د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۸
دارای متن همگام
بسمالله و سلام بر داعی الله
لقاءاللّٰه ۴۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۳:۴۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۰ سرفصل
## از حدیث حروف تا نکتهٔ امشب
۰:۱۲
## سبوحیت: تنزیه ذات
۱:۳۰
## قدوسیت: تنزیه صفات و اسماء
۲:۰۵
## اسم جامع الله و صمدیت اسماء
۳:۵۹
آنجا میفرماید:
۴:۳۹
## نور، پل قرب و بعد
۵:۳۴
## نحن موازین القسط
۷:۵۴
## سه وحده؛ وحدهٔ وسطی همان لقاء الله است
۸:۲۹
آن وحدهٔ سوم چه بود؟ سالک الی الله به جایی میرسد که فعل خودش را، افعال خودش را، فانی در افعال حضرت حق میبیند:
۱۰:۱۱
## چرا علامه طباطبایی و امام رضا بر آیهٔ نور تأکید دارند
۱۰:۳۴
## جمعبندی و ورود به مرآت جدید
۱۱:۳۷
## عرفا نور اشخاص را میبینند
۱۲:۳۹
## رنگهای نور در کتب عرفانی
۱۳:۱۳
## تطبیق رنگها با مراتب نفس
۱۶:۴۵
بعد که غلبهٔ نور روح است: روح اینجا تجلّی میکند که یکپارچه نور است.
۱۷:۴۹
## سبز: امتزاج نور روح با صفای دل
۱۸:۱۱
## خورشید و عرش دل
۱۹:۳۳
## بیرنگی: عکس خدا در روح و مقام پیامبر
۲۰:۰۵
## ادامه یا جمع سفره
۲۱:۰۶
## دعا و ختام
۲۲:۲۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
ما در خصوص لقاء الله به فضل الهی اون
حدیث امام رضا در خصوص شأن نزول حروف رو تمام کردیم.
دیگه به سرعت افتادیم جلسه پیش حروف آخر رو متأسفانه فوت هم شد
از بین رفت اون طرز گفتن ما اما مجبور شدیم که به درازا نکشه اینطوری خیلی طول میکشید جمعش کردیم.
حالا برای اینکه ذائقه تون یه مقدار
شیرینتر بشه اجازه بفرمایید نکته خیلی مهمی رو ما امشب به فضل کرم الهی البته با
اشاره و کنایه،
خیلی توش نمیرم چون شاید بعضیا درست برداشت نکنن عرض کنم.
ما بحث اون چیه؟ لقاء
الله. اتفاقا الان کمیل که میخوندیم
رسیدیم به کلمه یا نور و یا
قدوس. تو همون لحظه، لحظه خوندن من توجه کردم
به یک وجه این یا نور یا قدوس
که این قدوس چرا نیومده سبوح؟
یا نور یا سبوح.
همینطوری کمیل رو داشتم میخوندم به صورت دعا، همین سؤال اونجا اون لحظه برای خودم پیش اومد در حین قرائت.
خودم به خودم جواب دادم، اون جوابو به شما بگم.
اولا سبوح تنزیه حضرت حق است از نقص در ذات.
یعنی هرچه کمالاته در اوست.
هیچ نقصی در ذات حضرت حق نیست.
این سب-سبوحیته، تسبیح الهیه.
که قبلا هم عرض کردیم. که
تمـ-- طعامهُ تسبیح ملائکت الله غذاشون طعامشون تسبیحه.
یعنی تنزیه حضرت حق است از تنزیح ذات حضرت
اله هست از هر نقصی.
اما قدوسیت چیه که
شرابهُ تقدیس
آب ملائکه تقدیس
کردن حضرت حقه
و نام خدا هم سبوح هست قدوس هم هست چرا یا نور یا قدوس؟
قدوسیت تنزیح حضرت حق است.
چیه حضرت حق؟ صفات و افعال حضرت حق.
خاصه صفات. بعضیا اینجا گفتن فقط صفات تو بحث
تع-- تقدیس.
بعضیا گفتن صفات و افعال.
اما نه، حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه در شرح فصوصشون
میفرماینش تنزیه از
در صفات حضرت حق
یعنی تنزیه صفات الهی از هر نقصی.
درست شد؟ متوجه شدید؟
صفات الهی. همه یعنی به یک معنا میشه گفت همون تنزیح اسماء الهی.
چون اسماء از صفات گرفته میشن.
علم صفته. درسته؟
علم صفته که با ذات حضرت حق عینیّت داره.
وقتی ما میخوایم این باطن رو باهاش مرتبط بشیم نیاز به ظهور داره.
باطن نیاز داره ظهور کنه.
وقتی صفت در ثقل ذات حضرت حق عین ذات حضرت حق میخواد ظهور کنه
میشه اسم. میشه عالم.
علم که صفته. علمه، علمه.
اصلا خدا علمه. خب این علم میخواد ظهور کنه که ما مرتبط بشیم
میشه العالم. حالا این
پس تنزیه صفات حضرت حق از هر نقصی به یک معنا یعنی تنزیح اسماء حضرت حق
از هر نقصی. همه اسماء کجا جمعند؟
در اسم الله.
اسم جامع. که الله
در خودش ثمدیت داره.
پره، پره. همه اسماء درشن.
خب ما به لقاء کی قراره بریم؟
لقاء الله بحث ما از اون لقاء الله دیگه.
وقتی داریم میریم به سمت لقاء الله یعنی لقاء اسماء و
صفات. اونجا میفرماید الله
نور السماوات والأرض.
الله نور السماوات والأرض.
الله اسم جامع. حالا انشقاق از همین اسماء اولین اسمی که بنا به اینکه خدای منان اینجا
منظورش چیست که بعد از نام الله چه اسمی رو بیاره؟
میگه الله نور السماوات والأرض.
مثل نوره کمشکات.
تو حالا آیه سی و پنج سوره نور معروف به آیه نور
که عرض کردیم شبی چهارده بار کسی قبل خواب هدیه کنه به امام عسک ببینه آثار و برکاتشو در زندگیش.
یا امام رضا که خیلی عاشق آیه نوره.
وقتی شما میگی الله نور السماوات والأرض اون اسم جامع نوره.
اسم جامع نوره.
اصلاً اون الوهیت حضرت حق در نور تعریف میشه.
یعنی بعد از الله به یک معنا از این اسم النور جامعیت داره.
لذا بعد و قرب ما رو نسبت به الله با نورانیت ما میسنجن که نسبت نورانیت ما چگونه است.
جالبه که حدیث نورانیت امیرالمؤمنین روش خیلی تأکید شده.
حدیث نورانیت امیرالمؤمنین،
مقام نورانی حضرت.
نور. الله نور السماوات والأرض.
این نور پل ارتباطی ما با الله.
نور خودش چیه؟ النور.
خودش اسمه دیگه. صفته.
درست شد؟ این صفت که عین اللهه،
اونجا یا نور یا قدوس برای اینکه بحث چیه؟
لقاء اللهه و لقاء الله یعنی لقاء اسماء الهی و رسیدن به اون صفات الهی.
لذا از طریق سبوحیت ما رو می برن.
به سمت چی؟ به سمت نور.
که اون نور انشقاق از الله هست و نسبت بعد و قرب ما رو به الله به نور ما میسنجن.
پسن جایگاه ما رو
ها شما چه رتبهای داری؟ چه درجهای داری؟
چه جایگاه، چه، چه مقامی داری؟
چی در شما قیام کرده از نورانیت ما میسنجن
و برای همین خیلی تاکید شده رو مقام نورانیت امیرالمؤمنین.
حدیث نورانیت مولا رو برید بخونید.
این، این حالا امیدوارم که تونسته باشم جا بندازم یعنی چی.
لذا اون سبوحیت چون سبوحیت-- قدوسیت ببخشید در یا نور یا قدوس تو کمال.
چون قدوسیت میاد ت-تنزیح صفات و اسماء کنه از نقص.
خب. لذا ما رو می بره به چه سمتی؟
صفات و اسماء دیگه. از چه اسمی؟
از اسم نور. چرا نور؟
چون ش-- اندازه ما، قدر ما، سر القدر ما، اندازه ما بعد از موت به میزان نور، نورانیت مون سنجیده میشه.
چه میزان از نورانیت امیرالمؤمنین در ماست؟
او هم که میزانه خودش.
نحن موازین القسط.
چه قسطی؟ چه قسطی؟
قسط که میدونی ماهیانه یه چیزی.
چه قسطی از نورانیت مولا گرفتی؟
نحن موازین القسط. تو رو به میزان نورانیت اونها میسنجن.
سنجش اتفاق میفته. نحن موازین.
چقدر در شما نورانیت است؟ از چه نورانیتی؟
نورانیت ولایت امیرالمؤمنین.
یعنی چه مقدار ولایت در شما هست؟
چه مقدار بار ولایت کشیدی؟
چه مقدار ولایتی شدی؟
از طریق اسم النور حضرت حق.
چون لقاء اللهه
بلافاصله الله نور السماوات والارض
لذا میگه یا نور یا قدوس چون قدوسیت ما رو می بره به سمت لقاء الله.
لذا مع اون عرض شود وحده، وحده، وحده.
یکیش، یکیش ااا مرحله و رتبه لقاء اللهه.
کدومش؟ اون وحده وسط.
وحده اول قبلاً عرض کردیم
که انسان به جایی میرسد سالک الی الله به جایی میرسد که ذات خودش رو
فانی در ذات حضرت حق میبینه.
لا هو إلا هو. بهتون ذکرش رو
یا هو یا مل لا هو إلا هو که خلاصهاش میشد
یا-- لا هو إلا هو
مثل لا اله الا الله. لا هو إلا هو.
وسطی، وحده وسطی سالک الی الله
میرسه به اینجا که صفات خودش رو مستغرق، مستهلك و فانی در صفات حضرت حق میبینه.
این مرتبه لقاء اللهه. اون وحده سوم چیه که البته سیر از اون وحده سوم شروع میشه.
در دعای وحدت بالعكس اومده.
اول وحده ذاتی اومده بعد صفاتی بعد افعالی.
اون وحده سوم چی میگه؟
اون وحده وسط لقاء الله بود که ذکرش چی بود؟
لا اله الا الله.
لقاء الله. این مرحله لقاء اللهه.
اون وحده سوم چی بود؟
سالک الی الله به جایی میرسه که فعل خودش رو، افعال خودش رو فانی در
افعال حضرت حق میبینه.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم که
جلسه پیش عرض کردیم حتی دزد هم داره میره دزدی به حول و قوه الهی میره.
که اونجا بحثش گذشت اجمالاً.
پس اینجا نور چقدر مهمه.
توجه به اسم النور حضرت حق و تمسک به آیه نور.
الان من امشب که دارم میگم به خودم،
کاری به شما ندارم. به خودم میگم حالا فهمیدی چرا انقدر حضرت استاد علامه طباطبایی تاکید رو آیه نور داره؟
حالا فهمیدی چرا امام رئوف انقدر از آیه نور خوشش میاد؟
مگر او عالم آل محمد نیست؟
اللهم صل على محمد و آل محمد.
چه ربطی داره؟ هرکی گفت.
مگر حدیث-- آفرین، آفرین، آفرین.
مگه حدیث نداریم؟ العلم نور.
علم نوره. نمیگه عالم نوره ها.
علم نوره. اینم یه حرفیه.
پس او که عالم علی الاطلاقه یک پارچه نوره.
پس آیه نور رو
دوست داره امام رئوف.
لذا اگر شب خوندید هم به نیت امام حسن هم امام رئوف،
بار-- برکاتشم ببینید تو زندگیتون.
آیه نور رو. شبی چهارده تا آدم بتونه.
خیلی هم طول نمیکشه. حالا اون چیزی که میخوام اینجا بگم،
به یک معنا جمعبندی بحثه.
به یک معنا ورود شما به یک
منظر و مرآه جدیدیست
که شما رایی باشی، او مرئی.
دقت کنید. ما وقتی از این دنیا میریم حب و بعدمون
نسبت به مقام نورانیت امیرالمؤمنین سنجیده میشه.
یعنی اونچه که از اسم نور خدا در ما پیاده شده جایگاه ما رو در قیامت مشخص میکنه
درست شد؟ پس هر کسی با یک نوری قراره از این دنیا بره.
نورها چگونهاند؟ این جمعبندی یا به یک معنا ورود به یک ساحت جدیدی اینجاست.
یعنی من خیلی سریع میگم میرم چون شاید بعضیا ظرفیتش رو نداشته باشن بعد سوءاستفاده بشه از این حرف من.
اصلا اینکه بعضی از عرفا و بزرگان و کمالین و حتی غیر کمالین، اونایی که یه مقدار سیر و سلوک میکنند،
بعضا حال زبان حال یکی رو متوجه میشن از همین نورها متوجه میشن.
آقا مثلا این الان چگونه آدمی است؟
از نورش میفهمن.
اینها فقط به جایی میرسند که پرده از چشمهاشون میره کنار،
نور طرف رو میبینند. مگه نورها اشکال و صور متعدد دارند؟
یا مثلا رنگ، رنگ بهتره بگیم رنگهای متعددی دارند؟
بله. من به ترتیب بخوام بگم، حالا اینها در کتب عرفانی سهف نوریه عرفانیه،
تعدد داره این. مثلا بعضی جاها پنج تا گفتن، بعضی جاها شش تا گفتن، بعضی جاها هفت تا گفتن.
مثلا من داشتم میخوندم کتاب مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد نجم الدین رازی رو.
به فارسی هم ترجمه است. اصلا فارسی کتاب خیلی شیرین
که میدونید ایشون اهل از-- متصوفه بوده و شاگرد
از-- یعنی خودش از مریدان پر و پا قرص نجم الدین کبری بود.
اون کبری اسمش رو خودش.
که اینها اون تصوفی که من یه شب اینجا عرض کردم رو مورد نظر بگیرید.
نه این صوفیه که آدم حالت عشق مهزاز پیدا میکنه الان از شنیدن ایشون.
نه، اون تصوف که چی بودند؟
فیلسوف، فیلا محب، صوف حکمت.
یعنی عاشق حکمت، عاشق عرفان و معرفت،
اهل تقوا. اینطوری ببینید.
میگیم صوفیه. خب اینجا مثلا شش تا آورده بود.
من من حیث المجموع البته
یه مقدار جلوترش که میره وقتی بیرنگی رو مطرح میکنه قسمت هفتم رو هم گفته ولی خب ااا معنونش نکرده، عنوان نداده.
من اینها رو بگم اول ارزقه، رنگ ارزق که کبوده،
خب؟ حالا بعضیا قبل از رنگ کبود رنگ سیاه رو هم دادن.
نور سیاه. یعنی چی نور سیاه مگه داریم؟
بله. همونطور که جهنم هم از نور خداست.
الله نور السماوات والارض.
پس جهنم هم از نور خداست.
منتها اون نورش چیه؟ سیاهه.
حالا ما اینجا میگیم ارزق.
یعنی کبود. بعدش میشه چی؟
یه مقدار طرف-- حالا اون کبود مال کیه؟
حالا بذار به ترتیبشو بشمارم.
بعد از کبود یه مقدار رو خودت کار کنی رنگت میشه چی؟
سرخ. یه مقدار رو خودت کار کنی رنگت میشه زرد.
بیشتر کار کنی رنگت میشه
سفید. بیشتر کار کنی رنگت میشه
مثل خورشید. شمسی میشه اصطلاحا میگن در عرفان.
خورشیدی، مثل خورشید.
بعضیا اینجا نور خورشید رو گفتن نور
آبی. نور خورشید رو.
سبز رو جا موند قبل از نور خورشید سبزه.
بعد نور خورشید که بعضیا گفتن آبیه.
بعد میشه چی به نظر شما؟
بعد از نور خورشید که نورت مثل نور خورشید که بعضیا گفتن اون آبیه
به چی میرسی؟ بیرنگی.
یعنی دیگه اون نور محضه.
حالا اینا چگونه است؟ در کتب عرفانیه، من خیلی سریع بگم برم و تمومش کنم،
که هر مقامی رو به رنگی مشخص کردن مقام هر سالکا.
حالا شما خودتون الان رنگ خودتون رو مشخص کنید.
آقا شما چه رنگیای؟ بیرنگ.
ماشالله. بله به یک معنا ذات همه ما بیرنگه.
درست گفت ایشون. نه چون پسر من بود بخوام بگمها.
نه. ذات ما، اون ذاتی که از کانال رب وجودیمون که مرتبط میشیم با اون دریای لایتناهیمون بیرنگه.
اما ما همه اسفار وجودیمون من حیث المجموع شعوناتم
به یک معنا این نفس ناطقه کل ظاهر و باطنمون رو هم چه مع--
چه نوری داریم. کسی که
نفس گرفتار نفس اللوامهشه.
نفس اللوامه چیه؟ سرزنش کنندهست.
چرا سرزنشش میکنه؟ چون گناه کرده.
یعنی گناه که کرده. با-- اگر حالا اینجا بره هم به همین دلیل شاید یه د-- قبل از این رنگ، رنگ
سیاه رو هم آوردن. گفتن کسی که دچار نفس اماره است
نورش سیاهه. بعضیا گفتن نه از همون اولیش گفتن ارزق یعنی کبود، کبوده،
سیاه توریه. چرا؟
گناه کرده حالا گرفتار نفس اللوامه میشه میگه.
خودش رو سرزنش میکنه. عجب غلطی کردم فلان.
این کبوده. بعد که ظلمت نفس کمتر میشه.
یعنی یه مقدار از گناها فاصله میگیره اما هنوز ببین دقت کنید رو ک--
کمتر میشه نه از بین بره.
هنوز ظلمت داره نفس. اما کمتر میشه رنگش
سرخ میشه. بعد که غلبه نور روح،
روح اینجا تجلی میکنه که یک پارچه نوره و نفخت فیه من روحی.
این روح غلبه میکنه بر نفس و ظلمت نفس رو
خیلی کم میکنه، رنگت زرد میشه.
بعد از اینکه کلا
ظلمت از بین رفت و نفس بدون ظلمت یعنی بیگناه شد، پاک شد،
رنگش سفید میشه. بعد از اینکه
حالا به این حالت رسید از امتزاج
نور با صفای قلب.
اینجا خیلی ما حرف داریم.
نمیدونم واقعاً مستأصلم که این رو من ادامه بدم شبهای جمعه بعد این تیکه رو یا نه.
نمیدونم . باید ببینم.
اما فعلاً اینو بدونیم که وقتی امتزاج نور روح، حالا چرا نور روح؟
توصیه میکنم مباحث هر روز ما در رسانه ملی رو
پیرامون کتاب الموت مرحوم مجلسی بررسی کنید.
الان رسیدیم به همین قسمت که چرا نور با روح با هم ممزوج شدن.
فکر کنم شنبه ورود کنیم بهش.
حالا تو کانالم بچه ها میذارم میتونید برید ببینید.
وقتی که امتزاج نور روح با صفای دل اتفاق افتاد،
رنگ سبز میشه.
سبز . حالا الان می فهمیم که چرا
سادات رنگشون سبزه.
سادات. و چرا
سبز دیدن تو خواب نور سبز دیدن
مبشره صادقهست.
اینا همه نکته داره.
چون وقتمون هم گذشته رد شم.
وقتی که تمام دل صاف شد صاف، صاف، صاف شد
که القلب یا قلب المؤمن حرم الله
یا عرش الرحمن، عرش، عرش شد.
اونجا میشه چی؟ مثل خورشید،
مثل خورشید میدرخشد.
جان؟ چرا بیرنگ نیست؟
هنوز به بیرنگه نرسیدیم. بیرنگ بیرنگ وقتی که، حالا این چرا هم چرا
سؤال قشنگی بود. چرا؟ الان جوابشو دارید میشنوید.
وقتی که عکس خدا بیفته تو روح،
روح انسان بشه آینهای که عکس حضرت حق بیفته توش.
اون قبلیها شایستگی اینو نداشت
که تمام قد آینهی وجود بشه.
جایی که یعنی مرآت و المؤمن مرآة المؤمن اینجاست.
طوری بشه که تمام حق در این آشکار بشه.
این گنجایشو نداشت. همهی حق یعنی الله عکسش بیفته این تو.
یعنی بشه الصمد.
این میشه چی؟ بیرنگی.
کی اینه؟ الصمد کی بود؟
. الله بود مصداق بیرونی الله پیامبر بود.
احسنت. این دیگه مقام اوست.
مقام پیامبر است که عبدُه است
. خب همین مقدار اجازه بدید من بسنده کنم.
اگرچه حرف نپخته و ناتمام ماند.
اگر شما دوست داشتید
من لیاقتشو داشتم این رو ادامه میدیم که بحث جدیدی از مبحث لقاء الله هست.
اما اگر مثل بعضیهایی دستشو بذاره رو سینه ما هولمون بدید عقب که آقا ول کن بابا این حرفا سنگینه ما نمیفهمیم.
بسه دیگه فلان جلسات جدای از هیئت بذار ما آشغالمون رو از هیئت بکنیم.
دیگه ما مجبوریم که اینم سفرهشو جمع کنیم.
تا یار که را خواهد و میلش
به که باشد. والحمد لله رب العالمین.
بسمک العظیم العظم الهاهی بمولانا
حسین بن علی و بسیدتنا ومولانا ومولاتنا فاطمة المعصومة یا الله، یا الله، یا الله،
یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم عجل لولیک الفرج.
خدایا لقاء الله مارو لقاء مهدی قرار بده.
تو رو به آبروی حضرت زهرا صلوات الله علیها.
گفتم دو تا از خواهرای هیئت حالشون خیلی بده.
تو رو به آبروی این بی بی
دو عالم همهی مریضها مخصوصا خواهر برادرا این هیئت که مریض احوالن رو شفای عاجل و کامل مرحمت فرما.
بچههامون تا قیام قیامت در خدمت ولایت قرار بده.
ما رو خرج و وقف و نذر و فدایی امام عصر عزیزمون بگردان.
سینه ما رو مملو از حقایق و اسرار نظام هستیات و قرآن عزیزت بگردان.
ای خدا پدر مادرامون رو هر کجا هستن از فیض این جلسه بهرهمند گردان.
خدایا به آبروی این س-- مجلس و ساحت این مجلس،
ساحت قدس این مجلس قسممت میدم.
خدایا هر کس از محبین اهل بیت گرفتاره پریشونه فقیره مریضه
متمس به دعاست از همشون دفع بلا، مریضی، پریشانی، فقر و گرفتاری بگردان.
شر این آشوبگرا رو به خودشون برگردون.
نعمت امنیت رو از ما سلب نفرما.
آن به آن بر عزت و اقتدار و تأیید رهبرمون بیفزا.
ای خدا ما رو با شهادت به رفقای شهیدمون ملحق فرما.
بین ما صفا، صمیمیت، محبت، یکدلی، یکرنگی برقرار فرما.
اللهم اغفر ذنبى يوم يقرأ الفاتحة والصلوات.
اللهم صل على محمد وآل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد