بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
کجا بودیم عزیزان؟
کاف.
درسته؟
در خصوص شأن نزول کاف که این کتاب توحید شیخ صدوق که دست بنده است و هفته پیش پیش بنده نبود.
درست گفتیم بله.
ف الكاف من الكافي.
کاف حکایت از اسم الكافي حضرت حق میکند و نکاتی رو گفتیم.
عرض کردیم که بعضی از دوستان سؤال کردن چون بحث کشیده شد به اینکه ما کفایت و کفالت معنوی و علمیمون رو، سیر و سلوکمون رو هم ذیل اسم الكافي بسپریم به یه ولیی از اولیای خدا، یه معلمی از، اه، دایرهی سیر و سلوک که دین رو خوب یاد گرفته و بلده خوب بیان کنه.
این رو گفتیم و چون بعضیا سؤال کرده بودند که در ما وقتی کتب و صحف نوریه عرفانیه رو مطالعه میکنیم، لابهلای اینها بگردیم دنبال مثلاً اونچه که اولیای خدا ملتزم بودند بهش بر میخوریم به کلمهی صوفیه.
در حالی که الان ما نفسمون اشمئزاز پیدا میکنه از شنیدن این حرف.
آیا بالاخره حتی تو صحبتهای علامه هم شما از صوفیها میبینید با عظمت یاد شده.
این رو من چند تا وجهش رو عرض کردم که امشب هم مخصوصاً عرض میکنم که مثلاً عرض شود.
خدا رحمت کنه عارف عربی رو.
ابن عربی در ابتدای فس آدمیش در فصوص الحکمش اونجا میفرمود فی الاصطلاح القوم.
میخواد پیرامون یه موضوع مهمی صحبت کنه.
میگه در اصطلاح قوم اونا اینچنین صحبت میکنند.
اونجا حضرت علامه حسن زاده در شرح فصوص علیه الرحمه میفرمايد این قوم منظور صوفیهاند.
یعنی ابن عربی با عظمت از صوفیا یاد میکنه.
مرحوم ابو می-- ابوریحان بیرونی تو آثار الباقیه اش میاد علت اینکه این انحراف ایجاد شده رو بیان میکنه.
چرا انقدر تفاوت ایجاد شده بین صوفیه اون موقع که به قول حضرت استاد همه اهل تقوا و اهل علم و حکمت بودند.
گفتیم فیلسوف با ث سه دندونه بود.
درسته؟
بعد اع، اعراب اومدن اینو تعریبش کردن با صادش کردن.
با صاد یعنی پش پشمینه پوشی.
صوفیه.
صوف.
صوف یعنی پش با صاد.
خب.
اصلش با سین بود.
فیلا یعنی محب.
صوف یعنی چی؟
حکمت.
فیلا صوف که مخففش میشه فیلسوف یعنی محب حکمت.
س-- یعنی صوفیه عیل حکمیه.
عیل عقليه.
عیل علميه.
به قول حضرت استاد.
اما با منظور اون سین سیبیه.
تعریب کردن صاد بهش زدن.
بعد اومدن گفتن خب چون صوفیه یعنی پشمینه پوش پس ما هم باید پشم و پیلی باشیم و دی، دیگه الان نگاه میکنی صوفیا انقدر ریش میذارن اصلاً بعضیاشون اصلاً موهای بدنشون رو نمیزنن کلاً.
یه چیز وحشتناکه.
نگاه میکنی حالت بد میشه.
در حالی که در شرح تجرید خواجه میفرمود که وقتی پیرامون بعثت انبیا صحبت میکنه، میفرمود که بعثت انبیا به قاعدهی لطف حضرت حق بوده و یک حسنه حساب میشه.
اونجا میفرمايد هر چیزی برای سالک الی الله و برای کسی که کار نبوت میکنه، کار انبیا مثلاً انبیا کارشون چی بود؟
معلمی دیگه.
حضرت امام مگه نفرمود معلمی کار انبیاست، شغل انبیاست.
ایشون در شرح تجریدش شیخ میفرمود گوش بدید.
میفرمود هر کاری، هر حرفی، هر عملی که نفس، این طبیعت نفس از اون مشمئز میشه، از کسی که لباس دین به تنشه این باید بری باشه.
یعنی ازش باید دوری کنه.
الان شما لباس دین به تنت هست یا نه؟
هست یا نه؟
این لباس مشکیه که تنته لباس دینه.
این لباس مشکیها.
یه ماشینی یه جا ما داشتیم میرفتیم خلاف کرد.
یه خلاف بدی.
خیلی من شاکی شدم از خلاف این ماشین.
نگاه کردم دیدم به پشتش نوشته ما ملت امام حسینیم.
سرخ بزرگ.
خیلی حالم بد شد.
گفتم خب ما درک میکنیم میگیم این شعور نداره اینا ولی دیگران به چی-- به ملت امام حسین میچسبونن دیگه.
این پیرهن مشکی تنته، این نمیگم برید دراریدا.
این ریشاتونو بزنید و اینا نه.
این ریشا علامت مؤمنه باید باشه.
امیرالمؤمنین محاسن بلند میکرد.
آبشخراشو یعنی سفیدی روی لبهای آقا معلوم بود.
الان برعکس شده.
دراویش مو، ریشا رو میزنن، سیبیلا رو بلا، بلند میکنند.
که اون موقع یه نشانهای بود بر مخالفین امیرالمؤمنین.
یعنی مخالفین مولا اون موقع برعکس مولا عمل میکردن.
میدیدن مولا محاسنش بلنده، اونم نه بلند از، از حد متعارفها حضرت رهبر عزیزمون جانم به فدایش مثلاً یه جوونی رو دیده بود یه مقدار ریشهاش بیشتر از مثلاً 현재 الان من اینطوری، انقدره.
بهش گفته بود شما طلبه هستی؟
آقا، آقا به این جوان فرمودن شما طلبه هستی؟
گفتم نه آقا من طلبه نیستم.
فرمود پس چرا انقدر ریش گذاشتی؟
یعنی چی؟
یعنی حساب کتاب داره همینطوری برای چی انقدر ریش گذاشتی؟
یعنی نشونهست، یه نشونهست و داره داد میزنه تو صورت تو.
[مکث]قربونت برم اینا همه حساب و کتاب داره.
حالا این محاسن خودش آلارم داره میزنه به مردم داره میگه من بچه حیاتیام.
من بچه-- این تسبیح دستت شوخیه مگه؟
لباس که رو شلوار میندازی.
نمیدونم تیپ قیافه ات.
خیلیا باور کن من دور و بریهام سراغ دارم برای نمیگم شما این کارا رو بکنیدا.
حواستون جمع باشه این اشتباههها.
اما خیلیا درونشون پاکتر از منه.
قسم میخورم.
اما ظاهرشون مطلقا رنگ و بوی دین نداره.
باهاشون صحبت میکنی میگن به خاطر اینکه بخواهیم آبرو از دین نره.
باطن پاک.
نه ازش دشمنی میبینی، نه غیبت میشنوی، نه فحش میشنوی، نه نمیدونم از پشت زخم زدن، زخم زدن و هنجر-- چی میگن؟
خنجر زدن از پشت به برادر دینیشون رو میبینی که از خیلی این ریشوها و تسبیح دست و یقه آخوندیها ما میبینیم نه از اینا اصلا نمیبینی.
[مکث]خب [مکث]پس بحث چی بود؟
اینکه انحراف از اینجا آغاز شد که اینها جانم.
[صدای بچه] بچه قسمتیهاشم گفتن اهل سفره اولی که پیامبر- آفرین.
بله اهل سفره که حالا یه، یه از شب جلوی مسجد یه سکویی بود که میرفتن اونجا مینشستن.
اهل دعوا و درگیری نبودن.
احسن.
اینا مثلاً کار نمیکردن مثل خیلی جوونهای الان ما.
کار نمیکردن بیکار و dole فقط تسبیح و ذ-ذکر و مسجد اینا.
پیغمبر با اینا دعوا کرد.
رفت اصلاً یه وقت پیغمبر دید وقتی اینا رو دید رفت با حالت غضب رفت دیدن عبای پیغمبر داره از رو دوش مبارکش میفته.
حتی میگن یه طرف عبا افتاد آقا صافش نکرد.
روی دوش آقا عبا بود.
رفت همینطوری بالا منبر نشست.
غضبناک شروع کرد به-- من شنیدم به اسم دین، به اسم اسلام سر کار نمیرن.
به اسم دین، به اسم اسلام صبح تا شب تو مسجد نشستن ذکر میگن فلان.
حالا جریانش مفصله که عزیزم اشاره کرد.
از همون جا این انحرافها شروع شد.
جلو مولا علی همینطوری کشیده شد تا اون مج-- و الا صوفیه اتفاقاً خوبه شما بدونید حضرت علامه شعرانی در کتاب حکمتش که استاد حضرت علامه حسن زادهست میفرماید در اون بحث رجال که پیش میاد روات، روات احادیث سنگین رو میخواد بیان کنه میگه از بعضی از این روات به عنوان صوفیه یاد میکنه که اینا اهل تقوا و اهل حکمت بودن.
بعضیشون فقیه بودن، عالم بودن.
خراب کردن [مکث] متاسفانه.
[مکث] که حالا بعد دروس مختلف خونده بودن.
درسهای متعدد مثل این نبود که مثل عذرخواهی میکنم خیلی بعضیاتون طلبهاید مثل بعضی از طلبههای امروز ما فقط ضرب و ضربها بخونن فوق فوق فوقش خودشونو بکشن فقه و اصول بخونن.
اونم رو چشم ما جاش خیلی خوبه.
اون برای یه بستره، اون یه زمینهای که تو رو اصولی بار بیاره.
بیفتی تو شاهروب ریل شریعت و پیاده کنی ریاضت شرعیه رو بری جلو تا برسی به عرفان، برسی به حکمت.
[صدای بچه] اون یه راه، راهروئه برای تو [مکث] که تو رو برسونه به صراط مستقیم.
و الا قدیم طب تو-- اصلاً دانشگاه چند ساله؟
فوقش دویست سال پیشینه داره دانشگاه.
همش تو حوزه بوده.
طب تو حوزه بوده.
نجوم، هیئت، شیمی، فیزیک.
جابر بن عبدالله، جابر بن حیان تنبلترین شاگرد امام صادق، پدر علم شیمی.
[مکث] متوجه کردی چی شد؟
اینا حالا جوونهای ما اینا رو نمیدونن فکر میکنن این غربیها، این شرقیها آخ، این آمریکاییها اگه نبودن کی میفهمید فی-- نمیدونم کوانتوم چی چی بود؟
کی میفهمید انتگرال چی چی بود؟
کی میفهمید-- بشین سر جات.
همه اینا رو امام صادق به شاگرداش یاد داده.
حدود بیست و سه سال پیش این حدودا حالا باید عددشو دقیقاً محاسبه تاریخی کنم اشتباه نگم سالشو.
مگر توی تلاویو امروز توی همین فلسطین اشغالی، توی اسرائیل ملعون مگر سی هزار جلد کتاب دستنوشته به خط علمای تراز اول شیعه در علوم مختلف رو رو نکردن به قاه قاه قاه به ریش ما هم خندیدن.
حدود بیست، بیست و سه سال پیشه تا تو ذهنمه.
[صدای بچه] و تو همون حدودا تو خود اون موقع شوروی بود.
تو مسکو فعلی چهارصد هزار جلد کتاب نسخه خطی، خطی یعنی یک جلده فقط از علمای شیعی در علوم مختلف رو کردن دست اوناست.
الان میدونستید fusūs ابن عربی نسخه اولش یعنی به دست خط ابن عربیه تو مصره.
توی-- که استاد از علامه میگه من رفتم [مکث] ببینم به چه چهار تا-- یا چه اونجا نسخه اصلش که هست از امیرالمؤمنین به سر العالمین یاد میکنه امام عصر ما رو در فتوحاتش.
حالا اگه اشتباه نکنم شماره فصل حالا سیصد و شصت باشه.
اونجا شروع میکنه امام عصر ما رو متصل میکنه تا امام علی ابن ابی طالب، امام علی ابن ابی طالب که ثابت میکنه محی الدین شیعه اثنی عشری بوده.
ایشون میگه رفتم استاد حضرت علامه.
میگه رفتم نشستم چند خط نوشتم اینا فهمیدن من شیعه اثنی عشریم به سلامت.
دیگه رام ندادن.
الان اونجاست.
تمام این نسخههای اصلی هم اونجاست.
علم حروف الان دست کیاست؟
رمالها و جفارها و این پیرزن، پیرمردهای سر کتاب بازی میکنند.
این علم حروف مثلاً انشاء دوائر است.
من دیدم که به شما دارم میگم.
سید شیخ اکبر رو ببینید.
شیعه اثنی عشری.
چه قیامتی به پا کرد.
در المکنونش رو ببینید.
علم حروف.
آقا علم حروف، علم حروف، علم حروف.
عزیز دلم من هم اخیراً احتمالا حالا شاید همراهم باشه چون تو همین کتاب گفتوگو با علامه است.
خیلی شیرینه که حدیث دیدم پیغمبر [مکث]، یه حدیث خیلی-- یه روایت شیرینی.
حسنین، امام حسن مریض شد.
به جز اون مریضی که سه روز شبانه روز حضرت زهرا علیهمالسلام روزه گرفتن، نه.
امام حسن تب خیلی شدیدی کرد.
بعد جبرائیل نازل شد به پیغمبر.
هنوز پیغمبر در حیات بودند.
فرمودند که یا رسول الله گوش بدید اینو اصلاً ببینید آیا ربط به علم حروف داره یا نه.
اونایی که میگید آقا این مثلاً حکایت الكافي از کاف، کاف از الكافي میکنه به چه درد ما میخوره؟
جواب.
جبرائیل نازل شد به پیغمبر فرمود یا رسول الله تنها سوره ای در قرآن که فا درش نیست [نفس عمیق]، سوره حمد.
سبع المثانی که پیغمبر فرمود أنا سبع المثانی.
اون منم.
که هیچ فایی درش نیست.
حالا اگه حدیثشو پیدا کنم خیلی براتون از رو بخونم کیف میکنید.
که فرمود این رو چهل بار به آب بخون یا رسول الله بدم به حسن خوب میشه.
پیغمبر خوند چهل بار به آب دمید به امام حسن.
حالش خوب شد.
تب قطع شد.
چرا؟
بعد جبرائیل حدیث رو فرمود.
انشاءالله پیداش کنم.
یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.
بله.
الحمدالله پیدا شد.
بعد جبرائیل این رو فرمود گوش بدید إن الله لم ينزل عليك سورة من القرآن إلا و فيها فا.
من اینو نشستم یک یک سوره ها رو خوندم دیدم درسته.
که دارم به شما میگم انجام دادم و دیدم درسته به شما میگم.
مثال الان امتحان کنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
سوره کوثر رو بخونیم.
کجاش فا داره؟
فصل آفرین.
سوره ناس کجاش فا داره؟
[مکث]فی صدور ناس.
همینطوری شما بری جلو میبینی همه.
آیا تو سوره قل هو الله احد فا داره؟
نداره.
کو فو ولی.
اصلاً همه هرچی-- من همه سوره ها رو همه فا پیدا میکردم یک یک.
یعنی اینطور نبود اتفاقا همه حدیث حق.
اما گفتم خودمم دوست دارم بچشم.
دیدم عجب فقط تو حمد نیست.
حالا دقت کنید حدیث رو.
و فيها فا.
هیچ سوره ای نازل نشد الا اینکه فا درشه و حالا دقت کنید شاخکهاتون تیز بشه یه مقدار عطش پیدا کنید بعداً دوست داشتید میشینیم سر سفرهش.
و کل فاء من آفه.
همه فاها از آفت است.
حالا اینو چجوری جمع کنیم؟
مثلاً اسم حضرت زهرا فاطمه فا داره دیگه.
یعنی چی از آفت است؟
جواب دارما.
محکم.
یکی دو تاش استنباط خودمه، برداشت خودمه.
بعضیاشم از دیگران.
باشه طلبتون.
ما خلل حمد فإنه لیس فیه فا.
به جز حمد که توش فا نیست.
چون فا تو این حمد نیست، جبرائیل داره به پیغمبر میگه این شفاست.
به آب بخون چهل بار بزن تب قطع میشه.
حالا اینو من الان چیکارش کنم؟
آیا این علم حروف هست یا نه؟
اون فا تو این سوره نیست.
ما باید بدونیم کدوم سمت میریم، کجا میریم.
امروزا یکی مثل ما بالا منبر چهارتا حرف اینطوری میزنه میگیم این آقا خرافاتی شده، خل شده، معلومه چشه.
فلان اینا.
چهارتا کتاب خونده.
اینم فرمایش حضرت علامه است اینکه حدیث که من خوندم عین اینا بود.
گوشتی نوشته گفتوگو با علامه حسن زاده.
یعنی این که من الان از رو خوندم عین فرمایش علامه در مصاحبهش با یک گروه دانشجویی بوده.
اشاره به همین روایت میکنه.
ما باید بدونیم که کجا زانو بزنیم.
کجا خودمون رو زمین بزنیم.
جلوی کدوم معلم، کدوم استاد که راه بلد باشه حداقل ببینیم عدالت داره، اهل اصرار بر گناه نیست و حرفش رو به جان پیاده کنیم، گوش بدیم و انجام بدیم، عمل کنیم، بریم جلو.
توجه کرد همینطوری که آقا به به چه حرفای قشنگی و میشه علم فکری و حجاب.
اینجوری که به جایی نمیرسیم ما.
با حجاب و با علم فکری که ما به جایی نمیرسیم.
قربونتون برم.
یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.
یه نهیبی هم بزنم و بحثو جمع کنم دیگه بسه.
نهیبم رو اجازه بدید با یکی از آیات قرآن بزنم.
بترسیم از روزی که به قدری زمین بر ما و واقت الأرض و کجاست؟
دعای فرج.
و واقت الأرض و منع السما.
به قد، به قدری تنقیص رخ بده در زمین، تنقیص در زمین رخ بده که دیگه تنگ تنگ تنگ بشه بر ما عرصه بر ما به تنگ بیاد.
دیگه پیدا نکنیم.
هستن ما دستمون نرسه به عالمان ربانیمون که بریم دردمون رو پیششون بگیم دوا کنیم.
الان ببینید همین چند ساله چه خاکی به سر ما شد.
بهجتها، حسنزادهها، ها؟
همه رفتن.
حقشناسها، فاطمینیاها، تهرانیها، زاهدها، حدادها همه رفتن.
[مکث] همین طوری داره زمین بر ما تنگ میشه.
حواسمون جمع باشه.
یکی از کسایی که قیامت شکایت میکنه در درگاه خدا عالم محله ماست.
مثل مسجد.
مسجد محله.
میبینید چقدر خلوت شده مساجد؟
قیامت شکایت میکنه.
عالم محلم شکایت میکنه.
یه آیه براتون بخونم و السلام.
آیه چهل و یک سوره رعد.
أَلَا أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَعْتِ الْأَرْضَ.
میفرماید که آیا مردم ندیدند که نَعْتِ الْأَرْضَ ما این زمین رو آوردیم.
ما آوردیم.
[مکث] و ادامه آیه نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا.
اصلاً توجه به این آیه تا حالا کرده بودید؟
نَنقُصُهَا حالا که این زمین رو آوردیم مِنْ أَطْرَافِهَا از اطرافش تنقیص کردیم.
یعنی هی بریدیم.
قیچیش کردیم زمین رو.
یعنی چی خدا؟
خدا یعنی چی زمین رو قیچی کردیم؟
الان عرض میکنم.
وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ.
خب شما برید ظاهر قرآن رو، همین قرآنهایی که بیرونه تازه مثلاً مت-- این تراجم خیلی خوب اینا رو مت ترجمه کردن.
میبینیم مثلاً نوشته که یعنی گسترش میدیم حکومت اسلام رو حکوم-- مثلاً کشورهای، سرزمینهای کفر کم میشن.
یعنی برش میدیم از سرزمینهای کفر اس به اسلام اضافه میکنیم.
مثل اینکه مثلاً انقلاب شد در ایران مثلاً حکومت کفر برچیده شد.
یه همچین ترجمهای کرده لاپارانتز هم مثلاً از تفاسیر استفاده کرده.
ولی من از دو تا سند، یکی از کافی مرحوم کلینی اعلا مقامه الشریف، جلد یک، صفحه سی و هشت و کتاب ملال یهزر شیخ صدوق، جلد یک، صفحه صد و هشتاد و شش از امام صادق.
اون که در کافیه از امام سجاده که از قول ام-امام باقر از قول پدرش امام سجاد میگه اینکه در ملال یهزر امام صادق میفرماید.
هر دو یک چیزی رو میفرمایند.
از حضرت در خصوص این تنقیص زمین سؤال کردن آقا یعنی چی خدا مثلاً برش میزنه، میبره از زمین؟
امام صراحتاً فرمودن یعنی علمای دین رو از شما میگیره.
یک یک این علما رو میگیره، قرآن صریح هم داره میگه که این میشه مثل بو مثل قیچی این زمین رو برای شما هی کوتاه میکنه، کوتاه می...
عرصه به شما تنگ میشه.
الان چقدر هیئت داریم که عالم به خودشون نمیبینن.
فقط مداحی و روضه خوانی.
گندهشون مداح است.
هرچی آقا بگن، هرچی آقا بگن.
بعد میبینی انقدر بی...
حالا جسارت نشه مداحها الحمدالله خیلی خوبن الان.
ولی خیلیاشون هم متأسفانه هیچ، تعطیل.
[مکث] بترسیم رفقا.
بترسیم.
امشب خیلی ما انذار و با انذار و با ترس و با هشدار صحبت کردیم.
ببخشید اگر به کسی جسارت شد عذرخواهی میکنم.
همتون الحمدالله از من بهترید.
همتونم دوست دارم.
واقعاً هدفم صلاح و اصلاح خودمونه و هیئتمونه.
انشاالله امام عصر از هیئت ما خوشش بیاد.
انشاالله مثل محرم گل، این لب هیئت گل بندازه آقا ببوسه لب هیئت رو.
یعنی این، دنبال اینیم ما.
یعنی واقعاً بعد از هیئت به این خادما که جمع شدیم بعد از ده محرم اینجا همینجوری جمع شدیم گفتم آقا حواسمون باشه با تمام قدرت شیطان میاد وسط که این هجمه بیاره هرچی محرم جمع کردیم از ما بگیره.
یکیش همون درگوشی گفتنهاست.
یکیش اونه که تو کمال یهو ما رو منفجر کرد.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید