ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 044

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم‌الله و بازگشت به حرف «کاف»

بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ و به او استعانت می‌جوییم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

کجا بودیم عزیزان؟ کاف. درست است؟ در خصوص شأن نزول حرف «کاف» بودیم؛ همان حرفی که در حدیث حروفِ کتاب توحید شیخ صدوق آمده است. این کتاب توحیدِ شیخ صدوق که امشب دست بنده است، هفتهٔ پیش پیش بنده نبود. درست گفتیم؛ بله.

«فَٱلْكَافُ مِنَ ٱلْكَافِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کاف از «الکافی» است.

کاف حکایت از اسم «الکافی» حضرت حق می‌کند. نکاتی در این باره گفته شد.


کفایتِ سلوک را به ولیّ سپردن

عرض کردیم بعضی از دوستان سؤال کرده بودند. بحث کشیده شد به اینجا که ما کفایت و کفالتِ معنوی و علمی‌مان را — سیر و سلوک‌مان را — هم ذیلِ همین اسم الکافی بسپریم به ولیّ‌ای از اولیای خدا؛ به معلمی از دایرهٔ سیر و سلوک که دین را خوب یاد گرفته باشد و بلد باشد خوب بیان کند. این را گفتیم.

و چون بعضی‌ها سؤال کرده بودند که وقتی کتب و صحفِ نوریّهٔ عرفانی را مطالعه می‌کنیم، لابه‌لای این‌ها که می‌گردیم دنبالِ آن‌چه اولیای خدا ملتزم بودند، برمی‌خوریم به کلمهٔ «صوفیه». در حالی که امروز نفس‌مان از شنیدن این حرف اشمئزاز پیدا می‌کند. آیا بالاخره حتی در صحبت‌های علامه هم می‌بینید که از صوفی‌ها با عظمت یاد شده است؟ این را چند وجهش را قبلاً عرض کردم؛ امشب هم مخصوصاً عرض می‌کنم تا روشن شود.


«فی اصطلاح القوم»؛ ابن‌عربی و قومِ صوفیه

خدا رحمت کند عارفِ عربی را. ابن‌عربی در ابتدای فصّ آدمی‌اش در فصوص الحکم، آنجا که می‌خواهد پیرامون موضوعی مهم صحبت کند، می‌فرماید:

«فِي ٱصْطِلَاحِ ٱلْقَوْمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در اصطلاحِ قوم.

می‌گوید در اصطلاح قوم، آنان این‌چنین سخن می‌گویند. آنجا حضرت علامه حسن‌زاده — علیه الرحمه — در شرح فصوص می‌فرماید: این «قوم» منظور صوفیه‌اند. یعنی ابن‌عربی با عظمت از صوفیه یاد می‌کند.


ابوریحان و ریشه‌شناسیِ انحراف: از سوفیا تا پشمینه‌پوشی

مرحوم ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه‌اش علتِ این انحراف را بیان می‌کند: چرا این‌قدر تفاوت ایجاد شده میانِ صوفیهٔ آن موقع — که به قول حضرت استاد همه اهل تقوا و اهل علم و حکمت بودند — و آنچه امروز به این نام می‌بینیم.

گفتیم فیلسوف با «ث» سه‌دندانه بود. درست است؟ بعد عرب‌ها آمدند این را تعریب کردند؛ با «صاد»اش کردند. با صاد یعنی پشمینه‌پوشی. صوفیه. صوف. صوف یعنی پشم؛ با صاد.

اصلش با سین بود. «فیلا» یعنی محبّ؛ «سوف» یعنی حکمت. فیلا‌سوف که مخففش می‌شود فیلسوف، یعنی محبّ حکمت. یعنی صوفیه اهل حکمت‌اند، اهل عقلیه‌اند، اهل علمیه‌اند؛ به قول حضرت استاد. اما آن سینِ سِیبیه را تعریب کردند و صاد به آن زدند. بعد آمدند گفتند خب چون صوفیه یعنی پشمینه‌پوش، پس ما هم باید پشم و پیلی باشیم.

دیگر الان نگاه می‌کنی بعضی از این صوفی‌نماها آن‌قدر ریش می‌گذارند که اصلاً بعضی‌شان موهای بدنشان را نمی‌زنند. یک چیز وحشتناک است. نگاه می‌کنی حالت بد می‌شود.


شرح تجرید: بعثت، لطف است؛ آنچه نفس از آن مشمئز می‌شود، از لباس دین جدا باشد

در شرح تجرید خواجه، وقتی پیرامون بعثت انبیا صحبت می‌کند، می‌فرمود بعثت انبیا به قاعدهٔ لطفِ حضرت حق بوده و یک حسنه حساب می‌شود. آنجا می‌فرماید هر چیزی برای سالک الی الله و برای کسی که کار نبوت می‌کند باید حساب‌شده باشد. کار انبیا چه بود؟ معلمی دیگر. حضرت امام مگر نفرمود معلمی کار انبیاست؛ شغل انبیاست.

ایشان در شرح تجرید می‌فرمود — گوش بدهید — هر کاری، هر حرفی، هر عملی که این طبیعتِ نفس از آن مشمئز می‌شود، از کسی که لباس دین به تن دارد باید بری باشد؛ یعنی از آن باید دوری کند.

الان شما لباس دین به تنتان هست یا نه؟ هست. این لباس مشکی که به تن است، لباس دین است. این لباس مشکی‌ها.

یک ماشینی جایی داشتیم می‌رفتیم، خلاف کرد؛ یک خلاف بد. خیلی شاکی شدم از خلافِ این ماشین. نگاه کردم دیدم پشتش نوشته: «ما ملت امام حسینیم»؛ سرخِ بزرگ. خیلی حالم بد شد. گفتم خب ما درک می‌کنیم می‌گوییم این شعور ندارد؛ ولی دیگران این را به ملت امام حسین می‌چسبانند دیگر.

این پیراهن مشکی به تن است. این را نمی‌گویم بروید درآورید. این ریش‌ها را بزنید و این‌ها؛ نه. این ریش‌ها علامت مؤمن باید باشد. امیرالمؤمنین محاسن بلند می‌کرد؛ آب‌شخره‌اش — یعنی سفیدی روی لب‌های آقا — معلوم بود.

الان برعکس شده. دراویش ریش را می‌زنند، سبیل را بلند می‌کنند. آن موقع این یک نشانه‌ای بود بر مخالفین امیرالمؤمنین. یعنی مخالفین مولا آن موقع برعکس مولا عمل می‌کردند. می‌دیدند مولا محاسنش بلند است؛ آن هم نه بلند از حدّ متعارف.


محاسن، علامت است نه بازیچه

حضرت رهبر عزیزمان — جانم به فدایش — مثلاً جوانی را دیده بود که ریش‌هایش بیش از حدّ متعارف بود. به او گفته بود: شما طلبه هستی؟ آقا به این جوان فرمودند: شما طلبه هستی؟ گفت: نه آقا، من طلبه نیستم. فرمود: پس چرا این‌قدر ریش گذاشتی؟ یعنی چه؟ یعنی حساب و کتاب دارد. همین‌طوری برای چه این‌قدر ریش گذاشتی؟ یعنی نشانه است؛ نشانه‌ای است و دارد داد می‌زند تو صورت تو.

قربانت بروم، این‌ها همه حساب و کتاب دارد. حالا این محاسن خودش آلارم می‌زند به مردم؛ دارد می‌گوید من بچه‌حیاتی‌ام. این تسبیح دستت شوخی است مگر؟ این لباس که روی شلوار می‌اندازی؛ تیپ و قیافه‌ات.

خیلی‌ها را باور کن دوروبری‌هایم سراغ دارم — نمی‌گویم شما این کارها را بکنید ها؛ حواستان جمع باشد، این اشتباه است — اما خیلی‌ها درونشان پاک‌تر از من است. قسم می‌خورم. اما ظاهرشان مطلقاً رنگ و بوی دین ندارد. باهاشان صحبت می‌کنی می‌گویند به خاطر این‌که نخواهیم آبرو از دین برود. باطن پاک. نه از آن دشمنی می‌بینی، نه غیبت می‌شنوی، نه فحش می‌شنوی، نه خنجر زدن از پشت به برادر دینی‌شان را می‌بینی؛ که از خیلی از این ریش‌وها و تسبیح‌به‌دست‌ها و یقهٔ آخوندی‌ها ما این‌ها را می‌بینیم. از آن‌ها اصلاً نمی‌بینی.

پس بحث چه بود؟ این‌که انحراف از اینجا آغاز شد.


اهل صُفّه؛ غضب پیامبر از بیکاری به نام دین

اهل صُفّه را گفته‌اند. بله؛ اهل صُفّه. شبی جلوی مسجد سکویی بود که می‌رفتند آنجا می‌نشستند. اهل دعوا و درگیری نبودند. این‌ها مثلاً کار نمی‌کردند — مثل خیلی از جوان‌های الان ما — کار نمی‌کردند؛ بیکار و عاطل؛ فقط تسبیح و ذکر و مسجد. پیامبر با این‌ها درافتاد.

یک وقت پیامبر دید وقتی این‌ها را دید، با حالت غضب رفت. می‌گویند عبای پیامبر از روی دوش مبارکش می‌افتاد؛ حتی می‌گویند یک طرف عبا افتاد و آقا صافش نکرد. روی دوش آقا عبا بود؛ رفت همین‌طور بالا منبر نشست. غضبناک شروع کرد: من شنیده‌ام به اسم دین، به اسم اسلام، سر کار نمی‌روند؛ به اسم دین، به اسم اسلام، صبح تا شب تو مسجد نشسته‌اند ذکر می‌گویند و فلان.

حالا جریانش مفصّل است. از همان‌جا این انحراف‌ها شروع شد؛ جلو مولا علی هم همین‌طور کشیده شد.


علامه شعرانی: صوفیهٔ رجالِ حدیث، اهل تقوا و حکمت بودند

و الا صوفیه — اتفاقاً خوب است شما بدانید — حضرت علامه شعرانی در کتاب حکمتش، که استاد حضرت علامه حسن‌زاده است، می‌فرماید در آن بحث رجال که پیش می‌آید و روات را می‌خواهد بیان کند، از بعضی از این روات به عنوان صوفیه یاد می‌کند که این‌ها اهل تقوا و اهل حکمت بودند. بعضی‌شان فقیه بودند، عالم بودند. خراب کردند؛ متأسفانه.

این‌ها درس‌های متعدد خوانده بودند. مثل این نبود که — عذرخواهی می‌کنم؛ خیلی بعضی‌هایتان طلبه‌اید — مثل بعضی از طلبه‌های امروز ما فقط صرف و نحو بخوانند؛ فوق‌فوقش خودشان را بکشند فقه و اصول بخوانند. آن هم روی چشم ما؛ جایش خیلی خوب است. آن برای یک بستر است؛ آن زمینه‌ای است که تو را اصولی بار بیاورد. بیفتی تو شاه‌راه و ریل شریعت و پیاده کنی ریاضت شرعیه را؛ بروی جلو تا برسی به عرفان، برسی به حکمت. آن یک راهرو است برای تو که تو را برساند به صراط مستقیم.


حوزه، دانشگاهِ همه‌علوم بود؛ جابر بن حیان

و الا قدیم، طب در حوزه بود. اصلاً دانشگاه چند ساله است؟ فوقش دویست سال پیشینه دارد دانشگاه. همه‌اش تو حوزه بوده. طب تو حوزه بوده؛ نجوم، هیئت، شیمی، فیزیک.

جابر بن عبدالله… جابر بن حیان — تنبل‌ترین شاگرد امام صادق — پدر علم شیمی. متوجه شدید چه شد؟

این‌ها را حالا جوان‌های ما نمی‌دانند. فکر می‌کنند این غربی‌ها، این شرقی‌ها، این آمریکایی‌ها اگر نبودند کی می‌فهمید کوانتوم چیست؟ کی می‌فهمید انتگرال چیست؟ همهٔ این‌ها را امام صادق به شاگردهایش یاد داده.


نسخه‌های خطی ما کجاست؟ تل‌آویو، مسکو، مصر

حدود بیست‌وسه سال پیش — این حدوداً؛ حالا باید عددش را دقیق محاسبهٔ تاریخی کنم، اشتباه نگویم سالش را — مگر در تل‌آویو، امروز در همین فلسطین اشغالی، در اسرائیل ملعون، سی هزار جلد کتاب دست‌نوشته به خط علمای تراز اول شیعه در علوم مختلف را رو نکردند و قاه‌قاه‌قاه به ریش ما هم خندیدند؟ حدود بیست، بیست‌وسه سال پیش است؛ تا در ذهن من است.

و در همان حدود، آن موقع شوروی بود. در مسکوِ فعلی چهارصد هزار جلد کتاب نسخهٔ خطی — خطی یعنی یک جلد است — فقط از علمای شیعی در علوم مختلف، رفت دست آن‌هاست.

الان می‌دانستید فصوص ابن‌عربی، نسخهٔ اولش — یعنی به دست‌خط ابن‌عربی — در مصر است؟ که استاد از علامه نقل می‌کند: می‌گوید رفتم ببینم. آنجا نسخهٔ اصلش هست. از امیرالمؤمنین تا سر العالمین یاد می‌کند؛ امام عصر ما را در فتوحاتش. حالا اگر اشتباه نکنم شمارهٔ فصل، حدود سیصد و شصت باشد. آنجا شروع می‌کند امام عصر ما را متصل می‌کند تا امام علی بن ابی‌طالب. امام علی بن ابی‌طالب؛ که ثابت می‌کند محیی‌الدین شیعهٔ اثنی‌عشری بوده.

ایشان می‌گوید رفتم — استادِ حضرت علامه. می‌گوید رفتم نشستم چند خط نوشتم؛ این‌ها فهمیدند من شیعهٔ اثنی‌عشری‌ام. به سلامت؛ دیگر راهم ندادند. الان آنجاست. تمام این نسخه‌های اصلی هم آنجاست.


علم حروف دست کیست؟ شیخ اکبر شیعهٔ اثنی‌عشری

علم حروف الان دست کیست؟ رمّال‌ها و جفّارها و این پیرزن و پیرمردهایی که سر کتاب بازی می‌کنند. این علم حروف مثلاً انشاء دوائر است. من دیده‌ام که به شما دارم می‌گویم.

سید، شیخ اکبر را ببینید. شیعهٔ اثنی‌عشری. چه قیامتی به پا کرد. در «المکنون»ش را ببینید. علم حروف. آقا علم حروف، علم حروف، علم حروف.


روایت حرف «فاء»: تب امام حسن و سورهٔ حمد

عزیز دلم، من هم اخیراً — احتمالاً حالا شاید همراهم باشد؛ چون در همین کتاب گفت‌وگو با علامه است — خیلی شیرین است. حدیثی دیدم از پیغمبر؛ یک روایت شیرین.

حسنین. امام حسن مریض شد. به جز آن مریضی که سه شبانه‌روز حضرت زهرا علیهم‌السلام روزه گرفتند؛ نه. امام حسن تب خیلی شدیدی کرد. بعد جبرائیل نازل شد به پیغمبر — هنوز پیغمبر در حیات بودند — فرمودند: یا رسول الله… گوش بدهید این را. اصلاً ببینید آیا ربط به علم حروف دارد یا نه.

آن‌هایی که می‌گویید آقا این مثلاً حکایت الکافی از کاف، کاف از الکافی می‌کند، به چه درد ما می‌خورد؟ جواب.

جبرائیل نازل شد به پیغمبر فرمود: یا رسول الله، تنها سوره‌ای در قرآن که «فاء» در آن نیست، سورهٔ حمد است. سبع‌المثانی — که پیغمبر فرمود:

«أَنَا سَبْعُ ٱلْمَثَانِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من سبع‌المثانی‌ام.

آن منم. که هیچ فایی در آن نیست. حالا اگر حدیثش را پیدا کنم خیلی برایتان از رو بخوانم، کیف می‌کنید. فرمود این را چهل بار به آب بخوان یا رسول الله؛ بدم به حسن، خوب می‌شود. پیغمبر خواند؛ چهل بار به آب دمید به امام حسن. حالش خوب شد. تب قطع شد. چرا؟

بعد جبرائیل حدیث را فرمود. ان‌شاءالله پیداش کنم. یک صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

بله. الحمدلله پیدا شد. بعد جبرائیل این را فرمود — گوش بدهید:

«إِنَّ ٱللَّهَ لَمْ يُنَزِّلْ عَلَيْكَ سُورَةً مِنَ ٱلْقُرْآنِ إِلَّا وَفِيهَا فَاءٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند هیچ سوره‌ای از قرآن بر تو نازل نکرد مگر آن‌که در آن «فاء» است.

من این را نشستم یکی‌یکی سوره‌ها را خواندم؛ دیدم درست است. که دارم به شما می‌گویم. انجام دادم و دیدم درست است؛ به شما می‌گویم. مثال؛ الان امتحان کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم. سورهٔ کوثر را بخوانیم. کجایش فا دارد؟

«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنْحَرْ» (کوثر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن.

«فصلّ»؛ آفرین.

سورهٔ ناس کجایش فا دارد؟

«ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند.

«فی صدور الناس».

همین‌طور شما بروی جلو می‌بینی همه. آیا در سورهٔ «قل هو الله احد» فا دارد؟ در نگاه اول می‌گویی ندارد. کو؟ «کُفُوًا».

«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌ» (توحید/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس همتای او نبوده است.

من همهٔ سوره‌ها را یکی‌یکی فا پیدا می‌کردم. یعنی این‌طور نبود؛ اتفاقاً حدیث حق است. اما گفتم خودم هم دوست دارم بچشم. دیدم عجب؛ فقط در حمد نیست.

حالا دقت کنید حدیث را:

«وَفِيهَا فَاءٌ، وَكُلُّ فَاءٍ مِنْ آفَةٍ، مَا خَلَا ٱلْحَمْدَ فَإِنَّهُ لَيْسَ فِيهِ فَاءٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن فاء است؛ و هر فائی از آفت است؛ به جز حمد که در آن فاء نیست.

هیچ سوره‌ای نازل نشد الا این‌که فا در آن است. حالا دقت کنید؛ شاخک‌هایتان تیز بشود؛ یک مقدار عطش پیدا کنید. بعداً اگر دوست داشتید می‌نشینیم سر سفره‌اش.

و کل فاءٍ من آفة. همهٔ فاها از آفت است. حالا این را چطور جمع کنیم؟ مثلاً اسم حضرت زهرا — فاطمه — فا دارد دیگر. یعنی چه از آفت است؟ جواب دارد ها؛ محکم. یکی‌دوتایش استنباط خودم است، برداشت خودم؛ بعضی‌اش هم از دیگران. باشد طلبتان.

«مَا خَلَا ٱلْحَمْدَ فَإِنَّهُ لَيْسَ فِيهِ فَاءٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به جز حمد که در آن فاء نیست.

چون فا در این حمد نیست، جبرائیل دارد به پیغمبر می‌گوید این شفاست. به آب بخوان؛ چهل بار بزن؛ تب قطع می‌شود.

حالا این را من الان چه کارش کنم؟ آیا این علم حروف هست یا نه؟ آن فا در این سوره نیست. ما باید بدانیم کدام سمت می‌رویم؛ کجا می‌رویم.

امروزها یکی مثل ما بالا منبر چهار تا حرف این‌طوری می‌زند، می‌گوییم این آقا خرافاتی شده، خل شده، معلوم است چیست، فلان این‌ها. چهار تا کتاب خوانده. این هم فرمایش حضرت علامه است؛ این حدیث که من خواندم عین این‌ها بود. گوشه نوشته گفت‌وگو با علامه حسن‌زاده. یعنی این‌که من الان از رو خواندم، عین فرمایش علامه در مصاحبه‌اش با یک گروه دانشجویی بوده. اشاره به همین روایت می‌کند.


کجا زانو بزنیم؛ علم فکری حجاب است

ما باید بدانیم کجا زانو بزنیم. کجا خودمان را زمین بزنیم. جلوی کدام معلم، کدام استاد که راه‌بلد باشد؛ حداقل ببینیم عدالت دارد، اهل اصرار بر گناه نیست؛ و حرفش را به جان پیاده کنیم، گوش بدهیم و انجام بدهیم، عمل کنیم، برویم جلو.

توجه کردید؟ همین‌طوری که آقا به به چه حرف‌های قشنگی؛ و می‌شود علم فکری و حجاب. این‌جوری که به جایی نمی‌رسیم ما. با حجاب و با علم فکری که ما به جایی نمی‌رسیم. قربانتان بروم. یک صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

نهیب پایانی: زمین تنگ می‌شود وقتی عالمان می‌روند

یک نهیبی هم بزنم و بحث را جمع کنم؛ دیگر بس است. نهیبم را اجازه بدهید با یکی از آیات قرآن بزنم.

بترسیم از روزی که به قدری زمین بر ما تنگ شود. کجاست؟ دعای فرج:

«وَضَاقَتِ ٱلْأَرْضُ وَمُنِعَتِ ٱلسَّمَاءُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین تنگ شد و آسمان بازداشته شد.

به قدری تنقیص رخ بدهد در زمین، تنقیص در زمین رخ بدهد، که دیگر تنگ‌تنگ‌تنگ بشود بر ما؛ عرصه بر ما به تنگ بیاید. دیگر پیدا نکنیم؛ هستند، دست‌مان نرسد به عالمان ربانی‌مان که برویم دردمان را پیششان بگوییم و دوا کنیم.

الان ببینید همین چند ساله چه خاکی به سر ما شد. بهجت‌ها، حسن‌زاده‌ها — ها؟ — همه رفتند. حق‌شناس‌ها، فاطمی‌نیاها، تهرانی‌ها، زاهدها، حدادها؛ همه رفتند. همین‌طوری دارد زمین بر ما تنگ می‌شود. حواسمان جمع باشد.

یکی از کسانی که قیامت شکایت می‌کند در درگاه خدا، عالم محلهٔ ماست. مثل مسجد. مسجد محله. می‌بینید چقدر خلوت شده مساجد؟ قیامت شکایت می‌کند. عالم محله‌ام شکایت می‌کند.


آیهٔ چهل‌ویک سورهٔ رعد: ننقصها من أطرافها

یک آیه برایتان بخوانم و السلام. آیهٔ چهل‌ویک سورهٔ رعد.

«أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا نَأْتِى ٱلْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا ۚ وَٱللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِۦ ۚ وَهُوَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ» (رعد/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدند که ما به سراغ زمین می‌آییم و از اطراف آن می‌کاهیم؟ و خدا حکم می‌کند؛ هیچ بازگرداننده‌ای برای حکم او نیست؛ و او سریع‌حساب است.

می‌فرماید: آیا مردم ندیدند که «نأتی الأرض» — ما این زمین را می‌آوریم؛ ما می‌آوریم. و ادامهٔ آیه: «ننقصها من أطرافها». اصلاً توجه به این آیه تا حالا کرده بودید؟ ننقصها — حالا که این زمین را آوردیم — من أطرافها: از اطرافش تنقیص کردیم. یعنی هی بریدیم؛ قیچی‌اش کردیم زمین را.

یعنی چه خدا؟ خدا یعنی چه زمین را قیچی کردیم؟ الان عرض می‌کنم.

«وَٱللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِۦ ۚ وَهُوَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ» (رعد/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا حکم می‌کند؛ هیچ بازگرداننده‌ای برای حکم او نیست؛ و او سریع‌حساب است.

خب شما بروید ظاهر قرآن را — همین قرآن‌هایی که بیرون است؛ تازه این تراجم خیلی خوب این‌ها را ترجمه کرده‌اند — می‌بینیم مثلاً نوشته که یعنی گسترش می‌دهیم حکومت اسلام را؛ کشورهای سرزمین‌های کفر کم می‌شوند. یعنی می‌بُریم از سرزمین‌های کفر، به اسلام اضافه می‌کنیم. مثل این‌که مثلاً انقلاب شد در ایران، حکومت کفر برچیده شد. یک چنین ترجمه‌ای کرده؛ داخل پرانتز هم مثلاً از تفاسیر استفاده کرده.


دو سند روایی: کافی و من‌لایحضره الفقیه

ولی من از دو سند:

یکی از کافی مرحوم کلینی — أعلى مقامه الشریف — جلد یک، صفحهٔ سی‌وهشت؛

و کتاب من‌لایحضره الفقیه شیخ صدوق، جلد یک، صفحهٔ صد و هشتاد و شش؛

از امام صادق. آن که در کافی است از امام سجاد است؛ از قول امام باقر از قول پدرش امام سجاد می‌گوید. آن‌که در من‌لایحضره الفقیه است امام صادق می‌فرماید. هر دو یک چیز را می‌فرمایند.

از حضرت در خصوص این تنقیص زمین سؤال کردند: آقا یعنی چه خدا مثلاً بُرش می‌زند، می‌بُرد از زمین؟ امام صراحتاً فرمودند: یعنی علمای دین را از شما می‌گیرد. یکی‌یکی این علما را می‌گیرد. قرآن صریح هم دارد می‌گوید که این می‌شود مثل قیچی؛ این زمین را برای شما هی کوتاه می‌کند، کوتاه می‌کند؛ عرصه به شما تنگ می‌شود.

از کافی، از امام باقر از قول پدرشان امام سجاد:

«كَانَ عَلِيُّ بْنُ ٱلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا ٱلسَّلَامُ يَقُولُ: إِنَّهُ يُسَخِّي نَفْسِي فِي سُرْعَةِ ٱلْمَوْتِ وَٱلْقَتْلِ فِينَا قَوْلُ ٱللَّهِ: أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي ٱلْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَهُوَ ذَهَابُ ٱلْعُلَمَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علی بن حسین علیهما السلام می‌فرمود: آنچه نفسم را در سرعت مرگ و کشته شدن در میان ما سخاوتمند می‌کند، سخن خداست که «آیا ندیدند ما زمین را از اطرافش می‌کاهیم»؛ و آن رفتن عالمان است.

و از من‌لایحضره الفقیه، از امام صادق علیه‌السلام:

«سُئِلَ عَنْ قَوْلِ ٱللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي ٱلْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا فَقَالَ: فَقْدُ ٱلْعُلَمَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از سخن خدای عز و جل پرسیده شد: «آیا ندیدند که ما زمین را از اطرافش می‌کاهیم؟» فرمود: فقدان عالمان.

هیئت بی‌عالم؛ انذار و صلاح هیئت

الان چقدر هیئت داریم که عالم به خودشان نمی‌بینند. فقط مداحی و روضه‌خوانی. گنده‌شان مداح است. هر چه آقا بگویند، هر چه آقا بگویند. بعد می‌بینی آن‌قدر بی‌… حالا جسارت نشود؛ مداح‌ها الحمدلله خیلی خوب‌اند الان. ولی خیلی‌شان هم متأسفانه هیچ؛ تعطیل.

بترسیم رفقا. بترسیم. امشب خیلی ما با انذار و با ترس و با هشدار صحبت کردیم. ببخشید اگر به کسی جسارت شد؛ عذرخواهی می‌کنم. همه‌تان الحمدلله از من بهترید. همه‌تان را هم دوست دارم. واقعاً هدفم صلاح و اصلاح خودمان است و هیئت‌مان.

ان‌شاءالله امام عصر از هیئت ما خوشش بیاید. ان‌شاءالله مثل محرم، گل، این لب هیئت گل بیندازد؛ آقا ببوسد لب هیئت را. یعنی این؛ دنبال اینیم ما.

یعنی واقعاً بعد از هیئت، به این خادم‌ها که جمع شدیم — بعد از دهٔ محرم اینجا همین‌طور جمع شدیم — گفتم آقا حواسمان باشد با تمام قدرت شیطان می‌آید وسط که این هجمه بیاورد؛ هر چه محرم جمع کردیم از ما بگیرد. یکی‌اش همان درگوشی‌گفتن‌هاست. یکی‌اش آن است که ناگهان، در کمالِ کار، ما را از هم بپاشاند.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.