازده.
این حدودا، حدود ده گفتن جمع شید اونجا برای دفنشه.
حسین جان.
[نفس عمیق] حالا تو کانال انشاالله اعلام میکنیم.
[نفس عمیق] بسم الله العظیم الاعظم الهی من از شما عذرخواهی میکنم امشب حالم خراب بود هم صحبتهام عجیب غریب بود هم مناجات روزه مون، ببخشید.
بسم الله العظیم الاعظم الهی بمولانا [نفس عمیق] حسین سلام الله علیه.
[نفس عمیق] یه چند تا هم التماس دعا گفتم، هم برگه دادم، هم [نفس عمیق] سرطانی التماس دعا گفته.
خدایا به آبروی اون زندانی هیئتمون هم که در ش-- کشور سوئد اسیر دست اون نانجیبا شده بود چندین سال الحمدالله خبر خوش شنیدیم از دیپلماتهای وزارت امور خارجه که دارن توافق میکنن انشاالله آزاد کنن.
ما- مبادله بشه.
یه نفر از ایران بره اونا و اون آز-- شب بیست و سوم دعاش کردید قرآن رو سرتون بود انشاالله اثر کرده.
الهی بمولانا الحسین یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا رحمن، یا رحیم.
یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.
[نفس عمیق] خدایا به الوهیتت، به الهیتت، به الوهتت، به الوحیتت، به اللهیتت، به الله بودنت قسمet میدیم ما رو به کل برسون.
یا الله.
ما رو به صاحب کلمون برسون.
یا الله.
ما رو به القرآن که علم کلی توست برسون.
یا الله.
ما رو ای خدا به عقل که کلیترین حالت وجود ماست و پیغمبر درون ماست برسون.
یا الله.
خدایا ما را از جزئی بینی، سطحی نگری، [نفس عمیق] از تفرق، از جدایی، از تشتت، از تنگ نظری، [نفس عمیق] از دلبستگی و علقه به دنیا حفظ فرما.
یا الله.
خدایا زنگارهای قلبی مون رو با این جلسات از بین ببر.
یا الله.
خدایا به ما شدت تقوا، شدت بصیرت، شدت معرفت و خلوص در عمل مرحمت فرما.
یا الله.
ما را اهل سحر، اهل بیداری شب، اهل نماز اول وقت به جماعت بگردان.
یا الله.
خدایا تو رو به آبروی حضرت زهرا هر کسی گرهای به کارشه، آبروش در خطره، چکش داره برگشت میخوره، بدهکار حق الناس گردنشه، مریض داره، بچه دار نمیشه، تو خونه مریض داره، مادرش، همسرش مریضه، بچههاش مریضان، بیماریهای صعب العلاج دارن، اونایی که بی خانمانن، مستأجرن، فشار اقتصادی روشونه، مقروضن، بدهکارن، آبروشون در خطره، پریشون احوالن، غریبن، تو راه موندن، آرزو به دلن.
ای خدا به حرمت صدیقه طاهره همشون رو به حاجات قلبی شون از صایه برسون.
یا الله.
ما رم با معرفت بکرو لا مشهد الرضا برسون.
اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة ما الصلوات.
یا الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد