یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسمالله و سلام بر داعی الله
سخن را با نام خدا آغاز میکنیم و از او یاری میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
از حدیث حروف تا نکتهٔ امشب
ما در خصوص لقاء الله، به فضل الهی، آن حدیث امام رضا علیهالسلام را در شأن نزول حروف تمام کردیم. جلسهٔ پیش حروف آخر را ناچار با شتاب جمع کردیم؛ آن طرز گفتنِ مبسوط از دست رفت، اما اگر به درازا میکشید خیلی طول میکشید. جمعش کردیم.
حالا برای اینکه ذائقهتان قدری شیرینتر شود، اجازه بفرمایید نکتهٔ بسیار مهمی را امشب به فضل و کرم الهی عرض کنم؛ البته با اشاره و کنایه. خیلی در آن فرو نمیروم، چون شاید بعضی درست برداشت نکنند. بحث ما چیست؟ لقاء الله.
یا نور یا قدوس؛ چرا سبوح نیامد
اتفاقاً همین امشب که دعای کمیل را میخواندیم، رسیدیم به کلمهٔ «یا نور و یا قدوس». در همان لحظهٔ قرائت، توجهی برای خودم پیش آمد به یک وجه این خطاب: چرا قدوس آمده و سبوح نیامده؟ چرا «یا نور یا قدوس» و نه «یا نور یا سبوح»؟ دعا را به صورت دعا میخواندم؛ همین سؤال در حین قرائت برای خودم پیش آمد. خودم به خودم جواب دادم؛ آن جواب را برای شما بگویم.
«يَا نُورُ يَا قُدُّوسُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نور، ای قدوس.
سبوحیت: تنزیه ذات
اولاً سبوح، تنزیه حضرت حق است از نقص در ذات. یعنی هرچه کمال است در اوست؛ هیچ نقصی در ذات حضرت حق نیست. این سبوحیت است؛ تسبیح الهی. قبلاً هم عرض کردهایم که طعام ملائکة الله تسبیح است؛ غذایشان، طعامشان، تسبیح است. یعنی تنزیه ذات حضرت اله از هر نقصی.
«طَعَامُ ٱلْمَلَائِكَةِ ٱلتَّسْبِيحُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): طعام فرشتگان، تسبیح است.
قدوسیت: تنزیه صفات و اسماء
اما قدوسیت چیست؟ شراب ملائکه تقدیس است؛ آبشان تقدیس کردن حضرت حق است. نام خدا هم سبوح هست، قدوس هم هست. پس چرا در کمیل «یا نور یا قدوس» آمده؟
«شَرَابُ ٱلْمَلَائِكَةِ ٱلتَّقْدِيسُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شراب فرشتگان، تقدیس است.
قدوسیت، تنزیه حضرت حق است — اما کدام ساحت حضرت حق؟ صفات و افعال حضرت حق؛ خاصه صفات. بعضی اینجا گفتهاند در بحث تقدیس فقط صفات مراد است؛ بعضی گفتهاند صفات و افعال. اما نه: حضرت استاد علامه حسنزاده علیهالرحمه در شرح فصوصشان میفرمایند تقدیس، تنزیه در صفات حضرت حق است؛ یعنی تنزیه صفات الهی از هر نقصی. درست شد؟ متوجه شدید؟ صفات الهی.
به یک معنا میشود گفت همان تنزیه اسماء الهی. چون اسماء از صفات گرفته میشوند. علم صفت است. درست است؟ علم صفت است که با ذات حضرت حق عینیت دارد. وقتی میخواهیم با این باطن مرتبط شویم، نیاز به ظهور دارد. باطن نیاز دارد ظهور کند. وقتی صفت — در ثقل ذات حضرت حق، عین ذات حضرت حق — میخواهد ظهور کند، میشود اسم؛ میشود «العالم». علم که صفت است، علم است، علم است؛ اصلاً خدا علم است. خب این علم میخواهد ظهور کند تا ما مرتبط شویم؛ میشود العالم.
پس تنزیه صفات حضرت حق از هر نقصی، به یک معنا یعنی تنزیه اسماء حضرت حق از هر نقصی.
اسم جامع الله و صمدیت اسماء
همهٔ اسماء کجا جمعاند؟ در اسم الله؛ اسم جامع. الله در خودش صمدیت دارد؛ پُر است، پُر است؛ همهٔ اسماء در اوست.
ما به لقاءِ چه کسی قرار است برویم؟ بحث ما از همان لقاء الله است. وقتی داریم میرویم بهسوی لقاء الله، یعنی لقاء اسماء و صفات.
الله نور السماوات والأرض
آنجا میفرماید:
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند نور آسمانها و زمین است؛ مَثَل نور او چون طاقچهای است.
الله اسم جامع است. حالا انشقاق از همین اسماء: اولین اسمی که — بنا به اینکه خدای منّان اینجا منظورش چیست — بعد از نام الله چه اسمی را بیاورد؟ میگوید الله نور السماوات والأرض. مثل نوره کمشکاة. این آیهٔ سیوپنج سورهٔ نور است؛ معروف به آیهٔ نور.
عرض کردهایم کسی شبی چهارده بار، پیش از خواب، این آیه را هدیه کند به امام عسکری علیهالسلام، آثار و برکاتش را در زندگیاش ببیند؛ یا به امام رضا علیهالسلام، که خیلی عاشق آیهٔ نور است.
وقتی میگویی الله نور السماوات والأرض، آن اسم جامع، نور است. اسم جامع، نور است. اصلاً الوهیت حضرت حق در نور تعریف میشود. یعنی بعد از الله، به یک معنا، از میان اسماء، اسم النور جامعیت دارد.
نور، پل قرب و بعد
لذا بعد و قرب ما را نسبت به الله با نورانیت ما میسنجند: نسبت نورانیت ما چگونه است. جالب است که بر حدیث نورانیت امیرالمؤمنین علیهالسلام خیلی تأکید شده؛ حدیث نورانیت امیرالمؤمنین، مقام نورانی حضرت. نور. الله نور السماوات والأرض. این نور، پل ارتباطی ما با الله است.
نور خودش چیست؟ النور. خودش اسم است دیگر؛ صفت است. درست شد؟ این صفت که عین الله است. آنجا «یا نور یا قدوس» برای این است که بحث چیست؟ لقاء الله است؛ و لقاء الله یعنی لقاء اسماء الهی و رسیدن به آن صفات الهی. لذا از طریق قدوسیت ما را میبرند بهسوی نور؛ که آن نور انشقاق از الله است. و نسبت بعد و قرب ما را به الله به نور ما میسنجند.
پس جایگاه ما را چه میسنجند؟ شما چه رتبهای داری؟ چه درجهای داری؟ چه جایگاه و چه مقامی داری؟ چه در شما قیام کرده؟ از نورانیت ما میسنجند. برای همین خیلی تأکید شده روی مقام نورانیت امیرالمؤمنین. حدیث نورانیت مولا را بروید بخوانید. امیدوارم توانسته باشم جا بیندازم یعنی چه.
لذا آن قدوسیت — ببخشید؛ در «یا نور یا قدوس» در دعای کمیل — چون قدوسیت میآید صفات و اسماء را از نقص تنزیه کند، ما را به چه سمتی میبرد؟ صفات و اسماء. از چه اسمی؟ از اسم نور. چرا نور؟ چون اندازهٔ ما، قدر ما، سرّ القدر ما، اندازهٔ ما بعد از موت به میزان نور — نورانیتمان — سنجیده میشود. چه میزان از نورانیت امیرالمؤمنین در ماست؟ او هم که میزان خودش است.
نحن موازین القسط
«نَحْنُ مَوَازِينُ ٱلْقِسْطِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم ترازوهای عدالت.
چه قسطی؟ قسط که میدانی ماهیانه یک چیزی نیست. چه قسطی از نورانیت مولا گرفتی؟ نحن موازین القسط. تو را به میزان نورانیت آنها میسنجند. سنجش اتفاق میافتد. نحن موازین. چقدر در شما نورانیت است؟ از چه نورانیتی؟ نورانیت ولایت امیرالمؤمنین. یعنی چه مقدار ولایت در شما هست؟ چه مقدار بار ولایت کشیدهای؟ چه مقدار ولایتی شدهای؟ از طریق اسم النور حضرت حق.
چون بحث لقاء الله است، بلافاصله الله نور السماوات والأرض. لذا میگوید یا نور یا قدوس؛ چون قدوسیت ما را میبرد بهسوی لقاء الله.
سه وحده؛ وحدهٔ وسطی همان لقاء الله است
لذا معذلك عرض شود: وحده، وحده، وحده. یکیاش مرحله و رتبهٔ لقاء الله است. کدامش؟ آن وحدهٔ وسط.
وحدهٔ اول را قبلاً عرض کردهایم: انسان به جایی میرسد — سالک الی الله به جایی میرسد — که ذات خودش را فانی در ذات حضرت حق میبیند.
«لَا هُوَ إِلَّا هُوَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیست او مگر او.
ذکرش را گفتهایم: یا هو یا من لا هو إلا هو؛ که خلاصهاش میشود لا هو إلا هو؛ مثل لا إله إلا الله.
«لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز خدا نیست.
وسطی — وحدهٔ وسطی — سالک الی الله میرسد به اینجا که صفات خودش را مستغرق و مستهلک و فانی در صفات حضرت حق میبیند. این مرتبهٔ لقاء الله است.
آن وحدهٔ سوم چیست؟ البته سیر از آن وحدهٔ سوم شروع میشود. در دعای وحدت برعکس آمده: اول وحدهٔ ذاتی آمده، بعد صفاتی، بعد افعالی. آن وحدهٔ وسط لقاء الله بود که ذکرش لا إله إلا الله است؛ این مرحله لقاء الله است.
آن وحدهٔ سوم چه بود؟ سالک الی الله به جایی میرسد که فعل خودش را، افعال خودش را، فانی در افعال حضرت حق میبیند:
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
جلسهٔ پیش عرض کردیم حتی دزد هم که میرود دزدی، به حول و قوهٔ الهی میرود. بحثش اجمالاً گذشت.
پس اینجا نور چقدر مهم است. توجه به اسم النور حضرت حق و تمسک به آیهٔ نور.
چرا علامه طباطبایی و امام رضا بر آیهٔ نور تأکید دارند
الان من امشب که دارم میگویم به خودم میگویم؛ کاری به شما ندارم. به خودم میگویم: حالا فهمیدی چرا انقدر حضرت استاد علامه طباطبایی تأکید روی آیهٔ نور دارد؟ حالا فهمیدی چرا امام رؤوف انقدر از آیهٔ نور خوشش میآید؟ مگر او عالم آل محمد نیست؟
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
چه ربطی دارد؟ مگر حدیث نداریم؟
«ٱلْعِلْمُ نُورٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نور است.
علم نور است. نمیگوید عالم نور است؛ علم نور است. این هم حرفی است. پس او که عالم علیالاطلاق است، یکپارچه نور است. پس آیهٔ نور را دوست دارد امام رؤوف.
لذا اگر شب خواندید، هم به نیت امام حسن عسکری علیهالسلام هم امام رؤوف، برکاتش را ببینید در زندگیتان. آیهٔ نور را. شبی چهارده تا آدم بتواند؛ خیلی هم طول نمیکشد.
جمعبندی و ورود به مرآت جدید
حالا آن چیزی که میخواهم اینجا بگویم، به یک معنا جمعبندی بحث است؛ به یک معنا ورود شما به یک منظر و مرآت جدیدی است که شما رائی باشی، او مرئی. دقت کنید.
ما وقتی از این دنیا میرویم، حب و بُعدمان نسبت به مقام نورانیت امیرالمؤمنین سنجیده میشود. یعنی آنچه از اسم نور خدا در ما پیاده شده، جایگاه ما را در قیامت مشخص میکند. درست شد؟ پس هر کسی با یک نوری قرار است از این دنیا برود. نورها چگونهاند؟
این جمعبندی، یا به یک معنا ورود به یک ساحت جدید، اینجاست. یعنی من خیلی سریع میگویم و میروم؛ چون شاید بعضی ظرفیتش را نداشته باشند و بعد از این حرف سوءاستفاده شود.
عرفا نور اشخاص را میبینند
اصلاً اینکه بعضی از عرفا و بزرگان و کاملین — و حتی غیر کاملین، آنهایی که مقداری سیر و سلوک میکنند — بعضاً حال و زبانِ حال یکی را متوجه میشوند، از همین نورها متوجه میشوند. آقا مثلاً این الان چگونه آدمی است؟ از نورش میفهمند. اینها فقط به جایی میرسند که پرده از چشمهاشان کنار میرود؛ نور طرف را میبینند.
مگر نورها اشکال و صور متعدد دارند؟ یا مثلاً رنگ — رنگ بهتر است بگوییم — رنگهای متعددی دارند؟ بله.
رنگهای نور در کتب عرفانی
من به ترتیب بخواهم بگویم: اینها در کتب عرفانی، در صحف نوریّهٔ عرفانیه، تعدد دارد. بعضی جاها پنج تا گفتهاند، بعضی جاها شش تا، بعضی جاها هفت تا.
مثلاً من داشتم کتاب مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد نجمالدین رازی را میخواندم. به فارسی هم هست؛ اصلاً فارسی کتاب خیلی شیرین است. میدانید ایشان از متصوفه بوده و از مریدان پُر و پا قرص نجمالدین کبری. آن تصوفی را که یک شب اینجا عرض کردم در نظر بگیرید؛ نه این تصوفی که آدم از شنیدنش حال عشق مجازی پیدا میکند. نه: آن تصوف که چه بودند؟ فیلسوف: فیلا محب، سوف حکمت. یعنی عاشق حکمت، عاشق عرفان و معرفت، اهل تقوا. اینطور ببینید وقتی میگوییم صوفیه.
خب اینجا مثلاً شش تا آورده بود. من حیثالمجموع البته یک مقدار که جلوتر میرود، وقتی بیرنگی را مطرح میکند، قسمت هفتم را هم گفته؛ ولی معنونش نکرده، عنوان نداده.
من اینها را بگویم. اول ارزق: رنگ ارزق که کبود است. حالا بعضیها قبل از رنگ کبود رنگ سیاه را هم دادهاند. نور سیاه. یعنی چه، نور سیاه مگر داریم؟ بله. همانطور که جهنم هم از نور خداست.
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند نور آسمانها و زمین است.
پس جهنم هم از نور خداست؛ منتها آن نورش چیست؟ سیاه است. حالا ما اینجا میگوییم ارزق؛ یعنی کبود.
بعدش چه میشود؟ یک مقدار طرف روی خودش کار کند رنگش میشود سرخ. یک مقدار روی خودش کار کند رنگش میشود زرد. بیشتر کار کند رنگش میشود سفید. بیشتر کار کند رنگش میشود مثل خورشید؛ شمسی میشود اصطلاحاً در عرفان؛ خورشیدی، مثل خورشید. بعضیها اینجا نور خورشید را گفتهاند نور آبی.
سبز را جا ماند: قبل از نور خورشید سبز است. بعد نور خورشید که بعضی گفتهاند آبی است. بعد به نظر شما به چه میرسی؟ بعد از نور خورشید — که نورت مثل نور خورشید است و بعضی گفتهاند آن آبی است — به بیرنگی میرسی. یعنی دیگر آن نور محض است.
حالا اینها چگونه است؟ در کتب عرفانی است. من خیلی سریع بگویم و بروم و تمامش کنم: هر مقامی را به رنگی مشخص کردهاند؛ مقام هر سالک. حالا شما خودتان الان رنگ خودتان را مشخص کنید. آقا شما چه رنگیاید؟
به یک معنا ذات همهٔ ما بیرنگ است. درست است. نه برای تعارف. ذات ما — آن ذاتی که از کانال ربّ وجودیمان مرتبط میشویم با آن دریای لایتناهیمان — بیرنگ است. اما همهٔ اسفار وجودیمان من حیثالمجموع، شئوناتمان، به یک معنا این نفس ناطقه، کل ظاهر و باطنمان، چه نوری داریم؟
تطبیق رنگها با مراتب نفس
کسی که نفسش گرفتار نفس لوّامه است. نفس لوّامه چیست؟ سرزنشکننده است. چرا سرزنشش میکند؟ چون گناه کرده. اگر اینجا برود، به همین دلیل شاید قبل از این رنگ، رنگ سیاه را هم آوردهاند. گفتهاند کسی که دچار نفس امّاره است نورش سیاه است. بعضی گفتهاند نه؛ از همان اولیاش گفتهاند ارزق، یعنی کبود؛ کبود است، سیاهگونه. چرا؟ گناه کرده؛ حالا گرفتار نفس لوّامه میشود. خودش را سرزنش میکند: عجب غلطی کردم، فلان. این کبود است.
بعد که ظلمت نفس کمتر میشود — یعنی مقداری از گناه فاصله میگیرد، اما هنوز دقت کنید: کمتر میشود، نه از بین برود. هنوز ظلمت دارد نفس؛ اما کمتر میشود. رنگش سرخ میشود.
بعد که غلبهٔ نور روح است: روح اینجا تجلّی میکند که یکپارچه نور است.
«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.
این روح غلبه میکند بر نفس و ظلمت نفس را خیلی کم میکند؛ رنگت زرد میشود.
بعد از اینکه کلاً ظلمت از بین رفت و نفس بدون ظلمت شد — یعنی بیگناه شد، پاک شد — رنگش سفید میشود.
سبز: امتزاج نور روح با صفای دل
بعد از اینکه حالا به این حالت رسید، از امتزاج نور با صفای قلب. اینجا خیلی ما حرف داریم. واقعاً مستأصلم که این را من ادامه بدهم شبهای جمعه بعد از این تکه یا نه. باید ببینم. اما فعلاً این را بدانیم که وقتی امتزاج نور روح با صفای دل اتفاق افتاد، رنگ سبز میشود.
حالا چرا نور روح؟ توصیه میکنم مباحث هر روز ما در رسانهٔ ملی را پیرامون کتاب الموت مرحوم مجلسی بررسی کنید. الان رسیدیم به همین قسمت که چرا نور با روح با هم ممزوج شدهاند. فکر میکنم شنبه ورود کنیم به آن. در کانال میگذارند؛ میتوانید بروید ببینید.
وقتی امتزاج نور روح با صفای دل اتفاق افتاد، رنگ سبز میشود. حالا میفهمیم که چرا سادات رنگشان سبز است؛ و چرا سبز دیدن در خواب — نور سبز دیدن — مبشّرهٔ صادقه است. اینها همه نکته دارد. چون وقتمان گذشته رد شوم.
خورشید و عرش دل
وقتی که تمام دل صاف شد — صاف، صاف، صاف شد — که القلب، یا:
«قَلْبُ ٱلْمُؤْمِنِ حَرَمُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل مؤمن حرم خداست.
یا:
«قَلْبُ ٱلْمُؤْمِنِ عَرْشُ ٱلرَّحْمَٰنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل مؤمن عرش خدای رحمان است.
عرش شد. آنجا چه میشود؟ مثل خورشید، مثل خورشید میدرخشد.
چرا هنوز بیرنگ نیست؟ هنوز به بیرنگی نرسیدهایم. سؤال قشنگی است. چرا؟ الان جوابش را دارید میشنوید.
بیرنگی: عکس خدا در روح و مقام پیامبر
وقتی که عکس خدا بیفتد تو روح؛ روح انسان بشود آینهای که عکس حضرت حق در آن بیفتد. آن قبلیها شایستگی این را نداشت که تمامقد آینهٔ وجود شود. جایی که مرآت است — و
«ٱلْمُؤْمِنُ مِرْآةُ ٱلْمُؤْمِنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمن آینهٔ مؤمن است.
اینجاست. طوری بشود که تمام حق در این آشکار شود. این گنجایش را نداشت. همهٔ حق یعنی الله، عکسش بیفتد در این؛ یعنی بشود الصمد. این میشود چه؟ بیرنگی.
صمد که بود؟
«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بینیاز و پُر است.
الله بود؛ مصداق بیرونی الله پیامبر بود. این دیگر مقام اوست. مقام پیامبر است که عبده است.
ادامه یا جمع سفره
همین مقدار اجازه بدهید بسنده کنم. اگرچه حرف نپخته و ناتمام ماند. اگر شما دوست داشتید و من لیاقتش را داشتم، این را ادامه میدهیم که بحث جدیدی از مبحث لقاء الله است. اما اگر مثل بعضیها دست را روی سینهٔ ما بگذارید و هولمان بدهید عقب که آقا ول کن، این حرفها سنگین است، ما نمیفهمیم، بسه دیگر، جلسات جدای از هیئت بگذار، ما آشغالمان را از هیئت بکنیم — دیگر مجبوریم که این سفره را هم جمع کنیم. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
دعا و ختام
«بِٱسْمِكَ ٱلْعَظِيمِ ٱلْأَعْظَمِ يَا إِلَٰهِي، بِمَوْلَانَا ٱلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَبِسَيِّدَتِنَا وَمَوْلَاتِنَا فَاطِمَةَ ٱلْمَعْصُومَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام بزرگِ بزرگترت ای خدای من، به مولای ما حسین بن علی و به بانو و مولای ما فاطمهٔ معصومه.
«يَا ٱللَّهُ يَا ٱللَّهُ يَا ٱللَّهُ، يَا رَحْمَٰنُ يَا رَحِيمُ، يَا مُقَلِّبَ ٱلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَىٰ دِينِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای خدا، ای خدا، ای خدا؛ ای بخشنده، ای مهربان؛ ای گردانندهٔ دلها، دلم را بر دینت پایدار دار.
«ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ ٱلْفَرَجَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، در فرج ولیات شتاب کن.
خدایا لقاء الله ما را لقاء مهدی قرار بده. تو را به آبروی حضرت زهرا صلواتاللهعلیها. دو تا از خواهرهای هیئت حالشان خیلی بد است. تو را به آبروی این بیبی دو عالم، همهٔ مریضها را — مخصوصاً خواهر و برادرهای این هیئت که مریضاحوالاند — شفای عاجل و کامل مرحمت فرما. بچههایمان را تا قیام قیامت در خدمت ولایت قرار بده. ما را خرج و وقف و نذر و فدایی امام عصر عزیزمان بگردان. سینهٔ ما را مملو از حقایق و اسرار نظام هستیات و قرآن عزیزت بگردان. ای خدا پدر و مادران ما را، هر کجا هستند، از فیض این جلسه بهرهمند گردان.
خدایا به آبروی این مجلس و ساحت قدس این مجلس قسمتت میدهم: هر کس از محبین اهل بیت گرفتار است، پریشان است، فقیر است، مریض است، متمسک به دعاست، از همهشان دفع بلا و مریضی و پریشانی و فقر و گرفتاری بگردان. شر این آشوبگران را به خودشان برگردان. نعمت امنیت را از ما سلب نفرما. آنبهآن بر عزت و اقتدار و تأیید رهبرمان بیفزا. ای خدا ما را با شهادت به رفقای شهیدمان ملحق فرما. بین ما صفا و صمیمیت و محبت و یکدلی و یکرنگی برقرار فرما.
«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ ذَنْبِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا گناهم را بیامرز.
با فاتحه و صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.