ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 050

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم‌الله و افتتاح جلسه

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با نام او آغاز می‌کنیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

لقاءالله با دیدهٔ عقلی

جلسهٔ پیش، در سیر بحث لقاءالله، عرض کردیم که این لقاء با دیدهٔ عقلی رخ می‌دهد. یعنی ما با نور عقل به ملاقات حضرت حق می‌رویم. لقاء با دیدهٔ حس نیست؛ با نور عقل است. امشب همین را باز می‌کنیم: عقل و وهم از یک سنخ‌اند یا دو سنخ جدا؟


تربیع ادراک نزد مشّاء متقدم

عده‌ای معتقدند — مثل مشّاء متقدمین، البته از مشّاء — به تربیع و چهارگانه‌بودن ادراک. از حس به خیال و وهم، بعد عقل می‌رسیدند. حس، خیال، وهم، عقل. چهار تا. حس جدا، خیال جدا، وهم جدا، عقل جدا.


تثلیث ادراک نزد عرفا؛ وهم عقلِ ساقط

اما عرفا، اهل عرفان — به قول حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه — قائل به چیستند؟ تثلیث‌اند. تثلیثی‌اند. ثلث، سه. این‌ها ادراک را سه‌گانه می‌دانند.

از حوزهٔ احساس — همین طبیعت، حواس پنجگانه — بعد قوهٔ خیال؛ بعد وهم و عقل را از یک جنس و یک سنخ می‌دانند. و آن‌ها در حقیقت وهم را عقلِ ساقط‌شده می‌دانستند.

سه تا بیشتر نیست: احساس، خیال، و آن سوم که وهم و عقل از یک جنس‌اند. وهم قوهٔ چهارمی در عرض عقل نیست؛ عقلِ ساقط‌شده است. وقتی نور عقل ضعیف شد اسمش وهم می‌شود؛ وقتی شدت گرفت همان وهم برمی‌گردد عقل.


منابع تحقیق: هزار و یک نکته و نمط سوم اشارات

اگر کسی بخواهد تحقیق کند، من کتاب «هزار و یک نکته» را خواستم بیاورم از رو بخوانم؛ خیلی عجله‌ای آمدم، پیدایش نکردم. اگر خواستید رجوع کنید، نکتهٔ پانصد و پنجاهِ «هزار و یک نکته» حضرت استاد را ببینید. یک مجموعهٔ جالب و چکیده و زبده‌ای از نظرات عرفا و حکما پیرامون همین قصه را ایشان آورده است.

حتی مثلاً گفته چند جا و کجاها ملاصدرا در اسفار تثلیث را بیان کرده؛ یا مثلاً مرحوم میر کجا گفته. اصل مطلب را اول عرض کردم: اولین کسی که یک چرخشی می‌کند و از تربیع به تثلیث می‌رسد و بیان می‌کند، مرحوم شیخ‌الرئیس است در نمط سوم اشارات.

من فکر می‌کنم جلسهٔ پیش گفتم شیخ‌الرئیس؛ اما اینکه کجا این را نقد کرده — یعنی کجا از تربیع عدول کرده و تثلیث را آورده — به شما نگفتم. نمط سوم اشارات. حالا باز من اشارات را می‌خواستم بیاورم اینجا که دوستان بعد از منبر ببینند؛ باز متأسفانه فراموشم شد. ان‌شاءالله جلسهٔ بعد.


میر داماد، اسفار، شرح قیصری و ممدّ الهمم

مثلاً مرحوم میر — میر محمدباقر داماد — در جذواتش همین تثلیث را می‌آورد و توضیح می‌دهد. و عرض شود چند جا ملاصدرا بحث تثلیث را می‌آورد.

جلسهٔ صد و هفتاد و دو شرح فصوص را که مرحوم قیصری فصوص ابن‌عربی را شرح می‌دهد، آنجا شرحی که حضرت استاد علامه حسن‌زاده بر شرح قیصری دارند و کتابش هم به نام «ممدّ الهمم» بیرون آمده، در جلسهٔ صوتی صد و هفتاد و دویش می‌توانید این را مبسوط بشنوید که استاد همین را باز کرده و توضیح داده است.

و کجای خودِ فصوص، شرح قیصری بر فصوص، می‌توانید ببینید به قلم خود قیصری؟ یکی در فصّ آدمیه. در فصّ آدمی، مرحوم قیصری در شرحش بر فصوص، همین بحث تثلیث را آورده. یکی هم در فصّ الیاس. آن کتاب‌های فصوص قدیمی، حدود صفحهٔ چهارصد و شصت این حدوداً می‌شود؛ جدیدها را نمی‌دانم. به هر حال اینجاها می‌توانید این‌ها را ببینید.


نقل قیصری: وهم نوری از انوار عقل کلّی

مثلاً به‌عنوان نمونه، بخشی از کلام و قلم مرحوم علامه قیصری بر فصوص را برایتان بخوانم. ایشان در همین موضوع که وهم جنسش از عقل است، چنین فرموده. دارد توضیح می‌دهد که این چیزی که می‌خواهم امشب به شما معرفی کنم، نوری است از انوار عقل.

«وَذَٰلِكَ لِأَنَّهُ نُورٌ مِنْ أَنْوَارِ ٱلْعَقْلِ ٱلْكُلِّيِّ ٱلْمُنَزَّلِ إِلَى ٱلْعَالَمِ ٱلسُّفْلِيِّ مَعَ ٱلرُّوحِ ٱلْإِنْسَانِيِّ، فَصَغُرَ وَضَعُفَ نُورِيَّتُهُ وَإِدْرَاكُهُ لِبُعْدِهِ مِنْ مَنْبَعِ ٱلْأَنْوَارِ ٱلْعَقْلِيَّةِ، فَتُسَمَّىٰ بِٱلْوَهْمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این بدان روست که آن نوری است از انوار عقل کلّیِ نازل‌شده به عالم سفلی همراه با روح انسانی؛ پس نوریت و ادراکش خرد و ضعیف شد، به‌سبب دوری‌اش از منبع انوار عقلی؛ پس به وهم نامیده شد.

کدام عقل؟ عقل کلّیِ مُنزَلَه. حالا می‌توانید المنزل هم بخوانید. نازل‌شده به عالم سفلی، به اتفاق روح انسانی. نازل شده در این نشئه.

پس صَغُرَ و ضَعُفَ: کوچک شده، ضعیف شده. چه چیز؟ نوریتش و ادراکش؛ به‌خاطر بُعدش از منبع الانوار العقلیة. از آن منبع نور عقل، این به جهت دور شدنش چه شده؟ ضعیف شده، کوچک شده.

لذا فَتُسَمَّىٰ بِالوَهم: اسم گرفته به وهم. اینجا دارد چه را تصریح می‌کند؟ که وهم چیست؟ نوری از انوار عقل است. از آن عقل کلّی.


اعتدال مزاج و بازگشت وهم به عقل

حالا بقیه‌اش هم شیرین است؛ بخوانیم.

«فَإِذَا رَجَعَ وَتَنَوَّرَ بِحَسَبِ ٱعْتِدَالِ ٱلْمِزَاجِ ٱلْإِنْسَانِيِّ قَوِيَ إِدْرَاكُهُ وَصَارَ عَقْلًا مِنَ ٱلْعُقُولِ؛ كَذَٰلِكَ يَتَرَقَّى ٱلْعَقْلُ أَيْضًا وَيَصِيرُ عَقْلًا مُسْتَفَادًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون بازگردد و بر وفق اعتدال مزاج انسانی نورانی شود، ادراکش نیرومند می‌گردد و عقلی از عقول می‌شود؛ همچنین عقل نیز ترقی می‌کند و عقل مستفاد می‌گردد.

یادتان هست چقدر پیرامون مزاج انسانی حرف زدیم؟ این شدتِ نورش حالا در یکی خیلی ضعیف است؛ وهمش می‌آید خیال‌گونه می‌شود. در یکی هم خیلی شدید است؛ می‌رود عقل؛ اصلاً وهم، عقل می‌شود. چرا؟ می‌فرماید: بحسب اعتدال المزاج الإنسانی. همه‌اش برمی‌گردد به آن مزاجشان.

کسی که خیلی شدت می‌گیرد، اعتدال مزاج دارد. وقتی اعدلِ مزاج شد، اصلاً وهمش عین عقل است. قوی ادراکُه. وقتی این‌طور شد، وقتی اعتدال مزاج پیدا کرد انسان، ادراکش قوی می‌شود و صار عقلاً. عقل شد از عقول. حتی عقلش هم شدت می‌گیرد.

تا جایی که ترقی پیدا می‌کند عقلش. کذلک یترقّی العقل. کار به جایی می‌کشد که دیگر اعدل امزجه می‌شود؛ می‌شود عقل مستفاد. به به.


سیر عقول: هیولانی، بالملکه، بالفعل، مستفاد

یادش بخیر، در غروب‌های جمعه، حرم حضرت امامزاده صالح فرحزاد که بودیم، آنجا سیر عقول را گفتیم. اگر یادتان باشد:

ابتدا عقل هیولانی است. همان عقلی که ابتدایی‌ترین حالت در انسان است. هیولا چرا به آن می‌گویند؟ ناشناخته است. یعنی خیلی مثلاً ترسناک است. مثل جنین انسان. دیده‌اید آدم جنین را که می‌بیند یک حالتی به او دست می‌دهد؟ عقل هیولانی این‌گونه است.

بعد عقل بالملکه است. بعد عقل بالفعل. بعد می‌شود عقل مستفاد.

عقل مستفاد بر اثر چه به دست می‌آید؟ اعدل امزجهٔ انسان به آنجا می‌رسد.


مقام جمعیِ صاحب عقل مستفاد

عقل مستفاد چه حالتی است؟ حالتی است که در لوح نفسِ صاحب عقل مستفاد، تمام حقایق مندرج‌اند، مندمج‌اند، منتقش‌اند به نقوش نوریشان، به وجود نوریشان. یعنی این می‌شود چه؟ جمع‌الجمع. می‌شود مقام جمعی.

همه و همهٔ حقایق می‌شوند شأنی از وجود او. حتی شما هم یک شأن از شؤون وجودیِ صاحب عقل مستفاد می‌شوید؛ که انسان کامل است.

حالا انسان می‌شود مستفید، و حقیقت عالم مفید، و آن صور علمیه هم که مستفادند.

می‌خواستیم بعد از این وارد بحث امشب شویم.


نظر ملا محسن فیض کاشانی در لقاءالله

بحث امشب پیرامون روایت بسیار شیرین و عرشی است؛ روایت علمیِ خود ملا محسن فیض از بحث لقاءالله. نظر ایشان پیرامون لقاءالله.

بله؛ ملا محسن فیض کاشانی، برجسته‌ترین شاگرد ملاصدرا. چقدر حضرت علامه از ایشان به عظمت یاد می‌کند و چقدر توصیه می‌کند کتاب‌های ایشان را — علم‌الیقین و حق‌الیقین و عین‌الیقین و این‌ها — بخوانید. قبلاً در سه جلد بود؛ الان در یک جلد چاپ شده. خیلی کتاب‌های شیرین.

ما بچه که بودیم، این‌ها را یادم هست که با همدیگر در هیئت قبلی خواندیم. خیلی کتاب‌های شیرین. ان‌شاءالله رجوع می‌کنیم ببینیم نظر این بزرگوار از لقاءالله چیست؛ به جهت تأکید حضرت استاد.

بعد می‌بینیم عجب، چه جالب: یک مخلصی، یک زبده‌ای، یک چکیده‌ای است از آنچه که ما در این همه جلسات تا حالا از لقاءالله گفتیم. نظر ملا محسن.

حتماً از اینجا به بعد را، وقتی ورود می‌کنیم به نظر ملا محسن پیرامون لقاءالله، باشید. نبودید هم، وویسش را اگر ان‌شاءالله روی کانال هیئت آمد، ببینید، گوش بدهید. خوب به دردتان می‌خورد. یک مخلصی است از آنچه تا حالا گفتیم. خیلی شیرین و خوب؛ مخصوصاً پیرامون نگاه ما.

ای کاش امشب فرصت می‌کردیم. چه کنیم؛ روزمان هم بد نبود، اما فرصت می‌کردیم حداقل یک نیم‌نگاهی به این فرمایش می‌کردیم. بعد متوجه اهمیت این مباحث می‌شدیم. قابل توجه آن‌هایی که خیلی شاید به این مباحث دل ندهند.


این مباحث از نان شب واجب‌تر است

بعد می‌بینید که این مباحث ان‌شاءالله ورزش فکری‌تان می‌دهد؛ و از ملکوت استمداد کنید. حقیقت را از شرک به وحدت می‌برد؛ به توحید می‌رساند. می‌بینید که واقعاً این مباحث از نان شب برای من و شما واجب‌تر است.

هی بنشینیم داستان و قصه و حکایت. آن‌ها هم خوب است؛ در صورتی که بیاید کنار این‌ها قرار بگیرد و این‌ها را بپروراند. این مباحث و آن داستان‌ها و حکایت‌ها.


نگاه به وحدت و کثرت در کنار هم

عزیز دلم، بحث نگاه ما — خوب دقت کنید؛ این ختم کلام است — نگاه ما به کثرت و وحدت در کنار هم. یک بحث بسیار مهمی است که ارتباط لقاءالله با آن است.

وقتی می‌گوییم وحدت، شما وقتی به وحدت نگاه می‌کنی یعنی توحید صمدی قرآن. خب کثرت چه می‌شود اینجا تکلیفش؟ وقتی به کثرت نگاه می‌کنی، بالاخره این‌ها خلائق هستند یا نه؟ بالاخره انسان‌ها، حیوان‌ها، جمادات، نباتات، این‌ها هستند یا نه؟ خب اگر هستند، کثرات‌اند. این‌ها رابطه‌شان با وحدت چگونه است؟

یعنی این خیلی مهم است این نگاه. و بعد ارتباط لقاءالله با این موضوع. شیرینی‌اش اینجاست. اصلاً چگونه، چه نگاهی است که ملا محسن دارد به ما می‌دهد؟ حتماً پی بگیرید. خیلی شیرین است.


حضرات خمس

حالا ما قبلاً گفته‌ایم؛ بعداً بحث حضرات خمس را حتماً یادمان باشد. توی دل همین بحث — ما شاید یک سال است می‌خواهم به شما بگویم، توفیق نمی‌شود — توی دل همین بحث بگوییم که حضرات خمس چیست.

همان عالم غیب مطلق است، و عالم غیب مضاف، عالم شهود مطلق، و عالم شهود مضاف، و آن انسان کامل — یا به یک معنا آن کلمهٔ جامع الهی، اسم جامع این‌ها.

بعداً ارتباط این‌ها با هم چگونه است؟ و کسی که بخواهد به کشف و کرامات و این‌ها بیفتد — که گفتیم همه‌اش زیر سر اسم العلیم حق است — این‌ها پله‌پله، رتبه‌رتبه، از کجا شروع می‌کند به کجا می‌رسد.


مسیر لقاءالله: از علیم به أعلم تا علم

وقت ما تمام شده. همین‌قدر بگویم که خدای منّان در عالم عینی — عینی که الان شما یک عینیتی داری در عالم کثرات — عالم وجود عینی، خداوند عالمِ علیم است. العلیم.

در وجود علمی، یعنی اعیان ثابته، یعنی در صقع ذات، در آن اعیان ثابته یعنی در صور علمیه، در صقع ذات — یعنی علمی که خدا به غیر خودش، به ماسوی‌الله، دارد؛ علم خدا به ماسوی‌الله، ابداً و ازلاً — آنجا خدا چه نامگذاری می‌شود؟ آنجا أعلم است، نه علیم.

این بحث‌ها را باید بند داشته باشیم.

کجا خدا خودِ علم است؟ در کثرات علیم است. در عالم علم و اعیان ثابته در صقع ذات آنجا چیست؟ أعلم است. عالم وجود علمی. در کجا خودِ علم است؟ خدا خودِ علم می‌شود یا نه نمی‌شود؟ کجا خودِ علم می‌شود؟ خودش با خودش. یعنی در ذات غیب‌الغیوبش. آنجا دیگر خدا علم است. خدا علم است.

و این خیلی مهم است که در لقاءالله از اسم علیم — از اسم العلیم — سفر می‌کنیم به اسم أعلم حضرت حق، تا برسیم به علم. این مسیر لقاءالله است.

حالا یک ردپایی گذاشتیم، یک ریلی چیدیم که حالا یک مقدار توجه داشته باشید. ان‌شاءالله جلسهٔ بعد.


ختم جلسه و صلوات

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.