ددرس‌گفتارها

یکی از کلمات کتاب شریف کلمات مکنونه ملا محسن فیض.

به اینجا رسیده بودیم که به تعبیر ایشون لقاء الله رو اینچنین تعریف کردن که لقاؤه سبحانه عند اهل المعرفة عبارة عن معرفته عز و جل فی مقام الجمع والتفصیل.

اجمالا اینجا نکاتی عرض کردیم جلسه پیش.

یعنی چی؟

که این دو تا رو کنار هم گذاشته مقام جمع و تفصیل.

و رؤیت الحق في الخلق.

دیدن حق در خلق.

و رؤیت الخلق في الحق.

خلق رو هم در حق ببینه.

این دو تا رو از هم جدا نبینی.

و رؤیت الوحدة في الكثرة و رؤیت الكثرة في الوحدة.

خب اینکه در عین حال که اهل توحید ناب هستی و توحید صمدیه قرآنی روح حضرت استاد Allameh شاهرودی در عین حال کثرت رو هم می‌بینی اما در وحدت، وحدت رو هم می‌بینی در کثرت.

این دو تاش با هم باید باشه.

حواسمون باشه.

اگه کسی صرفا کور بشه از دیدن کثرات این توحید ناب نیست.

یعنی صرفا بخواد وحدت ببینه کثرات رو نبینه.

اون موقع می‌رسه به مقام نفیه.

نفیه کثرات یعنی اینکه شما خط بطلان بکشی رو اسم الظاهر حضرت حق.

چون این‌ها ظهور حق‌اند.

دیگه این بحث‌ها گذشته دیگه می‌دونید یعنی چی.

خدای منّان [مکث]، حالا ما به ضرب من البيان عرض می‌کنیم جهت تقریب فهم و سهولت فهم.

والّا قصه به قول حضرت استاد مافوق این حرف‌هاست.

چی؟

به جهت حالا چه کنیم لفظ دیگه نداریم.

لفظ هم که مربوط به عالم خاکه و خاکی تواناییش رو نداره اون مق-- حقایق عرشی رو تلبس کنه.

اما ما می‌گیم چاره‌ای هم نداریم.

ضرب المثله دیگه قرآن هم تلك الأمثال أمثال تضرب للناس.

[مکث] اون هم اینکه وقتی خدای منّان اراده خلقت کرد، خب یک ذات غیب الغیوب رو شما در نظر بگیرید که اون ذات غیب الغیوب اصلا بارها عرض کردیم موضوع قرآن و انبیا هم نیست.

یعنی اصلا کسی توقع ندارد نخواهد داشت که بخواهد به موضوع معارفش و عرض شود ب-بندگیش بشه اون ذات غیب الغیوب.

نه اصلا ما نهی هم شدیم.

و حذرکم الله نفسه تازه از نفس خدا هم ما رو برحذر داشتن از حیث خطرش.

نه اینکه به سمتش نرید.

اگر صرفا این بود که به سمتش نرید، چرا میگیم اللهم عرفنی نفسك.

نه از حیث خطره.

یعنی خیلی خطیره.

حواستو جمع کن.

در هر حال از ای-- از ذات غیب الغیوب ما نهی شدیم.

اما وقتی این ذات خواست ظهور کند، ذات غیب الغیوب قبلا عرض کردیم.

حالا در بحث شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی با نگاه روایی و نقلی که بیان کردیم گفتیم تکلم اول چون خدا متکلمه، روح رو تکلم دوم نور رو از امتزاج روح و نور دیگه وجود مقدس پیغمبر خلق شده.

بقیه همه فیض از وجود ایشون می‌برن و همه از مشکات نورانی نبی اکرم استظهار می‌کنند.

اما اینجا وقتی بحث حکمت و فلسفه است میگیم تعین اول، تعین دوم.

اصطلاحا چون من قول داده بودم در بحث دقت کنید ارتباط بین وحدت و کثرت، مقام جمع و تفصیل اینجاییم دیگه.

یه توضیح کوتاهی پیرامون حضرات خمس بدم.

دیگه الان رسیده دیگه.

خیلی وقت پیش ما این وعده رو داده بودیم.

حضرات خمس [سرفه] اجازه بدید برای اینکه من زیادگویی نکنم [مکث] متنی که آماده کردم رو براتون بخونم که اگه لازم شد جاییش از روش توضیح بدم.

[مکث] ببینید عزیزان یکی از واژه‌های شایع در عرفان اسلامی حضرات خمس.

[نفس عمیق] بنابر بحث‌های پیشین که حالا ما قبلا بحث کردیم از منظر عرفانی هر موجودی کلمه کلمه رو دقت کنید، جا نمایید، هرجور دوست داشتید بگید من دوباره تکرارش کنم.

[نفس عمیق] از منظر عرفانی هر موجودی به قدر سع و ضیق، سع و ضیق چی؟

هویت خودش.

مظهر حق تعالی است.

نسبت به چی؟

سع و ضیق وجودیش.

این‌ها رو که دیگه مشخصه قبلا بحث کردیم.

و خداوند در او ظهور کرده است.

یعنی همه ما همه این کثرات ظهور حضرت حق‌اند.

یعنی خدا ظهور کرده شده تو.

و آنف آن کل يوم هو في شأن در تجلی جدیدی‌ست که تو هستی و الا نبودی.

پس تو آنف آن ظهور حضرت حقی و اسماء و صفات و کمالات حق و به تبع آنها ذات مقدسش در آن حضور خواهد داشت.

خیلی گردنه است‌ها.

این، این چیزی که آلاماده بهش رسیدیم یکی از گردنه‌های خطرناک بحث ما تو این شب‌هاست.

دقت کنید یه بار دیگه.

خداوند در او یعنی همین مظاهر ظهور کرده و اسماء و صفات و کمالات، کمالات کی؟

حق.

و به تبع آنها ذات مقدسش در آن حضور خواهد داشت.

چون ذات رو شما نمی‌تونی جدا کنی از اسم و صفات که.

اینا مراتب وجودند.

و الا شما وقتی ببینید توحید صمدی همش گوشه ذهنتون باشه.

توحید صمدی که بود که الصمد الذي لم یلد و لم یولد.

الصمد کسی‌ست که تو خالی نیست.

هیچ-- همه جا از او پر است.

هو معكم أینما کنتم [مکث].

به همین وزان.

پس ذات هیچ کجا جدای از مظاهرش نیست.

مظاهر جدای از ذات نیستند.

مراتب دارند.

رتبه بندی‌اند.

حالا بریم جلوتر.

بنابراین همه‌ی اشیا در کل نظام هستی مح-- محضر، اینجا رو دقت کن، کمکتون می‌کنیم تو فهمش.

محضر یعنی محل حضور.

محضر، حالا یه کلمه دیگه هم من اینجا گذاشتم که براتون بگم، اون رو نمیگم الان، سنگینه.

محضر حضرت حق یعنی چی؟

یعنی اینکه شما شیئی از میان اشیا پیدا نمی‌کنی در مادون و مافوق که خدا در او حضور نداشته باشه.

ببینید بحث حضوره، حلول نیست‌ها، اشتباه نشه‌ها.

حلولی‌ها خودشون نفهمیدن چی میگن و یه دم که امثال این عرفا و حکمای ما رو حلولی می‌دونن اونا هم نفهمیدن که اینا چی گفتن.

در جلسه پیش عرض کردیم اونایی که حلولی‌اند میگن که خدا به تمامه حلول کرده مثلا در یک پشه، در یک سنگ، در یک انسان، در یک کوه.

الاعوذ بالله یعنی این تماماً خداست.

ما کی همچین حرفی زدیم؟

بحث موج و دریا رو یادتون باشه.

بحث آب از جن-- از حیث مائیت، آب، آبیّت، آب بودن یک وجوده.

همه آبن.

جنسشون از یک سنخه.

اما هیچ‌وقت موج دریا نیست، دریا موج نیست.

اینو جلسه پیش گفتیم الان داره کمکتون می‌کنه که اشتباه متوجه نشید.

پس همه موجودات محل حضور حق‌اند.

به چه میزان حق حاضر شده در تو؟

آقای مریخ پرانتز باز کنیم معرفت ناص.

آقا حضرت حق به چه میزان در من حاضره؟

یا به یک معنا، به چه میزان، چقدر، چقدر، قدر، لیلة القدر، سر القدر.

خدا به چه قدر، چه اندازه در من ظهور کرده؟

به اندازه، به اندازه صعق ذیق وجودی.

اندازه وجودی.

اصلاً سر القدر ما همین رو داره بیان می‌کنه که ولی الله الاعظم از اون باخبره.

اسم اون زبان حال ماست که در عین ثابتمون که بودیم در علم حضرت حق که بودیم، خدا بر اساس همون علم ز-- اون [مکث] عین ثابتمون و زبان حالمون در ثقل ربوبی [مکث] برای ما این زندگی رو پیش آورده نسبت به زبان حالمون.

اینا بحثا همه گذشته قبلا‌ها.

اینکه چه دوره‌ای بیای، پدر مادرت کی باشن، دینت چی باشه، حتی با کدوم امام هم عصر باشی.

همه اینا به اون زبان حالت در عین ثابتی که بودیم در ثقل ذات حضرت حق در علم، علم خدا، علم خدا که بودیم اونجا تعیین شده و امام عصر که به اون آگاهست.

بر این اساس [مکث] شمار حضرات، حضرات، محضر، ریشه‌ش از چیه؟

محل حضور.

شمار حضرات به نحو جزئی بی‌نهایت خواهد بود.

درسته؟

حضرات کسانی‌اند که محل حضورند.

خب بی‌نهایت شد که.

اگه همه این کثرات که الا ما شاء الله ما موجودات داریم، وجودات داریم محل حضور حق‌اند، پس ما بی‌شمار حضرات داریم.

تک تک شما حضرتید.

سنگ هم حضرته، پشه هم حضرته.

خب.

اما عرفان مسلمان همه آنها را به طور کلی در پنج مرحله دسته‌بندی کرده از آنها به حضرات خمس نامیم برده‌اند.

این کمکت می‌کنه برای اینکه شما وحدت و کثرت رو کنار هم ببینی.

توحیدت خیلی خالص بشه.

تفصیل و مقام جمع و تفصیل رو کنار هم ببینی.

بر این اساس خیلی من، خیلی یک هفته‌ست با خودم کلنجار میرم که این کلمات و عباراتو به گونه‌ای قرار بدم که [مکث] هم تو بد متوجه نشی هم من به بیراهه نرم.

اصل مطلبو بگم رد شم.

بر این اساس [صدای خنده کودک] شماره حضرات به حضرات خمس شد.

حالا [صدای خنده کودک] حضرات خمس چند تا‌ن؟

چی‌ان؟

چند تا که خب معلومه پنج تا.

اما چی‌ان؟

به صورت کلی حضرت اول رو بهش میگن تعین اول و تعین دوم.

[مکث] یا به یک معنا بهش [مکث] غیب مطلق هم میگن.

اینایی که دارم میگم وجوهش رو میگم که هر کتابی شاید یه دونه شما برخوردید.

یه جا می‌دید غیب مطلق، یه جا می‌دید تعین اول، تعین دوم.

اینا چی‌اند؟

همون حضرت اول‌اند.

غیب مطلق‌اند.

یعنی اصلاً [مکث] هیچ [مکث] شهود ندارن.

همش غیب محض‌اند حالا اینا رو اگر با احتیاط شما بحث لقاءالله رو خواست دلتون خواست ادامه بده ما اینا رو رجوع میدیم.

میریم تو دلش.

اگه نه که فقط جهت تقریب ذهن میگیم میریم.

حضرت دوم کیه؟

عالم عقله.

عالم عقل رو بهش میگن عالم غیب مزاف.

غیب مطلق، اون حضرت اول.

تعین اول و دوم.

عالم عقل که عالم مفارقات و مرسلات و ارواح اصطلاحاً میشه غیب مزاف.

چرا مزاف؟

چون یه سمت-- راستش به سمت غیب، غیب الغیوب راستش سمت یمینش به سمت حضرت اوله.

یسارش، ایسرش، چپش که یا به یک معنا مادونش، مادون رتبه خودش به سمت عالم پایین تری که میشه عالم بگید بعد از عالم عقل چی بود؟

مثال.

عالم مثال.

مثال منفصل.

برزخ.

نترسید برزخ همه ارواح ما اونجان.

درست شد؟

پس عالم عقل یا حضرت، حضرت، حضرت، حضرات خمس حضرت دوم میشه عالم عقل یا بهش میگن غیب مزاف چون یه چهره‌اش به سمت مادونه یعنی عالم مثاله.

یه وجهش به سمت غیبه.

برای همین میگن مزافه.

غیب مطلق نیست.

خب حضرت سوم عالم مثاله.

رتبه‌های عوالم.

اینایی که دارم میگم تو وجود تک تک شما هم هست.

چون این بحث‌ها رو به یک الفاظ دیگری سهل‌تر و آسون‌تر قبلاً ما گفتیم مراتب وجود رو.

الان دیگه باید بگیرید دیگه.

اوه، اوه حضرات خمس چیه؟

همیناست.

همین عوالمی که گفتیم عالم اله، عالم عقل، عالم مثال، عالم طبیعت.

حالا چرا خمس شده؟

الان می‌رسیم بهش.

عالم اله رو همون تعین اول بگیرید.

اصلاً حضرت خ-- اول رو بگیرید عالم اله.

الهیت نظام هستی.

ها؟

غیب عالم.

غیب مطلقه.

که الله میشه عنوان اون حقیقته.

حقیقت الحقایقه.

صورت الصوره.

الله.

خب؟

عنوان اونه.

بعد حضرت سومش عالم مثال که عزیز دلم این رو ما در خودمون هم داریم به عنوان مثال متصل.

شب‌ها وقتی می‌خوابی حضرت عزیز، حضرت عزیز، الان شما همه حضرتی، حضرت آقا، حضرت خانم، هر شب که دارید می‌خوابید دارید می‌رید به همین عالم متصل تو خودتون از جنس همونه.

نگید اینا آخه اینا دست نیفتنیه.

هر شب داری میری.

آقا بدون کجا داری میری.

ارتباط اینا رو بدون.

عالم مثال رو بهش میگن شهود مزاف.

عالم شهود مزاف.

شهود مطلق داریم، کجاست؟

مطلقاً شهوده یعنی ظهوره.

عالم طبیعته دیگه.

نشئه ملکه.

ملک.

اینجا.

حالا بخواهیم بالا پایینی بگیریم، اون بالا بالاییه میشه غیب مطلق.

این پایین پایینیه میشه شهود مطلق.

شهادت مطلقه که عالم طبیعته.

بین این دو تا بالای دنیا میشه ملکوت.

بهش میگن چی؟

شهود مزاف.

درست شد؟

چرا شهود مزاف؟

چون یه وجه، یه چهره به سمت عالم عقل داره موافق خودش که غیبه نسبت به این غیبه و یک وجه به سمت مادون داره که شهوده.

بین غیب مطلقه و شهود مطلقه دو تا عالم بود.

عقل و مثال.

ما در قوس النزول از الهیت نظام هستی اومدیم.

آقا این یه معرفت نفسه اصلاً.

بحث توحید نابه.

اما معرفت نفسه.

بحث لقاءالله همون شناخت خوده.

ما از کجا آمدیم؟

مگه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نفرمود خدا رحمت کنه اون مردی رو که بداند از کجا آمده.

یعنی قوس نزولش رو بشناسه.

از الهیت اومدیم در عالم عقول.

بعد مثال، بعد نشئه طبیعت.

دو مرتبه در قوس صعود میریم به الهیت نظام هستی.

هر چند منتها چون تفرع محاله دو مرتبه همه این مراتب رو باید طی کنیم.

از نشئه طبیعت بریم به عالم مثال، برزخ.

بریم به عالم عقول، ارواح، ملائکه، عقول، مرسلات، مفارقات.

از اونجا پل بزنیم بریم انشاالله برسیم به عالم اله.

قلب نظام هستی.

عرش الرحمن.

قلب المؤمن عرش الرحمن.

اون حضرت خمس چیه؟

چهار تا حضرت ما گفتیم.

حضرت خمس جامع همه این‌هاست.

مقام جمعه.

میاد همه این حقایق رو با هم جمع می‌کنه در خودش.

بهش میگن انسان کامل.

حضرت پنجم انسان کامل.

حالا قبلاً به، قبل از محرم امسال به کاون جامع می‌شناختیمش.

اسم مظهر اسم جامع حضرت حق.

همه اسماء درش هست.

هم اسماء جمالی، هم اسماء جلالی.

خب گوش بدید بریم جلوتر.

تعینات حقي.

این تعین‌های حقي چی‌ان؟

یعنی تعین اول و تعین ثانی که دو مرحله از ظهور در درون ثغرب ربوبی‌اند.

در درون ذات ثغ-- اون ثغر یعنی باطن.

باطن حضرت حق دو مرتبه ظهور رخ داده.

اول و دوم.

در مجموع یک حضرت به شمار آمدن.

ما اصطلاحاً بهش میگیم چی؟

بگید.

حضرت حق.

حضرت حق.

خلاصه‌اش کردیم که در ابتدای تمهید القواعد که یکی از بهترین کتاب‌های مهم تو این سیر هست که معمولا قبل از فسوس اون رو می‌خونن.

تهییق-- تهذیب القواعد ابن ترکه.

او اوایلش این رو میاد بیان می‌کنه.

همین چیزی که ما عرض کردیم.

[صدای محیط] خب در مجموع یک حضرت به شما میاد که اونجا ابن ترکه میاد می‌فرماید که دیگه ما بهتر از لفظ حق یا وجود پیدا نکردیم.

همه حق چیه؟

وجوده.

همه وجود چیه؟

حقه.

حالا و در پی آن هر یک از عوالم سه گانه که مطابق اصطلاحی که خواهد آمد تعین‌های خلقی را تشکیل می‌دهند، حضرات دوم و سوم و چهارم رو، رو سامان می‌دهند.

اینا تعین‌های چی‌ان؟

خلقی‌اند این سه تا.

اون اوله تعین‌های حقی بودن اصطلاحا اگه تو کتابی دیدید اینو.

حالا حضرت پنجم نیز که جامع همه حضرات پیشین است و از جهتی تمام قوس صعود در آن معنا می‌یابد، کون جامع یا انسان کامل نام دارد.

و همچنان که در بحث‌های مربوط به انسان‌شناسی عرفانی خواهد آمد، انسان کامل حضرتی‌ست.

اینجا رو گوش بده.

آقا می‌خوای امام زمانت رو بشناسی؟

انسان کامل حضرتی‌ست که خداوند همه گوش به حوش.

انسان کامل امام عصر ما حضرتی‌ست که خداوند یا الله که خداوند به نحو کامل در آن ظهور کرده و حضور دارد.

از همین رو این حضرت را حضرت جامعه می‌گویند.

یعنی چی خداوند به نحو کامل؟

تمام اسماء و صفات خدا درش تجلی کرده به نحو اتم نه تام.

انبیا تام‌اند اما اتمش یعنی بالاتر از همه میشه امام عصر، انسان کامل.

و شما وقتی یه همچین نگاهی به امام عصرت داشته باشی [نفس عمیق] چقدر فرق می‌کنه تا اِبن الحسن دم دستی استغفرالله و اتوب الیه.

آقا جون چطوری؟

نوکرتم.

به مثلا جمع‌کران.

نگاهت به آقا اینطوری بود؟

چجوری یک پارچه ادب میشی؟

هرچی ما می‌کشیم از بی‌ادبی و بی‌معرفتی اون می‌کشیم.

اصطلاح دیگری که در بستر حضرات خمس به کار می‌رود واجب غیب و شهادت است که عرض کردم.

زیرا حضرت اول که در میان تعینات غیبی فراتر از آن یافت نمی‌شود غیب مطلق است.

حالا اینا رو توضیح دادم دیگه براتون [نفس عمیق].

تا حضرت جامعه که مجموعه جمیع اون‌هاست.

گفتنی‌ست نمونه اعلای این جامعه‌یت انسان کامل است.

اینجا رو خوب گوش بدید.

اینجا، اینجا، اینجا، اینجا رو همتون گوش بدید حتی این بچه‌ترها.

خب نمونه اعلای جامعه‌یت [سرفه] حضرت انسان کامل.

خب ما چی؟

ما انسان هستیم یا نه؟

ما اینجا چکاریم؟

اما نمونه ضعیف آن می‌تواند به فعلیت برسد در نوع انسان.

یعنی شما انواع انسان‌ها هستید.

یعنی اون مرتبه اعلای انسانیت میشه امام عصر، انسان کامل.

ضعیف‌ترش هی به مراتب ضعیف، ضعیف، ضعیف، ضعیف.

اما باز بوی جامعه‌یت دارد.

اینو حواستون جمع باشه.

قدر خودتون رو بدونید.

جا-- بوی جامعه‌یت دارد.

رشه‌ای از اون کون جامع بهش رسیده.

هم سنخ اونه.

لذا به مقام شف که می‌رسه، شف یعنی جفت.

شفاعت.

می‌تونه به اونجا برسه که انسان کامل بیاد شفاعتش کنه.

چون رنگ و بوی اونو داری تو.

خلاصه‌اش میشه چی؟

اینکه حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه فرمودن خدای منّان تنها موجودی که در ذات و صفات و افعال به وزان خودش آفریده انسانه.

الله اکبر.

لذا اینجا می‌گیم مرتبه اعلاش انسان کامله.

اما حت-- حواست باشه خودتم دست کم نگیر.

اون نسبت به سع و ضیغ وجودیت تو هم هی ضعیف شدی، ضعیف شدی.

اما باز تو هم انسانی.

تو هم حالت جامعه‌یت در بین همه موجودات عالم داری.

یعنی مرحله جامعه‌یت رو داری.

[نفس عمیق] از همین رو هر انسانی در درون خود نمونه کوچکی، ببین نتیجه رو.

خدا را شکر که تونستم به این نتیجه برسم.

گوش بدید خیلی من پوستم کنده شده تا این متن رو برای شما آماده کنم.

دقت کنید این نبض بحث رو ببینید.

از همین رو همه حرف‌هایی که تا حالا زدیم، از همین رو هر انسانی در درون خود نمونه کوچکی از عوالم حالا حضرات، حضرات خمس از عوالم ماده طبیعت از مادون برو به مافوق.

مثال عقل و اله را می‌یابد.

[نفس عمیق] یعنی ما همون إِمَّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.

هیچ چیزی نیست که مگر اینکه سررشته‌اش اونجا و بِيَدِهِ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.

آیه آخر سوره یس فکر کنم.

بِيَدِهِ مَلَكُوتُ.

ملکوت.

مافوق ملکه.

ها؟

عالم شهود مزافه.

مادون عقله که غیب مضاف بود.

می‌گه بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ.

ملکوت من و شما.

شما ملکوت دارین؟

بله.

سگ و گربه هم ملکوت دارن؟

بله.

سنگ و چوب هم ملکوت دارن؟

بله.

کل شئی قرآن میگه.

بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ.

اینطوری میشه که می‌بینی بزرگان ما برای همه چیز حرمت قائل‌اند.

حتی وقتی می‌خوان امیرالمؤمنین می‌خواد حد جاری کنه یکی رو بالای دار ببره اشک می‌ریزه و بالای دار میبره، اشک میریزه شلاق می‌زنن.

اولیای ما اینطوری بودن.

چرا؟

میشناسن.

اینه که حضرت زینب سلام الله علیها چقدر ما باید حرف بزنیم تا یه کلمه حضرت زینب رو بفهمیم.

پنجاه شصت جلسه باید حرف بزنیم تا ز-- تازه هم نمی‌فهمیم.

یه رشحه ای، یه چیزکی، یه نسیمی که چرا حضرت زینب سلام الله علیها فرمود "ما رأیت الا جمیلا".

[خنده] ما چیزی جز زیبایی ندیدیم.

الله اکبر.

یعنی این.

هرچی میبینه ظهور حق میبینه.

اصلا جز وحدت در کثرت و کثرت در وحدت نمیبینه حضرت زینب.

مقام جمع و تفصیل رو با هم میبینه و خودش رو اون، اون چی میبینه؟

کلمه جامعه نسبت به اشیا همه اشیا.

اما در میان انسان‌ها، انسانیت خودش نوع ضعیفی از انسانیت ماهاست.

حضرت زینب که به اعلاست باز.

ما خودمون رو عرض می‌کنیم.

باز نسبت به انسان کامل نه، اون هم باز ضعیف‌تر از انسان کامله.

حالا این مراتب رو شما ببینید.

این چ-- حالا بحث وقت ما قطعاً گذشته.

نگاه کنم ساعتو.

بله.

یعنی دقیقاً آخر وقته.

نگذشته.

اما به اینجا رسیدیم که چی؟

لقاءالله تازه چیه؟

فهم این چیزیه که الان ما گفتیم.

الان تو قله‌ای ما.

از جلسه پیش قله‌مون شروع شد.

پنجاه درص جلسه تو دامنه این قله بودیم.

رفتیم، رفتیم بالا، بالا.

از جلسه پیش رفتیم تو قله.

الان هاج و واج بعضیاتون که نشنیدید میشید.

بله، به من چه.

می‌خواستید پیگیر قصه باشید.

والا.

[خنده] روش خنده‌ام می‌زنه بعضیا.

می‌خواستید پیگیر باشید.

اگه واقعاً پیگیر بودید الان چنان لذت می‌بردید.

مثل یکی از دوستانمون که الان همینجا نشسته جلسش اومد گفت جلسه پیش از همه وقتای دیگه لقاءالله به ما بیشتر چسبید.

حالا به این مضمون.

بهتر بود مثلا.

یا مثلا شما بهتر بیان کردین.

نه من بهتر بیان نکردم.

به اصل موضوع، به قله رسیدیم و چون پیگیر بودی باید الان بفهمی.

پس حواسمون جمع باشه که این رابطه کثرت به وحدت و ارتباط این حضرات خمس از کجا شروع میشه.

حالا بعد تفاوت نظر عبدالرحمن جامی رو می‌خواستم براتون بگم که در بین عرفای-- تفاوتی بین نظر ایشون و عرفای دیگه هست که بماند.

خیلی اون مهم نیست برامون.

نقطه سر خط.

الان کجا بودیم؟

این برگردیم به فرمایش ملا محسن.

خب اینکه انسان به لقاءالله رسیده به این معرفت رسیده که رؤیت الوحدت في الكثرة و رؤیت الكثرة في الوحدت.

که چی؟

اینجا رو باز دقت کنید جمع‌بندی بحث.

و بحیث لا يحتجب العارف باحدهما في الآخر نه في الأخر.

آخر نه.

در وزن فاعل نه.

اسم فاعلی نه.

آخر.

یعنی چی؟

آخر یعنی اون بعدی یا اون آخری اصطلاحاً.

یا بعدی.

یعنی بین یک و دو به اون دوئه میگی آخر.

اما آخر یعنی اول و آخر.

یعنی ابتدا، انتها.

اینو حواستون جمع باشه با هم فرق دارن.

اینجا می‌فرماید عارف، عارف چگونه کامل می‌شه معرفتش؟

حواسش جمعه که می‌فرماید بحیث لا يحتجب العارف باحدما عن الآخر.

هیچکدوم به احدهما.

هیچ کدوم از این دو تا غافلش نمی‌کنه از اون یکی، از دیگری.

یعنی غرق کثرات نمی‌شه بعد خدا رو نبینه.

می‌تونم ترجمه می‌کنم برات که بفهمی.

یعنی طور غرق و محو خدا نمی‌شه که کثرات رو نبینه.

این مقام لقاءالله نیست.

توجه کردی چی شد؟

خیلی نکته مهمی بود.

و یکون کاملاً في العرفان.

این دیگه کامل می‌شه دیگه در عرفانش کامل می‌شه.

و یکون صاحب الفرقان و القرآن.

این می‌رسه به کجا؟

صاحب فر-- چنین کسی صاحب فرقان و قرآن می‌شه.

قرآ-- فرقان از چه حیث؟

كما قال الله تعالی إن تتقوا الله يجعل لكم فرقانا.

اگه شما تقوای الهی پیشه کنید به فرقان می‌رسید که تشخیص بدید بین حق و باطل رو.

یعنی نمی‌افتید.

تو گردنه‌ها نمی‌افتید.

قشنگ تشخیص می‌-- اگر اهل تمیز می‌شید.

ای بین-- بین الحق و الباطل.

بین حق و باطل می‌تونید تز-- تشخیص بدید و ادامه بحث که باشه جلسه بعد.

که هنوز ما تو قله‌ایم.

یه چند جلسه‌ای تو قله‌ایم.

بعد دو مرتبه انشاالله به فضل الهی نسبت به توان شما، این هاج و واج نبودن شما، کشش وجودی خودم و شما، ما این بحث رو کشش میدیم.

هی ادامه‌ش میدیم، هی بازش می‌کنیم.

همین بحث لقاءالله به نگاه ملا محسن رو.

ارتباط کثرت و وحدت، وحدت با کثرت و مقام جمع و تفصیل رو میریم جلو تا انشاالله ببینیم به کجا می‌رسیم.

تا هر کجا که اذنش بود.

بعد دو مرتبه سرازیری می‌شیم به سمت دامنه.

سرازیری شدنمون به سمت دامنه دیگه بحث توحید عملی می‌شه در مسیر لقاءالله.

یعنی چی؟

یعنی اون چند دستوری که حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه دادن برای اینکه کسی بتونه به لقاءالله برسه.

دستور عملیه.

اونا رو میریم با همدیگه کار می‌کنیم.

اون دیگه، دیگه خیلی راحت می‌شه و توحید عملیه.

ولی از این قله باید از این گردنه‌ها باید رد شی.

عزیز دلم.

و از این حرفا خیلی تعجب نکنید.

یه نمونه‌شو این جلسه میگم.

یه نمونه‌شو جلسه بعد.

دو تا سند پیدا کردم که حالا یه آدم بی‌سوادی مثل من میاد چارتا حرف اینطوری به عنایت و وساطت شهید حججی بین ما و علامه، یه چیزکی مزه مزه کرده، لوسه و زودی، طوطی صفت سریع هرچی یاد گرفته اداش رو در میاره و میگه خوشه‌چین خرمن این و اونه.

میاد یه چارتا حرف می‌زنه.

ما فکر می‌کنیم دیگه همه‌ی حرف اینه.

در حالی که شما برید کتاب جامع الاسرار مل-- سید حیدر آملی، ملا سید حیدر آملی.

یه کتاب عجیبی داره.

قبلاً بعض از مطالب ایشون رو براتون گفتم.

جامع الاسرار.

ایشون اوایل جامع الاسرارش.

می‌دونید که ایشون در هم عصر با شیخ طوسی و علامه حلی بوده.

پسرش فخر المحققین رو عرض کردم خدمتتون.

سپرد به علامه حلی.

کی؟

صاحب کتاب جامع الاسرار، ملا سید حیدر آملی گفت به علامه حلی پسر منو تو تربیت کن.

و اوش-- ایشونم پذیرفت چون میدونه از چه سُلبیه است، چه رحمی‌ست.

خب ایشون اول کتاب جامع الاسرارش می‌فرماید اگر من بخوام اونچه که خدا به من القا کرده، حالا من مضمونشو دارم برای شما میگم، اون چیزی که به من یاد دادن، خدا به من یاد داده، القا کرده، اهل بیت به من رسوندن و بخوام بگم اگر، اگر گوش بدید و اگر من خود بنده اینو از لسان حضرت علامه حسن زاده نمی‌شنیدم شاید مشکوک می‌شدم به این.

دیدم نه ایشونم تصریح کردن فرمودن بله همینطوره.

ما نمی‌فهمیم که اگر درخت‌های عالم قلم بشن، دریاها جوهر بشن و آسمان‌ها صفحه‌ی کاغذ بشن، اونچه که اهل بیت عصمت و طهارت به من القا کردن و بشم-- بخوام اینو بنویسم کفاف نمیده.

صاحب این کتاب جامع الاسرار.

ولی یه شاگرد دست چندم اهل بیت می‌بینید اینطوری چه حرفی می‌زنه و بزرگان جامع الاطراف مثل حضرت استاد علامه حسن زاده هم تایید می‌کنند.

بعد ما کجای، کجای نقشه ایم ما الان؟

کجای نقشه‌ی راهیم؟

عزیز دلم.

کجای نقشه‌ی-- حضرات عزیز.

حضرات امشب حضرتی‌م دیگه از به مناسبت بحث همتون حضرتی‌د.

محل حضورید دیگه حضرت.

حضرت آقا، حضرت خانم کجای نقشه‌ی راهیم؟

والحمد لله رب العالمین.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد