یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
بحث ما در خصوص لقاء الله یادمه که پیش از محرم رسیده بود به حرف کاف در خصوص اون باب نهم، بیست و نهم از حدیث شریف توحید شیخ صدوق که آقامون امام الرؤوف به فرمایش جد عزیزشون آقا امیرالمؤمنین فرمودن شأن نزول حروف رو و بباطن حروف رو رسیدیم به حرف کاف تا اونجا که یا چون الان کتاب توحید شیخ صدوق امشب دستم نیست اما یادمه که رسیدیم به حرف کاف.
که کاف حکایت از چی میکنه؟
محاکات از چه دارد؟
شأن نزولش از چیست؟
حضرت فرمودن که کاف حکایت از اسم الکافی حضرت حق دارد.
کاف یعنی هر وقت شما کاف دیدید اینجا میتونید یاد این اسم حضرت حق کنید.
بله؟
بله احسنت.
آیه قرآن هم هست که [آیه قرآن] اینو خدا رحمت کنه آقای دولابی خیلی بر سر زبانشون بود.
آیا خدا کفایت کننده کافی نیست برای بندهش؟
خیلی آیه دردناکیه.
خدا بهمون اینو بگه.
مثل مثلا بچه ما پاشه بره اینور اونور العیاذ بالله در حالی که ما داریم، داراییم، همه چی داریم بره گدایی.
ناراحت نمیشی؟
میگی آیا بابات کفایتت نمیکرد؟
خیلی حرف دردمندیه خدا اینو زده.
خیلی.
یعنی آدم با همین آیه بمیره، دق کنه بس.
حقه.
که متاسفانه ما سر در از اینور اونور در میاریم و چه و اینها.
خب.
پس سعی کنیم با این اسم محشور باشیم.
الکافی، الکافی.
البته وقتی که الف و لام اینو قبلاً عرض کردیم، مفرد محلا به الف و لام دلالت استقراق داره.
میدانید یعنی همه کفایتها دست اوست.
هرکی هم بیاد در زندگی تو رو کفایت کنه باز از اوست که [آیه قرآن].
حالا این کفایت کردن گاهی آقا در وادی مسائل مثلاً جسمیه.
بعضی موقعها وکالته.
مثلاً یه کسی هست تو بعضی کشورها وکیل خانوادگی دارن.
وکالت این خانواده رو تا آخر عمر به عهده میگیرن.
بعضیا از حیث جسمیه طبابتی میکنند.
طبابت خانواده رو کفالتش رو به عهده میگیرن.
بعضیا از حیث مسائل اجتماعی و بعضیا از حیث از چقدر رزق و پول و مواد میگه آقا شما بیا تو پیش ما کار کن ما هرچی نیاز داری تامین میکنیم.
به یک معنا اون معنا کفایت داره.
گاهی آقا آدم در وادی علمه که اون استادی که حضرت آیه عاضی علیه الرحمه فرمودن آیا-- آقای میرجواد آقا ملکی علیه الرحمه استاد شاگرد ایشون فرمودن که اگر انسان نیمی از عمرش رو بگرده تا او رو پیدا کنه جا داره.
یعنی نیم عمرش رو خرج کنه تا پیدا کنه.
الان ما چند سالمونه؟
مثلاً یه تقریباً میانگین بگیریم از سن و سال بچه های یا زهرا فکر میکنم مثلاً چهل سال، سی و پنج سال این حدودا خوب باشه.
چهل ها؟
سی و پنج ها؟
الان من مثلاً پنج-- پنج و حدودا دو سالمه.
شما اکثرتون سی و پنج تا چهل این حدودایید.
ها؟
چه حال حالا چهل بگیم.
چهل اگر قرار باشه ما هشتاد سال عمر کنیم الان باید استادو پیدا کرده باشیم.
اگر هشتاد سال عمر کنیم.
میخوایم یه محاسبهای کنیم که ببینیم چقدر کلا سرمون رفته.
و باید پیدا میکردیم.
حالا البته من قبلاً عرض کردم که اینو جدی نمیگیریم ما خیلیامون.
من به جرئت قاطع میگم نمیگیریم جدی.
که ما یه معلم نیاز داریم که خوب دین رو استیاد کرده باشه، حقایق و معارف رو بیان خوبی هم داشته باشه.
در حین اینکه خوب گرفته خوبم بیان کنه.
چون بعضیا خوب گرفتن بد بیان میکنن.
بعضیا بد گرفتن خوب بیان میکنن.
خیلی خطرناکن.
بعضیا بد گرفتن بد هم بیان میکنن.
نه بعضیا خوب گرفتن خوبم بیان میکنن.
اونها رو معلم، استاد که به اون معنا اول نه.
یه معلمی که حالا بلد باشه و بتونه ما رو راه بندازه.
مثل بچه که تاتی تاتی میکردن راه بره دستشو میگرفتن به این شکل.
حالا اون معارف رو انتقال بده و تعلیم بده، ادب آموزی و راه تزکیه و اینها رو تعلیم بده و البته خودش هم عادل باشه.
یعنی شما اصرار بر گناه ازش نبینی.
شاید یه گناه دیدی، دو تا گناه دیدی اشکال نداره.
از امام جماعت هم اینطوریه.
شرط عدالت، احراز عدالت امام جماعت این نیست که تو اصلاً گناه ازش نبینی، اشتباه نشه چون اصلاً بی امام جماعت میمونیم.
نه، کسی که اصرار بر گناه نداره.
این معلم خوبیه و ما رو راه میبره تا اگر دقت بفرمایید چی عرض میکنم.
اگر یک سااال بر منی که متعلمم و دارم تعلیم میگیرم از این معلم با این شرایطی که عرض کردم که نفس پاکی داره، اهل طهارت نفسه و آداب رو خوب بلده، خوبم بیان میکنه، نفسش خوبه، پاکه، تاثیرگذاره، راه رو نشون میده اینها و سرد و گرمی این راه رو، این طریق رو چشیده و عرض شود زخم خورده اما زخم نزده.
حالا شرایط زیادی داره بماند.
تا اونجایی که صعه وجودیش اقتضا میکنه عامل به علومشه.
نه صد درصد.
چون صد درصد فقط امام معصومه که عامله به علومشه.
حدیثم داریم دنبال کسی که به کل علمش عمل کنه نگرد چون پیدا نمیکنی جز معصوم.
خب این تا یک سال تا این چنین کسی خیلی خوبه معلم.
اگر ما در این طریق با این شخص حرکت کردیم، یک سال بر ما گذشت، هیچ گناهی از ما سر نزد و هیچ واجبی از ما فوت نشد.
اون استادی که الان ما مدنظرم بود از حیث کفایت، اون خودش میاد.
اون میاد مثلاً تو اصلاً متوجه نیستی میگی سر راهت سبز شده و دستتو گرفته و داره میبرت جلو و اینها.
تو فقط باید دیگه دل بدی و زانو بزنی، دل بدی.
زانو بزنی یعنی دار و ندارت رو پای این راهت بگذاری، تعلقات رو خصوصاً بکنی.
ما جسارت میکنم خیلی اهل کندن از تعلقات نیستیم.
اگرچه یکی از خروجیها و ماحصل این سوختنها در خیمه ابا عبدالله، این سوختنها کارکردش، خروجیش، نتایجش همین دل کندن از تعلقاته و ما رو آماده عالم برزخ میکنه.
و عرض کردیم قبلاً که هرچی تعلقات بیشتر، طول عالم برزخ ما بیشتر.
این کندن از تعلقات خیلی، خیلی مهمه، از ضروریاته.
که اونجا حالا اگر کسی از تعلقات کند میتونه زانو بزنه در کنار مثلاً اون استاد یا حتی معلمش حرف گوش بده، حرف گوش کن باشه.
این کفایت اگر دقت کنید حالا الحمد لله که به اینجا رسیدیم، اونم بعد از طهارت نفسی که اون موج معنویتی که راه افتاد در این هیئت.
الحمد لله دههی محرم عجیبی بود و هست و هنوز به فضل الهی امشب من تعجب کردم هنوز فضای هیئت و نفوسش مستعده.
شما الحمد لله اون طهارت رو داره.
حالا نوسان ایجاد شده و میشه اما الحمد لله هنوز اون نسیم وزیدن داره، قطع نشده.
خیلی خوب.
الحمد لله ما هم از شما بهره بردیم امشب.
در هر حال خوبه که به اینجا رسیدیم بعد از این طهارت نفس به این بحث که ما متأسفانه در موضوع تحصیل علم، ادبآموزی، سیر و سلوک و تزکیه نفس که آیهی دو سوره جمعه میفرماید "هو الذي بعث في الأميين رسولاً منهم يتلو عليهم آياته" اون پیغمبری که "منهم" از خودشونه، هم جنس خودشونه.
یه جا دیگه میفرماید "من أنفسهم" هم سنخ اینها.
"أنا بشر مثلكم" مثل خودشونه از حیث بشری، بشر، بشر، این پوست ظاهری.
ظاهراً عین خودشونه.
اما "يوحي إلي أنما آلهةهم إلا الله واحد" وحی رو تلقی کرده در اینکه عین ماست، بین ماست، وحی تلقی کرده.
خب این هدفش از تلاوت آیات چیه؟
این رسول فرستاده "یزكيهم" تزکیه نفس "و يعلمهم الكتاب و الحكمة".
اون کتاب، کتاب رو حضرت استاد فرمودن اون سه تا کتابه که بارها عرض کردیم خوانش اون سه تا، سه تا کتاب هستی.
کتاب تدوینی قرآن و دو تا تکوین که نظام آفاقیست و نظام انفسی، معرفت نفس.
حکمت چی بود؟
که عرض کردیم معرفت الامام بود بر اساس حدیث و به یک معنا پل زدن از ظاهر به باطن عالم، از ظاهر به باطن خودت، از ظاهر به باطن قرآن، از ظاهر به باطن انسان کامل.
یعنی ظاهراً با امامت مرتبط نباشی به باطنشم برسی.
سیر کنی در باطن امامت تا جایی که یادش بخیر اون اوایل به مقام سرح اطلاقی یا مطلقه برسی.
رهایی از هر قید و بندی که اون سومین دسته شاگردان افلاطون که به نحو اشراق بهره میبردن از استادشون.
اول اونایی که تو راه پرسش میکردن مثل ما مثلاً تو راه از آقای بهجت سؤال میکردیم تا برسه خونهش.
این شاگردان تو راهی.
عدهای رواقی بودن.
میاومدن تو اتاق و رواق درس و بحث و گفت و گو علمی و اینا مثل الان اینطوری که ما نشستیم گردهم.
عدهای اینا اشراقی بودن.
سحر، شاگردان سحری میاومدن مینشستن نفس حضرت آقای افلاطون که به قول سید ابن طاووس ایشون و ارسطو از انبیا "كان من الأنبياء" انبیا بودن از نفسش بهره میبردن.
یعنی چی؟
به مقام کندن از تعلقات، بیقید و بندی، رهایی و "سرّحوهن سراحاً جميلاً".
این میرسید، میرسیدن و از درون هم غواصی میکردن.
شاگردها از درون استاد غواصی میکردن.
عزیزان دلم الهی فداتون بشم که انقدر مت-- معطرید امشب خدا میدونه من از شما بهره گرفتم با این نفس پلید و خبیثم.
خدا رو شاهد میگیرم که ما گیرمون همینه.
اصلاً توجه به بهره بردن از نفس بزرگان و اساتیدمون رو نداریم.
صرفاً میشینیم برامون حرف بزنه خیلی هم خوب باید هم باشه ورزش فکری اینها نیاز.
اما در این قصه بهرهبری از نفس صاحبان نفوس متأسفانه غافلیم.
یعنی وقتی میریم میشینیم کنار مثلاً یه استادی اگر پیدا کردیم البته سلام ما رو هم برسونید اگر پیدا کردیم وقتی میشینیم هی دائم میخوایم حرف بزنیم هی سؤال بپرسیم هی وقتشو بگیریم در حالی که عزیزم اصل بهرهبرداری تو به نحو اشراقه.
بشین یادش بخیر کنار آقای بهجت ما ساعتها میشستیم هیچی هم کار نداشتیم فقط با فاصله میشستیم نگاش میکردیم.
پیش آقای حق شناس، پیش آقا مرتضی تهرانی، پیش آقای فاطمیان روحش ش-- روحشون شاد، پیش علامه حسن زاده و دیگران.
حالا [مکث] برای همشون یه صلوات هدیه کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
در بحث این کفالت که الكافي ما رو به اینجا کشوند، ما متأسفانه سرمون کلاه رفته.
که نرفتیم نیارمیدیم.
یعنی شما ببینید یه کسی مثل حضرت فخر المحققین کی بوده؟
معروف فخر المحققین، شاعر در علامه-- فرزند علامه حلی.
پسر علامه حلی معروف بود به فخر المحققین.
خود علامه حلی که ارتباط با امام عصر رو داشت و یک استادی داشت به اسم ابن فهد حلی.
یادش بخیر پشت خیمه گا ضریحش بود و هست و اینها.
انشاالله بریم.
خب، یه همچین کسی فخر المحققین پسر علامه حلی باشی.
ایشون اومد دست پسرشو گرفت سپرد به کی؟
ملا سید حیدر عاملی بزرگ که یکی از شرح متن fusus ابن عربی بود.
اهل فضل، توانمند، عالی درجات، عارف و فیلسوف.
یه شخصیت برجسته.
حالا علامه حلی پسرشو سپرد به ایشون.
اون جامع الاسرار ایشون عجیب ریخته به هم.
وجود اهلش رو البته کتاب جامع الاسرار.
اصلاً مثلاً آ-- اون حقایقی که پیرامون نماز الصلاة ایشون استیضاح کرده و بیان میکنه چه خبره.
ببینید این یعنی در حقیقت بچهشو میسپره به یکی مثل آسيד ملا ح-- سید حیدر عاملی یعنی چی؟
یعنی تو کفایتش کن.
تو به یک معنا یک شأنی از شؤون اسم الكافي حضرت حقی.
اون الكافي فقط حق است.
فقط وجود از صمد است چون همه کفایتها به او.
اما کافی میتونه یک استاد، یک معلم خوب کفایت کنه ما رو.
کافی یعنی یک شأنی از اون شؤون.
البته باید مراقب بود که به دام مدعیان دروغین هم نیفتیم.
این خیلی خطر بزرگیه و این رو هم ببینید من خیلی نکات ظریفی رو در امشب به فضل الهی میگم رد میشه همونطور که مناجات و روضهتون عجیب غریب بود صحبتهام اگر اهلش باشید دقت کنید خیلی مهمه.
اونم اینکه خیلی از آدمهایی که پاکاند، زلالاند، خوش طینتاند و میتونند راه بلد باشند رو دشمن شناسایی میکنه و به اینها انگ مدعی دروغین میزنه.
این هم حواسمون باشه.
من مخصوصاً دارم اینا رو به شما میگم امشب.
پس بایستی که ما از مدعیان دروغین فاصله بگیریم و اما حواسمون جمع باشه که آدمهایی که دامنشون پاک هست رو هم به ادعای چی؟
که اینا مدعی دروغیناند و اینها سریع برچسب میزنن.
امروزم این بازار متأسفانه داغه.
خیلی از، از اون رهبر عزیز دلمون که علامه حسن زاده وقتی رفت بیفته به پای ایشون، رهبر عزیز دلمون ایشون رو بلند کرد.
"چرا این کارو آخه شما میکنید؟
چرا ما رو شرمنده میکنی حضرت استاد؟" چی فرمودن به رهبر عزیز؟
فرمودن "اگر یک مکروه در شما میدیدم این کارو نمیکردم." [مکث] شما ببینید آخه این تأییده و چه شیرین.
خود تأیید یکی مثل علامه حسن زاده رهبر ما رو حجته برای ماها.
این برای ما حجتهها.
[صدای بچه] دعوا که ما با کسی نداریم.
هر کی هر مریدی داره، هر مرادی داره.
مرید هرکی شده نوش جونش.
دعوا با کسی نداریم.
اما حواسمون جمع باشه.
بعضی از کسایی که به راحتی رهبر رو آنالیز میکنند و حالا ولش کن.
اینا خیلی خطر-- آقا حجت تمام شده بر ما.
جامع الاطرافترین انسانهای معاصر ما زانو زدن در برابر این مرد.
دیدید من خیلی اهل مثلاً این تو بق و چرب و چرب کردن از آقا خیلی نیستم.
چون انقدر دیدم بعضیا سینه چاکی میکنند و برعکس خیانت میکنند خیلی.
حتی خ-خیلی هم تا حالا از من نشنیدید بگم مثلاً، ا-- مثلاً امام خامنهای از من همچین چیزی تا حالا نشنیدید.
هیچکس نشنیده.
نه که قبول ندارم.
قبول دارم.
اون امام من که، من بیچاره فلک زده وایمیسم جلو میشم امام جماعت شما بگویم امام مسلمین دعوا با لفظ نداریم که.
جلو داره پیشوائه.
اما خب تو ادعاهای خودم عرض میکنم خیلی مدعی نه-- سعی میکنم نباشم اما جانم به فداش.
وقتی یه جامع الاطراف مثل علامه که ابوعلی سینای معاصر ما باشه بیاد این چنین زانو بزنه، من خاک بر سر چی بگم دیگه؟
آقا بشین سر جات دیگه خجالت بکش دیگه بسه دیگه.
نفس خبیثت رو لجام بزن.
به خودم عرض میکنم به شما جسارت نشه.
شک و تردید و ریب و سوءظن و گناه که اول میاد همینطوری نمیاد آقا بیا شراب بخور که.
اول وقتی اومد این لذت، لذت عبادتو ازت میگیره.
لذت مناجاتو میگیره.
دیگه حال نداری نماز بخونی، قرآن بخونی، هیئت بیای.
هیئتهای ما چه شکلیه؟
اصلا برنامهی زندگی ما نیست که.
حالا بریم هیئت ببینیم چه خبره.
حالا وسطش هم رسیدیم.
حالا ته دیگش هم رسیدیم، رسیدیم.
برنامهی زندگی ما نیست که دغدغهمند باشیم براش.
این چنینه.
حالا [مکث] خیلی حواسمون جمع باشه که [مکث] یادم افتاد در [مکث] اون کتابی که حالا اسمش الان به خاطرم نمیاد.
کتاب ال-- الحجت البالغه.
حالا در ذهنم نیست.
مال [مکث] عرض شود شارح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.
ابن ابی الحدید که خودش میگه من دویست بار نهج البلاغه رو خوندم و شاره.
ایشون رو من بچه شیعه چند بار خوندم به مانع پیشکش.
ایشون یه کتابی نوشت از حیث کلامی اثبات نبوت انبیا به خصوص خاتم الانبیا.
اثبات، اثبات نبوت، رسالت.
حالا کتاب کلامی بود.
سیر کلامی و اثبات این اعتقاده.
بعد برد پیش استادش.
یه استادی داشت.
همون استادی که ظاهراً وقتی قصهی حضرت زهرا و کوچه بنی هاشم رو میره به استادش میگه، او میگه اگر پیغمبر زنده بود حکم تکفیر دومی رو صادر میکرد.
استاد ابن ابی الحدید.
حالا خیلی جریانش مفصله.
درد فاطمیات میخوره.
[نفس عمیق] ایشون ظاهراً همون استاد بوده.
میره این کتاب رو بهش نشون میده و این استاد ورق میزنه.
به به چه خوب چه حجتها و دلایل متقن و قانعکنندهای آوردی بر نبوت انبیا.
اما یه-- یک دلیل قاطع و برهان اصیل رو نیاوردی که این یه دونه کفایت میکرد.
همهی این دلایلی که شما خیلی خوبه آفرین تشویقش هم کرد.
اما گفت یه دونه دلیلو که شما نیاوردی اون برتر از همهی این دلایلی که بر اثبات مثلاً نبوت انبیا آوردی و پیغمبر خاتم.
اون چی بود؟
فرمود بهش گفتش که [مکث] اون هم تصدیق علی علیه الصلاة والسلام به نبوت پیغمبر.
بعد اینجا حضرت علامه حسن زاده اینجا که میرسه میفرمود اگر علی دهان باز میکرد، کی جرات داشت جلوی علی قدم علم کنه؟
اگر علی شمشیر میکشید، کی جرات داشت جلوی علی قدم علم کنه؟
اگر علی همینطوری تو هر حیثی از حیث طهارتش، شجاعتش، علم و درایتش، از هرچی که شما بگی، اهل اصل و نسبش، ریشهی خانوادگیش.
ها؟
کی جرات داشت جلوی علی علیه الصلاة والسلام قدم علم کنه؟
اگر میغرید ها؟
سکوت نمیکرد.
بعضی موقعها ما سوءاستفاده از سکوت دیگران داریم.
یه عالم فرهیخته، برجسته، تو خودش رفته، یک کنج خلوتی گزیده.
اینها میزنیم تو سرش.
این معلومه هیچی حالیش نیست.
مثل این آخونده این، این منو نشون میده مثل این نه این اومده وسط گود کار فلان بکنه اینا.
عزیز دلم بشین سر جات حالا تا اون برو ببین چه دنیایی، چه عالم [مکث] علوی رو برای خودش کشیده پایین که من و شما تو همون عالم سفلیش موندیم هنوز.
حالا همین که بحث چی بود؟
اون تصدیق نبوت پیغمبر توسط امیرالمؤمنین، استاد حضرت استاد ابن ابی الحدید میگه این حجت قاطع و برهان تمامه.
حالا واقعاً جامع الاطرافتر از علامه حسن زاده ما ندیدیم.
بنده رو همتون میشناسید.
این ادعا نیست، اظهار فضیل نیست.
جهت یقین شما عرض میکنم که کمتر بزرگی رو به وزنههای آقای بهجت اینطوری نه این دیگران.
شما میتونید اسم ببرید که بنده زانو نزده باشم، حداقل یه بار از نفسش بهره نبرده باشم [نفس عمیق] و حداقل یه بار نپرسیده باشم چه کنم.
بعضیاشون دستخط نوشتن یا توصیه کردن یا نفس زدن یا نگاه کردن گریه کردن حتی.
یه کسی بود خیلی سالهای پیش ما رفتیم محضرشون.
سکوت محض بود این عالم.
سکوت، هیچی نمیگفت.
هیچی.
حتی با دست اشاره میکرد اینطوری.
مثل اواخر عمر آقای بهجت.
استخاره هم میکرد.
این یعنی بد، این یعنی خوب.
اصلاً حرف...
مثلاً ما رفتیم محضرشون.
سؤال ما رو با اشک چشم یک ساعت گریه کرد جواب داد.
دیگه من زرنگ نبودم از اشک چشم ایشون بهره بگیرم.
حالا میخوام به شما بگم به یقین رسیدم که ما جامع الاطرافتر از علامه حسن زاده جانم به فداش در معاصرمون نداشتیم خب ایشون وقتی میاد زانو میزنه جلوی رهبر ما دیگه ساکت باش.
دیگه حجت تمام شد بر ما.
برو فساد رو، انحراف در مسیر انقلاب رو، کسریها و نقصانها و گرفتاریها اینا رو همه رو در خونه دیگران جستجو و تفحص کن.
مثل زمان مولامون علی علیه الصلاة و السلام نشه که خرابکاریها، کثافتکاریها رو دیگران کردن حتی زمان حکومت خود مولا به اسم مولا تموم میشه.
دیگه تا جایی که دیگه، دیگه فاحشتر از این نداریم که معاویه علیه اللعنه بیاد بچه بز، بزغاله، بچهها دوست دارن خیلی معنوس میشن، بگیره پخش کنه زیاد تعداد بالا تو شهر به بچههای کوچولو.
آره معاویه ب-به همهتون هدیه داده آقای بچهها.
اِ چه بچهها هم معنوس میشن دیگه خوششون میاد.
چه قشنگ، چه خوب، چه زیبا.
یه دفعه دزدها رو مامور میکرد دل شب میرفتن از بالا خونه میپریدن تو این بزغالهها رو میدزدیدن.
بچه که بیدار میشه خب دلبسته شروع میکرده گریه کردن.
بهشون بگید العیاذ بالله خدای منو ببخشه زبانم لال.
علی دزدیده اینا رو.
از بچگی بغض علی تو دل این بچهها میکاشت.
زمان ما هم اینطوری شدهها.
بدتر از اینها هم داره رخ میدهد.
حالا من خیلی اهل این حرفا نیستم.
سیاست رو اهلش باید بگن.
اگرچه دین ما واقعاً عین دیان-- سیاست ما، سیاست ما عین دیانت ماست.
ما حرفی جز این نداریم.
اما این حرفا رو خب زیاد میزنن.
این حرفایی که کسی نمیزنه بذار ما بزنیم.
[ناله بچه] پس حواسمون جمع باشه.
متاسفانه وقت ما هم گذشت.
ما همون در مقدمه بحث موندیم.
اشکال نداره.
شب جمعه هفته آینده رو که ما نگرفتیم.
انشاالله ادامهش جلسه بعد.
فقط همین رو بدونیم که الكافي محاکات از کاف، کاف محاکات از الكافي حضرت حق دارد و ما تشنه باشیم، توسل کنیم، بگردیم، بیقراری کنیم، گریان باشیم، بسوزیم تا دستمون به دامن اون کسی که حلقه وصل ما و ولایت کلیه الهیه است برسد.
همچین دست رو دست نذاریم بشینیم.
حالا انشاالله درست میشه.
انشاالله حالا میاد آقا عنایتی میکنه و اینا تنبل بازیها، تنبلیها، تنبل بازیها.
[ناله بچه] و البته خیلی تذکر خیلی مهمی رو میخواستم پیرامون این مدعیان دورویی بگم با توجه به سوالی که از بنده حقیر هم پرسیده شد در خصوص صوفیه که آقا این صوفیه کیان؟
الان بعضی تو بعضی از کتابها بعضیاتون رفتید راه افتادید الحمدالله به راه افتادید.
کتابهای صحف نوریه عرفانیه رو اینا رو دارید میخونید.
یه دفعه میاد میگه آقا مثلاً دیدم که متن fusus حضرت شیخ اکبر ابن عربی در او-ابتدای فس آدمیش یه دفعه اون میاد زبان قوم رو میگه به زبان قوم به اصطلاح اهل القوم یا به اصطلاح یا لسان القوم اینا، اون قوم رو شراح اومدن صوفیه معرفی کردن.
قومی که مثلاً اهل عرفانن.
یعنی صوفیه اهل عرفانن.
بعد الان از اسم صوفیها ما مشمئز میشیم.
آقا این چیه؟
بعد تو اون کتاب یا مثلاً یا علامه شعرانی علیه الرحمه در کتاب اون حکمتش بسیاری از بحث رجالی که میکنه روات احادیث و اینا رو که بیان میکنه اینها رو صوفی نام میبره.
میگه اینا صوفی بودن.
حالا اینو اجازه بدید جلسه بعد که اصلاً صوفی، صوفیه اصلش چی بوده؟
صوفیه، تصوف اینا چی بوده؟
تو سوالات به ادمین کانالتون هم اومده بود این جنس سوالات.
یه بحث بیست دقیقهای میطلبه.
انشاالله که خلاصهش رو بگم امشب که اگه زنده نبودیم جلسه ب-بعد این رو بدونید که صوفیه اصلش مثلاً ما میگیم فیلسوف با ث سه، سه دندونه ث سیبی بوده اصلش.
فیلاسوف درستش بوده.
اصلش.
فیلسوف به زبان یونانی فیلاسوف بوده.
فیلاسوف.
فیلا یعنی محب.
صوف حکیم، حکمت.
فیلاسوف یا فیلسوف که مخفف بشه میشه چی؟
محب حکمت.
دوستدار حکمت.
اصل فیلسوف یا فیلاسوف این بوده که صوف میشه چی؟
حکی-- صوفیه با ث سه دندونه.
صوفیه حضرت علامه میفرماید عِلْ عقليه.
عِلْ علميه.
عِلْ حکميه.
یعنی صوفیه عین حکمیه، عقليه، علميه.
خب؟
بعد اومدن حالا اعراب، اعراب اینو تعریبش کردن صاد گذاشتن.
بعد صاد، صوفه با صاد.
صوفیه با صاد میشه پشمینه پوش، پشمینه، پشم.
اینا که برای همین هی ریش و پشم و اینا گذاشتن.
هی از اونجا شروع شد انحرافها.
حالا این نبوده که.
عرفا، بزرگان، اهل تقوا، اهل معرفت.
اینها حالا بعد عرض میکنیم که رد پای اینها در هزار و یک نکته از تو استاد در شرح تجر-- اعتقاد شیخ اینا چگونه از صوفیه یاد کردن یا مرحوم شهید اول در دروسش در اون باب القبلش، درس قبلش، وقت قبلش در دروسش میاره بحث خانقاه رو میاره.
خان، خان قاه بوده.
خانقاه.
خان، خان.
آقا خان به، به گستران.
سفره بنداز.
خانه اهدا کن برای مسافرا.
ها؟
خان قاه.
خب بعد اینا خانگاه ببخشید.
خانگاه با گاف.
بعد چون عرب گاف نداره دیگه.
گچ پش.
یادتونه عربی رو؟
گاف نداره.
گاف رو برداشتن تعریبش کردن گذاشتن چی؟
قاف.
شد خانقاه.
خانقاه.
هی اینطوری کثرت استعمال اومد جلو.
دیگه الان شده مشروب خونه و کثافت خونه و چی و اینا.
شب میلاد امیرالمؤمنین میشینن شراب میخورن و نشئه میشن و "بزن عشق است، شب میلاد مولاست." اینا.
فهمیدی؟
در صورتی که خانگاه بوده اصلش که تو دروس حیاتش، تو دروسش وقت قبلش کی میاره؟
شهید اول.
اینو مرحوم علامه شهرانی میگه که متاسفانه این چنین.
حالا این توضیح انشاالله جلسه بعد.
والحمد لله رب العالمين.
والحمد لله رب العالمين.
بالخصوص از حیث امشب والحمد لله رب العالمين.
الحمدالله علی کل نعمه.
الحمدالله كما هو اهله.
الحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد