ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 058

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، زیارت اباعبدالله و افتتاح جلسه

خود را به خدای منّان می‌سپاریم. سخن را با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌کنیم.

«وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ» (مؤمنون/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم.

«أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ آخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای اباعبدالله، و بر جان‌هایی که در آستانهٔ تو فرود آمدند. سلام خدا از من بر تو باد، همیشه، تا من مانده‌ام و شب و روز مانده است؛ و خدا این را آخرین عهد من برای زیارت شما قرار ندهد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ ٱبْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن حسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

به فضل الهی، ضمن تبریک این ایام بسیار باعظمت و بی‌نظیر — شب میلاد اباعبدالله الحسین علیه‌السلام — ادامهٔ بحث لقاء الله را مورد توجه قرار می‌دهیم.


ادامهٔ کلمات مکنونه؛ لقاء در جمع و تفصیل

رسیده بودیم به این قسمت از کلمات مکنونهٔ ملا محسن فیض کاشانی علیه‌الرحمه. فرمودند دیدار خداوند سبحان — همان منظور از لقاء الله — پیش اهل معرفت عبارت است از شناخت خداوند عزّوجل به شکل جمع و تفصیل؛ و دیدن حق سبحانه در خلق، و دیدن خلق در خدا، و دیدن وحدت در کثرت، و دیدن کثرت در وحدت؛ به شکلی که عارف به‌وسیلهٔ یکی از این‌ها از دیگری پوشیده نشود.

«لِقَاؤُهُ سُبْحَانَهُ عِنْدَ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ عِبَارَةٌ عَنْ مَعْرِفَتِهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي مَقَامِ الْجَمْعِ وَالتَّفْصِيلِ وَرُؤْيَةِ الْحَقِّ فِي الْخَلْقِ وَرُؤْيَةِ الْخَلْقِ فِي الْحَقِّ وَرُؤْيَةِ الْوَحْدَةِ فِي الْكَثْرَةِ وَرُؤْيَةِ الْكَثْرَةِ فِي الْوَحْدَةِ عَلَى وَجْهٍ لَا يَحْجُبُ الْعَارِفَ بِأَحَدِهِمَا عَنِ الْآخَرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دیدار او — سبحانه — نزد اهل معرفت، عبارت است از شناخت او عزّوجل در مقام جمع و تفصیل، و دیدن حق در خلق، و دیدن خلق در حق، و دیدن وحدت در کثرت، و دیدن کثرت در وحدت، به گونه‌ای که عارف با یکی از این دو از دیگری محجوب نشود.

از اینجا به بعد را دیگر توضیح نداده بودیم. دقت بفرمایید. ایشان اعلام می‌کنند که چنین کسی کامل در عرفان می‌شود.

«وَيَكُونُ كَامِلًا فِي الْعِرْفَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در شناخت، کامل می‌گردد.

صاحب الفرقان و القرآن؛ موت اختیاری و اجباری

بعد می‌فرماید: و یکون صاحب الفرقان و القرآن. کی این‌چنین می‌شود؟ صاحب فرقان و قرآن می‌شود؟ کسی که به لقاء الله می‌رسد.

اگر کسی در همین نشئهٔ طبیعت رسید — اینجا به لقاء خدا رسید و اینجا به موت رسید — به او می‌گویند موت اختیاری. اگر اینجا نرسید، لاجرم باید بعد از موت اجباری‌اش به این برسد؛ تا چه شود؟ صاحب الفرقان و القرآن.

«وَيَكُونُ صَاحِبَ الْفُرْقَانِ وَالْقُرْآنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و صاحب فرقان و قرآن می‌گردد.

حالا اینجا چه فرقی میان فرقان و قرآن هست؟


فرقان در آیهٔ تقوا؛ تمییز حق و باطل

ترجمه‌ای که خود ملا محسن علیه‌الرحمه اینجا ارائه داده، اشاره کرده به همان آیهٔ شریفه.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًۭا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّـَٔاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ» (انفال/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از خدا پروا کنید، برای شما فرقانی قرار می‌دهد و بدی‌هایتان را می‌زداید و شما را می‌آمرزد؛ و خدا دارای فضل بزرگ است.

خودشان فرمودند: کما قال الله تعالی — همان‌طور که خدا فرموده: «إِن تَتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًۭا». بعد این‌چنین ترجمه کرده‌اند:

«أَيْ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ وَذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْحَقُّ وَأَنَّ مَا تَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلْبَٰطِلُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی میان حق و باطل؛ و این از آن روست که خدا همان حق است و آنچه جز او می‌خوانند همان باطل است.

آنچه به غیر حق می‌خوانند باطل است؛ و الله است که هو الحق.

«ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلْبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْكَبِيرُ» (حج/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از آن روست که خدا همان حق است، و آنچه جز او می‌خوانند همان باطل است، و اینکه خدا همان بلندمرتبهٔ بزرگ است.

حالا ملا محسن چه را معادل فرقان گرفته؟ أی بین الحق و الباطل. ایشان می‌فرماید با توجه به آیهٔ شریفه، اگر شما تقوای الهی پیشه کنید به شما فرقان می‌دهند. اینجا می‌فرماید فرقان چیست؟ تمییز میان حق و باطل است. ملا محسن می‌فرماید.


تقوا شرط فرقان؛ یک گناه مانع بصیرت

بر اثر چه انسان به این هوشیاری می‌رسد؟ تقوا. قرآن می‌فرماید اگر تقوای الهی پیشه کنید خدا این را به شما می‌دهد.

قطعاً کسی که دروغ می‌گوید، غیبت می‌کند — ولو یک دانه از این‌ها را، به حدود ممنوعهٔ الهیه — آن حدودی که حضرت حق دیگران را از آن محروم کرده، حرمت برایشان قائل شده، گفته حق ندارید اینجا چشم بیندازید: نگاه به نامحرم، نگاه به هر چیزی که خدا ممنوع کرده. قرق خدا را شکسته. خدا آنجا را ممنوع کرده است.

یا با زبانش کسی که فحش می‌دهد، حرف زشت می‌زند: درختِ آن ثمرهٔ وجودش را متأسفانه می‌شکند؛ میوه‌ها و ثمراتش را از بین می‌برد و فاسد می‌کند با فحش دادن و انواع و اقسام گناهان.

حتی یک دانه — دقت بفرمایید — یک دانه از این گناهها را اگر کسی مرتکب شد، دیگر به فرقان نمی‌رسد. فرقان چه بود؟ بر اساس فرمایش ملا محسن اینجا، تمییز میان حق و باطل. یک بصیرتی است، یک نگاه ویژه‌ای است که انسان پیدا می‌کند که نمی‌تواند گناه کند.

چی باعث می‌شود نتواند گناه کند؟ فرقان. حالا این یک معناست که قطعاً همه از قبل می‌دانستید و با آیه‌اش محشور بودید. اگر تقوای الهی پیشه کنید خدا این را به شما می‌دهد.

آقا من الان به این مجلس بروم یا نه؟ نمی‌دانم؛ شبهه است برایم. چرا نمی‌دانی؟ اگر انسان متقی باشی، یجعل لکم فرقانا: خدا به شما فرقان می‌دهد. تشخیص می‌دهی رفتنت به این مجلس صلاح هست یا نه.

این حرف را بزنم یا نزنم؟ نمی‌دانم آقا. چرا نمی‌دانی؟ اگر فرقان داشته باشی تشخیص می‌دهی این حرف درست است یا نادرست. اصلاً نیاز ندارد کسی به تو بگوید این حرف زشت است، در شأن تو نیست. چرا؟ فرقان اگر داشته باشی تشخیص می‌دهی.

این کار را انجام بدهم یا نه؟ هی بیچاره می‌کند خودش را: یک آخوندی پیدا کند، یک استخاره‌ای بزند و وقت آن آخوند را بگیرد.


استخاره و فرقان؛ سیرهٔ علامه حسن‌زاده

خدا رحمت کند حضرت آقای علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه، استاد بزرگوار را، که اصلاً استخاره نمی‌زدند — نه که بلد نباشند؛ بلد بودند، نمی‌زدند. هیچ‌وقت ما ندیدیم، کسی ندید ایشان استخاره بزنند.

خودشان یک روز می‌فرمودند — می‌خندیدند به حالت مطایبه — که من شنیدم یک آخوندی روزی به او گفته بودند امروز چند تا استخاره زدی؟ گفته بود چهارصد و هفتاد تا استخاره زدم. می‌خندید استاد؛ می‌گفت من نمی‌دانم چطور وقت می‌کند این آقا.

من برای همین به همه می‌گویم تا می‌توانید به ما استخاره ندهید، واقعاً. مخصوصاً آن شیوه‌ای که ما می‌زنیم؛ به حق می‌گویم با هر استخاره نیم سیر از گوشتِ همین می‌ریزد. سنگین است استخاره، خیلی؛ آن هم به آن روشی که ما داریم.

بعد نکن آقا. إن تتّقوا الله: تقوای الهی پیشه کن، چه می‌شود؟ یجعل لکم فرقانا. خدا به شما فرقان می‌دهد. ذره‌بین می‌دهد به تو. تشخیص می‌دهی این حرف غلط است یا درست؛ اینجا می‌خواهی بروی درست است یا نیست؛ می‌خواهی یک کاری انجام بدهی مورد رضای خدا هست یا نه. خیلی راحت تشخیص می‌دهی. پس چه خبر است خودت را بستی به استخاره؟ تقوا.


فرقان و قرآن در هزار نکته؛ جمع و تفصیل

حالا اینجا یک معنای دیگری بر فرقان هست. یک معنای دقیق‌تر و عقلی‌تر که می‌شود گفت با ذره‌بین دیدنِ فرقان است. وجوه متعدد دارد.

یک وجهش را می‌خواستم توضیح بدهم؛ صرف‌نظر می‌کنم امشب، بنا به دلایلی. حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه در هزار نکته‌شان می‌فرمایند که فرق میان فرقان و قرآن این است که فرقان، قرآنِ تفصیلی است؛ همان قرآن است اما تفصیل قرآن است: فصل‌فصل، جدا جدا، آیه‌آیه، سوره‌سوره. شؤون متعدد و بروز متعدد قرآن.

قرآن — القرآن — همهٔ حقیقت قرآن است به نحو جمع، کلیه. این خلاصهٔ یکی از نکاتی است که پیرامون فرق میان فرقان و قرآن حضرت استاد گفته‌اند. این را حالا تو دلِ بحث گفتم، داشته باشید. تا یک وقت دیگر ان‌شاءالله؛ امشب دلم می‌گوید مجلس آمادگی و ظرفیت و پذیرشِ باز کردن این را ندارد. ان‌شاءالله یک وقت دیگر.


تعارض‌نمای شب قدر؛ ۲۷ رجب، نیمهٔ شعبان، رمضان

بعد آنجا حضرت علامه تصریح می‌کنند که نیمهٔ شعبان — چون بعضی می‌گویند آقا چه خبر است؟ چرا تعارض هست در میان روایات؟ بفرمایید ببینم کدام تعارض؟

می‌گوید چرا یک روایت می‌گوید نیمهٔ شعبان شب قدر است. بعد آن روایتی داریم که اصلاً شب قدر در ماه مبارک رمضان است. نیمهٔ شعبان در ماه شعبان است؛ شب میلاد امام عصر. یک روایت داریم که شب قدرش است. شیخ عباس قمی این روایت را در مفاتیح می‌آورد. آقای محدّث، آقای شیخ عباس: اگر شما حدیث‌شناسی و محدّثی، چگونه است که اینجا آوردی — برای عظمت و تعظیم ماه شعبان و نیمهٔ شعبان می‌گویی امشب به یک روایت شب قدر است — در حالی که شب قدر همان است که تنزّل الملائکه و الروح، یا إنا أنزلناه فی لیلة القدر: در شب قدر نازل شده.

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.

«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان، از هر امری، فرود می‌آیند.

قرآن در شب قدر نازل شده. آن به تصریح خود اهل بیت در ماه مبارک رمضان است. درست شد؟

باز یکی دقتش را بیشتر می‌کند — مخصوصاً این دانشجوها که خیال می‌کنند می‌توانند موچهٔ ما را بگیرند سر کلاس دانشگاه. خب حاج آقا چگونه است که مگر شما نمی‌گویید بیست‌وهفت رجب پیامبر در غار حرا قرآن بر او نازل شد؟ بله. پس شما چه می‌گویید که شب قدر ماه رمضان است؟ این که در ماه رجب است. بیست‌وهفت رجب. بعد هم إنا أنزلناه فی لیلة القدر دیگر: ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم. شما مدعی هستید که اولین باری که قرآن نازل شد بر پیامبر در غار حرا بوده، شب مبعث بوده؛ آن که در ماه رجب است. این یکی روایت هم که می‌گوید شب نیمهٔ شعبان شب قدر است. آن یکی که می‌گوید شب قدر که از هزار ماه بالاتر است — خیر من ألف شهر — که ماه مبارک رمضان است. خب این‌ها چیستند؟

«لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ خَيْرٌۭ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍۢ» (قدر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب قدر از هزار ماه بهتر است.

باز یکی ذره‌بین می‌گذارد، دقت می‌کند، به خیال خودش مجمع آخوندها را حسابی گرفته فشار می‌دهد: این روایت را ببین. شخصی آمد پیش امام صادق علیه‌السلام — جالب است که این را هم شاید شیخ عباس آورده — گفت آقا جان من نمی‌توانم میان این سه شب نوزدهم و بیست‌ویکم و بیست‌وسوم هر سه شب احیا بگیرم؛ توانش را ندارم؛ حالم خوب نیست؛ پیرمردم. یک شب می‌توانم بیایم در خدمت خدا. به من مشخص کنید. حضرت فرمود شب بیست‌وسوم را دریاب.

خب این دارد چه می‌گوید؟ شب بیست‌وسوم مبارک رمضان، قدر. پس چگونه است که شما می‌گویی این شب نوزدهم قدر است، بیست‌ویکم قدر است، بیست‌وسوم؟ این‌ها چیست؟ روح انسان در این شب‌ها آماده است؛ توجه کردید. خب حالا روحت آماده بشود؛ بالاخره شب قدر یک شب است. چگونه است که شما این‌همه شب‌ها را می‌گویی شب قدر؟

ببینید اینجا من خیلی کلی عرض می‌کنم؛ البته بحث ما الان این نیست. نمی‌دانم چرا این شد یک‌دفعه.


تنزیل تدریجی و انزال دفعی

در شب بیست‌وهفت ماه رجب قرآن به نحو تنزیل نازل شده، نه انزال دفعی. تنزّل الملائکه و الروح که همه‌ساله هم دارد اتفاق می‌افتد، شروعِ تنزیلی قرآن به تدریج است. شروعِ تدریجِ تنزیل قرآن است. یعنی:

«ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (علق/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.

تمام. اینجا تمام شد. حالا یک شب دیگر:

«ٱقْرَأْ وَرَبُّكَ ٱلْأَكْرَمُ» (علق/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان، و پروردگار تو کریم‌ترین است.

همین‌طور می‌آید آیات بعدی. یک شب دیگر دوباره اصلاً این را نمی‌گوید؛ می‌رود یک آیهٔ دیگر از یک سورهٔ دیگری نازل می‌شود، به فراخور زمان و مکان — اصطلاحاً می‌گویند امکنه و ازمنه.

یعنی شروعِ نحوهٔ تنزیل تدریجی قرآن شب بیست‌وهفت رجب است. اما شب قدر چیست؟ انزالِ احسن. انزال دفعی است. به یک‌باره القرآن نازل شده به قلب پیامبر.


نزول القرآن در نوجوانی پیامبر؛ حکم یحیی

بعضی از جوان‌ترها و نوجوان‌ها گوش بدهند، یک تکانی بخورند، یک گردی بگیرند. فرموده‌اند — در روایات دیده‌ام — بعضی معتقدند بر اساس بعضی روایات که به صورت رمزی امام صادق علیه‌السلام فرموده، گفته‌اند سیزده‌سالگی پیامبر. بعضی گفته‌اند پانزده‌سالگی پیامبر. بعضی گفته‌اند میان سیزده تا پانزده قطعاً یکی از این‌ها. یعنی هم‌سن بعضی از شماها، القرآن نازل شده بر پیامبر. یعنی همهٔ قرآن. الله اکبر.

و آتیناه الحکم. کی؟ ما کی به داود حکم را دادیم؟ صبیّا. مثل اینکه بچه بود؛ بچه بود حکم دادیم. البته آیه در خصوص یحیی است:

«يَٰيَحْيَىٰ خُذِ ٱلْكِتَٰبَ بِقُوَّةٍۢ ۖ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْحُكْمَ صَبِيًّۭا» (مریم/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای یحیی، کتاب را به نیرو بگیر؛ و به او در کودکی حکم دادیم.

«يسٓ ﴿١﴾ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ ﴿٢﴾» (یس/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآنِ حکیم.

حکم، حکمت، حکیم.


دو موت و ذبح موت به دست یحیی

آن شب که اینجا نوجوان‌ها جمع بودند روایتی گفتم که حضرت یحیی — یحیی پیامبر — روایت داریم ایشان آخرِ موت را سر می‌بَرَد در انتهای برزخ. چون ما دو بار می‌میریم و دو بار زنده می‌شویم. قرآن می‌گوید:

«ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌۭ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

دوباره موت‌مان یکی انتهای این دنیاست، یکی‌اش انتهای برزخ است. دوباره یک موت دیگر در انتهای برزخ داریم که باید برویم به عالم عقول؛ برویم یک پله بالاتر از رتبهٔ برزخ؛ به خدا نزدیک‌تر بشویم در بحث. إنا لله و إنا إلیه راجعون. آنجا دیگر موت می‌میرد. اصطلاحاً روایت می‌گوید سرش را می‌بُرند.

مثل آن روایت که امام زمان تشریف می‌آورند می‌گویند سر شیطان را می‌بُرند — که البته باید تأویل بشود. یعنی چه سر شیطان را می‌بُرند؟ چه می‌آید سر موت را ذبح می‌کند؟ حضرت یحیی. اسمش خودش است: یحیی. یحیی و یمیت. خیلی شیرین. می‌آید سر — یعنی دیگر موتی آنجا نیست؛ تمام تا ابد.


نیمهٔ شعبان نزول فرقان؛ رمضان نزول قرآن

خب اینجا می‌فرمود که القرآن به نحو انزال دفعی بر پیامبر نازل می‌شود. خب بالاخره چه شد؟ هنوز حالا ما بیست‌وهفت مبعث را فهمیدیم: نزول تدریجی شروع شده. این شب نیمهٔ شعبان را چه کار کنیم؟ آن سه شب را چه کنیم؟ بالاخره کدامش القرآن بوده؟

می‌گوید آقا جان این را علامه می‌فرمود: بحث فرقِ فرقان و قرآن. می‌فرماید که شب نیمهٔ شعبان، شب نزول فرقان است. یعنی قرآن تفصیلی. تفصیل.

جهت سهولت فهم عرض می‌کنم و الا مثال ضعیف است. شما یک حقیقت کلّی در وجودت داری.

«وَمَآ أَمْرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٌۭ كَلَمْحٍۭ بِٱلْبَصَرِ» (قمر/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امر ما جز یکی نیست؛ همچون یک چشم‌به‌هم‌زدن.

امر ما واحد است؛ یک حقیقت کلیه. از آن طرف خود قرآن دارد، من قرآن دارم می‌خوانم:

«وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِ ۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًۭا» (اسراء/۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو دربارهٔ روح می‌پرسند. بگو: روح از امر پروردگار من است؛ و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است.

پیامبر از تو سؤال می‌کنند در خصوص الروح. قل: بگو الروح من أمر ربّی؛ روح از امر پروردگار من است. آنجا می‌فرماید و ما أمرنا إلا واحدة. پس روح یک حقیقت کلّی است. این یک وجه.


روح می‌بیند؛ عبدالله مکفوف و نور امام

پس شما در وجودتان یک حقیقت کلّی دارید، کل. اصلاً همهٔ شما همانید. وقتی شما داری می‌بینی چشمت نمی‌بیند؛ روحت دارد می‌بیند. می‌شنوی؛ روحت دارد می‌شنود.

ما داریم بعضی را که ظاهراً نابینایند، همو می‌بینند. عبدالله مکفوف بود — کی بود حالا اسمش یادم رفته — امام باقر را می‌دید. نابینا بود. تو مجلس خواستند دستش بیندازند؛ تو مسجد نشسته بود. گفتند امام باقر کجاست؟ گفتند نه، آنجا نشسته حضرت. گفتند تو که نمی‌بینی چطور ادعا می‌کنی؟ فرمود شما کورید، نمی‌بینید. نور امام را می‌بینم. نابینا بود؛ می‌دید. پس روح می‌بیند. و ما أمرنا إلا واحدة.


تنزّل از روح به خیال و کثرت اعضا

حالا این را بیا تنزّل بده؛ بیا پایین، رتبه‌های وجودی خودت را بیا پایین، بیا پایین. برو تو قوهٔ خیالت سیر کن؛ دیگر آنجا کلّی نیست. بله، نسبت به نشئهٔ طبیعت باز کلّی‌تر است. خیال کلّی‌تر از کثراتِ بدن توست: پا و دست و گوش و چشم و مو و شش و قلب و ریه و مغز و این‌همه اعضا و جوارح. نه؛ خیال کلّی‌تر است. یک قوه است. این‌همه تعدد ندارد؛ یک خیال، قوهٔ خیال. اما نسبت به روح باز کثرت است. چرا؟ این‌همه صور و اشکال انشا می‌کند در وجود تو. یعنی طورها؛ قوهٔ خیال طورهای مختلف دارد.

قوهٔ خیال می‌تواند تو را همین الان ببرد زیارت امام حسین و بیاورد. می‌تواند همین الان چنان متخیّلات فاسده برای تو ایجاد کند که بگذارد از حیاط امام حسین فرار کنی بروی. مثلاً نمی‌توانم همین‌جا بنشینم. یعنی یک چنین بلایی می‌تواند سر تو بیاورد. این طورهای مختلفش. حالا مثال زدم که متوجه بشوید.

پس قرآن همین‌چنین است. یک نحو کلّی دارد؛ یک حقیقت کلّی قرآن است: القرآن. آن شب قدر نازل شده؛ شب در ماه مبارک رمضان. یک نحو تفصیلی دارد که آن شب نیمهٔ شعبان است.


لیلة القدر، لیلة التحکیم، لیلة الامضاء

برویم جلوتر. خب باز تو ماه رمضان هم می‌گویید سه شب که. آها؛ آن هم حالا حرف‌ها، حکما پیاده کرده‌اند؛ بماند طلب‌تان.

البته قبلاً گفته بودم که یک شبش لیلة القدر است، یک شبش لیلة التحکیم است: نوزدهم لیلة القدر، بیست‌ویکم التحکیم، بیست‌وسوم لیلة الامضاء. امضا می‌شود، تمام می‌شود، می‌رود. باز نوزدهم لیلة القدر. اما باز خدا مهلت می‌دهد. می‌گوید یک شب دیگر، دو شب دیگر ما صبر می‌کنیم تا شب بیست‌ویکم لیلة التحکیم: محکم می‌شود پایه‌های مقدّراتت. باز هم امضا نمی‌کند امام عصر. توجه کردید؟ مقدّرات را ثبت می‌کند؛ باز دو شب به تو مهلت می‌دهد خدا تا شب بیست‌وسوم لیلة الامضاء؛ دیگر امضا می‌شود.

ای بابا شما می‌گویی آقا شب بیست‌وهفتم هم دوباره شیخ عباس روایتی آورده به یک روایت می‌گوید شب بیست‌وهفتم هم قدر است. حالا بحث ما البته این‌ها نبود. نمی‌دانم چرا امشب هی سر می‌خوریم این سمت.

آن هم باز یک وجهی دارد که باز خدای منّان لطف می‌کند. این دیگر در حیطهٔ قدرت امام زمان است. آن چیزی که امام عصر امضا زده تمام شده، در لوح محفوظ ثبت شده، باز می‌بینی به لوح محو و اثبات:

«يَمْحُوا۟ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَيُثْبِتُ ۖ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلْكِتَٰبِ» (رعد/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هر چه را بخواهد محو می‌کند و ثابت می‌دارد؛ و امّ‌الکتاب نزد اوست.

که تو آیهٔ قرآن است: محو می‌کند، ثبت می‌کند. در شب بیست‌وهفتم باز این اتفاق می‌افتد. یعنی آن جامانده‌ها را شب بیست‌وهفتم دیگر کارشان را می‌سازد. بله؛ با سیئات و حسنات که آن شب خودش را نشان می‌دهد. حالا باز شب فطر هم داریم دیگر؛ بماند. این‌قدر دیگر ریز نشویم، شما اذیت می‌شوید.

منظور: جواب تا دلت بخواهد حکما و عرفا بر این شبهات و اشکالاتی که بعضی جوان‌ها دو تا کتاب و دو تا روایت می‌خوانند می‌خواهند مچ آخوندها را بگیرند، بیان شده؛ تا دلت بخواهد. تا شما چقدر تشنه باشی که انواع مختلف این حقایق را بروی پیدا کنی؛ انواع مختلف وجودی خودت را هم پیدا کنی.

پس کجا بودیم عزیزان دلم؟ فرق میان فرقان و قرآن. آن یک حرف بود که الان عرض کردیم، چند تا نمونه مثال زدیم. این هم یک حرفی که ملا محسن می‌گوید. این‌ها همه‌اش قابل جمع‌اند. یعنی یک حقیقت‌اند؛ انواع مختلف دارند همهٔ این‌ها.


بازگشت به فیض؛ راه لقاء در همین نشئه تقواست

که اینجا ملا محسن می‌فرماید فرقِ فرقان — اصلاً فرقان اینجا چیست؟ فرقان: إن تتّقوا الله یجعل لکم فرقانا. اگر تقوای الهی پیشه کنی، أی بین الحق و الباطل: می‌توانی تمییز بدهی، بشناسی میان حق و باطل را. دیگر سردرگم نیستی.

این چیست؟ الان ما داریم چه کار می‌کنیم؟ سر سفرهٔ معنای لقاء اللهِ ملا محسنیم؛ برجسته‌ترین شاگرد ملاصدرا. که تو شب‌های جمعهٔ ما بحث‌مان لقاء الله بوده. ملا محسن دارد باز می‌کند هی لقاء الله را. می‌گوید کسی که می‌خواهد به لقاء الهی، به رؤیت حق بنشیند، حق را ملاقات کند، زیارت کند، به ملاقات ربّش برود، این راهش است. قبل از آن ملاقاتِ بسطیه در روز قیامت، اینجا تو همین‌جا این راهش است. با تقوا.

حالا برویم جلوتر. بعد تقوا را ایشان باز می‌کند، خیلی شیرین. و ذلک. الان، حالا آن‌هایی که اشکال می‌کنند که آقا مباحث شما مثلاً خیلی پیچیده و عقلی است و ما نمی‌فهمیم دیگر، امشب دیگر خیلی راحت است. امشب دیگر واقعاً همه‌فهم است دیگر.


أدنی مراتب التقوی: الاتقاء عن المحارم

می‌فرماید: و ذلک. حالا فإن أدنی مراتب التقوی. همان‌طوری که گفتیم هر چیزی مراتب دارد، طورهای مختلف دارد، رتبه‌بندی و مدارج و معارج. تقوا رتبه دارد. أدنی مراتبش یعنی أنزل مراتب، پایین‌ترین رتبهٔ تقوایت چیست؟ یعنی آدمی که به او می‌گویند با تقوا. کمتر از این دیگر به او نمی‌گویند با تقوا. یعنی کمترین نمره را تو تقوا دارد. نمرهٔ قبولی را دارد حالا.

اینجا ملا محسن می‌فرماید:

«فَإِنَّ أَدْنَىٰ مَرَاتِبِ التَّقْوَى الِاتِّقَاءُ عَنِ الْمَحَارِمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پایین‌ترین مراتب تقوا، پرهیز از محرّمات است.

این است که از محرّمات الهی دامنش را جمع کند. هر چیزی که خدا این را حرام اعلام کرده — مثلاً گناهان کبیره. کتاب گناهان کبیرهٔ شهید دستغیب را بخواند. چهل تا گناه کبیره بر اساس آیات قرآن آنجا بیان کرده. خب این‌ها را آدم بشناسد.

یکی از گناهان کبیره می‌دانستید فحش است؟ فحش که الان سرِ زبان همه است؛ نقل نبات همه است. یک کسی که فحش می‌دهد یعنی شیطان بسم‌الله؛ دست دوستی به شیطان می‌دهد کسی که فحش می‌دهد. این جوان‌ها بترسند. دست دوستی به شیطان است. راحت فحش می‌دهی. می‌گوید بگذار راحت باشم، از من فشار نیار. بگذار راحت باشم همان‌طور که دوست دارم بگویم، همان‌طور که می‌خواهم زندگی کنم. بفرما؛ خب دست به شیطان بده، بفرما.

او هم مستت می‌کند. وقتی شیطان تو را مست کرد، می‌کشاند خط به خط، خطبه‌خطبه، قدم به قدم تو را می‌برد جلو. یک‌دفعه سر درمی‌آوری از جاهایی که یک روزی اگر به تو می‌گفتند تو می‌آیی — عذرخواهی می‌کنم — ورق‌بازی، عرق‌خوری و… استغفرالله خجالت می‌کشیدی تو گوشت هم. بعد می‌بینی کارت به آن جاها کشیده. چرا؟ قدم به قدم. فحش می‌دهی؛ شیطان دست دوستی می‌آید، نزدیکت می‌شود، مستت می‌کند، نفس بهت می‌زند. بله منو صدا زدی؟ بله بفرمایید کارت با من چیست؟

حالا بدتر از آن دیگر فحّاش است، بر وزن فعّال. این دیگر خیلی فحش می‌دهد. دیگر بعضی‌ها اصلاً شوخی‌شان هم فحش است. اصلاً دیگر این‌ها از چشم خدا می‌افتند. لذا پدر و مادر باید سرخ و سفید بشوند اگر بچه‌شان — ببخشید — فحش بدهد.

خب: الاتقاء عن المحارم. عن المحرّمات ببخشید.


صدّ عن سبیل الله و حق الناس در هیئت

همین صحبتی که پیش از منبر شد: حق الناس است کسی اینجا بیاید مانع خیر بشود. صدّ عن سبیل الله که در قرآن لعن شده. کسی که صدّ عن سبیل الله می‌کند — یعنی مانع راه خدا می‌شود — در قرآن لعن شده؛ در روایات محروم از رحمت حق معرفی شده.

«أَلَا لَعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ» (هود/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که لعنت خدا بر ستمگران است.

«ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًۭا وَهُم بِٱلْءَاخِرَةِ هُمْ كَٰفِرُونَ» (هود/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که از راه خدا بازمی‌دارند و آن را کج می‌خواهند، و خود به آخرت کافرند.

کسی بیاید هیئت هی با بغل‌دستی‌اش حرف حرف حرف، نگذارد او استفاده کند: این مصداق صدّ عن سبیل الله است و حق الناس است. این گناه است. آمده هیئت گناه می‌کند. خب این آدم معلوم است که دیگر آدم با تقوایی نیست. آدم با تقوا: الاتقاء عن المحرّمات. دیگر حق الناس که مشخص است محرّم است. صدّ عن سبیل الله که مشخص است.


أعلى مراتب التقوی نزد حسن‌زاده: وقایه

و أعلاها: و آن بالاترین مرتبهٔ تقوا چیست؟ کسانی که دوست دارند به بالاترین مراتب برسند، می‌خواهند مثلاً سپهبد بشوند، سرلشکر بشوند، نه سرباز باشند. این‌ها چه کار باید بکنند در مسیر تقوا؟ أعلاها الاتقاء عن… بالاترین مرتبهٔ تقوا چیست؟ ملا محسن. حالا تو ذهنتان حلّش کنید.

ما البته قبلاً از نظر حضرت استاد علامه حسن‌زاده گفتیم بالاترین مراتب تقوا این است که کسی گاهی خودش را وقایهٔ حق کند و گاهی حق را وقایهٔ خودش کند. این را یادتان باشد. خودش را سپر حق کند به موقعش، و به موقعش حق را سپر خودش کند.

کی خودش را سپر حق کند؟ در سیئات، در زشتی‌ها. می‌گوید گناه از من است، از خدا نیست. کی حق را سپر خودش می‌کند؟ وقتی که حسنات است.

«مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ ۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ» (نساء/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نیکی که به تو رسد از خداست، و هر بدی که به تو رسد از خود توست.

هرچه خوبی است از خداست. حق را وقایهٔ خودش می‌گیرد که این حسنات را به خودش نسبت ندهد. می‌گوید این‌ها مال خداست. و ما أصابک من سیئة فمن نفسک. اینجا خودش را سپر حق می‌گیرد. می‌گوید زشتی‌ها هرچه هست از من.

بحول الله و قوته: از حول و قوهٔ الله هرچه می‌کنم. بله این چیست؟ حسنه است. أقوم و أقعد: این سیئه است. به خودش نسبت می‌دهد. منم که پا می‌شوم می‌نشینم؛ أقوم و أقعد؛ من پا می‌شوم می‌نشینم؛ این سیئه مال من است. مربوط به نشئهٔ طبیعت و کثرات است.


کثافت فلسفی ماده؛ چرا گناه صعود را می‌بندد

کثیفِ فلسفی است. غلظت این نشئهٔ طبیعت، ماده است. چرا نمی‌تواند عقل بشود؟ چرا این ماده نمی‌رود بالا؟ چرا این نشئهٔ طبیعت همیشه طبیعت باقی می‌ماند؟ چرا همیشه در أنزل مراتب است؟ چرا ماده نمی‌تواند برود عقل بشود؟ اصلاً نشدنی است. این عالم ماده است. این کثرات است، آن کلیه. درست است این جلوهٔ اوست اما اصل اوست، این فرع است. این حاشیه است، آن متن است. آن قضا است، این قدر است. آن روح است، این جسم است؛ آن سماء است، این ارض است.

نمی‌شود ماده برود — اصلاً این غلیظ است، این کثیف است؛ کثیفِ فلسفیِ ماده. غلیظ است؛ لطیف نیست که برود عقل بشود. آن ألطف است نه لطیف. توجه کردید؟

آدمی که گناه می‌کند غلیظ می‌شود، سنگین می‌شود، کثیف می‌شود. نمی‌تواند وجود عقلی را خوشش بیاید. اصلاً دستش از عقلش کوتاه می‌شود. دقیقاً مثل این است: کسی که گرفته از ماده نمی‌تواند برود عقل بشود. تو چگونه می‌خواهی «و إنا إلیه راجعون» در ملاقات حق، در لقاء الله، بروی به خدا برسی؟

یعنی چه به خدا برسی؟ یعنی رتبه‌های وجودی عالم را طی کنی. یعنی از نشئهٔ طبیعت بروی، از ملک بروی به ملکوت. ملکوت چه بود؟ عالم برزخ، عالم مثال؛ همان‌طور که تو خواب می‌روی. بالاتر از آن عالم عقول، عالم عقل. خب آن کلیه. نمی‌توانی تو وقتی کثیفی، وقتی غلیظی، وقتی سنگینی بروی به عالم عقول. نمی‌توانی ملائکه را مس کنی.

«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند.

ملائکه هم که واسطهٔ فیض‌اند. یعنی هیچ فیضی به تو نمی‌رسد، به همین راحتی. چه برسد که بخواهی از عالم عقول دوباره پل بزنی به عالم اله. آن که دیگر مال مخلصین است ها، نه مُخلِص. به مراتب توحید را الان به آن می‌رسیم. دیگر ما برسیم به آن دیگر باید ولش کنیم جلسهٔ بعد.

این‌ها را بالاخره ما باید بدانیم یا نه؟ بعداً شما اسم‌مان را که بیاید لعن می‌کنید — همین نوجوان‌ها، جوان‌ها — که چرا حاج‌آقای ما این‌ها را به ما نگفت؟ چرا این‌ها را به ما نگفت که مثلاً ما برویم سرلشکر امام زمان بشویم، نه سربازِ جز؟ چرا این‌ها را به ما نگفت آقا؟


مراتب توحید: عام، خاص، خاص الخاص

بله ما توحید الان که داریم می‌رسیم به آن: توحید عام داریم، توحید خاص داریم. اکثر مردم اصلاً توحید ندارند. این یک.

«إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَابِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلصُّمُّ ٱلْبُكْمُ ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (انفال/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانی‌اند که خرد نمی‌ورزند.

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ» (محمد/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دل‌هایی قفل‌های آن است؟

اکثرهم لا یعقلون، لا یتدبّرون، لا یتفکّرون.

آن‌ها هم که توحید دارند، موحّدند، آن‌ها هم دو بخش‌اند. توحید عام. موحّدین اکثرشان توحید عام دارند. یعنی مشرک‌اند. شما بروی نگاه می‌کنی می‌بینی مسلمان است اما عقایدش پر از شرک است. توحید عددی دارد نه صمدی.

دوباره این‌ها هم خودِ موحّدین را می‌بینی اکثرشان عام‌اند؛ یک قلیل‌شان خاص‌اند، توحید خاصه. دوباره میان آن توحیدون که توحید خاص دارند، یک سری خواصِ أخصّ الخاص یا خاص الخاص‌اند.

توحید ببین: یک توحید داریم عام، یک توحید داریم خاص، دوباره توحید داریم خاص الخاص. بالاتر هم داریم؟ داریم یا نه؟ توحیدِ خلاصهٔ خاص الخاص. بالاتر از این هم داریم؟ بله. توحیدِ صفای خلاصهٔ خاصّة الخاص. بالاتر داریم؟ بله. توحیدِ صفوةِ صفای خلاصهٔ خاصّة الخاص. دیگر بیشتر از این نرویم.

حالا این‌ها را چقدر خوب است که آدم بداند. مثل اینکه شما بروی مدرسه بگویی خب من دیگر خواندن نوشتن بلد شدم آقا معلم ولم کن دیگر بی‌خیال؛ می‌خواهم بروم دنبال عشق و حالم. خب بفرما. تو اندازه‌ات همین است. هیچ‌وقت سلطان نمی‌شوی. چون العلم سلطان. سلطنت مال علم است. همیشگی هم هست. تو هرچه پول درآوری اینجا می‌گذاری می‌روی اما علم را با خودت می‌بری. اتحاد وجودی با علمت برقرار می‌کنی. اصلاً تو خودت عین علمتی؛ عین عملتی.

می‌خواهی بمانی همان مراتب، مثلاً توحید عام؟ نمی‌خواهی به خاص برسی؟ به خاص الخاص نمی‌خواهی برسی؟ به خلاصه‌اش نمی‌خواهی برسی؟ به صفایش نمی‌خواهی، به صفوش نمی‌خواهی تو؟ حالا دل کنید اذیت نشوید. ان‌شاءالله به گوش باشید عرض می‌کنیم چطور برسیم.


أعلى مراتب التقوی نزد فیض: الاتقاء عن مشاهدة الغير

خب اجازه بدهید که این جمله را هم تمام کنیم. این‌ها حالا طلب‌تان؛ ما این‌ها را می‌گوییم ان‌شاءالله.

مرتبهٔ تقوا از نظر ملا محسن: بالاترین مرتبهٔ تقوا از نظر ملا محسن فیض چیست؟ که این دیگر این‌طوری که ما داریم سیر را می‌رویم جلو الان شما باید بگویید این بالاترین مرتبه چیست. این بالاترین مرتبهٔ تقوا، بالاترین رتبه چیست؟ لقاء الله.

فرمودند دقت بفرمایید:

«وَأَعْلَاهَا الِاتِّقَاءُ عَنْ مُشَاهَدَةِ الْغَيْرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بالاترین آن، پرهیز از مشاهدهٔ غیر است.

تقوا پیشه کن از مشاهدهٔ غیر. اصلاً غیر را نبیند. هرچه می‌بیند حق ببیند.

«قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ ۖ فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من فقط بشری مانند شما هستم؛ به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است. پس هر که به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کار شایسته کند و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نسازد.

می‌زند به آیهٔ آخر سورهٔ کهف که ساعت کوکی اهل ایمان است. با خواندن این آیه هر ساعتی از شب بخواهند بیدار می‌شوند. اولین آیه‌ای است که ما تقریباً دو سال پیش لقاء الله را در شب اول محرم، نزد هشت شهید گمنام پاک‌فدک، شروع کردیم؛ با این آیه شروع کردیم.

که هر کسی که امید دارد — من کان یرجو لقاء ربّه — هرکس که امید دارد لقاء الله را، فلیعمل عملاً صالحاً: عمل صالح کند؛ و لا یشرک بعبادة ربّه أحدا: مطلقاً مشرک نشود.

پس بالاترین مرتبهٔ تقوا را اینجا می‌گوید چه؟ می‌گوید تقوا پیشه کنی از مشاهدهٔ غیر. هرچه می‌بینی حق ببینی.

کثرات را یعنی نبینند؟ یعنی نفی کنند وجود این‌همه آدم و عالم را؟ نه. بگو این‌ها هستند اما این‌ها خود نیستند. به خودیِ خود نیستند. استقلال وجودی ندارند. این‌ها ظهور حق‌اند. این‌جوری، با این نگاه، با این ذره‌بین. این می‌شود بالاترین مراتب تقوا.


رؤیای صادقهٔ علامه؛ التوحید أن تنسى غیر الله

که بعد حالا حضرت علامه رسالهٔ لقاء اللهِ استاد را که ملاحظه کرده باشید در صفحهٔ صد و بیستش می‌توانید این را ببینید که ایشان خودشان — گوش بدهید این تمام شد بحث من — قشنگ به شما می‌فهماند یعنی چه این. اینکه الان یک مقدار ثقیل بود برای بعضی‌ها.

حضرت استاد آنجا می‌فرمایند که من در یک رؤیا — یک مکاشفه و یک رؤیا و یک مبشّر صادقه — استادم علامه آشیخ منطقی آملی را دیدم. ایشان تو خواب یک رسالهٔ سلوکیه به من داد. که این رساله را پیش از خواب من آشنایی با آن نداشتم. و تو خواب استادم آشیخ منطقی آملی — علامه دارد می‌گوید — به من فرمود:

«التَّوْحِيدُ أَنْ تَنْسَىٰ غَيْرَ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): توحید آن است که غیر خدا را فراموش کنی.

توحید یعنی فراموش کنی غیر خدا را. غیر الله را. همین چیزی که ملا محسن اینجا دارد می‌گوید.

بعد می‌گوید از آن حالت درآمدم. آن رساله را جالب که کنار خودم یافتم. همان رساله‌ای که استادم تو خواب به من گفت، در بیداری دیدم پیدایش کردم کنارم. بعد رفتم محضر استادم آشیخ منطقی آملی گفتم چنین رؤیای صادقه‌ای دیدم؛ شما در خواب به من فرمودی «التوحید أن تنسى غیر الله». یعنی که اصلاً توحید، همهٔ توحید این است که تو غیر الله را فراموش کنی. هرچه می‌بینی حق ببینی. بخواهی به لقاء الله، به رؤیت حق بروی، دیگر ملاقات کنی حق را.

بعد آشیخ منطقی آملی وقتی این را از حضرت استاد علامه حسن‌زاده می‌شنود، این شعر گلشن راز مرحوم شبستری را بر لسانش جاری می‌کند که: «نشانی دادندت از خرابات / که التوحید اسقاط الاضافات.»

«التَّوْحِيدُ إِسْقَاطُ الْإِضَافَاتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): توحید، فروانداختنِ اضافات است.

سقط. می‌گویند بچه می‌افتد سقط کرده. اسقاط الاضافات. هرچه اضافه است بریزی. این می‌شود توحید. همهٔ توحید. یعنی اصلاً جز حق نبینی.

این چه شد رفیق؟ این همان است که دست و پا زدیم. الحمد لله که شب میلاد امام حسین به این اوج مطلب رسیدیم که بالاترین مراتب تقوا از دید ملا محسن و علامه حسن‌زاده و اساتیدش — که در حقیقت می‌شود بالاترین رتبهٔ لقاء الله — این است که چه؟ جز حق نبینی. هرچه غیر حق است فراموش کنی؛ حتی خودت را هم خودت نبینی. بگویی تو هم جلوهٔ حقی، ظهور حقی. آن‌به‌آن خدا دارد در تو تجلّی می‌کند که تو هستی.

«يَسْـَٔلُهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍۢ» (الرحمن/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست می‌کند؛ هر روز او در کاری است.

آن هو، هو فی شأن. دارد تجلّی می‌کند، در تو ظهور می‌کند. اصلاً لا تکرار فی التجلّی. یک بحث شیرینی در این — یادم بیندازید اگر زرنگ باشید. یعنی هرکی شاگرد زرنگی. ما خودمان شاگردیم البته.

کسانی که خیلی زرنگ باشند این را یادم می‌اندازند به من که خیلی نکتهٔ به‌دردبخوری توش است.


لا تکرار فی التجلّی؛ آن‌به‌آن اماته و احیا

«لَا تَكْرَارَ فِي التَّجَلِّي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در تجلّی تکرار نیست.

در تجلّی تکرار نیست. یک وجهش این است: شما امشب امام حسین را میلادش را که گرفتی می‌گویی والله امشب نشد حال کنیم؛ سال بعد شب سوم ماه شعبان حالم خوش نیست، شب چهارم و درک… امروز نمی‌توانم فردا. اصلاً امشب نماز مغرب و عشا هم همین‌جوری اصلاً نفهمیدم. عیبی ندارد. فردا را اگر گرفتم نماز مغرب و عشای فردا.

عزیزم: لا تکرار فی التجلّی. این نمازی که الان خواندید دیگر نماز بعدی این نیست. یک نماز دیگر است. تولد امام حسین سال بعد دیگر این نیست. یک تولد جدید است. آنِ الآن با آنِ پیشین تو یکی نیست. جدیدند. حتی اسمی که تو الان می‌گویی یا الله تمام. دوباره الان می‌گویی یا الله. این یا الله آن یا الله قبلی نیست. لا تکرار فی التجلّی.

تکرار مثل آن عکسی که رو رودخانه از خودت می‌بینی: به سرعت آب دارد می‌رود؛ تو عکس خودت را ثابت می‌بینی در صورتی که در حال حرکت است. این باعث می‌شود که انسان دچار روزمرگی و سوفه‌سوفه نشود. حالا فردا، حالا بعداً، حالا نه همین الان و الان. تمام شد نماز مغرب و عشای امشب ما؛ پرونده‌اش بسته شد. دیگر هم نمی‌توانی جبرانش کنی. تمام شد. آن پرونده‌اش بسته شد. نماز مغرب و عشای فردا تو برای آن، برای آن باید لحظه به کاری بکنی. این برای امشب تمام شد رفت.

من و شما آن‌به‌آن در حال یحیی و یمیت. در حال اماته و احیاییم. می‌میریم زنده می‌شویم. می‌میریم زنده می‌شویم. آنِ قبلی‌مان می‌میرد؛ آنِ جدیدمان زنده می‌شود با تجلّی حضرت حق. لا تکرار. تکراربردار نیست. شبیه هم نیستند. ای آن‌به‌آن. آخ، غوغاست در عالم، غوغاست. هیچ چیزی ثابت نیست. سنگ دارد می‌جوشد، در حرکت است. کوه در…


کوه‌ها چون ابر؛ چشم و گوش را باز کنید

«وَتَرَى ٱلْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةًۭ وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِ ۚ صُنْعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِىٓ أَتْقَنَ كُلَّ شَىْءٍ ۚ إِنَّهُۥ خَبِيرٌۢ بِمَا تَفْعَلُونَ» (نمل/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوه‌ها را می‌بینی، می‌پنداری‌شان جامد، در حالی که مانند ابر می‌گذرند. ساختهٔ خدایی که هر چیز را استوار کرده است؛ همانا او به آنچه می‌کنید آگاه است.

تو کوه را جامد می‌بینی «وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِ». مثل ابر در حرکت است. کوه، کوه می‌گوید در حرکت است. حرکت دارد؛ تو ثابت می‌بینیش. غوغاست در عالم. یک ذره چشم و گوش‌مان را باز کنیم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.