ددرس‌گفتارها

که حضرت گریه می‌کردن صورت بر قبر ایشون و [مکث] می‌فرمودن که ایشون رو برادر خطاب می‌کردن شیخ مفید رو امام زمان کسی رو برادر خطاب کنه خیلیه.

[مکث] و گریه می‌کردن.

ایشون حضرت حجت خیلی جالبه که بدانید به شیخ مفید فرمودن من ناله‌ها، سوختن‌ها و گریه‌های نیمه شب تو را دیدم و تو را محرم سر خودم قرار دادم.

عجب!

انقدر این آقا عظمت داره شیخ مفید که می‌دانید سلام علیکم.

بعضا عرض کردیم که تا دویست سال بعد از شیخ مفید که اعظم فقهای شیعی و امامیه است کسی جرات فتوا نمی‌داد.

جرات نمی‌کرد فتوا بده.

[صدای بچه].

و علیکم السلام.

خب این نشانه گران سنگ بودن جایگاه این شیعه now مقدمه‌ای عرض کردم که بدانید چه کسی داره نقل می‌کنه.

شیخ مفید در توقیع شریفی یعنی دستنوشتی که از دست امام عصر دریافت کرد [مکث].

اونجا یکی از مطالب بسیار مهمی که آقامون حجت بن الحسن که امشب به خاطرش اینجا جمعیم فرمودن این بود که "فأما الحوادث الواقعة" در حوادث روزگار در هر حادثه‌ای که واقع می‌شود الان مثل مثلا همین حوادث کنونی، این فتنه ها اینا.

"فأما الحوادث الواقعة" پس هر وقت که حوادث حادثه‌ای واقع شد چه کنید؟

فرمود "فرجعوا فيها" در این حوادث رجوع کنید "إلى رواة أحاديثنا" به کسانی که راویان احادیث ما هستند.

خب عزیز زهرا قربونت بریم آقا جان.

خیلیا الان راوی حدیث شمااند.

خیلیا مدعی‌اند که روایت‌گر احادیث اجداد شمااند.

خیلیا تو لباس پیغمبرند.

میشه بهتر ما رو راهنمایی کنید آقا جان که ما گمراه نشیم؟

تو همین اختتاش، اغتشاش‌ها، گرفتاری‌هایی که برای مملکت پیش اومد؛ یه دلیلش متاسفانه سردم‌داری و جلوداری علمایی بود که از انگلیس [مکث] دلار می‌گیرن، پول می‌گیرن.

اینا دیگه محرزه که رهبر عزیزمون در سخنانش فریاد زد که چطور شما نمی‌بینید دست‌های بیگانه رو؟

واقعا یا آدم باید کم عقل و بی‌هوش باشه یا نه معاند باشه دیگه نفهمه این هوش زدها رو.

سلام علیکم.

پس جلوداری بعضی از علما [مکث].

خب یابن الحسن برای ما راه گشایی کن، نشانه‌ای بده که ما بدونیم پشت سر کی راه بیفتیم.

الحمد لله حضرت همونجا تو اون توقیع مخ، مشخصی که به شیخ مفید دادن کاملا مبهم و مشخص کردن که اول فرمودن فقیه‌اند.

جالبه علی‌رغم احترامی که ما برای دکترها، پزشکها، طبیب‌ها و مهندس‌ها و اینا قائلیم، حضرت نفرمودن مهندس باشه، طبیب باشه اینها.

نه، فرمودن فقیه‌اند.

فقیه هم یعنی کسی که تفقه في الدين داره یعنی فهم عمیق دینی.

یعنی دین رو عمیق فهمیده نه سطحی.

عمیقا دین رو فهمیده.

این یه نشانه.

یعنی دین‌شناس است یعنی عالم است بلکه اعلم است.

خب حالا پسر فاطمه قربونت بریم آقا جان.

الان خیلیا داعه عالم بودن دارن.

خیلیا دفتر دستک زدن و حتی ادعای مرجعیت دارن.

بالاخره ما چه تس-تشخیصمون چگونه باشه؟

حضرت خیلی جالب حالا خصوصیت‌های مختلفی رو حضرت شمردند.

مهماتش یکیش اینه که فرمود "مخالف الهوی" مخالف هوای نفسش باشه.

"مطيع لأمر مولاه" مطیع امر مولاش باشه.

نه مطیع امر موالی امروزی و این عذر شود حالا یا دست نشانده‌های قدرت‌های بزرگ یا نه خود اونا مثل آل سعود.

اونا هم ادعای دین‌داری و علم به دین دارن اما شدن گاو شیرده [مکث] شیطان بزرگ.

خب این مخا-- این "مطيع لأمر مولاه" که نشد که.

یا "صانع للنفس" خیلی مهمه.

نفسش رو تونسته باشه حفظ کنه.

الان شما نگاه نکنید یک عالم دنبال پیغمبرند.

نگاه نکنید من و شما پدر مادری همین جوری در رحم و صلب پدر پذیرفتیم که اون هم سری داره.

اینطوری نیست که تو سر خودمون بزنیم ما همین جوری پذیرفتیم.

بعضیا اصطلاحا میگن شکمی پذیرفتن.

نه اینها هم اسراری دارد.

"الطيبات للطيبين.

الطيبين للطيبات".

بله همونطور که "الخبيثات للخبيثين.

الخبيثين للخبيثات".

کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند هم جنس با هم جنس پرواز.

"لا يمسه إلا المتحرون".

عجب!

اصلا نمیشه اگر زمین وجود من و شما پاک نبود نمیشد محبت اهل بیت و ولایت اونها وارد بشه.

اما حالا نگاه به خودمون نکنیم.

خیلیا در دوره امروز با تحقیق و تفحص تا عمریها خالدون زندگی نامه پیغمبر رو میرن بررسی می‌کنند و کردند.

یه خطا پیدا کنن.

نکردند.

نتونستن یا خود دوره پیغمبر چرا مجبور شدن حتی مجبور شدن خیلیا بالاجبار مجبور شدن سر تعظیم فرود بیارن در برابر پیغمبر و اهل بیت.

به چه جهت؟

به جهت اینکه هرچه نگاه کردن یه نقطه حالا به قول دشمنان رهبر مثلا یه نقطه خاکستری نتونستن پیدا کنن تو زندگی رهبر ما چه برسه به اهل بیت که اگر پیدا می‌کردن کار دشوار بود.

کار تمام بود اصلاً نه دشوار.

خب این مطیع الامر مولا خیلی مهمه.

مخالف الهوی خیلی مهمه.

ما پ-- من از شما سؤال می‌کنم کدوم یکی از ما امام عصر دیدیم؟

کدوم یکی از ما چگونگی و کم و کیف عبادياتمون همین عباديات، همین شریعاتمون چگونه نماز بخونیم؟

چگونه روزه بگیریم؟

چگونه وضو بگیریم؟

خب زکاتمون کدوم یکی از ما از امام ا-ا-عصر صلوات الله علیه اخذ کرده مستقیم؟

همه ما از علما و، و بزرگانمون که اعتقاد پیدا کردیم بهشون که پشت سر ولی عصر هستن این‌ها رو اخذ کردیم.

یعنی اونا حق دینی و حق حیات بر گردن ما دارن بزرگان ما.

بعد می‌بینیم مابین این‌ها، مابین این بزرگان، این‌هایی که خط مقدم تلقی حقایق دینی از عالم قدس بلکه اقدس هستن، می‌بینی این‌ها میرن در برابر یه بزرگی مثل رهبر ما کرنش می‌کنند.

سر تعظیم فرود میارن.

شما جامع الاسراف‌تر از آقای جوادی آملی در معاصر الان بعد از ر-رحلت حضرت استاد کل علامه حسن زاده دارید؟

جامع الاسراف‌تر از علامه حسن زاده داشتید؟

داشتید یا نه؟

در همه حیثیات.

خب نمی‌بینید؟

چشمات رو باز کن ببین بزرگان و مفاخر روزگار چگونه کرش-کرنش می‌کنند در برابر این عالم دینی [سرفه]، این رهبر فرزانه.

اینا شعار نیست که.

یه کسی همینطوری از روی احساس و عواطف و مثلاً حالا به قول بعضیا بخواد جیبش رو پر کنه و چه می‌دونم که الان اصلاً این ح-حرفا خبری نیست.

اتفاقاً کسایی که دنباله رو انقلابن همین پا برهنه‌ان بیشتر.

[نفس عمیق] اونام که نق می‌زنن بیشتر اونایین که جیبشون پره.

[سرفه] خب واقعاً اینا شعار نیست.

اینا حقایقی که داریم می‌بینیم.

وقتی بزرگان ما کرنش می‌کنند چگونه است که ما، من نمی‌دونم بر چه اساسی، بر چه برهانی، اگر ما زمان امیرالمؤمنین بودیم چه می‌کردیم؟

زمان امام سجاد بعد از واقعه عاشورا بودیم چه می‌کردیم که فرمود تو کل این سرزمین بیست نفر بلکه کمتر ما رو دوست نداشتند.

امام سجاد فرموده یعنی همه مرتد شدند بعد از قصه کربلا.

گفتن تمام شد، تمام شد.

حسین رو با خاک یکسان کردن.

این چه-- استغفرالله این یه مقدار مشکلات برای ما و مملکتمون و مثلاً این‌ها پیش میاد.

تازه فارغ از اون اقتدار الحمدالله رهبرمون این مشکلات که پیش میاد میگیم آخه این چه دینیه، این چه انقلابی؟

مشکوک میشیم.

واقعاً اگر ما بعد از قصه کربلا بودیم که گفتن بی-- به دختر امیرالمؤمنین تو اون مجلس اون ملعون گفت دیدی خدا چه کرد با حسینت رو؟

و ظاهراً هم داشت درست می‌گفت.

ظاهراً [سرفه] داشت درست می‌گفت که خ-- با خاک یکسان کردن ابا عبدالله رو چیزی از آقا دیگه باقی نموند ها غیر از اینه؟

خیلیا اونجا برگشتن گفتن این اگر امام بود عذاب الله امام عصر منو ببخشه، این اگر امام بود، اگر به حق بود این چه، چه بلایی بود سرش اومد؟

این چه اتفاقی؟

نتونستن حذف کنند.

و الان که اصلاً قابل قیاس نیست قصه ما با زمان کربلا.

ماشاالله در اوج عزتیم ما.

انقلاب در اوج عزته.

ما مشکلات بسیار پیچیده‌تر از این که الان پیش اومد در انقلاب داشتیم به فضل الهی پشت سر گذاشتیم.

حالا شما نگاه کنید همین فرمایشات رهبر عزیزمون رو واقعاً خیلیا به من از هم هیئت هم جاهای دیگه صدا و سیما اینور اونور می‌گفتن حاج آقا خب شما هم یه تحلیلی بفرمایید ما دوست داریم تحلیل شما رو هم بشنویم در این خصوص این‌ها.

گفتم ما سگ کی باشیم؟

هنوز رهبر عزیزمون حرف نزده.

من خیلی شرمنده امام زمان و این منبر و رهبرمم که الان دارم با این لول پایین حرف می‌زنم.

خیلی.

چه کنم؟

دیگه گاهی آقا دست بالا آدم بسته می‌شود که واقعاً یاد فرمایش حضرت استاد علامه افتادم که می‌فرمود من نوجوون که بودم این منظومه حاج ملا هادی زیر بغلم بود و یه که می‌خوندم.

حالا یه آقایی یه دفعه ما رو دید.

از این آدم‌هایی بود که متوجه نشده بود که این ح-حکما و عرفای ما حرفشون چیه.

بعد برداشت کرده بود اینا تا منظومه رو بذاره زیر بغلم گفت این چیه؟

این چیه می‌خونی؟

بده ببینم.

گرفت و خلاصه باز کرد.

یه جاشو ما نشون داد که مثلاً می‌گفت اعاده المعدوم ممنوعه.

مثلاً نمی شه معدوم ما، ما که معدوم می‌شیم اعدام پیش میاد مثلا مرگ رو مساوی با عدم میگیره.

میگه بعد مثلا این دیگه یا جسم ما که معدوم میشه دیگه اعاده نمیشه این اصلا ببین اینجا چی نوشته.

این داره، داره منکر معاد میشه.

معاد رو اینجا معاد رو منکر شده.

یعنی عودت ما رو منکر-- نفهمیدن که حرف ملا هادی چیه و خلاصه علامه [سرفه] خودشون می فرمودن خب منم نوجوون بودم اینها خیلی بهم ریختم.

بعد دیدم جو غالب اون موقع اینطوریه همه بر علیه حکمای عرفا، ملاصدراها، [نفس عمیق] شیخ الرئیس‌ها اینا حرف میزنن و منم واقعا مونده بودم یک چیزی که یک خلوتی که تلقی از حضرت حق ما رو نجات داد.

چی؟

این که الان میخوام به شما بگم مبنای بحثم الان قرار دادم.

فرمود من نشستم فکر کردم به خودم.

خیلی خوبه آدم اینطوری واعظ من نفسه داشته باشه.

گاهی اوقات بشینه خودش، خودشو موعظه کنه.

این که امام جواد علیه السلام فرمود که سه خصلت است که [نفس عمیق] از واجبات یعنی احتیاجات مبرم و مهم مؤمنه.

المؤمن يحتاج إلى ثلاث.

فرمود التوفيق من الله واعظ من نفسه قبول من من ینصحه این سه تا رو.

توفیقی که براش نازل بشه واقعا.

توفیق نباشه آدم [سرفه] پاش به اینجاها وا نمیشه.

اینطوری نیست که کجایی؟

نیستی.

تو لیاقت میخواد.

این شعار نیست [نفس عمیق] و [سرفه] عرض شود واعظ من نفسه.

قبول من من ینصحه یعنی هر بچه هم نصیحتش کرد قبول کنه.

نصیحت خیرخواهی‌ه دیگه.

حالا اونجا فرمود که نشستم فکر کردم علامه که آقا تو عالم‌تری یا شیخ الرئیس ملاصدرا؟

تو عالم‌تری یا ملا هادی سبزواری؟

خب معلومه اونا.

تو پاک‌تری یا اونا؟

خب معلومه اونا.

تو استادهای برتر و بالاتر و بهتر دیدی یا اونا؟

خب معلومه اونا.

هرچی نگاه کردم دیدم از هر حیث اونا از من سرن.

پس من برای چی شک کنم؟

چرا مخالفت کنم؟

[مکث] بابا ما چرا نمیخوایم بشینیم یه مقدار با درون خودمون مبارزه کنیم؟

با همین، با همین نقشه راه، همین، همین نقشه راه علامه.

[مکث] آقا هرچی میخوان بگن بگن پشت سر مثلا رهبرمون.

خب آیا تو عالم‌تری آقا رهبر؟

آیا او پاک‌تره یا تو؟

آیا او اس-استاد دیده‌ست یا تو؟

آیا اس-اساتید او برتر بودند یا تو؟

همینطوری بشین فکر کن بعد می‌بینی که شیطان گول، گولت زده اغوات کرده، کشوندت اون طرف حواست نیست، حالیت نیست.

[مکث] آخه من نمی‌دونم دیگه چه باید گفت.

[سرفه] واقعا صحبت‌ها من خیلی با تمام می‌دونید الحمد لله والمنه حداقل تو این قصه اصلا اهل مثلا شعار بازی و چه می‌دونم [نفس عمیق] سازمان تبلیغات راه انداختن و احساساتی حرف زدن نیستم.

چون ما یه بچه لاتی بودیم تو این نظام آباد و تو این کوچه پس کوچه ها اینا و شهدا گوشمونو گرفتن آوردن سر این سفره.

سعی کردیم تو این قصه خیلی پز ندیم و اینها شعاری حرف نزنیم و اونی که هستیم نشون بدیم اینا.

مثلا دکوری رفتار نکنیم، تصنعی نباشیم.

این سعیمون بوده الحمد لله.

موخ-مخصوصا در خصوص انقلاب و رهبر.

الان مثلا برند شده که بدم نیست هم خب برند شده مداحی انقلابی، مداحی مثلا کوبنده حماسی این چنین اینو.

ولی اون موقع که هیچکس از این کارا نمی‌کرد یادتونه دیگه تو فتنه که هیئت ما رو تهدید کرده بودن هر شب و اصلا ما نوهمونو تعقیب-- هیچ عهدی هیچ کجا اینطوری نبود.

هر شب نوحه ما سینه زنی، شور ماه حماسی بود با ارزش‌های انقلاب و امام و شهدا و اینا بود تا حتی ظهر عاشورا.

که یه سری از هیئت ما رفتن گفتن آقا به امام حسین کو؟

نمی‌فهمیدن.

[مکث] خب بحث ما چی بود؟

اینکه خب بشینیم تو خلوتمون فکر کنیم.

واقعا این صحبت‌هایی که با تمام وجودمون ما از آقا شنیدیم، از رهبر عزیزمون شنیدیم یه فصل الخطاب نبود؟

واقعا آرامش به شما القا نشد؟

امید تزریق نشد؟

این همه پشت سر آقا ج-- واقعا جنایت شد، خیانت شد، ظلم شد به خود آقا.

یک کلمه از خودش دفاع کرد.

چهار تا کلمه شما پشت سر من حرف می‌زنید.

میام اینجا می‌شینم از خودم دفاع می‌کنم.

دامن‌ام رو پاک نک-- جمع می‌کنم از آلودگی‌ها.

میگم نه شما اش-- غلط کردید پشت سرم.

این همه پشت سر آقا به خارج و داخل حرف زدن.

یک کلمه اومد از خودش حرف بزنه، دفاع کنه؟

فقط گفت به ملت ظلم شد، به نیروی انتظامی ظلم شد.

[مکث] به سپاه ظلم شد.

ببین یعنی چی؟

اونم تو اون جایگاه، توی اون جایگاه که می‌تونه بزرگ‌ترین سوءاستفاده‌ها رو به نفع خودش بکنه.

اصلا سوء نه، استفاده کنه.

توجیهش هم بکنه.

بگه آقا کسی منو بزنه نظامو زده.

من هیچوقت یه بار به شما نگفتم من راضی نیستم کسی غیبت منو بکنه چون آبروی من گره خورده با اسلام، با هیئت یا زهرا.

انقدر کم ظرفیتم.

می‌گین یه بار آقا این حرفا زده؟

[مکث] بعضیا تا مثلا یه ورزشکاری، یه هنرمندی یه خطایی می‌کنه همه رو می‌کوبه.

آ این سلبریتی‌ها، آ این ورزشکارها، آ این هنرمندا فلانن بسارن.

اینطورین، اونطورین شروع میکنه به همه.

[نفس عمیق] هم اینطوری هستن.

آدمای خوبی هم هستن اما اینها الگو نیستن برای ما.

بعد شما ببین رهبر خداوکیلی چقدر جامع، چقدر هوشمندانه حرف زد.

بخصوص همینا.

در عین حالی که عده‌ی اون‌هایی که حرفای [سرفه] ناصحیح زده بودن رو خیلی کم معرفی کرد که به واقع هم این چنینه.

گفت سه چهار نفر مثلا چهار نفرم یه حرفی زدن ارزشی نداره.

هم تو دهن اونا زد که شما اصلا ارزشی ندارید، هم عزت داد به جامعه هنرمندا و ورزشکارا.

گفت جامعه ورزشکارا و هنرمندا آدمای پاکین، خوبین، با شرفن.

خیلی جمله با شرف آقا جالب بود.

چون توی شعارهاشون بی‌شرف، بی‌شرف به همه بسته بودن و آقا چقدر جالب و شیرین.

اینا با شرفن.

اصلا آخه من نمی‌دونم هرچی فکر کردم دیدم جز اینکه اینها القاءات حضرت حق و حضرت حجت به قلب نازنین رهبرمون باشه، این چنین مدیریت کردن این بحران چیز دیگری نیست.

نیست، نمی‌تونه باشه.

[نفس عمیق] هم امید رو تزریق کنه، هم یکپارچگی رو حفظ کنه، هم تو دهن دشمن بزنه، هم انقدر مقتدرانه.

خیلی‌ها گفتن اصلا تموم شد کار نظام دیگه.

ما دیگه باور کنید من پای تحلیل خودم هیچ حرفی نزدم مخصوصا.

ح-- علیرغم اینکه حتی در صدا و سیما توسط بعضیا تحت فشار قرار گرفتم که شما باید تحلیل بدید، نکردم.

اما تحلیل خیلی‌ها رو نش-- ش-شنیدم.

مخصوصا رفتم پرسیدم.

عجیب بود که خیلی‌ها که دایره ولایت و چی و حتی تو مثلا سازمان صدا و سیما رو فدک حضرت زهرا [ص] تصور می‌کردن و می‌دونستن، اصلا گفتن تمام شد دیگه.

تمامه.

قصه تمامه.

اینا موفق شدن.

پیروز شدن.

آیه yes, yes, yes.

اصلا یه چیزایی.

ولی آخه شما ببینید این اقتدار از کجا میاد؟

این پاکی و طهارت از کجا میاد؟

اینکه مطلقا از رو هوای نفسش حرف نزنه از کجا میاد؟

این استحکام از کجا میاد؟

تو همین هیئت بچه سپاه به من گفتن حاجی گاهی اوقات می‌مونیم آخه آقا به چه پشتوانه‌ای اینطوری وایساده ما که تو سپاهیم فلان.

مثلا یه چیزایی می‌گفتن که حالا ما اینجا نباید بگیم.

برای من تعجب بود این حرفاشون.

می‌گفتم واقعا شما نمی‌دونید؟

بله به صورت عادی بخوای فکر کنی مثل خود حالا به یه مع-- به یک معنا خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کوچیک شدش، [نفس عمیق] مندمج شدش مثلا قصه خود یا زهرا [خنده].

واقعا جز اینه که خدا این [خنده] هیئت رو حفظ کرده و نگه داشته یه لیان شامپوی به تمام معنا.

بارها گفتیم که از همه caseها و تفکرات مثلا شما محرمه نگاه کن ببین همه جور آدم هست.

عجیبه.

عذ-- معمولا هیئتها یک تیپ‌ند، یک شکل‌اند، یک، یک حتی تیپ‌اند، یک تفکرند، یک مثلا یا همه دانشجویی یا همه طلبه‌اند یا همه بسیجی‌اند یا همه سپاهین یا همه مثلا نمی‌دونم کاسب‌اند و یه هیئت می‌رفتم و همه کاسب و همه بازاری بودن.

یه هیئت می‌رفتم همه بچه رزمنده بودن اینا.

یه هر کدوم یه مرام-- اینجا نه.

اینجا اصلا دو نفر رو کنار هم نمی‌تونی بذاری.

[صدای بچه] حالا خیلی، خیلی، خیلی مندمج چراش رو عرض کردم.

اونجا شما معذرت می‌خوام گاهی اوقات من [نفس عمیق] اینجور موقع‌ها ت-تو وجود خودم فریاد می‌زنم.

میگم که آخه آقا، آقا جون تویی که اینجوری ف-- انقدر راحت داری تحلیل می‌کنی و منفی بازی می‌کنی، تو که یه خونواده چهار نفره خودتو ارزه نداری جمع کنی، نمی‌تونی بچه خودتو تربیت کنی، تو خونواده چند نفره خودت موندی، [نفس عمیق] زنتو نتونستی جمع کنی، نتونستی زندگیتو مدیریت کنی.

بعد مثلا اشکال وارد می‌کنی به یک مدیریت هشتاد میلیونی که نه، اشتباس بگیم هشتاد میلیونی.

الان ما جهانیه مدیریتمون.

چند تا کشور تحت-- وقتی بزرگان کشورهای دیگه میان کورنش می‌کنن و منتظرن این آقا حرف بزنه و اون‌ها پشت سر آقا حرکت کنن.

[صدای بچه] بحث چی بود به اینجا کشیده شد؟

خیلی هم من از این حرفا خیلی نمی‌زنم.

یه آقا درون مایه دین رو پیدا کنیم.

ولایت اصلا تو خودشه.

تو اون‌هایی که فریاد می‌زدن درود بر ضد ولایت فقیه.

اونا می‌دونی یعنی چی این حرفشون؟

یعنی اینکه، یعنی اینکه درود بر مخالف عقل.

درود بر مخالف ولایت عقل.

درود بر مخالف ولایت پدر.

درود بر مخالف ولایت متخصص.

آقا متخصص ولایت داره یا نه؟

یعنی تو باید حرفشو گوش بدی یا نه؟

اون ولایت مطلقه نیست.

اما ولایت داره.

این معنا-- ولایت چیز عجیبی نیست.

پدر بر فرزند ولایت داره یا نه؟

یعنی باید حرفشو گوش بدی یا نه؟

متخصص رفتی-- یه بار رفتی وقتی پزشک نس-نسخه برات نوشت مثلا پیش، پیش پروفسور صمیمی بری نسخه برات بنویسه بگی ببخشیدا اینو برای چی نوشتی؟

از کجا درآوردی؟

بیرونت می‌کنن از اونجا.

پاشو کم عقل.

دقیقا ب-- بعد چقدر دین ما مظلوم شده که در برابر نسخه‌هایی که علمای ما می‌پیچنن ما اینطوریم.

اینو از کجا آورده این آقای حسن زاده، این رهبر، این آقا، این مرجع، این عالم، اینو از کجا آورده و از کجاش درآورده اینو؟

[صدای بچه]کم عقل.

اینکه تو میگی درود بر ضد ولایت فقیه، فقیه یعنی کسی که عمیق در دین شده یعنی دین رو عمیقا فهمیده.

یعنی من مخالف تخصص گرایی‌ام.

[صدای بچه] یعنی من میگم مرگ بر [صدای بچه] تخصص، مرگ بر تحصیل، مرگ بر عقل.

خب بدبخت یعنی داری فریاد میزنی من حیوانم.

من میخوام حیوانی زندگی کنم.

جز اینه؟

به خدا اگر یکی یکی شعارهای اینا رو بخوای باز کنی آخرش همین بوی گند میده.

[صدای بچه] و بعد درد من درد واقعا درد.

نمی‌دونم این دردشو آدم به کجا ببره.

درد از اینجاست که بعضی از ماها متزلزل می‌شیم، مشکوک می‌شیم.

به چی؟

واقعا اگر در قصه کربلا بودیم و می‌موندیم، می‌دیدیم حسین بن علی امام زمان، حالا امام زمانون که الحمد لله در اوج عزته کی دستش به امام زمان ما می‌رسه؟

تمام جاهایی که در نقشه‌هایی من در مسجد کوفه و سهله دیدم این نقشه‌هاشو زده بودن.

تمام بر اساس روایات، تمام جاهایی که در روایات داریم امام عصر تشریف می‌آرن اونجا پایگاه تشکیل میدن، همه اونجاها رو آمریکا پایگاه زده.

یعنی اونا جلوتر از مان.

دستشون نمی‌رسه دارن حرص می‌خورن.

کو آقا؟

همونطور که حرص می‌خورن از گمنامی قبر مادرش، پدرشونو درآورده این قبر مادرش.

حالا آل سعود خدا رحمت کنه.

دو بار براتون عرض کردم بار سومه.

مر-- خدا رحمت کنه حضرت آیت الله جواد جلالی خمینی رو.

[صدای بچه] یک سالی هست تقریبا به رحمت حق رفتند یا دو سال.

ایشون ما می‌رفتیم خب محل اونجا بود، شب‌ها می‌رفتیم محضرشون جلسات اخلاقی‌شونو می‌رفتیم.

[نفس عمیق] یه نفس عجیبی داشت.

خب از یاران قدیم امام بود.

چقدر در تهران پنجاه تا چقدر مسجد ساخته، پایگاه ساخته، مرکز ساخته.

این پیرمرد در تهران گمنام هم رفت.

ایشون می‌گفت من یه مدتی نماینده حج و زیارت شدم از طرف رهب-- از طرف امام رفتم اِاِمم عربستان و مذاکره کردیم برای ساخت بَقيع.

مذاکره ما به نتیجه رسید.

ایشون به ما-- ما نشسته بودیم بالا منبر می‌گفت.

گفت مذاکره ما به نتیجه رسید و آل سعود قبول کرد ما بَقيع رو هر طور سلیقه داریم بسازیم.

[مکث] به خرج خودمون.

ولی یه شرط گذاشتن.

شرطش این بود که یه قبری رو شما مشخص کنید بنویسید این قبر فاطمه دختر پیامبره.

اینو مشخص کنید برای ما.

یعنی خودشونم می‌دونن از کجا دارن-- این حضرت زهرا سلام الله علیها از کجا زده‌شون.

چه جوری مفتضح شدن.

[مکث] که اونا ما اهل تحقیق و پژوهش نیستیم.

ولی اونایی که میان مسلمون میشن این سؤال جدیه براشون که همه پیغمبر خب این قبرش.

دخترش کو؟

این همه فرمود بزأتمنi این پاره‌ی جگر منه.

خب کو؟

کو این قبرش کو؟

چرا نیست؟

چرا اینا رو می‌کشونن به قصه‌ی کوچه و اون داستان، اون ظلم‌ها و و می‌دونی چی شد؟

اینطوریه.

[مکث] دقیقا اینطوریه.

[مکث] یه مقدار آدم چشم‌هاشو باز کنه متوجه می‌شه چه خبره و [مکث] از کجا خورده.

[مکث] حالا شب شهادت پدر امام عسکری سلام الله پدر امام عصر عزیزمون هست حضرت و له هیبت العسکریه اون هیبت به قول شیخ طوسی علیه الرحمه، هیبت.

این هیبت از امام عسکری به ارث به امام عصر رسیده و له هیبت العسکریه که همیشه ما تو صلوات خواجه نصیر طوسی می‌خونیم.

خواجه نصیر و ما أدراک ما خواجه نصیر.

چقدر علامه حسن زاده با عظمت از خواجه نصیر طوسی حرف می‌زد.

[مکث] خدا می‌دونه این کی بوده، چی بوده این عارف و حکیم.

این همینجوری جمع نکرده این صلوات رو.

ابداعش دست ایشون بوده.

هیبت.

حالا هیبت شما برید تو روایات نگاه کنید.

می‌بینید هیبت یکی در پس علم پیش میاد که العلم سلطان، سلطان سلطنت میاره و هیبت می‌آفرینه.

ه-- علم، علم.

شما جلوی علم رو جلوی هرچی رو بخوای بگیری، جلوی علم رو نمی‌تونی بگیری.

آقا این دارایی‌شو غصب کنید فقیر بمیره، می‌تونی.

آبروشو ببرید، می‌تونی.

هر کاری.

ولی علمشو چی؟

می‌تونی ازش بگیری؟

با خودش می‌بره.

[مکث] همیشه باشه.

هیبت میاره، عظمت میاره.

[نفس عمیق] یکی هم عبادت.

عبادت و بندگی، نورانیت اینا هیبت میاره.

سید ابن طاووس چرا بهش می‌گفتن طاووس؟

[مکث] ابن طاووس؟

پدرش رو چرا بهش می‌گفتن طاووس؟

اینقدر که عبادت می‌کرد یک عظمتی تو چهره‌اش بود.

مثل ما نبود که آدم نگاه می‌کنه سریع روشو برمی‌گردونه.

اوه اوه این چهره رو نگاه.

نه نوری داره، نه جلوه‌ای داره، نه وجهه‌ای داره.

[صدای بچه] خب حالا ما چقدر بهره بردیم از علم؟

چقدر بهره بردیم از بندگی؟

که البته بندگی هم عین معرفت است.

همین مقدار بحثه ما.

احساس تکلیف و وظیفه کردیم که نکاتی بگیم.

اگرچه به واقع اگر تا فردا صبح بشینیم همین صحبت‌های بسیار ارزشمند و عجیب رهبر عزیزمون رو آنالیز کنیم و بخواهیم بازش کنیم تا صبح باید بشینیم فقط کلمه به کلمه واقعا حساب شده بی‌نقص رو بیان کنیم که حتی بزرگان مثلا اون وری‌ها، لیدرهای فکریشون اقرار کردن اقرار کردن دیروز خصوصا که دیروز و پریروز که بساط ما رو جمع کردیشون یک ساعته.

[صدای بچه] خب اونا گفتن بساط ما رو جمع کردین.

الان سهم من و شما در غوغا‌های اجتماعی چیه؟

بعضی اوقات میگن حاجی چرا هیئت نگرفتید این چند شب؟

خب واقعا سهم اجتماعی ما چی بود؟

ما تصمیم گرفتیم به بچه‌ها هم اینو القا کردیم.

الان وظیفه ما اینه که بریم تو اجتماع هیئت‌هامونو تو اجتماع بگیریم.

حالا امشب هم دوباره جمع شدیم.

حتی امشب هم من خیلی راضی نبودم.

دوست داشتم بریم بود اجتماعاتی بود امروز هم و خب به هر حال.

[صدای بچه] یه وقتی سر ما به سنگ لحد می‌خوره که دیگه دیر شده، تموم شد.

چقدر الان ما نا به واقع ناصح به حال امام زمانیمونیم.

آقا این حرفا چیه؟

ناصح چیه آقا از حس خیرخواهی بگیم نه اینکه بری آقا رو نصیحت کنی.

خیرخواه امام زمانت چقدر هستی؟

اگر خیرخواهش هستی الان خب دشمنی‌هایی که با آقا داره میشه چگونه براش کار کردی جواب دادی؟

به خودم عرض می‌کنم.

مثلا هیئت ما خروجی‌ش حالا ول کنیم حرفا رو غوغا‌هایی که درون خود ما پیش میاد [سرفه] در درون ما غوغا‌هایی که علیه امام عصرمون پیش میاد براش دنبال راه حل هستیم.

[سرفه] اصلا میریم دنبالش یا همون تو همون شک و تردیدمون می‌مونیم تا یه روزی جدا بشیم از خط.

[صدای بچه] یه [سرفه] اجازه بدید می‌خواستم الان روضه رو شروع کنم اما اجازه بدید یه نکته‌ای رو هم بگم.

حالا الان القا شد به حقیر که [سرفه] قربون همتون برم.

ببینید [نفس عمیق] این برداشت شخصی بنده است.

شاید هم شما نپذیرید.

وضعیت ما وقت مرگ به گونه-- مخصوصا ما که تو این انقلاب بزرگ شده‌ایم، تو این ایران و تو این انقلاب.

وقت مرگ دقیقا مثل ماهیه که از آب می‌کشنش بیرون.

بعد اون ماهی تازه می‌فهمه که هی داد می‌زنه آب، آب.

عه الان اون دادی که داره بیرون از آب می‌زنه آب، آب دهنشو باز و بسته می‌کنه، همون دادو تو آب نمی‌زد.

همونطور تو آب داشت داد می‌زد آب، آب.

اما دور و برش غرق در آب بود، حالیش نبود.

اصلا نمی‌تونست بدون آب زندگی کنه.

غیر از اینه؟

[سرفه] اما وقتی کشیدنش بیرون باز میگه آب، آب تموم شد دیگه.

اینطوری خواهیم شد.

حالا بحث توحیدیش بماند که چه عجیب، چه عجیب، چه عجیب.

خدای منان به حضرت موسی فرمود یه منبر می‌خواد همین یه جمله که "یا موسی انا بدُک اللازم، انا بدُک اللازم یا موسی" بد یعنی چاره.

میگید لابد یعنی ناگریز یا ناگزیر یا ناچاره.

لابد یعنی بیچاره.

نا مثلا لاجرم، ناگریز ایناها.

بد یعنی چاره.

"انا بدُک اللازم یا موسی" من اون چاره‌ی توام.

به یک معنا یعنی اصلا چاره‌ای جز من نیست.

یعنی اگر تو از من نباشی نیستی.

اصلا نیستی.

همین که هستی یعنی منی.

از منی، در منی، به منی [مکث]، به سوی منی، از منی.

من الله، الی الله، مع الله، فی الله.

مثل اینکه مثال مثل اینکه قطره قطره‌های آب دریا بگن دریا، دریا برگرده به قطره قطره‌ی آب دریا بگه ای قطره انا بدُک اللازم.

ای قطرات انا بدُکم لازم.

من اون چاره‌ی لازمیم.

اصلا شماها جز من نیستید.

ها؟

دارم تقریب به ذهن به ضرب من الاعتبار به ضرب من البيان مطلبی میگم تق-- غریبه به ذهن بشه، سهولت فهم ایجاد بشه.

یا خورشید برگرده به همه‌ی این انوار و پرتوهای خودش بگه انا بدُک اللازم.

ای پرتو اگه من نبودم تو هم نبودی.

یعنی منم که تویی.

دقیقا اینطوری میشه ها.

یعنی آب بالاخره در آبیتش آب هست یا نه؟

آبه دیگه این قطرات همه دریا هم چیه؟

آبه.

یک وجودن.

یک، یک وجود بیش نیست که اگر نور خدا نبود هیچ نور، هیچی نبود.

الله نور السماوات والارض.

[سرفه] بعد وقتی ما می‌میریم اونجا تازه اینو می‌فهمیم.

اینو تازه می‌فهمیم.

بله که وجود است که مشهود ماست.

حیف که اونجا می‌فهمیم.

رفیق خوبی برای هم باشیم.

تو سر هم بزنیم که اینو به هم بفهمونیم.

[صدای بچه]