ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 052

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به کلمات مکنونه؛ تعریف لقاءالله

یکی از کلمات کتاب شریف کلمات مکنونهٔ ملا محسن فیض کاشانی علیه‌الرحمه. به اینجا رسیده بودیم که به تعبیر ایشان، لقاء الله را چنین تعریف کرده‌اند:

«لِقَاؤُهُ سُبْحَانَهُ عِندَ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ عِبَارَةٌ عَنْ مَعْرِفَتِهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي مَقَامِ الْجَمْعِ وَالتَّفْصِيلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لقاء او — سبحانه — نزد اهل معرفت، عبارت است از شناخت او عزّوجل در مقام جمع و تفصیل.

اجمالاً نکاتی را جلسهٔ پیش عرض کردیم. یعنی چه؟ این دو را کنار هم گذاشته: مقام جمع و مقام تفصیل. لقاء الله، نزد اهل معرفت، همین است که خدا را در مقام جمع بشناسی و در مقام تفصیل هم بشناسی؛ نه یکی را بگیر و دیگری را رها کن.

این قلهٔ بحث ماست. از جلسهٔ پیش پا روی دامنه گذاشتیم و بالا آمدیم؛ امشب در خودِ قله‌ایم. فهم لقاء الله تازه از اینجا شروع می‌شود: فهم همین جمع و تفصیل.


رؤیت حق در خلق و خلق در حق

فیض در ادامه می‌فرماید:

«وَرُؤْيَةِ الْحَقِّ فِي الْخَلْقِ وَرُؤْيَةِ الْخَلْقِ فِي الْحَقِّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن حق در خلق، و دیدن خلق در حق.

دیدن حق در خلق: حق را در مخلوق ببینی. و رؤیت الخلق فی الحق: خلق را هم در حق ببینی. این دو را از هم جدا نبینی. اگر فقط خلق را دیدی و حق را ندیدی، در کثرت مانده‌ای؛ اگر فقط حق را دیدی و خلق را ندیدی، از اسم الظاهر غافل شده‌ای. اهل معرفت هر دو را می‌بینند؛ یکی را حجاب دیگری نمی‌گیرند.


وحدت در کثرت و کثرت در وحدت؛ توحید صمدی

و باز می‌فرماید:

«وَرُؤْيَةِ الْوَحْدَةِ فِي الْكَثْرَةِ وَرُؤْيَةِ الْكَثْرَةِ فِي الْوَحْدَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن وحدت در کثرت، و دیدن کثرت در وحدت.

در عین حال که اهل توحید ناب هستی و توحید صمدیِ قرآنی — روح فرمایش حضرت استاد علامه شاهرودی — در عین حال کثرت را هم می‌بینی اما در وحدت؛ وحدت را هم می‌بینی در کثرت. این دو باید با هم باشد. حواسمان باشد.

توحید صمدی یعنی چه؟ صمد کسی است که توخالی نیست؛ همه‌جا از او پر است. الصمد الذی لم یلد و لم یولد.

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بی‌نیاز و پر است؛ صمد است.

«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه زاده است و نه زاده شده است.

و به همین وزان:

«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هرجا که باشید.

پس ذات هیچ‌جا جدای از مظاهرش نیست و مظاهر جدای از ذات نیستند. مراتب دارند؛ رتبه‌بندی‌اند. اما جدا نیستند. توحید صمدی همیشه گوشهٔ ذهنتان باشد: همه‌جا از او پر است.


نفی کثرات توحید ناب نیست

اگر کسی صرفاً کور شود از دیدن کثرات، این توحید ناب نیست. یعنی صرفاً بخواهد وحدت ببیند و کثرات را نبیند. آن موقع می‌رسد به مقام نفیِ کثرات.

نفی کثرات یعنی خط بطلان کشیدن روی اسم الظاهر حضرت حق. چون این کثرات ظهور حق‌اند. این بحث‌ها گذشته؛ می‌دانید یعنی چه. اسم الظاهر یعنی حق در مظاهر ظهور کرده. اگر مظهر را نبینی، ظاهر را انکار کرده‌ای. کور شدن از کثرت، توحید نیست؛ تعطیل اسمی از اسماء حق است.

پس حواسمان جمع باشد: رابطهٔ کثرت به وحدت، و وحدت به کثرت، از هم گسسته نمی‌شود. اهل توحید ناب هر دو را با هم می‌بیند.


ضیق لفظ و ضرب‌المثل

خدای منّان — حالا ما به ضربٍ من البیان عرض می‌کنیم، جهت تقریب فهم و سهولت فهم. والا قصه به قول حضرت استاد مافوق این حرف‌هاست. چه کنیم؟ لفظ دیگر نداریم. لفظ هم مربوط به عالم خاک است و خاکی توانایی‌اش را ندارد که آن حقایق عرشی را در کسوت خود بپوشاند. اما چاره‌ای هم نداریم. ضرب‌المثل است دیگر. قرآن هم می‌فرماید:

«وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ» (عنکبوت/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم.

مثل می‌زنیم تا نزدیک شود؛ نه این‌که مثل، خودِ حقیقت باشد. لفظ پل است، مقصد نیست. با همین پل خاکی باید از گردنه رد شویم.


ذات غیب‌الغیوب و حذر از نفس خدا

وقتی خدای منّان ارادهٔ خلقت کرد، یک ذات غیب‌الغیوب را در نظر بگیرید. آن ذات غیب‌الغیوب — بارها عرض کرده‌ایم — موضوع قرآن و انبیا هم نیست. اصلاً کسی توقع ندارد و نخواهد داشت که موضوع معارفش و عرصهٔ بندگی‌اش آن ذات غیب‌الغیوب شود. نه؛ اصلاً ما نهی هم شده‌ایم.

فرمود:

«وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفْسَهُۥ» (آل عمران/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا شما را از نفس خویش برحذر می‌دارد.

تازه از نفس خدا هم ما را برحذر داشته‌اند از حیث خطرش؛ نه این‌که به سمتش نروید. اگر صرفاً این بود که به سمتش نروید، چرا می‌گوییم:

«ٱللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، خودت را به من بشناسان.

نه؛ از حیث خطر است. یعنی خیلی خطیر است. حواست را جمع کن. در هر حال از ذات غیب‌الغیوب نهی شده‌ایم. معرفت از راه اسماء و مظاهر و انسان کامل است؛ نه از راه فرو رفتن بی‌ادبانه در غیب‌الغیوب.


از روح و نور تا تعین اول و دوم

اما وقتی این ذات خواست ظهور کند — ذات غیب‌الغیوب را قبلاً عرض کرده‌ایم. در بحث شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی، با نگاه روایی و نقلی که بیان کردیم، گفتیم تکلم اول چون خدا متکلم است روح را، تکلم دوم نور را؛ از امتزاج روح و نور، وجود مقدس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خلق شده. بقیه همه فیض از وجود ایشان می‌برند و همه از مشکات نورانی نبی اکرم استظهار می‌کنند.

اما اینجا وقتی بحث حکمت و فلسفه است می‌گوییم تعین اول، تعین دوم. اصطلاحاً — چون قول داده بودم در بحث دقت کنید: ارتباط بین وحدت و کثرت، مقام جمع و تفصیل — اینجاییم دیگر. یک توضیح کوتاهی پیرامون حضرات خمس بدهم. خیلی وقت پیش این وعده را داده بودیم؛ الان رسیده.

اجازه بدهید برای این‌که زیادگویی نکنم، متنی را که آماده کرده‌ام بخوانم؛ اگر لازم شد جایی‌اش را از روی آن توضیح می‌دهم.


هر موجود کلمه و مظهر است

ببینید عزیزان، یکی از واژه‌های شایع در عرفان اسلامی «حضرات خمس» است.

بنابر بحث‌های پیشین که از منظر عرفانی گفته‌ایم: هر موجودی — کلمه؛ کلمه را دقت کنید، جا بیندازید — هر موجودی به قدر سعه و ضیق هویت خودش مظهر حق تعالی است. نسبت به چه؟ سعه و ضیق وجودی‌اش. این‌ها را که دیگر مشخص است؛ قبلاً بحث کرده‌ایم. و خداوند در او ظهور کرده است.

یعنی همهٔ ما، همهٔ این کثرات، ظهور حضرت حق‌اند. یعنی خدا ظهور کرده شده در تو. و آن‌ف‌آن

«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» (رحمن/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری است؛ هر آن در شأنی تازه است.

در تجلّی جدیدی است که تو هستی؛ و الا نبودی. پس تو آن‌ف‌آن ظهور حضرت حقی؛ و اسماء و صفات و کمالات حق، و به تبع آن‌ها ذات مقدسش، در آن حضور خواهد داشت.

خیلی گردنه است. این چیزی که امشب به آن رسیده‌ایم یکی از گردنه‌های خطرناک بحث ما در این شب‌هاست. دقت کنید یک‌بار دیگر: خداوند در او — یعنی همین مظاهر — ظهور کرده؛ و اسماء و صفات و کمالات حق، و به تبع آن‌ها ذات مقدسش، در آن حضور خواهد داشت. چون ذات را نمی‌توانی جدا کنی از اسم و صفات. این‌ها مراتب وجودند. و الا وقتی توحید صمدی گوشهٔ ذهنت باشد، ذات هیچ‌جا جدای از مظاهرش نیست.


حضور نه حلول؛ تمثیل موج و دریا

بنابراین همهٔ اشیا در کل نظام هستی محضرند. اینجا را دقت کن؛ کمکتان می‌کنیم در فهمش. محضر یعنی محل حضور. شیئی از میان اشیا پیدا نمی‌کنی در مادون و مافوق که خدا در او حضور نداشته باشد.

بحث حضور است، حلول نیست؛ اشتباه نشود. حلولی‌ها خودشان نفهمیده‌اند چه می‌گویند؛ و آن‌ها هم که امثال این عرفا و حکمای ما را حلولی می‌دانند، آنان هم نفهمیده‌اند که این‌ها چه گفته‌اند.

در جلسهٔ پیش عرض کردیم: آن‌هایی که حلولی‌اند می‌گویند خدا به‌تمامه حلول کرده مثلاً در یک پشه، در یک سنگ، در یک انسان، در یک کوه. العیاذ بالله یعنی این تماماً خداست. ما کی چنین حرفی زدیم؟

بحث موج و دریا را یادتان باشد. بحث آب از حیث مائیت: آب‌بودن یک وجود است؛ همه آب‌اند؛ جنسشان از یک سنخ است. اما هیچ‌وقت موج دریا نیست و دریا موج نیست. این را جلسهٔ پیش گفتیم؛ الان دارد کمکتان می‌کند که اشتباه متوجه نشوید.

پس همهٔ موجودات محل حضور حق‌اند. حلول یعنی اتحاد دو چیز جدا که یکی در دیگری فرو رود؛ حضور یعنی ظهور حق در مظهر به اندازهٔ سعهٔ آن مظهر، بدون آن‌که مظهر خدا شود یا خدا مظهر شود.


سرّ القدر و زبان حال عین ثابت

به چه میزان حق حاضر شده در تو؟ آقا، پرانتز باز کنیم: معرفت نفس. حضرت حق به چه میزان در من حاضر است؟ یا به یک معنا: به چه میزان، چقدر، قدر — لیلة القدر، سرّ القدر. خدا به چه قدر، چه اندازه در من ظهور کرده؟ به اندازهٔ سعه و ضیق وجودی. اندازهٔ وجودی.

اصلاً سرّ القدر ما همین را دارد بیان می‌کند؛ و ولیّ الله الاعظم از آن باخبر است. اسم آن زبان حال ماست که در عین ثابتمان که بودیم، در علم حضرت حق که بودیم، خدا بر اساس همان علم — آن عین ثابت و زبان حالمان در صقع ربوبی — برای ما این زندگی را پیش آورده نسبت به زبان حالمان. این بحث‌ها همه گذشته قبلاً.

این‌که چه دوره‌ای بیایی، پدر و مادرت که باشند، دینت چه باشد، حتی با کدام امام هم‌عصر باشی: همهٔ این‌ها به آن زبان حالت در عین ثابتی که در صقع ذات حضرت حق، در علم خدا، بودیم تعیین شده؛ و امام عصر که به آن آگاه است.


حضرات جزئی بی‌نهایت‌اند

بر این اساس، شمار حضرات — حضرات، محضر؛ ریشه‌اش از چیست؟ محل حضور — شمار حضرات به نحو جزئی بی‌نهایت خواهد بود. درست است؟ حضرات کسانی‌اند که محل حضورند. خب بی‌نهایت شد که. اگر همهٔ این کثرات که الا ما شاء الله موجودات داریم، وجودات داریم، محل حضور حق‌اند، پس ما بی‌شمار حضرات داریم. تک‌تک شما حضرتید. سنگ هم حضرت است، پشه هم حضرت است.

اما عرفان اسلامی همهٔ آن‌ها را به‌طور کلی در پنج مرحله دسته‌بندی کرده و از آن‌ها به حضرات خمس نام برده است. این کمکت می‌کند برای این‌که وحدت و کثرت را کنار هم ببینی؛ توحیدت خیلی خالص شود؛ مقام جمع و تفصیل را کنار هم ببینی.

بر این اساس خیلی یک هفته است با خودم کلنجار می‌روم که این کلمات و عبارات را به گونه‌ای بچینم که هم تو بد متوجه نشوی، هم من به بیراهه نرم. اصل مطلب را بگویم و رد شوم.


حضرات خمس؛ حضرت اول: غیب مطلق

شمار حضرات به حضرات خمس شد. حضرات خمس چندتایند؟ پنج تا که معلوم است. اما چیستند؟

به صورت کلی حضرت اول را به آن می‌گویند تعین اول و تعین دوم. یا به یک معنا به آن غیب مطلق هم می‌گویند. این‌ها را وجوهش را می‌گویم که هر کتابی شاید یکی را ببینی. یک جا می‌بینی غیب مطلق، یک جا می‌بینی تعین اول، تعین دوم. این‌ها چیستند؟ همان حضرت اول‌اند. غیب مطلق‌اند. یعنی اصلاً شهود ندارند؛ همه غیب محض‌اند.

این‌ها را اگر با احتیاط خواستید در بحث لقاء الله ادامه بدهید، رجوع می‌دهیم؛ می‌رویم تو دلش. اگر نه، فقط جهت تقریب ذهن می‌گوییم و می‌رویم.

حضرت اول را عالم اله بگیرید. الهیت نظام هستی. غیب عالم. غیب مطلق است که «الله» عنوان آن حقیقت است: حقیقت‌الحقایق، صورت‌الصور. الله عنوان اوست.


حضرت دوم: عالم عقل، غیب مضاف

حضرت دوم کیست؟ عالم عقل. عالم عقل را به آن می‌گویند عالم غیب مضاف. غیب مطلق آن حضرت اول بود — تعین اول و دوم. عالم عقل که عالم مفارقات و مرسلات و ارواح اصطلاحاً می‌شود غیب مضاف.

چرا مضاف؟ چون یک سمتش — راستش — به سمت غیب، غیب‌الغیوب، به سمت حضرت اول است. یسارش، ایسرش، چپش، یا به یک معنا مادون رتبه‌اش، به سمت عالم پایین‌تری است که بعد از عالم عقل چیست؟ مثال. عالم مثال. مثال منفصل. برزخ. نترسید؛ برزخ همهٔ ارواح ما آنجاست. درست شد؟

پس عالم عقل یا حضرت دوم حضرات خمس می‌شود عالم عقل؛ یا به آن می‌گویند غیب مضاف، چون یک چهره‌اش به سمت مادون است یعنی عالم مثال، و یک وجهش به سمت غیب است. برای همین می‌گویند مضاف. غیب مطلق نیست.


حضرت سوم: عالم مثال، شهود مضاف

حضرت سوم عالم مثال است. رتبه‌های عوالم. این‌هایی که دارم می‌گویم در وجود تک‌تک شما هم هست. چون این بحث‌ها را به الفاظ دیگری سهل‌تر و آسان‌تر قبلاً گفته‌ایم: مراتب وجود. الان دیگر باید بگیرید. اوه، حضرات خمس چیست؟ همین‌هاست. همین عوالمی که گفتیم: عالم اله، عالم عقل، عالم مثال، عالم طبیعت.

عالم مثال را عزیز دلم ما در خودمان هم داریم به عنوان مثال متصل. هر شب که می‌خوابید دارید می‌روید به همین عالم متصل در خودتان؛ از جنس همان است. نگویید این‌ها دست‌نیافتنی است. هر شب داری می‌روی. آقا، بدان کجا داری می‌روی. ارتباط این‌ها را بدان.

عالم مثال را به آن می‌گویند شهود مضاف. عالم شهود مضاف. چرا شهود مضاف؟ چون یک وجه، یک چهره به سمت عالم عقل دارد — موافق خودش که غیب است نسبت به این — و یک وجه به سمت مادون دارد که شهود است.


حضرت چهارم: عالم طبیعت، شهود مطلق

شهود مطلق کجاست؟ مطلقاً شهود است یعنی ظهور است. عالم طبیعت است دیگر. نشئهٔ ملک. ملک. اینجا.

حالا بخواهیم بالاپایینی بگیریم: آن بالا بالایی می‌شود غیب مطلق؛ این پایین پایینی می‌شود شهود مطلق. شهادت مطلقه که عالم طبیعت است. بین این دو تا، بالای دنیا می‌شود ملکوت؛ به آن می‌گویند شهود مضاف. درست شد؟

بین غیب مطلق و شهود مطلق دو عالم بود: عقل و مثال.


قوس نزول و قوس صعود

ما در قوس النزول از الهیت نظام هستی آمده‌ایم. آقا این یک معرفت نفس است اصلاً. بحث توحید ناب است؛ اما معرفت نفس است. بحث لقاء الله همان شناخت خود است. ما از کجا آمدیم؟ مگر امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه نفرمود خدا رحمت کند آن مردی را که بداند از کجا آمده. یعنی قوس نزولش را بشناسد.

از الهیت آمدیم در عالم عقول؛ بعد مثال؛ بعد نشئهٔ طبیعت. دوباره در قوس صعود می‌رویم به الهیت نظام هستی. منتها چون تفرّع محال است، دوباره همهٔ این مراتب را باید طی کنیم. از نشئهٔ طبیعت برویم به عالم مثال، برزخ؛ برویم به عالم عقول، ارواح، ملائکه، عقول، مرسلات، مفارقات؛ از آنجا پل بزنیم ان‌شاءالله برسیم به عالم اله. قلب نظام هستی. عرش الرحمن.

«قَلْبُ ٱلْمُؤْمِنِ عَرْشُ ٱلرَّحْمَٰنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل مؤمن، عرشِ خدای رحمان است.

تفرّع محال است یعنی نمی‌توانی از طبیعت یک‌باره به اله بپری و مراتب میانه را جا بگذاری. نردبان است؛ پله‌پله. نزول پله‌پله بوده، صعود هم پله‌پله است.


حضرت پنجم: انسان کامل، کون جامع

حضرت خمس چیست؟ چهار تا حضرت گفتیم. حضرت پنجم جامع همهٔ این‌هاست. مقام جمع است. می‌آید همهٔ این حقایق را با هم جمع می‌کند در خودش. به آن می‌گویند انسان کامل. حضرت پنجم: انسان کامل.

قبلاً — قبل از محرم امسال — به کون جامع می‌شناختیمش. اسم، مظهر اسم جامع حضرت حق. همهٔ اسماء در او هست: هم اسماء جمالی، هم اسماء جلالی.


تعینات حقی و خلقی؛ تمهید القواعد

تعینات حقّی چیستند؟ یعنی تعین اول و تعین ثانی که دو مرحله از ظهور در درون صقع ربوبی‌اند. در درون ذات — صقع یعنی باطن — باطن حضرت حق دو مرتبه ظهور رخ داده: اول و دوم. در مجموع یک حضرت به شمار آمده‌اند. ما اصطلاحاً به آن می‌گوییم حضرت حق.

خلاصه‌اش کرده‌ایم که در ابتدای تمهید القواعد — یکی از بهترین کتاب‌های مهم در این سیر است که معمولاً قبل از فصوص آن را می‌خوانند؛ تمهید القواعد ابن‌ترکه — او اوایلش همین را بیان می‌کند. همین چیزی که عرض کردیم.

در مجموع یک حضرت به شمار می‌آید که آنجا ابن‌ترکه می‌فرماید دیگر بهتر از لفظ «حق» یا «وجود» پیدا نکرده‌ایم. همهٔ حق چیست؟ وجود است. همهٔ وجود چیست؟ حق است.

و در پی آن هر یک از عوالم سه‌گانه — که مطابق اصطلاحی که خواهد آمد تعینات خلقی را تشکیل می‌دهند — حضرات دوم و سوم و چهارم را سامان می‌دهند. این‌ها تعینات خلقی‌اند، این سه تا. آن اول تعینات حقّی بودند؛ اصطلاحاً اگر در کتابی دیدید این را.

حالا حضرت پنجم نیز که جامع همهٔ حضرات پیشین است و از جهتی تمام قوس صعود در آن معنا می‌یابد، کون جامع یا انسان کامل نام دارد.


امام عصر ظهور اتمّ اسماء

و همچنان که در بحث‌های مربوط به انسان‌شناسی عرفانی خواهد آمد، انسان کامل حضرتی است — اینجا را گوش بده. آقا می‌خواهی امام زمانت را بشناسی؟ انسان کامل حضرتی است که خداوند — همه گوش به هوش — انسان کامل، امام عصر ما، حضرتی است که خداوند به نحو کامل در آن ظهور کرده و حضور دارد. از همین رو این حضرت را حضرت جامعه می‌گویند.

یعنی چه خداوند به نحو کامل؟ تمام اسماء و صفات خدا در او تجلّی کرده به نحو اتمّ، نه تامّ. انبیا تامّ‌اند؛ اما اتمّش — یعنی بالاتر از همه — می‌شود امام عصر، انسان کامل.

و شما وقتی چنین نگاهی به امام عصرت داشته باشی، چقدر فرق می‌کند تا «ابن‌الحسن» دم‌دستی — استغفرالله و اتوب الیه — آقاجان چطوری، نوکرتم، به جمع‌کردن. نگاهت به آقا این‌طوری بود؟ چطور یکپارچه ادب می‌شوی؟ هرچه می‌کشیم از بی‌ادبی و بی‌معرفتی می‌کشیم.

اصطلاح دیگری که در بستر حضرات خمس به کار می‌رود وجوه غیب و شهادت است که عرض کردم. زیرا حضرت اول که در میان تعینات غیبی فراتر از آن یافت نمی‌شود غیب مطلق است. این‌ها را توضیح دادم. تا حضرت جامعه که مجموعهٔ جمیع آن‌هاست. گفتنی است نمونهٔ اعلای این جامعیت انسان کامل است.


جامعیت ضعیف در نوع انسان

اینجا را خوب گوش بدهید. حتی این بچه‌ترها. نمونهٔ اعلای جامعیت حضرت انسان کامل است. خب ما چه؟ ما انسان هستیم یا نه؟ ما اینجا چه‌کاره‌ایم؟

اما نمونهٔ ضعیف آن می‌تواند به فعلیت برسد در نوع انسان. یعنی شما انواع انسان‌ها هستید. آن مرتبهٔ اعلای انسانیت می‌شود امام عصر، انسان کامل. ضعیف‌ترش هی به مراتب ضعیف، ضعیف، ضعیف، ضعیف. اما باز بوی جامعیت دارد. این را حواستان جمع باشد. قدر خودتان را بدانید. بوی جامعیت دارد. رشحه‌ای از آن کون جامع به او رسیده. هم‌سنخ اوست.

لذا به مقام شفع که می‌رسد — شفع یعنی جفت؛ شفاعت — می‌تواند به آنجا برسد که انسان کامل بیاید شفاعتش کند. چون رنگ و بوی او را داری تو.

خلاصه‌اش چه می‌شود؟ این‌که حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه فرموده‌اند: خدای منّان تنها موجودی که در ذات و صفات و افعال به وزان خودش آفریده انسان است. الله اکبر.

لذا اینجا می‌گوییم مرتبهٔ اعلایش انسان کامل است. اما حواست باشد خودت را هم دست کم نگیر. آن نسبت به سعه و ضیق وجودیت تو هم هی ضعیف شده‌ای، ضعیف شده‌ای. اما باز تو هم انسانی. تو هم حالت جامعیت در بین همهٔ موجودات عالم داری. یعنی مرحلهٔ جامعیت را داری.

از همین رو هر انسانی در درون خود نمونهٔ کوچکی — ببین نتیجه را. خدا را شکر که توانستم به این نتیجه برسم. گوش بدهید؛ خیلی پوستم کنده شده تا این متن را برای شما آماده کنم. دقت کنید؛ نبض بحث را ببینید.

از همین رو — همهٔ حرف‌هایی که تا حالا زدیم — هر انسانی در درون خود نمونهٔ کوچکی از عوالم، از حضرات خمس، از عوالم ماده و طبیعت از مادون برو به مافوق، مثال و عقل و اله را می‌یابد.


خزائن اشیا و ملکوت کل شیء

یعنی ما همان

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آن‌که خزانه‌هایش نزد ماست، و فرو نمی‌فرستیمش مگر به اندازه‌ای معلوم.

هیچ چیزی نیست مگر این‌که سررشته‌اش آنجاست. و

«فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است آن‌که ملکوت هر چیزی به دست اوست، و به سوی او بازگردانده می‌شوید.

آیهٔ آخر سورهٔ یس، فکر می‌کنم. بیده ملکوت. ملکوت مافوق ملک است. عالم شهود مضاف. مادون عقل که غیب مضاف بود. می‌گوید بیده ملکوت کل شیء. ملکوت من و شما. شما ملکوت دارید؟ بله. سگ و گربه هم ملکوت دارند؟ بله. سنگ و چوب هم ملکوت دارند؟ بله. کل شیء؛ قرآن می‌گوید. بیده ملکوت کل شیء.

این‌طوری می‌شود که می‌بینی بزرگان ما برای همه‌چیز حرمت قائل‌اند. حتی وقتی امیرالمؤمنین می‌خواهد حد جاری کند، یکی را بالای دار ببرد، اشک می‌ریزد؛ و بالای دار می‌برد، اشک می‌ریزد، شلاق می‌زنند. اولیای ما این‌طور بوده‌اند. چرا؟ می‌شناسند.


ما رأیت إلا جمیلا

این است که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها — چقدر باید حرف بزنیم تا یک کلمهٔ حضرت زینب را بفهمیم. پنجاه شصت جلسه باید حرف بزنیم تا تازه هم نفهمیم؛ یک رشحه‌ای، یک چیزکی، یک نسیمی — که چرا حضرت زینب سلام‌الله‌علیها فرمود:

«مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز زیبایی ندیدم.

ما چیزی جز زیبایی ندیدیم. الله اکبر. یعنی این. هرچه می‌بیند ظهور حق می‌بیند. اصلاً جز وحدت در کثرت و کثرت در وحدت نمی‌بیند حضرت زینب. مقام جمع و تفصیل را با هم می‌بیند؛ و خودش را کلمهٔ جامعه نسبت به همهٔ اشیا می‌بیند.

اما در میان انسان‌ها، انسانیت خود ما نوع ضعیفی از انسانیت است. حضرت زینب که به اعلاست باز. ما خودمان را عرض می‌کنیم. باز نسبت به انسان کامل نه؛ او هم باز ضعیف‌تر از انسان کامل است. حالا این مراتب را شما ببینید.


جمع‌بندی فیض: احتجاب‌نداشتن عارف

حالا بحث وقت ما قطعاً گذشته؟ نگاه کنم ساعت را. بله؛ یعنی دقیقاً آخر وقت است. نگذشته. اما به اینجا رسیدیم که چی؟ لقاء الله تازه چیست؟ فهم همین چیزی است که الان گفتیم. الان تو قله‌ایم ما. از جلسهٔ پیش قله‌مان شروع شد. پنجاه درصد جلسه تو دامنهٔ این قله بودیم. رفتیم، رفتیم بالا. از جلسهٔ پیش رفتیم تو قله. الان هاج‌وواج بعضی‌ها که نشنیده‌اید می‌شوید. می‌خواستید پیگیر قصه باشید. والا اگر واقعاً پیگیر بودید الان چنان لذت می‌بردید. مثل یکی از دوستانمان که همین‌جا نشسته؛ آمد گفت جلسهٔ پیش از همهٔ وقت‌های دیگر لقاء الله به ما بیشتر چسبید — به این مضمون. نه این‌که من بهتر بیان کرده باشم؛ به اصل موضوع، به قله رسیدیم؛ و چون پیگیر بودی باید الان بفهمی.

پس حواسمان جمع باشد که این رابطهٔ کثرت به وحدت و ارتباط این حضرات خمس از کجا شروع می‌شود. حالا بعد تفاوت نظر عبدالرحمن جامی را می‌خواستم برایتان بگویم که در بین عرفا تفاوتی بین نظر ایشان و عرفای دیگر هست؛ بماند. خیلی آن برایمان مهم نیست. نقطه سر خط.

الان کجا بودیم؟ برگردیم به فرمایش ملا محسن. خب این‌که انسان به لقاء الله رسیده، به این معرفت رسیده که رؤیت الوحدة فی الکثرة و رؤیت الکثرة فی الوحدة. که چی؟ اینجا را باز دقت کنید؛ جمع‌بندی بحث.

«بِحَيْثُ لَا يَحْتَجِبُ الْعَارِفُ بِأَحَدِهِمَا عَنِ الْآخَرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنان‌که عارف به هیچ‌یک از این دو از دیگری محجوب نشود.

نه فی الآخر. آخر نه. در وزن فاعل نه. آخَر. یعنی چه؟ آخِر یعنی آن بعدی یا آن آخری اصطلاحاً؛ یا بعدی. یعنی بین یک و دو به آن دومی می‌گویی آخِر. اما آخَر یعنی اول و آخر به معنای ابتدا و انتها نیست؛ یعنی دیگری. این را حواستان جمع باشد؛ با هم فرق دارند.

اینجا می‌فرماید عارف چگونه کامل می‌شود معرفتش؟ حواسش جمع است که می‌فرماید بحیث لا یحتجب العارف بأحدهما عن الآخر. هیچ‌کدام از این دو غافلش نمی‌کند از آن یکی، از دیگری. یعنی غرق کثرات نمی‌شود بعد خدا را نبیند. ترجمه می‌کنم برات تا بفهمی: یعنی طوری غرق و محو خدا نمی‌شود که کثرات را نبیند. این مقام لقاء الله نیست. توجه کردی چه شد؟ خیلی نکتهٔ مهمی بود.

«وَيَكُونُ كَامِلًا فِي الْعِرْفَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در عرفان کامل می‌شود.

این دیگر کامل می‌شود؛ در عرفانش کامل می‌شود.


صاحب فرقان و قرآن

و می‌فرماید:

«وَيَكُونُ صَاحِبَ الْفُرْقَانِ وَالْقُرْآنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و صاحب فرقان و قرآن می‌گردد.

چنین کسی صاحب فرقان و قرآن می‌شود. فرقان از چه حیث؟ کما قال الله تعالی:

«إِن تَتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًۭا» (انفال/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر از خدا پروا کنید، برایتان فرقانی قرار می‌دهد.

اگر شما تقوای الهی پیشه کنید به فرقان می‌رسید که تشخیص بدهید بین حق و باطل را. یعنی نمی‌افتید. تو گردنه‌ها نمی‌افتید. قشنگ تشخیص می‌دهید. اهل تمییز می‌شوید. بین الحق و الباطل، بین حق و باطل می‌توانید تشخیص بدهید.

قرآن جمع است؛ فرقان جدا کردن است. صاحب قرآن و فرقان یعنی هم جمع را دارد هم تفصیل را؛ هم وحدت را می‌بیند هم کثرت را؛ و در گردنه‌ها حق را از باطل جدا می‌کند. ادامهٔ بحث باشد جلسهٔ بعد. که هنوز ما تو قله‌ایم.


قله و دامنه؛ توحید عملی بعد از گردنه

یک چند جلسه‌ای تو قله‌ایم. بعد دوباره ان‌شاءالله به فضل الهی نسبت به توان شما — این هاج‌وواج نبودن شما — کشش وجودی خودم و شما، ما این بحث را می‌کشیم. هی ادامه‌اش می‌دهیم، هی بازش می‌کنیم. همین بحث لقاء الله به نگاه ملا محسن را. ارتباط کثرت و وحدت، وحدت با کثرت، و مقام جمع و تفصیل را می‌رویم جلو تا ان‌شاءالله ببینیم به کجا می‌رسیم. تا هر کجا که اذنش بود.

بعد دوباره سرازیری می‌شویم به سمت دامنه. سرازیری شدنمان به سمت دامنه دیگر بحث توحید عملی می‌شود در مسیر لقاء الله. یعنی چه؟ یعنی آن چند دستوری که حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه داده‌اند برای این‌که کسی بتواند به لقاء الله برسد. دستور عملی است. آن‌ها را می‌رویم با همدیگر کار می‌کنیم. آن دیگر خیلی راحت می‌شود و توحید عملی است. ولی از این قله باید، از این گردنه‌ها باید رد شوی. عزیز دلم.

و از این حرف‌ها خیلی تعجب نکنید. یک نمونه‌اش را این جلسه می‌گویم؛ یک نمونه‌اش را جلسهٔ بعد.


جامع الاسرار سید حیدر آملی؛ کجای نقشه‌ایم

دو تا سند پیدا کردم که حالا یک آدم بی‌سوادی مثل من می‌آید چهار تا حرف این‌طوری — به عنایت و وساطت شهید حججی بین ما و علامه — یک چیزکی مزه‌مزه کرده، طوطی‌صفت سریع هرچه یاد گرفته اداش را درمی‌آورد و می‌گوید خوشه‌چین خرمن این و آن است. می‌آید چهار تا حرف می‌زند. ما فکر می‌کنیم دیگر همهٔ حرف این است.

در حالی که شما بروید کتاب جامع الاسرار سید حیدر آملی. یک کتاب عجیبی دارد. قبلاً بعضی از مطالب ایشان را برایتان گفته‌ام. جامع الاسرار. ایشان اوایل جامع الاسرارش — می‌دانید که ایشان هم‌عصر با شیخ طوسی و علامه حلّی بوده؛ پسرش فخرالمحققین را عرض کردم خدمتتان. سپرد به علامه حلّی. کی؟ صاحب کتاب جامع الاسرار، سید حیدر آملی، گفت به علامه حلّی پسر مرا تو تربیت کن. و ایشان هم پذیرفت؛ چون می‌داند از چه صلبی است، چه رحمی است.

خب ایشان اول کتاب جامع الاسرارش می‌فرماید اگر من بخواهم آن‌چه خدا به من القا کرده — حالا مضمونش را دارم برای شما می‌گویم — آن چیزی که به من یاد داده‌اند، خدا به من یاد داده، القا کرده، اهل‌بیت به من رسانده‌اند، و بخواهم بگویم: اگر گوش بدهید — و اگر من خود بنده این را از لسان حضرت علامه حسن‌زاده نمی‌شنیدم شاید مشکوک می‌شدم به این؛ دیدم نه، ایشان هم تصریح کرده‌اند فرموده‌اند بله همین‌طور است — ما نمی‌فهمیم که اگر درخت‌های عالم قلم بشوند، دریاها جوهر بشوند و آسمان‌ها صفحهٔ کاغذ بشوند، آن‌چه اهل‌بیت عصمت و طهارت به من القا کرده‌اند و بخواهم این را بنویسم کفاف نمی‌دهد. صاحب این کتاب جامع الاسرار.

ولی یک شاگرد دست‌چندم اهل‌بیت می‌بینید این‌طور چه حرفی می‌زند؛ و بزرگان جامع‌الاطراف مثل حضرت استاد علامه حسن‌زاده هم تأیید می‌کنند. بعد ما کجای نقشه‌ایم ما الان؟ کجای نقشهٔ راهیم؟ عزیز دلم. کجای نقشه —

حضرات عزیز. حضرات؛ امشب حضرتیم دیگر. به مناسبت بحث همه‌تان حضرتید. محل حضورید دیگر؛ حضرت. حضرت آقا، حضرت خانم: کجای نقشهٔ راه‌ایم؟


خاتمه

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.